تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

چشمه ی كوچك - نيما

نویسنده پیام
  • خاطره بانو
    آفلاین
  • مدیر بازنشسته
    ****
  • ارسال‌ها: 10,850
  • تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰
  • اعتبار: 414
  • تحصیلات:لیسانس
  • علایق:پياده روي - موزيك
  • محل سکونت:تهران
  • سپاس ها 19538
    سپاس شده 15295 بار در 6555 ارسال
  • امتیاز کاربر: -152,327$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
چشمه ی كوچك - نيما
گشت یكی چشمه ز سنگی جدا
غلغله زن ، چهره نما ، تیز پا
گه به دهان بر زده كف چون صدف
گاه چو تیری كه رود بر هدف
گفت : درین معركه یكتا منم
تاج سر گلبن و صحرا منم
چون بدوم ، سبزه در آغوش من
بوسه زند بر سر و بر دوش من
چون بگشایم ز سر مو ، شكن
ماه ببیند رخ خود را به من
قطره ی باران ، كه در افتد به خاك
زو بدمد بس كوهر تابناك
در بر من ره چو به پایان برد
از خجلی سر به گریبان برد
ابر ، زمن حامل سرمایه شد
باغ ،‌ز من صاحب پیرایه شد
گل ، به همه رنگ و برازندگی
می كند از پرتو من زندگی
در بن این پرده ی نیلوفری
كیست كند با چو منی همسری ؟
زین نمط آن مست شده از غرور
رفت و ز مبدا چو كمی گشت دور
دید یكی بحر خروشنده ای
سهمگنی ، نادره جوشنده ای
نعره بر آورده ، فلك كرده كر
دیده سیه كرده ،‌شده زهره در
راست به مانند یكی زلزله
داده تنش بر تن ساحل یله
چشمه ی كوچك چو به آنجا رسید
وان همه هنگامه ی دریا بدید
خواست كزان ورطه قدم دركشد
خویشتن از حادثه برتر كشد
لیك چنان خیره و خاموش ماند
كز همه شیرین سخنی گوش ماند
خلق همان چشمه ی جوشنده اند
بیهوده در خویش هروشنده اند
یك دو سه حرفی به لب آموخته
خاطر بس بی گنهان سوخته
لیك اگر پرده ز خود بردرند
یك قدم از مقدم خود بگذرند
در خم هر پرده ی اسرار خویش
نكته بسنجند فزون تر ز پیش
چون كه از این نیز فراتر شوند
بی دل و بی قالب و بی سر شوند
در نگرند این همه بیهوده بود
معنی چندین دم فرسوده بود
آنچه شنیدند ز خود یا ز غیر
و آنچه بكردند ز شر و ز خیر
بود كم ار مدت آن یا مدید
عارضه ای بود كه شد ناپدید
و آنچه به جا مانده بهای دل است
كان همه افسانه ی بی حاصل است

مطالب مشابه ...










زاده شده تیر مغرور است
نمی گوید دوستت دارم تا زمانی که مطمئن شود او نیز دوستش دارد

اما همینکه مطمئن شد، غرورش مالامال به عشقی دست نیافتنی تبدیل می شود

چشمه ی كوچك - نيما

۱-۱۲-۱۳۹۰ ۱۰:۵۲ صبح
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  چشمه نور - رهي معيري خاطره بانو 0 88 ۱-۱۲-۱۳۹۰ ۱۲:۱۹ عصر
آخرین ارسال: خاطره بانو
  از : قصه ی رنگ پریده ، خون سرد - نيما خاطره بانو 0 139 ۱-۱۲-۱۳۹۰ ۱۰:۵۷ صبح
آخرین ارسال: خاطره بانو
  گل زودرس - نيما خاطره بانو 0 134 ۱-۱۲-۱۳۹۰ ۱۰:۵۶ صبح
آخرین ارسال: خاطره بانو
  مفسده ی گل - نيما خاطره بانو 0 114 ۱-۱۲-۱۳۹۰ ۱۰:۵۵ صبح
آخرین ارسال: خاطره بانو
  گل نازدار - نيما خاطره بانو 0 129 ۱-۱۲-۱۳۹۰ ۱۰:۵۴ صبح
آخرین ارسال: خاطره بانو
  بز ملاحسن - نيما خاطره بانو 0 185 ۱-۱۲-۱۳۹۰ ۱۰:۵۴ صبح
آخرین ارسال: خاطره بانو
  انگاسی - نيما خاطره بانو 0 178 ۱-۱۲-۱۳۹۰ ۱۰:۵۳ صبح
آخرین ارسال: خاطره بانو
  یادگار - نيما خاطره بانو 0 118 ۱-۱۲-۱۳۹۰ ۱۰:۵۲ صبح
آخرین ارسال: خاطره بانو
  شیر - نيما خاطره بانو 0 118 ۱-۱۲-۱۳۹۰ ۱۰:۵۱ صبح
آخرین ارسال: خاطره بانو
  منت دونان - نيما خاطره بانو 0 144 ۱-۱۲-۱۳۹۰ ۱۰:۵۰ صبح
آخرین ارسال: خاطره بانو

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان