تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

هنر گوتیک(معماری)2

نویسنده پیام
  • گلچین جاویددوست
    آفلاین
  • مدیر بازنشسته
    ****
  • ارسال‌ها: 12,853
  • تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۰
  • اعتبار: 427
  • تحصیلات:فوق دیپلم
  • علایق:طراحی-کنده کاری-کتاب
  • محل سکونت:ارومیه
  • سپاس ها 16996
    سپاس شده 25772 بار در 9341 ارسال
  • امتیاز کاربر: -348,159$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
هنر گوتیک(معماری)2
واژه ی گوتیک نخستین بار توسط جورجیو واساری نقاش و اومانیست ایتالیایی دوره ی رنسانس در قرن شانزدهم مورد استفاده قرار گرفت . او این واژه را به آثاری اطلاق می کرد که از دیدگاه اش نه تنها رنگ و بویی از زیبایی و متانت کلاسیک نبرده بودند ، بلکه نوعی وحشیگری و بربریت در آنها به چشم می خورد . شاید استفاده ی واساری از این واژه به این دلیل بود که این آثار به شدت با همتایان معاصر ایتالیایی خود در تضاد بودند . در سال 1910 ویلهلم وورینگر در کتاب" قالب در هنر گوتیک" ، هنر گوتیک را سبکی در تضاد با ارزش های هنر قرون وسطایی و کلاسیک بر شمرد . به هر حال آنچه که مسلم است این نکته است که گوتیک سبکی ست که حیات خود را وامدار شیوه ی تفکرات فلسفی-مذهبی قرون وسطایی است . شاید درست باشد که نخستین بارقه های پیدایش این سبک را در رابطه ی راهب فرانسوی ، شوگر با دیونیسوس تئولوژیست اهل شام ( که تلاشهایی در زمینه ی یکپارچه کردن خرد نو افلاطونی و مسیحیت کرده بود ) جستجو کرد . شوگر به تفسیر و شرح نظریه ای می پراخت که در آن خدا به عنوان نوری ماورایی معرفی می شد که هر ماده و موجود فنا پذیری را به سوی روحانیت و جاودانگی رهنمون می سازد . این نظریه را می توان در فرمان او برای ساخت محراب جدید کلیسای سنت دنیس ( نام مسیحی دیونیسوس ) در سال 1140 میلادی مشاهده کرد که به عنوان اولین مانیفست معماری گوتیک شناخته می شود .

طراحی و معماری کلیساهای جامع گوتیک به نمادگرایی مسیحیت مربوط است . ستون و پایه ها نشان دهنده ی حواریون و پیامبرانی ست که تکیه گاه و نگه دارنده ی دگما ها و عقاید دین مسیحیت هستند. عیسی مسیح ، سنگ سر طاق است و یک دیوار را به دیگری متصل می کند . با توجه به گفته ی ویلهلم وورینگر ، در این کلیساها تاکید بر کمال و همگونی بوسیله ی ماهیت زادیی از سنگ در جهت بیانی ناب و معنوی صورت می گرفته است : " بدیهی ست که سنگ در اینجا از وزن مادی و ماهوی خود رها شده ، و تنها وسیله ای برای بیانی غیر مادی و معنوی ست " . ماهیت زدایی از سنگ، در معماری کلیساهای جامع به معنوی کردن و معنا بخشیدن به ماده می انجامد . وورینگر هنر گوتیک را فراتر از هنر یونان باستان ارزیابی می کند . به این دلیل که به نظر او هنر یونان باستان احساس خود را با ابزار هایی مادی ابراز می کند و در مقابل هنر گوتیک ، به قالبی فراتر از ماده دست می یابد . در عصر گوتیک و رنسانس ، خود آگاهی خلاقانه و درک فردی هنرمند نقش اصلی را ایفا می کرد . نقش تصویر و دریافت آن بسته به نقش فعال بیننده در راستای فراخواندن احساسات و آگاهی های انسانی بود .


هنر گوتیک(معماری)2




الهی شناس آلمانی ،گرگوری در یادداشتهای خود تاثیر تصویر سازی را بسیار فراتر از نوشته های مکتوب می داند . به نظر او هنرهای تصویری احساسات بشر را با نمایش دادن صحنه ها و ماجراهای کتاب مقدس بر می انگیزند . تصاویر، بیننده را با ابزاری مورد خطاب قرار می دهند که بر رفتار و کردار او تاثیر گذار تر است . یکی از اصلی ترین اهداف نقاشان و مجسمه سازان ، در اواخر عصر گوتیک خلق تزئیناتی برای محراب بود که در پشت محراب اصلی قرار می گرفتند و گویی بیننده را پیش روی کتابی گشوده قرار می دادند . با تصویر سازی محتوای مذهبی کلمات قشار بی سواد هم قادر بود همانند قشر با سواد جامعه با مفاهیم ارتباط برقرار کرده و به آن واکنش نشان دهد . هانس بلتینگ در کتاب خود همانندی و حضور اظهار می کند که تا زمان اصلاحات مذهبی در قرن شانزدهم ، تصاویر همچنان تاثیر گذار و الهام بخش مسیحیان بودند .

تغییر مکتب از گوتیک به رمانتی سیسم ، جزئی بود و به اندازه ی تغییر از سبک رومنسک به گوتیک شایان و چشمگیر نبود . در هنر های تصویری ، تغییر عظیم گذر از نمادگرایی و رسیدن به واقع گرایی نبود ، بلکه رسیدن از یک نوع واقع گرایی به نوعی دیگر از آن بود . در طول گذار از سبک رومنسک و رسیدن به گوتیک ، هیچ نقد هنری که به ارزیابی هنر بپردازد و کهنه را از نو و خوب را از بد تمیز دهد ، ظاهر نشد . توسعه ی نقد هنری بخشی از دستاوردهای رنسانس بود ، که مشخصا ً به نظریه های دفاعی از هنر کلاسیک مربوط می شد. این بدان معنا ست که هنر گوتیک از نظر فکری در وضعیتی بی دفاع قرار گرفت . همه ی ستایش ها نصیب هنر باستان شد و بیشتر لعن و نفرین ها سهم هنری که موخرتر بود . شاید به درستی بتوان ادعا کرد که این به دلیل نبود یک پشتوانه ی نقد هنری ست که هنر گوتیک همچنان ناشناخته و مبهم به نظر می آید .





قدیسان سنگی

حیات مجسمه سازی گوتیک به طور جدی و دو قلو واری با معماری این سبک در هم تنیده است، تا جایی که مکان و زمان تولد هر دوی آن ها را می توان کلیسای سنت دنیس دانست . شاید این به این دلیل باشد که در ابتدای امر مجسمه ها تنها وسیله ای برای تزئین نمای بیرونی کلیساهای جامع و سایر مکان های مذهبی به شمار می رفتند . اولین مجسمه های گوتیک را پیکره ی سنگی قدیسان و خانواده های مقدس تشکیل می دادند که به منظور پیراستن راهرو ها و یا ورودی کلیساهای جامع در فرانسه ساخته شده بودند . چیزی که بر ما پوشیده نیست دانستن این نکته است که تا قبل از رواج یافتن سبک گوتیک ، مجسمه ای در فرانسه ی آن روز ساخته نمی شد و قطعاً ریشه ی اولین پیکره تراشی را در بورگاندی و در کلیسای جامع شاترس( 55-1145 م ) باید جستجو کرد . اگر چه مجسمه های ورودی سلطنتی کلیسای جامع شاترس ، تنها تغییر اندکی نسبت به اخلاف رومنسک خود در سفتی ، صافی و درازی قالب هایشان داشتند ، اما تاثیر به سزایی در شروع نسل جدیدی از مجسمه سازی گذاشتند . در طول قرن دوازدهم و سیزدهم رفته رفته در مجسمه سازی گرایش به ساده و طبیعی تر جلوه دادن آثار بوجود آمد ، این رویه در مجسمه های تزئینی کلیسای جامع ریمز (1240 م ) به اوج خود می رسد . این پیکره ها در حالیکه همچنان عظمت و شکوه گذشتگان را در خود داشتند ، دارای چهره ها و پیکرهایی متمایز بوده و به علاوه دارای وضعیت هایی طبیعی بودند و توازنی کلاسیک را نمایش می دادند که یادآور توجه و آگاهی هنرمندان روم باستان به جزئیات اندام پیکره های شان بود .

پیکره های غول پیکری که به تعداد زیاد در نمای خارجی و طاقچه های کلیساهای جامع به چشم می خورند ، نقش زیاد و تاثیر گذاری در دوره ی اوج و اواخر گوتیک بر عهده داشتند . رفته رفته عقاید هنرمندان فرانسوی در کل اروپا منتشر شد . در آلمان از سال 1225 میلادی و ساخته شدن کلیسای جامع بمبرگ ، به بعد تاثیر این سبک را در همه جا می توان مشاهده کرد . این کلیسای جامع در قرن سیزدهم دارای بزرگترین مجموعه ی مجسمه بود که در سال 1240 با سوار بمبرگ (اولین مجسمه ی سوار بر اسب در هنر غرب بعد از قرن ششم ) به اوج خود رسید . در انگلستان مجسمه سازی به خاطر سنت بت شکنی مسیحیان دسته ی سیسترسیَن ، تنها محدود به گور ها و تزئینات فاقد پیکر می شدند . در ایتالیا با این که هنوز تاثیرات دوره ی کلاسیک به چشم می خورد ، اما سبک گوتیک مجسمه های منبر کلیساها ، همانند منبر تعمیدگاه پیزا ( 1269) و منبر کلیسای سیِنا را کاملاً تحت تاثیر خود قرار داد. زیبایی با شکوه و تا حدی ساختگی این سبک در مجسمه سازی ، نقاشی و تصویر گری کتاب ها در سراسر اروپای قرن چهاردهم انتشار یافت و به عنوان سبک گوتیک در سراسر جهان شناخته شد . در این زمان گرایشی متفاوت و حتی می توان گفت متضاد با سنت های گوتیک بوجود آمد که واقع گرایی شدید تری را شامل می شد . این گرایش به خوبی در مجسمه های آرامگاه های فرانسوی و همچنین آثار تاثیر گذار کلوز اسلوتر ، یکی از پیشروان هنر مجسمه سازی در اوخر دوره ی گوتیک مشاهده کرد . اگر چه مجسمه سازی گوتیک در قرن چهاردهم و اوایل قرن پانزدهم در ایتالیا به پیشرفتهای تکنیکی و رنسانس هنر های باستانی منجر شد ، اما تا مدت ها بعد از آن همچنان با شکل و شمایل اصیل خود در نواحی شمالی اروپا وجود داشت .



نقش های الهی

عبارت " نقاشی گوتیک " معمولاً در ذهن تداعی گر نقاشی کلیساها در قرن های چهاردهم و پانزدهم است ، که دارای مشخصه های روشنی از قبیل پرسپکتیو تخت ، رنگهای روشن ، استفاده از ورقه های نازک طلا و مهم تر از همه پرداختن به سوژه های مذهبی ( مانند چهره های الهی که هاله ای طلایی دور سر شان دیده می شود ) بود .نقاشی گوتیک سیر تکاملی مشابهی را با مجسمه سازی این سبک طی کرد ؛ از سادگی ، سختی و مذهبی بودن صرف به آثاری رها تر و واقع گرایانه تر . این تغییرات در اوایل قرن چهاردهم یعنی زمانی که استفاده از نقاشی در قاب های تزئینی پشت محراب ها باب شد ، به اوج خود رسید . این نقاشی ها نشان دهنده ی صحنه ها و شخصیت هایی از عهد جدید و به طور خاص واقعه ی به صلیب کشیده شدن مسیح و مریم مقدس بودند . در این نقاشی ها تاکید بر جریان ، خطوط منحنی ، جزئیات ریز و تزئینات خالص به چشم می خورد و رنگ طلایی اغلب به عنوان رنگ پس زمینه در آنها انتخاب می شود . با گذشت زمان ترکیبات پیچیده تر شدند و نقاشان به جستجوی ابزاری پرداختند تا بتوانند به آثار خود عمق دهند . جستجویی که در نهایت به سلطه ی پرسپکتیو در سالهای اولیه ی ایتالیای دوره ی رنسانس منجر شد . در اواخر قرن چهاردهم و پانزدهم ، سوژه های غیر مذهبی همانند صحنه ی یک شکار ، درونمایه های سلحشورانه و یا تصاویر تاریخی به نقاشی های گوتیک راه یافتند . سوژه های مذهبی و عامیانه در تصویر گری نسخه های خطی هم استفاده می شد که یکی از رایج ترین تولیدات هنری دوره ی گوتیک به شمار می رفت و در فرانسه ی قرن چهاردهم به اوج خود رسید . شاید بتوان تصویرهای تقویم در Très Riches Heures du duc de Berry اثر برادران لیمبرگ را ، که در دادگاه دوک بری کار می کردند ، شیوا ترین بیانیه ی سبک جهانی گوتیک ارزیابی کرد که در عین حال به عنوان معروف ترین تصویرگری کتاب هم شناخته می شوند .



در نیمه ی دوم قرن پانزدهم تصاویر چاپی جایگزین تصویرگری دستی نسخ خطی شدند .در ایتالیا در طول قرن چهاردهم و در اوائل قرن پانزدهم ، نقاشی روی قاب ها و دیوار کلیسا ها به تدریج به سوی سبک های رنسانس پیش رفت . این در حالی ست که تا پایان قرن پانزدهم و اوایل قرن شانزدهم همچنان بسیاری از ویژگی های گوتیک در آثار هنرمندان آلمانی ، فنلاند و نواحی شمالی اروپا حفظ می شد . به طور کلی نقاشی دوران گوتیک را در چهار زمینه ی کلی می توان تقسیم بندی کرد : آبرنگ روی گچ ، نقاشی روی قاب ، تصویر گری کتاب و شیشه های رنگی . نقاشی های آبرنگ روی گچ ( فِرِسکو ) همچون رسمی که از اوایل دوران مسیحیت به جا مانده بود و اصلی ترین ابزار داستانسرایی به روی دیوار کلیسا ها در نواحی جنوبی اروپا به شمار می رفت ، در عصر گوتیک ادامه پیدا کرد . در قرن پانزدهم هنر کار با شیشه های رنگی ، هنر پسندیده و محبوب در شمال اروپا بود . در قرن سیزدهم نقاشی روی قاب ها در ایتالیا شروع شد و رفته رفته در سراسر اروپا گسترش یافت ، تا جایی که در قرن پانزدهم قالب رایج و جایگزین اکثر فرم های دیگر ، حتی شیشه کاری شد . نقاشی رنگ و روغن روی بوم تا قرنهای پانزدهم و شانزدهم از محبوبیت چندانی در نزد مردم برخوردار نبود و شاید آن را باید نشان رسمی هنر دوره ی رنسانس و نه گوتیک بدانیم .



بازگشت به آینده

شاید این ادعا اشتباه نباشد که در طول تاریخ هنر ، گوتیک پر مراجعه ترین و پر بازگشت ترین سبک هنری بوده است . از رومانتی سیسم به بعد در هر دوره ی تاریخی همواره گرایشاتی به این سبک قابل مشاهده است . جنبش احیا ی گوتیک ، که ریشه در گرایشات باستانی دارد ، همزمان و موازی با مکتب مدیوالیسم (گرایش به تفکرات قرون وسطایی ) پا به عرصه ی وجود گذاشت . در اواسط قرن هجدهم ، با اوج گرفتن رومانتی سیسم ، گرایشی دوباره به آثار قرون وسطایی در میان برخی از هنرمندان تاثیر گذار که نگرشی قدرشناسانه نسبت به هنر ادوار تاریکی داشتند ، به وجود آمد . این علاقه مندی ها بیشتر به معماری کلیساها ، بناهای یادبود و آرامگاه های اشرافی ، شیشه های رنگی و نسخ خطی مصور گوتیک معطوف می شد . اگر چه سایر رشته هنری این سبک مانند فلزکاری همچنان زمخت و وحشیانه ارزیابی می شد . در ادبیات قرن هجدهم انگلستان جنبش احیای گوتیک و همچنین رومانتی سیسم به پیدایش ژانر ادبی گوتیک انجامید . این گونه ی ادبی با نوول قصر اوترانتو (1764) اثر هورس والپول آغاز شد و در ادامه به آثاری همچون واثک اثر ویلیام توماس بکفورد ، رازهای یودولفو نوشته ی آن رادکلیف ، راهب اثر ماتیو گرگوری لوییس و همچنین آثار شناخته شده تری همچون فرانکنشتاین مری شلی و دراکولای برام استوکر رسید . در همین دوران در فرانسه اوژن ویولت له دوک کسی بود که باری دیگر با به کارگیری فاکتورهای گوتیک در آثار معماری خود به احیا این سبک پرداخت . ویولت له دوک در تالیف و نگارش دائرة المعارف قرون وسطی هم همکاری داشت ، که مجموعه ای از دانسته های معاصران وی درباره ی جزئیات معماری آن دوران بود . می توان او را کسی دانست که نسلی از طراحان گوتیک را پرورش داده و چگونگی استفاده از مصالح و مواد مدرن، مانند چدن ، در خلق آثار گوتیک را مورد بررسی قرار داده است . در آلمان هم کلیساهای جامع کلن و اولم که حدود 600 سال نیمه ساز باقی مانده بودند ، بالاخره توسط فرزندان خلف این سبک تکمیل شدند. سر در رنگی کلیسای جامع فلورانس هم در همین دوران بود که ساخته شد . در دوره های مختلف قرن نوزدهم و بیستم هم می توان شاهد گرایشات جسته گریخته و بعضاً پایدار رشته های مختلف هنری به سبک گوتیک بود . در این زمان هنرهای نوینی که پا به عرصه ی وجود نهاده بودند هم به تجربه گرایی با رنگ و بوی گوتیک پرداختند . روشن ترین مثال در این زمینه ، سینمای اکسپرسیونیست آلمان است که خود پایه و اساس به وجود آمدن گونه های مختلف دیگر سینمایی شد. گوتیک با همه ی زمختی و خشونت ظاهری اش ، سبکی ست که علاوه بر ، برانگیختن حس زیبایی شناسانه ی مخاطب ، او را می ترساند و به فکر وادار می کند . حسی که با خلاقیت و تعمق است . حسی شبیه وقتی که هنگام تماشای هلال نازک ماه ، در یک شب تاریک زمستانی به انسان دست می دهد .






هنر گوتیک جدید شاخه ای از هنر معاصر است که برپایه وحشت و تاریکی بنا شده است.فرانسیسکا گوین در این مورد میگوید:
آنها چیزهایی هستند مانند هیولا و گروتسک.در این سبک نقص یا جهش بدن، ارواح، عروسک، ماسک جمجمه و انزجار دیده میشود.اینها عکس هایی هستند مملو از رنگ سیاه و سفید، فروپاشی و بی ثباتی.ترسی است که بر محیط زیست، خود شخص و یا دیگران منعکس شده است.گاهی اوقات مفهوم هرج و مرج نیز در آنها دیده میشود



هنر گوتیک(معماری)2

معماری گوتیک، یکی از سبک‌ها و دوره‌های تاریخی معماری است. این سبک، سبکی مذهبی بوده که همواره، در خدمت کلیسا بوده است.


آغاز پیدایش هیچیک از شیوه‌های معماری را به دقت شیوهٔ گوتیک، نمی‌توان تعیین کرد. هنر معماری گوتیک در میان سالهای ۱۱۳۷ و ۱۱۴۴ (میلادی) در جریان بازسازی کلیسای سنت دنیس فرانسه پا به عرصه وجود گذاشت و تا اواسط قرن شانزدهم میلادی در اروپا معمول بود. هنر گوتیک در میان دو دوره رمانسک و رنسانس واقع شده است و تا قبل از دوره مدرن گوتیک به عنوان یک صفت منفی به کار می‌رفت فیلاریته از آن به عنوان هنر فلاکت زده یاد می‌کند.

دورهٔ گوتیک در فرهنگ جهان دوران استیلای مذهب، و بالاخص کلیسا، بر جوامع بوده. نوع ارتباطات در آن دوران به صورت عمودی تعریف می شده است. بدین معنا که تمام ابعاد و جنبه‌های زندگی در جهت خداوند و برای خداوند تعریف می شده. این الگو در معماری آن دوران خود را به صورت فلش‌های رو به بالا (به سمت خداوند) نشان داده است. دورهٔ گوتیک با ظهور اومانیسم پایان یافت.

همیشه در طول تاریخ معماری همگام با آرا و عقاید انسانها اعم از سیاسی، جنسی، اجتماعی بوده است و در رهگذر زمان بناهایی که به جامانده اند یادی هستند از غبار اندیشه هایی دور که بی شک دالانی است برای رسیدن به فرهنگ و هنر دیرینگان. در یک ابنیه تاریخی به جز خودنما و ساخت آن ،نقاشی ها و پیکره هایی که در آن قرار داشتند آن نما را کامل می کردند. به عنوان مثال در مسجد همه نشانه های هنری و تصویری در بنا مستحیل است و یک آرای مذهبی و جنسی، زن و مرد را در هنگام عبادت از هم جدا می کند. بنا بر این محراب درون خودنما و نقوش روی دیوار همه و همگی درون این مجموعه است.
در کلیسای مسیحی خلاف آن را می بینیم. ارگ کلیسایی بارزترین نمونه است. موسیقی که در جذب مردم برای آمدن به کلیسا می کند. پیکره ها و تمثال مسیح در واقع تلاش کلیسا برای ساختن فضای روحانی است گو اینکه مسجد به غیر از خطاطی ها و محراب هیچ چیز تزئینی دیگر ندارد. مسجد در اوج سادگی به هنر نابش می رسد و کلیسا در نهایت تزئینات.
یکی از گونه های بسیار معروف معماری در تاریخ هنر معماری دوره گوتیک است. هنر گوتیک زاده ایمان مسیحیت بود و اصلی ترین تجلی آن کلیساهای گوتیک بود. لغت گوتیک یعنی منسوب به قوم گوتها از اقوام شمالی اروپا. این شیوه هنری در نیمه دوم سده دوازدهم پاگرفت و تا نیمه قرن پانزدهم میلادی دوام یافت و در همه کشورهای اروپایی متداول شد، در آغاز منحصر بود به شیوه نوینی از معماری کلیسایی که از آمیخته شدن عناصر رومی وار با هلال تیزه دار اسلامی بود.
از حدود سال ۱۱۴۰ میلادی به بعد کلیساهایی در فرانسه شمالی برپاشد که از شیوه معماری رومی وار مجزا و متمایز بود. نخستین نمونه های معماری گوتیک- باید گفت که تنها حاوی جزئی از عناصر شیوه نوین بودند و نه تمامی آنچه که می بایست حدود نیم قرن بعد به مرحله تلفیق نهایی و تکوین کامل شیوه گوتیک برسد.
دیگر ضرورتی برای دیوارهای سنگی ثقیل وجود نداشت و معمار می توانست از پنجره های بزرگ استفاده کند. ایده آل معماران این بود که کلیساها را تقریبا به شیوه امروزی ما بسازند. بنابراین در صورتی که محاسبات درست انجام می شد می توانستند کلیسایی با سبک معماری یکسر جدید بنا کنند، یعنی عمارتی از سنگ و شیشه که در جهان کاملا بی پیشینه بود. این همان ایده پیشرو و نوآورانه کلیساهای جامع گوتیک بود که در نیمه دوم قرن دوازدهم در شمال فرانسه متبلور شد.
از اوایل قرن سیزدهم میلادی هنر گوتیک شامل انواع معماریهای شهری و نظامی و کاخهای اربابی و نقاشی دیواری و شیشه بند منقوش، و تزئینات داخل کلیسا و محوطه مذبح (محراب) و نقاشی قابی روی تخته به صورت مجردی دو یا سه لته برای پشت مذبح، و تذهیب و مصورسازی کتاب و جلدسازی و نقش برجسته کاری و پیکره سازی با مواد مختلف چون سنگ و فلز و عاج و چوب، و زرگری بسیار ظریف، و دیگر هنرهای فرعی شد.
مرحله اول در گوتیک متمایز شدن از هنر روح وار و خودسازی و تکامل شیوه گوتیک بود که به انگستان نفوذ یافت. دومی آن معماری گوتیک به اوج اعتلای خود رسید. کلیسای جامع رنس، بووه و بورژ از جمله آنها بودند.
مشخصه آنها بلندی و سبکی، باریکی جرز، نازکی دیوار، کشیدگی برجها و مناره ها و تکرار تأکید قائم های ساختمانی بودند. سطح دیوارها سراسر از شیشه بند منقوش پوشیده بود تا نور بیشتری به فضای گسترده شان وارد شود.
معمارگوتیک در اساس ساختمانی خود مبتنی است بر بنای چلیپا شکل دارای دو بازوی طولی و عرضی متقاطع و شبستانی مستطیل شکل پیوسته به دو دهلیز یا راهه جانبی با سقفی بلند. معماری گوتیک در مسیر گسترش خود در هر دیار و دوران با موازین و تمایلات و پاره ای عناصر معماری محلی آمیزش یافت و به ویژگیهای نوین درآمد. گوتیک شعاع سان به خصوص در جنوب فرانسه متداول شد. در اسپانیا گوتیک با معماری اسپانیایی اسلامی درآمیخت و حاصل آن معماری هایی چون کلیسای جامع اشبیلیه، که بر جایگاه مسجدی بنا شد و دیگر ساختمانهایی که با طاق مقرنس اسلامی در آندلس بود.
شیشه بند منقوش در معماری گوتیک اعتبار و رواج بیشتر یافت و تمایل هنری به گستردن سطح پنجره ها برای تامین تابناکی درون خانه، شیشه بندی منقوش و رنگین به رنگهای تند را در سده های دوازدهم و سیزدهم به اوج کمال رساند. به طوری که دیگر برای پنجره های کلیساهای سن دنی و سانس (فرانسه) و کنتربوری (انگلستان) از جهت غنای رنگی و نیرومندی خطوط تصویری مانندی به وجود نیامد.
پیکرتراشی گوتیک نیز مانند معماری در ناحیه ایل دوفرانس تکوین یافت و با گذشت اندک زمان از مرحله عادی تابعی تزئینی در خدمت معماری، به مقام بلند عاملی توصیفی ارتقا یافت که کارایی اش بازنمایی تمامی پیکره های قدیسان و احوال مریم و کودک و تصلیب مسیح و رویدادهای مهم مسیحیت بود. تنها در کلیسای جامع شارتر بیش از هشت هزار پیکره کوچک اندام به اسلوب نقش تمام برجسته اجرا شده است که از آن میان ردیف هیکل های خشک زده و در جامه پیچیده سدهای ورودی، نخستین مرحله تکامل پذیری آن هنر را عرضه میدارد. در مرحله بعدی نخست به سر و سپس به اندام این پیکره ها نیرو و جنبش حیاتی دمیده شد. پیکر تراشهای تمام برجسته سردرهای نوتردام و درگاههای بازوی عرضی چلیپا و سردرهای ورودی شارتر و سردرهای غربی کلیسای آمی پن همه مشخص به حالت وقار و آرامشی بزرگوارانه اند که نگرنده را به یاد هیکلهای ارباب انواع در پیکرتراشی دوره کلاسیک یونان می اندازد. بدینسان در پیکرتراشی گوتیک، مسیح از قالب و ماهیتی که شیوه های بیزانسی و رومی وار به وی بخشیده بودند به در می آید، و در مقام فرزند خدا بر روی زمین، با تمامی جلال ملکوتیش در هنر مغرب زمین جلوه گر می شود.
در طول قرن سیزدهم پیکرتراشان در جامه پردازی خاص شیوه گوتیک، که به خصوص با تاخوردگیهای قائم و متوازی خود حالت وقار و ایستایی و آرامش درونی پیکره ها را تاکید می کرد. و نیز در بازنمایی جذبه دینی قدیسان، و سیمای هیجان زده هر یک از ناظران، و مقام ربانی مسیح، به مهارت تام رسیدند. لیکن در آغاز سده چهاردهم این استادی و اعتلا رو به افول گذارد. و جای خود را تا حدودی به پیکرتراشی تدفینی سپرد که توجه و دلبستگی بسیاری از پیکرتراشان را به سوی خود جلب کرد. ساختن پیکره های تدفینی بر روی مقبره که بیشتر با مفرغ و شبه مرمر، و نیز با سنگ و چوب اجرا می شد تا آخر قرن پانزدهم متداول ماند و آثاری ممتاز به جا گذارد.
هنوز عظمت فضای گسترده داخل این کلیساها چنان شگفت انگیز و فراموش نشدنی است که آدمی با قد و قامت خود در آنها احساس کوچکی می کند. تصور اینکه این عمارات چه تاثیری به کسانی می گذاشته است که فقط با بناهای ثقیل و بی ظرافت سبک رومانسک مانوس بوده اند، به راستی دشوار است. کلیساهای قبلی با صلابت و مهابتی که داشته اند می توانسته اند یادآور آن کلیسای مبارزی باشند که پناهگاه مومنان در برابر هجوم بی امان تباهی و شر بوده اند. ولی کلیساهای جامع جدید، منظری از یک دنیای یکسر دگرگونه را در برابر چشم مومنان می گشودند.
این بناهای اعجازآمیز حتی اگر از دور نگریسته می شدند، به نظر می رسید که نمودگار شکوه و عظمت بهشت رویانی اند نمای کلیسای نتردام پاریس شاید کاملترین نمونه این بزرگی باشد. ورودیهای مسقف و پنجره ها دارای چنان هماهنگی سنجیده و دلپذیری اند، و توری کاریهای ایوان بالاخانه خوش ساخت و پرظرافتند.
پیکرهایی که در مجموعه تندیسهای ورودی مسقف کلیساهای جامع گوتیک گنجانده شده اند، با علامت خاصی مشخص گردیده اند تا مومنان بتوانند معنا و پیام آن را دریابند و به آن تامل کنند.
این تندیس ها صرفا نمادی مقدس نیستند که با وقار و متانت، نقش بیانگری یک حقیقت اخلاقی را داشته باشند. بلکه هریک از آنها دارای هویتی منحصر به خویش است به لحاظ دیدگاه و تیپ زیبایی شناختی، از شخصیت مجاور خود متفاوت و دارای شأن و حیثیت فردی خویش است.
تفاوت فراوانی بین هنرمند یونانی و گوتیک وجود دارد. یعنی بین هنر ساخت معابد و هنر ساخت کلیساهای جامع، وجود دارد. هنرمندان یونانی قرن پنج قبل از میلاد بیشتر به شبیه سازی یک اندام زیبا علاقه داشتند. اما در نزد هنرمند گوتیک همه این شیوه ها و شگردها فقط وسیله ای برای رسیدن به یک هدف است و آن هدف چیزی جز روایت یک داستان مقدس به نحو هرچه شورانگیزتر و باوراننده تر نیست. او داستان را نه از برای نفس داستان، بلکه برای پیام آن و به خاطر تسکین و تزکیه ای که مؤمنان می توانند از آن برگیرند، روایت می کند. بدون شک حالت نگاه مسیح به مریم مقدس درحال مرگ، برای هنرمند گوتیک از بازنمایی ماهرانه عضلات بدن او بسیار با اهمیت تر است.
آن گونه که ما با تاریخ به قضاوت می نشینیم، گوتیک هنری است که قبل از رنسانس به وجود می آید و هرچند که رنسانسی ها آن ها را هنرمندانی واپس گرا می دانستند. اما به واقع عظمت هنرمندانی که این کلیساها را می سازند بر ما پوشیده نیست. آنها کلیسا را از نسل قبلش که رمانسک بود و کلیسا به قلعه شباهت داشت، تبدیلش کردند به مکانی سبک و روبه بالا و انسانی. شیشه های منقوش هر کدامشان دنیایی را می آفرینند. گوتیک عظمت معماری مذهبی را به ما نشان می دهد و این نکته که باز خورد نگرش مذهبی می تواند در ابنیه خلاصه شود.
به دور از انصاف است که گوتیک ها را به واسطه قرارگرفتن در قرون وسطی پیشرو ندانیم به پیکره های نقاشی شده در این کلیساها بنگریم. نگرش درونگرای مذهبی به خوبی نمایان است و ترکیب و تلفیق آن با ویژگی های بومی هر منطقه که بر جذابیتش می افزاید.
جلا و بقای گوتیک ها در سه قرن پس از پیدایش آن حکایت از قوت نطفه این تفکر است.
کلیساهایی که با طاقهای قوسی مسقف هستند. شیشه هایی که دنیایی دیگر می آورند. پیکره هایی که حکایت از رنج مسیح دارند. نقاشی دیواری های کوچکی که به زیبایی در دل کلیسا جا گرفته اند. تلفیق سنگ و شیشه دو ماده متفاوت و یک روح مشترک. سنگ سفت و بی روح، شیشه ترد و شکننده و عجین کردن این دو با هم به راستی هنرمندگو ت به زیبایی و خلاقیت این دو را کنار هم نشانده است.

نقاشی مکتب گوتیک Gthique

در این دوره (قرن دوازدهم) با همه دقت و ریزه کاری نقاشی بهشکل مداومی به سوی رئالیسم متمایل می شد ، هنرمندان رفته رفته به زندگی عادی و روزمره دهقانان و مردم شهر نشین دقت کرده و از هنر قرون وسطی به کلی جدا شدند ، و ازهنر مشرق زمین نیز تا حدود زیاد فاصله گرفتند . گوتیک بیشتر در مجسمه سازی و شیشه سازی نفوذ کرد.

شیشه سازی به سبک گوتیک در سراسر اروپا قصرها و کلیساها را در قرن سیزدهم به طرزماهرانه و جالبی تزئین نمود . اولین نقاشی به سبک گوتیک کار می کرد و چند اثر از او باقی است ژان پوسل است .

در قرن چهاردهم پس از دوری گرفتن از ریزه کاریهای گوتیک ، پرتره به وجود آمد

1) سبک گوتیک دقیقا در میان سالهای 1137 و 1144 میلادی پا به عرصه وجود گذاشت (یعنی قرن 12 میلادی)
2)زادگاه این سبک "ایل دو-فرانس" فرانسه (پاریس کنونی و حومه آن) میباشد که بتدریج ابتدا به انگلستان و سپس به آلمان و ایتالیا گسترش می یابد.
3)بحثی که راجع به رازآلود بودن معماری این سبک مطرح کردید را از نظر فنی به این شکل میتوان توضیح داد که

اولا در این سبک ارتفاع کلیسا ها افزایش چشمگیری می یابد و دلیل این امر هم ناشی از جهان بینی این دوره میباشد که تلاش داشتند آسمان را بر روی زمین فرود آورند!

ثانیا بدلیل انتقال بخش های باربر به قسمت خارجی ساختمان، در داخل احساس ناپایداری و بدنبال آن تنش ایجاد میشود

ثالثا بدلیل اعتلای هنر مجسمه سازی در این سبک بوفور از نقش برجسته سازی مجسمه های کوچک اندام قدیسان بر روی قوسهای مکرر درگاههای ورودی استفاده شد که مجموع علل و عوامل فوق در کنار منارها و برجهای نوک تیز و بلند این سبک باعث بوجود آمدن احساسی غریب از تماشای این آثار میشود


مطالب مشابه ...




هنر گوتیک(معماری)2

۲۹-۱۱-۱۳۹۰ ۱۲:۲۲ صبح
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  سبکهای حوزه های تمدنی در معماری گلچین جاویددوست 0 281 ۲۳-۱-۱۳۹۲ ۱۰:۱۰ صبح
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست
  معماری غیر خطی ,معماری سیال گلچین جاویددوست 0 250 ۲۳-۱-۱۳۹۲ ۱۰:۰۷ صبح
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست
  معماری فولدینگ گلچین جاویددوست 0 143 ۲۳-۱-۱۳۹۲ ۰۹:۵۵ صبح
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست
  هنر گوتیک گلچین جاویددوست 0 2,359 ۶-۱۰-۱۳۹۰ ۱۲:۱۹ صبح
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان