تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

ناصر خسرو

نویسنده پیام
  • ♔ αϻἰг κнаη ♔
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,105
  • تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰
  • اعتبار: 1090
  • تحصیلات:زیر دیپلم
  • علایق:مبارزه
  • محل سکونت:ایران زمین
  • سپاس ها 34951
    سپاس شده 49155 بار در 13535 ارسال
  • امتیاز کاربر: 551,587$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
ناصر خسرو
ناصر خسرو
حکیم ناصر خسرو از شاعران بزرگ و فیلسوفان برتر ایران است که بر اغلب علوم عقلی و نقلی زمان خود از قبیل فلسفه‌ی یونانی و حساب و طب و موسیقی و نجوم و فلسفه و کلام تبحر داشت و در اشعار خویش به کرات از احاطه داشتن خود بر این علوم تأکید کرده است. ناصرخسرو بهمراه حافظ و رودکی جزء سه شاعری است که کل قرآن را از برداشته است. وی از آیات قرآن در آثار خویش برای اثبات عقاید خویش استفاده کرده است.
زندگینامه
ابومعین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی، معروف به ناصرخسرو، در سال ۳۹۴ در روستای قبادیان در بلخ (در استان بلخ در شمال افغانستان امروز) در خانواده‌ی ثروتمندی چشم به جهان گشود.
بگذشت ز هجرت پس سیصد نود و چار بنهاد مرا مادر بر مرکز اغبر
(اغبر= غبارآلود، مرکز اغبر = کره زمین)
در آن زمان پنج سال از آغاز سلطنت سلطان محمود غزنوی میگذشت. ناصرخسرو در دوران کودکی با حوادث گوناگون روبرو گشت و برای یک زندگی پرحادثه آماده شد: از جمله جنگهای طولانی سلطان محمود و خشکسالی بی سابقه در خراسان که به محصولات کشاورزان صدمات فراوان زد و نیز شیوع بیماری وبا در این خطه که جان عده ی زیادی از مردم را گرفت.
ناصرخسرو از ابتدای جوانی به تحصیل علوم متداول زمان پرداخت و قرآن را از بر کرد. در دربار پادشاهان و امیران از جمله سلطان محمود و سلطان مسعود غزنوی به عنوان مردی ادیب و فاضل به کار دبیری اشتغال ورزید و بعد از با شکست غزنویان از سلجوقیان، ناصرخسرو به مرو و به دربار سلیمان چغری بیک، برادر طغرل سلجوقی رفت و در آنجا نیز با عزت و اکرام به حرفه دبیری خود ادامه داد و به دلیل اقامت طولانی در این شهر به ناصرخسرو مروزی شهرت یافت.
همان ناصرم من که خالی نبود ز من مجلس میر و صدر وزیر
نخواندی به نامم کس از بس شرف ادیبم لقب بود و فاضل دبیر
به تحریر اشعار من فخر کرد همی کاغذ از دست من بر حریر
وی که به دنبال سرچشمه حقیقت میگشت با پیروان ادیان مختلف از جمله مسلمانان، زرتشتیان، مسیحیان، یهودیان و مانویان به بحث و گفتگو پرداخت و از رهبران دینی آنها در مورد حقیقت هستی پرس و جو کرد. اما از آنچا که به نتیجه ای دست نیافت دچار حیرت و سرگردانی شد و برای فرار از این سرگردانی به شراب و میگساری و کامیاری های دوران جوانی روی آورد.
در سن چهل سالگی شبی در خواب دید که کسی او را میگوید «چند خواهی خوردن از این شراب که خرد از مردم زایل کند؟ اگر بهوش باشی بهتر» ناصرخسرو پاسخ داد «حکما چیزی بهتر از این نتوانستند ساخت که اندوه دنیا ببرد» مرد گفت «حکیم نتوان گفت کسی را که مردم را به بیهشی و بی خردی رهنمون باشد. چیزی باید که خرد و هوش را بیفزاید.» ناصرخسرو پرسید «من این از کجا آرم؟» گفت «عاقبت جوینده یابنده بود» و به سمت قبله اشاره کرد. ناصرخسرو در اثر این خواب دچار انقلاب فکری شد، از شراب و همه لذائذ دنیوی دست شست، شغل دیوانی را رها کرد و راه سفر حج در پیش گرفت. وی مدت هفت سال سرزمینهای گوناگون از قبیل ارمنستان، آسیای صغیر، حلب، طرابلس، شام، سوریه، فلسطین، جزیرة العرب، قیروان، تونس، و سودان را سیاحت کرد وسه یا شش سال در پایتخت فاطمیان یعنی مصر اقامت کرد و در آنجا در دوران المستنصر بالله به مذهب اسماعیلی گروید و از مصر سه بار به زیارت کعبه رفت.
ناصر خسرو در سال ۴۴۴ بعداز دریافت عنوان حجت خراسان از طرف المستنصر بالله رهسپار خراسان گردید. او در خراسان و به‌خصوص در زادگاهش بلخ اقدام به دعوت مردم به کیش اسماعیلی نمود، اما برخلاف انتظارش مردم آنجا به دعوت وی پاسخ مثبت ندادند و سرانجام عده‌ای تحمل او را نیاورده و در تبانی با سلاطین سلجوقیان بر وی شوریده، و از خانه بیرونش کردند. ناصرخسرو از آنجا به مازندران رفت و سپس به نیشابور آمد و چون در هیچ کدام از این شهرها در امان نبود به طور مخفیانه میزیست و سرانجام پس از مدتی دربدری به دعوت امیر علی بن اسد یکی از امیران محلی بدخشان که اسماعیلی بود به بدخشان سفر نمود و بقیه‌ی ۲۰ تا ۲۵ سال عمر خود را در یمگان بدخشان سپری کرد.
پانزده سال بر آمد که به یمگانم چون و از بهر چه زیرا که به زندانم
و تمام آثار خویش را در بدخشان نوشت و تمام روستاهای بدخشان را گشت. حکیم ناصرخسرو دربین اهالی بدخشان دارای شأن، مقام و منزلت خاصی است تا حدی که مردم او را به‌نام «حجت»، «سید شاه ناصر ولی»، «پیر شاه ناصر»، «پیر کامل»، و غیره یاد می‌کنند. مزار وی در یمگان زیارتگاه است.
آثار ناصرخسرو
ناصرخسرو دارای تالیفات و تصنیفهای بسیار بوده است، چنانچه خود درین باره گوید:
منگر بدین ضعیف تنم زانکه در سخن / زین چرخ پرستاره فزونست اثر مرا
آثار ناصرخسرو عبارت اند از:
• دیوان اشعار فارسی
• دیوان اشعار عربی (که متاسفانه در دست نیست). خود درباره دو دیوان فارسی و تازی چنین گوید:
بخوان هر دو دیوان من تا ببینی / یکی گشته باعنصری، بحتری
یا:
این فخر بس مرا که به هر دو زبان / حکمت همی مرتب و دیوان کنم
• جامع الحکمتین - رساله ایست به نثر دری (فارسی) در بیان عقاید اسماعیلیان.
• خوان الاخوان – کتابی است به نثر در اخلاق و حکمت و موغضه.
• زادالمسافرین - کتابی است در بیان حکمت الهی به نثر روان.
• گشایش و رهایش - رساله‌ای است به نثر روان فارسی، شامل سی پرسش و پاسخ آنها.
• وجه دین - رساله ایست به نثر در مسائل کلامی و باطن و عبادات و احکام شریعت.
• بستان‌العقول و دلیل المتحرین که از آنها اثری در دست نیست.
• سفرنامه - این کتاب مشتمل بر مشاهدات سفر هفت ساله ایشان بوده و یکی از منابع مهم جغرافیای تاریخی به حساب می‌آید.
• سعادت‌نامه - رساله ایست منظوم شامل سیصد بیت.
• روشنایی‌نامه - این رساله نیز به نظم فارسی است.
به از کتابها و رساله‌های فوق کتابها و رساله‌های دیگری نیز به حکیم ناصرخصرو ونسبت داده شده‌اند که بسیاری از خاورشناسان که راجع به احوال و آثار ایشان تحقیق کرده‌اند در وجود آنها تردید کرده اند. نام این کتابها و رسالات عبارت است از: اکسیر اعظم، در منطق و فلسفه و قانون اعظم؛ در علوم عجیبه - المستوفی؛ در فقه - دستور اعظم - تفسیر قرآن - رساله در علم یونان - کتابی در سحریات - کنزالحقایق - رساله‌ای موسوم به سرگذشت یا سفرنامه شرق و رساله‌ای موسوم به سرالاسرار.
شخصیت ناصرخسرو
ناصرخسرو یکی از شاعران و نویسندگان درجه اول ادبیات فارسی است که در فلسفه و حکمت دست داشته، آثار او از گنجینه‌های ادب و فرهنگ ما محسوب می‌گردند. او در خداشناسی و دینداری سخت استوار بوده است، و مناعت طبع و بلندی همت و عزت نفس و صراحت گفتار و خلوص او از سراسر گفتارش آشکار است. ناصر در یکی از قصاید خویش میگوید که به یمگان افتادنش از بیچارگی و ناتوانی نبوده، او در سخن توانا است، و از سلطان و امیر ترس ندارد، شعر و کلام او سمحر حلال است. او شکار هوای نفس نمی‌شود، او به یمگان از پی مال و منال نیامده است و خود یمگان هم جای مال نیست. او بنده روزگار نیست، چرا که بنده‌ی آز و نیاز نیست، این آز و نیازند که انسان به درگاه امیر و سلطان می‌آورند و می‌مانند. ناصر جهان فرومایه را به پشیزی نمی‌خرد. (از زبان خود ناصر خسرو). او به آثار منظوم و منثور خویش می‌نازد و به علم و دانش خویش فخر می‌کند، این‌کار او گاهی خواننده را وادرا می‌کند که ناصر به یک شخص خود ستا و مغرور به خودپرست قلمداد کند.
علی دشتی در این باره می‌گوید: مردی است با مناعت طبع، خرسند فروتن، در برابر رویدادها و سختیها بردبار، اندیشه‌ورز، در راه رسیدن به هدف پای می‌فشارد. ناصر خسرو در باره خود چنین می‌گوید:
گه نرم و گه درشت چون تیغ/ پند است نهان و آشکارم
با جاهل و بی خرد درشتم/ با عاقل نرم و برد بارم
ناصر در سفرنامه رویدادها و قضاها را با بیطرفی و بی غرضی تمام نقل می‌کند. اما زمانی‌که به زادگاهش بلخ می‌رسد و به امر دعوت به مذهب اسماعیلی مشغول می‌شود، ملّاها و فقه‌ها سد راه او شده و عوام را علیه او تحریک نموده، خانه و کاشانه‌اش را به‌نام قرمطی، غالی و رافضی به آتش کشیده قصد جانش می‌کنند، به این سبب در اشعار لحن او اندکی در تغییر می‌کند، مناعت طبع، بردباری و عزت نفس دارد اما نسبت گرایش به مذهب اسماعیلی و وظیفه‌ای‌ که به ‌وی واگذار شده بود و نیز رویارویی با علمای اهل سنت و با سلجوقیان و خلیفه‌گان بغداد که مخالفان سرسخت اسماعیلیان بودند، ستیز و پرخاشگری در وی بیدار می‌شود، به فقیهان و دین‌آموختگان زمان می‌تازد و به دفاع از خویشتن می‌پردازد.

درونمایه شعر ناصرخسرو
ناصر خواستار جامعه‌ای‌ است پیراسته و پاک؛ دور از مفاسد اخلاقی، آدم‌کشی، دزدی، رشوه‌خواری، خیانت، چاپلوسی، عیش و عشرت. وی معتقد است که چنین جامعه‌ای جز زیر سیطره دین بوجود نمی‌آید. ناصر مدیحه‌گویی را دروغ می‌شمارد و از شاعرانی که امیران و سلاطین را مدح می‌کنند بیزار است، او شاعری را می‌پذیرد که شعرش راهنمای مردم باشد. محور شعر ناصر عقیده مذهبی و اخلاق است و وی همه چیز را زیر سیطره‌ای این دو قرار داده، از این رو دیوان اشعارش اغلب مشتمل است بر باورهای دینی، اخلاق و بقول امروزی اشعار سیاسی در انتقاد از میران، شاهان و سرایندگان ستایشگر، انتقاد از عالمان دینی که دین را وسیله قرار داده خود تا گلوگاه غرق در گناه هستند.
ناصر در اشعار خویش به قرآن استناد می‌کند. در بسیار موارد آیات قرآن را تضمین می‌کند. وی برای قرآن درونسو و بیرونسو و یا به معنای دیگر تنزیل و تآویل قایل است. وی معتقد است که هرکس بی تاویل به قرآن دست یازد او گمراه است. قرآن دختری پوشیده است که زیورش علی است و قرآن بدون این تاویل موجب هلاک است.
ناصرخسرو بلخی (481–394 هجری) یکی از نابغه‌های فکری و شاعر مشهور ادب فارسی دری در قرن پنجم هجری (یازدهم میلادی) محسوب می‌گردد. ابو معین ناصر پسر خسرو پسر حارث قبادیانی، شاعر، حکیم، نویسنده و سیاح مشهور و داعی بزرگ اسماعیلی در کیش اسماعیلی معروف به حجت خراسان در سال 394 ه. در قبادیان بلخ (در شمال افغانستان امروزی) بدنیا آمد است. ناصر خسرو در آعاز زندگی در دربار پادشاهان غزنوی اشتغال داشت، اما در سال در اثر خوابیکه دیده بود به قول خودش از خواب غفلت بیذار شد، شغل دیوانی را کنار گذشت و در جستجوی خقیقت، معرفت و کمال به مسافرت پرداخت، تا سال 444 هجری در مسافرت یسر برد. وی مدت هفت سال سرزمین عربستان و شمال شرقی و جنوب غربی و مرکزی ایران و آسیای صغیر و شام و سوریه و فلسطین و مصر و قیروان و سودان را سیاحت کرد. مدت سه سال در مصر بماند، درین مسافرت هفت ساله با حکما و دانشمندان ئ علمای ادیان مختاف ملاقات کرد و مباحثات آراست در مصر با الموید فی الدین شیرازی ملاقات نموده و از طریق وی در مصر بدیدار خلیفة فاطمی (امام اسماعیلی) المستنصربالله مشرف گردید، او کیش اسماعیلی را موافق میل و آرزوی خود یافت و بدان پیوست و عنوان حجت خراسان را دریافت نمود. و در سال 444 ه. که حدود پنجا سال داشت به خراسان بر گشت و به بلخ زادگا اصلی خویش فرود آمد، و بدعووت مردم به کیش اسماعیلی پرداخت. اما با خصومت امرای سلجوقی ترک مواجه شد. امرای سلجوقی شاید هم با اشاره خلفای بغداد (عباسیان) که دشمنان خونی اسماعیلیان هستند عوام و علمای اهل سنت را علیه وی تحریک کرده، باب خصومت را باز نمودند. عوام در تبانی با ملاها دست به آشوب زده به خانه اش هجوم برده به آتش کشیدند. آخر نا گزیر خانه و کاشانه را ترک نموده متواری گشت، ایتدا به مازندران رفت و بعد به گرگان و بالاخره به (یمگان) بدخشان (افغانستان) پناهنده شد و بقیة عمر خود را در آنجا گذراند. ناصرخسرو بقیه عمر خود در بدخشان به تحقیق و تصنیف و تآلیف پرداخت، تا آنکه در سال 481 هجری پدرود حیات گفت.
1 - سفرنامه (شرح مسافرت هفت ساله)
2 - زاد المسافرین (عقاید فلسفی او را توضیح میدهد .)
3 - وجه دین (در بارة احکام شریعت به طریقة اسماعیله .) 4 - خوان الاخوان 5- روشنایی نامه 6 - سعادت نامه 7- دلیل المتحرین 8 - دیوان اشعار 9-جا مع الحکمتین و کتب چند دیگری منسوب به ناصرخسرو هستند که به مرور زمان از بین رقته‌اند و یا شاید در مناطق کوهستانی بدخشان در نزد اشخاص و افراد محفوظ هستند.
حکیم ناصرخسرو دارای تآلیفات زیادی بوده مه برخی از آنها به مرور زمان نابود گشته شوربختانه به دوران ما نرسیده اند. چنانچه خود در بارة تالیفات و تصنیفاتش گوید:
منگر بدین ضعیف تنم زانکه در سخن زین چرخ پر ستاره فزون است اثر مرا
این کتابها عبارت اند از:
1 - دیوان اشعار به فارسی
2 - دیوان اشعار عربی که در دست نیست. خود در مورد دو دیوان پارسی و عربی خویش گوید:
بخوان هر دو دیوان من تا ببینی یکی گشته با عنصری بحتری را
یا:
این فخر بس مرا که با هر دو زبان حکمت همی مرتب و دیوان کنم
3 - جامع الحکمتین - رسالة است به نثر دری در بیان عقاید اسماعیلی.
4 - خوان الاخوان - کتابی است به نثر دری در اخلاق و حکمت و موعظه.
5 - زادالمسافرین - کتابی است در حکمت الهی بزبان دری.
6 - گشایش و رهایش - رساله لیست به نثر دری شامل سی سوال و جواب آنها.
7 - وجه دین - کتابیست به نثر دری در مسایل کلامی و باطن عبادات و احکام شریعت.
8 - دلیل المتحرین - مفقود.
9 - بستان العقول - آنهم مفقود.
10 - سفرنامه - کتابیست که خلص محتوای سفر هفت ساله اش را در بر دارد.
11 - سعادت نامه - رساله ایست منظوم شامل سیصد بیت.
12 - روشنایی نامه - این هم یک رساله منظوم است.
به غیر از اینها کتب و رسالات دیگری نیز منصوب به حکیم ناصرخسرو هستند که ازین قرار اند:
اکسیر اعظم، قانون اعظم، دستور اعظم، کنزالحقایق، رسالة الندامه الی زادالقیامه و سرالاسرار
رباعیات

کیوان چو قران به برج خاکی افگند زاحداث زمانه را به پاکی افگند
اجلال تو را ض سماکی افگند اعدای تو را سوی مغاکی افگند
* * *
تا ذات نهاده در صفائیم همه عین خرد و سفره‌ی ذاتیم همه
تا در صفتیم در مماتیم همه چون رفت صفت عین حباتیم همه
* * *
ارکان گهرست و ما نگاریم همه وز قرن به قرن یادگاریم همه
کیوان کردست و ما شکاریم همه واندر کف آز دلفگاریم همه
* * *
با گشت زمان نیست مرا تنگ دلی کایزد به کسی داد جهان سخت ملی
بیرون برد از سر بدان مفتعلی شمشیر خداوند معدبن علی
مسمط

ای گنبد زنگارگون ای پرجنون پرفنون هم تو شریف هم تو دون هم گمره و هم رهنمون
دریای سبز سرنگون پر گوهر بی منتهی

* * *
انوار و ظلمت را مکان بر جای و دائم تازنان ای مادر نامهربان هم سالخورده هم جوان
گویا ولیکن بی زبان جویا ولیکن بی‌وفا

* * *
چشم تو خورشید و قمر گنج تو پر در و گهر جود تو هنگام سحر هم بر خضر هم بر شجر
بارد به مینا بر درر و آرد پدید از نم نما

* * *

اکنون صبای مشک شم آرد برون خیل و حشم لل برافرازد علم همچون ابر در آرد ز نم
چون بر سمن ننهی قدم در باغ چون بجهد صبا؟

* * *
بر بوستان لشکر کشد مطرد به خون اندر کشد چون برق خنجر بر کشد گلبن‌وشی در بر کشد
بلبل ز گلبن برکشد در کله‌ی دیبا نوا

* * *
گیتی بهشت آئین کند پر لل نسرین کند گلشن پر از پروین کند چون ابر مرکب زین کند
آهو سمن بالین کند وز نسترن جوید چرا

* * *
گلبن چو تخت خسروان لاله چون روی نیکوان بلبل ز ناز گل نوان وز چوب خشک بی روان
گشته روان در وی روان پوشیده از وشی قبا

* * *
ای روزگار بی‌وفا ای گنده پیر پر دها احسانت هم با ما بر بلا زار آنکه بر تو مبتلا
ظاهر رفیق و آشنا باطن روانخوار اژدها

* * *
ای مادر فرزندخوار ای بی‌قرار بی‌مدار احسان تو ناپایدار ای سر بسر عیب و عوار
اقوال خوب و پرنگار افعال سرتاسر جفا

* * *
آن شیر یزدان روز جنگ آتش به روز نام و ننگ آفاق ازو بر کفر تنگ از حلمش آمخته درنگ
آسوده خاک تیره‌رنگ المرتجی والمرتضی

* * *
ای ناصر انصار دین از اولین وز آخرین هرگز نبیند دوربین چون تو امیرالممنین
چون روز روشن شد مبین آثار تو بر اولیا

* * *
ایشان زمین تو آسمان ایشان مکین و تو مکان بر خلق چون تو مهربان کرده خلایق را ضمان
روز بزرگ تو امان ای ابتدا و انتها

* * *
بنیاد عز و سروری آن سید انس و پری قصرش ز روی برتری برتر ز چرخ چنبری
وانگشتریش از مشتری عالیتر از روی علی

* * *
گردون دلیل گاه او خورشید بنده‌ی جاه او تاج زمین درگاه او چرخ و نجوم و ماه او
هستند نیکوخواه او دارند ازو خوف و رجا

* * *
ای کدخدای آدمی فر خدائی بر زمی معنی چشمه‌ی زمزمی بل عیسی‌بن مریمی
لابل امام فاطمی نجل نبی و اهل عبا

* * *

















از




سالگرد تولد ناصر خسرو قباديانی، شاعر و متفکر فارسی زبان بر اساس مصوبه دولت تاجيکستان ماه سپتامبر سال ميلادی جاری همزمان با جشن استقلال اين کشور تجليل به عمل می آيد و به همين مناسبت همايشی هم در بزرگداشت او در خاروغ مرکز بدخشان بر پا می شود.
ناصر خسرو متولد ناحيه قباديان تاجيکستان است. وی در دوران شاهان غزنوی و سلجوقيان به سر برده و نسبت به سلاله سلجوقيان نفرت داشته است. وی مدت 7 سال افغانستان کنونی، آذربايجان، ايران، سوريه، فلسطين و عراق را سياحت کرده و دو سال در مصر به سر برده است.
پس از غريبيهای زياد و اذيت شاهان وی در يومگان بدخشان افغانستان وفات کرده است، آرامگاه اين مرد در منطقه افغانستان واقع است.
من آنم که در پای خوکان نريزم،
مر اين قيمت در٧ لفظ دری را.
پيرامون روزگار عجايب و غرايب و ميراث گران مايه و گران پايه علمی و فرهنگی، فلسفی و جهانگردی و دنيا شناسی حکيم ناصر خسرو، دانشمند قرن 11 ميلادی، در کشورهای فارسی زبان و ايرانی تبار (تاجيکستان، ايران، افغانستان، پاکستان) و بيرون از آن (روسيه، فرانسه، انگلستان و غيره) محققان با مقالات و تاليفات عليحده عرض عقيده نموده و از ميراث فراخ دامن علمی و معرفتی حجت خراسان يعنی ناصر خسرو قباديانی دليل و نمونه ها آورده اند. ا

جهت زبان دانی و زبان شناسی، سخن ورزی و سخن آفرينی، واژه شناسی و پايداری سبک خراسانی اين دانشمند ايرانی تنها اشاره های جداگانه به نظر می رسند. حالا آن که سرمنشا غايه های انسان دوستی و انسان پروری، پند و حکمتهای سازگار زمان و دوران ناصر خسرو به زبان و اسلوب مردم پسند همبستگی قوی دارد.
خلاصه عمومی پژوهشگران زبان دوره کلاسيکی تاجيکی دری و فارسی اين است که پس از دوره سامانيان و ستايشگران سخنور و سخن سنج آن، رودکی و فردوسی و پيروان آنها، زبان ادبی و دولتی تدريجا به مرکبی و دشوار فهمی رو نهاد و از سرچشمه خود يعنی زبان مردمی نسبتا دور شد.
ناصر خسرو چون زبان شناس و داننده زبانهای مختلف زمان خويش توسط خودآموزی و درس خوانی زبانهای عربی و يونانی را خوب هضم کرده بود. از خصوص آموزش و پژوهش زبانهای ديگر و ماخذهای دينی و عرفانی غير مسلمانی، اين دانشمند تاجيک چنين نگاشته است:

"و آن چه در زمان من بود از فقه و اصول اقلام او اکثر را به مطالعه ضبط کردم و نهصد تفسير به نظر زدم. و در اين مدت پانزده سال ديگر گذشت. بعد از آن به دانستن زبان ثلاثه شروع کردم يعنی تورات موسی و انجيل عيسی و زبور داود عليه السلام...معلم اول شمس القيس، معلم دوم شيمورانيس، معلم سوم بطلميوس... و بعد از اين چون جمله را گرداندم، علم ايمان... و مذهب در ضمير و باطن و به حکمت و منطق و احکام الهی، طبيعی و قانون اعظم و طب و علم رياضت و علم سياست..."
از اين رو می توان خلاصه کرد که آموزش و پژوهش ماخذها و ارزشهای همبسته تمدن نصرانی و بودايی و غيره بی ترجمه در زمينه مطالعه سرچشمه اصلی صورت گرفته است، عقائد دانشمند و تصوير و توضيح مسائل به زبان ذهن رس تاجيکی فارسی انعکاس شده است.
اين هم قابل توجه است که دانشمند جهانگرد و جهان شناس غايه مندرجه کتابهای الهی را همبسته و همرسته شمرده و تفاوت اساسی را در کاربرد زبانها می شمارد. اين نظر بشردوستانه ناصر خسرو در کتاب « وجه دين» با چنين سخنانی عامه فهم افاده شده است:
"ميان تورات و انجيل و قرآن به معنی هيچ اختلاف نيست مگر به ظاهر لفظ مثل و رمز خلاف هست. پس ميان روميان انجيل است و ميان روسيان تورات و ميان هندوان صحوف ابراهيم."
بخوان هر دو ديوان من
زبان دانی و زبان شناسی ناصر خسرو در پايه دو زبان مشهور خاور زمين يعنی زبان عربی و فارسی تاجيکی و دری که لفظ مادری و اجدادی دانشمند محسوب می شد، بسا نمايان و عبرت آموز است، زيرا کشفيات و ايجادگری ناصر خسرو به هر دو زبان صورت گرفته است. خود متفکر با کاربرد زبان فارسی دری و تاجيکی خود را با افتخار پيرو رودکی و عنصری می شمارد ليک در بابت استفاده زبان عربی دانشمندان عربی زبان حسان و بحتری را يادرس می نمايد:
اين فخر بس است مرا که به هر دو زبان،
حکمت همی مرتب و ديوان کنم.
جان را ز بهر مدحت آل رسول
گه رودکی و گاهی حسان کنم.
و آن چه در زمان من بود از فقه و اصول اقلام او اکثر را به مطالعه ضبط کردم و نهصد تفسير به نظر زدم. و در اين مدت پانزده سال ديگر گذشت. بعد از آن به دانستن زبان ثلاثه شروع کردم يعنی تورات موسی و انجيل عيسی و زبور داود عليه السلام...
ناصر خسرو از موجوديت دو ديوان، ديوان تاجيکی فارسی و عربی چنين بيت اديب ذواللسان نيز گواهی می دهد:
بخوان هر دو ديوان من تا ببينی،
يکی گشته با عنصری بحتری را
آموزش زبانهای مختلف را از طرف ديگر سفرهای هفت ساله ناصر خسرو به کشورهای گوناگون زبان و مختلف مذهب (ماوراء النهر، ارمنستان، حلب، طرابلس، شام، سوريه، فلسطين، مصر، تونس، عراق، سودان و غيره) تقاضا می کرد.
قطع نظر از دانش مکمل در زبان عربی ناصر خسرو زبان اجداد خويش، دری تاجيکی را چون بنياد تاليفات هم علمی و هم ادبی و بديعی قرار داده و در رشد و تکامل و گسترش جغرافی آن گام و اقدامی پر ارزش گذاشته است.
اسلوب ناصری پيرامون زبان و اسلوب قصايد و اشعار، منظومه های خرد و بزرگ بويژه «روشنايی نامه» و «سعادت نامه» ناصر خسرو به طريق فشرده می توان ابراز داشت که ايجادگر آنها عقائد علمی و فلسفی، دينی و مذهبی و پند و حکمت پرارزشش را با کلمات و تعبيرات و عبارات زبان عامه فهم تاجيکی چنان استادکارانه بيان کرده است که در فهمش و درک آنها پس از هزار سال خواننده امروز هم در نمی ماند. برای نمونه از «گلچين از ديوان» ناصر خسرو چند دليل می آريم و می بينيم که اديب در قالب نظم پند و حکمت مردمی و خودی را به زبان عامه ای انعکاس کرده است:
ز مردم زاده ای با مردمی باش،
چه باشد ديو بودن؟ آدمی باش!
در اين دو مصراع يگان واژه به خواننده امروزه نافهم نيست و مهم اين است که مردم دوستی و آدميت با زبان عامه ای افاده شده است. تنها بعضی واژه های کارفرموده اديب از روی شکل و معنی ايضاح طلبند که اين طبيعی است، مثلا:
زر چون به عيار آيد کم و بيش نگردد،
کم بيش شود زری کان با غش و بار است.
در اين مثال واژه عربی «عيار» معنی صاف، پاک دارد، واژه «غش» به معنی «آلوده»، «آميخته» آمده است.
خطاطی مرد نشسته از مراکش گونه مختصر اين پند در زبان تاجيکی مردمی چنين است: «زر در درون نوری هم می تابد». در مورد جفا کشيدن و جزا ديدن از خوديان، آشناها، ميان مردم چنين ضرب المثل گفته می شود: «از ماست که بر ماست.»
ناصر خسرو به اين معنی قصه عقاب خود ستا و خود پرست را به نظم در آورده و از پر خودی به هلاکت رسيدنش را با مقال مردمی افاده کرده است:
بر تير نگه کرد و پر خويش در او ديد،
گفتا: «ز که ناليم که از ماست که بر ماست.
حکمت ديگر در موضوع نکوکاری و سخاوت مندی از جانب اشخاص ثروت مند در چنين بيت عامه فهم به کار برده شده است:
چون تيغ به دست آری، مردم نتوان کشت،
نزديک خداوند بدی نيست فرامشت.
در بابت مطابق شدن به هر محيط و شرايط اين فرموده مردمی به کار می آيد: «زمانه با تو نسازد تو با زمانه بساز. »
ناصرخسرو فعلی «جهيدن» را به معنيهای «کوشش کردن»، «مطابق شدن»، «مبارزه مقصدناک بردن» در چنين دو نمود انکار و امر ماهرانه به خرج داده است:
به زمانه نجهد جز که جوان بختی،
گر جوان است تو را بخت، بر او می جه.
در گويشهای تاجيکی و زبانهای پاميری فعل مذکور در معنيهای ياد شده استعمال وسيع دارد.
از مطالعه اثرهای منظوم و منثور دانشمند چنين بر می آيد که چارچوبه نظم و قالبهای نسبتا محدود آن برای افاده همه جانبه دانش و فهمش حاصل کرده اش کافی نيست و گذرش به نثر ناگزير است، چرا که دامن نثر فراخ تر و هموارتر است. ا

اين بود که ناصر خسرو در تصوير و پژوهش موضوع های علمی و فلسفی و دينی و مذهبی اصلا به نثر می پردازد ليک بعضا در داخل آن شعر را نيز وارد می سازد. دليل برجسته اين گونه نگارش و پژوهش اثر پرمحتوای «جامع الحکمتين» است که بيان موضوعها اصلا به نثر صورت می گيرد ليک کم اندر کم به شعر نيز رجوع می شود. مثلا زير سرلوحه «اندر زنده بودن عالم و مردنی بودن جاهل» يک غزل هشت بيتی آمده است که آن را می توان برنامه شاعر و نويسنده شمرد و سربيتش اين است:ا

بجو و بنويس آن گه بخوان و بپرس،ا
پسش بياموز آن گه بدان و بر دل کار...ا

از نگاه اسلوب و زبان می توان تذکر داد که ناصر خسرو نکته های مهم قرآن را در اصل در زبان عربی نگاشته و شرح و توضيح را به زبان عامه فهم تاجيکی داده است که اين بار ديگر از زبان دانی و زبان شناسی دانشمند گواهی می دهد. ا

آثار خسروی

از مطالعه زبان و اسلوب شش اثر منثور حکيم ناصر خسرو («زاد المسافرين»، «وجه دين»، «گشايش و رهايش»، «جامع الحکمتين»، «خان الاخوان»، «سفرنامه») چنين روند ايجادگر به مشاهده می رسد که وابسته به موضوع و مسائل پيش گذاشته واسطه های گوناگون افاده مقصد را به خرج داده است که در اين باره می توان چنين خلاصه کرد که در اثرهای همبسته دين و آيين مسلمانی و شاخه اسماعيليه آن اصطلاحات عربی ايجادکارانه استفاده شده است، ليکن در توضيح کلمات و مفهومات عربی همه گونه وسايط زبان مادری محقق کاربست شده است که در فهمش ماهيت مسئله نافهمی جدی رخ نمی زند. ا
در «خان الاخوان» (خان برادران) همه صد زيرسرلوحه ها با عباره فهمای تاجيکی «سخن اندر...» آغاز يافته و تصوير مسئله نيز به همين زبان گوش رس و ذهن رس صورت می گيرد. ا

اثر ديگر دانشمند «گشايش و رهايش» با اصول مکالمه، سؤال و جواب نوشته شده است و آن از نگاه کاربرد غناوت زبان تاجيکی بی همتا می باشد. با ياری واژه «برادر» که مجموع مخاطب محسوب می شود، نويسنده و محقق بسيار مسائل مبرم را از زبان فهمای ظاهرا برادر خويش به ملاحظه گذاشته و جواب هر کدام پرسش را همه جانبه با اسلوب عامه ای پيشنهاد می نمايد. نمونه مکالمه طرفين چنين است:ا

«مسئله پانزدهم: پرسيدی، ای برادر، چون آفتاب در درون خانه تابد، چرا مر آن ذره ها را نتوان ديد، جز بر آن يک خط؟»

«جواب: بدان ای برادر که ذره که همی بينی آن سنش خاک است که هوا مر زمين را گرد گرفته است».

اين گونه پرسش و پاسخ دائر به 29 مسئله صورت گرفته است. ا

ميان اثرهای در نثر ايجاد شده «سفرنامه» متفکر چه از روی موضوع و چه از نگاه کاربرد زبان تاجيکی دری و فارسی موقع جداگانه دارد. ا

از سودمندی «سفرنامه» در رشته زبان شناسی منطقه ای و عمومی و وضع انکشاف زبان تاجيکی، دری و فارسی می توان با دليل سخن راند. يک جنبه زبان شناسی عمومی آموزش و پژوهش نامهای جغرافی و شخصی يا خود علم اشتقاق محسوب می شود. ا

در صفحه های «سفرنامه» نام و عنوان همه گونه شهرها، روستاها، رباط و ديهات، بندر و گذرگاه، رود و درياها، کوه و بيابانها و مسافه ميان هر کدام آنها به طور مشخص با زبان عامه فهم انعکاس شده است که اين برای نام شناسی تاريخی و فعلی اهميت فوق العاده دارد. ا

در اين کتاب هم مکالمه يادداشت نويس با اشخاص غايب و ظاهر موقع دارد و نويسنده به اين وسيله پند و حکمت خويش و ايجاد مردمی را خيلی رسا و گوارا به قلم کشيده است. اينک چند دليل:ا

«پس از آن جا به جوزجان شدم و قريب يک ماه ببودم و شراب پيوسته خوردمی. شبی در خواب ديدم که يکی مرا گفت: "چند خواهی از اين شراب که خرد از مردم زائل کند، اگر به هوش باشی بهتر". من جواب گفتم که "اندوه دنيا کم کند." جواب داد که "بی خردی و بی هوشی راحتی نباشد... بلکه چيزی بايد طلبيد که خرد و هوش را بيافزايد." گفتم که "من اين را از کجا آرم؟" گفت: "جوينده يابنده باشد"».ا

پيداست که دانشمند بی خردی و بی هوشی را مذمت می کند و اين به طلب جامعه امروزه نيز جوابگو می باشد. پند «جوينده يابنده باشد» از آن به بعد با گونه «جوينده يابنده است» مشهور گرديد. ا

فعل «شدن» که امروز چون فعل ياور و ياری دهنده کاربست می شود (حاصل شدن، اجرا شدن) در زبان آثار ناصر خسرو، فی المثل در «سفرنامه» چون مرادف فعل «رسيدن» (به جوزجان شدم) به کار برده شده است. با تقاضای قاعده های اسلوبی فعل «شدن» به طور وسيع به معنی «رفتن، راه پيمودن» نيز استفاده شده است: "روز پنج شنبه... سر و تن بشستم و به مسجد جامع شدم و نماز کردم... پس از آن جا به شبرغان شدم... و از آن جا به راه سنگلان و طالقان به مرورود شدم... روز سه شنبه در نشاپور شدم."ا

قابل ذکر و تاکيد اين است که کاربرد وسيع فعل «شدن» از نگاه طلب زبان امروزه تاجيکی ناچسبان می نمايد، ليکن در زبانهای باستانی و بازمانده آنها مثل زبانهای پاميری بدخشان بويژه زبانهای شغنانی و روشانی هم ريشه فعل مذکور در نمود «چمو»، «چاو»، جنسيت مردانه «چوم» و زنانه «چم» در معنيهای «شدن»، «رفتن»، «رسيدن»، کار فرموده می شود. ا

اين است که ناصر خسرو مثل سخن شناسان ديگر خاصيت باستانی زبان اجداد خويش را زير نظر گرفته و چنين واژه ها را مورد استعمال قرار داده و با اين عمل خويش غناوت و اقتدار زبان ادبی را تکميل داده است. ا

از خصوص استعمال وسايط صرفی يا خود مرفولوژی نيز نوجويی و نوآوری ناصر خسرو سزاوار ستايش است. ا

پسوند افاده گر خردی و نوازش «- ک» که در گويشهای تاجيکی و زبانهای پاميری به طور وسيع به کار می آيد، در «سفرنامه» نيز هر گاه و در هر جا دچار می شود. چند دليل: "خورجينکی بود که کتاب در آن بنهادم و بهای درمکی چند در کاغذ کرده به گرمابه بان دهم که مرا دمکی زيادتر در گرمابه بگذارد." ا

افزوده بر اين، سخن ور و سخن سنج در عوض مرادف عربی «حمام» واژه تاجيکی «گرمابه» و نمود مرکب آن «گرمابه بان» را مورد استفاده قرار داده است. ا

تعداد واژه های هم معنی و نزديک معنی تاجيکی در «سفرنامه» و آثار ديگر سخن شناس مثل «شاد – خرسند – خوش حال – خوش دل، کهتر – خردتر – مهتر – بزرگتر» و امثال اين رو به افزايش نهاده است که غناوت مندی و بايی گری زبان دانسته می شود. ا

در خاتمه ناصر خسرو سفر هفت ساله خويش را چنين جمع بست می نمايد: «و مسافت راه که از بلخ به مصر شديم و از آن جا به مکه و با راه بصره به پارس رسيديم و به بلخ آمديم،... دو هزار و دويست و بيست فرسنگ و اين... سرگذشت به راستی شرح داده بودم». ا

نتيجه کلام

در زمينه دليلهای ثبت شده می توان به چنين نتيجه عمومی و خصوصی رسيد. ا

نخست اين که ناصر خسرو عنعنه و تجربه سخن وران و سخن سنجان پيشينه مثل رودکی، دقيقی، فردوسی، سينا و ديگران را سرمشق فعاليت گوناگون جنبه خويش قرار داده کوشش به خرج داد تا «قيمت در لفظ دری به پای خوکان» نريزد و خوار نگردد.ا

پسان اين که زبان دری تاجيکی و فارسی در قرن 11 از نگاه گسترش وسيع جغرافی و منطقه ای (ايران، خراسان، ماوراء النهر، هندوستان، پاکستان، قفقاز و غيره) خاصيت بين الخلقی و بين المللی را سزاوار گرديد و درک اين روند و جريان ناصر خسرو را الهام بخشيده و دانشمند را به سخن آفرينی هدايت نمود. ا

عامل سوم خوش گفتاری و خوش نويسی و تلاش ناصر خسرو به مواد زبان عمومی مردمی را گوناگون فرهنگی (چون بازمانده ميراث قبل از اسلامی) و بسيار زبانی بدخشان تاريخی تقاضا داشت و آن را می توان عليحده شرح داد. ا

مبادله افکار و گفتار قومهای هرگون زبان بدخشان (شغنانيان، يزغلاميان، وخانيان، اشکاشميان و غيره) از گذشته تا امروز به طفيل استعمال زبان بی آلايش و عامه فهم تاجيکی ميسر می گردد. از تدقيقات ا. حبيب اف، عالم تاجيک که در اساس استفاده ماخذ و تذکره های آموخته صورت گرفته است، چنين بر می آيد که فعاليت علمی و ادبی ناصر خسرو در بدل 25 سال در بدخشان و دره يومگان صورت گرفته است.
نــجواى جيحــون
زندگينامه ناصرخسرو
عباس عبيرى
تقديم
به:جوانان، كه تشنگان حقيقتاند ومعلّمان و مربّيان،كه پاسداران امانتاندو عالمان و مبلّغان، كه بيانگر معارف شريعتاندو همه آنان كه جوياى سعادتاند...
* * *
به جاى مقدمه
پيشكش به اهل قبله، كه با همه مذاهب گونهگونهشان به خاندان رسول خدا مهر مىورزند.
بىترديد وقتى ناصرخسرو لب به انتقاد مىگشايد مخاطبانش برادران اهل سنت نيستند; زيرا آنها صحابه را مىستايند و اهل بيت را، دستكم به عنوان صحابه، دوست دارند.
مراد و مخاطب اصلى ناصر در شعرهاى انتقادىاش دشمنان اهل بيتاند; دشمنانى كه گاه در صفوف برادران اهل سنت پنهان مىشدند و خاندان پيامبر و پيروانشان دشنام مىدادندو مىآزردند.
در عرف دين باواران اين گروه اندك را ناصبى مىخوانند.
شعرهاى انتقادى ناصر پيام روشن حجت جزيره خراسان به اين گروه است.
آمده پيغام حجت گوش دار اى ناصبىپاسخش دهگر توانى سر مخار اى ناصبىهرچه گويى نغزحجتگوىليكنقول نغزكىپديد آيد زمغز پرخمار اى ناصبىعلم ناموزى و لشگر سازىازغوغا همىچون چنينى بىفسار و بادسار اى ناصبىشادچون گشتى براندندم بهقهرازبهر ديناز ضياع خويش وازدار و عقار اى ناصبىتاقرار من زبهردينبه يمگاناست نيستجزبهيمگان اهلحكمت راقرار اى ناصبىچون زمشكلهات پرسم عورتت پيداشودبىاِزارى، بىاِزارى، بىازار اى ناصبىطبعخردارى تو حكمت راكسىبر طبعتوبست نتواند بهسيصد رش نوار اى ناصبىتا قيامت برمكافات فعال زشت تواين قصيده مر تورا ازمن نثار اى ناصبى
عباس عبيرى
من آنم كه در پاى خوكان نريزم ----- مر اين قيمتى دُرّ لفظ دَرى را
ناصر خسرو بخش نخست
نجواى جيحون
نسيم سرد شبانگاهى، آرام كوچه باغهاى قباديان را پشت سر مىنهاد.
خانه هاى گلين بلخ و آباديهاى پيرامونش در پرتو سيمگون مهتاب آرميده بودند.
جيحون پير زلالتر از هميشه بر بسترى سرشار از ستارگان راه مىسپرد.
ماه انديشناك از فروپاشى بنيادِ باشكوه فرمانروايى اش دوستان ديرين را بدرود مىگفت.
درختان تناور فروتنانه شاخه هاى پر بارشان را به سطح لغزان رود نزديك ساخته بودند تا نجواى آب دريابند و واسطه انتقال پيام رود به پرندگان سبكبال باشند.
جيحون كهنسال درختان را"به صداى قدم پيك بشارت مىداد و به آنان مىگفت : در كف دست زمين گوهر ناپيدايى استكه در اين آبادى به بشر مىبخشد امشب اينجا رازى است از دل تاريكى آتشى خواهد رست شعله در خرمن پندار زمان خواهد زد آسمان را با چشم آشتى خواهد داد و خرد را با عشقزمان شتابان گذشت، ماه به حاشيه آسمان پناه برد و خورشيدِ سپيد دست جهان را از نور، گرما و رنگهاى جادويى سرشار ساخت.
بامدادان كنيزكانى كه براى پر كردن كوزهاى سفالين كنار رود شتافتند، گزارش زايش همسر خسرو، مالك نيك نهاد قباديان، به يكديگر باز گفتند، درختان را از حقيقى سترگ آگاه ساختند و بر درستى زمزمه شبانه رود گواهى دادند.
روزهاى مدرسه
خسرو، كه در شمار توانگران بزرگ خراسان جاى داشت، نوزاد 394 هـ.ق را ناصر ناميد و با دلى سرشار از مهر و اميد به پرورش تواناييهاى فراوان وى پرداخت.
نهال سبز خسروى، در تابش آفتاب فروزان عنايتهاى پروردگار، سالهاى كودكى را شتابان پشت سر نهاد، به آموزشگاههاى قباديان و بلخ راه يافت و در روزگارى كوتاه پيشرفتهاى فراوان به دست آورد.
درسينه جاى دادن همه آيههاى واپسين كتاب آسمانى، خبرگى در مسايل گوناگون ادبيات پارسى و عربى، هندسه، رياضى، ستاره شناسى، پزشكى و موسيقى از دستاوردهاى دهه آغازين آموزش نهال پاكسرشت خراسان به شمار مىآيد.
هر چند اين آموختهها، نزد انديشمندان آن روزگار، دانش بسيار شمرده مىشد و بيشتر مردان و زنان سده هاى چهارم و پنجم از آن بى بهره بودند، ولى هرگز نمىتوانست روان عطشناك سبزترين نهال قباديان را سيراب سازد.
بنابراين به دانشهاى دينى روى آورده، ساليانى چند در وادى فقه، روايت و تفسير راه پيمود.
بى ترديد آموزشهاى دينى آن روزگار خراسان، كه بر بنياد منطق و خرد استوارى نيافته بود و ريشه در تبليغات خلفاى بغداد داشت، انديشه ناصر جوان را شيفته خويش نساخت; پس به آيينهاى ديگر پرداخت، تورات، انجيل و زبور آموخت و بررسى باورهاى ترسايان، كليميان و زرتشتيان را در شمار برنامههاى خود قرار داد.
ولى دريغ كه هيچ آيينى روان خردگراى وى را مجذوب نساخت.
شنيدن داستان آن سالهاى سراسر تلاش و پايمردى از زبان دانشور بزرگ خراسان بسى شيرينتر است:به سال سيصد از بعد نود چاربه ذوالقعده مرا بنهاد مادربرآمد ساليان چند كم كارنبود اندرجهان جزخوابوجز خورنه زشتى باز دانستم ز خوبىنه خرما باز دانستم ز اخگرازاين پس چون شداز آهارجسمىمرا در كالبد جسمى موقّربزد صبح خرد تيغ از شب جهلدلم بفروخت چون از مهر خاورسر اندر جستن دانش نهادمنكردم روزگار خويش بى برنه حق راباز پس هشتم ز باطلبكردم فرق از معروف منكرچو باطل را نياموزى ز دانشندانى قيمت حق اى برادركه داند قدر سنبل تا نبيندبرسته همبرش سعدان و كنگربهر نوعى كه بشنيدم ز دانشنشستم بر در او من مجاوربخواندم پاك توقيعات كسرىبخواندم عهد كيكاووس و نوذركه داند از مناطيقى كه تا چيستسماك و فرقدان و قطب و محورگه اندر علم و اشكالى مجسطىكه چون رانم بر او پرگارو مسطرگهى اقسام موسيقى كه هر كسپديد آورد بر الحان پيكرگهىالواناحوالعقاقيركهچهگرمستازآنچهخشكوچهترهمان اشكال اقليدس كه بنهادسطاطاليس استاد سكندرنماند از هيچگوندانش كه من زاننكردم استفادت بيش و كمترنه اندر كتب ايزد مجملى ماندكه آن نشنيدم از دانا مفسرزبس چون و چراكاندر دلم خاسترسيد از خيرگى جانم به غرغر
وسوسه زرين
ناصر، پس از سالها دانش اندوزى كه دستاوردى جز ويرانى بنياد باورهاى كودكى نداشت، چون ديگر جوانان آن روزگار در پى ثروت فزونتر و كامرانى پايدارتر دويد.
گاه سيماى مينوچهران وى را به خويش مىكشاند و چندى وسوسه زرين طلا او را به آمد و شد با كيمياگران فرامىخواند:گاهى ز درد عشق پس خوبچهرگانگاهى زحرص مال پس كيميا شدمنهباكداشتمكههمى عمر شد به بادنهشرمداشتمكههمىزى خطا شدموقت خزان به ياد رزان شد دلمفراخوقت بهار شاد به سبزه و گيا شدماينآسيا دوان و درو من نشستهپستايدون سپيدسار در اين آسيا شدمناصر چنان شيفته كامجوييهاى خاكى شده بود كه هيچ چيز، حتى شكستهايىكه گاه سبب بيدارى برخى از پاكدلان مىشود، در وى مؤثر نمىافتاد.
او پس از هر ناكامى بى درنگ به چارهجويى پرداخته، با تدبيرى استوارتر به عرصه هوس گام مىنهاد.
پنداشتم كهدهرچراگاهمن شداستتا خود ستوروار مراورا چرا شدمگر جور كرد باز دگر بار سوى اوميخواره وار از پس پيمانها شدمنا گفته پيداست كه زندگى بدين شيوه، و ريختن بى دريغ همه داراييها به پاى خواستهاى سيرى ناپذير حيوانى رهاوردى جز تهيدستى و دريوزگى نزد توانگران ندارد; فرجامى كه ناصر نيز چون همه كامجويان سفله در بند آن گرفتار آمد و به اميد لقمه نانى سر در ركاب شاهان نهاد.
يكچندگاهداشتمرازيربندخويشگه خوب حال و بازگهى بى نواشدموز رنج روزگار چو جاتم ستوه گشتيكچند باثنا به در پادشا شدم ناصر با ديگر درباريان تفاوتى آشكار داشت.
دانش فراوان، ذوق سرشار هنرى و و برخوردارى از اعتبار دودمانى گرانپايه بزودى وى را در شمار دبيران شهره بارگاه غزنويان جاى داد و از ثروت و ارج فراوان برخوردار ساخت; ولى دريغ كه جوان نامجوى قباديان بسيار دير به كاروان درباريان بلخ پيوست.
اندك اندك شورش تركمانان بالاگرفت، ستاره بخت مسعود غزنوى به خاموشى گراييد و ديوانخانه بلخ زير گامهاى پيروزمندان سلجوقى فروپاشيد.
ناصر در موقعيتى دشوار گرفتار آمده بود.
هراس از كيفر سپاه تركمانان و اندوه جانكاهِ پايان پذيرفتن شبنشينىها و خوشگذرانيها زيستن در بلخ را بر او دشوار ساخت، بنابراين راه مرو پيش گرفت.
با ابوسليمان
در ديوانگاه مرو، دانش بسيار، گفتار نغز و دوستان ديرين به يارى شاعر انديشناك بلخ شتافتند; ابوسليمان جغرىبيك داوود بن ميكائيل وى را گرامى داشت و به دبيرى گماشت.
اندك اندك چرخ روى خوش نشان داد، پيروزيها يكى پس از ديگرى همركاب ناصر شدند و ارج، اعتبار و شهرتش را فزونى بخشيدند.
او اينك در نشستهاى محرمانه شاه شركت مىجست و محفل خوشگذرانى درباريان و شاهزادگان سلجوقى را با سخنان نغز مىآراست.
البته كامروايان تركمان نيز قدر گوهر گرانبهاى قباديان مىشناختند و او را با عنوان دبير فاضل و اديب گرامى مىداشتند.
بويژه شاه كه همواره فرزند خسرو را مىستود و با سكههاى زرين و عبارتهاى پر ارزى چون «خواجه خطير» مىنواخت.
ناصر، چون همه هوس پيشگان، از اين شهرت و اعتبار در پوست نمىگنجيد; به گوهرها و عنوانهاى دربار دلخوش داشت و مغرورانه خود را همنشين اختران فروزان به شمار مىآورد.
دستمرسيدهبرمهازيرا كه هيچ وقتبى من قدح به دست نگيرد همى اميرپيش وزير باخطر و حشمتم بدانكميرمهمىخطابكندخواجه خطيرهر چند بسيارى از سرودههاى روزگار دبيرى فرزند نامور قباديان از ميان رفته است، ولى او بعدها در كهنسالى به يادآورى خاطرههاى دربار پرداخته، از شهرت و اعتبار روزهاى جوانى چنين پرده برداشته است.
همان ناصرم من كه خالى نبودزمن مجلس مير و صدر و وزيربه نامم نخواندى كس از بس شرفاديبم لقب بود و فاضل دبيرادب را به من بود بازو قوىبه من بود چشم كتابت قريربه تحرير الفاظ من فخر كردهمى كاغذ از دست من بر حريردبيرى يكى خرد فرزند بودنشد جز به الفاظ من سير شير
در ركاب طيلسان
زندگى شاعر قباديان در شعر، سكههاى طلا، شب نشينى و خوشگذرانى مىگذشت.
اندك اندك تكرار پياپى كامرواييها دبير شهره مرو را در انديشه فرو برد.
راستى فرجام راهى كه برگزيدهام، چه خواهدبود؟اين پرسش لحظهاى رهايش نمىكرد.
او اينك، پس از سالها، خود را تشنهتر از هميشه مىديد.
جهان خاكى و لذتهاى زودگذرش در نگاه دبير خراسان بزرگ چونان دريايى شور مىنمود; دريايى كه سالها با اشتياق از آن نوشيد، در راه بهرهگيرى فزونتر از آن نقد جوانى از كف داد، ولى دريغ كه جز تشنگى و تنگدلى بيشتر هيچ به دست نياورد.
ديگر قلب حساس و هنرمندانهاش از دربار، دروغها ، تبهكاريها و نامردمىهاى درباريان گرفته بود.
چنان مىانديشيد كه لذتهاى مكرر و زندگى يكنواخت ارزش آن همه چاپلوسى و بندگى ندارد.
وز رنج روزگار چوجانمستوهگشتيك چند با ثنا به در پادشا شدمگفتم مگر كه داد بيابم ز ديو دهرچون بنگريستم ز عنا در بلا شدمصد بندگى شاه ببايست كردنماز بهر يك اميد كه از وى روا شدمجزدردورنجهيچ نگرديدحاصلمزان كس كه سوىاوبهاميد شفاشدمدبير نوميد سلجوقى در راستاى دست يابى به آرامش روان و بريدن از ناآگاهيها و نامراديهاى معنوى راه مسجد و مدرسه پيش گرفت و در كنار پيشه دبيرى به پژوهش در باورهاى دينى پرداخت.
دانشوران دينى مقدم ناصر گرامى داشته، كردارش را بسيار درست و بخردانه شمردند.
وز مال شاه چو نوميد شد دلمزى اهل طيلسان و عمامه و ردا شدمگفتم كه راه دين بنماييد مر مرازيرا كه ز اهل دُنيى دل پر جفا شدمگفتندشادباشكه رستى ز جوردهرتاشادگشت جانم و اندر دعا شدمبرخورد آغازين فقيهان مرو بسيار نيك و پدرانه بود، به گونهاى كه دبير خسته از هوسرانيها سخت تحت تأثير قرار گرفت و خود را در برابر تابش آفتاب دانش به شمار آورد.
گفتم چونامشان علما بود و كار جودكزدست ذلّجهلبديشان رها شدمولى دريغ كه دانشوران خراسان نياز روانى ناصر بر نياوردند و پرسشهايش را پاسخى در خور ندادند.
دبير شهره مرو شرح تشنگى روز افزون خويش و بى آبى همه سرزمينهاى پيرامونش را چنين باز گفتهاست:زانديشه غمى گشت مرا جان به تفكرپرسنده شد اين نفس مفكّر ز مفكراز شافعى و مالكى و قول حنيفىجستيم ز مختار جهانداور و رهبرچون چون وچراخواستم وآيتمحكمدرعجز بپيچيدند اينكور شد آنكرانديشمندان بزرگ مرو، نيشابور و بلخ زير رگبارى از دشوارترين پرسشهاى همه زندگىشان قرار گرفته بودند; پرسشهايى كه در محدوده انديشههاشان در نمى گنجيد و پاسخى جز خاموشى نداشتند.
روزى ناصر آيههايى ازقرآن تلاوت كرد:"اِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ اِنَّما يُبايِعُونَ اللهَ يَدُ الله فَوْقَ اَيْدِيْهِمْ ... .
""لَقَدْ رَضِىَ اللهُ عَنِ الْمُؤمِنينَ اِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فى قُلُوبِهِمْ فَاَنْزَلَ السَّكينَةَ عَلَيْهِمْ وَ اَثابَهُمْ فَتْحَاً قَريباً.
"آنان كه با تو( ا

مطالب مشابه ...

ناصر خسرو

۲۲-۸-۱۳۹۰ ۰۸:۳۰ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط senior engineer

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  خلاصه اي اززندگي و سفر نامه ناصر خسرو ♔ αϻἰг κнаη ♔ 0 4,697 ۲۳-۸-۱۳۹۰ ۰۱:۴۰ عصر
آخرین ارسال: ♔ αϻἰг κнаη ♔

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان