تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

نامهای اذری(پسرانه)

نویسنده پیام
  • گلچین جاویددوست
    آفلاین
  • مدیر بازنشسته
    ****
  • ارسال‌ها: 12,853
  • تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۰
  • اعتبار: 427
  • تحصیلات:فوق دیپلم
  • علایق:طراحی-کنده کاری-کتاب
  • محل سکونت:ارومیه
  • سپاس ها 16996
    سپاس شده 25772 بار در 9341 ارسال
  • امتیاز کاربر: -348,159$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
نامهای اذری(پسرانه)

آباقا:ازنامهای کهن است،عمو،دوست،نخ ویاریسمان بافته شده ازگیاه کتان
آبانوز:درخت آبنوس
آتا:مرد اولاددار،صاحب فرزند ،پدر ،اجداد ،نیاکان ،عنوانی برای مردان سالخورده در خور حرمت
آتابک :دایه ،مربّی
آتابَی:دایه ،مربّی،لَلِه
آتامان :فرمانده ،رهبر ،سرگروه،سرکرده
آتای :شناخته شده ،بارز ،آشکار ومعلوم شونده
آتایمان :شهیر،معروف
آتلی:شناخته شده،مشهورشده، کسی که اسب داشته باشد
آتون:جسور،دلیروقهرمان
آتیق:جسورودلیر،مشهور،نیرومند؛ چالاک
آتیلا :مشهور،شناخته شده آجار:مهاجم ،غیور،زبردست وماهر
آجاراٶز:راستگو ،پایبند به عهد وپیمان
آجاسوی:اجداد نیرومند ، نیاکان شهیروشناخته شده
آجارمان :باغیرت
آجای:آنکه قادر به مباحثه باشد ،سخنگو،دستگیر کننده ،راه گشاینده
آجلان :کسی که ازخود غیرت نشان دهد
آجونال : به اندازۀ دنیا،احاطه کننده ودربرگیرندۀ هر چیز
آچیق اَل:جوانمرد ،نیک خواه ،مردانه
آدا:خشکی که هرچهارطرفش راآب فراگرفته باشد،جزیره
آدار:جدا کننده ، تحلیل گر،دلیر ،شجاع
آداش:دارای نام مشترک،دوست ورفیق ،صداقت داشتن ،هم کلام بودن
آداق:مالی که بخشش آن درقبال برآورده گشتن حاجتی وعده داده شود ،معادل کلمه نذردرآذربایجان است
آدال:مشهورشده
آدالان : شناخته شده، صاحب شٲن وشهرت
آدای :معادل کلمه نامزد درآذربایجان ،هم به معنی نامزدی برای ازدواج وهم به معنی کاندیدا برای امورانتخاباتی ویا احرازیک وظیفۀ خاص
آدسای:محترم ،دارای نام لایق ودرخورحرمت
آدلان: معروف شو،اسم نیگوکسب کن
آدلی:نامدار،معروف ومشهور
آدی سٶنمه ز:آنکه نامش همیشه ماندگارباشد
آرات : دراصل« اَرَت» است مردان ،جنگجویان ،جسور ،بی باک
آراز:سعادت ،خوشبختی ،لذّت ،خشنودی،آرامش ،اطمینان
آرتام :ارزش،قیمت،برتری،مزیّت،خصوصیّت،ویژگی
آرتوم :تلاشگر
آرتون:جدّی
آرزیق:ابرارواولیا ؛زاهد،تارک دنیا،انسان نیکوخصال
آرسلان :شیرغرّان
آرقان :بسیار ،جمع ،تعداد زیاد
آرقون:صاف ،پاک شده ،برگزیده شده
آرکان:فراوان،بی حدّ وحصر،کمند،کمرکوه ،پشت ،غالب
آرکیش:خبربَرَنده ،پیک،خبرچی،قاصد،رهبرکاروان وگروه
آرمان :بی باک وجسور،توانا،خواسته،آرزو،هوس
آروز:بزرگ،هدف،انسان با تجربه وخوش یُمن،کسی که خسته واز طاقت افتاده باشد
آسال:دارای اصالت،اساس،شالوده،پایه وپی،برتروحائزاهمیّت
آسلان :شیر،دلیر،قوی،جسور
آشار:آذوقه،خوراک،غذا
آشام:رتبه،درجه،مرتبه،مرحله
آشکین : قایق آینده،آنکه موفق به پیشروی شود،فراوان وافزون
آغا:محترم وبزرگوار،سرپرست خانواده یاطایفه،ریش سفیدقوم
آغابالا:اولاد عزیز،فرزند گرامی ودوست داشتنی
آغاجان:دریا دل،آنکه عزت وحرمتش بسیاراست،نیرومند،قوی،عنوان خطاب محترمانه به افراد بزرگترازخویش،شخص گرامی ودوست داشتنی
آغار:مرد سپید رخ،قهرمان سپیدروی ،جوانمرد جسور،چالاک ،پارۀآتش
آغازال :شخص مسنّ محترم وریش سفید
آغازَر:آقایی همچون طلا
آغاسَف :شخص محترم ،باعزت وگرامی
آغامیر:رهبر محترم ،امیر ویا رئیس بزرگ
آغایار:بزرگ وشایسته حرمت ،رفیق صادق ،دوست ،محبوب
آفشین :لباسی که به هنگام رزم پوشند ،نیزه
آک بولوت :ابرسفید رنگ
آک پای : سهم ویا بخش خالی ازهر گونه حرام ،سهم حلال
آکتان :سپیده ،وقت طلوع خورشید در سحرگاهان ،میدان ،فضای باز
آکتای:مایل به سفیدی ،شبیه رنگ سفید
آک دنیز:دریای مدیترانه واقع در جنوب غرب کشورترکیه
آک شیت :خورشید ،نور آفتاب دارای صورتی نورانی ،آنکه سیمایش نورانی ودوست داشتنی است
آلا:دارای رنگهای گوناگون ومختلط
آلاتان:به سرخی گرائیدن ویاروشن شدن افق درسحرگاهان
آلاز:شعله ،اخگر،برافروختن وسرخ گشتن
آلاو:شعلۀ آتش
آلپ :قهرمان ،دلاور،پهلوان ،ماهر،جسور،شجاع ،جوانمرد
آلپ آیا:دلاور وجنگجوی مقدّس
آلپار:دلیر ،سربازجسور،مرد شجاع
الپ سو: سپاه جسور،قشون بی باک،سرباز شجاع
آلپ سوی:آنکه از سلاله ونسل قهرمانان باشد ،دارای نیاکان واجداد دلیر
آلپ کارا: پهلوان نامدار ،قهرمانی که مایۀ ترس سایرین است ،جسور
آلپمان :شخص جسور ،شجاع ،قهرمان
آل تاچ : تاج درخشان،تاج برّاق ودرخشنده
آلتای:طلا،نگین سنگی،باارزش،اصول ،متد،تدبیر،درختستان ویا بیشه زارمرتفع ،کوه بلند ورفیع
آلتون:طلا
آلتونجو:زرگر،طلافروش
آل سوی :دارای اصل ونسب نیکو،آنکه ریشه واجدادش نجیب اند
آلقان:ستودن وتمجید کردن،به شهرت رساندن،خوشبخت ساختن،فاتح ،ضبط کننده
آلقو : ازاسامی کهن است،کلاً وتماماً،همه ،یکپارچه
آلقین :محکوم کردن ،متّهم نمودن ،تجمّع ،دریک جا اجتماع کردن
آلیشیک :عادت کرده ،خو گرفته ،آنچه که شعله ور گشته وبه سرخی گراید
آنار:نامی است بسیار کهن ،به خاطر آورنده
آند:قسم ،دلیلی برای ابراز واثبات صداقت کلام
آنلار:فهمیده ،درک کننده
آنیت :مجسّمه ،تندیس یاد بود
آوجی:شکارچی ،صیّاد
آیاچی:محافظت کننده ،حامی وپشتیبان ،دلسوزوغمخوار
آیاز:ازاسامی کهن است ،تمیز ،روشن ،شب زمستانی بسیار سردی که آسمانش صاف ومهتابی باشد
آی بار:براق ،نورانی ودرخشان همانند ماه ،با هیبت ،ترسناک
آی بَرک :درخشان همانند ماه ،استوار وبی نقص ،نیرومند،پایدارو باوقار
آی دَنیز:«آی» و«دنیز»
آیدین :روشن ،واضح ،درخشان ،آشکار
آیقین :آنکه از فرط علاقه مدهوش گردد ،حیران ،شیدا ،عاشق
آی کاچ :ناطق ،سخنگو،خواننده ،شعر،شاعر
آیما:به خود آمدن ،بیدار شدن
آیماز :غافل ،بی خبر ، بی رنج وغصّه
ائرتَن:شفق ،صبح هنگام ،فجر
ائرکین : آزاد ورها ،مستقل
ائریشمَن:آنکه به هدفش رسد ،نائل آینده ،ملحق شونده
ائل:خلق ،جماعت،انسانها،دولت،سرزمین وولایت
ائل آرسلان :شیر ایل وطایفه ،جوانمرد وجنگاورمیهن
ائل آلان :فتح کنندۀ ممالک ،کشور گشا
ائل اوغلو :پسرایل وعشیره ،اولاد وطن ،پسربیگانه ،غریبه ،ناآشنا
ائلبارس:پلنگ ایل
ائل باشی :رئیس ورهبرایل ،مدیر وراهنمای قوم وطایفه، والی
ائل تَن:متناسب وسازگارباایل وقبیله ،تابع عادات ورسوم وآئین های متداول درایل
ائل دار:دارای ایل وسرزمین ومملکت ،ایلی که جا ومکانی دارد ،صاحب وحاکم قوم وخلق
ائل داش:هم ملیّت ،هم نژاد
ائل سئوَن :دوستدار میهن وقوم ،خواهان خلق ومرز وبوم
ائلسس:ندای ایل ،ندای خلق
ائلشاد:حکمران ایل ،شادی وسرورمردم
ائل شَن :مسرور وشاد شونده به همراه طایفه وایل ،مایۀ شادی وسعادت خلق،خوشحال وشاد کنندۀ قبیله
ائلمان :سمبل ونشانۀ ایل
ائل میر: آقاوسرورایل ،امیروراهبرورئیس طایفه وخلق
ائل یار:دوستدار قوم ،یاور وپشتیبان ملّت
ائلیاز:بهارایل ،مایۀ خرّمی ونشاط سرزمین
ائلیگ :حکمران ،پادشاه
ائوگین :همراه باتعجیل ،بدون تأخیر،عجولانه
اَبروک :دارای ثبات ودیانت،صبورواستوار
اَتابک :دایه، مربّی
اَر:مرد ،قهرمان ،جوانمرد ودلیر،مورد اعتماد ومقیّد به کلام خویش
اَرال : قهرمان ، آنکه جوانمرد وشجاع باشد
اَرتاج :قهرمان تاجدار
اَرتاش: جوانمرد
اَرتان :مرکب است ازدو کلمه «ار»و«دان»یعنی صبحگاه ،سپیده دم،هنگام شفق
اَرتایلان :زیبا ،ظریف وباطراوت ،جوان خوش قدوقامت
اَرتَک :همچون مرد ،همانند قهرمانان
اَرتَم :ادب وتربیت ،ارکان،درک وشعور
اَرتوران :قهرمان توران زمین ،جوانمرد وپهلوان توران ،تورانی
اَرتوز: انسان راستین ،قهرمان حقیقی
اَرچئویک:بسیار جلد وچالاک ،تند وتیز،جوانمردی که سریع بجنبد
اَرچین :دارای ناموس وشرف،پهلوان وقهرمان حقیقی ،جوانمرد واقعی
اردالان :کسی که سریع ضربه می زند
اَردَم :شایستگی ،فضیلت ،راستی
اَرَز:سکوت وآرامش ،خوشبختی ،لذّت
اَرسان :شهیر،معروف وشناخته شده
اَرسَل:دلیرهمچون پهلوان
ارسلان :شیر دلاور
اَرسومَر:قهرمان سومری ،مردی که از تبار سومریان باشد
اَرسوی:آنکه ازتبار ونسلی قدرتمند وجوانمرد باشد
اَرسین:قهرمان وجسور باشد ،مرد باشد
اَرشاد:حکمران دلاور
اَرشان :دلاور نامدار ،جوانمرد شهیر
اَرشَن:خوش بخت واقبال ،شادمان
اَرکال:بیانگر آرزوی جسارت ودلاوری است
اَرکوت:انسان خوش یمن ومبارک
ارگون:دلاور وقهرمان زمانه
اَرگونَش:جوانمرد خورشید ،مرد آفتاب
اَرگیل :جوانمردان ودلاوران ،مردان
اَرَم :خواسته وآرزو ،رضایت داشتن
اَرمان :مرد جسور وبی باک ،قهرمان
اَرونات :انسان با نظم وترتیب،بااخلاق
اَرییلماز :بی امان ،استوار وباصلابت
اَزَگی:نغمه ،آواز،آهنگ یا ملودی ،مقام موسیقی ،اصول وشیوه
اَژدر:اژدها،قوی وقدرتمند ،مهیب وترسناک ،جسور
اَفشار :آنکه کاری راسریع وصریح انجام داده مشکلی را حل نماید ،نام یکی از بیست وچهار قبیله وطایفه اوغوزها
اَمراح :دوست داشتن ،شیفته و واله گشتن ،عاشق وشیدا شدن
اَمران : دوست داشتن ،حُبّ،رفاقت کردن
اوبچین :اسلحه
اوجامان :بلند مرتبه ومعظم
اوچار :آنکه قادر به پرواز کردن باشد
اوچکان :پرواز کننده
اوچکون :جرقه یا ریزۀ آتش
اوچمان : خلبان ، پرواز کننده واوج گیرنده
اورآلتای :شبیه به تپه ،نظیر قلعه
اوراز:هدیه ،بخت ،طالع
اوراقان :جنگ جو ،ستیزکننده
اورال:تپّه دار ،مکانی مرتفع نظیر تپّه
اورام :محله ،راه عریض وپهن
اوران :ندا،آوا قول والتزام ،هنر
اورتاچ :قسمت،سهم،بخش
اورخان :خان قلعه و دژ،خان اردو گاه ،خان شهر
اورشان :نبرد ،ستیز ومبارز ،نزاع طلب
اورقا:درخت بسیاربزرگ وتناور
اورکمَز:بی باک ونترس ،جسور
اورکوت:دژ یا قلعۀ مقدّس ،اردوگاه مقدّس ،استحکام شریف
اورکون:ساختن مسکن برای خویش ،ایجاد اقامتگاه
اورمان :بیشه ،جنگل
اوروز:هدف ،بخت ،طالع
اوروش:نبرد ،ستیز،جنگ ،محاربه
اورون :تخت وتاج ،مکان خصوصی وشخصی ،مقام ورتبه ای والا
اوزان :شاعرمردمی ،عاشیق
اوزتورک:ترک توانا ومجرّب،شخص بسیارزیبا،انسان قدرتمندونرم خوی
اوزحان :خان آزاد،خان مستقلّ وغیر وابسته،خان رستگارشده
اوزگون :متأسف گشتن ،معذّب شدن
اوزمان :بالغ شده ،تکامل یافته ،بزرگ شده ،رسیده ،متخصّص ،خِبره واهل فن
اوزه ک :الماس ،جواهر
اوسال:عاقل،مثمرثمر،باتدبیرمحتاط
اوغان :خداوند،قادر،حکمران،خدای صلح وآشتی،قوی ونیرومند،کائنات
اوغلا :جوان ،جسور ،قهرمان ،جوانمرد
اوغوز:نخستین شیری که ازسینه مادرتراوش میشود یا همان آغوز ،پاک وصاف آفریده شده ،انسان ساده عادی
اوفلاز:بسیارزیبا ،نفیس ،نجیب
اوفلاس:مرتفع ،جسور،جوانمرد،بی باک
اوقتای:اوکتای
اوکار:پرنده ای است ماهی خوار با کاکلی به شکل تیر یا پیکان برسرش
اوکتام :مغرور ،باوقار ومتین
اوکتای:نظیرتیر ،قوی وقدرتمند ،خشمگین
اوکسال:منسوب به تیر،همانند تیر
اوکمان:کسی که همچون تیرسریع وتیزتند حرکت کند
اولقون :بالغ ورشید ،رسیده
اولوتورک:ترک بزرگ ،ترک قدرتمند
اولوجا:بزرگ ،تاحدودی قدرتمند ونیرومند
اولوسیار:یارویاورملّت
اولوشان:مشهور، دارای نام وشهرت
اومار:چاره، علاج ،امید
اوموتلو :امیدوار ،آرزومند ،منتظر
اومود :آرزو ،توقع ،امید
اومید :آرزو ،آمال وخواسته
اونال :صاحب نام،دارای شٲن ومنزلت
اونای:مناسب ،کارآمد ،پسندیدن
اون تورک :ترک شهیروسرشناس ،ترک پرآوازه
اونساچ:آنکه آوازه ونامش فراگیر باشد
اونلواَر:مرد سرشناس ،جوانمرد صاحب نام
اونور :باعظمت ،افتخار ،اعتبار وسربلندی ،نیرومند
اویار:متناسب ،مطابق ،نظیر
اویقار:پیشرفته ومتمدّن ،متعالی
اویقان :متناسب باچیزی یا کسی،هماهنگ ومطابق
اویقو:تناسب ،هماهنگی ،تطابق
اویقور:دارای تطابق،متّفق
اویقون:متناسب،مطابق ،هماهنگ
ایل آرسلان :شیرسرزمین وایل ،جسور وقهرمان
ایل آیدین :«ائل» و«آیدین»
ایل بای :والی ،امیرولایت
ایلحان:پادشاه ،حکمران ،امپراتور
ایلدیریم :صاعقه ،آذرخش،تند وتیز
ایلقار:یورش،تهاجم ،حمله ،حرکت تند وتیز و عهد و پیمان
ایلقاز:سلسله جبالی در شمال آناتولی
ایلکین :اولین،نخستین،پیش ازهمه
ایمگه:خیال ،تصوّر،نشان وعلامت
ایمیر : شفق،مقدّمه ،بسیار نیکو وعالی
اینان:باور کردن ،اطمینان نمودن
اینجه:چیزی که باظرافت وزیبایی بر رویش کار شده باشد ،نفیس
اٶتکم:از خود راضی ،متکبّر ،کلّه شق ومغرور ،مرد پردل وجراَت
اٶتکون:برتر ،مقاوم وپایدار
اٶجال:انتقام گرفتن،تلافی نمودن
اٶدول:انعام ،بخشش وارمغان
اٶرگین :تاج وتخت ،تخت سلطنت
اٶزآک:سیّار ،جاری شونده
اٶزال:خالص ،خاصّ،عصاره ،مایه
اٶزبایار:بزرگترین ؛عالی ترین
اٶزبیر:تک ،یگانه ،واحد
اٶزَت :خلاصه ،چکیده ومختصر
اٶزتک(اُزبَک ):جسور،دلاوروپردل
اٶزتورک:ترک مادرزاد وخالص ،ترک عزیزودوست داشتنی
اٶزداغ :متین وباوقار همچون کوه
اٶزگور:آزاد،رها ،مستقل ،غیروابسته
اٶزمان:نزدیک به خود ،گرامی ،با شخصیت
اٶکتَم :مغرور ،کله شق،جسور
اٶکتو : مدح وستایش ،تعریف وتمجید
اٶکمَن :بسیار ذکاوتمند ،مرد عاقل
اٶگون:درک کننده ،دقیق،وهله یا نوبت
اٶگونچ:شٲن وشرف ،مدح و ستایش
اٶلچَن:سنجیده
اٶلمز:فناناپذیر ،جاودان
اٶنال:به پیش آمدن ،به عنوان رهبر وجلوه دار بودن ،پیشگویی نمودن
اٶنجَل:پدران ونیاکان که پیش تر می زیسته اند ،گذشتگان ،راه گشا
اٶندَر:رهبر،جلوه دار،راهنما،لیدر
اٶنَری:عقیده وطرزفکر،پیشنهاد
بابک :بابای کوچک،نام یکی ازقهرمانان آذربایجان
بابور:دراصل ببراست حیوانی درنده وگوشتخوارازتیره گربه سانان
بارقین :سیّاح ،گشت وگذارکننده ،آنکه راه رفته رادوباره بازنگردد
بارلاس:جنگاور،نبرد کننده،جوانمرد دلیر،قهرمان جسور
بارلاک :پناه گاه،جان پناه،سر پناه
باریمان : غنی،مالداروثروتمند
باشار:ازعهدۀ انجام کاری برآمدن ،قادربودن،مهارت یافتن
باشال:پیشرو،آنکه دررٲس سایرین باشد،ارشد
باش قارا:صاحب قدرتی عظیم،رهبرقدرتمند
باشکان:مدیر،سرپرست،رئیس ویارهبریک تشکیلات،مٶسسه،اداره ویا جمعیتی خاصّ
باش کایا : صخرۀ عظیم ،قدرتمند
باشمان:مدیر،رهبر،سرپرست
باغاتور:دلیر،شجاع،جوان مرد
باکمان:مفتّش،بازرس،ناظر
بالازر:فرزندی همانند طلا،اولاد زیبا
بالاش:فرزند کوچک
بامسی:عقاب،پرنده شکاری،طرلان
باولی:جوجه شاهین ویا بازاهلی شده ودست آموز
بای:عالیقدر،عالی جناب،غنی ومالدار
بایار :دارای نام وجاه، شهیر،بلند مرتبه
بایازید(بایزید):ارمغان الهی،پدری که خداوندعطایش نموده باشد،شخص با قابلیت وکارآمد،باهوش وذکاوت،توانا
بای بَک :آقای بزرگواروغنی
بایتور:بِیک ،همانند بیک،لایق حرمت،عالیقدر،ثروتمند
بایتوک :دارا،غنی،ثروتمند
بایرام :روزی که اختصاص به یک حادثه مسرت انگیزوبه یادماندنی ملّی،تاریخی ،دینی و..داشته باشد وبه یاد بودش جشن وسروروپایکوبی برپاگردد
بایسان:دارای شٲن ومنزلت ،بسیارمحترم،شهیر،بزرگوار،غنی
بایول:برگزیده،لایق حرمت،مُعَظّم،غنی ودارا
باییر:تپّه ،دامنه کوه،کوهپایه،گذرگاه،باریکه تنگ ودرازبین دوکوه
باییندیر :آنکه به حدّ تکامل وتعالی رسد،ترقی کننده
بَرکمان:نیرومندوقوی،انسان استوارومقاوم
بَرکیش:سالم وبی نقص بودن،سفت وسخت شدن
بَرگین :مقاوم واستوار،محکم وپابه جا،بی نقص،نیرومند
بَکمات:متشکل ازکلمات «بَی» و«محمد» است ازاسامی متداول درمنطقه ترکمنستان
بَکمان:محکم ،استوار،سخت،مقاوم وسالم،انسان نیرومند
بن تورک :من ترک هستم(دلی ،جسوروجوانمردم)
بوداق :شاخه هایی که ازتنه درخت رشد می کنند،تَرکه
بوراک :کویر،مکان غیرقابل کشت وزرع
بوران:کولاک،باران شدیدی که همراه با رعدوبرق بارد،برف وبوران، هوای برفی
بورقوت:نوعی شاهین شکاری
بورکوت :عقاب
بولات:فولاد،پولاد
بولاق:چشمه یامنبع آبی که اززمین جوشد
بویسال:وابسته ومرتبط با قدوقامت،راست قامت
بویسان:راست قامت،رشید وبرازنده،خوش قدوبالا
بَی:امیروحاکم یک مکان،رئیس،سردَمدار،درس خوانده وتحصیل کرده، داماد یا پسری که ازدواج کند،همچنین بعضاً به جای عناوین آغاوجناب نیزبه کارمی رود
بَیاض:کاملاً سفید
بیلتان:عالم،آنکه بواسطۀ دانش ومعرفتش کسب شهرت نماید
بَی لَربَی(بیگلربیگ)عنوانی بود که درقدیم به حاکم یک ولایت اطلاق می گردید،والی،ناظر
بیلسای:به خوبی آشکارشونده،آنکه بدلیل معلومات ودانشش شناخته شود
بیلگن:صاحب معلومات وسیع،عالم ،باسواد
بیلَن:داننده ،فهمیده ،صاحب قوۀ ادراک وشعور،متوجّه شونده،خبردار
بیلیک :علم ،سواد وآگاهی
بٶیوک:آنچه که از لحاظ حجم،تعداد،مقدارومقیاس بزرگ ودرشت باشد، حجیم،دارای اهمیّت
پاشا:فرمانده کل قوا،متین وباوقتر
پاکمان:انسان پاک وصاف،بی گناه
پَک آلپ:جوان متین وباوقار،قهرمان استوارومقاوم
پَک اول:محکم وقوی باش
پَک شَن:بی نهایت شادمان ومسرور
پَکین :کسی که موردشک وسوءظن سایرین نباشد،به وضوح نمایان شونده
تئزآل:جَلدوچالاک،سریع وچابک
تئزآی:ماه عجول،ماهی که درابتداآید
تئلمان:زبانشناس،ادیب
تاپار:پرستش کننده،عبادت کننده
تارکان:پراکنده،پریشان،پاشیده شده
تاشکین:سیل،داشقین،جوشان وخروشان
تالای :اقیانوس،دریا،رودبزرگ،دریای بزرگ
تالو:برگزیده شده،ممتاز،پسندیده،زیبا
تامال:کامل وبی نقص،یکپارچه،مکمل
تامقا:مُهر،نشانه،علامت
تان:شفق،سپیده،دم،معجزه
تان آیدین :سفید شدن افق
تان پینار:چشمه یا منبع آب غیرعادی،چشمه فجر
تانری وئردی(تاری وردی):عطاشده ازجانب خداوند،بخشیده شده ازسوی پروردگار
تان سئو:شیفته وعاشق معجزه ها
تان سئوَن:شیفتۀ عجیب
تانیل:شهیر،سرشناس ومشهور
تایاق(دایاق):پایه،بنیان واساس،تکیه گاه
تایان :تکیه دادن،مطمئن بودن
تایلان:خوش قدّوقامت
تایماز:پابرجا،استوار
تَجَن:بُزکوهی
تک سوی :ازنسل وریشه ای واحد،خالص
تَکفور:حاکم امیر،حکمران
تَکیل:تنها،واحد،مفرد،تک
تَکین :واحد،یگانه،بی همتا،مفید
توپراک :خاک،زمین،اَرض،سرزمین
تورال:ثابت،نامتغیّر،ماندگار و زنده
تورقان:سالم وتندرست،سرحال وفعال
تورک آرسلان :شیرقوی وقدرتمند،ترکی که چون شیرقدرتمندوقوی باشد
تورک(ترک):نیرو،قوّت،قدرت،قوی
تورک سوی:صاحب اجداد ونیاکان ترک
تورک ییلماز:ترک جسوروبی باک
تورَل:مرتبط باحق وعدالت،عادل
توزون:صبوروحلیم،لایق وشایسته،درست،مطابق ودارای تناسب،منتظم
توغار:سمت مشرق،خاور
توغان :عقاب
توکتاش:سنگ عظیم وبزرگ،دارای استقامت،مقاوم
توکتای:مقاومت کننده،بردباروصبور
تولقا:کلاه خود،کلاه آهنین
تونچای:محکم وسفت وسخت،مقاوم وقوی
تویقان:شاهین،لاچین
تیلاو:بهادرودلیر
تیمور:آهن،غیرشکننده
تٶرَل:متناسب بااخلاق
تٶکمَن :زیبا،برازنده
جئیحون:نام قدیمی رود« آمودریا»،خروشان وجوشان
جوشار:به هیجان آینده،ازخودبی خودشونده،خروشنده،لبریزو مالامال،غرّان
جوشغون:جوشان وخروشان،همواره درهیجان،غرّنده،لبریزشونده،سریع وشتابدار
چئویک:چالاک وزیرک،جَلد،سرزنده،ماهروزبردست،تندوتیز،محکم ونیرومند واستوار
چاپار:قاصد پیک ،چاپار؛خالدار،لکّه دار،دارای پوست ومویی سفید،زالی
چاپکان:آنکه دائم در حال حرکت باشدویک جا نایستد،مهاجم
چاچا:کماندو،دونده ،دریانورد با تجربه و ورزیده(به اصطلاح گرگ دریا)
چارمان:انسان خنده روومتبسّم ،بشّاش ومهربان
چاروم:درخت چنار
چاغماق:شعله شونده،جرقه زدن،فندک،آلتی که ایجاد جرقه کند
چاقین:آذرخش،صاعقه
چاکار:دیوارقلعه،رعدوبرق
چالیش:نبردوجنگ،مبارزه،محاربه
چام:درخت کاج
چانتای:همانند شفق،نظیرشفق،زنگ ،دارای صدایی مانندزنگ
چانقا:نوعی تله،دام،پنجه،نجیب،بااصال ونسب
چاولان :آبشار،شلاله،معروف،چاوالان
چاووش:راهنما،جارچی،گروهبان درارتش،سرکارگر
چووغون:بوران ،کولاک وبرف شدید ی که سرعتش از یکصدوبیست کیلومتر در ساعت تجاوز کند
چینار:درخت چنار
حاق تان :آنکه راستین ودرستکارباشد ،منصف،طرفدارحق وحقیقت
خاقان:خان بزرگ،خان خانان،شاهنشاه وامپراتور
خان:سلطان ،شاهنشاه ،حکمران
خانیم ناز:نازنین ودوست داشتنی چون خانم ،خانم بانازوغمزه
خَزَر:گشت وگذارکننده،آنکه درحال سیروسیاحت باشد،آنکه کسب نیرو نماید،ترقی وپیشرفت کننده،تولید کننده وبوجودآورنده
دئوریم :انقلاب،دگرگونی،تحوّل وتغییرریشه ای
داشقین:طغیان آب ازحاشیه دریابه اطراف،سیل،خروج خروشان سیلاب ازبسترواحاطۀ اطراف
داغ تکین :نظیرکوه،استواروپرعظمت چون کوه
داغلارجا:همانند کوهها،به اندازۀ کوه ها
دانیش:علم،معلومات واطلاعات،سواد
دانیشمان:مشاور،رایزن،طرف شور ومشورت
دَمیر:آهن،سخت ومحکم،استوار ومقاوم
دَنک:برابرومتعادل،متوازن ومتناسب
دورال:تغییرناپذیر،باقی ماندن به همان حالت گذشته،کاملاساکت وبی صدا
دوران:زیست کننده،آنکه زندگی کند و وجودش مشهود باشد،ماندگار
دورسون:بقا،ماندگاری وحیات،دراغلب موارد برای فرزندان مذکری که خواهان بقایشان بودند(به نیت آنکه نمیردودارای عمرطولانی باشد) برگزیده می گردید
دورو:صاف وتمیز،زلال ودرخشان،روشن وتابناک،عاری ازهرنوع آلودگی
دوروک:رٲس،نوک،قله،بلندترین نقطۀ درخت،پاک،آشکار،تابناک
دورول:پاک شدن،صاف وزلال گردیدن
دوغرو:راست ودرست،حق،صاف وزلال،آبرومند،عاری ازخطاوسهو، جهت مستقیم،استقامت
دومان:تودۀ هوایی متشکل ازبخارات ریز،مه،آلودگی که دراثر برخاستن دود و گرد و غباربه هوا ایجاد می شود،دود،پرده،غمگینی،غصّه وکدورت،اغتشاش واختلاف،ناسازگاری وعدم درک متقابل
دونات :لباس پوشانیدن،تزئین نمودن،تجهیز کردن
دویار:درک کننده،احساس کننده،حسّاس
دویال:حسّاس،نیروی ادراک وفهم دقیق،توانا در تشخیص وتمییزسریع وبهتر
دَوین:جنبش وتکان،حرکت کردن،پیشرفت کردن،ترقّی وتعالی
دیریم :حیات،زندگی
دیزمَن : شاعر، سراینده
دیل چین:متناسب وهم وزن بااسم «ائل چین» ساخته شده است،ازبرای دل،به خاطردل
دیلمَن:آنکه مسلط به زبانهای زیادی باشد
دٶنمَز:با ثبات،صبوروپایدار،آنکه به باورهایش جامۀ عمل بپوشاند،کسی که ازراهی که درپیش گرفته است بازنگردد،مقیّدبه کلام خویش ،راسخ ومصمّم،جسورودلیر،جوانمرد
زاغانوس:پرنده ای ازتیرۀ شاهین
سئودالی:دلباخته وعاشق،سودا زده
سئویک :دوست ورفیق
سئویگ:عشق،محبّت،مهربان،مفتون
سئیحان:جاری وروان،خروشان،جوشان
سارمان:قوی هیکل،تنومند
ساغ آی:سالم ونیرومند،محکم واستوار،زنده،مقاوم
ساغمان:مقاوم ،دارای استقامت
ساغون:پیمانه،وسیله اندازه گیری
سالار:سردار،رهبرورئیس،بزرگ ومهتر،فرمانده
سانال:جذاب،شهیر،نام دار
سانلی:لایق حرمت وگرامی داشت
ساوورال:آنکه برسخن وقول خویش پایبند باشد
سایان:کسی که به سایرین احترام گذارد،درخورحرمت
سای دام :شفّاف،عاری ازعیب ونقص
سایمان:حسابدار،محاسب
ساییل:محترم،گرامی،معتبر
سَنجَر:نشاندن وشکافتن،غلبه کردن و فائق آمدن
سولدوز:ستارۀ آب،نام قدیمی سیّارۀ عطارد یاتیر
سونگو:سرنیزه تعبیه شده دردهانۀ لولۀ تفنگ،زوبین،نیزه کوچک
سٶنمَز:همیشه روشن وشعله ور،آنکه تاابد بسوزد وپرتوافشانی کند
شا*****(شاکر):شکرگذار
شانار:نام داروشهیر،پراُبُهّت
شانال:صاحب نام وجاه،شهیر
شانلی:مشهور وصاحب نام ،دارای شٲن وشهرت،صاحب رتبه ومقام
شاهلار:سلاطین ،حکمرانان ،پادشاهان
شاهین :پرنده ای شکاری ودرنده با منقار کوتاه کج وبسیار تیز پرواز در صورتی که اهلی گردد درشکارمورداستفاده قرارمی گیرد
شَن سوی:کسی که ازنیاکان وتباری خوشبخت باشد
شوبای:مرد قوی وسالم واستوار
شیراوغلان :پسری نظیرشاه
شیمشَک:صاعقه،رعدوبرق،آذرخش
قاپلان:پلنگ
قاچای:دونده،جَلدوتندوتیز
قاراتان:قبل ازسپیده دم،پیش ازشفق صبح ، قبل از طلوع آفتاب
قارادَنیز:دریای سیاه واقع درشمال کشورترکیه
قارتال:عقاب،قدرتمند وقوی
قایا:صخره،پرتگاه
قوباد :درشت وناخوشایند،ناموزون وبی ریخت،زُمُخت
قوتاد:شاد ومسرور باشد
قوتال:نیک بخت،شادمان وخوشحال،مسروروبا نشاط
قوتلو مارال:ماده گوزن مقدس وخوش یمن
قوچاق:جوانمرد،جسورونترس،دلیروشجاع،مردانه،سخاوتمند
قورخماز:بسیارنترس وبی باک
قورقود:دارای هیبت وشکوه،وحشت برانگیز،تندخو وخشن
قیلینج:شمشیر،قیلیج
کاراچور:شمشیر،کمر
کامو:تمام ،عامّ،اجتماع ،عموم
کانیت:دلیل وبرهان،مدرک،ثبوت
کایان:آب پرسرعتی که ازکوه جاری شود ،سیل شدید کوهی،بهمن
کَسکین:تیز،برّنده ،تیغ
کوجامان:بسیار بزرگ ،درشت جثّه
کورال:قانون وقاعده،نظام وضابطه
کورجان:گداخته
کورشون:عنصرسُرب
کولک(کولاک):بادوطوفان،کولاک
کونای:نشاط وسرور،شادمانی،فرح،خورشید،آفتاب کوچک
کونتای:محکم،نیرومند ومقاوم
کیپَر:دلاوروجوانمرد نمونه
*****ال:خلق،اجماع،حکمران،قیصر
*****مان:انسانی که پوستش سفید باشد یا به سفیدی گراید
کیوانچ:اعتماد نمودن،احساس غرورکردن،افتخار،شادمانی
کٶک سان:دارای اصل وتبار
کٶک سَل:ریشه ای،پایه ای واساسی
گَرمَن:قلعه،بارو
گَزگین:سیّاح،توریست
گورسئل:سیل دمان،آب جاری خروشان وپرسرعت،،سیلاب
گورسان:صاحب شهرت وحرمت بسیار،شهیر ونامدار
گورساو:بسیارسالم واستواروسرزنده
گول اوغلان :پسری همچون گل،گل پسر
گول مان :انسان خوشایند ونیکو چون گل،دوست داشتنی چون گل
گونئی:سمت جنوب،مکان آفتابگیر
گون ایشیق:نورودرخشش خورشید
گوندَن:تابناک ودرخشنده همانند آفتاب،پارۀ خورشید،مهربان
گون دَنیز:«گون» و«دنیز»
گون شَن :خوشبخت
گون یاز:آفتاب بهاری
گٶک سئوَن:دوست دارنده آسمان
مانچو:اعاده کردن،حق کسی رابازگرداندن
مَحَمَّد:ستوده،بسیارخوشایند،پسندیده
موتسان:کسی که خوشبخت وسعادتمند محسوب می شود
نورپاشا:پاشای نورانی
نویان:سرکرده،فرمانده،شاهزاده،اصیل زاده،نجیب صاحب اصل ونسب
وورغون:دلباخته وشیفته،مفتون،شیدا،فریفته وواله گشته
وولکان:کوه آتشفشان
یئتکین:تکامل یافته ،بالغ شده،مجرّب
یئنَر:غالب ،پیروز وچیره
یئنیلمَز:آنکه هرگزشکست نخورده،ملغوب نگردد،صاحب دیانت
یاربَی:دوست ویاوربیک وآقا
یاردیمجی:کمک کننده ،مدد دهنده
یارقی:عدالت،رٲی وحکم ،شعور
یارقیچ:حاکم ،قاضی،داور
یازقی:سرنوشت ،بخت وطالع ،تقدیر
یاشموت:جوان خوش یمن ومبارک وخجسته ،خوش بخت واقبال
یاغیز:سیاه،مایل به سیاهی،خاک
یاکار:سوختن،شعله ورگشتن
یاکان:سوزاننده ،آتش زننده
یالچین:صخره بسیارمحکم ومقاوم وراست ،صخره قائم وتیز
یالمان:تپّۀ قائم وتیز،قلۀ کوه
یالین:شعله ،درخشان،درخشش آذرخش
یامچی:نامه رسان،چاپار،پیک ،قاصد
یانار:شعله ور،آتش افشان،آتشین
یورد:وطن ،سرزمین،مملکت یا ولایت
یوکسَک :والا،بلند،فوق،عالی
یولاچ:رهبر،راهنما،ایلچی،پیامبر
یول بارس:پلنگ
ییگیت:جوانمرد،جسور،شجاع
ییلماز:انصراف ناپذیر،کسی که ازگفته اش عدول نکند ،بی باک
یٶنتَم:مِتُد،روش واصول،قاعده


مطالب مشابه ...




نامهای اذری(پسرانه)

۱۰-۱۱-۱۳۹۰ ۱۲:۰۹ صبح
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  معنی نامهای عربی را بدانید و درست تصمیم بگیرید گلچین جاویددوست 13 832 ۲۶-۴-۱۳۹۲ ۰۴:۰۱ عصر
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست
  نامهای اصیل پارسی برای کودکان گلچین جاویددوست 0 180 ۲۵-۱۱-۱۳۹۰ ۱۰:۱۰ صبح
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست
  نامهای خدا برای کودکان گلچین جاویددوست 0 258 ۱۰-۱۱-۱۳۹۰ ۱۲:۲۲ صبح
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست
  نامهای اذری(دخترانه) گلچین جاویددوست 0 179 ۱۰-۱۱-۱۳۹۰ ۱۲:۰۷ صبح
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان