تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

هیچوقت دروغ نگین!

نویسنده پیام
  • هادی
    آفلاین
  • کاربرسایت
    *
  • ارسال‌ها: 449
  • تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۰
  • اعتبار: 20
  • تحصیلات:لیسانس
  • علایق:مطالعه
  • محل سکونت:تهران
  • سپاس ها 313
    سپاس شده 465 بار در 237 ارسال
  • امتیاز کاربر: -1$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
هیچوقت دروغ نگین!
جک و دوستش باب تصمیم می گیرندبرای تعطیلات به اسکی برند. با همدیگه رخت و خوراک و چیزهای دیگرشان را بار ماشین جک می کنند و به سوی پیست اسکی راه می افتند
پس از دو سه ساعت رانندگی ، توفان و برف و بوران شدیدی جاده را در بر گرفت چراغ خانه ای را از دور می بینند و تصمیم می گیرند شب را آنجا بمانند تا توفان آرام شود و آنها بتوانند به راه خود ادامه دهند
هنگامی که نزدیکتر می شوند می بینند که آن خانه در واقع کاخیست بسیار بزرگ و زیبا که درون کشتزار پهناوریست و دارای استبلی پر ازاسب و آن دورتر از خانه هم طویله ای با صدها گاو و گوسفند است
زنی بسیار زیبا در را باز می کند. مردان که محو زیبایی زن صاحبخانه شده بودند، توضیح می دهند که چگونه در راه گرفتار توفان شده اند و اگر خانم خانه بپذیرد شب را آنجا سر کنند تا صبح به راهشان ادامه دهند.
زن جذاب با صدایی دلنشین گفت: همانطور که می بینید من در این کاخ بزرگ تنها هستم ، اما مساله این است که من به تازگی بیوه شده ام و اگر شما را به خانه راه دهم از فردا همسایه ها بدگویی و شایعه پراکنی را آغاز می کنند
جک پاسخ داد: نگران نباشید، برای این که چنین مساله ای پیش نیاید ما می تونیم در استبل بخوابیم. سحرگاه هم اگر هوا خوب شده باشد بدون بیدار کردن شما راه خود را به طرف پیست اسکی ادامه خواهیم داد
زن صاحبخانه می پذیرد و آن دو مرد به استبل می روند و شب را به صبح می رسانند بامداد هم چون هوا خوب شده بود راه
می افتند
———— ——— ——— ——
حدود نه ماه بعد جک نامه ای از یک دادگاه دریافت می کند در آغاز نمی تواند نام و نشانیهایی که در نامه نوشته بود را به یاد آورد اما سر انجام پس از کمی فشار به حافظه می فهمد که نامه دادگاه درباره همان زن جذاب صاحبخانه ای است که یک شب
توفانی به آنها پناه داده بود
پس از خواندن نامه با سرگردانی و شگفت زده به سوی دوستش باب رفت و پرسید: باب، یادت میاد اون شب زمستانی که در راه پیست اسکی گرفتار توفان شدیم و به خانه ی آن زن زیبا و تنها رفتیم؟
باب پاسخ داد: بله
جک گفت: یادته که ما در استبل و در میان بو و پشگل اسب و قاطر خوابیدیم تا پشت سر زن صاحبخانه حرف و حدیثی در نیاید؟
باب این بار با صدایی لرزانتر پاسخ داد: آره.. یادمه
جک پرسید: آیا ممکنه شما نیمه شب تصادفی به درون کاخ رفته باشید و تصادفی سری به آن زن زده باشید؟
باب سر به زیر انداخت و گفت: من … بله…من…
جک که حالا دیگر به همه چیز پی برده بود پرسید: باب ! پس تو … تو تو اون حال و هوا و عشق و حال خودت رو جک معرفی کرده ای؟؟…تا من .. بهترین دوستت را ..
جک دیگر از شدت هیجان نمی توانست ادامه دهد… ، باب که از شرم و ناراحتی سرخ شده بود گفت .. جک… من می تونم توضیح
بدم.. ما کله مون گرم بود و من فقط می خواستم .. فقط…حالا چی شده مگه؟
.
.
.
.
.
جک احضاریه دادگاه را نشان داد و گفت: اون زن طفلک به تازگی مرده و همه چیزش را برای من به ارث گذاشته

مطالب مشابه ...








هیچوقت دروغ نگین!

۱۸-۱۱-۱۳۹۰ ۰۲:۲۱ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط ♔ αϻἰг κнаη ♔ ، گلچین جاویددوست

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  چرا افراد دروغ می‎گویند؟ soghooot 0 97 ۳-۳-۱۳۹۴ ۱۲:۴۵ صبح
آخرین ارسال: soghooot
  شش دروغ بزرگ درباره لینکلن ta.soltani 0 92 ۲۹-۱-۱۳۹۳ ۰۷:۳۰ صبح
آخرین ارسال: ta.soltani
  دروغ قشنگ!!! خاطره بانو 0 139 ۱۷-۷-۱۳۹۲ ۰۶:۴۰ عصر
آخرین ارسال: خاطره بانو
  هورمونی که باعث می شود مردان دروغ نگویند!... Malihe 3286 0 106 ۲۳-۷-۱۳۹۱ ۱۰:۰۶ عصر
آخرین ارسال: Malihe 3286
  تعبیر خواب(دروغ یا حقیقت) گلچین جاویددوست 2 421 ۳۱-۵-۱۳۹۱ ۱۱:۵۳ عصر
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست
  دروغ شاخدار، شاخ در آوردن خاطره بانو 0 145 ۷-۳-۱۳۹۱ ۰۳:۵۵ صبح
آخرین ارسال: خاطره بانو
  دروغ گلچین جاویددوست 0 158 ۲۲-۱۰-۱۳۹۰ ۰۹:۴۷ عصر
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست
Wink دروغ هاى مردان خاطره بانو 8 1,248 ۷-۶-۱۳۹۰ ۰۵:۳۳ عصر
آخرین ارسال: navid

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان