تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
موضوع بسته شده است 
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

مرد نابینا

نویسنده پیام
  • ☺ MഈM ☺
    آفلاین
  • کاربرسایت
  • ارسال‌ها: 18
  • تاریخ عضویت: شهریور ۱۳۹۰
  • اعتبار: 2
  • تحصیلات:
  • علایق:
  • محل سکونت:
  • سپاس ها 2
    سپاس شده 47 بار در 18 ارسال
  • امتیاز کاربر: 1,713$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
مرد نابینا
روزی مرد کوری روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو نوشته بود: من کور هستم لطفا کمک کنید. روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.
عصر آنروز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدمهای او، خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید، که بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.
مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است، ولی روی تابلوی او نوشته شده بود: امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم.

مطالب مشابه ...

...چنانچه به خورشید نگاه کنی ، سایه ای نخواهی یافت........

۳-۷-۱۳۹۰ ۰۹:۰۸ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر
 سپاس شده توسط ♔ αϻἰг κнаη ♔ ، senior engineer
موضوع بسته شده است 

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  دختر نابینا و معشوقه اش... @Autumn@ 0 80 ۲۶-۵-۱۳۹۳ ۱۲:۳۹ عصر
آخرین ارسال: @Autumn@

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان