تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

مایکل جکسون+متن ترانه ها (جامع)

نویسنده پیام
  • گلچین جاویددوست
    آفلاین
  • مدیر بازنشسته
    ****
  • ارسال‌ها: 12,853
  • تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۰
  • اعتبار: 427
  • تحصیلات:فوق دیپلم
  • علایق:طراحی-کنده کاری-کتاب
  • محل سکونت:ارومیه
  • سپاس ها 16996
    سپاس شده 25772 بار در 9341 ارسال
  • امتیاز کاربر: -348,159$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
مایکل جکسون+متن ترانه ها (جامع)

مشخصات:
نام: مايکل جوزف جکسون
معروف به:سلطان پاپ ٫ميکی٫ مايک٫ام جی٫ام جی جی٫دوو دوو٫اسملی
روز تولد:۲۹ آگوست ۱۹۵۸
محل تولد:شهر گری٫ايالت اينديانا امريکا
نژاد:افريقايی ـ امريکايی
جنسيت:مذکر
قد:۱۷۸ سانتيمتر
وزن~ ۶۵-۶۸
رنگ چشم:قهوه ای
رنگ مو:مشکی
والدين: مادر:کاترين استر اسکورز٫ پدر:جوزف والتر جکسون
برادران و خواهران:مارلون٫ربی٬جکی٫تيتو٫� �اتيا٫جرمين٫رندی٬جانت
فرزندان:پرينس مايکل جکسون ٫پاريس مايکل کاترين جکسون ٫پرينس مايکل جکسون۲"بلانکت"
همسران سابق:ماريا ليزا پرسلی٫دبی رو *از هر دو جدا شد
حرفه:خواننده٫رقاص٫آهنگساز٫ش اعر٫نويسنده٫تاجر٫ فعاليت در امور خيريه
چيزهای مورد علاقه:فلسفه٫ آناتومی٫سينما٫تاريخ٫تمدن شناسی قومهای مختلف٫معماری٫خريد٫ نقاشی٫بازيهای کامپيوتری٫ شخصيتهای انسانی والا
خواننده زن مورد علاقه:دايانا رُس٫ارتا فرانکلين
خواننده مرد مورد علاقه:جيمز براون٫جکی ويلسون,استیو واندر٫ليونل ريچی
گروه مورد علاقه:بيتلز٫اگلز٫بيجيز
اتومبيل مورد علاقه:لينکولن کونتيننتال
رنگ مورد علاقه:مشکی٫قرمز٫سفيد
عدد مورد علاقه:۷ هفت
نوشيدنی مورد علاقه:آب پرتقال و آب هويج
غذای مورد علاقه:يک نوع غذای مکزيکی
محل مورد علاقه:ديزنيلند
نويسنده مورد علاقه:چايکوفسکی٬پروکوفيف٫ کلود دی بازيه
کارتون مورد علاقه:پينوکيو
فيلم مورد علاقه:ایتی
هنرپيشه مورد علاقه:چارلی چاپلين٫اليزابت تيلور
شخصيت مورد علاقه:پيتر پن
دارنده سهام زيادی از Sony Music ٫دارنده کمپانيهایMJJ و MIJACK ٬دارنده مدرکPHD و موسسات خيريه و غيره.

**
زندگينامه:
مايکل جوزف جکسون متولد ۲۹ آگوست سال ۱۹۵۸ در شهر گری انديانا در امريکا ميباشد.او در يک خانوادهُ پر جمعيت به دنيا آمد.نام پدرش جوزف و نام مادرش کاترين ميباشد.مايکل از ۵ سالگی فعاليت هنريش را آغاز کرد.
او در سال ۱۹۶۸ درست زمانی که ۱۰ سال داشت به همراه برادرانش گروه Jackson 5 را تشکيل دادند.معروفترين آهنگهای آنها I'll Be There, I Want You Back, The Love Save You و ABC بود. مايکل با اينکه سن کمی داشت ولی در خواندن و رقصيدن يک نابغه محسوب ميشد تا جايی که گروه آنها به محبوبيت بسيار زيادی دست پيدا کرده بود.روند پيشرفت مايکل ادامه پيدا کرد تا جايی که در سال ۱۹۷۲ به موفقيت بزرگی دست يافت و با آلبوم Got To Be There به عنوان بهترين تک خوان انتخاب شد.
ولی در همين سال بود که گروه Jackson 5 از هم پاشيد.در سال ۱۹۷۶ بود که باز هم مايکل به کمک برادرانش گروهی جديد به نام The Jacksons را تشکيل داد و از شركت توليد موسيقى Motown جدا شدند و با کمپانی Epic قرار دادی امضاء کردند.
مايکل در سال ۱۹۷۸ در فيلم موزيکالی به نام The Wiz ايفای نقش کرد و این باعث شد که مايکل در دنيای موسيقی بيشتر مشهور شود.
مايکل در سال ۱۹۷۸ اولين آلبوم انفرادى تمام حرفه اى خود به نام Off The Wall را ارائه داد. اين آلبوم از صدای جديد مايكل بهره گرفته بود و به فروشي نزديک به ۱۱ ميليون نسخه دست يافت و در اروپا و امريکا در صدر پر فروشترين آلبومها قرار گرفت وجوايز زيادی به خود اختصاص داد. از معروفترين آهنگهای اين آلبوم ميتوان به Don't Stop Till You Get Enough اشاره کرد که جايزهُ Grammy را نيز به خود اختصاص داد.
روند پيشرفت مايکل ادامه يافت و مايکل در سال ۱۹۸۲ با بيرون دادن آلبوم Thriler به يک خوانندهُ بين المللی با شهرت جهانی تبديل شد . اين آلبوم با گرفتن ۸ جايزهُ گرامی و فروش ۵۰ ميليون کپی٫ رکورد پر جايزه ترين و پر فروش ترين آلبوم تاريخ موسيقي را برای هميشه به خود اختصاص داد.
از معروفترين آهنگهای اين آلبوم ميتوان به ترانه های Billie Jean و Beat It اشاره کرد که ويدئوی آنها به علت سبک جديدی که در آنها به کار رفته بود شهرت و فروش زيادی پيدا کرد. در همان دوران بود كه مايكل حركت رقص بخصوصي بنام MoonWalk را ابدا كرد و براي اولين بار آن را در بيست و پنجمين سالگرد افتتاح Motown به معرض نمايش گذاشت و نظر تمامي دنيا را با آن حركت به خود معطوف ساخت.
اين در حالي بود كه مايكل به همراه بردارانش سري تورهاى Victory را نيز در سراسر امريكا و كانادا برگزار مينمود.اين تورها با چنان استقبال بينظيري روبرو شد كه تمامي ركوردها را از آن خود نمود. مايکل به آنچنان محبوبيتی رسيده بود که حتی شركت نوشابه سازىPepsi با او قراردادی به ارزش بيش از 20 ميليون دلار امضاء کرد.
در سال مايكل جكسون توسط رونالد ريگان, رئيس جكهور وقت امريكا به عنوان الگوى امريكايى American Dream انتخاب شد.
مايکل در سال ۱۹۸۵ آهنگی خيريه به نام We Are The World را که هنرمندان ديگری نيز با او همکاری داشتند ارائه داد . اين آهنگ را امريکا برای افريقاUSA For Africa اعلام کرد و تمام درآمد حاصل از فروش آن را به امور خيريه و قحطيزدگان اتيوپي اختصاص داد.او در سال ۱۹۸۶ در يک فيلم به نام Caotail EO نيز نقش آفرينی کرد اين فيلم به طريقهُ سه بعدی پخش شد.
مايکل در سال ۱۹۸۷ آلبوم بعدي خود به نام Bad را روانهُ بازار كرد.اين آلبوم از نظر صمعی و بصری سبک جديد و متفاوت با ساير کارهای قبلی خودش داشت و جوايز بسياري را به خود اختصاص داد.
از معروفترين ترانه هاي اين آلبوم ميتوان به Bad و Man In The Mirror و Smooth Criminal اشاره نمود.
مايکل در سال ۱۹۸۷ اولين سري تورهاي انفرادى و جهانى خود به نام Bad را آغاز کرد و به مدت دو سال کنسرتهای زيادی در تمامي نقاط مختلف جهان ترتيب داد.علاوه بر اين در سال ۱۹۸۸ مايكل فيلمي بنام MoonWalker را نيز منتشر كرد كه برگزفته از زندگي هنري وى بود.در همان سال مايكل كتابي را نيز بنام MoonWalk نوشت و زندگي خود را از كودكى تا آن زمان در آن شرح داد.
مايكل جكسون در سال ۱۹۹۰ و در طي مراسمي توسط جرج بوش ٫رئيس جمهور وقت امريكا به عنوان بهترين هنرمند دهه هشتاد انتخاب شد.



مايکل در اواخر سال ۱۹۹۱ آلبوم Dangerous خود که در آن از سبکهای Techno Pop استفاده شده بود منتشر نمود .در همان سال ويدئويي بنام Black Or White نيز منتشر نمود كه باعث جلب توجه بسياري از مردم دنيا شد.
وي برای تبليغ آلبوم خود ٫ تورهای جهانى دنجروس را آغاز کرد.اين كنسرتها با استقبال فوق العاده اي در قاره هاي مختلف جهان روبرو شد.مايكل در سال ۱۹۹۲ سازمان خيريهُ Heal The World Foundation را با هزينهُ شخصي خود تاسيس نمود و از طريق آن به بسيارى از مردم دنيا كمك نمود.به عنوان مثال ميتوان به ارسال كمكهاي مالي و غذايى از طريق اين سازمان در سال ۱۹۹۵ براي آوارگان بوسنى اشاره نمود.
در۲۴ آگوست سال ۱۹۹۳ و درست هنگامی که مايکل در اوج محبوبيت و مشغول انجام تورهايش بود يک اتفاق غير منتظره افتاد و يک پسر بچهُ ۱۳ ساله مايکل را متهم به سوء استفادهُ جنسی کرد. اين پرونده بعد از ۶ ماه مذاکرات طرفين دعوی و همچنين به علت تطبيق نداشتن اظهارات کودک با عکسهايی که از نقاط بدن مايکل گرفته شده بود در سال ۱۹۹۴ بسته شد.
مايکل در همان سال اولين ازدواجش را با "ليزا مارى پرسلی" دختر خوانندهُ معروف امريکايی "الويس پرسلی" جشن گرفت.ولی اين ازدواج بعد از ۱۹ ماه به جدايی انجاميد.
مايکل در سال ۱۹۹۵ آلبوم جديدش را به نام History ارائه داد.که اين آلبوم در ۲ پکيج به بازار عرضه شد که يکی از آنها دارای ترانه های جديد و ديگری منتخبی از بهترين ترانه های قبلی مايکل بود. اين آلبوم با استقبال زيادی روبرو شد.مايکل در سال ۱۹۹۶ و ۱۹۹۷ تورهای جهانى History را آغاز کرد. مايکل در سال ۱۹۹۶ در حالی که برای برگزارى‌يکی از کنسرتهايش به استراليا رفته بود با يک پرستار ۳۷ ساله به نام "دبی راو" ازدواج کرد.مايکل از ازدواج دوم خود دو فرزند به نام پرينسPrince متولد سال ۱۹۹۷ و پاريس Paris متولد سال ۱۹۹۸ دارد.
مايکل در سال ۱۹۹۶ يک فيلم ۴۰ دقيقه ای به نام Ghosts که کارگردانی و جلوه های ويژهُ آن بر عهدهُ "استنلى وينيستون" بود ارائه داد.اين فيلم كه يكي از نويسندگان اصلي آن "استفان كينگ" بود در جشنواره "كن" فرانسه به عنوان يكي از بهترين فيلمها انتخاب شد.
مايكل جكسون در سال ۱۹۹۷ آلبوم Blood On The Dance Floor که دارای چند ترانهُ جديد و همچنين چندين رميکس از ترانه های آلبوم History بود٫ بيرون داد.مايکل در سال ۱۹۹۹ از همسر دوم خود "دبی رو" نيز جدا شد.او در همان سال دو كنسرت بزرگ خيريه به همراه ساير هنرمندان در كشورهاي آلمان و كرهُ جنوبى برگزار نمود و تمام در آمد آن را به يونسكو اختصاص داد.
او در سال ۲۰۰۱ آلبوم جديد ديگری به نام Invincible را به بازار داد. او همچنين در ۷ و ۱۰ سپتامبر همان سال سی مين فعاليت هنری خود را در طی دو برنامه و با حضور هنرمندان معروفی در نيويرک جشن گرفت. مايکل در همان سال ۲۰۰۱ و بعد از حملات تروريستی به برجهای دوقلو در امريکا آهنگ What More Can I Give را به همراه هنرمندان ديگری اجرا و آن را به قربانيان تقديم کرد.
علاوه بر اين وی در سال ۲۰۰۲ نيز در لقب بهترین هنرمند هزاره را دريافت نمود.اين مراسم با حضور بريتني اسپيرز انجام شد.
اما در اوايل سال ۲۰۰۳ يک خبرنگار انگليسی بنام مارتين بشير يک برنامهُ مستند به نام "زيستن با مايکل جکسونLiving With Michael Jackson" که در آن زندگی خصوصی مايکل را به تصوير کشيده بود٫ پخش کرد. ولی مايکل از ديدن اين فيلم به علت وارونه نشان دادن رفتارش بسيار خشمگين شد و بشير را يک خيانتکار خطاب کرد.
در اواخر نوامبر سال ۲۰۰۳ و درست در روزی که آلبوم Number Ones که منتخبی از بهترين ترانه های قبلی مايکل, قرار بود منتشر شود مجدداُ يک پسر بچهُ ۱۴ ساله با اتهام جديد کودک آزاری بر عليه اين ستارهُ موسيقى جلو آمد.
اين دادگاه پس از نزديك به دو سال جنجال در رسانه ها٫در تاريخ سيزدهم ژوئن سال ۲۰۰۵ با بيگناه اعلام شدن مايكل جكسون در دادگاه ٫سرانجام بپايان رسيد.محاكمهُ مايكل جكسون به عنوان بزرگترين محاكمه و دادگاه قرن لقب گرفت و اخبار آن در راس تمامي اخبار دنيا مورد توجه موردم و رسانه بود.در اين دادگاه افراد بسيار مشهوري براى اقامهُ شهادت حضور يافتند.كساني نظير مكالي كالكين٫ جي لنو٫ كريس تاكر٫ جرج لوپز.
مايكل پس از اين اعلام نموده كه قصد دارد براي هميشه محل زندگيش را از امريكا تغيير دهد.وى ترانه اي نيز به نفع قربانيان كاترينا به انجام رسانيده كه هنرمندان زيادي با وی همكارى نموده اند.
آقای جکسون درست بعد از اعلان رای دادگاه حدود چندین ماه از دید رسانه‌ها مخفی شد و بعدهها اعلام شد که توسط شاهزاده بحرین به کشورش دعوت شده است. اما هم اکنون مایکل نقطه اي در ايرلند بسر ميبرد و در حال كار بر روي آلبوم جديدش ميباشد.قرار است اين آلبوم در سال 2007 منتشر شود.
قابل ذكر است كه در پانزدهم ماه نوامبر 2006 مايكل جكسون در لندن و در مراسم World Music Awards حضور يافت و در آنجا جايزه ويژه Daimond را بخاطر فروش بيش از يكصد ميليون نسخه آلبوم موسيقي دريافت نمود.

علاوه بر اين در همان مراسم توسط گينس ركورد اعلام شد كه آلبوم Thriller تا كنون بتنهايي بيش از 104 ميليون نسخه فروش نموده است.گينس همچنين اظهار داشت كه فروش كل آلبومهاي مايكل جكسون تا كنون به بيش از 750 ميليون نسخه در سراسر جهان رسيده است.

**
شايعات:
تغيير رنگ پوست:دربارهُ شايعات سفيد شدن مايکل نيز بايد گفت که مايکل بر اثر يک عارضهُ پوستی بنام Vitilligoرنگ دانه های پوستش به مرور زمان رنگ خود را از دست داده وسفيد به نظر ميرسد و يکی از دلايل اصلی استفادهُ‌ مايکل از گريم و ميك آپ نيز برای از بين بردن لکه هايی است که در اثر اين بيماری روی پوست ايجاد ميشود.
مايکل به علت اين عارضهُ پوستی نميتواند در مقابل تابش مستقيم نور خورشيد قرار بگيرد(به علت سرطان زا بودن اين بيماری در مقابل نور آفتاب) به همين خاطر هميشه از ماسک٫ کلاه٫ عينک و گاهی از چتر استفاده ميکند.
جراحيهاى پلاستيك: به گفته خود مايكل٫ وي تا كنون تنها دو جراحى پلاستيك بر روي بينى خود انجام داده است.
تمايلات جنسى: مايكل از لحاظ تمايلات جنسى كاملا طبيعى ميباشد و تمام شايعات در مورد تغييرات جنسى وى كذب محض است.

من اینجا چند تا از ترجمه متن های آهنگای مایکل جکسون و متن کتاب Dancing The Dream ( رقص رویا ) نوشته مایکل جکسون سال 1992 رو اینجا میزارم البته هشت تا از داستاناشو که خودم ترجمه کردم امیدوارم خوشتون بیاد و متوجه بشید که ایشون تنها یه خاننده معمولی نیست :

آهنگ SPEECHLESS آهنگی که در مدح خداوند سروده شده توسط مایکل جکسون :

زبانم بند آمده SPEECHLESS
عشق تو جادوئي است ،‌اين احساس من است
اما من كلامي براي شرح آن نمي‌يابم
مجالي براي ابراز اين ميل سركش نيست
اما دنياها و دنياها راه براي بيانش وجود دارد
براي اين كار از احساسم برايت بگويم
اما من زبانم بند آمده، زبانم بند آمده
اين احساسي است كه تو به من مي‌دهي
گرچه با تو هستم، از تو بسيار دورم.
و همه چيز غير واقعي است
وقتي با تو هستم در واژه‌هايم گم مي‌شوم
نمي‌دانم چه بگويم، سرم مثل چرخ و فلك
تاب مي‌خورد، پس به آرامي دعا مي‌كنم
من هيچ كجا نخواهم رفت و هيچ كاري نخواهم كرد
تا وقتي كه صورتت را لمس كنم
هيچ كوه بلندي وجود ندارد كه نتوانم فتحش كنم
پيش پاي تو چقدر ناچيزم.
عشق تو جادوئي است، اين احساس من است
اما در حضور تو، در واژه‌هايم گم مي‌شوم
واژه‌هايي مانند، دوستت دارم
عشق تو جادوئي است ،‌اين احساس من است
اما من كلامي براي شرح آن نمي‌يابم
مجالي براي ابراز اين ميل سركش نيست
اما دنياها و دنياها راه براي بيانش وجود دارد
براي اين كار از احساسم برايت بگويم
اما من زبانم بند آمده، زبانم بند آمده
اين احساسي است كه تو به من مي‌دهي
گرچه با تو هستم، از تو بسيار دورم.
و همه چيز غير واقعي است
وقتي با تو هستم در واژه‌هايم گم مي‌شوم
نمي‌دانم چه بگويم، سرم مثل چرخ و فلك
تاب مي‌خورد، پس به آرامي دعا مي‌كنم
من هيچ كجا نخواهم رفت و هيچ كاري نخواهم كرد
تا وقتي كه صورتت را لمس كنم
هيچ كوه بلندي وجود ندارد كه نتوانم فتحش كنم
پيش پاي تو چقدر ناچيزم.
عشق تو جادوئي است، اين احساس من است
اما در حضور تو، در واژه‌هايم گم مي‌شوم
واژه‌هايي مانند، دوستت دارم

آهنگ
كودكان گم شده THE LOST CHILDREN


ما براي پدرانمان دعا مي‌كنيم
ما براي مادرانمان دعا مي‌كنيم
ما براي خانوده‌هايمان آروزهاي خوب مي‌كنيم
ما براي آرزوهايمان ترانه مي‌خوانيم
براي آنهايي كه مي‌بوسيمشان
اما نه براي از دست رفتگان
پس اين ترانه براي همه كودكان گم شده است
اين يكي هم براي همه كودكان گم شده است
با آرزوهاي خوب براي آنها
و آروزي خانه‌دار شدنشان
وقتي كه آن جا مي‌نشينيد و سخنراني مي‌كنيد
نعمت‌هايي كه نصيبتان شده را بشماريد
وقتتان را به حراج بگذاريد
هنگامي كه مرا مي‌خوابانيد قلب من در حال تپيدن است
زيرا من حداقل جايي براي خوابيدن دارم.
خانه‌اي همراه با پدرانشان
صميميت و صفا و عشق به مادرهايشان
من دري را مي‌بينم كه باز باز است
ولي كسي نمي‌تواند آن را پيدا كند.
پس براي همه كودكان گمشده دعا مي‌كنيم
بياييد براي همه كودكان گمشده دعا كنيم
فقط به همه كودكان گمشده فكر كنيد
با آروزي خوب براي آنها.

آهنگ Another Part Of Me (تكه ديگر من)

در حال پيروزي هستيم
ما حقيقت را در دست داريم
ماموريت اين است
ديدن اين اكتشاف
با انگشت اشاره نكن، خطرناك نيست
اينجا سيارة ماست
تو يكي از ما هستي
ما يك عشق‌ناب را منتشر مي‌كنيم
و اين پيام ماست براي تو (پيامي براي تو)
همه سيارات به صف مي‌شوند
ما روزهايي روشن‌تر را به ارمغان مي‌آوريم
همه آنها در راهند
در انتظار تو هستند
نمي‌تواني ببيني؟
تو فقط تكه ديگر من هستي . . .
آهنگ Man In The Mirror ( آهنگ مردي كه در آئينه )

مي‌خواهم تغييري ايجاد كنم
براي نخستين بار در زندگي‌ام
مي‌خواهم واقعاً احساس خوبي داشته باشم
مي‌خواهم تفاوتي ايجاد كنم
مي‌خواهم اين را اثبات كنم
آن‌گاه كه يقة كت زمستاني مورد علاقه‌ام را بالا مي‌آورم
.اين باد ملايم بر ذهنم مي‌وزد.
حسن كودكاني را در خيابان مي‌بينم
كه غذاي كافي براي خوردن ندارند
من چه كسي هستم كه چشم بر اينها ببندم
و تظاهر كنم به نديدن نيازهايشان
تابستاني بي‌اعتنا، سر يك بطري شكسته و روح يك مرد
آنها همراه يكديگر بر روي باد مي‌دوند، آري بدانيد
زيرا آنها جايي براي رفتن ندارند
به همين خاطر مي‌خواهم بدانيد كه
من با آن مرد در آيينه شروع مي‌كنم
از او مي‌خواهم كه راه و روشهاي زندگي‌اش را تغيير دهد
و هيچ پيامي نمي‌توانست از اين روش‌تر باشد
اگر مي‌خواهي جهان را به مكاني بهتر تبديل كني
نگاهي به خودت بينداز و سپس تغييري ايجاد كن
من قرباني عشقي خودخواهانه شده‌ام
اكنون زمان آن رسيده كه درك كنم
عده‌اي هستند بدون خانه‌اي، حتي يك پنج سنتي قرضي
آيا واقعاً من بودم كه وانمود مي‌كردم آنها تنها نيستند؟
آنها به دنبال باد در حركتند، آري ببين
زيرا آنها جايي براي رفتن ندارند
به همين خاطر از خودم شروع مي‌كنم
من با آن مرد در آيينه شروع مي‌كنم
از او مي‌خواهم كه راه و روشهاي زندگي‌اش را تغيير دهد
و هيچ پيامي نمي‌توانست از اين روش‌تر باشد
اگر مي‌خواهي جهان را به مكاني بهتر تبديل كني
نگاهي به خودت بينداز و سپس تغييري ايجاد كن
من با آن مرد در آيينه شروع مي‌كنم
از او مي‌خواهم كه راه و روشهاي زندگي‌اش را تغيير دهد
و هيچ پيامي نمي‌توانست از اين روش‌تر باشد
اگر مي‌خواهي جهان را به مكاني بهتر تبديل كني
نگاهي به خودت بينداز و سپس تغييري ايجاد كن
من با آن مرد در آيينه شروع مي‌كنم
از او مي‌خواهم كه راه و روشهاي زندگي‌اش را تغيير دهد
و هيچ پيامي نمي‌توانست از اين روش‌تر باشد
اگر مي‌خواهي جهان را به مكاني بهتر تبديل كني
نگاهي به خودت بينداز و سپس تغييري ايجاد كن
(تو بايد اصلاحش مي‌كردي آن‌گاه
كه زمان را در اختيار داشتي)
(زيرا وقتي راه قلبتان را مي‌بنديد)
(نمي‌توانيد محدود كنيد . . . ذهنتان را)
آن مرد، آن مرد، آن مرد، آن مرد
(جملات تا پايان شعر تكرار مي‌شوند)

آهنگ: همرنگ شو ( JAM )
ملت به ملت
تمام دنيا بايد متحد شوند
با مشكلاتي كه مي‌ببينيم روبرو شوند
آن‌گاه شايد بتوانيم راه حلي پيدا كنيم
من از همسايه‌ام درخواست كمك كردم
او بعدها گفت كه چه خيري
از اين مردم به تو رسيده است
آيا عشق را گم كرده‌ايم؟
چه خواهد شد؟
من بايد آرامشم را بيابم زيرا
هيچ‌كس به من اجازه آرامش نمي‌دهد
پيامبران دروغين رستاخيز را فرياد مي‌زنند
ما چه امكاناتي داريم؟
من به برادرم گفتم
مشكلات را راهند.
لحظات و اشك‌هاي ترس
اما ما بايد هر روز آن گونه زندگي كنيم
كه گويي روز آخر ماست
همراه آن برو، همراه آن برو
همرنگ شو
اين جماعت خيلي هم زياد نيست
خيلي زياد نيست
آن قدر زياد نيست كه
مرا همرنگ كند
اين جماعت خيلي هم زياد نيست
اينطور فكر نمي‌كني؟
آن قدر زياد نيست كه مرا . . .
دنيا همچنان در حال تغيير است
آرايش ذهن‌ها
و فكرها
پيشگويي‌ها از سرنوشت دورمان مي‌كنند
اقبال اين كودك
از گذر سال‌ها حاصل شده است
ما خودمان را خسته مي‌كنيم
من به برادرم گفتم
از من درخواستي
نداري؟
من عادت كرده‌ام
با اين طرز فكر
مرا موعظه نكن
جيغ و داد نكن
او خدا را پرستش مي‌‌كند، بودا را
آن گاه سرودي مذهبي
مي‌خواند
ابهام وجودش را
دچار تضاد مي‌كند
آيا ما خوب را از بد
تشخيص مي‌دهيم؟
من فقط از تو مي‌خواهم
كه مرا درك كني
من همان معبدم
تو نمي‌تواني مرا آزار دهي
من آرامش را يافتم
در درون خودم
همراه آن برو، همراه آن برو
همرنگ شو
اين جماعت خيلي هم زياد نيست
خيلي زياد نيست
آن قدر زياد نيست كه
مرا همرنگ كند
اين جماعت خيلي هم زياد نيست
اينطور فكر نمي‌كني؟
آن قدر زياد نيست كه مرا . . .
همرنگ شو
اين جماعت خيلي هم زياد نيست
خيلي زياد نيست
آن قدر زياد نيست كه
مرا همرنگ كند
اين جماعت خيلي هم زياد نيست
اينطور فكر نمي‌كني؟
آن قدر زياد نيست كه مرا . . .
(دكلمه)
همرنگ شو، همرنگ شو
باز هم آن مرد ملعون به سراغم آمده است
آن مرد ايستاده دستي تكان مي‌دهد
با ابزار احساس نسبت
به مرد مورد علاقة من
مايكل جكسون
جنايتكار آرام
او همان مرد است.
ما يك خيلي خونسرد است
آميختن، آميخن، وطن‌پرستي
در اين جنگل
تمام بي‌خانمان‌ها به سمت در هجوم آوردند
در گروههاي 3 و 4 نفري
نقشه‌ام را عملي كردم
ابتدا بدنم سرد شد مانند يك پنكه
با جانت ارتباط برقرار كردم
بعد با مسائل شخصي‌اش
اكنون با مايكل ارتباط برقرار كردم
زيرا كار سختي نيست كه . . .
همرنگ شو
اين جماعت خيلي هم زياد نيست
خيلي زياد نيست
آن قدر زياد نيست كه
مرا همرنگ كند
اين جماعت خيلي هم زياد نيست
اينطور فكر نمي‌كني؟
آن قدر زياد نيست كه مرا . . .
همرنگ شو
اين جماعت خيلي هم زياد نيست
خيلي زياد نيست
آن قدر زياد نيست كه
مرا همرنگ كند
اين جماعت خيلي هم زياد نيست
اينطور فكر نمي‌كني؟
آن قدر زياد نيست كه مرا . . .
همرنگ شو
اين جماعت خيلي هم زياد نيست
خيلي زياد نيست
آن قدر زياد نيست كه
مرا همرنگ كند
اين جماعت خيلي هم زياد نيست
اينطور فكر نمي‌كني؟
آن قدر زياد نيست كه مرا . . .
همرنگ شو
اين جماعت خيلي هم زياد نيست
خيلي زياد نيست
آن قدر زياد نيست كه
مرا همرنگ كند
اين جماعت خيلي هم زياد نيست
اينطور فكر نمي‌كني؟
آن قدر زياد نيست كه مرا . . .

آهنگ دنيا را اصلاح كن HEAL THE WORLD

به نسل‌ها بينديش و بگو كه ما مي‌خواهيم دنيايي بهتر بسازيم براي فرزندانمان و فرزندان فرزندانمان. به گونه‌اي كه آنها بدانند اين دنيايي بهتر است براي آنها. و به اين بينديش كه آيا آنها مي‌توانند يك مكان بهتر بسازند.
جايي در قلب شما هست
و من مي‌دانم همان عشق است
و آن جا مي‌تواند بسيار روشن‌تر از فردا باشد
و اگر تو، واقعاً سعي‌ات را بكني
متوجه خواهي شد كه نيازي به گريه نيست
آن جا احساس مي‌كني كه هيچ رنج يا غصه‌اي وجود ندارد.
راههاي زيادي اهميت بدهي
يك وقفه كوتاه مي‌كني سپس
يك مكان بهتر مي‌سازي
دنيا را اصلاح كن
يك مكان بهتر بساز
براي تو و براي من
و تمام نژادهاي بشر مردماني فاني‌اند
اگر به زندگي اهميت بدهي
جايي بهتر بنا مي‌كني
براي تو و براي من
اگر مي‌خواهي بداني چرا همواره
عشقي وجود دارد كه نمي‌تواند دروغ باشد
عشق قدرتي دارد كه تنها
به بخشش شادي مي‌پردازد
اگر ما تلاش كنيم خواهيم ديد كه
در اين شادماني مي‌توانيم ترس را
احساس نكنيم يا به بودنمان پايان دهيم
و زندگي را شروع كنيم
آن گاه، احساس مي‌كنيم كه عشق براي شكوفائي ما كافي است
پس دنيايي بهتر را مي‌سازيم
دنيايي بهتر مي‌سازيم . . .
دنيا را اصلاح كن
يك مكان بهتر بساز
براي تو و براي من
و تمام نژادهاي بشر مردماني فاني‌اند
اگر به زندگي اهميت بدهي
جايي بهتر بنا مي‌كني
براي تو و براي من
و رويايي كه در آن جان گرفته بوديم
صورت خوشش را نشان مي‌دهد
و دنيايي كه يكبار به آن اعتماد كرديم
باز هم به زيبايي خواهد درخشيد
پس چرا ما همچنان گلوي زندگي را مي‌فشاريم
زمين را مجروح مي‌كنيم، روحش را به صليب مي‌كشيم
با اين كه ديدنش آسان است
كه اين دنيا آسماني است
شيفتة خدا باش
ما مي‌توانيم پرواز كنيم، آن بالاها
روحهايمان را آزاد كنيم تا هرگز نميريم
در قلبم احساس مي‌كنم كه همة شما برادران من هستيد.
دنيايي خلق كنيم، بدون هيچ ترسي
با هم اشك شوق بريزيم
ببينيم كه ملت‌ها شمشيرهايشان را با گاو‌آهن تعويض مي‌كنند.
ما واقعاً مي‌توانستيم به آن جا برسيم
اگر به زندگي اهميت بدهي
يك وقفة كوتاه مي‌كني
آن گاه مكاني بهتر مي‌سازي.
دنيا را اصلاح كن
يك مكان بهتر بساز
براي تو و براي من
و تمام نژادهاي بشر مردماني فاني‌اند
اگر به زندگي اهميت بدهي
جايي بهتر بنا مي‌كني
براي تو و براي من
دنيا را اصلاح كن
يك مكان بهتر بساز
براي تو و براي من
و تمام نژادهاي بشر مردماني فاني‌اند
اگر به زندگي اهميت بدهي
جايي بهتر بنا مي‌كني
براي تو و براي من
دنيا را اصلاح كن
يك مكان بهتر بساز
براي تو و براي من
و تمام نژادهاي بشر مردماني فاني‌اند
اگر به زندگي اهميت بدهي
جايي بهتر بنا مي‌كني
براي تو و براي من
آنها مردماني فاني‌اند
اگر به زندگي اهميت بدهي
جايي بهتر بنامي كني
براي تو و براي من
آنها مردماني فاني‌اند
اگر به زندگي اهميت بدهي
جايي بهتر بنامي كني
براي تو و براي من
براي تو و براي من
براي تو و براي من
بقیه آهنگاشو هم باید بشینم ترجمه کنم سر فرصت بزارم و کتاب رقص رویا ( Dancing The Dream 1992)

متن و ترجمه رو میزارم هشت تا داستانشو تقدیم به شما:


Dancing The Dream


Poems And Reflections by Michael Jackson

Child Is A Song

When children listen to music, they don't just listen. They melt into the melody and flow with the
rhythm. Something inside starts to unfold its wings - soon the child and the music are one. I feel
that way, too, in the presence of music, and my best moments of creativity have often been spent
with children. When I am around them, music comes to me as easily as breathing.

Each song is a child I nourish and give my love to. But even if you have never written a song, your
life is a song. How can it not be? In wave after wave, Nature caresses you - the rhythm of each
dawn and each sunset is part of you, the falling rain touches your soul, and you see yourself in the
clouds that are playing tag with the sun. To live is to be musical, starting with the blood dancing in
your veins. Everything living has a rhythm. To feel each one, softly and attentively, brings out its
music.



Child Is A Song

کودک یک ترانه است

وقتی کودکان به موسیقی گوش میدهند آنها تنها گوش نمیدهند بلکه در ملودی غرق میشوند و با آهنگ همراه میشوند . چیزی درون آن شروع به آشکار کردن و بال گشودن میکند بزودی کودک و موسیقی یکی میشوند .

احساس می کنم همچنین در کنار موسیقی بهترین لحظات من با کودکان سپری شده است . وقتی در کنار آنها هستم موسیقی حتی از تنفس کردن آسان تر به من نزدیک میشود .

هر ترانه یک کودک است و این عشق قابل درک است اما حتی اگر تو هیچ ترانه ای هم ننوشته باشی زندگی ات یک ترانه است چطور نمیتواند باشد ؟هر موج بعد از موج در طبیعت تو را در آغوش میکشد آهنگ هر کدام سحر گاه و غروب خورشید تکه ای از وجود تو است بارش باران روحت را لمس میکند و خودت را در ابرها یی می بینی که با خورشید گرگم به هوا بازی میکنند زنده بودن موزیکال بودن است و شروع رقص خون در رگهایت همه چیز زندگی آهنگین است با احساس کردن هر یک به نرمی و با دقت آهنگش را می توان بیرون کشید .
داستان دوم:

Angel Of Light

It's hard to see angels, although I've stared at their pictures for hours. Some people can see them
without pictures, and they tell interesting tales. Guardian angels are all female, for instance, which
didn't surprise me once I found out. A birth angel, recruited from the younger ranks, attends every
baby when it appears, while another angel, older but not grim, helps the dying to leave this world
without grief or pain.
You can pray to the angels and they will listen, but the best way to call them, I am told, is to laugh.
Angels respond to delight, because that is what they're made of. In fact, when people's minds are
clouded by anger or hatred, no angel can reach them.
Not all angels have wings -- so the visionaries claim -- but those who do can unfurl a span of
golden feathers stretching over the entire world. If you had eyes that could look straight into the
sun, you would see an overwhelming angel presiding there; a more serene one smiles out from the
face of the moon.
Angels spend their entire lives, which are forever, spinning around the Creator's throne, singing His
praise. People with keen ears have listened in. The harmonies of the angelic choir are incredibly
complex, they say, but the rhythm is simple. "It's mostly march time," one eavesdropper affirmed.
For some reason, that fact is almost the best I have learned so far.
After a while it got lonely hearing about angels you couldn't see for yourself. When an
angel-watcher heard that, she was shocked. "Not see?" she said. "But you have an angel in you.
Everybody does. I can see it right now, and I thought you could, too." "No," I said sadly, and I asked
whatis it looked like. "Did it look like me?"
"Well, yes and no," the angel-watcher mysterious answered. "It all depends on what you think you .





فرشته مرئی





دیدن فرشتگان دشوار است اگرچه من برای ساعتهای طولانی به عکساهیشان خیره شدم عده از مردم میتوانند آنها را بدون تصویر ببینند و افسانه های مهیجی تعریف کنند . همه فرشتگان نگهبان مونث هستند برای مثال آنچه فهمیدم مرا شگفت زده نکرد یک فرشته متولد شده نیروای تازه از گروه جوانتراست به محض آشکار شدن هر بچه به مرگ فرشته مسن تر اما نه ترسناک کمک میکند که بدون رنج و اندوه دنیا را ترک کندمیتوانی با فرشتگان راز و نیاز کنی و آنها گوش میدهند اما من میگویم بهترین راه فرا خواندن آنها خندیدن است فرشتگان شادی ها را پاسخ میدهند زیرا از آن ساخته شده اند در حقیقت هنگامی که افکار مردم را خشم و نفرت فرا گرفته هیچ فرشته ای نمیتواند به آنها نزدیک شود . تمام فرشتگان دارای بال نیستند این ادعا خیالی است اما آنها میتوانند محدوده ای از پر های طلایی بر فراز تمام دنیا بگسترانند اگر چشمانی داشتی که قادر به نگاه کردن مستقیم در نور خورشید بود میتوانستی فرشته ی پر قدرتی را ببینی که با نهایت آرامش در لبخندی که خارج از پهنای چهره ی ماه ست آنجا نشسته است فرشتگان همیشه تمام زندگی خود را در حالی میگذرانند که اطراف سریر آفریدگار به نخ ریسی و سرودن نیایش او مشغولند مردم با تیز کردن گوش قادر به شنیدن صدای آنها هستند اساسا زمان راهپیمایی آنها هماهنگی سرود های فرشته ای باور نکردنی ست و آنچه میخوانند کامل اما آهنگ آن ساده است کسی که فال گوش ایستاده بود نیز تصدیق کرد به این دلیل که این حقیقت اساسا چیزی بود که من دیر آنرا آموختم بعد از چندی متوجه این مساله شدم که هنگام گوش دادن به تنهایی به فرشتگان نمی توانسی به تنهایی درک کنی وقتی کسی که یک فرشته را تماشا کرده بود صدای آنرا شنید شوکه شد او گفت تو ندیدی؟ و گفت

تو فرشته ای درون خودت داری برای هر کس ممکن است دیدن فرشتگان پیش بیاید من نمی توانم الان آنها را ببینم و فکر میکنم توهم همینطور من با ناراحتی گفتم نه و پرسیدم شبیه چیه؟ آیا شبیه من نیست؟ آن کسی که فرشته را دیده بود مرموزانه پاسخ داد بله و نه...
این به آنچه تو در باره اش می اندیشی بستگی دارد.

اینم داستان دوم امیدوارم خوشتون بیاد .



داستان سوم:





?Are You Listening

?Who am I
?Who are you
?Where did we come from
?Where are we going
?What's it all about
?Do you have the answers

Immortality's my game
From Bliss I came
In Bliss I am sustained
To Bliss I return
If you don't know it now
It's a shame
?Are you listening
This body of mine
Is a flux of energy
In the river of time
Eons pass, ages come and go
I appear and disappear
Playing hide-and-seek
In the twinkling of an eye

I am the particle
I am the wave
Whirling at lightning speed
I am the fluctuation
That takes the lead
I am the Prince
I am the Knave
I am the doing
That is the deed
I am the galaxy, the void of space
In the Milky Way
I am the craze

I am the thinker, the thinking, the thought
I am the seeker, the seeking, the sought
I am the dewdrop, the sunshine, the storm
I am the phenomenon, the field, the form
I am the desert, the ocean, the sky
I am the Primeval Self
In you and I

Pure unbounded consciousness
Truth, existence, Bliss am I
In infinite expressions I come and go
Playing hide-and-seek
In the twinkling of an eye
But immortality's my game

Eons pass
Deep inside
I remain
Ever the same
From Bliss I came
In Bliss I am sustained

Join me in my dance
Please join me now
If you forget yourself
You'll never know how
This game is played
In the ocean bed of Eternity

Stop this agony of wishing
Play it out
Don't think, don't hesitate
Curving back within yourself
Just create...just create

Immortality's my game
From Bliss I came
In Bliss I'm sustained
To Bliss I return
If you don't know it now
It's a shame
?Are you listening





آیا گوش می کنی ؟



من کی هستم؟

تو کی هستی؟

از کجا آمده ایم؟

به کجا خواهیم رفت؟

تمام اینها راجع به چه چیزیست؟

آیا پاسخ را میدانی؟

بازی من ابدیست

از سعادت آمدنم

در نگهداری از سعادتم

تا به سعادت برسم

اگر این را ندانی

خجالت آور است

آیا گوش میکنی؟

کالبد من

منبع انرژی ست

در رودخانه زمان

قوه ازلی عمری در رفت و آمد میگذرد

پنهان و جستجو گرانه بازی کردن

پیدا و نهان میشوم

در چشمک زدن

اما بازی من ابدیست

من ذره ای هستم

من موجی هستم

در حال چرخش میان آذرخشی که به سرعت میزند

من نوسانی هستم

که راهنمایی میشوم

من شاهزاده ای هستم

پست و فرومایه

من این را میدانم

و این گواهی برای گفته هایم است

من کهکشانی هستم

بدون وسعت

من شکافی هستم

در میان راه شیری

من متفکرم که در اندیشه تفکر میکنم

جستجو گرم که در جستجو ها جستجو کی کنم

من شبنم هستم طلوع آفتابم طوفانم

من پدیده ام یک میدانم کالبد دارم

موجودی تاریخی

در تو و من

هوشیاری خالص و بی کران

راستی و هستی و سعادتم

در تجلی لایتناهی در رفت و آمدم

پیدا و نهان میشوم

در چشمک زدن

اما بازی من ابدیست

در ژرفای وجود من

قوه ازلی درگذر است

من همانند اول که ازسعادت آمدم

و سعادت را نگه داشتم

به همان سان می مانم

مرا در رقصم دریاب

لطفا الان مرا دریاب

اگر خود را فراموش کنی

نخواهی فهمید که چگونه

این بازی انجام شد

در بستر اقیانوس ابدی

این تقلای آرزوها را متوقف کن

با آن بازی کن

فکر نکن تامل نکن

در درون تو اسرار پر پیچ و خمی

تنها آفریده میشود...آفریده میشود

ازسعادت آمدم

و سعادت را نگه داشتم

و به سعادت میروم

اگر این را ندانی

خجالت آور است
آیا گوش میکنی؟

داستان چهارم :




Berlin 1989

They hated the Wall, but what could they do? It was too strong to break through.

They feared the Wall, but didn't that make sense? Many who tried to climb over it were killed.

They distrusted the Wall, but who wouldn't? Their enemies refused to tear down one brick, no
matter how long the peace talks dragged on.

The Wall laughed grimly. "I'm teaching you a good lesson," it boasted. "If you want to build for
eternity, don't bother with stones. Hatred, fear, and distrust are so much stronger."

They knew the Wall was right, and they almost gave up. Only one thing stopped them. They
remembered who was on the other side. Grandmother, cousin, sister, wife. Beloved faces that
yearned to be seen.

"What's happening?" the Wall asked, trembling. Without knowing what they did, they were looking
through the Wall, trying to find their dear ones. Silently, from one person to another, love kept up its
invisible work.

"Stop it!" the Wall shrieked. "I'm falling apart." But it was too late. A million hearts had found each
other. The Wall had fallen before it came down.





برلین 1989







آنها از دیوار متنفر بودند اما چه میتوانستند بکنند؟ قدرت بسیاری برای از میان برداشتن آن لازم بود .

از دیوار میترسیدند . اما آیا آن حس را ایجاد نکردند؟ عده زیادی هنگام تلاش برای بالا رفتن از دیوار به منظور رفتن به آن سو کشته شدند .

آنها به دیوار بدگمان بودند . اما چه کسی بد گمان نبود؟ دشمنانشان شکستن یک آجر را نیز قبول نکردند . گفتگو برای صلح مدت مدیدی پیش کشیده می شد.

دیوار خنده های مهیب سر می داد . همینک درس خوبی به تو میدهم . به خود می بالید . اگر میخواهی ابدیت را بسازی با چند تکه سنگ آسیب نبین. دشمنی و ترس و بدگمانی بسیار قدرتمندند.

آنها می دانستند دیوار واقعی ست.و تغریبا منصرف شدند . تنها یک چیز منصرفشان کرد به یاد می آوردند چه کسی آن سوی دیوار است. مادر بزرگ - دخترعمو- خواهر- همسر – یا چهره ای محبوب که آرزوی دیدنش را داشتند.

دیواربا ترس و لرز پرسید چه اتفاقی افتاده است؟ بدون اینکه بداند آنها چه کردند آنها آهسته سراسر دیوار را برای پیدا کردن عزیزشان یکی پس از دیگری نگاه میکردند عشق این کار پنهانی را نگه داشته بود.
دیوار فریاد زنان گفت" این کار را متوقف کنید!" باعث سقوط من می شوید" . اما خیلی دیر شده بود یک میلیون قلب یکدیگر را یافته بودند دیوار قبل از سقوط کردن نابود شده بود.


داستان پنجم:


But The Heart Said No

They saw the poor living in cardboard shacks, so they knocked the shacks down and built projects.
Huge blocks of cement and glass towered over asphalt parking lots. Somehow it wasn't much like
home, even home in a shack. "What do you expect?" they asked impatiently. "You're too poor to
live like us. Until you can do better for yourselves, you should be grateful, shouldn't you?"
The head said yes, but the heart said no.

They needed more electricity in the city, so they found a mountain stream to dam. As the waters
rose, dead rabbits and deer floated by; baby birds too young to fly drowned in the nest while mother
birds cried helplessly. "It's not a pretty sight," they said, "but now a million people can run their air
conditioners all summer. That's more important than one mountain stream, isn't it?"
The head said yes, but the heart said no.

They saw oppression and terrorism in a far-off land, so they made war against it. Bombs reduced
the country to rubble. Its population cowered in fear, and every day more villagers were buried in
rough wooden coffins. "You have to be prepared to make sacrifices," they said. "If some innocent
bystanders get hurt, isn't that just the price one must pay for peace?"
The head said yes, but the heart said no.









اما قلبش گفت نه





آنها فقیرانی را که در کلبه های مقوایی زندگی می کردند دیدند بنابراین کلبه ها را در هم کوبیدند و پروژه های عظیمی را پی ریزی کردند .

ساختمانهای بزرگ سیمانی و شیشه ای در اطراف آنها برجهایی احاطه شده بود که در نزدیکی پارکینگ های آسفالتی بنا شده بود .

به هر حال زیاد شبیه زندگی در کلبه نبود. آنها بی صبرانه پرسیدند چه انتظاری داشتید؟ تا زمانی که شما کاری بهتر برای خود نکرده اید باید سپاسگذار باشید آیا چنین نیست؟

سر پاسخش مثبت بود اما قلبش گفت نه.

آنها به الکتریسیته بیشتری در شهر نیاز داشتند بنابراین کوهی را که رودی در آن جاری بود یافتند که جلوی رود را سد کنند . با جاری شدن آب پشت سد رزها و خرگوش ها مردند جسد آهویی بر روی آب جاری شد جوجه پرنده ها ی جوان در حال پرواز درون آب افتادن و غرق شدند در حالی که مادرشان از روی بیچارگی فریاد می کشید این ها تماشایی نیست اما امروزه میلیونها انسان میتوانند تمام تابستان را در ایرکاندیشنشان سر کنند .این از یک کوه و موجوداتی که در آن زندگی میکردند مهم تر نیست؟

سر پاسخش مثبت بود اما قلبش گفت نه.

آنها شاهد ستم و بیدادی و تروریسم بسیار در جریان جنگ با خشک سالی بودند و علیه آن جنگیدند بمبها کشور را تبدیل به تکه های سنگ کردند جمعیتش از ترس سر فرود آوردند و هر روزه به تعداد روستاییانی که در تابوتهای خشن چوبی به خاک سپرده میشدند افزوده شد . آنها گفتند شما باید فداکاری کنید اگر تماشاچیان بیگناه آسیب ببینند آیا نباید مقداری نیز برای برقراری صلح و دوستی هزینه کرد؟
سر همچنان پاسخش مثبت بود اما قلبش گفت نه.

داستان ششم :
Child Of Innocence

Child of innocence, I miss your sunny daysWe joyouslyfrolicked in extended playsEver since you've left the sceneThe streetsare lonely, dark, and meanChild of innocence, return to me nowWithyour simple smile show them howThis world once again can respond to yourglanceAnd heartbeats flutter to the rhythm of your danceChild ofinnocence, your elegance, your beautyBeckons me now beyond the call ofdutyCome fly with me far and aboveOver the mountains in the land ofloveChild of innocence, messenger of joyYou've touched my heartwithout a ployMy soul is ablaze with a flagrant fireTochange this world is my deepest desire

کودک معصوم



ای کودک معصوم ؛ من دلتنگ روز های آفتابی ات هستم.

ما سرخوش و جست و خیز کنان بازی را تکرار می کنیم .



همیشه بعد از اینکه صحنه را ترک گفتی

خیابانها تنها . تیره و بی مفهموم میشوند



ای کودک معصوم اکنون به سوی من بازگرد

به همراه لبخند ساده ات به آنها نشان بده چطور

این دنیا می تواند یک بار دیگر به درخشش نگاه تو پاسخ دهد

و اهتزاز ضربان قلب بر وزن رقص توست



ای کودک معصوم . تو ظریف و زیبایی

مرا از آن سوی آنچه بر من است صدا کن

بیا با من تا بی کران پرواز کنیم

بالای کوه ها در سرزمین عشق



کودک معصوم . ای پیام آور سرور

تو قلب مرا بدون مدیحه سرایی لمس کردی

روح من با آتش آشکارا می سوزد

ژرف ترین آرزوی من تغییر این دنیاست


داستان هفتم:


Childeren Of The World




Childeren of the world, we'll do it
We'll meet on endless shores

Making sandcastles and floating our boats

While people fight and defend their point of view
Forever putting on masks that are new

We'll swing the tide of time and do it.

Children of the world, we'll do it
With song and dance and innocent bliss
And the soft caress of a loving kiss
We'll do it.



While traders trade and haggle their price
And politicians try so hard to be nice
We'll meet on endless shores and floating our boats
We'll do it.



While lawyers argue and doctors treat
Stockbrokers quote the price on meat
While preachers preach and ring the bell
Carpetbaggers with something to sell
We'll sing and dance in innocent bliss
With the soft caress of a loving kiss
We'll do it .



Meeting on endless shores
Making sandcastles and floating our boats
We'll do it.

We'll ride a rainbow, a cloud, a storm
Flying in the wind, we'll change our form
We'll touch the stars, embrace the moon
We'll break the barrier and be there soon .



While architects plan their buildings high
And trade unions raise their hue and cry
While boardroom squabbles generate heat
And in secret places dealers meet
We'll sing and dance in innocent bliss
With the soft caress of a loving kiss
We'll do it.



While philosophers grapple and continue to tackle
Endless dilemmas of body and mind
Physicists wander, continue to ponder
Perennial questions of space and time
Archaeologists survey, continue to dig
Bygone treasures small and big
Psychologists probe, analyze the tears
Of hysterical notions, phobias, fears .



While priests take confession
In a serious session
And people struggle
In the hustle and bustle
In the noise and din
On the meaning of sin
We'll touch the stars, embrace the moon
Break the barrier, arrive there soon
Ride the rainbow, the cloud, the storm
Flying in the wind, changing our form .




Children of the world, we'll do it
With song and dance and innocent bliss
The soft caress of a loving kiss
We'll do it.







کودکان دنیا




ای کودکان دنیا . ما این کار را خواهیم کرد.

ما یکدیگر را در سواحل بی پایان ملاقات خواهیم کرد

قلعه های شنی می سازیم و قایق هایمان را شناور می کنیم.

در حالی که مردم می جنگند و از نقطه نظرات خود دفاع می کنند.

برای همیشه به ماسکهایی که جدید بوجود می آیند ضربه بزنید.

ما زمان جاری را به نوسان در می آوریم.




ای کودکان دنیا . این کار را خواهیم کرد.

با ترانه و رقص و سعادتی پاک و مقدس.

و نوازش لطیف یک بوسه محبت آمیز.

ما این کار را خواهیم کرد.




در حالی که تجار تجارت می کنند وبر سر قیمت ها چانه می زنند.

و سیاست مداران به سختی تلاش می کنند که مورد پسند واقع شوند.

ما یکدیگر را در سواحل بی پایان ملاقات و قایق هایمان را شناور خواهیم کرد.

ما این کار را خواهیم کرد.




در حالی که وکلا بحث و پزشکان درمان می کنند.

و دلالان قیمت های روی گوشت را مکررآ تکرار می کنند.

در حالی که واعظان موعظه می کنند و ناقوس را به صدا در می آورند.

ما می خوانیم و می رقصیم با سعادتی پاک و مقدس.

به همراه نوازش لطیف یک بوسه محبت آمیز.

ما این کار را خواهیم کرد.




ما یکدیگر دا در سواحل بی پایان ملاقات خواهیم کرد.

قلعه های شنی می سازیم و قایق هایمان را شناور می کنیم.

ما این کار را خواهیم کرد.




ما سوار بر رنگین کمان – ابر و طوفان

در باد به پرواز در می آییم و مسیر خویش را تغییر می دهیم.

ستارگان را لمس خواهیم کرد و ماه را در آغوش خواهیم کشید.

موانع را خواهیم شکست و بزودی در آنجا خواهیم بود.




در حالی که معماران ساختمانهای بلندشان را طراحی می کنند.

و اتحادیه تجار رنگ خویش را بالا می کشند و فریاد می کشند.

در حالی که در اتاق هیُت مدیره بحث ایجاد شده و گرم می شود.

و دلال ها در مکان های مخفی یک دیگر را ملاقات می کنند.

ما می خوانیم و می رقصیم با سعادتی پاک و مقدس.

به همراه نوازش لطیف یک بوسه محبت آمیز.

ما این کار را خواهیم کرد.




در حالی که فلاسفه دست به گریبان

مسایل بی پایان و لاینحل فکری و بالینی شده اند.

و فیزیکدانان سرگردان و د نباله رو

سوالات همیشگی زمان و مکان اند.

باستان شناسان در کنکاش و ادامه حفاری

گنجینه های بزرگ و کوچک قدیمی اند.

روانشناسان در حال جستجو و تجزیه و تحلیل گریه های

هیجانی ترس های بی مورد و وحشت اند.




در حالی که کشیشها مشغول اعتراف گرفتن

در جلسه ای جدی هستند.

و مردم در حال بحث کردن

در حال فشار آوردن در شلوغی ها هستند.

در سر و صدا و غوغا

و در معنی گناه

ما ستارگان را لمس خواهیم کرد و ماه را در آغوش خواهیم کشید.

موانع را خواهیم شکست و بزودی به آنجا خواهم رسید.

ما سوار بر رنگین کمان – ابر و طوفان

در باد به پرواز در می آییم و مسیر خویش را تغییر می دهیم.




کودکان دنیا . ما این کار را خواهیم کرد.

با ترانه و رقص و سعادتی پاک و مقدس.

و نوازش لطیف یک بوسه محبت آمیز
ما این کار را خواهیم کرد.

داستان هشتم:
Children


Children show me in their playful smiles the divine in everyone. This simple goodness shines straight from their hearts. This has so much to teach. If a child wants chocolate ice cream, he just asks for it. Adults get tangled up in complications over whether to eat the ice cream or not. A child simply enjoys. What we need to learn from children isn't childish. Being with them connects us to the deep wisdom of life, which is ever present and only asks to be lived. Now, when the world is so confused and its problems so complicated, I feel we need our children more than ever. Their natural wisdom points the way to solutions that lie, waiting to be recognized, within our own hearts.


کودکان
کودکان خنده های سراسر نشاط خود را به من نشان می دهند که همه خدایی است. درخششی ساده مستقیم از قلب آنها سر چشمه می گیرد. چیز های بسیار آموزنده ای درون خود دارد. اگر کودک یک بستنی شکلاتی بخواهد تنها خواسته اش را مطرح می کند. بزرگترها هر چه را که در نظر دارند پیچیده می کنند خواه خوردن بستنی باشد یا نه. یک کودک به سادگی لذت می برد. آنچه ما محتاج آموختن از کودکان هستیم بچه گانه نیست . آغاز کردن با آنها ما را با ژرفای حکمت زندگی پیوند می دهد چیزی که یگانه موهبتی است برای زیستن . حال زمانی که جهان گیج کننده و مشکلات آن پیچیده است . احساس می کنم بیش از پیش به کودکانمان نیازمندیم. حکمت طبیعی آنها راه چاره را نسبت به دروغ نشان می دهد در انتظار تشخیص آن از درون قلبهایمان باشیم


مطالب مشابه ...




مایکل جکسون+متن ترانه ها (جامع)

۱۷-۱۱-۱۳۹۰ ۰۱:۳۴ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط aylin ، Mahrad

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  بیوگرافی مایکل جکسون | خواننده ♔ αϻἰг κнаη ♔ 4 1,113 ۶-۴-۱۳۹۴ ۱۲:۴۱ عصر
آخرین ارسال: ta.soltani
  مایکل شوماخر هادی 1 303 ۱۷-۱۱-۱۳۹۰ ۰۲:۴۴ عصر
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست
  بیوگرافی کلی کلارکسون | خواننده، آهنگساز، ترانه سرا، بازیگر ♔ αϻἰг κнаη ♔ 0 198 ۹-۱۱-۱۳۹۰ ۰۹:۵۲ صبح
آخرین ارسال: ♔ αϻἰг κнаη ♔
  بیوگرافی و مصاحبه آدام لامبرت | خواننده، ترانه نویس، بازیگر ♔ αϻἰг κнаη ♔ 0 144 ۹-۱۱-۱۳۹۰ ۱۲:۱۳ صبح
آخرین ارسال: ♔ αϻἰг κнаη ♔

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان