تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

مادر و پدر(تفاوتها......)

نویسنده پیام
  • گلچین جاویددوست
    آفلاین
  • مدیر بازنشسته
    ****
  • ارسال‌ها: 12,853
  • تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۰
  • اعتبار: 427
  • تحصیلات:فوق دیپلم
  • علایق:طراحی-کنده کاری-کتاب
  • محل سکونت:ارومیه
  • سپاس ها 16996
    سپاس شده 25772 بار در 9341 ارسال
  • امتیاز کاربر: -348,159$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
مادر و پدر(تفاوتها......)
مامان گفت:”من خسته ام و دیگه دیروقته ، میرم که بخوابم ”

مامان بلند شد ، به آشپزخانه رفت و مشغول تهیه ساندویچ های ناهار فردا شد ،

سپس ظرف ها را شست ، برای شام فردا از فریزر گوشت بیرون آورد ،

قفسه ها رامرتب کرد ، شکرپاش را پرکرد ، ظرف ها را خشک کرد و در کابینت قرار داد

و کتری را برای صبحانه فردا از آب پرکرد .

بعد همه لباس های کثیف را در ماشین لباسشویی ریخت ،

پیراهنی را اتو کرد و دکمه لباسی را دوخت .

اسباب بازی های روی زمین را جمع کرد و دفترچه تلفن را سرجایش در کشوی میز برگرداند.

گلدان ها را آب داد ، سطل آشغال اتاق را خالی کرد و حوله خیسی را روی بند انداخت .

بعد ایستاد و خمیازه ای کشید . کش و قوسی به بدنش داد

و به طرف اتاق خواب به حرکت درآمد ، کنار میز ایستاد و یادداشتی برای معلم نوشت ،

مقداری پول را برای سفر شمرد و کنارگذاشت و کتابی را که زیر صندلی افتاده بود برداشت .

بعد کارت تبریکی را برای تولد یکی از دوستان امضا کرد و در پاکتی گذاشت ،

آدرس را روی آن نوشت و تمبرچسباند ؛ مایحتاج را نیز روی کاغذ نوشت

و هردو را درنزدیکی کیف خودقرارداد. سپس دندان هایش رامسواک زد.

باباگفت: “فکرکردم ، گفتی داری می ری بخوابی

” و مامان گفت:” درست شنیدی دارم میرم.”

سپس چراغ حیاط راروشن کرد و درها را بست.

پس ازآن به تک تک بچه ها سرزد ، چراغ ها راخاموش کرد ،

لباس های به هم ریخته را به چوب رختی آویخت ، جوراب های کثیف را درسبد انداخت ،

با یکی از بچه ها که هنوز بیداربود و تکالیفش را انجام می داد گپی زد ،

ساعت را برای صبح کوک کرد ، لباس های شسته را پهن کرد ، جاکفشی را مرتب کرد

و شش چیز دیگر را به فهرست کارهای مهمی که باید فردا انجام دهد ،

اضافه کرد . سپس به دعا و نیایش نشست.

درهمان موقع بابا تلویزیون راخاموش کرد و بدون اینکه شخص خاصی مورد نظرش باشد

گفت: ” من میرم بخوابم” و بدون توجه به هیچ چیز دیگری ، دقیقاً همین کار را انجام داد!


مطالب مشابه ...










مادر و پدر(تفاوتها......)

۳۰-۱۰-۱۳۹۰ ۱۰:۰۹ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  تفاوتها.. persian_girl 1 88 ۲۱-۴-۱۳۹۲ ۰۲:۱۷ صبح
آخرین ارسال: ........
Smile مادر و پسر maryamz 5 177 ۲۳-۳-۱۳۹۲ ۰۲:۴۹ عصر
آخرین ارسال: ........
  [طنز] تفاوت مادر قدیم ، مادر جدید گلچین جاویددوست 0 226 ۷-۱-۱۳۹۲ ۰۷:۲۵ عصر
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست
  مادر جون زشته.................... گلچین جاویددوست 0 179 ۲۹-۴-۱۳۹۱ ۱۱:۵۰ عصر
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست
  [عکس] خلاف ارزش اشک مادر را ندارد ♔ αϻἰг κнаη ♔ 2 3,423 ۸-۳-۱۳۹۱ ۰۲:۳۲ عصر
آخرین ارسال: ندای بهار
  مادر جون فک نمیکنی واست ضرر داره؟ ندای بهار 7 432 ۸-۳-۱۳۹۱ ۰۲:۲۹ عصر
آخرین ارسال: ندای بهار
  شعر طنز مادر از ایرج میرزا خاطره بانو 0 146 ۲۴-۱-۱۳۹۱ ۰۶:۲۳ صبح
آخرین ارسال: خاطره بانو
  چرا پسرها به پدر و مادر نیاز دارند خاطره بانو 1 157 ۲۰-۱۱-۱۳۹۰ ۱۰:۵۴ عصر
آخرین ارسال: *t@ym@z*
  شما جای پدر و مادر اینها بودید چه میکردید؟؟؟ هادی 4 217 ۱۰-۱۱-۱۳۹۰ ۰۹:۵۷ عصر
آخرین ارسال: senior engineer
  داماد و مادر زن(تست محبت)طنز گلچین جاویددوست 0 360 ۳۰-۱۰-۱۳۹۰ ۱۰:۰۵ عصر
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان