تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

3 داستان جالب

نویسنده پیام
  • گلچین جاویددوست
    آفلاین
  • مدیر بازنشسته
    ****
  • ارسال‌ها: 12,853
  • تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۰
  • اعتبار: 426
  • تحصیلات:فوق دیپلم
  • علایق:طراحی-کنده کاری-کتاب
  • محل سکونت:ارومیه
  • سپاس ها 16996
    سپاس شده 25772 بار در 9341 ارسال
  • امتیاز کاربر: -348,159$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
3 داستان جالب
چرچيل(نخست وزير اسبق بريتانيا) روزی سوار تاکسی شده بود و به دفتر bbc برای مصاحبه می‌رفت.

هنگامی که به آن جا رسيد به راننده گفت آقا لطفاً نيم ساعت صبر کنيد تا من برگردم.

راننده گفت: "نه آقا! من می خواهم سريعاً به خانه بروم تا سخنرانی چرچيل را از راديو گوش دهم" .

چرچيل از علاقه‌ی اين فرد به خودش خوشحال و ذوق‌زده شد و يک اسکناس ده پوندی به او داد.

راننده با ديدن اسکناس گفت: "گور بابای چرچيل! اگر بخواهيد، تا فردا هم اين‌جا منتظر می‌مانم!"

===================================================

روزی روبرت دوونسنزو گلف باز بزرگ آرژانتینی، پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن می شود تا آماده رفتن شود.
پس از ساعتی، او داخل پارکینگ تک و تنها به طرف ماشینش می رفت که زنی به وی نزدیک می شود. زن پیروزیش را تبریک می گوید و سپس عاجزانه می افزاید که پسرش به خاطر ابتلا به بیماری سخت مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ویزیت دکتر و هزینه بالای بیمارستان نیست.
دو ونسنزو تحت تاثیر حرفهای زن قرار گرفت و چک مسابقه را امضا نمود و در حالی که آن را در دست زن می فشرد گفت: برای فرزندتان سلامتی و روزهای خوشی را آرزو می کنم.
یک هفته پس از این واقعه دوونسنزو در یک باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود که یکی از مدیران عالی رتبه انجمن گلف بازان به میز او نزدیک می شود و می گوید: هفته گذشته چند نفر از بچه های مسئول پارکینگ به من اطلاع دادند که شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت کرده اید. می خواستم به اطلاعتان برسانم که آن زن یک کلاهبردار است. او نه تنها بچه مریض و مشرف به مرگ ندارد، بلکه ازدواج هم نکرده. او شما را فریب داده، دوست عزیر!
دو ونسزو می پرسد: منظورتان این است که مریضی یا مرگ هیچ بچه ای در میان نبوده است؟
بله کاملا همینطور است.
دو ونسزو می گوید: در این هفته، این بهترین خبری است که شنیدم

================================================پدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید:تو میتوانی مرا بزنی یا من تورا؟

پسر جواب داد:من میزنم

پدر ناباورانه دوباره سوال را تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید

با ناراحتی از کنار پسر رد شد بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد شاید جوابی بهتر بشنود. ... ...

پسرم من میزنم یا تو؟

این بار پسر جواب داد شما میزنی....!!

پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟؟؟

پسر جواب داد تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم ولی وقتی دست از شانه ام کشیدی قوتم را با خود بردی

==============================================



مطالب مشابه ...









3 داستان جالب

۴-۱۱-۱۳۹۰ ۱۰:۵۴ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط هادی ، @Autumn@

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  یک ایده جالب برای دادن "صدقه پنهانی" ta.soltani 0 70 ۱۳-۹-۱۳۹۲ ۰۹:۱۹ صبح
آخرین ارسال: ta.soltani
  داستان زندگی!! ta.soltani 0 98 ۷-۹-۱۳۹۲ ۰۹:۴۸ صبح
آخرین ارسال: ta.soltani
  آیا شما مثل لاک پشت داستان هستید؟ Sunflower 2 153 ۵-۹-۱۳۹۲ ۰۷:۳۰ عصر
آخرین ارسال: ta.soltani
  داستان حق و باطل senior engineer 1 452 ۲۶-۸-۱۳۹۲ ۱۱:۲۷ عصر
آخرین ارسال: shahabsky
  داستان آموزنده “چشم خوش بین” persian_girl 0 119 ۲۱-۳-۱۳۹۲ ۰۱:۰۱ صبح
آخرین ارسال: persian_girl
  [جالب] تفاوت جالب(اموزنده و حکیمانه) گلچین جاویددوست 0 434 ۲۰-۲-۱۳۹۲ ۰۴:۴۹ عصر
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست
  جمله های جالب و خواندنی از وایس گلچین جاویددوست 0 154 ۱۴-۱-۱۳۹۲ ۱۱:۱۱ عصر
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست
  داستان مردو زن فقیر hani73 0 123 ۲۱-۷-۱۳۹۱ ۰۴:۵۰ عصر
آخرین ارسال: hani73
  حکایتی جالب... persian_girl 0 128 ۵-۷-۱۳۹۱ ۰۱:۴۹ صبح
آخرین ارسال: persian_girl
  داستان آموزنده *t@ym@z* 0 140 ۴-۷-۱۳۹۱ ۰۶:۵۲ عصر
آخرین ارسال: *t@ym@z*

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان