تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

ويژگي هاي اجسام مادي از ديدگاه ابن سينا

نویسنده پیام
  • senior engineer
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,405
  • تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰
  • اعتبار: 587
  • تحصیلات:لیسانس
  • علایق:نگاه کردن توی چشم...
  • محل سکونت:خونمون
  • سپاس ها 40812
    سپاس شده 37095 بار در 12451 ارسال
  • امتیاز کاربر: 1,035,949$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
ويژگي هاي اجسام مادي از ديدگاه ابن سينا
ويژگي هاي اجسام مادي را طبق طبيعيات از كتاب "اشارات و تنبيهات" ابن سينا بررسي مي كنم. حكماي مشاء از جمله ابن سينا اجسام را به ماده (هيولا) و صورت (فرم) تقسيم پذير مي دانستند ولي متفكريني هم بودند كه اجسام را تقسيم ناپذير مي دانستند كه سهروردي از آن جمله است. ابن سينا برخلاف نظر متكليمن معتقد بود كه اجسام طبيعي به اجزاء نامتناهي تقسيم پذيرند. از نظر او خط بر سطح عارض مي شود و سطح بر جسم طبيعي عارض مي شود اما خط و سطح اجزاء جسم طبيعي نيستند. او جسم طبيعي را داراي دو جزء ماده (هيولا) و صورت (فرم) مي داند و مي گويد كه ماده با دگرگون شدن صورت ها در همه احوال به يك حالت باقي مي ماند.
ابن سينا براي اثبات متناهي بودن ابعاد از جدايي ناپذيري ماده و صورت استفاده مي كند. او سه فرض در نظر مي گيرد. يا صورت به واسطه خود جسم است يا به واسطه يك فاعل خارجي ست يا به واسطه هيولا (ماده) است. او فرض اول را رد مي كند زيرا اجسام در مقدار شكل جزء و كل برابر نيستند. فرض دوم را هم رد مي كند چون ماده لازم است شكل بگيرد ولي فرض سوم را مي پذيرد زيرا صورت از ماده جدا نيست.
از نظر ابن سينا از متناهي بودن امتداد جسماني مي توان چند نتيجه گرفت: صورت (فرم يا شكل) براي هيولا (ماده) لازم است. صورت حد و نهايت دارد. ماهيت صورت از كيفيات مختص بر كميات است. صورت معلول ماده و از عوارض آن است.
ابن سينا صورت جسميه را از نظر ماهيت مستقل از جسم مادي (هيولا) مي داند اما در وجود (به دليل لزوم وجود شكل براي ماده) به آن وابسته مي داند. او مي گويد كه شكل فقط معلول امتداد جسماني بدون دخالت جسم مادي نيست و جسم مادي به واسطه همراه شدن با صورت جسميه داراي وضع است پس از صورت جسميه منفك و جدا نيست.
اگر ماده را بدون دخالت صورت جسميه داراي وضع بدانيم اين موارد را مي توان فرض كرد: اگر ماده از جهات سه گانه قابل قسمت باشد داراي حجم و جسم خواهد بود و اگر ماده از جهات سه گانه قابل قسمت نباشد به نقطه ختم مي شود. اما نقطه ماده نيست چون اگر نقطه در چيزي نباشد مستحق و موجود نيست و جزء تفكيك ناپذير جسم است. ماده نقطه نيست چون محل صورت است. خط همان ماده صاحب وضع و قسمت پذير است. سطح همان ماده صاحب وضع و قسمت پذير از دو جهت است. جسم و خط و سطح چون متصل و پذيراي انفصال اند به حامل و ماده محتاج اند پس خود حامل و ماده نيستند. صاحب وضع بودن ماده به دليل داشتن صورت جسميه است و ماده در تشخص و صورت جسميه به آن محتاج است. ماده جدا از صورت نيست و اگر ماده داراي صورت و وضع نباشد صورت و وضع مي گيرد. صورت نمي تواند در ماده وارد شود چون ماده داراي صورت است.

چون ماده داراي صورت است پس ماده داراي وضع نيز هست. ماده بدون وضع بدون صورت جسميه است. نمي شود گفت ماده بدون صورت در بعضي جاها هست و در بعضي جاها نيست ولي وقتي ماده داراي صورت است ترجيح آن به وضع و مكان خاص قابل توجيه است. يعني علت ترجيح وضع و مكان خاص خود ماده است. با تغيير صورت وضع هم تغيير مي كند.

ابن سينا اجسام را بر سه نوع تقسيم مي كند:
١. اجسمامي كه به آساني جدايي و اتصال به هم و تشكل را مي پذيرند.
٢. اجسمامي كه به آساني جدايي و اتصال به هم و تشكل را نمي پذيرند.
٣. اجسمامي كه به هيچ وجه جدايي و اتصال به هم و تشكل را نمي پذيرند.

علت اين اختلاف جسميت مشترك اجسام و ماده نيست بلكه صور نوعيه است.
ابن سينا مي گويد كه داشتن مكان ها و اوضاع مختلف معلول ماده نيست بلكه معلول صور نوعيه است (وجوب صور نوعيه علاوه بر صورت جسميه).
صورت جسميه نه در ماهيت بلكه در وجود به ماده محتاج است ولي ماده (علت قابلي است) علت تام براي صورت جسميه نيست بلكه عوامل ديگري هستند كه شكل اجسام به آنها وابسته است (علل فاعلي).
خواجه نصيرالدين طوسي در شرح اشارات اين علل فاعلي را چهار گروه مي داند:

١. قواي آسماني
٢. صور سابق
٣. تغييرات طبيعي
٤. موانع خارجي

حوادث نامتناهي بدون زمان باعث پيدايش اين قواي مختلف در ماده مي شود.
راجع به ارتباط و بستگي ماده و صورت پنج احتمال داريم:
١. صورت علت مطلق و سبب تام براي تحقق ماده است.
٢. ماده معلول چيز ديگري غير از صورت است ولي صورت علت واسطه براي آن است.
٣. صورت علت ناقص و ناتمام براي فعليت ماده است.
٤. هر يك از ماده و صورت معلول يك علت ديگر هستند.
٥. ماده علت تام براي صورت است.

فرض اول باطل است چون ماده در تحقق و فعليت محتاج صورت است. با تقسيم ماده بر دو قسمت دو صورت جانشين يك صورت مي شود ولي ماده از بين نمي رود پس صورت علت تام و نيز علت واسطه براي ماده نيست (حكم مستدل براي اجسام عنصري كه صورت هاي جسميه و نوعيه در آنها مي تواند تغيير كند نه براي اجسام اثيري و فلكي) پس فرض دوم هم باطل است. از فرض چهارم مي توان دو نتيجه گرفت: يا مدخليت و ارتباط بين صورت و ماده به دليل علت خارجي ست يا هيچ يك در تحقق ديگري مدخليت ندارد ولي با هم به وسيله آن تحقق و فعليت مي يابند. فرض پنجم نيز باطل است چون ماده علت قابلي ست نه علت فاعلي پس ماده نمي تواند علت تام براي صورت باشد. ابن سينا استدلال مي كند كه چون ماده در هر تشخصي به حسب عدد يكي ست نياز به علتي دارد كه به حسب عدد يكي باشد و وجود آن علت پيوسته است و هميشه صورت هاي گوناگون را به طور جانشين شدن يكي پس از ديگري به ماده افاضه مي كند و آن ذات واجب الوجود (خدا) است. اگر فرض اول درست بود بايد صورت در وجود بر ماده پيشي مي گرفت و نيز علل براي ماهيت يا وجود صورت برماده در وجود مقدم باشند تا وجود صورت سبب وجود ماده شود. بر فرض آن كه ماده معلول صورت باشد معلول ماهيت آن نيست. فرض چهارم باطل است چون اگر ماده به صورت و صورت به ماده محتاج بود بايد ماده به خود محتاج بود.
تناهي و تشكل از اموري هستند كه صورت جسميه فقط به وسيله آنها تحقق مي يابد. اگر صورت جسميه را سابق بر ماده درنظر بگيريم كه با كامل شدنش سبب وجود ماده مي شود علت اموري كه تشكل و تناهي را به وجود مي آورند است پس صورت جسميه را كامل مي كند. اين باعث بطلان فرض مي شود پس بطلان مقدم ثابت شد. پس صورت جسميه بر ماده سبقت ندارد و سبب وجود ماده نيست. اين فرض نيز كه وجود صورت تنها علت براي وجود ماده است (ماده معلول صورت است) و وجود صورت جدا از وجود ماده نيست باطل است.
معلول دو نوع است: معلول وجودي و معلول ماهيتي. معلول وجودي وقتي ست كه علتي وجود چيزي را سبب شود. معلول ماهيتي وقتي ست كه علت و معلول در وجود تقارن دارند مثلا فرد بودن معلول عدد ٣ است يعني هر جا عدد٣ يافت شود فرد هم هست.
اگر صورت را به تنهايي علت براي فعليت ماده قرار دهيم تقدم شيء بر نفس است. چون صورت از تناهي و تشكل حاصل مي شود پس صورت بايد در وجود متاخر از ماده باشد پس علت مستقل براي هستي آن نيست. ماده علت تناهي و تشكل اجسام است و صورت يا به سبب آنها يا همراه آنها فعليت مي يابد. پس ماده بر صورت مقدم است.

اين پرسش پيش مي آيد كه آيا ماده براي تحقق صورت علت است و به حسب وجود سابق بر آن است؟ در جواب بايد گفت كه فرق است بين اين كه ماده مستقيما علت براي تحقق و فعليت صورت باشد يا سبب تحقق چيزي باشد كه به سبب آن يا به همراه آن صورت وجود يابد. ماهيت صورا مقدم بر ماده و شريك علت براي تحقق آن است ولي صورت در تشخص خارجي خود محتاج ماده و متاخر از آن است. اگر صورت جسميه از ماده جدا شود و صورت ديگري به دنبال نداشته باشد ماده موجود نخواهد بود. آن چيزي كه فعليت يابد و سپس فعليت دهد فعليت يافتن آن مقدم است يا به زمان يا به ذات. ماده با دخالت صورت فعليت يافته و سپس به صورت تشخص و تعين داده است.
ابن سينا صورت و ماده را ذات مي داند نه صفت. او دو سبب براي به وجود آمدن ماده در نظر مي گيرد: سبب اصل (يا عقل) و سبب كمك كننده (صورت مطلق يا نامتعين). از نظر او صورت شريك عقل است و بر ماده تقدم ذاتي دارد. سبب نوع دوم يعني سبب كمك كننده بقاي ماده را با دگرگون شدن صورت ها موجب مي شود. ابن سينا مي گويد كه هر دو علت بر ماده تقدم دارند. سبب اصل به دو گونه در فعليت بخشيدن ماده اثر دارد: يا بي واسطه يا با واسطه.تشخص صورت به ماده متعين بستگي دارد ولي تشخص ماده به صورت معين نيست.
از بين رفتن معلول باعث نابودي علت نمي شود. نابودي علت بر نابودي معلول در ذات مقدم است. از نظر زمان ماده و صورت با هم هستند. براي اجسام فلكي نيز همانند اجسام عنصري صورت بر ماده در ذات مقدم است.
جسم سبب پيدايش سطح است و در وجود بر آن تقدم دارد. پس سطح پايان جسم است.
سطح سبب پيدايش خط است و در وجود بر آن تقدم دارد. پس خط پايان سطح است.
خط سبب پيدايش نقطه است و در وجود بر آن تقدم دارد. پس نقطه پايان خط است.
بعد از جسم شدن تناهي لازم است پس سطح لازم جسم است نه به اين دليل كه موجب قوام جسم است. سطح داشتن و متناهي بودن دخالت در ماهيت جسم ندارند. جسم متناهي ست.
سطح بدون خط مثل سطح كره است و خط بدون سطح مثل محيط دايره است.
ابن سينا كميات متصل قار را از سه نوع مي داند: جسم تعليمي (لازم جسم طبيعي ست) و سطح متناهي (لازم جسم تعليمي ست و به خط پايان مي يابد) و خط متناهي (لازم سطح است و به نقطه كه داراي مقدار نيست پايان مي يابد)
ابن سينا مي گويد كه سطح نهايت جسم نيست و خط نهايت سطح نيست چون نهايت از مقوله مضاف است و سطح و خط از مقوله كم (مقدار) است. او مي گويد كه ابعاد جسماني نمي توانند در هم نفوذ كنند و داخل هم شوند و اين همان امتناع تداخل اجسام در همديگر است كه مبتني بر كميات متصل قار و مقادير اجسام است. از نظر ابن سينا كسي كه به تداخل اجسام در يكديگر معتقد است نزد وي كل با جزء يك مقدار دارد و اين خلاف دريافت هاي حسي ست (به دليل ابعاد اجسام و نه ماده و صورت). ابن سينا مي گويد كه تداخل اجسام در جهات سه گانه محال است. بحث بطلان خلاء (رد خلاء) بر امتناع تداخل اجسام در يكديگر مبتني ست.
قائلين به خلاء دو گروهند: يا مي گويند خلاء شيء نيست و عدم محض است يا مي گويند خلاء بعد ممتد در همه جهات است كه اجسام در آن قرار مي گيرند و خلاء محل و مكان آنهاست. در رد نظر گروه اول اجسام را مي توان يا چسبيده به هم يا جدا از هم (دور از هم با نزديك به هم) در نظر گرفت. بين اجسام جدا از هم اجسام ديگر با ابعاد مختلف قرار دارند پس نمي شود بينشان خلاء باشد كه قابل اندازه گيري نباشد. پس بعد متصل بدون ماده قوام ندارد. پس جايي كه بعد محض باشد وجود ندارد. در رد نظر گروه دوم دو استدلال داريم. در استدلال اول خلاء بعد متصل است. هر بعد متصلي صاحب ماده است. پس خلاء صاحب ماده است. پس خلاء جسم است. پس خلاء بعد صرف و محل براي اجسام نيست. در استدلال دوم خلاء بعد متصل است. هر بعد متصلي در وقت حركت اجسام به سوي آن از آن اجسام دور مي شود و مكانش ثابت نمي ماند. در غير اين صورت تداخل لازم است كه محال است. پس خلاء هنگام حركت اجسام از آنها دور مي شود. پس بعدي باقي نمي ماند كه محل اجسام و جاي آنها باشد. پس وجود خلاء محال است.

جهت مي تواند مقصد متحرك در مكان باشد. جسم متحرك يا به سوي جهت حركت مي كند يا از آن دور مي شود. پس از اثبات وجود نوبت اثبات ماهيت است. درباره ماهيت جهت مي توان گفت كه جهت نهايتي ست در امتداد كه نامنقسم است. جهت طرف امتداد و طرف حركت است. بنابر براهين تناهي ابعاد مي توان گفت كه امتداد جسماني متناهي ست.ماهيت جهت اين است كه جهت طرف امتداد نامنقسم است پس تقسيم ناپذير است. جهت عارض بر امتدادها و كميات متصل ( جسم تعليمي و سطح متناهي و خط متناهي) است. حركت به سمت جهت و دور يا نزديك شدن به آن سبب دادن وجود و عدم به جهت نمي شود. ابن سينا اجسام را به دو نوع اجسام نخستين و اجسام دومين تقسيم مي كند. اجسام نخستين علت پيدايش و فعليت جهات هستند و بر آنها تقدم وجودي دارند. اجسام دومين علت پيدايش و فعليت جهات نيستند و بر آنها تقدم وجودي ندارند. ابن سينا جهات را بر دو نوع مي داند: يا بدون تغيير هستند (مثل جهات بالا و پايين) يا تغيير مي كنند (مثل جهات راست و چپ و پشت و جلو).
براي اثبات جهت مي توان چنين استدلال كرد كه جهت مقصد متحرك است . مقصد متحرك ناموجود نيست. پس جهت ناموجود نيست. استدلال ديگر اين است كه جهت مورد اشاره است. هر مورد اشاره اي موجود است. پس جهت موجود است. در استدلال اثبات وضع براي جهت مي توان گفت كه جهت چيزي ست كه حركت به سوي آن واقع مي شود. جهت داراي وضع است پس واجب است اشاره به سوي آن واقع شود. براي معقولات محسوس مادي كه پذيراي اشاره حسي هستند وضع تصور مي شود ولي براي معقولات مجرد از ماده كه پذيراي اشاره حسي نيستند وضع تصور نمي شود. جهت مقصد متحرك است. مقصد متحرك بي وضع نيست. پس جهت بي وضع نيست. يعني هر جهتي صاحب وضع است. هر صاحب وضعي پذيراي اشاره حسي ست. پس جهت پذيراي اشاره حسي ست. اگر وضع جهت از امتداد بيرون بود اشاره و حركت به سوي آن نبود.

منبع:

اشارات و تنبيهات- ابن سينا- دكتر حسن ملكشاهي- انتشارات سروش- ۱۳۸۲- تهران

مطالب مرتبط : متافيزيك ابن سينا

(استفاده از مقالات سايت تنها با ذكر نام نويسنده و لينك مستقيم به مقاله آزاد مي باشد)

مطالب مشابه ...


سلام خدمت همه ی عزیزان
من دوباره اومدم...تازه تر از همیشه...
بازم در خدمتتونمKhansariha (214)

۱۲-۹-۱۳۹۰ ۰۲:۴۵ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط aylin

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  ابداع پوششی برای نامرئی کردن اجسام بزرگ سه بعدی خاطره بانو 0 176 ۲۶-۱۱-۱۳۹۰ ۰۲:۳۹ عصر
آخرین ارسال: خاطره بانو
Star متافيزيك ابن سينا خاطره بانو 0 181 ۶-۷-۱۳۹۰ ۰۶:۲۳ عصر
آخرین ارسال: خاطره بانو

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان