تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

نقدی بر مقاله ی "متافیزیک و ابن سینا"

نویسنده پیام
  • ♔ αϻἰг κнаη ♔
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,105
  • تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰
  • اعتبار: 1090
  • تحصیلات:زیر دیپلم
  • علایق:مبارزه
  • محل سکونت:ایران زمین
  • سپاس ها 34949
    سپاس شده 49155 بار در 13535 ارسال
  • امتیاز کاربر: 551,587$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
نقدی بر مقاله ی "متافیزیک و ابن سینا"
مقاله "متافیزیک و ابن سینا" نوشته خانم ترانه جوانبخت، به طور عمده توضیح دانش ماوراء الطبیعه از دیدگاه پور سینا را هدف خود قرار داده است و در پایان نقدی مختصر هم بر این دیدگاه ارائه نموده است که به دلیل گنگ و نارسا بودن، جای انتقاد جدی دارد.

نخستین نکته ای که در باره این نوشته می توان به آن پرداخت، بخش بندی خانم جوانبخت در باره علوم از دیدگاه پورسینا است . در این باره در مقاله ایشان چنین می خوانیم:

"ابن سينا برای هر علمی موضوعی در نظر گرفته و علوم را به دوشاخه نظری و عملی تقسيم کرده است. از نظر او، علم نظری دانشی ست که موضوعش مستقل از ماست درحالی که علم عملی برای ما کاربرد دارد. او سه نوع علم عملی در نظر می گيرد: دانش کشورداری، اقتصاد و حکومت بر خود. او همچنين سه علم نظری را ممکن می داند: فيزيک، رياضی و دانش ماوراء الطبيعه."

باید گفت که این تقسیم بندی ناقص و غیر دقیق است و تقسیم بندی پورسینا از علوم گسترده تر و کامل تر از این است. تقسیم بندی کامل پورسینا در باره علوم به شرح زیر است:

پورسینا دانش ها را در نظر نخست به دو بخش تقسیم می کند: دانش هایی که احکام آن ها برای همیشه ثابت نیست، بلکه در زمان های معینی درست است و بعد ارزش خود را از دست می دهد- دانش هایی که همه اجزاء زمان را فرا می گیرد و برای همیشه باقی است. پورسینا این گونه دانش ها را "حکمت" می نامد و برای آن ها اصول و فروعی قائل می شود. او دانش های پزشکی و کشاورزی و نجوم و صناعت های دیگر را در شاخه دانش های فرعی قرار می دهد و دانش های اصلی و اصولی شاخه حکمت را به دو بخش تقسیم می کند:

بخش نخست- دانش های ابزاری مانند علم منطق؛ که برای کسب دانش و معرفت درباره امور موجود در عالم و آنچه پیش از آن است، بدان نیاز است.

بخش دوم را پورسینا به دو شاخه علوم نظری و عملی تقسیم می کند. علوم نظری دانش هایی هستند که هدفشان تزکیه نفس است به وسیله معرفت و در جهت شناخت حق و حقیقت می کوشند و به چهار بخش تقسیم می شوند: دانش های طبیعی- علوم ریاضی-علم الاهی- علم کلی.

علوم عملی علومی هستند که آدمی را در راستای عمل کردن بر وفق معرفت حاصل از علوم نظری راهنمایی و کمک می کنند و در جهت شناخت خیر می کوشند. این علوم نیز به چهار شاخه تقسیم می شوند: علم اخلاق- علم تدبیر منزل- علم تدبیر مدینه و نبوت.

خانم جوانبخت در تعریف متافیزیک از دیدگاه پورسینا چنین نوشته اند:

"ابن سينا دانش ماوراء الطبيعه را دانشی الوهی می داند و موضوعش را طبق ديدگاه ارسطويی چيزی می داند که موجوديت داشته باشد."

در نقد این تعریف باید گفت که آن چه پورسینا در تقسیم بندی خود از علوم نظری به آن پرداخته و تعریف کرده است دو دانش الاهی و کلی است و تحت این دو عنوان او به مقولات فلسفی و ماوراء الطبیعی پرداخته است. از دیدگاه پورسینا دانش الاهی در اموری بحث می کند که نشاید که در ماده یافت شوند، و حرکت در آن ها نباشد، و هم در حقیقت واقع و هم در تصور عقلی، مباین با ماده و حرکت باشند مانند خالق اول و انواع ملائکه. و دانش کلی در اموری بحث می کند که گاه در ماده باشند و گاه در ماده نباشند، مانند وحدت و کثرت و جزئی و علت و معلول.

خانم جوانبخت می نویسد: "ابن سينا با استفاده از متافيزيک ارسطو اين راه حل را ييشنهاد می کند که موضوع متافيزيک هستی آن گونه که هست می باشد که با هر آن چه وجود دارد اشتراک دارد. در تاريخ متافيزيک ابن سينا نخستين کسی ست که اين راه حل را ييشنهاد کرده است."

در این باره باید گفت که پیش از پورسینا، کندی و فارابی به تفصیل به این موضوع پرداخته اند و بن مایه ها و پایه های آن را گذاشته اند. کار پورسینا در این عرصه نه مبدعانه و مبتکرانه، بلکه به عنوان کاری تکمیل کننده بوده است. در باره پورسینا یکی از منابع معتبر تاریخ فلسفه چنین نوشته است:

"او شاگرد ابو نصر فارابی است. آراء و نظریات آن استاد را با تفصیل بیشتر بیان کرده و چه در فلسفه طبیعی و چه مابعد الطبیعه و اخلاق از او پیروی کرده است و تنها در مواردی به شرح و بسط بیشتر پرداخته است. هر کس آثار این دو حکیم را بخواند، به خوبی در می یابد که فارابی چه از حیث شخصیت و چه از حیث ابتکار و گسترش اندیشه برتر از ابن سیناست." ( تاریخ فلسفه در جهان اسلامی- حنا الفاخوری- خلیل الجر- جلد دوم- ص 514)

یکی از مهم ترین و اساسی ترین موضوع هایی که پورسینا در متافیزیک خود به آن می پردازد، و در واقع از نخستین موضوعاتی است که پورسینا در ماوراء الطبیعه خود به تقلید از فارابی به آن توجه می کند، ترتیب موجودات است. او موجودات را به ترتیب به جوهر مفارق غیر جسمانی- صورت- جسم- هیولی و عرض تقسیم بندی می کند و هر یک از آن ها را به تفصیل تعریف و بررسی می کند. مقاله خانم جوانبخت هیچ اشاره ای به موضوع ترتیب موجودات در ماوراء الطبیعه پورسینا نکرده و از این موضوع مهم غافل مانده است.

موضوع بسیار مهم دیگر در علم ماوراء الطبیعه پورسینا، موضوع علت و معلول است که پورسینا در علم الهی خود- که از دیدگاه او علمی است در باره "موجود مطلق و لواحق ذاتی آن"- به آن توجه می کند؛ و بر طبق تقسیم بندی ارسطو چهار نوع علت مادی- صوری- فاعلی- غایی را تشریح می کند و به بحث در باره آن ها و درجه شرافت و وضاعت و ترتیب اهمیت آن ها می پردازد. در مقاله خانم جوانبخت در این باره نیز توضیحی داده نشده است.

بی دقتی دیگر مقاله خانم جوانبخت، آن جاست که به مقولات "واجب" و "ممکن" می پردازد. پورسینا کائن را به واجب الوجود و ممکن الوجود تقسیم می کرد و واجب الوجود را بر دو قسم واجب الوجود بالذات و واجب الوجود بالغیر، و ممکن الوجود را به دو قسم ممکن الوجود ممکن بالذات و ممکن الوجود بالذات ممکن ولی واجب بالغیر بخش می نمود و تمام کائنات را در این تقسیم بندی می گنجاند. مقاله خانم جوانبخت نه تنها هیچ توضیحی در باب این مقولات نمی دهد بلکه مقوله اساسی "واجب" را با ترجمه غیر دقیق و گنگ "لازم" نام گذاری می کند و با این نام گذاری غیر دقیق و نارسا از عهده توضیح دقیق این مقوله بر نمی آید. در مقاله ایشان در این باره چنین می خوانیم: "ابن سينا مفهوم لازم را در نظر می گيرد. از نظر او، لازم تاييدی بر موجوديت است. ارسطو نيز لزوم را در متافيزيک خود به عنوان مفهومی اساسی مطرح کرده بود. ابن سينا لزوم خدا را به عنوان دليلی بر موجوديت خدا به کار می برد."

اشکال فقط در این نیست که به جای مقوله "واجب" از واژه "لازم" استفاده شده است. حتی اشکال این نیز نیست که به تعریف این مقوله اصلاً پرداخته نشده و هیچ تعریفی از آن ارائه نشده و تقسیم بندی های درونی آن مورد توجه قرار نگرفته است. اشکالی که مهم تر از همه این اشکلات است توضیحی است که در این باره داده شده که گنگ و نارسا و نا مفهوم است: "ابن سينا مفهوم لازم را در نظر می گيرد. از نظر او، لازم تاييدی بر موجوديت است". یعنی چه که "لازم تأییدی بر موجودیت است"؟ اصلاً "موجودیت" چیست که لازم بخواهد تأییدی بر آن باشد؟ مگر موجودیت از وجوب جداست که دومی تأیید اولی باشد؟ و مگر موجودیت عینی نیست که بخواهد نیازمند تأیید باشد؟ واجب الوجود پورسینا وجود و موجودیت را به عنوان جزو تفکیک ناپذیر ذاتی و گوهری و بنیادی واجب در خود دارد و پورسینا این دو را از هم جدا نمی داند که یکی بخواهد تأییدی بر دیگری باشد. توضیح خانم جوانبخت در اینجا گنگ و نا رسا است و از دقت کافی- که لازمه توضیحات فلسفی است- برخوردار نمی باشد.

به موضوع اساسی "صدور کائنات از واحد"- که از مباحث اساسی متافیزیک پورسینا است- در مقاله خانم جوانبخت هیچ توجه و اعتنایی نشده است و موضوع "حدوث و قدم عالم" از دیدگاه پورسینا نیز در مقاله خانم جوانبخت به شکلی عامیانه شده و نا دقیق و غیر تخصصی مطرح شده است. در این باره در مقاله ایشان چنین می خوانیم: "استدلال ابن سينا، ابديت هستی را ملزم می کند. چرا که در يک تداوم زمانی، هر چيز توسط علتی به وجود آمده که خودش علتی ممکن است. بنابراين هميشه می توان به يک علت درونی و سيس يه علت آن علت رسيد و تا بی نهايت ادامه داد. طبق نظر ابن سينا، اگر بخواهيم برای چيزی علتی در نظر بگيريم، بايد آن علت به طور هم زمان با آن چه سبب شده وجود داشته باشد بنابراين علت لازم آن خواهد بود. خلقت از نظر ابن سينا، به اين معنی نيست که موجوديت از يک "تصميم" درونی در زمان مشتق می شود (تصميم الوهی که مشکل چندگانگی را ايجاد می کند) بلکه به اين معنی ست که يک شيء، موجوديتش را از يک علت لازم گرفته است. بنابراين خلقت يک وابستگی در هستی ست نه تداوم زمانی."

نخستین جمله بی معنا و ناقص است: "استدلال ابن سینا، ابدیت هستی را ملزم می کند"! یعنی چه که استدلال ابن سینا ابدیت هستی را ملزم می کند؟ مگر استدلال یک فیلسوف می تواند هستی و آن هم ابدیتش را به چیزی ملزم کند!؟ معلوم نیست فعل ملزم کردن برای خانم جوانبخت چه معنایی دارد. اگر ایشان فرهنگ واژگان معین را به عنوان مرجع قبول دارند، در این فرهنگ برای فعل « ملزم کردن» معناهای زیر در نظر گرفته شده است: "ملزم کردن= واجب کردن بر کسی- متهم کردن- مغلوب کردن(در مباحثه و مناظره)". معانی دیگر این فعل "مجبور کردن و واداشتن" و دیگر معانی مترادف آن ها است. حال مفهوم جمله خانم جوانبخت را با هر یک از این معانی در نظر بگیریم، چنین می شود: استدلال ابن سینا، ابدیت هستی را بر کسی واجب می کند- استدلال ابن سینا، ابدیت هستی را متهم می کند- استدلال ابن سینا، ابدیت هستی را مغلوب می کند- استدلال ابن سینا ابدیت هستی را مجبور می کند- استدلال ابن سینا ابدیت هستی را وا می دارد. به روشنی مشخص است که تمام این جمله ها بی معنی و نامفهوم و ناقصند. استدلال ابن سینا نه می تواند هستی را بر کسی واجب کند، نه می تواند هستی را متهم کند و نه می تواند هستی را مغلوب کند. نه می تواند هستی را مجبور یا وادار کند؛ بنابراین استدلال ابن سینا نمی تواند هستی را ملزم کند. تازه بر فرض محال که بتواند، به چه چیزی ملزم می کند؟ به وجود یا عدم؟ به وجوب یا امکان؟

ایراد دیگر مقاله خانم جوانبخت این است که در آن جوهر با ذات یکی گرفته شده و در این باره چنین آمده است: "توجه به تفاوت بين جوهر (يا ذات) و موجوديت در اينجا ضروری ست: هستی لازم، اصل موجوديتش را در خود دارد اما هستی ممکن این طور نيست و اصل موجوديتش را در خود ندارد."

این پاراگراف از مقاله خانم جوانبخت که ایشان خود نیز ظاهراً به برخی از ضعف ها و ایراد های اساسی آن پی برده اند و در متن اصلاحی مقاله خویش که اخیراً منتشر کرده اند و در اصل مقاله تجدید نظرهای فراوان کرده و جرح و تعدیلها، و حذف و اضافاتی ( به خصوص اضافات فراوان) در آن کرده اند؛ دارای ایراد ها و اشکال های متعدد اساسی می باشد. نخستین ایراد به کار گیری ذات و جوهر به عنوان مترادف است.

جوهر ( substance ( در فلسفه ارسطویی چکیده وجودی و قائم بالذات هر چیز است و کنه هستی آن را بیان می کند و در برابر عرض قرار می گیرد. در صورتی که ذات( (essence به معنی صاحب، نفس هستی چیزهاست. خانم جوانبخت در این پاراگراف توجه به تفاوت بین جوهر یا ذات (و در متن تجدید نظر کرده شان، هستی) و موجودیت را ضروری دانسته اند؛ اما هیچ توضیحی در باره این تفاوت نداده اند و هیچ تعریفی هم از این مقولات ارائه نکرده اند، و بلافاصله بدون هیچ توضیح روشنگری در باره این تفاوت و چگونگی آن، به موضوع دیگری پرداخته اند که هیچ ربطی به این تفاوت ندارد: "توجه به تفاوت بين جوهر (يا ذات) و موجوديت در اينجا ضروری ست: هستی لازم، اصل موجوديتش را در خود دارد اما هستی ممکن این طور نيست و اصل موجوديتش را در خود ندارد."

ظاهراً خانم جوانبخت خواسته اند به موضوع مهم تفاوت میان "جوهر" و "وجود" در فلسفه پورسینا بپردازند، اما چنان توضیحشان مبهم است که هیچ چیز روشن و مفهومی از آن استنباط نمی شود. موضوع مورد نظر ایشان به زبان دقیق و روشن فلسفی از این قرار است:

پورسینا میان "جوهر" و "وجود" تفاوت قائل است و وجود را عرضی می داند از اعراض جوهر. پورسینا "وحدت" را از اعراض جوهر می شمارد و در این نظریه از ارسطو فاصله می گیرد و در برابر او قرار می گیرد؛ زیرا به نظر ارسطو جوهر و وجود یک چیزند ولی "کَون" یعنی وجود در نظر پورسینا در برابر واجب واحد جز ممکن نیست، پس وجود ذات جوهر نیست بلکه چیزی است عارضی و مضاف به جوهر. در نتیجه جوهر و تمام کلیات، پیش از آن که وجودشان در اشیاء باشد در عقل باری و عقل فعال است. و در این نظریه پورسینا از افلاطون و ارسطو فاصله می گیرد، زیرا در نظر ارسطو حقیقت وجود اشیاء جزئیه مادی است. و حقیقت از دید افلاطون در مُثُل قائم بالذات است اما از دید پورسینا حقیقت از آن مُثُل است که همانا معقولات کلیه می باشند که به ذات خود دارای وجود نیستند، بلکه وجودشان در ذات باری است.

توضیحات خانم جوانبخت در باره مشخصات متافیزیک پورسینا نیز مبهم و نامفهوم است. به دو مورد آن اشاره می کنم:

"۴. خدا هستی لازم است که هستی و جوهرش لزوما در او مرتبط هستند."

"۵. جهان (جوهرها) از خدا مشتق شده که خودش فکر می شود."

هر دو جمله نارسا و ناگویا هستند. یعنی چی که "هستی و جوهرش لزوماً در او مرتبط هستند"!؟ مگر هستی و جوهر سایر موجودات در آن ها مرتبط نیستند!؟ و ایراد مهم تر این که "لزوماً" در این توضیح چه مفهومی دارد؟ به زبان ساده، کدام وجودی این الزام را به وجود آورده که هستی و جوهر هستی لازم در او مرتبط شوند؟ اگر این لزوم از یک هستی دیگر نشأت گرفته باشد پس این هستی باید مرتبه ای فرا و ورای مرتبه هستی لازم داشته باشد و دنبال کردن این استدلال به تسلسل می انجامد، پس نمی توان گفت: "خدا هستی لازم است که هستی و وجودش لزوماً در او مرتبط هستند. مشخصه 5 نیز نامفهوم و نارسا است: "جهان (جوهرها) از خدا مشتق شده که خودش فکر می شود." در این جا نیز معلوم نیست که "خودش" اشاره به چیست. به جهان(جوهرها) یا به خدا؟ ظاهراً منظور خانم جوانبخت این است که جهان جز اندیشه خداوند نیست و موجودات در اثر تعقل ذات باری هستی می یابند و از اندیشه خداوند موجودیت می یابند. و این همان نظر افلاطون است که پورسینا آن را می پذیرد و آن را شرح و بسط می دهد. اگر منظور خانم جوانبخت این است؛ باید گفت که منظور خود را بسیار نارسا و گنگ بیان کرده اند، و اگر منظور دیگری دارند ، خود ایشان باید منظورشان را توضیح دهند.

مطالب قابل انتقاد دیگری نیز در مقاله خانم جوانبخت وجود دارد که برای جلوگیری از طولانی شدن بیش از حد این نقد؛ فعلن از پرداختن به آن ها خودداری می کنم و در آینده در فرصتی مناسب، به آن ها خواهم پرداخت. در اینجا می پردازم به نقدی که خانم جوانبخت در باره نظریات ابن سینا در حوزه ماوراء الطبیعه ارائه داده اند.

ایشان در بخش دوم نقد خود چنین نوشته اند: "در متافيزيک ارسطو، علت نهايی به صورت فرضيه ۵۵ حرکت دهنده هستی که تحت تاثير يک حرکت دهنده اصلی در چرخش سيارات هستند مطرح شده اما ابن سينا آن را بررسی نکرده است."

به راستی که "نقد" عجیب و حیرت انگیزی است! آیا این را که در متافیزیک ارسطو چیزی مطرح شده که پورسینا آن را بررسی نکرده، می توان ضعف و ایراد کار او دانست و اشاره به آن را نقد پورسینا دانست!؟ مگر قرار بوده هر چیزی را که ارسطو بررسی و مطرح کرده؛ پور سینا هم بررسی و مطرح کند که این کوتاهی او ضعف کارش و دلیل انتقاد بر متافیزیکش شمرده شود!؟ آیا این استدلالی عقلایی است که به فیلسوفی بگوییم چون فیلسوف دیگری چیزی را مطرح کرده که تو آن را مطرح نکرده ای تو کارت عیب و ایراد دارد و من به دلیل این عیب و ایراد تو را نقد می کنم!؟

بخش دیگر نقد خانم جوانبخت بر متافیزیک پورسینا در این پاراگراف آورده شده است:

"دو علت که به طور همزمان و مستقل بر دو علت ممکن حادث شوند، دو علت لازم بر آنها هستند. اگر هردوی آنها علتهای ممکن و مشتق شده از علل لازم ديگر باشند، جوهر يا ذاتشان را بايد به علتهای قبل و بعد نسبت داده و مربوط بدانيم. اگر دو علت ذکر شده هم زمان باشند، اگر چه مستقل از هم به نظر برسند اما چون علت اوليه هستی تنها يک علت است، لذا دو علت ذکر شده مستقل از هم نخواهند بود. ابن سينا نسبت اين دو علت به ظاهر مستقل اما هم زمان و مشابه يکديگر را در نظر نگرفته است."

در این بیان نیز افزون بر خلط مباحث جوهر و ذات، آشفتگی و گنگی فراوان وجود دارد و نشان دهنده بد فهمی خانم جوانبخت از مقولات فلسفی علت و معلول و علت نخستین در فلسفه پورسینا ست. به چند نمونه از این ایرادها به اختصار اشاره می کنم:

1- موضوع همزمانی فقط برای علت های مادی می تواند مطرح باشد که بخش کوچکی از علت های موجود در هستی اند. علت های غیرمادی- مانند علت های وجودی و علت های غایی ورای زمان و فارغ از آنند و به همین دلیل در حادث شدن شان همزمانی بی معنی است.

2- همزمانی علت های مادی هیچ ارتباطی به استقلال یا عدم استقلال شان ندارد و همزمانی و استقلال دو مقوله کاملن مجزا و مستقل از یکدیگرند. دو علت می توانند همزمان باشند اما مستقل نباشند، و می توانند همزمان و مستقل باشند. هم چنین دو علت می توانند ناهمزمان و مستقل یا ناهمزمان و وابسته باشند.

3- هرگز نمی توانیم ذات و جوهر علت هایی را که مشتق شده از علل لازم دیگر باشند، به علت های بعد نسبت بدهیم و مربوط بدانیم.

4- دو علت که به طور همزمان و مستقل بر دو علت ممکن حادث شوند، می توانند لازم بر آن ها نباشند بلکه هم عرض آن ها و در ممکن بودن هم رده آن ها باشند و علت لازم سومی مبنای همگی آن ها باشد.

5- دو علت مشابه در اصل یک علتند و همزمانی در این یگانگی نقشی ندارد.

6- این که پورسینا علت های به ظاهر مستقل اما همزمان و مشابه یکدیگر را در نظر نگرفته، نه نقص متافیزیک اوست و نه نقد متافیزیک او.

7- متهم کردن پورسینا به در نظر نگرفتن علت های به ظاهر مستقل نشانه ناآگاهی کامل نسبت به نظر و برداشت او در باره مقولات مکمل علت و معلول و عدم شناخت درست و دقیق و عمیق از متافیزیک اوست. بحث علت و معلول و انواع و ابعاد آن از بحث های مبسوط و مفصل و اساسی پورسینا است که در کتاب های "شفا" و "نجات" و "اشارات و تنبیهات" خود به طور گسترده و همه جانبه به آن پرداخته است و این ادعای خانم جوانبخت نشانه ناآشنایی ایشان با ابعاد گوناگون و پیچیده فلسفه ماوراء الطبیعی و فلسفه کلی این فیلسوف فرزانه و حکیم نابغه است.

☼☼☼

( اصل مقاله خانم جوانبخت که مبنای نقد من بوده است.)

متافيزيک و زمان (۳): ابن سينا- نوشته ترانه جوانبخت

متافيزيک آن طور که ابن سينا در کتابش با عنوان "شفا" در نظر گرفته، توضيح عقلانی همه هستی ست. ابن سينا "مشتق شدن همه چيز از هستی لازم"، ابديت هستی و نيز نفی شناخت آنچه مجزا از منبع هستی ست را در اين کتاب توضيح داده است.

ابن سينا برای هر علمی موضوعی در نظر گرفته و علوم را به دوشاخه نظری و عملی تقسيم کرده است. از نظر او، علم نظری دانشی ست که موضوعش مستقل از ماست درحالی که علم عملی برای ما کاربرد دارد. او سه نوع علم عملی در نظر می گيرد: دانش کشورداری، اقتصاد و حکومت بر خود. او همچنين سه علم نظری را ممکن می داند: فيزيک، رياضی و دانش ماوراء الطبيعه.

ابن سينا دانش ماوراء الطبيعه را دانشی الوهی می داند و موضوعش را طبق ديدگاه ارسطويی چيزی می داند که موجوديت داشته باشد. او به دو دليل مربوط بودن خدا به دانشهای ديگر را نفی می کند:

۱. دانش های ديگر يا دانش عملی هستند يا فيزيک يا رياضی و نمی توانند درباره خدا باشند.

۲. اگر خدا در متافيزيک بررسی نشود در هيچ علم ديگری قابل بررسی نخواهد بود. حتی اگر محوريت موضوع خدا در اين علم لازم باشد نمی توان جز اين يذيرفت که خدا موضوع خود را تشکيل می دهد.

ابن سينا اين مورد را مطرح می کند که موضوع متافيزيک به علت اوليه مربوط است. اگرچه به نظر ابن سينا، علت اوليه موضوع منحصر به متافيزيک نيست. چرا که وجود اين علت بايد در اين علم نشان داده شود. ابن سينا با استفاده از متافيزيک ارسطو اين راه حل را ييشنهاد می کند که موضوع متافيزيک هستی آن گونه که هست می باشد که با هر آن چه وجود دارد اشتراک دارد. در تاريخ متافيزيک ابن سينا نخستين کسی ست که اين راه حل را ييشنهاد کرده است.

ابن سينا موضوع متافيزيک را با موضوع ديگر علوم نظری مقايسه کرده است. او فيزيک را دانش اجسام آن گونه که هستند نمی داند بلکه آن گونه که حرکت می کنند يا ساکنند. رياضيات از نظر او، دانش مربوط به اندازه گيری و اعداد است و بنابراين به هستی که حادث شدنش رياضی ست ارتباط دارد. در هر دوی اين دانشها هستی به طور محدود بررسی می شود چرا که به ماده، اندازه يا تعداد بستگی دارد. در اين دو دانش، هستی ييش فرض شده است بدون آن که برای خودش مطالعه شود. هستی موضوع دانش متافيزيک است و در اين دانش بدون هيچ محدوديتی بررسی می شود. متافيزيک همه مقوله های مربوط به هستی از جمله: ذات، کميت و کيفیت را شامل می شود ولی مقوله عمومی تر خود هستی ست که بقيه مقوله ها را دربر می گيرد.

موضوع متافيزيک، هستی همانطور که هست و مشترک با هر آن چه هست می باشد. ابن سينا می گويد که هستی نخستين موضوعی ست که به فکر در می آيد. اين نظر ابن سينا بعدها توسط فيلسوفانی نظير آکوين و هايدگر استفاده شده است. تعبير هستی از اين جمله ابن سينا، درک روح ما از موجوديت داشتن چيزهاست. هستی، همه چيز را نه آن طور که اين گونه يا آن گونه است بلکه آن طور که موجوديت دارد دربر می گيرد.

ابن سينا علاوه بر ارسطو، از نظر فارابی نيز بهره برده است. او بين وجود و چيستی (يا ماهيت) تفاوت قائل شده است. ابن سينا نخستين کسی ست که بين جوهر يا ذات و موجوديت، فرق قائل شده است. از نظر او، موجوديت همان حادث شده از جوهر يا ذات است. به عبارت ديگر، موجوديت همان چيزی ست که به ذات می رسد وقتی که وجود می يابد.

ابن سينا مفهوم لازم را در نظر می گيرد. از نظر او، لازم تاييدی بر موجوديت است. ارسطو نيز لزوم را در متافيزيک خود به عنوان مفهومی اساسی مطرح کرده بود. ابن سينا لزوم خدا را به عنوان دليلی بر موجوديت خدا به کار می برد.

يکی ديگر از مشخصه های متافيزيک ابن سينا، تفاوتی ست که بين لازم و ممکن مطرح کرده است. از نظر او، لازم به علت احتياجی ندارد در حالی که ممکن به علت محتاج است. توجه به تفاوت بين جوهر (يا ذات) و موجوديت در اينجا ضروری ست: هستی لازم، اصل موجوديتش را در خود دارد اما هستی ممکن این طور نيست و اصل موجوديتش را در خود ندارد. برای هستی ممکن، موجوديت يک حادثه است که به جوهر يا ذات اضافه می شود. هستی ممکن به چيزی احتیاج دارد تا واقع شود که همان هستی لازم است. به عبارت ديگر، هستی لازم همان علت هستی ممکن است که موجوديت آن را سبب شده است. اين هستی لازم به نوبه خود، يا لازم است يا ممکن و اگر ممکن باشد برای موجوديت يافتنش به علت لازم ديگری احتياج دارد. بنابراين هستی لازم به طور الزامی بايد وجود داشته باشد تا همه چيز هستی خود را از آن بگيرد. ابن سينا تاييد کرده است که در هستی لازم، وجود و جوهر (يا ذات) يکی هستند.( هستی و ذات یکی هستند)

استدلال ابن سينا، ابديت هستی را ملزم می کند. چرا که در يک تداوم زمانی، هر چيز توسط علتی به وجود آمده که خودش علتی ممکن است. بنابراين هميشه می توان به يک علت درونی و سيس يه علت آن علت رسيد و تا بی نهايت ادامه داد. طبق نظر ابن سينا، اگر بخواهيم برای چيزی علتی در نظر بگيريم، بايد آن علت به طور هم زمان با آن چه سبب شده وجود داشته باشد بنابراين علت لازم آن خواهد بود. خلقت از نظر ابن سينا، به اين معنی نيست که موجوديت از يک "تصميم" درونی در زمان مشتق می شود (تصميم الوهی که مشکل چندگانگی را ايجاد می کند) بلکه به اين معنی ست که يک شيء، موجوديتش را از يک علت لازم گرفته است. بنابراين خلقت يک وابستگی در هستی ست نه تداوم زمانی.

ابن سينا دو دليل برای نادرست بودن نظريه تدوام درونی-زمانی اصل اوليه نسبت به موجوديت جهان ارائه داده است:

۱. اگر در نظر بگيريم که خدا قدرت خلق کردن را قبل از خلقت داشته، اين اشکال وجود خواهد داشت که زمانی معين قبل از خلقت جهان وجود داشته که شامل خدا هم شده است و اين غير ممکن است،

۲. اگر در نظر بگيريم که خدا خلقت را در زمانی غير از زمانی که جهان را خلق کرده است می توانست آغاز کرده باشد، اين اشکال وجود دارد که خالق در زمان معنی از ناتوانی به توانايی رسيده و اين لزوم خلقت بوده که به او چنين امکانی داده است و اين مورد، اشکال دوم اين نظريه است.

ابن سينا در کتابش نتيجه گرفته که تداوم درونی-زمانی برای خلقت غير ممکن است و خلقت را بايد به صورت يک اشتقاق موجودات از فکر خدا در نظر گرفت چراکه خدا فکری خالص است که به فکر می آيد و فکرش به صورت کار است که همان جوهر همه موجودات است.

ابن سينا با اين نظريه، چندگانگی را از اصل اوليه رد کرده است: "او همه چيز را در آن واحد به تفکر در می آورد که به چندگانگی در ماده شکل می گيرد يا در حقيقت ذاتش به فرمهايشان درمی آورد اما اين فرمها از فکر او مشتق می شود." جوهر اجسام به دليل آن که فکر شده اند، وجود دارند. جهان از اين فکر که همان اصل اوليه لازم است يديد آمده است.

براي اين که اين اصل دارای يگانگی باشد، ابن سينا از اصل نئو افلوتينی بهره گرفته و در کتابش نوشته است که اشتقاق اول از واحد است که فکر ديگر را مشتق می کند و اين اشتقاق ادامه می يابد و تحت هر فکر، يک کره آسمانی وجود دارد (ابن سينا در مجموع ۱۰ فکر مجزا در نظر گرفته است). طبق اين نظريه نئو افلوتينی، جهان از يک اشتقاق اوليه از فکر الوهی سرچشمه گرفته است.

نظريه متافيزيک ابن سينا چند مشخصه مهم دارد:

۱. ابن سينا يايداری موضوع متافيزيک يعنی هستی همان طور که هست را مطرح کرده است.

۲. هستی، نخستين موضوعی ست که به فکر ما می رسد.

۳. ابن سينا وجود و جوهر (يا ذات) را از هم متفاوت در نظر گرفته است. اين مورد در متافيزيک يونانی بررسی نشده بود.

۴. خدا هستی لازم است که هستی و جوهرش لزوما در او مرتبط هستند.

۵. جهان (جوهرها) از خدا مشتق شده که خودش فکر می شود.

من در نقد متافيزيک ابن سينا دو ايراد را وارد می دانم:

۱. دو علت که به طور همزمان و مستقل بر دو علت ممکن حادث شوند، دو علت لازم بر آنها هستند. اگر هردوی آنها علتهای ممکن و مشتق شده از علل لازم ديگر باشند، جوهر يا ذاتشان را بايد به علتهای قبل و بعد نسبت داده و مربوط بدانيم. اگر دو علت ذکر شده هم زمان باشند، اگر چه مستقل از هم به نظر برسند اما چون علت اوليه هستی تنها يک علت است، لذا دو علت ذکر شده مستقل از هم نخواهند بود. ابن سينا نسبت اين دو علت به ظاهر مستقل اما هم زمان و مشابه يکديگر را در نظر نگرفته است.

۲. در متافيزيک ارسطو، علت نهايی به صورت فرضيه ۵۵ حرکت دهنده هستی که تحت تاثير يک حرکت دهنده اصلی در چرخش سيارات هستند مطرح شده اما ابن سينا آن را بررسی نکرده است.

لازم است اشاره کنم که دور شدن ابن سينا از فلسفه ارسطو را يکی از مزيات فلسفه سينايی می دانند. هرچند که بهتر است وجوه متفاوت هر دو را در نظر گرفت.

مطالب مشابه ...










نقدی بر مقاله ی "متافیزیک و ابن سینا"

۲۹-۱۱-۱۳۹۰ ۱۱:۰۲ صبح
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط ندای بهار ، خاطره بانو

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  [مقاله] مقاله:اثرات MTBE در آلودگي منابع آب سکوت تلخ 1 221 ۵-۱۱-۱۳۹۳ ۱۱:۰۱ صبح
آخرین ارسال: سکوت تلخ
  گرایش عمران آب-مقاله سد های زیر زمینی سکوت تلخ 10 992 ۱۰-۲-۱۳۹۳ ۰۲:۴۶ عصر
آخرین ارسال: سکوت تلخ
  مقاله نماز شناسی سکوت تلخ 29 656 ۴-۲-۱۳۹۳ ۰۶:۰۵ عصر
آخرین ارسال: سکوت تلخ
  مقاله های تربیتی - آموزشی سکوت تلخ 11 446 ۴-۲-۱۳۹۳ ۰۵:۵۷ عصر
آخرین ارسال: سکوت تلخ
  مقاله:پدیده های انتقال( انتقال جرم، حرارت ...) سکوت تلخ 25 945 ۳-۲-۱۳۹۳ ۰۴:۵۱ عصر
آخرین ارسال: سکوت تلخ
  مقاله(مهندسی شیمی): انرژی، احتراق، ایمنی، خوردگی، HSE سکوت تلخ 25 435 ۳-۲-۱۳۹۳ ۰۴:۴۱ عصر
آخرین ارسال: سکوت تلخ
  جامع ترین مقاله در مورد دانستنیهای جزئی پزشکی2 سکوت تلخ 37 680 ۳-۲-۱۳۹۳ ۰۴:۳۰ عصر
آخرین ارسال: سکوت تلخ
  مقاله جامع در مورد بیماری های عصبی و مغزی و مشاوره سکوت تلخ 10 261 ۳-۲-۱۳۹۳ ۱۲:۳۸ عصر
آخرین ارسال: سکوت تلخ
  مقاله:تحلیل جامعه شناختی از مسکن شهری در ایران سکوت تلخ 10 589 ۳-۲-۱۳۹۳ ۱۲:۳۰ عصر
آخرین ارسال: سکوت تلخ
  مقاله کامل هماتو،لنف،قلب و عروق سکوت تلخ 583 4,367 ۲-۲-۱۳۹۳ ۰۷:۰۹ عصر
آخرین ارسال: سکوت تلخ

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان