تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

پیکاسو

نویسنده پیام
  • گلچین جاویددوست
    آفلاین
  • مدیر بازنشسته
    ****
  • ارسال‌ها: 12,853
  • تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۰
  • اعتبار: 426
  • تحصیلات:فوق دیپلم
  • علایق:طراحی-کنده کاری-کتاب
  • محل سکونت:ارومیه
  • سپاس ها 16996
    سپاس شده 25772 بار در 9341 ارسال
  • امتیاز کاربر: -348,159$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
پیکاسو
پیکاسو



پیكاسو در بیست‌وپنجم اكتبر سال ۱۸۸۱ در مالاگا، شهری در اسپانیا به دنیا آمد.

او فرزند یك نقاش تحصیل كرده به نام جوز روئیزبلنكو (Jose Ruis Blanco) و ماریاپیكاسو (Maria Picasso) بود كه از سال ۱۹۰۱ نام خود را به نام خانوادگی مادرش تغییر می‌دهد. پابلو از همان دوران كودكی به نقاشی علاقه پیدا می‌كند و از ده سالگی نزد پدرش كه معلم یك آموزشگاه هنری بود.


پیکاسو


اصول اولیهٔ نقاشی را فراگرفت و دوستانش را با كشیدن نقاشی بدون بلند كردن قلم یا نگاه كردن به كاغذ سرگرم می‌ساخت.

پیکاسو


در سال ۱۸۹۵ به همراه خانواده به بارسلونا تغییر مكان دادند و پیكاسو در آنجا در آكادمی هنرهای عالی به نام لالنجا (La Lonja) به تحصیل مشغول شد.


در اوایل كار، دیدار او از مكانها و گروه‌های مختلف هنری تا سال ۱۸۹۹ در پیشرفت هنریش بسیار تأثیرگذار بود.
در سال ۱۹۰۰ میلادی اولین نمایشگاه پیكاسو در بارسلونا تشكیل شد. در پاییز همان سال به پاریس رفت تا در آنجا مطالعاتی در ابتدای قرن جدید داشته باشد و در آوریل ۱۹۰۴ در پاریس اقامت كرد و در آنجا به وسیلهٔ آثار امپرسیونیست خود به شهرت رسید.
پیكاسو زمانی كه به كار مشغول نبود، از تنها ماندن خودداری می‌كرد و به همین دلیل در مدت كوتاهی حلقهٔ دوستانش كه شامل گیلائوم آپولنییر(Guillaume Apollinaire)، ماكس جاكب (Max Jacob) و لئواستین (Leo Stein) و همچنین دو دلال بسیار خوب به نام‌های آمبوریسه ولارد (Amborise Vollard) و برس‌ول (Berthe Weel) بود، شكل گرفت.


در این زمان خودكشی یكی از دوستانش به روی پابلوی جوان تأثیر عمیقی گذاشت و تحت چنین شرایطی دست به خلق آثاری زد كه از آن به عنوان دورهٔ آبی (Blue Period) یاد می‌كنند. در این دوره بیشتر به ترسیم چهرهٔ آكروبات‌ها، بندبازان، گدایان و هنرمندان می‌پرداخت و در طول روز در پاریس به تحقیق بر روی شاهكارهایش در لوور (Louvre) و شبها به همراه هنرمندان دیگر در میكده‌ها مشغول می‌شد.


پابلوپیكاسو در دورهٔ آبی بیشتر رنگ‌های تیره را در تابلوهای نقاشی خود به كار می‌گرفت. اما پس از مدت كوتاهی اقامت در فرانسه با تغییر ارتباطات، جعبهٔ رنگ او به رنگهای قرمز و صورتی تغییر پیدا
كرد. به همین دلیل به این دوره دوره رز (Roze Period) می‌گویند.

همه جادوی کوبیسم، از رفاقت اصیل آپولینر شاعر و پیکاسوی نقاش شروع شد. وقتی در سال ١٩٠٧ آپولینر، براک و پیکاسو را به هم معرفی کرد، نمی‌دانست این آشنایی قرار است، سه بعد نقاشی هنرمندان پیشین را در آپارتمان و آتلیه پیکاسو در مونمارت پاریس – معروف به «قایق رختشویی»، به هم بریزد. آن زمان هم براک و هم پیکاسو تحت تأثیر سزان مبنی بر تجسم طبیعت با احجام ساده هندسی، روش تازه‌ای را درنقاشی اشیاء به کار بردند و نمایش فضای سه بعدی را در هم ریختند. وقتی اولین بار ژرژ براک، تابلویی را که پر از مکعب‌های کوچک بود به نمایش گذاشت، لویی واسل (منتقد هنری) نام کوبیسم را به تمسخر بر روی کار او گذاشت. غافل از آنکه این سبک جای خود را به زودی نه تنها در نقش و طرح، بلکه در ادبیات و بقیه سبک‌های هنری باز می‌کند





در این دوران پس از دوستی با برخی از دلالان هنر، شاعر آن زمان ماكس‌جاكب و نویسندهٔ تبعیدی آمریكایی، گرترود استین (Gertrude Stein) و برادرش لئو (Leo) كه اولین حامیان او بودند، سبك او به طور محسوسی عوض شد به طوری‌كه تغییرات درونی او در آثارش نمایان است. و تغییر سبك او از دورهٔ آبی به دورهٔ رز در اثر مهم او به نام لس‌دیموسلس اویگنون (Les Demoiselles Ovignon) نمونه‌ای از آن است. كار پابلوپیكاسو در تابستان سال ۱۹۰۶، وارد مرحلهٔ جدیدی شد كه نشان از تأثیر هنر یونان شبه جزیرهٔ ایبری و آفریقا بر روی او بود كه به این ترتیب سبك پرتوكوبیسم (Protocubism) را به وجود آورد كه توسط منتقدین نقاش معاصر مورد توجه قرار نگرفت.


در سال ۱۹۰۸ پابلوپیكاسو و نقاش فرانسوی جرجیس‌براك متأثر از قالب امپرسیونیسم فرانسوی سبك جدیدی را در كشیدن مناظر به كار بردند كه از نظر چندین منتقد از مكعبهای كوچكی تشكیل شده است.

این سبك كوبیسم نام گرفت و بعضی از نقاشیهای این دو هنرمند در این زمینه آنقدر به هم شبیه هستند كه تفكیك آنها بسیار مشكل است.

سیر تكاملی بعدی پابلو در كوبیسم از نگاه تحلیلی (۱۱ـ۱۹۰۸) به منظر ساختگی و تركیبی كه آغاز آن در سالهای ۱۳ـ۱۹۱۲. بود ادامه داشت در این شیوه رنگ‌های نمایش داده شده به صورت صاف و چند تكه، نقش بزرگی را ایفا می‌كند و بعد از این سال‌ها پیكاسو همكاری خود را در بالت و تولیدات تئاتر و نمایش در سال ۱۹۱۶ آغاز كرد و كمی بعد از آن آثار نقاشی خود را با سبك نئوكلاسیك و نمایش تشبیهی عرضه كرد. این نقاش بزرگ در سال ۱۹۱۸ با الگا (Olgo)، رقاص بالت ازدواج كرد و در پاریس به زندگی خود ادامه داد و تابستان‌هایش را نیز در كنار ساحل دریا سپری می‌كرد. از سال ۱۹۲۵ تا ۱۹۳۰ درگیر اختلاف عقیده با سوررئالیست‌ها بود و در پاییز سال ۱۹۳۱ علاقمند به مجسمه‌سازی شد و با ایجاد نمایشگاههای بزرگی در پاریس و زوریخ و انتشار اولین كتابش به شهرت فراوانی رسید.


در سال ۱۹۳۶ جنگ داخلی اسپانیا شروع شد كه تأثیر زیادی به روی پیكاسو گذاشت به طوری‌كه تأثیر آن را می‌توان در تابلوی گورنیكا ـ Guernicoـ (۱۹۳۷) دید. در این پردهٔ نقاشی بزرگ، بی‌عاطفگی، وحشی‌گری و نومیدی حاصل از جنگ به تصویر كشیده شده است .
پابلو اصرار داشت كه این تابلو تا زمانی كه دموكراسی ـ كشور اسپانیا به حالت اول برنگردد به آنجا برده نشود. این تابلوی نقاشی به عنوان یكی از پرجاذبه‌ترین آثار در موزهٔ‌ مادرید سال ۱۹۹۲ در معرض نمایش قرار گرفت.


حقیقت این است كه پیكاسو در طول جنگ داخلی اسپانیا، جنگ جهانی اول و دوم كاملاً بی‌طرف بود از جنگیدن با هر طرف یا كشوری مخالفت می‌كرد. او هرگز در این مورد توضیحی نداد. شاید این تصور به وجود آید كه او انسان صلح‌طلبی بود اما تعدادی از هم عصرانش از جمله براك بر این باور بودند كه این بی‌طرفی از بزدلی‌اش ناشی می‌شد.

به عنوان یك شهروند اسپانیایی مقیم پاریس هیچ اجباری برای او نبود كه در مقابل آلمان در جنگ جهانی مبارزه كند و یا در جنگ داخلی اسپانیا، خدمت برای اسپانیایی‌های خارج از كشور كاملاً اختیاری بود و با وجود اظهار عصبانیت پیكاسو نسبت به فاشیست در آثارش،
هرگز در مقابل دشمن دست به اسلحه نبرد. او با وجود كناره‌گیری از جنبش استقلال‌طلبی در ایام جوانیش حمایت كلی خود را از چنین اعمالی بیان می‌كرد و بعد از جنگ جهانی دوم به گروه كمونیست فرانسه پیوست و حتی در مذاكرهٔ دوستانهٔ بین‌المللی در لهستان نیز شركت كرد اما نقد ادبی گروهی از رئالیستها در مورد پرترهٔ استالین (Stalin) ، علاقهٔ پیكاسو را به امور سیاسی كمونیستی سرد كرد.

پیكاسو در سال ۱۹۴۰ به یك گروه مردمی ملحق شد و شمار زیادی از نمایشگاه‌های پیكاسو در طول زندگی این هنرمند در سالهای بعد از آن برگزار شد كه مهم‌ترین آن‌ها در موزهٔ هنر مدرن نیویورك در سال ۱۹۳۹ و در پاریس در سال ۱۹۵۵ ایجاد شد.

در ۱۹۶۱، این نقاش اسپانیایی‌ با جاكوئیلین‌ركو (Jacqueline Roque) ازدواج كرد و به موگینس (Mougins) نقل مكان كرد. پابلوپیكاسو در آنجا خلق آثار با ارزش خود همانند
نقاشی، طراحی،‌ عكس‌های چاپی، سفال‌گری و مجمسه‌سازی را تا زمان مرگش یعنی هشتم آوریل سال ۱۹۷۳ در موگینس فرانسه ادامه داد. در سال‌های هشتاد یا نود سالگی، انرژی همیشگی دوران جوانیش بسیار كمتر شده بود و بیشتر خلوت می‌گزید. همسر دوم او جاكوئیلین‌ركو به جز مهمترین ملاقات كنندگانش و دو فرزند پیكاسو، كلاد و پالوما (Claude and Paloma) و دوست نقاش سابقش، فرنكویس‌گیلت (Francoise Gillot) به كس دیگر اجازهٔ ملاقات با او را نمی‌داد.

گوشه‌گیری پابلوپیكاسو بعد از عمل جراحی پروستات در سال ۱۹۶۵ بیشتر شد و با اختصاص دادن تمام نیرویش به كار، در كشیدن تابلو جسورتر گشت و از سال ۱۹۶۸ تا سال ۱۹۷۱ سیل عظیم نقاشی‌هایش و صدها قلم‌زنی بشقاب مسی در معرض دید عموم قرار گرفت.


پیکاسو



این آثارش در این زمان توسط بسیاری از رویاپردازان نادیده گرفته شد به طوریكه داگلاس كوپر (Dauglas Coper)، آثار پایانی او را به عنوان آثار یك پیرمرد عصبانی در اتاق مرگ نامید.پیكاسو همچنین مجموعه‌ای قابل توجه از آثار دیگر نقاشان معروف هم دورهٔ خود مانند هنری ماتیس (Henri Matisse) را نگهداری می‌كرد و چون هیچ وصیت‌نامه‌ای در زمان مرگش نبود به عنوان مالیات ایالتی فرانسه، بعضی از آثار و مجموعه‌های او به دولت داده شد.

این نقاش و مجسمه‌ساز اسپانیایی با خلق آثارش گام مهمی در هنر مدرن برداشت. او در ابداع و نوآوری سبك‌ها و تكنیك‌های نقاشی بی‌نظیر بود و استعداد خدادادی او به عنوان یك نقاش و طراح بسیار قابل اهمیت است.

او در كار كردن با رنگ روغن، آبرنگ، پاستل، زغال چوب، مداد و جوهر بسیار توانا بود و با ایجاد آثاری در مكتب كوبیسم استعداد بی‌نظیر خود را به بهترین شكل به كار گرفت و با وجود آموزش محدود علمی (كه تنها یك سال از دورهٔ تحصیلاتی را در آكادمی رویال مادرید به پایان رساند) تلاش هنرمندانه‌ای را در تغییر جهت فكری خود انجام داد.

از پابلوپیكاسو به عنوان پركارترین نقاش تاریخ یاد می‌شود. در حالیكه دوستانش به او توصیه می‌كردند كه در سن هفتادوهشت سالگی دست از كار بردارد اما او مخالفت می‌كرد. مرگ او در حالی به وقوع پیوست كه با تعداد زیادی تابلو و آثار ارزشمند، مركب از علائق شخصی و به دور از در نظر گرفتن بازار هنر یك ثروتمند محسوب می‌شد. و اخیراً در سال ۲۰۰۳ خویشاوندان پیكاسو موزهٔ وقف شده‌ای را در زادگاه پیكاسو یعنی مالاگا به نام موسیوپیكاسومالاگا راه انداختند.

پیكاسو دوره‌های هنری مختلف را گذراند كه كمترین هنرمندی به چنین تجربهٔ عظیمی دست پیدا می‌كند. یكی از مهم‌ترین دورهٔ كاری پیكاسو چنان‌كه پیش از این گفته‌شد،

دورهٔ آبی بود. با وجود اینكه تعهدات كاری در فرانسه‌ی اواخر قرن نوزدهم و اوایل هنر قرن بیستم كم‌تر شده بود شاید هیچ هنرمندی به اندازهٔ پیكاسو در تعهد كاری خود، تلخی زندگی را آن‌قدر بزرگ نمایش نداد .این تلخی منحصراً در دورهٔ آبی (۱۹۰۴ـ۱۹۰۱) به اوج خود رسید چنان‌كه از مجموعهٔ رنگ‌های مالیخولیایی آن دوره با سایه روشن آبی و حاشیهٔ تاریك آن بر می‌آید بدون شك زندگی در فقر خانوادگی در زمان جوانی در سال‌های اولیهٔ زندگیش در پاریس و برخورد با كارگران و گدایان اطراف خود در كشیدن پرترهٔ شخصیت‌ها با حساسیت و احساس ترحم هر چه بیشتر نسبت به آنها تأثیر زیادی گذاشته است.

زن اطوكش( Woman Jroning) در پایان دورهٔ آبی با رنگهای روشن‌تر اما هنوز با طرح غم‌افزای شامل سفید و خاكستری تصور اصلی فرسودگی و رنج پیكاسو را نشان می‌دهد. اگر چه واقعیت اقتصادی و اجتماعی در پاریس آن دوره ریشه كرده بود. رفتار دوستانهٔ این هنرمند در این مورد كه با خطوط زاویه‌دار و متقارن، دین هنری خود را با تركیب خطوط امتداد داده شده و ظریف كه با نفوذ به حقایق تجربی مورخ معروف ال‌گركو (El Greco) به آنها رسیده بود،

نمایش می‌داد و پیكاسو در آن‌جا این موضوع را با حضور تقریباً معنوی و خیالی از آن زن به عنوان مثالی از فقر و بدبختی آن دوره نشان داده است. توجه پیكاسو در مدت كوتاهی از كشیدن نقاشی‌هایی با كنایهٔ اجتماعی و مذهبی به سوی تحقیق در فضای دیگر و خلق آثاری برد كه اوج آن در مكتب كوبیسم به ثمر رسید.



پرترهٔ فرناند با روسری زنانهٔ سیاه (Fernande with a black Montilla) اثری در این مرحلهٔ كاری است. خیالی بودن تصویر با رنگ‌بندی مناسب و ضربه‌های قلم موی پرنشاط نشان از معشوقهٔ او فرناند الیور (Fernonde Oliver) می‌دهد كه روسری به سر كرد، و سمبل هنر اسپانیایی او است. از ایجاد سبك شمایلی از صورت او با مشخصات خلاصه شده‌ می‌توان افزایش علاقهٔ پیكاسو را در خلاصه كردن ویژگی‌ها و استحكام پیكرتراشی پیشگویی كرد كه این تأثیر را در آثار بعدی او می‌بینیم.
كوبیسم در سالهای تعیین كنندهٔ ۱۴ـ۱۹۰۷ به عنوان جدیدترین و بانفوذترین سبك هنری قرن بیستم بسیار مورد توجه قرار گرفت و وسعت پیدا كرد. زمان قطعی توسعهٔ آن در طول تابستان ۱۹۱۱ اتفاق افتاد. همان موقعی كه پابلوپیكاسو و جرجیس براك پا به پای هم به این سبك نقاشی می‌كردند. تنگ، كوزه و كاسهٔ میوه (Carafe, Jug and Fiuit Boul) مراحل اولیهٔ این سبك نقاشی پیكاسو را نشان می‌دهد.

سطوح آن با صراحت به چند قسمت تقسیم شده اما با این وجود به طور پیچیده‌ای چند تكه نشدند. از نظر شكل و قالب توده‌ای از خیال و وهم را در خود نگهداشته و با وجود این‌كه از وجه‌ی دراماتیكی آن كاسته شده است،
اما قابل چشم‌پوشی نیست . در سیر تحولی این سبك، براك و پیكاسوكوبیسم تحلیلی را تقریباً در موضوع اختلال حواس كامل به وجود آوردند كه در بین آثار پیكاسو ارگ‌زن (Accordionist) تركیب گیج كننده‌ای از این نوع بود. چندی بعد پیكاسو مرگ كوبیسم را با یادگاری زندگی آرام ماندولین و گیتار (Mondolin and Guitar) در طول مهمانی شب‌نشینی در پاریس در حضور شركت‌كنندگان كه فریاد می‌زدند «پیكاسو در میدان رقابت مرد» اعلام كرد. این مهمانی در آخر شب با یك شورش و آشوب به پایان رسید و تنها با ورود پلیس فرونشانده شد.

سری تابلوهای رنگ‌آمیزی شدهٔ بعدی پیكاسو در سبك كوبیسم با تركیبی شجاعانه در شكل‌های به هم پیوسته چنین قضاوتی را بی‌اعتبار می‌كند و در پایان از روش تكنیكی كارش به دفاع می‌پردازد. اما هنرمند حقیقتاً در پی احیای كشفیات قبلی خود نبود. واضح است كه تصاویر بنیانی و نماهای اشباع شده گواهی به قدردانی او از پیشرفت همزمان در نقاشی سوررئالیست می‌دهد كه مخصوصاً این تأثیر از آثار آندرماسون (Andre Masson) و خوان میرو (Joan Miro) برخاسته است.
بعد از نمایش قطعه‌ای از موضوع خاموش‌سازی و كاهش نور در ۱۹۱۱، در سالهای بعد پیكاسو و براك تصورات ذهنی بیش‌تری را در نقاشی‌های خود به كار بردند كه معمولاً از محیط هنركده‌ها و كافه‌ها گرفته می‌شد و بدون كنار گذاشتن شیوه‌های كوبیسم تحلیلی، شیوهٔ جدیدی را توسعه دادند كه به كوبیسم تركیبی از آن نام برده می‌شد. در این نوع سبك تركیباتی را با رنگهای متنوع و به طور وسیع‌تر به وجود آوردند و در تابستان سال ۱۹۱۲، براك اولین مقوایی را كه چسب و گل‌رس و چیزهای دیگر را به آن می‌چسبانند ساخت و پیكاسو نیز در تابلوی «پیپ، گیلاس جام و عرق ویوكس» (Pipe, Glass, Bottle of vieux Marc) از همین شیوه پیروی كرد و كدری رنگ‌های كارهای قبلی او از بین رفت و شفاف شد و شفافیت این مورد با نشان دادن قسمت‌هایی از گیتار در پشت گیلاس نشان داده شده است و نیز مطمئناً فضایی را بین دیوار و صفحهٔ تصویر اشغال می‌كند و موقعیت‌های نسبی در تابلو كاملاً دو معنایی هستند.

پیکاسو

پیکاسو



از سال ۱۹۲۷ تا سال ۱۹۲۹ پابلوپیكاسو در فعالیت هنری خود از میان روش‌های كاری خود استقلال خود را به طور استادانه‌ای در آثارش به دست آورد و در دنبالهٔ كارهای گوناگون بهترین مثال موجود، تابلوی كارگاه هنری (The Studio) (۲۸ـ۱۹۲۷) است كه به سبك كوبیسم تركیبی به تصویر كشیده شده است كه به اجرای مقتدر و برجسته تبدیل شده است تقابل خطوط با قواعد هندسی مشخص پیكر مجسمه‌های آن زمان پیكاسو را تداعی می‌كند.

تصاویر در «كارگاه هنری» می‌تواند با مجسمهٔ نیم‌تنه در سمت چپ و پرترهٔ تمام قد در سمت راست به شكل ابتكاری بسیار عالی قابل تشخیص باشد او به میل بینندگان برای اعتقاد به حقیقت اشیای نمایش داده شده تكیه می‌كند و مجسمهٔ نیم‌تنه در این تابلو كه سه چشم دارد ممكن است ویژگیهای شخصیتی پیكاسو را در اثر هنری خود منعكس سازد. مطلبی كه می‌توان از روی این تابلوهای پرارزش فهمید این است كه اثر متقابل حقیقت و خیال، دغدغهٔ مهمی در تمام طول زندگی پیكاسو بود.





نقدی بر اثار وی:

پیکاسو در طی زندگی طولانی و بسیار فعالش، آثاری به وجود آورد که حتی در نظر کسانی که با ابداعات و نوآوری های مشوش کننده او مخالفت می ورزیدند، از شاهکارهای زیبای هنری به شمار می رفتند؛ برخی از مخالفین معتقدند پیکاسو به جای آنکه همچون یک هنرمند اذهان مردم را نسبت به ژرفنا و تنوع تجربیات بشری روشن کند، تأثیر مخرب بر دیگران دارد.

پیکاسو در سنین جوانی متوجه شد که انسان محصور بین انوار زشت و زیبای شیاطین و فرشتگان است. نخستین تابلوهای او نمایانگر تیره بختی های روزمره در کوچه و خیابان، جنگ و جدال ها و گاوبازیهای زخمی و مجروح اند. او در آثارش تصاویر حیوانات را ترسیم نموده و خصیصه های عاطفی بشری، به ویژه خشونت و بی رحمی را بدانها نسبت می دهد. در تابلوی «گربه و پرنده»، گربه ای با پنجه های زشت و بی قواره در حال دریدن قربانی خود است؛ لیکن چهره گربه در برابر آسمان نیلگون و آرام، هم انسانی و هم گربه صفت به نظر می رسد. در تابلوی «گاوبازی» پیکاسو با دلسوزی و شفقت، تصویر اسبی را که توسط گاوی در میدان گاوبازی دریده و مجروح شده است، نشان می دهد.

تابلوی «طبیعت بی جان با جمجمه گاو» و «کنسرت صبحگاهی» در سال ۱۹۴۲ در طی دوران چهار ساله ترسیم شدند. در این دوران پیکاسو در پاریس که تحت اشغال نازی ها بود، ساکن شد و علیرغم کمبود مواد و وسایل نقاشی، تابلوهای متعدد و شگفت انگیزی خلق کرد. به گفته جان برگر، منتقد انگلیسی، اکثر این تابلوها نمایانگر تجربه شکست، تسلط دشمن و ظهور دهشتناک شرارت که در آن روزها به هیچ وجه امری ذهنی و متافیزیکی نبوده بلکه در کوچه و خیابانهای پاریس و در زیر چکمه های سربازان نازی آشکار بود، هستند.

«طبیعت بی جان» بازتاب فریاد و فغان عزاداری است؛ تاریخ ترسیم آن، درست یک هفته پس از آنکه پیکاسو از مرگ یار دیرینش «خولیو گونزالس» آگاه شد، می باشد. برگر درباره تابلوی «کنسرت صبحگاهی» که آن هم در دوران مصیبت بار جنگ ترسیم شده می نویسد: «مضمون تابلو... شاید عادی باشد: زنی بر روی تختخوابی دراز کشیده و زنی دیگر، نشسته و ماندولینی در دست دارد که آن را نمی نوازد. در رابطه میان این دو زن و اسباب و اثاثیه و اطاق که بدون در و پنجره است و گویی آن دو زن را در خود محبوس کرده است، ترس و وحشت از فضاهای دربسته و محصور در زمان حکومت نظامی و در شهری اشغال شده متجلی است.»

پیکاسو به انسانها ایمان و اعتقاد داشت. در تاریک ترین و سیاه ترین لحظات جنگ جهانی دوم، از بدبینی پیکاسو که در دوران پیش از جنگ بدان مبتلا بود، کاسته شد. پرتره «مردی در حال حمل یک گوسفند» سرآغاز رجعت پیکاسو به سبک ناتورالیستی بود. در این پیکره، همانند تصاویری که دورا، در طی همین دوران کشیده بود، نوعدوستی قرن بیستم با احساسی قوی بیان شده است. به ویژه یکی از پرتره ها (تصویر فردی متین که چهره محزون و فکورانه اش در زمینه ای نیمه آبی و نیمه سیاه ترسیم شده است) کاملاً تحول شیوه نقاشی را از تاریکی و افسردگی به روشنایی و شادی، نشان می دهد. این گونه تابلوها، راهنمای ما در شناخت شیوه اسلوب پیکاسو می باشند. با کمک آنها، متوجه می شویم که آفریده های پیکاسو عبارت از رشته ای از سبک ها و صورتجسمی متغیر ، پرتوافکنی های ناگهانی بر آینده، تجربیات پیشرو و تأمل و رجعت به گذشته می باشند.

«گرنیکا» پرده، نقاشی پیکاسو مملو از افرادی است که فریاد می زنند، پیچ و تاب می خورند، گریه می کنند و بالاخره منهدم می شوند. اسبی از تشنج لحظات احتضار به خود می پیچد. دنیا «گرنیکا» را پیام آزردگی و خشم پیکاسو می داند، پیامی که مبین رنج و اندوه او از کشتار جمعی افراد بی دفاع یک شهر کوچک اسپانیا است که بدون هیچ گونه ترحم و تبعیض موردحمله بمب افکن های نازی قرار گرفتند. «گرنیکا» به عنوان مظهر خشم در تاریخ هنر جهان زنده خواهد ماند. باوجودی که این اثر از نظر هنر گرافیک تصویری انفجار را نشان می دهد، اما به طورکلی تأثیری آرام بخش دارد. لامپ لختی که از سقف آویزان است، در محدوده ای که داخل خانه ای را درنظر می آورد، تراژدی را به صورت کابوسی یخ زده منعکس می کند. در سمت چپ پرده نیمرخ گاوی دیده می شود. این طور به نظر می آید که نگاه سرد و بی تفاوت گاو، قدرت بی عاطفگی حیوانی را تأکید می کند؛ در خاموشی و سکون او تهدیدی نهفته است. در عین سردی و سکون این تابلو حاوی عنصری رمانتیک می باشد؛ گویایی و حرکتی که فرار از مرزهای تابلو را مجسم می کند و تمام سکوت و تناسب را مخدوش می سازد نشانگر این عنصر است. در سمت راست تابلو زنی مثلثی شکل و دگرگون شده، دو دستش را به بالا پرتاب کرده شیون می کند. اسبی شیهه کنان سرش را به عقب پرت کرده و دست و پاهای شخصی که به زمین افتاده به بیرون متمایل بوده و سعی دارد که از محدوده تابلو بگریزد. این اثر با داشتن حرکاتی مهیج و سکوتی تلخ و بی ترحم ترکیبی حساب شده تا حد جنون، مزین و محترم است. سکوت تابلو فریادی وحشتناک و خالی را به یاد می آورد. با گذاشتن تضادها در کنار یکدیگر، گرفتگی و تنشی سهمگین به وجود می آید.

پیکاسو معتقد بود که شادی و یک رنگی تنها در محیط خانواده قابل اکتساب است. در یک سلسله از کارهای او که تحت عنوان عمومی «خانواده دلقک» رده بندی می شود، او قدسیت خانواده را به شیوه خود ترسیم نموده و نشان می دهد که حرارت محبت و عشق به کودکان مأمنی برای گریز از حقایق تلخ و گزنده زندگی است.

یکی دیگر از عقاید مشخص پیکاسو در کارهای اولیه اش، اعتقاد او به پاکی و اصالت نفس بشر است. این ایده، موضوع حاکم بر پرده های «دوره صورتی» است و دوستی بین موجودی قوی و باتجربه که از موجودی نحیف و بی دفاع حمایت می کند تأکید دارد. این دوستی ممکن است بین یک دلقک پیر دنیا دیده و یک جوان خام و ناپخته، و یا بین ورزشکاری قوی و تنومند و یک زن جوان بندباز و یا بالاخره بین یک انسان و یک حیوان، مانند تابلوی «جوان و اسب» باشد.

از آثار برجسته «دوره صورتی»، تابلوی «دختر جوان روی توپ» می باشد. این اثر نمونه چشمگیر از شادابی و زنده دلی پیکاسو در این دوره است. ترکیب و ترسیم موزون این تصویر براساس پیوند خلاقانه قیاس و توازن است که وحدت و هماهنگی تمام اثر را تضمین می کند. ورزشکاری قوی و تنومند و دختر جوان و نحیف، صخره های عظیم و توپی لغزنده، هیکل درشت مرد بر روی صخره نشسته و جثه لاغر و رنجور دختر مانند کاهی در میان باد تاب می خورد. با برداشتن یکی از عوامل تصویر، تمام ساختمان درهم فرو می ریزد: اگر ورزشکار برداشته شود تعادل دختر به هم می خورد؛ و بدون تزلزل خطیر دختر، ورزشکار در زیر وزن زیاد خود متلاشی می شود.

«دختر جوان روی توپ»، مملو از استعارات و تداعیات است. جثه دختر و هیکل ورزشکار، از نظر تضاد و تشابهات تجسمی از وحدت و ارتباط تضادها در اصول موجود در طبیعت و زندگی و انسان است. این تصویر هم چنین حاوی تداعیاتی است که به سمبولیزم قرون وسطی برمی گردد. ورزشکار یادآور روایت دلیری و شجاعت و دختر جوان روی توپ نشانه طالع و سرنوشت است. این اثر خبر از شیوه جدیدی در نحوه تفکر هنری پیکاسو می دهد- سادگی کلاسیک خطوط، تقارن و هماهنگی باطنی و معنوی.

پیکاسو تا پایان حیاتش، نقاش و خلاقی فعال و پرکار باقی ماند. او پیوسته درحال بررسی و تحلیل چهره خویش بود. گواه این امر، پرتره های متعددی است که از چهره خود ترسیم نموده است. در این پرتره ها، خطوط چهره ها به تدریج تغییر کرده و سرانجام مجسم کننده مرگ و نیستی می شوند. «مرد نشسته با کلاه»، که به احتمال زیاد تصویر خود نقاش است، اجمالا حاوی مضامین عمده نقاشی های پیکاسو است. مرد سالخورده ای که بر روی یک صندلی راحتی لمیده و همچون مجسمه ای شکسته و تکه شده در زیر رنگ ها محو شده است، چکیده ایست از تراژدی نقاش و نقاشی که نه در چرخش آکادمیک قلم موی نقاشی سالخورده، بلکه با نیرو و آزادی هنرمندی جوان که تجربیات معاصرینش را جذب کرده و اطمینان دارد هنری که وی آماده دست کشیدن از آن است، امروزه همچون گذشته، قوی و زنده است.

پیکاسو

افراد معدودی در قرن بیستم توانسته اند شهرتی نظیر پابلو پیکاسو که در حدود صد سال پیش در شهر مالاگا واقع در جنوب اسپانیا به دنیا آمد کسب کرده و تأثیری چنین عمیق بر هنر قرن بیستم داشته باشند. پیکاسو در طول زندگی ۹۱ ساله طولانی و پرثمرش حدود ۲۰۰۰۰ نقاشی، حکاکی، مجسمه، طرح، رسم و کلاژ خلق کرده، ولی ارزش او تنها به خاطر حجم و تنوع آثارش نیست بلکه او به این سبب قابل ستایش است که شاید هیچ هنرمندی در عصر حاضر نتوانسته است به اندازه او این همه تحت تأثیر وقایع و اتفاقات، شرایط متغیر، و مبارزات زمان خود قرار گرفته و آنها را این چنین شاعرانه منعکس نماید. هنر پیکاسو به عنوان تجلی افتخارات و فجایع، شادی زندگی و مبارزات بی امان بشر قرن بیستم شناخته شده است.
پیکاسو
پیکاسو


پیکاسو

پیکاسو

پیکاسو
پیکاسو

(آخرین ویرایش در این ارسال: ۳-۱۱-۱۳۹۰ ۰۴:۰۲ عصر، توسط گلچین جاویددوست.)
۳-۱۱-۱۳۹۰ ۰۴:۰۲ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط senior engineer ، ღمژگانღ

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 2 مهمان