تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
موضوع بسته شده است 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

مهر مادر

نویسنده پیام
  • navid
    آفلاین
  • مدیر بازنشسته
    **
  • ارسال‌ها: 1,344
  • تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰
  • اعتبار: 85
  • تحصیلات:لیسانس
  • علایق:برنامه نویسی
  • محل سکونت:Istanbul, Turkey
  • سپاس ها 1152
    سپاس شده 3031 بار در 1139 ارسال
  • امتیاز کاربر: 27,279$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
مهر مادر
لطفا به اين ماجرا توجه كنيد، این ماجرا یک داستان واقعی از خاطرات یک نفر می باشد

اوميگفت كه پس از سالها زندگي مشترک، همسرم از من خواست که با زن ديگري براي شام و سينما بيرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد، ولي مطمئن است که اين زن هم مرا دوست دارد. و از بيرون رفتن با من لذت خواهد برد.

زن ديگري که همسرم از من ميخواست که با او بيرون بروم مادرم بود که 19 سال پيش بيوه شده بود ولي مشغله هاي زندگي و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقي ونامنظم به او سر بزنم.

آن شب به او زنگ زدم تا براي سينما و شام بيرون برويم. مادرم با نگراني پرسيد که مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادي بود که يک تماس تلفني شبانه و يا يک دعوت غير منتظره را نشانه يک خبر بد ميدانست.

به او گفتم: بنظرم رسيد بسيار دلپذير خواهد بود که اگر ما امشب را با هم باشيم. او پس از کمي تامل گفت که او نيز از اين ايده لذت خواهد برد.آن جمعه پس از کار وقتي براي بردنش ميرفتم کمي عصبي بودم. وقتي رسيدم ديدم که او هم کمي عصبي بود کتش را پوشيده بود و جلوي درب ايستاده بود، موهايش را جمع کرده بود و لباسي را پوشيده بود که در آخرين جشن سالگرد ازدواجش پوشيده بود.

با چهره اي روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد.

وقتي سوار ماشين ميشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم براي گردش بيرون ميروم و آنها خيلي تحت تاثير قرار گرفته اند.

ما به رستوراني رفتيم که هر چند لوکس نبود ولي بسيار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود که گوئي همسر رئيس جمهور بود .

پس از اينکه نشستيم به خواندن منوي رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالاي منو نگاهي به چهره مادرم انداختم و ديدم با لبخندي حاکي از ياد آوري خاطرات گذشته به من نگاه ميكند، به من گفت يادش مي آيد که وقتي من کوچک بودم و با هم به رستوران ميرفتيم او بود که منوي رستوران را ميخواند.

من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسیده که تو استراحت کني و بگذاري که من اين لطف را در حق تو بکنم.هنگام صرف شام گپ وگفتي صميمانه داشتيم، هيچ چيز غير عادي بين ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پيرامون وقايع جاري بود و آنقدرحرف زديم که سينما را از دست داديم.

وقتي او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بيرون خواهد رفت به شرط اينکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم.وقتي به خانه برگشتم همسرم از من پرسيد که آيا شام بيرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خيلي بيشتر از آنچه که ميتوانستم تصور کنم.

چند روز بعد مادرم در اثر يک حمله قلبي شديد درگذشت و همه چيز بسيار سريعتر از آن واقع شد که بتوانم کاري کنم.
کمي بعد پاکتي حاوي کپي رسيدي از رستوراني که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خورديم بدستم رسيد.يادداشتي هم بدين مضمون بدان الصاق شده بود: نميدانم که آيا در آنجا خواهم بود يا نه ولي هزينه را براي 2 نفر پرداخت کرده ام يکي براي تو و يکي براي همسرت.

و تو هرگز نخواهي فهميد که آنشب براي من چه مفهومي داشته است، دوستت دارم پسرم.
در آن هنگام بود که دريافتم چقدر اهميت دارد که بموقع به عزيزانمان بگوئيم که دوستشان داريم و زماني که شايسته آنهاست به آنها اختصاص دهيم.

مطالب مشابه ...











(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱-۶-۱۳۹۰ ۰۵:۲۰ عصر، توسط navid.)
۱-۶-۱۳۹۰ ۰۵:۱۱ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر
  • ♔ αϻἰг κнаη ♔
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,105
  • تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰
  • اعتبار: 1090
  • تحصیلات:زیر دیپلم
  • علایق:مبارزه
  • محل سکونت:ایران زمین
  • سپاس ها 34951
    سپاس شده 49155 بار در 13535 ارسال
  • امتیاز کاربر: 551,587$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #2
RE: مهر مادر
ای کاش می تونستیم یه ذره از محبت اونارو جبران کنیم.
مهر مادر

۱-۶-۱۳۹۰ ۰۵:۱۶ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر
  • navid
    آفلاین
  • مدیر بازنشسته
    **
  • ارسال‌ها: 1,344
  • تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰
  • اعتبار: 85
  • تحصیلات:لیسانس
  • علایق:برنامه نویسی
  • محل سکونت:Istanbul, Turkey
  • سپاس ها 1152
    سپاس شده 3031 بار در 1139 ارسال
  • امتیاز کاربر: 27,279$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #3
RE: مهر مادر
ارزشمندترين وقايع زندگي معمولا ديده نميشوند ويا لمس نميگردند، بلکه در دل حس می شوند

هيچ چيز در زندگي مهمتر از خدا و خانواده نيست

هرگز نميتوان اين امور را به وقت ديگري واگذار نمود.

امروز بهتر از ديروز و فرداست.

۱-۶-۱۳۹۰ ۰۵:۱۶ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر
  • reza
    آفلاین
  • مدیر ارشد
    ******
  • ارسال‌ها: 13,254
  • تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰
  • اعتبار: 797
  • تحصیلات:لیسانس
  • علایق:poet.music
  • محل سکونت:بیرون زمین
  • سپاس ها 18475
    سپاس شده 45931 بار در 13804 ارسال
  • امتیاز کاربر: -102,625$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #4
RE: مهر مادر
مرسی نوید
عالی بود
من این پروانه ام
این شیشه دنیام
چه بیهوده میگذرد زمان

مهر مادر

۲-۶-۱۳۹۰ ۰۶:۳۶ صبح
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر
موضوع بسته شده است 

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  [جالب] جوان ترین مادر دنیا که در 5 سالگی مادر شد + عکس ta.soltani 0 276 ۳۱-۶-۱۳۹۴ ۰۷:۳۴ عصر
آخرین ارسال: ta.soltani
  ماندگارترین «مادر» سینمای ایران sea girl 0 137 ۲۳-۱-۱۳۹۴ ۰۳:۰۱ عصر
آخرین ارسال: sea girl
  هدیه هایی که مناسب روز مادر نیست sea girl 1 124 ۷-۹-۱۳۹۳ ۰۳:۴۳ عصر
آخرین ارسال: ღمژگانღ
  ترمیم ارگان آسیب دیده ی مادر توسط نوزاد senior engineer 1 131 ۲۹-۱۱-۱۳۹۲ ۱۰:۱۰ عصر
آخرین ارسال: ta.soltani
  معجزه شگفت انگیزی از عشق مادر ta.soltani 2 141 ۱۶-۱۱-۱۳۹۲ ۰۸:۲۵ عصر
آخرین ارسال: *t@ym@z*
  درود بر این پدر و مادر !! ta.soltani 1 140 ۲۲-۹-۱۳۹۲ ۱۲:۳۹ عصر
آخرین ارسال: ♥Gray GirL♥
Music خواب مادر؛ هویت یکی از شهدای گمنام کهف الشهدا را مشخص کرد+جزئیات ta.soltani 0 55 ۱۰-۸-۱۳۹۲ ۰۸:۰۶ صبح
آخرین ارسال: ta.soltani
  ژن خوب از مادر و ژن بد از پدر یسنا 2 186 ۴-۷-۱۳۹۲ ۰۷:۱۵ عصر
آخرین ارسال: kiana
  [جالب]  پدر و مادر اصلی شکیرا خواننده اسپانیایی ، ایرانی هستند !+ عکس aylin 1 769 ۶-۹-۱۳۹۱ ۰۶:۱۴ عصر
آخرین ارسال: ღمژگانღ
  خراش عشق مادر sea girl 3 215 ۱۸-۸-۱۳۹۱ ۱۲:۲۹ صبح
آخرین ارسال: senior engineer

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان