تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

کلیله و دمنه

نویسنده پیام
  • ♔ αϻἰг κнаη ♔
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,105
  • تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰
  • اعتبار: 1090
  • تحصیلات:زیر دیپلم
  • علایق:مبارزه
  • محل سکونت:ایران زمین
  • سپاس ها 34949
    سپاس شده 49155 بار در 13535 ارسال
  • امتیاز کاربر: 551,587$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
کلیله و دمنه
مقدمه
همانطور که در میان انسانها، برگزیدگان و دانشمندان از دیگران والاترند و سرمشق افراد دیگر واقع می شوند در میان کتب و آثار نویسندگان و گویندگان نیز بعضی کتابها، سر لوحه ی کتب ارزشمند قرار می گیرند. آثاری چون ایلیا و ادیسه، هومر، مهابارات، شاهنامه فردوسی، آثار ویکتور هوگو، آثار شکسپیر، آثار خیام و مولوی و سعدی و حافظ، نوشته های تولستوی و دیگر نویسندگان و شاعران بزرگ جهان، آثار جاودانی است که منبع دیگر اهل فضل قرار گرفته است.
کلیله و دمنه از اینگونه کتابهاست که می توان بدان «کتاب مادر» گفت. کلیله و دمنه پیشرو کتب بیشماری در جهان و علی الخصوص در ایران است که دهها کتاب در ترجمه یا اقتباس یا تقلید از آن نوشته شده است و چاپهای متعدد و حواشی گوناگون که بر این کتاب نوشته شده است با توجه به پر محتوایی آن هنوز دوستداران این کتاب را قانع نساخته است و امید است محققان، پژوهشهای تازه ای افزون بر آنچه دانشمندان، پیش از این ارائه داشته اند به انجام رسانند. در میان چاپهایی که از کتب مشهور فارسی به عمل آمده بعضی چاپها از اهمیت بیشتری برخوردار است که محققان جوان برای تحقیق یا نوشتن شرح از این چاپها استفاده می کنند.

تاریخچه کلیله و دمنه
کلیله و دمنه مجموعه ی داستانهای است از زبان حیوانات که در عصر ساسانیان به زبان پهلوی ترجمه شده است. اصل کتاب به زبان هندی (سانسکریت) بود به نام پنجه تنتره در پنج باب برزویه ی مروزی طبیب ، محقق و دانشمند عصر انوشیروان خسرو پسر قباد پادشاه ساسانی (تولد 531؛ وفات 579 م) آن را از هند به ایران آورد و به زبان پهلوی برگردانید و ابواب و حکایات دیگی بر آن بیفزود که بیشتر آنها از مآخذ دیگر هندی بود.
بعد از گرایش ایران به اسلام و آغاز تمدن اسلامی، عبدا... (روزبه) مقنع از مردم فارس، این کتاب را از پهلوی به عربی ترجمه کرد و آن را کلیله و دمنه نام نهاد. این بزرگمرد مترجم بسیاری از آثار فارسی به عربی است و در اواخر نیمه ی اول قرن دوم هجری به تحریک سفیان بن معاویه و موافقت منصور دومین خلیفه ی عباسی در سن 36 سالگی به قتل رسید. ابوالفضل محمد بلعمی (م 330 هـ . ق) وزیر نصربن احمد سامانی، کلیله و دمنه ی ابن مقنع را به فرمان امیر نصر (تولد 301؛ وفات330 هـ ق) که از مروجان زبان و ادب فارسی بود، به نثر فارسی ترجمه کرد. آن گاه ابوعبدا... جعفربن محمد رودکی (وفات 329 هـ ق)، استاد شاعران آغاز قرن چهارم، از ترجمه ی فارسی بلعمی، کلیله و دمنه ی منظومی فراهم آورد که ابیات پراکنده ای از آن در دست است و با این بیت آغاز کرده بود:
هر که نامخت از گذشت روزگار نیز ناموزد زهیچ آموزگار
نصراله منشی می گوید: از این ترجمه ها به دست ما نرسیده است. در عهد بهرامشاه غزنوی (512-547 هـ. ق) منشی دیوان وی، ابوالمعالی نصراله بن محمد بن عبدالحمیدبن احمد بن عبدالصمد شیرازی، که خود در غزنین متولد شده بود همانجا نشو و نما یافته بود، کلیله و دمنه ی پسر مقنع را بار دیگر به نثر فارسی ترجمه کرد و گذشته از نقل اصل هندی دو سه حکایت ایرانی و اسلامی بر آن بیفزود و آن را کلیله و دمنه ی بهرامشاهی نامید که تاریخ ترجمه ی آن باید حدود سالهای 536 تا 539 هـ. ق باشد.

باب گربه و موش
آورده اند که به فلان شهر درختی بود و در زیر درخت سوراخ موش، و نزدیک آن گربه ای خانه داشت و صیادان آنجا بسیار آمدندی. روزی صیاد دام بنهاد، گربه در دام افتاد و بماند و موش به طلب طعمه از سوراخ بیرون رفت. به هر جانب برای احتیاط چشم می انداخت و راه سره می کرد، ناگاه نظر بر گربه افکند. چون گربه را بسته دید شاد گشت. در این میان از پس نگریست راسویی از جهت او کمین کرده بود، سوی درخت التفاتی نمود بومی قصد او داشت بترسید و اندیشید که: اگر باز گردم راسو در من آویزد و اگر بر جای قرار گیرم بوم فرود آید و اگر پیشتر روم گربه بر راه است. با خود گفت: در بلاها باز است و انواع آفت به من محیط و راه مخوف و هیچ پناهی مرا به از سایه ی عقل نیست. و قومی رای به هیچ حال دهش را به خود راه ندهد. مرا هیچ تدبیر موافق تر از صلح گربه نیست که در عین بلا مانده است و بی معرفت من از آن خلاص نتواند یافت و شاید بود که سخن من به گوش خرد استماع نماید و بر صدق گفتار من وقوف یابد و هر دو را به برکات راستی و یمن وفاق نجاتی حاصل آید.
پس نزدیک گربه رفت و پرسید حال چیست؟ گفت: مقرون به ابواب بلا و مشقت .
موش گفت: هرگز هیچ شنوده از من جزر است؟ و من همیشه به غم تو شاد بومی و ناکامی تو را عین7 شادکامی خود شمردمی؛ لکن امروز شریک توام در بلا و خلاص خویش در آن می پندارم که بر خلاص تو مشتمل8 است، بدان سبب مهربان گشته ام و بر تو پوشیده نیست که من راست می گویم و نیز راسو را بر اثر من و بوم را بر بالای درخت می توان دید، و هر دو قصد من دارند و دشمنان تواند، و هر گاه به تو نزدیک شدم طمع ایشان از من منقطع9 گشت. اکنون مرا ایمن گردان و تأکیدی10 به جای آر تا به تو پیوندم و غرض من به حصول11 رسید و بندهای توهمه ببرم و فرج یابی. چون گربه سخن موش بشنید شاد شد و گفت: سخن تو به حق می ماند و من این مصالحت12 می پذیرم که فرمان باری عزا سمه13 بر آن جملت است: «و آن جنحو اللسلم فاجنح لها. 14 » و امید می دارم که هر دو جانب را به یمن آن خلاص پیدا آید و من همه عمر، التزام15 شکر و منت نمایم. موش گفت: من چون به تو پیوستم باید که ترصیبی16 تمام و اجلالی17 بسزا رود تا قاصدان من به مشاهده ی آن بر لطف حال واقف شوند. و خایب18 و خاسر19 باز گردند، و من با فراغت و مسرت بندهای تو ببرم. گفت: چنین کنم.
آنگه موش پیشتر آمد. گربه او را گرم20 بپرسید و راسو و بوم هر دو نومید برفتند و موش به آهستگی21 بندها بریدن گرفت. گربه گفت: زود ملول شدی و اعتقاد من در کرم عهد تو به خلاف این بود و خالی به مروت آن لایق تر که زودتر بندهای من ببری و سوالف22 وحشت23 را فرو گذاری، که این موافقت که میان ما تازه گشت سوباق مناقشت را، بحمدا... و منه، برداشت، و فضیلت وفاداری و شرف حق گذاری24 بر خرد ورای تو پوشیده نماند.
موش گفت: هر کس که در وفای تو سوگند بشکند، پشت و دلش به زخم حوادث زمانه شکسته باد25 و من بدان چه قبول کرده ام قیام می نمایم و تمامی بندهای تو می برم و هنگام فرصت آن نگاه می دارم، و یک عقده26 را برای گرو27 جان خود گوش می دارم28 تا به وقتی برم که تو را از قصد من فریفته تر کاری باشد و بدان نپردازی که به من رنجی رسانی موش بندها ببرید و یکی که عمده29 بود بگذاشت و آن شب ببودند. چندان که سیمرغ سحرگاه30 در افق مشرقی پرواز می کرد و بال نور گستر31 خود را بر اطراف علم پوشانید صیاد از دور پیدا آمد. موش گفت: وقت آن است که باقی ضمان32 خود ادا رسانم و آن عقده ببرید. و گربه به هلاک چنان متقین بود و بدگمانی و دهشت چنان مستولی بود که از موشش33 یاد نیامد، پای کشان بر سر درخت رفت و موش در سوراخ خزید و صیاد پای دام34 گسسته نومید و خایب باز گشت.
دیگر روز موش از سوراخ بیرون آمد و گربه را از دور بدید، کراهیت35 داشت که نزدیک او رود، گربه آواز داد که: تحرز چرا می نمایی؟ پیشتر آی تا پاداش شفقت و مروت خویش هر چه بسزاتر مشاهده کنی. موش احتراز36 نموده گفت: دیدار از من دریغ مدار37 و دوستی و برادری ضایع مگردان و تو را بر من منت38 جان و نعمت زندگانی است و بسیار کوشید حجاب مجانبت39 از میان بردارد و راه مواصلت40 گشاده گرداند، البته مفید نبود. موش جواب داد که: اصل خلقت ما بر معادات41 بوده ست و از مرور42 روزگار مایه گرفته است و در طبع ها43 تمکن44 یافته؛ و بر دوستی که برای حاجت حادثه گشته است چندان تکیه نتوان کرد و هیچ دشمن موش را از گربه زیانکارتر نیست و تو را هیچ اشتیاقی45 نمی شناسم به خود جز آن که به خون من ناهار بشکنی46 و به هیچ تأویل نشاید که به تو فریفته47 شوم و به دوستی تو ثقت موش را کی بوده است؟ و هیچ جز به خرم و سلامت از آن لایق تر نیست که تو از صیاد پرهیز واجب بینی و من از تو برحذز باشم. گربه اضطرابی کرد و جزع48 و قلق49 ظاهر گردانید و گفت:
همی داد گویی دل من گوایی که باشد مرا از تو روزی جدایی
چنین من گمان برده بودم ولیکن نه چونان که یکسو نهی آشنایی
بر این کلمه یکدیگر را وداع کردند و بپراگند.
1- حیرت و سراسیمگی 16- مرحبا گفتن 31- بخشنده
2- گوشی که با فرزانگان همراه است 17- تعظیم 32- عهده دار شدن
3- خیرات 18- نومید 33- تاکید دارد
4- بسته شده 19- زیانکار 34- دامی که از بند و ریسمان سازند
5- بدبختی 20- با محبت 35- ناخوش داشتن
6- نامرادی 21- به آرامی
7- ذات و خود هر چیز 22- حج سالفه
8- فراگیرنده 23- اندوه
9- گسسته 24- قدردانی
10- استوار کردن 25- فعل دعا
11- حاصل شدن 26- گره
12- آشتی کردن 27- قرض
13- آفریننده که نامش عزیز است 28- نگاه داشتن
14- سوره انفال آیه 61 29- مهم و برجسته
15- به گردن گرفتن 30-خورشید

داستان موش و گربه به زبان فارسی امروزی
در شهری درخت بلندی بود که زیر آن سوراخ موش و نزدیکش خانه گربه ای بود و صیادان زیادی از آنجا عبور می کردند روزی صیادی دامی بیفکند و گربه در آن گرفتار آمد. موش برای رفع گشنگی از سوراخ بیرون آمد وقتی گربه را دربند دید شاد گشت و آزادانه شروع به حرکت کرد که دید جغدی در بالای درخت و راسویی در نزدیکی کمین او را کرده اند. پس به ناچار چاره ای اندیشید و تصمیم گرفت با گربه دوست شود جلو رفت و به گربه گفت: اگر تو به من کمک کنی تا از این مخمصه نجات یابم بندهایت را باز می کنم گربه که از اسارت به ستوه آمده بود قبول کرد و قول داد کاری به موش نداشته باشد. پس موش نزدیک تر رفت و گربه شروع به احوال پرسی و مهربانی با او کرد راسو و جغد که این بدیدند ناامید راه خود را گرفتند و رفتند. موش نیز به قولش عمل کرد و همه بندها را باز کرد اما یکی از آن ها را بسته گذاشت تا ضامن جان خویش باشد فردا هنگام طلوع خوشید آن بند را باز کرد خود به سوراخ رفت صبح فردا وقتی از خانه بیرون آمد گربه را در راه دید اما جلو نرفت. گربه او را صدا زد و گفت: نزدیک تو بیا. اما موش جلو نرفت و گفت: درست است که من به تو کمک کردم اما سرشت ما از ابتدا این طور نوشته شده که گربه ها همیشه دشمن موش ها باشند و من نمی توانم نزدیک بیایم زیرا ممکن است تو بخاطر سرشتت مرا ببلعی. گربه نیز کمی فکر کرد و این را پذیرفت و هر دو به راه خود ادامه دادند.

منابع و مآخذ:
برگزیده و شرح کلیله و دمنه تألیف سید علی نقدی زاده
متن کامل کلیله و دمنه
سایت اینترنتی کتابخانه مجازی فارسی http://www.ghafaseh.com
کلیله و دمنه

۲۲-۸-۱۳۹۰ ۰۸:۳۸ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط senior engineer

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان