تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

ملاحظاتی در باره شاهنامه فردوسی

نویسنده پیام
  • ♔ αϻἰг κнаη ♔
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,105
  • تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰
  • اعتبار: 1090
  • تحصیلات:زیر دیپلم
  • علایق:مبارزه
  • محل سکونت:ایران زمین
  • سپاس ها 34951
    سپاس شده 49155 بار در 13535 ارسال
  • امتیاز کاربر: 551,587$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
ملاحظاتی در باره شاهنامه فردوسی
ملاحظاتی در باره شاهنامه فردوسی
شاهرخ مسکوب
گذري و نظري
-1 شاهنامه هرچند سروده حکيم ابوالقاسم فردوسي است، مردي که در قرن چهارم هجري در طوس مي زيست، اما همچنين اين شاهکار فراهم آورده نسل هايي است که در طول قرن ها آنرا، داستان ها و افسانه هايش را، درهم بافته و خميرمايه معنائي آن را ورز داده اند. بخش هائي از اساطير و يا تاريخ در اين حماسه، پيش از آنکه به دست فردوسي برسد، شکل تازه و درنتيجه معناي ديگر يافته بود. سپس، از بخت خوب ما ميراث تاريخي اين فرهنگ کهن قومي نصيب شاعري بزرگ شد که توانست آن را به نيکو ترين صورتي زنده کند.«کتاب» تنها ساخته و پرداخته يک تن نيست، همچنين ساخته گذشتگان و باز ساخته پردازنده اي بزرگ است. اين اثر که بدين گونه سيري تاريخي داشت هنوز از رفتار بازنمانده و اينک صدها سال است که اين فرزند فردوسي در ديده نسل هاي نو رسيده هر بار جلوه اي ديگرتر مي يابد.
-2 فرهنگ از جمله "مأوا"ي هويت فرزندان و پروردگان خود است تا درآن ريشه بدوانند و جايگزين شوند و خود را باز شناسند. در فرهنگ ما شاهنامه نه تنها «کاخ بلند» زبانمان را «پي افکند» بلکه بيش از هر اثر ديگر ما را به زمان ( تاريخ ) ومکان ( ايران ) خودمان پيوند زد. اين کتاب گذشته را به زمان «حال» شاعر باز رساند و آنگاه خود چون پديده اي"تاريخدار" پياپي به زمان هاي آينده پيوست و تا امروز هر بار به گونه اي با زمان آمده "همروزگار" شد.
-3 فردوسي خود گفته است، و به پيروي از او کساني ديگر نيز، که شاعر هيچ دستي در کاستن و افزودن داستان ها نداشته است.
گراز داستان يک سخن کم بدي
روان مرا جاي ماتم بدي
ولي گزيدن و به هم پيوستن پاره اي از داستان ها و کنار گذاشتن يا نديده گرفتن پاره اي ديگر، دستکاري که هيچ، تدوين کتاب است از همان گام نخست.
ديگر آنکه متن شاهکارهائي چون رستم و سهراب، مفاخرات رستم و اسفنديار و مانند اينها -چنين کلامي- چيزي نيست که، نوشته يا نانوشته، درجائي موجود بوده باشد. اين که هست شعر بلند بي مانند و بازمانده نبوغي گرانبار و سرشاراست.
-4 نگاهي به داستان هاي حماسي ديگر چون گرشاسب نامه، داراب نامه، کوش نامه، سمک عيار ارزش و حد فرهنگي حماسه هاي ادبي و عاميانه ما را نشان مي دهد. آنها نيز مأخذي داشتند که اگر به دست شاعري بزرگ مي افتاد بي گمان امروز آثاري والاتر و ديگرتر مي داشتيم. (نظامي مثال خوبي است از داستان ها که او سروده است و ديگران که خواسته اند در همان ميدان جولاني بدهند).
هرچند فردوسي مي گويد چيزي را درجائي دستکاري نکرده اما از برکت نبوغ او همه چيز در جهت کمال دگرگون شده است. روايت دبيرانه عوفي در جوامع الحکايات مثال و نمونه ديگري است. گذشته از تفاوت هاي نمايان ديگر، در اين جا تا افراسياب درخواست صلح مي کند، سياوش مي پذيرد. اما در شاهنامه، اوّل کاوس به سياوش فرمان مي دهد که اگر صلح خواستند بپذير و از جنگ بپرهيز و پسر فرمان پدر را به کار مي بندد.
بنابر اين در روايت عوفي مي توان پنداشت که شاهزاده جوان، فريفته افراسياب مکّار، خودسرانه پيماني با دشمن بسته است. ولي در روايت شاهنامه فرمان شاه و خواست خود هردو را برآورده است و درنتيجه تغيير رأي کاوس (که در روايت عوفي نيست) و فرمان تازه به فرزند که گروگان ها را بفرست تا بکشيم و کشور توران را ويران کن، همه اينها پيمان شکني سياوش را محال و پناه بردن او به توران را توجيه مي کند. پيش پاي او راهي جز اين نمي ماند. دراين جا او بي گناه تر است.
-5 شاهنامه از حضور شاعر لبريز و مالامال است: از راه و از برکت لحن کلام او که هميشه در پايگاهي والا و با شکوه سير مي کند، پروازي بلند دارد و ما را با خود مي برد- بي آنکه فاصله، جدائي و بدتر از آن دوگانگي (ميان سراينده و خواننده يا شنونده) ايجاد کند. زيرا اين پرواز با وجود صلابت و اوجي که دارد به سبب سرشت صميمي زبان، خودماني است، خطابي درشت و استادانه- چون ناصر خسرو- ندارد، به فضل گران سنگ خاقاني و به آهنگ فاخرمنوچهري نيست که در بهترين حال مانند پرچيني درميانه راهي زيبا برپا کرده باشند تا شنونده براي رسيدن به گوينده ناچار از آن بگذرد، راه هموار است و حايلي در ميانه نيست.
-6 گذشته از سادگي والاي زبان، رنج و شادي، مهر و کين، خشم و خون خواهي يا نيک و بد کسان، خواست ها و آرزوهاي آنها انساني و درعين بلندي و بلند پروازي- حتي در مورد پادشاهي چون کيخسرو- دريافتني، محسوس و آشناست. و اين «آشنا» پيوسته با همدلي سراينده همراه است. از همان آغاز مي دانيم که نبرد پدر و پسر«يکي داستان است پرآب چشم » و در روايت سرگذشت اسفنديار شاعر هم زبان با بلبل «همي نالد از مرگ اسفنديار- ندارد جز از ناله زو يادگار». و همچنين است گاه و بيگاه در سراسر کتاب تا آن نامه رستم فرخزاد به برادر. خواننده مانند سراينده با سرنوشت پهلوانان آشنا و با غم و شادي آنها شريک است.
-7 معمولاً شاهنامه را بيشتر از ديدگاه زبان و اثر آن در مليت، يا بهترگفته شود، در هويت ايراني نگريسته اند. فردوسي خود نيز همين آگاهي را از کار بزرگ خود داشته است: پي افکندن کاخ بزرگ زبان با دستمايه «تاريخ» ايران. اما دراين ميان جان تازه اي که در روح ما دميد ناديده مانده است و خاموش و پنهان در ما به سر مي برد.
فردوسي در کنار جهان بيني اسلامي، در شاهنامه جهان بيني ديگري طرح مي اندازد. آن «کاخ بلند» نظم فقط زبان گوياي داستان هاي کهن نيست، در تارو پود اين نقش رنگين طرحي است با بينشي تازه از هستي، از خدا، انسان، و جهان، و رفتار آدمي روياروي خدا، خويشتن خود و جهان . . .
-7 انديشه فردوسي بنياني سه گانه دارد: آفريننده، آدمي، چرخ.
خداي شاهنامه خداي جان است و خرد، آفريننده نام (هرچيز«نام پذير») و جايگاه آنها، «جهان و هرچه در او هست» و خود برتر از همه اينها و برتر از انديشه آدمي؛ در رفتار با آفريدگان، خردمند، دانا و دادگر است نه جبّار و قهّار و خودکام يا حتي فقط «بخشنده و مهربان». هرکسي به سهم سزاوار خويش! جبر و قهر يا بخشش و مهرباني بي دليل کار چرخ «سرنوشت ساز» است نه خدا (هرچند که چرخ خود به فرمان او مي گردد، و اين تناقض ميان خداي خردمند دادگر و بيدادِ گردش چرخ بي خرد، خود گفت و گوي ديگري است که در سوگ سياوش اشاره کوتاهي به آن شده است).
-8 و اما آدمي: يا به خرد (که بر ترين بخشايش ايزدي است) و داد و دانايي شناخته مي شود و يا به بي خردي، بيداد و ناداني؛ نه به ايمان و کفر مقدر و نوشته بر لوح محفوظ!
انسان شاهنامه مانند فريدون، سياوش و کيخسرو نه تنها در برابر خدا پاسخگو است، بلکه مسئول نيک و بد جهان نيز هست؛ به خلاف شريعت يا طريقت که درآن آدمي فقط پاسخگوي اعمال خود است در برابر حق.
بنده گناهکار اسلام فريفته شيطان و «ظالم و جاهل» است. ولي تبهکاران شاهنامه يا مانند ضحّاک و افراسياب خود ديوگونه، اژدها و خشکسالي اند و جهان را تباه مي کنند يا مانند گرسيوز و کاوس و گشتاسب، فريفته دروغ و آز و مايه جنگ و کشتار، سامان اجتماع رابهم مي ريزند.
سياوش و کيخسرو يا فريدون «انسان کامل» شاهنامه اند. (سوگ سياوش، صص 43 و 238). نه در هدف يا شيوه پذيرش (که در شاهزاده با تسليم بود و در پادشاهان با نبرد) بل که در نفس قبول شهادت سياوش و امام حسين همانندند. ولي انگيزه شهادت سياوش وفاداري به پيمان بود؛ پيماني کيهاني ميان آدمي و جهان که بي وفائي به آن مايه تباهي جهان و «گسسته شدن» پيمان شکن است درخود و انگيزه امام شيعيان اعتلاء امر الهي و خلافت حق. ناپديد شدن کيخسرو به راهنمائي «سروش»، آنهم پس از پادشاهي و دادورزي و آبادي جهان، براي آن بود که فره ايزدي از وي نگريزد ( آنچنان که از جمشيد گريخت) تا به «داور پاک» بپيوندد. و اما فريدون پس از نجات جهان از ستم ضحاک تنها درآرزوي نيستي فرزندان برادرکُش خود (سلم و تور) است و بس. و تا اين آرزو به دست منوچهر برآمد «فريدون بشد نام او ماند باز»
اين انسان آرماني از وحدت وجود بي خبر و با حلاّج که خود را در خدا و خدا را در خود مي انگاشت بيگانه است. همچنين با شمس الحق مولانا و پير مغان حافظ و عشقي که در نزد عارفان آغاز و انجام هر مراد است. ولي باوجود هر تفاوتي همگي آنها نظر کرده عالم بالا و عنايت ايزدي چراغ راهشان بود:
به سعي خود نتوان برد پي به گوهرمقصود
خيال باشد کاين کار بي حواله برآيد
از اين ديدگاه هرچند سرنوشت آسماني «واصلان» همانند است ولي سرگذشت زميني آنان يکي نيست. «کارگاه» سرگذشت پادشاهان و پهلوانان طبيعت و اجتماع است و خويشکاري آنها پيروزي بر بدي و داد ورزيدن. فريدن چون به پادشاهي رسيد به گرد جهان گشت و :
هرآن چيز کز راه بيداد بوده
رآن بوم و بر کان نه آباد بود
به نيکي فرو بست ازاو دست ب
دچنان کز ره پادشاهان سزد
بياراست گيتي بسان بهشت
بجاي گيا سرو و گلبن بکشت
(شاهنامه، خالقي، دفتريکم، ص91)
به خلاف اين، «کارگاه» سرگذشت عارفان آسمان روح است (نه آفاق جهان) و آرزويشان وصول به حق و در نهايت تربيت ياران و ارشاد مريدان. در برابر کارنامه «آفاقي» سرآمدان شاهنامه اين بزرگان کارنامه اي «انفسي» دارند.
-9 چرخ به نام ها و با مفهوم هاي فلک، زمان و زمانه، سپهر، جهان، روزگار، آسمان و سرنوشت. . . در شاهنامه مي آيد. اگر بخواهيم اين همه را به يک نام بناميم گمان مي کنم «چرخ» از همه رساتر و گوياتر باشد، چون هم به شکل سپهر و آسمان دايره وار است و گردنده، هم مانند زمان رونده است و هم آغاز و انجام ندارد. در هر زمان هرجاي آن در ميانه جاهاست و درگردش خود فارغ از انديشه سود و زيان اين و آن است، هرچند که با همين گردش سرنوشت همه را مي سازد.
درمرگ، شکست و پيروزي و رويدادهاي بزرگ سرنوشت، هميشه دست چرخ در کار است. دراين پيوند، انسان در فراز و فرود و گذرا و سپنجي است؛ با نيک و بد و شادي و رنج و حال هاي گوناگون. شاعر خود در برابر چرخ گردنده نمونه چنين انساني است؛ انسان در گير گردش چرخ سرنوشت ساز؛ مثلاً در پايان داستان اسکندر (شاهنامه، چاپ مسکو) آنگاه که در شکوه از پيري و بي مهري و بد روزگار مي گويد:
الا اي برآورده چرخ بلند
چه داري به پيري مرا مستمند. . .
اين رابطه دوسويه و روياروئي کار را به گفت و گوي انسان انديشنده هوشمند و برتري وي برگردش بي اراده سپهر فرمان بردار مي کشاند.
معناي زندگي و مرگ نيز در شاهنامه متفاوت است. دراين «قرآن عجم» از برکت نبوغ و هنر فردوسي تبلور متعالي بهترين جنبه هاي فرهنگ کهن ايراني امکان پذير شد و هستي پذيرفت.
-10 درمورد فردوسي بايد به يک نکته اساسي ديگر هم توجه داشت: پس از اسلام به علت هائي که از جمله در «هويت ايراني و زبان فارسي» آمده، اساطير «تاريخي» ايران و اسرائيليات قرآن- خود آگاه و ناخود آگاه درهم آميخته شد. اين امر از سوئي به گذشته ما مجوسان «اهليّت» اسلامي مي بخشيد و از سوي ديگر ويژگي قومي و هويت جداگانه ما را خدشه دار و آشفته مي کرد. فردوسي به خلاف طبري و ديگر مورخان ايراني و مسلمان اين کار را نکرد، گذشته ما را دست نخورده و جدا از آن عرب ها نگه داشت؛ تاريخ سنتي (يا سنت تاريخي) ما را درجايگاه خود و آن چنانکه بود در نظر آورد. در نتيجه به فرهنگ گذشته ما (اسطوره، حماسه و تاريخ) دورنما و معنائي مخصوص به خود داد ومنظره يگانه آن را در برابر چشم جان و دل ما ترسيم کرد. اين يکي از ديدگاه هاي آن جهان بيني فردوسي است که- مانند بينش خيام- با دريافت تمدن اسلامي، مثلاً آن گونه که در سعدي مي توان ديد، تفاوت دارد.
در دين هاي وحداني«تاريخ» باهيوط آدم از بهشت آغاز مي شود و در شاهنامه با پادشاهي کيومرث در کوه! هر تاريخي خاطره قومي خود را پديد مي آورد و هرخاطره اي هويت قومي خود را! کينه و دشمني خشکه مقدّسان با شاهنامه و حتّي با جنازه سراينده «رافضي» آن فقط به علت «مدح مجوسان و گبرکان» نيست. خواه بدانند يا نه، وجود آن جهان بيني در ايجاد اين کينه و دشمني بي اثر نيست.
-11 شاهنامه يادگار دگرگونه گذشته است -نه گذشته «واقعي»- گذشته اي باز ساخته و درنتيجه آرماني است؛ آگاهي بازگونه و «دلخواه» است، به يک معنا صورت آرزوي قومي است، «ناخودآگاهي» که اينگونه خود را بر ساخته و به «خودآگاهي» درآورده. قوم ايراني تاريخش را به اين «صورت» به ياد مي آورد. اکنون که «صورت» تاريخ ما ديگرگون شده و از گذشته آگاهي تازه اي داريم، خويشکاري کتاب چيست و چه نقش تازه اي بر صفحه ضمير ما مي افکند؟
پاسخ به اين پرسش اساسي،حتي فهرست وار، بيش ازگنجايش اين يادداشت هاست (مقدمه اي بر رستم اسفنديار و سوگ سياوش کوششي در همين زمينه بود)، فقط مي توان اين را گفت که پاسخ را بايد در ويژگي هاي « فراتاريخي » شاهنامه جست که مانند هر شاهکار بزرگ هنري، هرچند سرچشمه در تاريخ زمان خود دارد ولي رودخانه ايست که سرزمين هاي آينده را بارور مي کند.
-12 طرح کتاب در بخش تاريخي- ساسانيان-«تقويمي» است. رويدادها بنا بر تاريخ و پياپي به نظم کشيده شده اند، اما طرح بخشي از دوران اساطيري و همه دوران پهلواني بربنياد قرينه سازي دوگانه ايست که در روياروئي دو بنياد هستي، نيکي و بدي مي گذرد که نخست فريدون و ضحاک دو تجسم آنند و پس از آن ايرج در برابر برادرانش، سلم و تور! رستم و افراسياب- مانند دو ريل راه آهن- دوخطي هستند که داستان، با شتاب و درنگ، بر آنها به پيش مي راند. نمونه هاي ديگر موازنه اين تنش و در گيري دوسويه را مي توان اين گونه بر شمرد: رستم و سهراب، کيخسرو و افراسياب، سياوش و سودابه، گودرز و پيران، فرنگيس و سودابه، سياوش و گرسيوز، سياوش و کاوس، گشتاسب و اسفنديار، رستم و اسفنديار. . . و سرانجام ايران و توران!
نبرد دو کشور تحقق پايان ناپذير انسان و ديو، راستي و دروغ، نام و ننگ و زندگي و مرگ است. تاريخ ايران در فراز و نشيبي سخت ساخته مي شود و در گيرو داري بد فرجام، با نامه رستم فرخزاد فرو مي ريزد.*

مطالب مشابه ...



ملاحظاتی در باره شاهنامه فردوسی

۲۲-۱۰-۱۳۹۰ ۰۱:۴۹ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط navid

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  شاهنامه های پیش از شاهنامه فردوسی ♔ αϻἰг κнаη ♔ 0 153 ۱۵-۱۱-۱۳۹۰ ۰۳:۵۲ عصر
آخرین ارسال: ♔ αϻἰг κнаη ♔
  شاهنامه ♔ αϻἰг κнаη ♔ 0 127 ۱۵-۱۰-۱۳۹۰ ۱۱:۰۱ صبح
آخرین ارسال: ♔ αϻἰг κнаη ♔
  مردان و زنان شاهنامه ♔ αϻἰг κнаη ♔ 0 191 ۲۲-۸-۱۳۹۰ ۰۸:۳۷ عصر
آخرین ارسال: ♔ αϻἰг κнаη ♔

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان