تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

پول ونظام بانكي

نویسنده پیام
  • ♔ αϻἰг κнаη ♔
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,105
  • تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰
  • اعتبار: 1090
  • تحصیلات:زیر دیپلم
  • علایق:مبارزه
  • محل سکونت:ایران زمین
  • سپاس ها 34951
    سپاس شده 49155 بار در 13535 ارسال
  • امتیاز کاربر: 551,587$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
پول ونظام بانكي
پول ونظام بانكي
پول آن قدر عادي و مسلم تلقي مي شود، كه به ندرت از خود مي پرسـيم چرا پول مي خواهيم وپول چه مي تواند بكند. همه مي دانيم، پول در زندگي شخصي ما، كارهاي مهمي مي تواند انجام دهد، اما سوال مهمتر اين است : پول در كل اقتصاد ملي چه مي كند؟
نه تنها لازم است بدانيم پول چگونه كار مي كند ، كه لازم است بدانيم چگونه مي تواند بدكار كند، زيرا كار كرد نادرست پول موجد فاجعه هاي اقتصادي بوده ، وحتي كشورها وامپراتوري ها را به نابودي كشانده است.
نقش پول
به نظر مي رسد همه پول مي خواهند، اما در زمانهاي خاصي در بعض كشورها هيچ كس پول نمي خواسته است، زيرا پول را بي ارزش تلقي مي كرده اند.در واقع ، اينكه هيچ كس پول را قبول نمي كرد، آنرا بي ارزش مي ساخت . وقتي نمي توانيد با پول چيزي بخريد ، پول به تكه هاي كاغذ يا قطعات فلز بي فائده تبديل مي شود.در دهه 1790 ، دولت فرانسه مايوسانه قانوني را به تصويب رساندكه تصريح مي داشت هر كس از فروش در ازاي پول امتناع ورزد، به مرگ محكوم خواهد شد. اين نكته حاكي از آن است كه صرف چاپ پول از طرف دولت ، براي آنكه به عنوان پول عمل كند، كافي نيست . بنابراين ، اگر مي خواهيم به نقطه كاركرد بد پول نرسيم ، نحوه كاركرد خوب پول را درك كنيم.
در گذشته دور ، بسياري از اقتصادها بدون پول عمل مي كردند؛ بدين منظور ، مردم را وامي داشتند محصولات وكارشان رابه صورت تهاتري با يكديگر مبادله كنند. اما اين اقتصادها معمولا" كوچك وساده بودند، وچيزهاي نسبتا" كمي براي دادوستد داشتند،زير اغلب مردم باراسا" غذا ، سرپناه وپوشاك خود را تامين مي كردند، اما براي طيف محدودي از وسائل رفاهي يا تجملي با يكديگر معامله م يكردند.
تهاتر دست وپاگير است . اگر شما صندلي را با يك صندلي را با يك سيب مبادله كنيد، واحتمالا" به آن تعداد سيب كه معادل ارزش يك صندلي باشد، نيازي نداريد. اما اگر بتوان سيب وصندلي را در ازاي چيزي مبادله كرد كه مقادير بسيار كوچك قابل تقسيم باشد، در آن صورت ، مي توان مبادله بيشتر ي انجام داد ، كه هم براي صندي ساز وپرورش دهنده سيب وهم براي هر كس ديگر ، نفع داشته باشد. تنها كاري كه آن مردم بايد بكنندتوافق بر روي چيزي است كه به عنوان وسيله واسطه مبادله به كار خواهد رفت، وآن وسيله مبادله پول است.
بعضي جوامع صدف دريايي را به عنوان پول به كار برده اند، برخي از طلا يا نقره، و بعض ديگر نيز از تكه هاي خاص كاغذ چاپ شده توسط دولت ، استفاده كرده اند. چيزي كه از همه آنها پول مي سازد آن است كه مردم آنها را به عنوان بهاي كالاها وخدماتي كه در حقيقت ثروتي واقعي است، مي پذيرند. پول براي هر فرد معادل ثروت است ، تنها بدان دليل كه ديگر افراد با اين پول كالاها و خدماتي واقعي مورد نياز او را تامين مي نمايند. اما از ديدگاه كل اقتصاد ملي ، پول ثروت نيست. پول تنها روشي است براي انتقال ثروت يا براي انگيزش مردم به توليد ثروت.


تورم
همان طور ملاحظه كرديم ، دو برابر كردن عرضه پول يك كشور ثروت آنرا دوبرابر نخواهد كرد، اما به احتمال بيشتر منجر به بالا رفتن قيمت همه چيز خواهد شد.قيمت ها عموما به همان دليلي افزلايش مي يابد كه قيمت كالا ها و خدمات خاصي افزايش مي يابد .يعني ، وجود تقاضاي بيشتر از عرضه به قيمتي معين .وقتي مردم پول بيشتري دارند تمايل دارندئ كه بيشتر خرج كنند بدون افزايش متناسب در حجم توليد ، قيمت توليدات موجود افزايش مي يابد ،زيرا كميت تقاضا شده از كميت عرضه شده فراتر مي رود .
پول هرچه بيشتر باشد صدف دريايي طلا يا كاغذ – مقدار زيادتر آن در اقتصاد ملي به معني قيمت ها بالاتر است . قرن ها است كه اين رابطه ميان كت مقدار پول وسطح كلي قيمت مشاهده شده است وقتي اسكندر كبير شروع به خرج كردن گنج هاي گرفته شده از ايرانيان نموده قيمت ها دريونان افزايش يافت به همين ترتيب وقتي اسپانيايي ها مقادير عظيمي طلا ازمستعمراتشان درنيكره غربي منتقل كردند سطح قيمت نه تنها در اسپانيا ، كه در سراسر اروپا ، افزايش يافت. اسپانيا يي ها بيشتر ثروتشان را براي خريد واردات از ديگر كشورها ي اروپايي مصرف كردند، براي پرداخت بها ي خريد هايشان، طلا يشان را به آن كشور ها فرستادند، وبدين ترتيب كل عرضه پول در سراسر قاره اروپا را افزايش دا دند.
درك هيچ يك از اين مطالب دشوار نيست. اشكالات و اشتباهات وقتي پيش مي آيد كه به چيزهايي مانند « ارزش ذاتي » پول فكر مي‌كنيم يا به اين باور مي‌رسيم كه طلا به نحوي پول را «تقويت مي‌كند» يا به شكلي مرموز به آن ارزش مي‌دهد.
در طول تاريخ , طلا در بسياري از كشورها به مثابه پول به كار مي‌رفته است. گاهي طلا مستقيماً به شكل سكه و گاهي ( براي خريدهاي بزرگتر ) به شكل قطعات طلا يا شمش طلا يا به اشكال مصرف مي‌شده است. اما چيزي كه حمل و نقل آن راحتر بود , تكه‌هاي كاغذي چاپ شده به وسيله دولت بود كه در هر زمان قابل تبديل به طلا بود. حمل پول كاغذي با خود – در مقايسه با حمل مقادير از فلز كه درجيب جرنگ جرنگ صدا مي‌كرد يا در كيسه سارقان را جلب مي‌نمود – نه تنها راحتر , كه ايمن تر نيز بود.
مسئله بزرگ پول ايجاد شده به وسيله دولت , آن است كه مقامات دولتي همراه با وسوسه ايجاد پول بيشتر و خرج كردن آن روبرو هستند. قرن‌هاست كه اين اتفاق در ميان شاهان قديم و ميان سياستمداران امروز مكرراً رخ داده , و موجد تورم و بسياري از مسائل اقتصادي و اجتماعي ناشي از تورم بوده است. بدين دليل , بسياري از كشورها ترجيح داده اند از طلا , نقره يا مواد ديگري , كه ذاتاً عرضه محدودي دارند , به عنوان پول استفاده نمايند. اين راهي است براي محدود كردن قدرت دولت‌ها براي افزايش عرضه پول تا سطوح تورم‌زا.
سال‌ها طلا براي اين منظور ايده‌آل تلقي مي‌شد , زيرا عرضه طلا در جهان محدود است. وقتي پول كاغذي , در هر زمان كه صاحب آن بخواهد , قابل تبديل به طلا باشد , در آن صورت گفته مي‌شود طلا «پشتوانه» پول است. اگر تصور كنيم ارزش طلا به نحوي به پول كاغذي منتقل مي شود , اين اصطلاح گمراه كننده است , زيرا , در واقع طلا مقدار پول كاغذي قابل انتشار را محدود مي‌سازد.
زماني دلار آمريكا عندالمطالبه قابل تبديل به طلا بود. اما اين وضعيت در سال 1933 خاتمه يافت. از آن زمان به بعد فقط پول كاغذي داريم , كه عرضه آن به ميزاني است كه مقامات فكر مي‌كنند مي‌توانند از نظر سياسي با عواقب آن كنار بيايند. براي درك تأثيرات تراكمي تورم , به اين مثال توجه كنيد : قدرت خريد يك اسكناس صد دلاري در سال 1998 كمتر از يك اسكناس بيست دلاري در دهه 1960 بود. از جمله اين بدان معني است , كساني كه در دهه 1960 پول پس انداز مي‌كردند , در طول سه دهه بعد , چهار پنجم ارزش پولشسان بي سروصدا از دست رفت.
اگر چه ممكن است چنين تورمي در ايالات متحده تأمل برانگيز باشد ,‌ اما در مقايسه با سطح تورم در بعض ديگر كشورها ناچيز است. « تورم دو رقمي » در يك سال معين در ايالات متحده زنگ خطر سياسي را به صدا در مي‌آورد , اما در برخي از كشورهاي آمريكاي لاتين و اروپاي شرقي , گاهي نرخ ساليالنه تورم چهارم رقمي بوده است.
اگر چه پول چيزي است كه آنرا بابت‌ بهاي كالا و خدمات واقعي مي‌پذيريم , اما چيزهاي ديگري نيز هست كه به طريقي بسيار شبيه پول عمل مي‌كند. كارت اعتباري و چك مثال هاي ساده‌اي از آن است. ممكن است خود وعده نيز به مثابه پول عمل كند , مشروط بر آنكه شخصي كه وعده مي‌دهد بسيار مورد اعتماد باشد. زماني اسناد بدهكاري بازرگان معتبر مانند پول دست به دست مي‌شد. بعضي بانك‌ها پول خاص خود را منتشر مي‌كردند , كه جايگاهي قانوني نداشت , اما وقتي آن بانك خاص به قدر كافي معتبر و مايل به تبديل پول مردم به طلا بود , پول آن به عنوان وسيله پرداخت در سطح وسيعي پذيرفته مي‌شد. در آن زمانها و مكانها كه بانكداران بيش از مقامات دولتي اعتبار داشتند , احتمالاً اسكناس بانك به پول رسمي چاپ شده توسط دولت ترجيح داده مي‌شد. گاهي پول منتشر شده در ديگر كشورها را به پول منتشر شد , به پول ژاپن ترجيج مي‌دادند. در قرن بيستم , در خلال يك دوره تورم افسار گسيخته پزو در بوليوي در سال 1985 , اغلب حساب‌هاي پس انداز به دلار بود.
همچنان طلا به بسياري از پول‌هاي ملي‌تر ترجيح داده مي‌شود. اگر چه به طلا بهره‌اي تعلق نمي‌گيرد , اما به پول در بانك بهره تعلق مي‌گيرد. نوسانات قيمت طلا نشانه تقاضاي متغير براي طلاي مصرفي در جواهر سازي يا برخي كارهاي صنعتي است ؛ علاوه بر آن , ميزان نگراني از تورم را – كه مي‌تواند ارزش پول رسمي را تحليل برد – در سطحي بنيادي‌تر منعكس مي‌سازد. بدين دليل است كه يك بحران عمده سياسي يا نظامي مي‌تواند موجب افزايش ناگهاني و شديد قيمت طلا گردد , زيرا مردم موجودي ارزهايي را كه ممكن است تحت تأثير قرار گيرد , به قيمت ارزان مي‌فروشند و براي خريد طلا , به عنوان روشي مطمئن‌تر براي حفظ ثروت موجودشان , حتي اگر بهره يا سود سهام بر آن متعلق نگيرد – بر يكديگر پيشي مي‌گيرند.
بر عكس , در دوره‌هاي طولاني رفاه يا ثبات احتمالاً شاهد سقوط قيمت طلا هستيم , زيرا مردم مايلند ثروتشان را از وضعيت طلا خارج و به وضعيت ديگر دارايي هاي مالي كه مي‌تواند به ثروتشان بيفزايد , تبديل نمايند. وحشت شديد اما اظهار ناشده‌اي كه موجب اين گونه معاملات و بسياري از معاملات ديگر در بازار مالي مي‌گردد , ترس از تورم است. اين وحشت غير معقول نيست , زيرا انواع دولت‌ها اغلب به تورم , به عنوان وسيله‌اي براي كسب ثروت بيشتر , بدون نياز به رويارويي مستقيم با مردم به دليل وضع ماليات‌هاي بالاتر , مثشبت شده‌اند.
افزايش نرخ ماليات براي دارندگان قدرت سياسي – در دمكراسي‌هاي امروزي يا در پادشاهي‌هاي باستاني – همواره متضمن خطرات سياسي بوده است. دشمني رأي دهندگان با بانيان افزايش نرخ‌هاي ماليات , مي‌تواند با نابودي حرفه سياسي منجر شود. در جوامع غير مردم سالار , واكنش مردم مي‌تواند از نوع قيام مسلحانه باشد , مانند خيزش‌هايي كه موجد جنگ‌هاي استقلال آمريكا از بريتانيا يا بر اندازي ديگر دولت‌ها در ديگر زمان‌ها و مكان‌ها گرديد.
علاوه بر واكنش‌هاي سياسي نامطلوب نسبت به افزايش ماليات‌ها , ممكن است واكنش هاي اقتصادي نامطلوبي نيز بروز نمايد. وقتي نرخ ماليات به سطوح بالاتري مي‌رسد. ممكن است كساني كه نرخ خالص بازده فعاليت‌هاي اقتصادي خاصي را , بعد از كسر ماليات , براي توجيه تلاششان كافي نمي‌يابند , اين فعاليت‌ها را رها سازند. بدين ترتيب , در دوران افول امپراتوري روم , بسياري از مردم كشاورزي را رها كرده , به شهرها سرازير شدند و به تعداد افراد نيازمند مراقبت دولت اضافه كردند , در حالي كه در همان زمان عرضه مواد غذايي به دليل آنكه عده‌اي دست از كشاورزي كشيده بودند , رو به كاهش گذاشته بود.
به منظور اجتناب از خطرات سياسي ناشي از افزايش نرخ‌هاي ماليات , هزاران سال است كه دولت‌ها در سراسر جهان به جاي آن , به تورم متشبث شده‌اند. اگر انجام جنگي بزرگ نيازمند نيمي از توليد سالانه كشور باشد , در آن صورت , دولت مي تواند به منظور تأمين هزينه جنگ , به جاي افزايش نرخ‌هاي ماليات به ميزان 50 درصد درآمد هر كس , پول بيشتري براي خود ايجاد كرده و آن پول را براي خريد وسائل جنگ خرج نمايد. با نيمي از منابع كشور كه براي توليد تجهيزات و تداركات نظامي مصرف مي‌شود , كالاهاي غير نظامي كمياب‌تر مي گردد , درست همان طول كه پول فراوان‌تر مي‌شود. اين نسبت تغيير يافته پول به كالاهاي غير نظامي موجد تورم خواهد شد زيرا پول بيشتر براي كالاي كمتر ارائه مي‌گردد و در نتيجه , قيمت‌ها افزايش
خواهد يافت.
تورم هميشه ناشي از جنگ نيست , اگر چه اغلب , تورم در نتيجه برخوردهاي نظامي به وجود آمده است. حتي در زمان صلح , دولت ها بهانه‌هاي بسياري براي خرج كردن پول داشته‌اند م مانند زندگي تجملاتي شاهان يا ديكتاتورها و بسياري از پروژه‌هاي نمايشي كه در ميان دولت‌هاي دمكراتيك و غير دمكراتيك معمول است. تأمين هزينه اين كارها , با استفاده از قدرت دولت براي ايجاد پول بيشتر اغلب از افزايش نرخ‌هاي ماليات آسان‌تر است. به عبارت ديگر , تورم در حقيقت يك ماليات پنهان است. بخشي از قدرت خريد پولي كه مردم پس انداز كرده‌اند از آن دزديده شده , و بي سروصدا به دولتي كه پول خريد منتشر مي‌كند , منتقل مي‌گردد.
امروزه , در عصر پول كاغذي , افزايش عرضه پول در عمل نسبتاً آسان روشن كردن دستگاه چاپ خلاصه مي‌شود. اما سالها قبل از آنكه دستگاه هاي چاپ به وجود آيد , دولت‌ها مي‌توانستند با فرايند ساده كاهش مقدار طلا يا نقره موجود در سكه‌هاي داراي يك واحد معين , پول بيشتر ايجاد كنند. بدين ترتيب , ممكن است فرانك فرانسه يا پوند بريتانيا در ابتدا مقدار معيني فلز قيمتي در بر داشته باشد , اما سكه‌هايي كه بعداً به وسيله دولت فرانسه يا دولت بريتانيا ضرب مي‌شود , هر چه كمتر فلز قيمتي در بردارد , كه اين دولت‌ها را قادر مي‌سازد كه از يك مقدار معين طلا و نقره پول بيشتري ضرب كنند. از آنجا كه سكه‌هاي جديد همان ارزش قانوني سكه‌هاي قديمي را دارند , با زيادشدن سكه‌ها ,قدرت خريد همه آنها كاهش مي‌يابد.
روش‌هاي پيشرفته‌تر افزايش كميت پول در كشورهاي داراي يك بانك مركزي تحت كنترل دولت , مورد استفاده قرار مي‌گيرد , اما نتيجه آن نيز در نهايت همان است. افزايشي در مقدار پول , بدون افزايشي متناسب در عرضه كالاهاي واقعي , موجب افزايش قيمت ها مي‌گردد – يعني تورم به وجود مي آيد ( برعكس , وقتي در خلال انقلاب صنعتي بريتانيا در قرن نوزدهم , توليد افزايش يافت , قيمت آن كاهش يافت زيرا عرضه پول به همان نسبت افزايش نيافت ).
دو برابر كردن عرضه پول در حالي كه مقدار كالاها ثابت مي‌ماند , مي‌تواند سطح قيمت‌ها را بيش از دو برابر افزايش دهد , زيرا با زوال اعتماد مردم به اينكه پول ارزش خود را حفظ خواهد كرد , سرعت گردش پول افزايش مي‌يابد. در خلال كاهش شديد ارزش روبل روسي در سال 1998 , خبرنگاري از مسكو گزارش داد : « در حالي كه پول هنوز ارزشي دارد , بسياري با منتهاي سرعت ممكن , شتابان به خرج كردن روبل‌هايي مشغولند كه ارزش آنها رو به كاهش دارد »
در خلال جنگ جهاني اول و در سالهاي بعد از انقلاب سال 1917 , اتفاقي بسيار مشابه اين در روسيه رخ داد. تا سال 1921 , مقدار پول رسمي منتشر شده توسط دولت صدها برابر پول در گردش در آستانه جنگ در سال 1913 بود , و سطح قيمت‌ها هزاران برابر نسبت به سال 1913 افزايش يافته بود. وقتي پول سريع‌تر گردش مي‌كند , تأثير آن بر قيمت‌ها همانند تأثير پول بيشتري است كه در گردش باشد. وقتي هر دو اتفاق همزمان در سطحي وسيع رخ مي‌دهد , نتيجه آن تورمي افسار گسيخته است.
شايد مشهورترين تورم قرن بيستم در دهه 1920 در آلمان اتفاق افتاد ؛ در ژوييه 1920 يك دلار برابر 40 مارك بود , اما تانوامبر 1923 يك دلار معادل 4 تريليون مارك شد. مردم متوجه شدند كه پس انداز تمام عمرشان براي خريد يك بسته سيگار كافي نيست. در واقع , دولت آلمان با اين فرآيند ساده كه 1700 چاپخانه را واداشت شب و روز پول چاپ كنند. عملاً آنچه را مردم داشتند , از آنها دزديد.
در اينجا نيز گردش پول سرعت گرفت و حتي بيش از افزايش عرضه پول , موجب افزايش تورم گرديد. در خلال بدترين تورم در اكتبر 1923 , قيمت‌ها روزي 41 درصد افزايش مي‌يافت. كارگران روزي دوبار دستمزد مي‌گرفتند و به بعضي كارگران در وسط روز ساعتي مرخصي مي‌دادند تا بتوانند شتابان به مغازه‌ها بروند و قبل از ترقي مجدد قيمت‌ها , خريد كنند. در موارد ديگر , همسران در موقع ناهار , به محل كار شوهرشان مي آمدند تا دستمزد شوهرشان را بگيرند و قبل از كاهش ارزش پول , شتابان آنرا خرج كنند. برخي اين دوره هرج و مرج اقتصادي را زمينه ساز به قدرت رسيدن هيتلر و نازي‌ها مي‌دانند.
انقباض پولي
اگر چه مسئله تورم قرن‌ها قدمت دارد , در زمان‌ها و مكان‌هايي خاص انقباض پولي نيز نابود كننده بوده است. همانطور كه در ابتداي فصل پانزدهم مشاهد شد , از سال 1929 تا 1932 , عرضه پول در ايالات متحده به ميزان يك سوم كاهش يافت , و خريد همان مقدار كالا و خدمات را كه قبلاً به قيمت‌هاي سابق مي‌خريدند , براي آمريكاييان غير ممكن ساخت. در واقع , قيمت‌ها پائين آمدند. در كاتولوگ سيرز براي سال 1913 بسياري از قيمت‌ها از قيمت‌هاي يك دهه جلوتر پائين‌تر بود اما تغيير بعضي قيمت‌ها امكان نداشت , زيرا مبتني بر قراردارد بود.
درهمه وام‌هاي مربوط به خانه , مزرعه , فروشگاه و ساختمان‌هاي اداري , پرداخت اقساط ماهانه بر حسب شرايط پولي تصريح شده است. ممكن است تحقق اين شرايط وقتي كل مبلغ پول در اقتصاد اساساً بيشتر است , كاملاً معقول و آسان باشد ؛ اما حالا وضعيت چنان بود كه گويي كه اين اقساط خود سرانه افزايش يافته است. كه البته , بر حسب قدرت خريد .واقعي , افزايش يافته بود. بسياري از كشاورزان , صاحبان خانه و بنگاهها بعد از انقباض عرضه ملي پول , نتوانستند اقساط خود را بپردازند , و بنابراين , خانه اي را كه مسكن آنها بود از دست دادند , مستأجران نيز با مسائل بسيار مشابهي روبرو شدند , زيرا تهيه پول براي پرداخت اجاره‌بها هرچه دشوارتر مي‌گشت. مقادير زيادي كالا و خدمات كه بنگاه‌ها و افراد نسيه خريداري كرده بودند , قرض‌هايي را بالا آورده بود كه در اين زمان , در مقايسه با زمان خريد نسيه در اقتصادي با عرضه گستره پول , تصفيه آنها سخت‌تر گشته بود.
كساني كه دستمزد و حقوق‌شان در قرار داد تصريح شده بود. اعم از كارگران عضو اتحاديه يا بازيكنان بيسبال , در اين زمان , در مقايسه با زمان امضا اين قرار دادها در ابتداي كار , قانوناً به برخورداري از قدرت خريد واقعي بيشتري محق گشته بودند. كارمندان دولت نيز كه اشل حقوق‌شان بر مبناي قانون ثابت شده بود , در وضعيت مشابهي بودند. اگر چه انقباض پولي براي اين گروه‌هاي خاص , در صورت حفظ شغلشان , نفع داشت , ولي مشكل پرداخت حقوق به آنها باعث مي‌شد بسياري از آنها شغلشان را از دست بدهند. به همين ترتيب , بانك‌هاي مالك وام , كه بسياري از مردم مي‌كوشيدند اقساط آنها را بپردازند , از دريافت اقساط وام‌هايي كه قدرت خريدشان بيش از حد مورد انتظار آنها بود , منتفع مي‌شدند , مشروط بر آنكه اساساً قسطي پرداخت مي‌شد. اما تعداد كساني كه قادر به پرداخت قرض‌شان نبودند آن قدر زياد بود كه بسياري از بانك‌ها , بيش از 900 بانك تنها در سال 1930 , كارشان به ورشكستگي كشيد. ديگر بستانكاران نيز وقتي بدهكاران نتوانستند بدهي‌شان را بپردازند , متضرر شدند.
از نظر تئوري , دولت نمي‌توانست عرضه پول را افزايش دهد تا قيمت‌ها تا سطوح قبلي خود بالا برود. اما آنچه يك دولت از نظر تئوري مي‌تواند بكند , لزوماً همان كاري نيست كه احتمالاً از نظر سياسي مي‌كند يا از نظر عقلي مي‌فهمد. اقتصاددانان ليبرال و محافظه كار كه به گذشته برگشته و به اين دوره مي‌نگرند , سياست‌هاي پولي فدرال ريزرو سيستم را آشفته يا ناكارآمد مي‌يابند. به علاوه هربرت هوور جمهوري خواه و جانشين دمكرات اوفرانكلين روزولت , فكر مي‌كردند نرخ‌هاي دستمزد نبايد كاهش يابد , در نتيجه , اين روش تعديل به تناسب انقباض پولي , در عين حال به دلائل انسانه دوستانه و سياسي , با بهترين نيت , اما با بدترين پي آمدها , از سوي دولت فدرال تأييد نگرديد.
تأثير نهايي ممانعت از تعديل نزولي نرخ‌هاي دستمزد به همان اندازه كه كاهش عرضه پول ايجاب مي‌كرد , آن بود كه كارگران به برخورداري از قدرت خريد واقعي بيشتر از هميشه محق گشتند , اما در حقيقت , براي حفظ يا يافتن شغل با مشكل روبرو بودند. به يك معني , كارگران در موقعيتي مشابه بانك‌ها و ديگر بستانكاران قرار داشتند , كه قانوناً به دريافت پولي , به مراتب بيشتر از آنچه در عمل مي‌توانستند وصول كنند , محق بودند.
نشانه غم انگزي كه آشكار كننده طرز تفكر زمان است آنكه بعد از انتخابات 1932 و قبل از آنكه در سال 1933 , روزولت عهده‌دار رياست جمهوري شود , هوور به رئيس جمهوري منتخب نامه‌اي نوشت و از او درخواست كرد علناً اعلام نمايد , « تغييراتي در پول يا تورم پولي وجود نداشته » و بودجه متعادل خواهد بود , حتي اگر اين كار مستلزم اخذ ماليات‌هاي بيشتري باشد. اگر چه روزولت چنين تعهدي را نپذيرفت , اما در آن زمان , تفكر خود او نيز بسيار شبيه تفكر هوور بود , سواي آنكه از نظر اقتصاددانان هر دو آنها اشتباه مي كردند.
سياست پولي فقط يكي از حوزه‌هاي فراواني است كه در آن كافي نيست دولت بتواند كاري براي بهتر ساختن وضعيت انجام دهد. آنچه اهميت دارد , كاري است كه دولت در حقيقت انجام مي‌دهد , كه در موارد بسيار , مي‌تواند وضعيت را بدتر سازد.
نظام بانكداري
پيشتر در فصل دوازدهم , بايكي از مهمترين وظائف بانك آشنا شديم : خدمت به مثابه واسطه در انتقال پس انداز بعضي مردم به بعضي ديگر كه نياز به وام دارند. همانطور كه در آنجا ديديم , اين كار نه تنها در ميان نسل‌ها , كه در ميان انواع افراد و سازمان‌هايي كه به آنها پول قرض داده مي‌شود , انجام مي‌گيرد. دانشجويي كه به تازگي از دانشكده دندانپزشكي فارغ التحصيل شده , براي خريد همه تجهيزات و وسائل مورد نياز براي شروع به كار به عنوان دندانپزشك , به ندرت نقد كافي در دست دارد.
حتي باز كردن يك خواربارفروشي كوچك مستلزم خريد كالا براي پر كردن قفسه‌ها , و نيز اجاره فضا , پرداخت بابت آب و برق و مانند آن , و شايد استخدام كارمند است. معدودي از مردم رأساً پول كافي براي انجام همه اين كارها در دست دارند , بنابراين , از پول مدرم ديگر استفاده مي‌كنند : قرض از خويشاوندان و دوستان يا از بانك , يا تركيبي از آنها , تقريباً هيچ كس پول نقد كافي براي خريد خانه دردست ندارد و بيشتر مردم بايد با پرداخت اقساط اتومبيل بخرند. نوعاً فروشنده خانه يا اتومبيل قيمت كامل را بالافاصله دريافت مي‌كند , البته نه از خريدار , بلكه از واسطه مالي كه خريدار بايد اين مبلغ را به صورت قسطي به او تأديه كند.
اما وظيفه بانك‌هاي امروزي بيش از انتقال پول نقد است. هر بانكي ممكن است فرداً اين كار را انجام دهد , اما نظام بانكي كلاً كاري بيش از اين انجام مي‌دهد. بانك اعتبارهايي ايجاد مي‌كند كه از طريق روشي موسوم به «بانكداري به روش ذخيره جزئي» در حقيقت عرضه پول را افزايش مي‌دهد. ارائه تاريخ مختصري از نحوه پيدايش اين رويه مي‌تواند به روش‌تر شدن اين فرايند
كمك كند.
قرن‌هاست زرگران مجبور بوده‌اند مكان امني براي نگه‌داري فلز گران‌بهاي مورد استفاده براي ساخت جواهرات و چيزهاي ديگر , داشته باشند. وقتي زرگران خزانه يا انبارهاي امن ديگري ايجاد كردند , ساير مردم , به جاي آنكه هزينه ايجاد تأسيسات امن نگه‌داري خاص خود را بر عهده بگيريد , اغلب طلاي خود را نزد زرگران انبار كردند. به عبارت ديگر , در انبار كردن طلا در خزانه يا جاهاي امن ديگر , صرفه جويي‌هاي مقياس وجود داشت , بنابراين , زرگران در نهايت به انبار كردن طلاي ديگران , علاوه بر طلاي خودشان پرداختند.
طبيعتاً زرگران به صاحبان طلا رسيد مي‌دادند كه به آنها حق مي‌داد هر وقت مايلند در خواست استرداد طلايشان را بنمايند. از آنجا كه اين رسيدها قابل تبديل به طلا بود , در حقيقت « به قدر طلا ارزش داشت » و همچون پول گردش مي‌كرد , و با دست به دست شدن آنها , كالا و خدمات خريد و فروش مي‌شد.
زرگران , از تجربيات خود دريافته‌ بودند كه به ندرت مجبورند همه طلايي را كه در يك زمان معين در انبار آنها بود , مسترد نمايند. اگر زرگري اطمينان حاصل مي‌كرد كه در هيچ زمان معين نبايد بيش از يك سوم طلاي اماني ديگران را مسترد نمايد , در آن صورت , مي‌توانست دوسوم بقيه را قرض بدهد و بابت آن سود بگيرد. از آنجا كه در عين حال , رسيدهاي طلا و دوسوم طلاها در گردش بودند , زرگر در حقيقت , كل عرضه پول را افزايش مي‌داد.
بدين ترتيب , دو ويژگي‌ از ويژگي‌هاي عمده بانكداري امروزي به وجود آمد : (1) نگه داشتن تنها كسري از ذخيره كه براي پوشاندن سپرده‌ها لازم است , و (2) اضافه كردن به كل عرضه پول , از آنجا كه همه سپرده‌گذاران پولشان را در يك زمان نمي‌خواهند , بانك بيشتر آنرا به مردم ديگر قرض مي‌دهد , تا بهره آن قرض‌ها را نصيب خود سازد. بانك با پرداخت سود بر حساب بانكي مردم , بخشي از اين سود را با سپرده گذاران تقسيم مي‌كنند. به علاوه , سپرده‌گذاران از حسابشان چك مي‌كشند در حالي كه بخشي از پول حساب آنها به عنوان قرض پرداختي به مردم ديگر گردش مي‌كند ؛ نظام بانكي نيز در حقيقت به عرضه پول ملي ,‌ در واراي پول چاپ شده توسط
دولت , مي‌افزايد.
يكي از دلائل موفقيت اين سيستم آن است كه عملاً هيچ گاه از كل نظام بانكي خواسته نشده براي پرداخت همه چك‌هاي نوشته شده توسط سپرده گذاران پول نقد عرضه كند. در عوض , اگر بانك اكمي معادل پول ميليون دلار چك صادر شده توسط سپرده‌گذاران صاحب حساب در بانك زيبرا دريافت دارد , بانك اكمي اين يك ميليون دلار را از بانك زيبرا درخواست نمي‌كند , بكله آنرا با چك‌هاي صادر شده توسط سپرده گذاران بانك اكمي كه به دست بانك زيبرا مي‌افتد , تراز مي‌كند
مثلاً , اگر سپرده‌گذاران بانك اكمي معادل 1.200.000 دلار چك براي كساني صادر كرده باشند كه آن چك‌ها را به بانك زيبرا سپرده‌اند , در آن صورت بانك اكمي فقط اختلاف دو مبلغ را پرداخت خواهد كرد , يعني با استفاده از 200.000 دلار بيش از معادل 2 ميليون دلار چك نوشته شده از حساب‌هاي موجود در دو بانك را تصفيه خواهد نمود. هر دوبانك مي توانند كسري از سپرده‌هايشان را به صورت نقد نگه دارند , زيرا همه سپرده‌گذارن پولشان را در يك زمان نخواهد خواست , و علاوه بر آن چك‌هاي نوشته شده در همه بانك‌ها تنها به كسري از مبلغ چك , و نه تمام آن , براي تصفيه ما به التفاوت ميان بانك‌ها احتياج دارند.
اين شيوه موسوم به « بانكداري به روش ذخيره جزئي » در زمان عادي موفق بود. اما در زمان‌هايي كه سپرده گذاران بسياري في المجلس پول نقد فوري مي‌خواستند , بسيار آسيب‌پذير بود. اگر چه در شرايط عادي بيشتر سپرده‌گذاران در يك زمان پولشان را نخواهند خواست , اما در بعض شرايط , سپرده‌گذاران به تعدادي بيشتر از توانايي بانك براي تأمين پول , پول خود را مطالبه مي‌نمايند. معمولاً اين وضعيت وقتي پيش مي آيد كه سپرده‌گذاران از اينكه نتوانند پولشان را پس بگيرند , نگران باشند. مثلاً , سرقت از بانك باعث خواهد شد همه سپرده‌گذاران , از ترس آنكه بانك مجبور به بستن شود , همزمان به بانك بشتابند و بكوشند قبل از آنكه بانك سقوط كند , پولشان را از آن خارج سازند. اگر بانك تنها يك سوم كل مبلغي را كه سپرده‌گذاران به آن محقند داشته باشد و يك دوم سپرده‌گذاران پولشان را بخواهند , در آن صورت موجودي پول در بانك تمام مي‌شود و بانك سقوط مي‌كند , و بقيه سپرده‌گذاران همه چيز خود را از دست مي‌دهند.
در اين نظام بانكداري به روش ذخيره جزئي , هرچيزي كه باعث هجوم به بانك گردد , مي‌تواند موجب سقوط بانك شود , اگر اين اتفاق در يك زمان در تعداد معيني از بانك‌ها رخ دهد , نه تنها بسياري از سپرده‌گذاران پس اندازشان را از دست مي‌دهند , كه كل عرضه پول كشور نيز ناگهان افت مي‌كند. گذشته از اين‌ها , بخشي از عرضه پول , شامل اعتبارات است كه توسط نظام بانكي در طول فرآيند قرض دادن پول ايجاد مي‌شود. وقتي آن اعتبارات از دست رفت , ديگر پول كافي براي خريد همه چيزهايي كه توليد مي‌شود , دست كم به قيمت‌هاي تعيين شده در زمان عرضه پول بيشتر , وجود نخواهد داشت. اين اتفاقي بود كه در زمان ركورد بزرگ دهه 1930 اتفاق افتاد , كه در مدت يك سال عملاً صدها بانك در ايالات متحده سقوط كرد و كل عرضه پول كشور به ميزان يك سوم انقباض يافت.
به منظور جلوگيري از تكرار اين فاجعه , شركت فدرال بيمه سپرده ايجاد شد , كه جبران خسارت سپرده گذران در يك بانك بيمه شده را , در صورت سقوط آن بانك , توسط دولت تضمين مي‌نمود. از اين پس , ديگر دليلي براي آنكه سپرده گذاران به بانك بشتابند وجود نداشت , بنابراينب معدودي از بانك‌ها سقوط كردند , و كاهش ناگهاني و فاجعه آميز عرضه كل پول در كشور احتمال كمتري داشت.
اگر چه شركت فدرال بيمه سپرده نوعي ديوار دفاعي براي جلوگيري از سرايت شكست بانك‌ها به تمام نظام‌ها به تمام نظام است , ولي مسير بهتر تلاش براي كنترل عرضه ملي پول و اعتبار از فدرال ريز رو سيستم مي‌گذرد. فدرال ريزرو يك بانك مركزي براي كنترل همه بانك‌هاي خصوصي است , و توسط دولت اداره مي‌شود. فدرال ريزرو اختيار آنرا دارد كه به بانك‌ها بگويد چه كسري از سپرده‌هايشان بايد به عنوان ذخيره حفظ شود , و تنها باقي مانده آنرا مي‌توانند به قرض بدهند , به علاوه , فدرال ريزرو سيستم با تعيين نرخ بهره پولي كه به بانك ها قرض مي‌دهد , به طور غير مستقيم نرخ بهره‌اي را كه بانك‌ها از مردم مطالبه خواهند كرد , كنترل مي‌كند. تأثير همه اين اقدامات در نهايت آن است كه فدرال ريزرو تا حدودي مي‌تواند كل مبلغ پول و اعتبار را در كل اقتصاد كنترل كند.
به خاطر تأثير قدرتمند فدرال ريزرو سيستم , بانكداران و سرمايه گذاران اعلاميه‌هاي عمومي رئيس هيئت مديره فدرال ريزرو را با دقت بررسي مي‌نمايند تا نشانه‌هاي حاكي از كاهش يا افزايش احتمالي عرضه پول توسط فدرال ريزرو را در آن بيابند. يك اظهار نظر نسنجيده يا هر اظهار نظري كه موجد تعبير نادرستي در ميان متخصصان امور ماليه گردد , مي‌تواند باعث هراس در وال استريت شود كه آن نيز به نوبه خود موجب سقوط قيمت سهام مي‌گردد. اما اگر لحن كلام رئيس هيئت مديره فدرال ريزرو و خوش بينانه باشد , قيمت سهام احتمالاً افزايش خواهد يافت. با توجه به اين بازتاب هاي تأثيرگذار , كه مي‌تواند بازارهاي مالي در سراسر جهان را متأثر سازد , رؤساي هيئت مديره فدرال ريزرو در طول سال‌ها ياد گرفته‌اند , به عباراتي بسيار سنجيده و سربسته سخن گويند و شنوند گانشان را در مورد منظور واقعي خود رد ابهام نگه دارند.
در ارزيابي نقش فدرال ريزرو , و نيز هرارگان دولتي ديگر , بايد ميان هدف‌هاي اعلام شده‌ آنها و عملكرد يا تأثير واقعي‌شان تمايزي قاطع قائل شد. فدرال ريزرو سيستم , در سال 1914 , در نتيجه ترس از اين گونه پي آمدهاي اقتصادي , مانند انقباض پولي و شكست بانكها , تأسيس شد. با اين وجود بدترين انقباض پولي و بدترين شكست بانك‌ها در تاريخ كشور بعد از تأسيس فدرال ريزرو به وقوع پيوست.
پول ونظام بانكي

۱۹-۸-۱۳۹۰ ۱۲:۰۴ صبح
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط senior engineer

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان