تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

یک داستان جالب

نویسنده پیام
  • navid
    آفلاین
  • مدیر بازنشسته
    **
  • ارسال‌ها: 1,344
  • تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰
  • اعتبار: 85
  • تحصیلات:لیسانس
  • علایق:برنامه نویسی
  • محل سکونت:Istanbul, Turkey
  • سپاس ها 1152
    سپاس شده 3031 بار در 1139 ارسال
  • امتیاز کاربر: 27,279$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
یک داستان جالب
مردی، اسب اصیل و بسیار زیبایی داشت که توجه هر بیننده‌ای را به خود جلب می‌کرد. همه آرزوی تملک آن را داشتند.
باديه‌نشین ثروتمندی پیشنهاد کرد که اسب را با دو شتر معاوضه کند، اما مرد موافقت نکرد. حتی حاضر نبود اسب خود را با تمام شترهای مرد باديه‌نشین تعویض کند.
باد‌يه‌نشین با خود فکر کرد: حالا که او حاضر نیست اسب خود را با تمام دارایی من معاوضه کند، با ید به فکر حیله‌ای باشم.
روزی خود را به شکل یک گدا درآورد و در حالی که تظاهر به بیماری می‌کرد، در حاشیه‌ي جاده‌ای دراز کشید. او می‌دانست که مرد با اسب خود از آنجا عبور می‌کند. همین اتفاق هم افتاد. مرد با دیدن آن گدای رنجور، سرشار از همدردی، از اسب خود پیاده شد. به طرف مرد بیمار و فقیر رفت و پیشنهاد کرد که او را نزدیک پزشک ببرد.
مرد گدا ناله‌کنان جواب داد: من فقیرتر از آن هستم که بتوانم راه بروم. روزهاست که چیزی نخورده‌ام. نمی‌توانم از جا بلند شوم. دیگر قدرت ندارم.
مرد به او کمک کرد که سوار اسب شود. به محض اینکه مرد گدا روی زین نشست، پاهای خود را به پهلوهای اسب زد و به سرعت دور شد.
مرد متوجه شد که گول باديه‌نشین را خورده است. فریاد زد:
صبر کن! می‌خواهم چیزی به تو بگویم. باديه‌نشین که کنجکاو شده بود، کمی دورتر ایستاد.
مرد گفت: تو اسب مرا دزديدی. دیگر کاری از دست من برنمی‌آید، اما فقط کمی وجدان داشته باش و یک خواهش مرا برآورده کن. برای هیچ‌کس تعريف نکن که چگونه مرا گول زدي.
باديه‌نشین تمسخرکنان فریاد زد: چرا باید این کار را انجام دهم؟
مرد گفت: چون ممکن است، زمانی بیمار درمانده‌ای کنار جاده‌ای افتاده باشد. اگر همه این جریان را بشنوند، دیگر کسي به او کمک نخواهد کرد.
باديه‌نشین شرمنده شد. بازگشت و بدون اینکه حرفی بزند ، اسب اصیل را به صاحب واقعی آن پس داد ...

برگرفته از کتاب بال‌هايي براي پرواز

مطالب مشابه ...










تن آدمی شریف است به جیب آدمیت و همین لباس زیباست نشان آدمیت !

۲۸-۷-۱۳۹۰ ۰۶:۰۴ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط arezoo ، آیسا ، senior engineer

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  تاریخچه ای جامع و جالب از بادکنک yasaman76 0 134 ۱-۶-۱۳۹۴ ۱۱:۵۷ عصر
آخرین ارسال: yasaman76
  اطلاعات عمومی و دانستنی های جالب ta.soltani 6 198 ۲۷-۴-۱۳۹۴ ۰۶:۵۰ صبح
آخرین ارسال: ta.soltani
  دانستنی های جالب درباره ستاره های دریایی ta.soltani 0 262 ۲۶-۴-۱۳۹۴ ۰۶:۵۹ صبح
آخرین ارسال: ta.soltani
  داستان اصلی پرنسس های والت دیزنی yasaman76 0 602 ۲۵-۴-۱۳۹۴ ۰۷:۱۵ عصر
آخرین ارسال: yasaman76
  کاربردهای جالب روغن نارگیل ta.soltani 0 86 ۲۴-۴-۱۳۹۴ ۰۸:۰۰ صبح
آخرین ارسال: ta.soltani
  نکاتی جالب و دانستنی درباره عطسه yasaman76 0 157 ۱۹-۴-۱۳۹۴ ۰۵:۴۴ صبح
آخرین ارسال: yasaman76
  حقایق جالب درباره هنرمندان مشهور sea girl 0 147 ۶-۲-۱۳۹۴ ۰۳:۲۸ عصر
آخرین ارسال: sea girl
Heart اطلاعاتی جالب راجع به مژه ها ღمژگانღ 0 131 ۳۰-۱۱-۱۳۹۳ ۰۹:۵۴ صبح
آخرین ارسال: ღمژگانღ
  نکته ای جالب در زبان انگلیسی: ساحل آرامش 1 685 ۲۰-۱۱-۱۳۹۳ ۰۲:۵۷ عصر
آخرین ارسال: ღمژگانღ
  دانستنیهای جالب در باره اب... @Autumn@ 0 94 ۱۹-۹-۱۳۹۳ ۱۲:۳۱ عصر
آخرین ارسال: @Autumn@

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان