تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

هنر و تعریف ان

نویسنده پیام
  • گلچین جاویددوست
    آفلاین
  • مدیر بازنشسته
    ****
  • ارسال‌ها: 12,853
  • تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۰
  • اعتبار: 427
  • تحصیلات:فوق دیپلم
  • علایق:طراحی-کنده کاری-کتاب
  • محل سکونت:ارومیه
  • سپاس ها 16996
    سپاس شده 25772 بار در 9341 ارسال
  • امتیاز کاربر: -348,159$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
هنر و تعریف ان
موضوع: هنر

هنر آفرینش انسان است. به توان ، اثر و کاری که از تصور و آفرینش انسان شکل یافته است، هنر می‌گویند.امر هنری الزاما با زیبایی همراه نیست یا زیبایی شناسی یکتایی ندارد ولی همواره با خلاقیت انسان همراه است.


واژه شناسی

واژهٔ هنر در زبان سانسکریت، ترکیبی از دو کلمه سو به معنی نیک و نر یا نره به معنای زن و مرد است. در زبان اوستایی سین به‌ها تبدیل شده و واژه هونر ایجاد گشته است که در زبان پهلوی یا فارسی میانه به شکل امروزی (هنر) درآمده است که به معنای انسان کامل و فرزانه است.

در ادبیات ایران در دوره اسلامی این معنا دوباره دگرگون شد، و هنر به معنای کمال، فضیلت، هوشیاری، فضل، تقوی، دانش و کیاست و... به کار رفت، که دارای بار معنایی عام بود:

به دشمن نمایم هنر هرچه هست/ز مردی و پیروزی و زور دست (فردوسی)
(در قسمت شاعران توضیح داده شده)
چون غرض آمد هنر پوشیده شد/صد حجاب از دل به سوی دیده شد (مولانا جلاالدین محمد بلخی)

هنرهای زیبا
نوشتار اصلی: هنرهای زیبا

در حالت کلی آثار هنری را به دو دستهٔ هنرهای زیبا و هنرهای کاربردی بخش می‌کنند:

هنرهای کاربردی: منظور از هنرهای مفید هنرهایی است که نخست کارکرد و سودمندی آن‌ها اهمیت دارد و هدف از خلقشان کاربردشان بوده است. مانند: طراحی خودرو، معماری، طراحی لوازم خانه، سینما.
هنرهای زیبا: منظور از هنرهای زیبا هنرهایی است که تنها به دلیل زیبا بودنشان خلق شده‌اند. به عبارتی «نه به خاطر چیزی دیگر، بلکه به خاطر خودشان به وجود آمده‌اند». مانند: نقاشی، مجسمه‌سازی، موسیقی، رقص.[۱]

واژه هنر امروزه در در زبان فارسی معنایی در معنایی متفاوت از گذشته به کار می‌رود و بیشتر منظور از آن اشاره به نتیجه خلق انسان‌ها در زمینه هنرهای زیبا است. معنای این واژه امروز معادلی برای واژه fine arts در زبان انگلیسی است. مجموعه هنرهای زیبا به ۷ دسته تقسیم می‌شوند:

- موسیقی
- هنرهای دستی مانند مجسمه سازی، شیشه گری، و...
- هنرهای ترسیمی شامل نقاشی، خطاطی، عکاسی، و...
- ادبیات شامل شعر و داستان، نمایشنامه، فیلمنامه و نثر
- معماری
- رقص و حرکات نمایشی
- هنرهای نمایشی شامل سینما، تئاتر، و...

وجوه مشترک آثار هنری عبارت‌اند از:

تخیل به عنوان مهم‌ترین عامل در شکل‌گیری اثر هنری است
همه آثار هنری از عاطفه و احساس هنرمند سرچشمه می‌گیرند نه از تفکر منطقی و عقلانی او
چندمعنایی بودن و منشور ‌مانندی، وجه اشتراک سوم تمام آثار هنری است.

این جنبه از خصایص آثار هنری، در واقع از دو ویژگی قبلی که برشمردیم، نتیجه می‌شود. بدین معنی که هر پدیده‌ای که عنصر اصلی سازنده آن تخیل و عاطفه باشد، بی شک نمی‌تواند معنایی منجمد و تک بعدی داشته باشد. از این روست که هر کس در برابر آثار هنری می‌ایستد، دریافت و استنباط خاصی دارد.

تغییری که هنر بر روح انسان می‌گذارد تغییری عمیق و ماندگار و طولانی‌تر است. در نتیجه هر گاه خواهان اثرگذاری ماندگار باشیم می‌توانیم از هر یک از رشته‌های هنری به فرا خور نیازمان استفاده کنیم. همانطور که در روانشناسی این مسئله به اثبات رسیده‌است، جهان از مجموعه‌ای از افراد تشکیل شده‌است پس اگر بخواهیم در سریعترین حالت بر تعداد زیادی از افراد تاثیرگذاری داشته باشیم می‌توانیم از اسباب هنر استفاده کنیم که هنر موسیقی و هنر نمایشی چون از طریق احساس شنوایی و احساس بینایی به سرعت درک می‌شوند می‌توانند مخصوصا توام با یکدیگر به سرعت و در بعد جهانی تاثیری ژرف و عمیق و ماندگار و طولانی در جوامع به وجود می‌آورند.
هنرهای سنتی

هنرهای سنتی،هنرها و صنایع ظریفه‌ای هستند که در طول سده‌های متمادی با حفظ ریشه‌ها و سنت‌های خود رشد کرده مراحل شکل‌گیری خود را گذرانده یا می‌گذرانند.

هنرهای سنتی ایران را به 6 دسته عمده تقسیم می‌کنند:

۱.شعر و ادبیات
۲.موسیقی
۳.معماری و هنرهای وابسته
۴.نمایش‌های سنتی و آیینی
۵.سوزندوزی و رودوزیهای سنتی
6.صنایع مستظرفه(که بجز 5 دسته بالا همه آثار هنری را شامل می‌شود)
[/size]




آيا تعريف هنر غيرممكن است؟

با شكست رويكردهاى سنتى ممكن است اين سؤال به ذهن خطور كند كه آيا هنر قابل تعريف است؟ ماريس وايتس‏11 (1956) استدلال مي‌‏كند كه آثار هنرى، به واسطه‌ي يك رشته از شباهت‏‌هاى خانوادگى‏12 به هم پيوند خورده‌اند و نه با كمك نوع ذات كه توسط تعريف ذاتى به دست آمده است. مشكل اين ادعا اين است كه هر چيزى با هر چيز ديگرى شباهت دارد يا مي‌‏تواند به گونه‌اي در نظر گرفته شود كه شباهت داشته باشد. بنابراين، استناد به شباهت‏‌ها نمي‌‏تواند وحدت و تماميت هيچ مفهومي‌ را توضيح دهد. وايتس همچنين پافشارى مي‌‏كند كه تعريف‏‌ها فقط براى مفاهيم بسته و تغييرناپذير به كار مي‌‏روند و اين امر حاكى از آن است كه هنر با دو ويژگى تغيير و غيرقابل پيش‌‏بينى بودن نمي‌‏تواند تعريف شود. اين اظهارنظر نيز قانع‏‌كننده نيست. نوع غذاهايى كه من تا به حال خورده‌‏ام گسترش مي‌‏يابد و گاهى موارد غيرعادى و جديد به آن افزوده مي‌‏شود؛ اما آن‏‌چه تغيير مي‌‏كند اعضاى آن نوع است و نه مشخصه‌هاى تعريف آن. اين مي‌‏تواند نقش يا نتيجه‌ي جوهر تغييرناپذير هنر باشد كه بسيارى از نمونه‌هاى آن خلق شده‌اند تا در بعضى جنبه‌ها بديع‏13 باشند. او تأكيد مي‌‏كند وقتى كه به آثار هنرى مي‌‏نگريم، هيچ ويژگى مشتركى براى تمامى كارهاى هنرى نمي‌‏يابيم. وايتس در اين باره محق است، اما آن‏‌چه از اين مسئله نتيجه مي‌‏شود اين نيست كه هنر غيرقابل تعريف است؛ بلكه ترجيحاً اين موضوع اثبات مي‌‏شود كه خواص‏14 تعريف، غيرقابل درك و نسبي‌اند.

اگر اين آخرين ملاحظه صحيح باشد، سنتى كه سعى مي‌‏كند هنر را بر حسب خواص زيبايي‌‏شناختى تعريف كند به بيراهه رفته است؛ در حالي‌كه اين خواص زيبايي‌‏شناختى به مثابه ويژگي‌هايى كه از خود اثر به دست آمده و مطلق تصور شده‌اند، مادامى كه شخص ناظر ذوق داشته باشد و نگرش مناسب روان‏‌شناسانه‌اي مبتنى بر فاصله گرفتن از موضوع اتخاذ كند؛ قابل درك هستند.






تعاريف از دهه‌ي 1960 به بعد

بيشتر تعاريف پيشنهاد شده در اواخر قرن بيستم خواص نسبى پيچيده‌اي را به مثابه‌ي امر ذاتى براى ماهيت هنر شناسايى مي‌‏كنند. در يك طبقه‌‏بندى مناسب، تعاريف اخير به كاركردى‏15 و رويه‌اي‏16 تقسيم مي‌‏شوند. كاركردگراها استدلال مي‌‏كنند كه هنر براى تأمين غرضى طراحى شده است و فقط چيزى اثر هنرى است كه در نايل شدن به هدفى كه هنر براى تأمين آن طراحى شده موفق باشد. كاركردگراها همان‏‌گونه كه انتظار مي‌‏رود در عمل نسبت به هدف هنر اختلاف‏‌نظر دارند، اما خط‌مشى مشتركى پيشنهاد مي‌‏كنند كه كاركرد هنر، تأمين يك تجربه‌ي زيباشناختى لذت‏‌بخش است. در مقابل، رويه‌‏گراها اعتقاد دارند كه تنها چيزى اثر هنرى است كه بر طبق شيوه يا قاعده‌اي درخور ساخته شده باشد؛ قطع‏‌نظر از اين‏‌كه چه مقدار از هدف هنر را تأمين مي‌‏كند. هنر ممكن است در آغاز كاركردى داشته باشد، اما تاريخ هنر نشان مي‌‏دهد كه مفهوم [هنر] به طرزى رويه‌‏گرا عمل مي‌‏كند. (بر همين منوال مالكيت خصوصى، كاركردهاى فردى و اجتماعى مهمى دارد اما كم‌‏وبيش رويه‌هاى غيرشخصى و عرفى است كه تعيين مي‌‏كنند چه كسى چه چيزى را و چه موقع مالك است.)

نظريه‌ي بعد كه به وسيله‌ي مونرو سى. بيردزلى‏17 (1982) ارائه شده است، يك تعريف كاركردگراست: يك اثر هنرى يا تنسيق شرايطى است كه در نظر گرفته شده تا مستعد فراهم آوردن يك تجربه‌ي ارزشمند زيبايي‌‏شناختى به لحاظ ويژگى زيبايي‌‏شناسانه‌ي برجسته‌اي كه دارد باشد؛ و يا به طور اتفاقى ترتيبى (آرايشى) است كه به طبقه يا نوعى از ترتيب‏‌مندى تعلق دارد كه آن طبقه يا نوع به طور خاص قصد شده تا اين قابليت را داشته باشد. كاركردگرايى ارزش اساسى هنر را به ماهيت آن مي‌‏دهد و تعاريف رويه‌‏گراها به كلى توصيفى و غيرارزشي‌‏اند. مشهورترين مثال از يك تعريف رويه‌اي روايت «نهادى»18 است كه توسط جورج ديكى‏19 پيشنهاد شده است. او (ديكى، 1974) در تعريف خود، اثر هنرى را مبتنى بر دو شرط تحليل مي‌‏كند: اول، يك شى‏ء مصنوع باشد؛ دوم، مجموعه‌اي از جنبه‌هايى كه بر طبق آن شأنيت نامزدى براى بررسى توسط فرد يا افرادى كه به نمايندگى از عالم هنر عمل مي‌‏كنند، به آن اعطا شده باشد. ماهيت اجتماعى هنر تا آن زمان بيشتر در تعريفى كه توسط ديكى جرح و تعديل و در سال 1984 پيشنهاد شده بود مورد تأكيد قرار مي‌‏گرفت: اول، يك هنرمند كسى است كه با آگاهى در ساخت يك اثر هنرى مشاركت مي‌‏كند؛ دوم، يك اثر هنرى، نوعى شى‏ء مصنوع است كه براى ارائه به عالم همگانى هنر خلق شده است؛ سوم، همگان، مجموعه‌ي افراد عضو [در عالم هنرى‏] را مي‌‏گويند كه تا حدى آماده‌اند موضوعى را كه به آن‌‏ها ارائه شده بفهمند؛ چهارم، عالم هنر، كل نظام‏‌هاى عالم هنر است؛ پنجم، نظام عالم هنرى چهارچوبى براى ارائه يك اثر هنرى به وسيله‌ي هنرمند به عالم هنر همگانى است. «عالم هنر» زمينه‌اي تاريخى و اجتماعى است كه از شيوه‌ها و سنت‏‌هاى هنرى متغير، ميراث آثار هنرى، اهداف هنرمندان، نوشته‌هاى منتقدان و غيره تشكيل شده است. ملاحظه مي‌‏شود كه تعريف اخير ديكى دورى است و معمولاً تصور مي‌‏شود كه اين مسئله در يك تعريف اشتباه است؛ اما او اين دور را به مثابه‌ي يك انعكاس درست از ماهيت متغير هنر مي‌‏داند.

در تعريف هنر، لازم نيست رويكردهاى كاركردگرا و رويه‌‏گرا در مقابل يكديگر فرض شوند. من هر كدام را بر حسب يك شرط ضرورى كه در اين تعاريف، اساسى تلقى شده است، توصيف كرده‏‌ام؛ اما مي‌‏توان اين‌گونه گفت چيزى اثر هنرى است كه هر دو اقتضاى كاركردى و رويه‌اي را تأمين كند. با اين وجود، بسيارى از آثار هنرهاى آوانگارد20 كه عادات، شيوه‌ها و سنت‌‏هاى هنرى را در مخالفت با نسلى از آثار زيباشناسانه‌ي دوست داشتنى به كار مي‌‏گيرند، هر دو رويكرد كاركردگرا و رويه‏‌گرا را تحت فشار قرار مي‌‏دهند. يك دليل براى اين كه كارهايى مانند آثار هنرى حاضر و آماده‏‌ى‏21 مارسل دوشان‏22 چنين داغ مورد بحث و جدل است، اين است كه آن‏‌ها به‌‏طور عميقى تصورات ريشه‏‌دار ما را درباره‌ي ماهيت هنر و غرض از آن به چالش كشيده‌اند. اگر بخواهيم براى اين مسئله كه چرا آن‏‌ها به عنوان هنر پذيرفته شده‌اند دليلى ذكر كنيم، يك دليل مي‌‏تواند اين باشد كه اين آثار با اقتضائات نظريه‌ي «نهادى» تطابق دارند. براى نمونه، آن‏‌ها توسط يك هنرمند مشهور خلق و در امتداد ديگر كارهاى هنرى ارائه شده‌اند و به وسيله تاريخ‏‌دانان هنرى مورد بحث قرار گرفته‌اند و غيره.

كاركردگرايى بايد به اين اعتراض‏‌ها پاسخ دهد: مشكل است كه بتوانيم يك كاركرد واحد يا فراگير كه بالقوه توسط همه‌ي آثار هنرى تأمين گردد، پيدا كنيم. اگر همه‌ي آثار هنرى بر مبناى نظريه‌ي كاركردگرايانه به‏‌قدرى موفق باشند كه بتوان آن‏‌ها را به عنوان هنر تلقى كرد، وجود آثار هنرى خيلى بد توجيه‌‏بردار نخواهد بود.

اين نظريه براى كنار گذاشتن بسيارى از آثار كه از لحاظ فلسفى جذاب هستند و اغلب آن‏‌ها به‌‏طور گسترده به عنوان هنر تلقى مي‌‏شوند (اگرچه آن‏‌چه را كه در مورد اسلاف‌شان ارزشمند تلقى مي‌‏شده است به چالش كشيده‌اند) گرايشى محافظه‏‌كارانه است. علاوه بر اين، تعريف مبتنى بر كاركردگرايى آثارى را كه به‌‏وضوح انتظار مي‌‏رود در مقابل كاركرد زيبايي‌‏شناختى، كاركردى اجتماعى، تشريفاتى يا آموزشى داشته باشند را در برنمي‌‏گيرد و البته همان‏‌طور كه مشخص است بيشتر هنرهاى غيرغربى و هنر موردپسند عامه، كاركردى زيبايي‌‏شناختى ندارد.

رويه‏‌گرايى با اين انتقادها روبه‏‌روست: به نظر نمي‌‏رسد كه عالم هنر به اندازه كافى نهادينه شده باشد تا ساختارى از قوانين و مراجع [ذي‌‏صلاح‏] را به وجود بياورد كه بتواند توضيح دهد چگونه منزلت اجتماعى هنر بدان اعطا مي‌‏شود، و اگر تأكيد بيشتر بر مهارت و دانش هنرمند قرار گرفته تا بر نقش نهادى و صلاحيت او، روشن نيست كه آيا شيوه‌هاى اجتماعى پديدآوردن هنر به اندازه كافى متمايزند كه نشان دهند چه چيزى آثار هنرى را از محصولاتى در ظاهر شبيه به فعاليت‌‏هاى فرهنگى متمايز مي‌‏كند. علاوه بر اين، رويه‌‏گراها براى به رسميت شناختن آثار هنري‌‏اى كه هنرمندان منزوى به وجود آورده‌اند يا آثارى كه خارج از حدود «عالم هنر» ساخته شده‌اند، مانند گلدوزى، مشكل دارند.

تعاريف به لحاظ تاريخى انعكاسى‏23

آرتور سى دانتو24 (1973) استدلال كرده است كه يك اثر نمي‌‏تواند هنرى باشد مگر آن‏‌كه در درون «عالم هنر»، در نتيجه تاريخ پيشين ساخت هنرى، هم در نزد عموم و هم نزد هنرمندى مفروض، جايى براى آن مهيا شده باشد. پيكاسو مي‌‏توانست يك اثر هنرى را با نقاشى كردن كراواتش به‌‏وجود بياورد. اظهارنظرهايى شبيه اظهارات دانتو فلاسفه را متوجه وابستگى منزلت اجتماعى يك اثر هنرى به‏‌زمينه‌‏ى‏25 تاريخى ـ هنرى كه اثر در آن خلق و ارائه شده است، كرد. اين امر به نوبه‌ي خود به تعاريفى منجر شد كه با آن‏‌چه تاكنون ارائه شده بود، شباهت نداشت. اين رويكرد فرآيندى را كه طى آن تاريخ هنر به عنوان بخشى از ويژگى تعريف هنر به شمار مي‌‏آيد، مورد تأييد قرار مي‌‏دهد. من اين‌گونه تعاريف را «به لحاظ تاريخى انعكاسى» مي‌‏نامم، اگر چه به صورت ساده «تاريخى»26 هم ناميده شده‌اند.

تعاريف «به لحاظ تاريخى انعكاسى» اين فرم بازگشتى را دارند: فقط چيزى اثر هنرى است كه در يك نسبت مناسب با نسل‌هاى پيشين هنري‌‏اش قرار بگيرد. وقتى كه آثار هنرى با اين شرايط در سمت چپ معادله قرار بگيرد، تعاريفى با اين فرم به نحو باطلى قابل تفكيك‌‏اند. آثارى كه در صدد تعريف آن‏‌ها هستيم در حال تحصيل منزلت اجتماعى هنر در زمان حال هستند، در حالي‌كه آثار هنرى كه اين آثار با آن‏‌ها به طور روشنى ارتباط يافته‌اند قبلاً به منزلت اجتماعى هنر دست يافته‌اند. به عبارت ديگر، هنر در زمان حال از خلال ارتباطش با هنر در گذشته تعريف مي‌‏شود.

برخى آثارند كه اين نوع تعريف شامل آن‏‌ها نمي‌‏شود، مانند آثارى كه در ابتدا به وجود آمده‌اند و بنابراين هيچ نمونه‌ي قبلى نداشته‌اند. براى تكميل هر تعريفى از اين نوع، بايد گزارشى از اين كه چگونه از نظر زمانى اولين آثار هنرى چنين شكلى پيدا كردند، به اين تعريف ضميمه شود. من در اين مورد بحث كرده‏‌ام (ديويس‏27، 1997) كه پافشارى بر اين كه آثار هنرى ابتدايى مي‌‏توانند به معناى دقيق كلمه به اين عنوان مقيد باشند (هم‌چنان كه لوينسون، 1979 معتقد است) و يا اين‌كه آثار هنرى اوليه به نحو عطف به ما سبق به منزلت اجتماعى هنر نايل مي‌‏شوند (همان‌‏طور كه توسط كارنى، 1994 پيشنهاد شده است)، متقاعدكننده نخواهد بود. تصور اين‌‏كه آثار هنرى اوليه بر حسب كاركردشان به عنوان هنر تلقى شوند باورپذير است و همين‏‌طور اين مسئله كه كاركرد مربوطه با ويژگي‌هاى زيبايي‌‏شناسانه و لذتى كه در آن‏‌ها مي‌‏يابيم بيشتر در ارتباط است (نه آن‏‌چنان‌‏كه در تعريف كَرول، 1998 قصد شده است) تا با ويژگي‌هاى پيچيده و ظريف بازنمايى، بيان احساس و ابلاغ كه در آثار هنرى بعدى بروز پيدا كرده‌اند.

پيشنهاد من مبتنى بر اين است كه فقط در صورتى چيزى اثر هنرى است كه در نسبت مناسبى با اسلاف گذشته‌‏اش قرار بگيرد، به عنوان يك تعريف قابل قبول نيست زيرا اين پيشنهاد درباره‌ي ماهيت نسبتى كه معرّف هنر است چندان روشن‌گر نيست، بجز اين كه نشان مي‌‏دهد اين تعريف شامل پيوند (خويشاوند)ى است بين نامزدهاى موجود و آثار هنرى متداول. بيشتر نظريه‌‏پردازها با اين موافق‌‏اند كه اين نسبت (خويشاوندى) مي‌‏تواند شكل‌هاى متنوعى را به نمايش بگذارد: ارجاع، تكرار، شرح و بسط يا تكذيب؛ اگر چه در مورد محتواى نسبت در تعريف با يكديگر اختلاف دارند. راه‌هاى متفاوتى وجود دارد كه مي‌‏توان يك اثر هنرى موجود را به اسلاف آن پيوند داد و هر كدام از اين راه‌ها يك تعريف متفاوت را نتيجه مي‌‏دهد.

از نظر جرولد لوينسون‏28 (1979، 1989، 1993) هنر چيزى است كه به يكى از شيوه‌هاى صحيحى كه آثار هنرى گذشته هنر تلقى مي‌‏شده‌اند، [به عنوان هنر] لحاظ شده باشد. او مي‌‏پذيرد كه قصد هنرمند مي‌‏تواند به گونه‌اي ارجاعى مبهم باشد. به عبارت ديگر، او مي‌‏پذيرد كه آن‏‌چه به خاطر تلقى خاصى مطلوب است، در موردى كه آن تلقى به واسطه‌ي آثار هنرى قديمي‌تر فراهم شده باشد، هنر خواهد بود، گرچه قصدكننده نسبت به اين حقيقت آگاه نباشد. جيمز.د.كارنى‏29 (1991a، 1991b، 1994) معتقد است كه نامزد فعلى [براى اثر هنرى‏] بر حسب سبكى كه دارد با آثار هنرى مقدم بر خود مربوط است. در نظر كارنى سبك هنرى شامل طرح كلى براى انتقال محتوا و همين‌‏طور انتخاب‏‌هايى خاص در مورد موضوع مورد بحث، مواد و رويكردهاست. نوئل كارول‏30 (1998) پيوند بين اثر هنرى موجود و هنر گذشته را مانند قرار داشتن در روايتى مي‌‏داند كه هر دو را در بر بگيرد. اين روايت بايد دقيق باشد و حوادث بعدى را به گونه‌اي كه گويا بر آمده از حوادث قبلى باشد توضيح دهد و بايد انتخاب مجموعه‌اي از افعال يا جايگزين آن‏‌ها را از طرف شخصى كه به ارزيابى قابل فهمى از متن تاريخي هنر رسيده است و به گونه‌ي كه مصمم باشد تا آن را در نسبت با اهداف عملى مهم و قابل فهم تغيير دهد، به عنوان وسيله‌اي مناسب براى رسيدن به يك هدف دنبال شود.(كارول 1993) اگرچه كارول انكار مي‌‏كند كه طرح پيشنهادى او يك تعريف است، اما من با آن به مثابه‌ي يك تعريف برخورد كرده‌‏ام؛ زيرا همان ساختار كلى را داراست كه در تعاريف لوينسون و كارنى پيشنهاد شده‌اند.

هر كدام از اين نظريه‌ها مورد انتقاد قرار گرفته و از آن‏‌ها دفاع شده است. (براى بحث در اين موضوع به صورتى غير از آن‏‌چه كه توسط پيشگامان اين تعاريف ارائه شده مراجعه كنيد به: ديويس، 1991؛ استيكر، 1997؛ ديكى، 1997. قبل از بحث در مورد شرح تعاريف خاص، توجه شما را به آن‏‌چه «مشكل نسبيت عالم هنرى» مي‌‏نامم جلب مي‌‏كنم كه با اين رويكرد عام در تقابل قرار گرفته است. اين رويكرد وجود يك سنت ادامه‌‏دار را بديهى مي‌‏انگارد؛ انبوهى از آثارى كه به طور فرهنگى و تاريخى با يكديگر هماهنگ‏اند با اثرى كه به تازگى خلق شده، به طرز مناسبى مرتبط است. به عبارت ديگر، نظريه‌هايى از اين نوع، هنر را به يك عالم هنرى مربوط مي‌‏سازند. اما [روشن است كه‏] بيش از يك عالم هنرى و بيش از يك سنت در ساخت آثار هنرى وجود دارد. چه بسا هم‌چنان كه عوالم هنرى بسيارى پديد آمده كه مستقل است، فرهنگ‏‌هاى متمايزى نيز وجود داشته باشند كه آثار هنرى خودشان را توليد مي‌‏كنند. بيشتر نظريه‌هاى «به لحاظ تاريخى انعكاسى» بسيار تنگ‏‌نظرانه هستند، چرا كه به گونه‌اي پيش مي‌‏روند كه گويا تنها يك عالم هنرى وجود دارد. در اين نوع رويكرد با تمركز متعصبانه‌اي بر بافت غربى هنر كه در آن هنر «عالى»31 پديده آمده هنر «نازل»32 و هنر غيرغربى ناديده گرفته مي‌‏شود.

از سوى ديگر، اگر اين نظريه اذعان كند كه عوالم هنرى متعددى وجود دارد، در معرض اين اشكال خواهد بود كه ناقص است. وقتى كه اين نظريه تعميم داده شود، به اين شكل در خواهد آمد كه: آن‏‌چه از چيزى يك اثر هنرى مي‌‏سازد اين است كه به لحاظ تاريخى انعكاسى پيوند مناسبى بين آن اثر و آثار قبلى كه در درون همان عالم هنرى خلق شده است برقرار باشد؛ چه «عالم هنرِ متعالى» غرب باشد، و چه «عالم هنرِ» قبيله‌اي آفريقايى كه هنرمند در آن به فعاليت مي‌‏پردازد؛ حتى اگر اين پيوند در عوالم هنرى متمايز و در يك زمان معين و به گونه‌اي متفاوت متحقق شده يا تأديه شده باشد. وقتى كه مي‌‏خواهيم ماهيت «عوالم هنرى» را توصيف كنيم، نظريه‌ها مي‌‏توانند به الگوى عمومي‌ اين پيوندها كه به نحو مشترك در آن سهيم هستند توجه بدهند، اما نمي‌‏توانند در مورد جزئيات ملاحظات موردنظر، سبك‌‏ها، يا روايت‏‌هاى وحدت‏‌بخش كه اين الگو را به وجود مي‌‏آورند، چيزى بيان كنند. زيرا اين جزئيات از يك عالم هنرى به عالم هنرى ديگر، متفاوت است. اگرچه روشن است كه ويژگى انعكاسى تاريخ‌‏مدارانه آن‏‌ها در عوالم هنرى متفاوت، متمايز نيست. بسيارى تجربه‌ها كه آفرينش هنرى به شمار نمي‌‏روند، به طرز مشابهى به لحاظ تاريخى انعكاسى هستند و از اين طريق همان شكل انتزاعى را به نمايش مي‌‏گذارند. بنابراين، زمانى كه اين نظريه‌ها به شيوه‌ي تنگ‏‌نظرانه‌اي بررسى نشود، ناقص خواهند بود؛ زيرا معيارى براى تمايز عوالم هنرى از ديگر قرارهاى اجتماعى كه ساختارهاى كلى مشابه با اين پيوندها را به نمايش مي‌‏گذارند بيان نمي‌‏كنند.

تعاريف تلفيقى‏

پيشتر اظهار داشتم كه نيازى نيست تعاريف كاركردگرا و رويه‏‌گرا را منحصربه‌‏فرد بدانيم. افزون بر اين، هر كدام از اين دو رويكرد ممكن است با تعريف «به لحاظ تاريخى انعكاسى» تلفيق شود. براى نمونه، مي‌‏توان اين گونه تلقى كرد كه هنر يك كاركرد است و كاركرد هنر، بسته به اين كه در گذشته چگونه فهم مي‌‏شده، در طول زمان تغيير مي‌‏كند؛ يا مي‌‏توان اين گونه ادعا كرد كه رويه‌هايى كه آثار هنرى موقعيت‌شان را به واسطه‌ي آن‏‌ها كسب مي‌‏كنند خود دستخوش فشارهاى تاريخى برآمده از عالم هنرند. وقتى اين رويكردهاى گوناگون تركيب مي‌‏شوند، من تعاريفى كه به دست مي‌‏آيد را «تلفيقى» مي‌‏نامم. حدس بر اين است كه تعاريف تلفيقى برتر خواهد بود، زيرا آن‏‌ها مي‌‏توانند مزاياى منظرهاى نظرى متعدد را تركيب كنند در حالي‌كه از ضعف‏‌هايى كه هر كدام به تنهايى دچار آن‏اند، پرهيز كنند.

ايده را كه اثر هنرى بايد معنايى را كه درباره‏‌ى آن است، تجسم ببخشد، شرح مي‌‏دهد. در اين بين آخرين شرط محدوديت بيشترى را اضافه مي‌‏كند كه پيشتر توسط «دانتو» در سال 1964، بر آن تأكيد شده بود.

گزارش دانتو (هم‌چنان كه به وسيله‌ي كارول ارائه شده است) عناصرى از كاركردگرايى، رويه‏‌گرايى و تعاريف به لحاظ تاريخى انعكاسى را عرضه مي‌‏كند. او در اين گزارش مي‌‏گويد اثر هنرى غايتى دارد كه همانا جلب مخاطب در برداشت از موضوعى است كه اثر هنرى درباره‌ي آن است. علاوه بر اين، دانتو در استناد به زمينه‌ي تاريخى هنر به عنوان يكى از عوامل تعيين‏‌كننده‌ي هويت اثر هنرى، به ساختار و قواعد عالم هنرى ارجاع مي‌‏دهد؛ همان‌‏طور كه اين كار را در مورد تكامل تاريخى هنر انجام مي‌‏دهد.

انتقادهاى اصلى به نظريه‌ي دانتو ادعاى او را كه آثار هنرى ضرورتاً درباره‌ي چيزى هستند (نگاه كنيد به بيردزلى، 1982) و همين‏‌طور فرض‌‏هاى روش‏‌شناختى او را به چالش كشيده‌اند. اولين اشكال اين است كه هر اثر هنرى مي‌‏تواند به واسطه‌ي ادراك حسى از يك شى‏ء واقعى صرف قابل تمايز باشد (او با اين ادعا سعى دارد علت مخالفت خود را با ديدگاه سنتى بيان كند بر طبق آن، هنر توسط ويژگي‌هاى قابل فهمي‌ از يك نوع، كه به طور روشنى زيبايي‌‏شناختى است، مشخص شده است) و دوم اين كه هر اثر هنرى نمي‌‏تواند به طور قابل فهمي‌ از اثر هنرى ديگرى متمايز باشد (كه براى حمله به نظريه‌ي نهادى به كار مي‌‏برد و براساس آن اشيايى كه از جنبه‌هاى ديگر يكسان هستند (و آن‏‌ها به منزلت هنرى دست يافته‌اند) داراى مضمون زيبايي‌‏شناختى مشابهى مي‌‏باشند. براى توضيح و بحث انتقادى درباره‌ي مفروضات روش‌‏شناختى دانتو به فيشر، 1995 مراجعه كنيد) همچنين ممكن است كسى بپرسد آيا منظور از هنر تماماً كسب تفسير است و اگر چنين است و آن‏‌چنان كه دانتو معتقد است چنين تفسيرهايى بايد محدود باشند؛ اين تفاسير بر چه اساسى مطلوب هنرمند است.

تعريف تلفيقى ديگرى توسط رابرت استيكر33 (1997) ارائه شده است. او معتقد است تنها وقتى يك شى‏ء اثر هنرى است كه در زمانى كه خلق شده است داخل در يكى از فرم‏‌هاى اصلى هنرى باشد تا در آن زمان كاركردى هنرى را ايفا كند يا يك شى‏ء مصنوع است كه در ايفا كردن چنين كاركردى به موفقيت نايل شده است. اين تعريف اگرچه اساساً كاركردگراست، ولى با اين ادعاى رويه‌‏گراها كه چيزى مي‌‏تواند هنر باشد بدون اين كه يكى از كاركردهاى هنرى را داشته باشد، موافقت دارد؛ زيرا براى آثارى كه در فرم‌‏هاى اصلى هنرى مثل شعر، نقاشى و موسيقى توليد شده‌اند، قصد ايفا كردن [يك كاركرد] كافى است. جنبه‌ي به لحاظ تاريخى انعكاسى اين نظريه در تلقى از كاركردهاى هنرى قرار دارد. كه گفته شده در الگويى با پايانى باز به‏‌تدريج شكل مي‌‏گيرد؛ به گونه‌اي كه به جاى اين‏‌همانى بين كاركردهاى ارزشمند هنرى در يك دوره و كاركردهاى هنرى در دوره‌هاى ديگر، شباهت وجود خواهد داشت. به عبارت ديگر، هنر در زمان حاضر با هنر گذشته بر حسب پيوستگى كاركردهاى (متغيرى) كه آن‏‌ها ارائه مي‌‏دهند يا قصد شده كه ارائه بدهند پيوند مي‌‏خورد. در عين‏‌حال، استيكر بين ديدگاه خاص خود و بعضى عناصرى كه با تفاسير سنتى كاركردگرايى همراه مي‌‏شود، فرق مي‌‏گذارد. كاركردهاى معتبرتر هنرى از نوع تجربى ـ علّي‌‏اند اما تجارب مطرح ممكن است مربوط به شناخت يا احساس ‏محور يا تفسير محور باشند و نه منحصراً زيبايي‌‏شناسانه. علاوه بر اين، او دو مطلب را رد مي‌‏كند كه 1.تجربه‌ي زيبايي‌‏شناسانه بايد منحصراً بر اساس احساس باشد، 2. تجربه‌ي زيبايي‌شناسانه بايد بي‌غرض باشد. او فكر نمي‌‏كند كه ويژگي‌هاى احساس‌‏برانگيز در آثار هنرى تنها مربوط به قدرتشان در تأمين تجربه‌ي زيبايي‌‏شناسانه است كه اجازه مي‌‏دهد كشش يا نفعى در فايده‌ي عملى يك شى‏ء بتواند با ويژگي‌هاى مطرح هنرى هماهنگ باشد.

اين نوع تعريف كاركردگرايانه از استيكر به‏‌ناچار بعضى سؤالات جديد را برمي‌‏انگيزد، اگرچه درهرحال پيشرفتى در درك اين امر به شمار مي‌‏رود كه كاركرد هنرى يگانه و غيرقابل تغيير نيست؛ ـ كاركردهاى بيشترى كه يك شخص تصديق مي‌‏كند و كاركردهاى انعطاف‌‏پذيرى كه وجود دارد ـ امر مشكل‏‌تر، اعتقاد به اين مسئله است كه اهداف موردنظر هنر از خود آن متمايزند.

و بار ديگر نسبيت عالم هنرى‏

با وجود امتيازهاى تعاريف تلفيقى كه هم‌‏اكنون به آن اشاره شد، اين تعاريف در خلاصى از معضل نسبيت عالم هنرى كه پيشتر توضيح داده شد، ناكام مانده‌اند. هر نظريه‌اي كه هنرى بودن را وابسته به جنبه‌ي تاريخى انعكاسى در عرصه‌ي عالم هنرى معينى كند، در حالي‌كه اجازه مي‌‏دهد (هم‌چنان كه بايد) عوالم هنرى متفاوتى هر كدام با تاريخ متعلق به خود وجود داشته باشند، اگر نتواند ماهيت عوالم هنرى را تحليل كند، در تكميل تحليل رضايت‏‌بخش خود ناكام مي‌‏ماند.

معضل نسبيت عالم هنر همچنين براى نظريه‌ي نهادى ديكى هم پيش مي‌‏آيد، اگر چه تعريف او «به لحاظ تاريخى انعكاسى» نيست. او با تذكر اين كه تعريف او مي‌‏تواند اهميت تاريخ متعلق به هنر را ـ در عين انكار اين كه آن الگو يا روند تاريخى در ماهيت ذات هنر نقش داشته است ـ بپذيرد و توضيح دهد، از تاريخ ناباورى نظريه‌ي خود دفاع مي‌‏كند (ديكى 1997). از نظر او ارتباط اساسى، ميان نامزد اثر هنرى و ساختار نهادى عالم هنرى است، نه بين نامزد اثر هنرى و شكل‌‏گيرى تاريخى عالم هنر. با اين‏همه، تعريف او به طور حتم هنر را با عالم هنر مرتبط مي‌‏سازد و اين امر او را با معضل متمايز ساختن عوالم هنرى از ديگر نهادهاى اجتماعى روبه‌‏رو مي‌‏كند. معقول نخواهد بود كه فكر كنيم همه و تنها عوالم هنرى ساختار اجتماعى مشخصى را به نمايش مي‌‏گذارند، اما اگر هنر في‌‏نفسه نسبت به عالم هنرى نسبى باشد بايد چيز مشتركى بين عوالم هنرى فراتر از اين حقيقت وجود داشته باشد كه محصولات آن‌‏ها آثار هنري‌‏اند.

همه‌ي تعاريف در معرض اين اعتراض واقع نشده‌اند و نظريه‌اي همچون كاركردگرايى محض كه ماهيت هنر را مبتنى بر ارتباط آن با يك عالم هنرى نمي‌‏داند، از اين معضل رهاست؛ هرچند در مقابل، چنين ديدگاه‌هايى جذاب نيستند. چرا كه به نظر مي‌‏رسد متضمن چيزهايي‌‏اند كه آشكارا خطاست؛ از جمله اين كه هر اثر هنرى مي‌‏تواند هر جا و هر وقت كه خلق شود يك اثر هنرى باشد. به محض اين‌كه شخصى اجازه دهد توانايى يك شى‏ء براى ايفاى كاركرد يا كاركردهاى هنرى به ساختار اجتماعى زمينه‌اي كه در آن ساخته و عرضه شده، وابسته باشد يا به انواع آثارى كه به عنوان شخصىِ اثر هنرى در گذشته پذيرفته شده‌اند تعلق داشته باشد، معضل باز مي‌‏گردد.

با جلب توجه به حضور فراگير معضل نسبيت عالم هنر قصد ندارم تا تلويحاً بگويم امر تعريف هنر به‏طورقطع محكوم به شكست است. مراد من به بيان دقيق‏‌تر اين است كه پيشرفت در تحليل ماهيت هنر احتمالاً مستلزم توجه دقيق‌‏تر فلاسفه به زمينه اجتماعى گسترده‏‌ترى است كه در آن هنر توليد و دريافت مي‌‏شود و [خواستار] حساسيت بيشتر نسبت به گونه‌هاى مختلف اين زمينه‌هاى اجتماعى است كه بيشتر آن‏‌ها بيرون از حدود «عالم هنرىِ» هنر والاى غربى قرار مي‌‏گيرد.

مطالب مشابه ...


هنر و تعریف ان

۱۰-۱۰-۱۳۹۰ ۰۸:۱۹ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط ♔ αϻἰг κнаη ♔ ، senior engineer

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  عکاسی(تعریف و کمپوزیسیون) گلچین جاویددوست 0 1,349 ۲۵-۱۰-۱۳۹۰ ۰۸:۵۶ عصر
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست
  تعریف هنر از دید اندیشمندان گلچین جاویددوست 0 329 ۱۰-۱۰-۱۳۹۰ ۰۸:۲۷ عصر
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان