تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

كودك‌ آزاري‌

نویسنده پیام
  • ♔ αϻἰг κнаη ♔
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,105
  • تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰
  • اعتبار: 1090
  • تحصیلات:زیر دیپلم
  • علایق:مبارزه
  • محل سکونت:ایران زمین
  • سپاس ها 34951
    سپاس شده 49155 بار در 13535 ارسال
  • امتیاز کاربر: 551,587$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
كودك‌ آزاري‌
كودك‌ آزاري‌
تعريف‌ كودك‌ آزاري‌
كودك‌ آزاري‌ طبق‌ تعريف‌ سازمان‌ بهداشت‌ جهاني‌ عبارت‌ است‌ از:
«آسيب‌ يا تهديد سلامت‌ جسم‌ و روان‌ و يا سعادت‌ و رفاه‌ و بهزيستي‌ كودك‌ به‌ دست‌ والدين‌ يا افرادي‌ كه‌ نسبت‌ به‌ او مسئول‌ هستند»(آقابيگلولي‌ ۱۳۸۰:۱۴).
اما در اصطلاح‌ متخصصين‌ امر، هرگونه‌ آسيب‌ جسمي‌ يا رواني‌ و سوء استفادة‌ جنسي‌ يا بهره‌كشي‌ و عدم‌ رسيدگي‌ به‌ نيازهاي‌اساسي‌ افراد زير ۱۸ سال‌ توسط‌ افراد ديگر، كودك‌ آزاري‌ تلقي‌ مي‌شود. اگر چه‌ در اين‌ تعريف‌ تلاش‌ شده‌ تا همة‌ وجوه‌ و ابعاد آزاركودكان‌ توضيح‌ داده‌ شود، اما در هر حال‌، بسياري‌ از مفاهيم‌ مندرج‌ در آن‌، ممكن‌ است‌ در بين‌ صاحب‌ نظران‌ اختلاف‌ برانگيز باشد.
در واقع‌، تعاريف‌ متعددي‌ از آزار و خشونت‌ با توجه‌ به‌ اهداف‌ و كاربردهاي‌ متنوع‌ آن‌، ارائه‌ شده‌ است‌. چنانچه‌ انجمن‌ روانپزشكي‌امريكا در چهارمين‌ دفترچه‌ راهنماي‌ تشخيص‌ و آماري‌ اختلالات‌ رواني‌ (۱۹۹۴)، در فصلي‌ تحت‌ عنوان‌ «ساير شرايطي‌ كه‌ ممكن‌است‌ مورد توجه‌ باليني‌ قرار گيرد» كودك‌ آزاري‌ را مشتمل‌ بر آزار جسمي‌ و جنسي‌، بي‌ توجهي‌ به‌ كودك‌ و آزار عاطفي‌ مي‌داند(مدني‌ ۱۳۸۳: ۲۰). در هر حال‌، كودك‌ آزاري‌ طيف‌ وسيعي‌ از رفتارهاي‌ آسيب‌ رسان‌، از قبيل‌ عدم‌ برآوردن‌ نيازهاي‌ اولية‌ كودك‌،غفلت‌ از مراقبت‌هاي‌ بهداشتي‌، فقدان‌ رشد كافي‌، تنبيه‌ و بد رفتاري‌ فيزيكي‌، سوء استفاده‌ جنسي‌ و سوء رفتار هيجاني‌ و آزار رواني‌را شامل‌ مي‌شود.
انواع‌ كودك‌ آزاري‌
الف‌) كودك‌ آزاري‌ جسمي‌
كودك‌ آزاري‌ جسمي‌، عبارت‌ است‌ از حمله‌ فيزيكي‌ به‌ كودك‌ به‌ طوري‌ كه‌ موجب‌ درد، بريدگي‌، كبودي‌، شكستگي‌ استخوان‌، وساير جراحات‌ و حتي‌ به‌ مرگ‌ كودك‌ منتهي‌ گردد.
اشكال‌ مختلف‌ كودك‌ آزاري‌ جسمي‌ شامل‌: شلاق زدن‌، بستن‌ كودك‌، كوبيدن‌ به‌ ديوار، سوزاندن‌ با آب‌ جوش‌ يا مايعات‌ داغ‌ و تكان‌دادن‌ شديد، مي‌باشد.
اما در تعريف‌ كودك‌ آزاري‌ جسمي‌ نيز، همانند تعريف‌ خود كودك‌ آزاري‌، نظر واحدي‌ وجود ندارد، در واقع‌ تعاريف‌ كودك‌ آزاري‌جسمي‌ عمدتاً تحت‌ تأثير مسائلي‌ نظير:
الف‌: قوانين‌ و مقررات‌ حقوقي‌ مربوط‌ به‌ بزه‌ديدگي‌ اطفال‌؛
ب‌: ارزش‌هاي‌ فرهنگي‌ خصوصاً در زمينة‌ تربيت‌ اطفال‌ و تنبيه‌ و مجازات‌ آنان‌ و استعدادهاي‌ زيست‌ شناختي‌ قرار مي‌گيرند (مدني‌۱۳۸۳:۲۱).
البته‌، در كودك‌ آزاري‌ جسمي‌ برخي‌ خشونت‌هاي‌ خانوادگي‌، طبيعي‌ قلمداد مي‌شود و لذا عده‌اي‌ معتقدند در كودك‌ آزاري‌جسمي‌، بايد جداً اين‌ معيارهاي‌ پذيرفته‌ شدة‌ اجتماعي‌ مورد توجه‌ قرار گيرد. در اين‌ صورت‌، اگر مقبوليت‌ اجتماعي‌ يك‌ رفتار،ملاك‌ تفكيك‌ آزار يا عدم‌ آزار محسوب‌ شود، بايد تعريفي‌ كاملاً نسبي‌ و بومي‌ از كودك‌ آزاري‌ ارائه‌ داده‌ شود.
ب‌) كودك‌ آزاري‌ جنسي‌
آزار جنسي‌، درگير نمودن‌ كودك‌ در فعاليت‌هايي‌ است‌ كه‌ منجر به‌ ارضاي‌ جنسي‌ افراد بزرگسال‌ مي‌شود. مركز ملّي‌ كودك‌ آزاري‌،سوء استفاده‌ جنسي‌ را تماس‌ها يا تعاملات‌ بين‌ كودك‌ و فرد بالغي‌ مي‌داند كه‌ كودك‌ را به‌ منظور تحريك‌ جنسي‌ مورد استفاده‌ قرارداده‌ است‌.
ج‌) كودك‌ آزاري‌ عاطفي‌
كودك‌ آزاري‌ عاطفي‌، عبارت‌ است‌ از هرگونه‌ رفتار نامناسبي‌ كه‌ بر عملكرد رفتاري‌ شناختي‌، عاطفي‌ و جسمي‌ كودك‌ تأثير منفي‌داشته‌ باشد. آزارهاي‌ كلامي‌ و غير كلامي‌، سرزنش‌ يا تحقير، ناسزا گفتن‌، مسخره‌ كردن‌، دست‌ انداختن‌، مقررات‌ و كنترل‌ شديد ونامعقول‌، ترساندن‌ مكرر كودك‌ از تنبيه‌ سخت‌ بدني‌، انتظارات‌ و برخوردهاي‌ نامناسب‌ با سن‌ كودك‌، به‌ خدمت‌ گرفتن‌ كودك‌ درجهت‌ ارضاي‌ نيازهاي‌ عاطفي‌ خود و پاسخ‌هاي‌ رفتاري‌ غير قابل‌ پيش‌ بيني‌ والدين‌ كه‌ باعث‌ بي‌ ثباتي‌ و دگرگوني‌ شناختي‌ كودك‌مي‌شود، همه‌ از مواردي‌ است‌ كه‌ مي‌توان‌ به‌ عنوان‌ نمونه‌ ذكر كرد.
د) كودك‌ آزاري‌ ناشي‌ از غفلت‌ و مسامحه‌
غفلت‌، يكي‌ از شايع‌ترين‌ انواع‌ آزار كودكان‌ است‌ كه‌، اغلب‌ در خانواده‌هاي‌ كم‌ درآمد مشاهده‌ مي‌شود:
«غفلت‌ يا مسامحه‌، عبارت‌ است‌ از عدم‌ فراهم‌ آوردن‌ احتياجات‌ غذايي‌، پوششي‌، مسكن‌، بهداشت‌ و مراقبت‌ طبّي‌ و تحصيلي‌ وسرپرستي‌ طفل‌ توسط‌ والدين‌ ياسرپرست‌ طفل‌ (جليلي‌ ۱۳۷۴).»
به‌ طور كلي‌، ناتواني‌ يا غافل‌ ماندن‌ والدين‌ از توجه‌ و رسيدگي‌ به‌ نيازهاي‌ هيجاني‌ و عاطفي‌ كودك‌، مسامحة‌ عاطفي‌ نيامده‌ مي‌شود.
علل‌ كودك‌ آزاري‌
كودك‌ آزاري‌ يك‌ مسألة‌ فرهنگي‌ ـ اجتماعي‌ ـ پزشكي‌ است‌ كه‌ معمولاً چندين‌ عامل‌ به‌ طور مشترك‌ در بروز آن‌ نقش‌ دارد. عوامل‌مربوط‌ به‌ كودك‌ آزاري‌ را، مي‌توان‌ به‌ سه‌ گروه‌ عمده‌ تقسيم‌ كرد: الف‌) علل‌ رواني‌؛ ب‌) علل‌ خانوادگي‌؛ ج‌) علل‌ فرهنگي‌ (آقابيگلولي‌ ۱۳۸۰:۳۳).
الف‌) علل‌ رواني‌
اگر چه‌، ممكن‌ است‌ چند كودك‌ در يك‌ خانواده‌ مورد اذيت‌ و آزار واقع‌ شوند، ولي‌ گاهي‌ يك‌ كودك‌ بيش‌ از سايرين‌ آزار مي‌بيند.خانواده‌هاي‌ بسياري‌ وجود دارند كه‌ در آنها تنها يك‌ كودك‌ مورد سوء رفتار ديگران‌، قرار گرفته‌ و فرزندان‌ ديگر، كمابيش‌ حمايت‌ ومحافظت‌ شده‌اند. از اين‌ رو، به‌ نظر مي‌رسد احتمالاً برخي‌ ويژگي‌هاي‌ خاص‌ رواني‌ در كودكان‌ آزارديده‌، احتمال‌ اعمال‌ آزار نسبت‌به‌ آنان‌ را افزايش‌ مي‌دهد.
مطالعات‌ انجام‌ شده‌، نشان‌ مي‌دهد كه‌ به‌ طور كلي‌ سه‌ گروه‌ كودكان‌ بيش‌ از سايرين‌ در معرض‌ كودك‌ آزاري‌ قرار مي‌گيرند: كودكان‌غير طبيعي‌، كودكان‌ دشوار، كودكان‌ طرد شده‌ (مدني‌ ۱۳۸۳: ۸۷).
۱ ـ كودكان‌ غير طبيعي‌
كودكاني‌ كه‌، به‌ دليل‌ مشكلات‌ آشكار جسمي‌ و رواني‌، از بدو تولد به‌ مراقبت‌هاي‌ ويژه‌ از سوي‌ ديگران‌ نياز دارند. اين‌ كودكان‌ به‌دليل‌ نارسايي‌هاي‌ گوناگون‌، نسبت‌ به‌ كودكان‌ معمولي‌ بيشتر در معرض‌ آزار قرار مي‌گيرند.اين‌ نارسايي‌ها شامل‌ نارس‌ بودن‌، غوزن‌پايين‌ هنگام‌ تولد، ناهنجاري‌هاي‌ مادرزادي‌، نقايص‌ هيجاني‌ و عاطفي‌، اختلال‌ در تكلّم‌، تأخير در رشد و تكامل‌، نقايص‌ بينايي‌ وشنوايي‌، عقب‌ ماندگي‌ ذهني‌، فلج‌ مغزي‌ و بيماري‌هاي‌ مزمن‌ و... مي‌شود.
۲ ـ كودكان‌ دشوار
كودكان‌ دشوار، گروهي‌ از كودكان‌ هستند كه‌ از نظر جسمي‌ سالمند، اما در بعضي‌ شرايط‌ دشواري‌هاي‌ خاصي‌ دارند يا والدينشان‌آنان‌ را غير طبيعي‌ مي‌دانند. بد خلقي‌، پيش‌ فعالي‌، بي‌ اختياري‌ ادرار يا مدفوع‌، عادات‌ غذايي‌ نامناسب‌، ابتلا به‌ بيماري‌هاي‌ مكرر،تحريك‌ پذيري‌، سازش‌ ناپذيري‌ و در بعضي‌ از موارد ظاهر فيزيكي‌ بد (لاغري‌، يا بدقيافه‌ بودن‌ و...) از ويژگي‌هاي‌ اين‌ كودكان‌ است‌كه‌ در چنين‌ مواردي‌، احتمال‌ كودك‌ آزاري‌ افزايش‌ مي‌يابد.
حتي‌ تصور والدين‌ در مورد كودكان‌ پيش‌ فعال‌، اين‌ است‌ كه‌ براي‌ كنترل‌ رفتارهاي‌ غير عادي‌ آنان‌ نياز است‌ كه‌ به‌ صورتي‌ تأديب‌شوند. بنابراين‌، مجازات‌ نمودن‌ طفل‌ براي‌ تعليم‌ و پرورش‌ او و آموزش‌ رعايت‌ احترام‌ به‌ بزرگترها الزامي‌ است‌ (جليلي‌ ۱۳۷۴).
۳ ـ كودكان‌ طرد شده‌
کودكاني‌ كه‌ حاصل‌ حاملگي‌هاي‌ ناخواسته‌، نامشروع‌ يا پيش‌بيني‌ نشدة‌ والدين‌ هستند و همچنين‌ فرزند خوانده‌ها در زمرة‌ كودكان‌طرد شده‌، قرار دارند. گاهي‌ اوقات‌، كودكان‌ با انتظارات‌ و آرزوهاي‌ والدين‌ هماهنگ‌ نيستند. مثلاً والديني‌ كه‌ آرزوي‌ تولد پسري‌ راداشتند با نوزاد دختري‌ روبرو مي‌شوند. در اين‌ هنگام‌، آنان‌ رؤياهاي‌ خود را بر باد رفته‌ مي‌بينند و لذا ارتباط‌ مناسبي‌ بين‌ آنها شكل‌نمي‌گيرد و همين‌ امر، موجبات‌ كودك‌ آزاري‌ را فراهم‌ مي‌آورد.
ب‌) علل‌ خانوادگي‌
خانواده‌، داراي‌ نقش‌ اساسي‌ در بروز كودك‌ آزاري‌ است‌. اكثر آزارها، در خانواده‌ از سوي‌ والدين‌ اعمال‌ مي‌شود. بنابراين‌، بررسي‌عوامل‌ خانوادگي‌ در سبب‌شناسي‌ آزار، اهميت‌ ويژه‌اي‌ دارد. مهم‌ترين‌ اين‌ عوامل‌ عبارتند از:
۱ ـ فقدان‌ مهارت‌هاي‌ كافي‌ به‌ عنوان‌ والدين‌؛
۲ ـ شغل‌ والدين‌؛
۳ ـ تحصيلات‌ والدين‌؛
۴ ـ سابقه‌ محكوميت‌ يا سوء پيشينه‌ در خانواده‌؛
۵ ـ تك‌ والدي‌ بودن‌ خانواده‌؛
۶ ـ وجود تعارض‌ و ارتباطات‌ مختل‌ در خانواده‌؛
۷ ـ سابقه‌ اعتياد در خانواده‌؛
۸ ـ سابقه‌ بيماري‌ جسمي‌ يا رواني‌ در خانواده‌؛
۹ ـ سابقه‌ طلاق و جدايي‌ در خانواده‌؛
۱۰ ـ انزواي‌ اجتماعي‌ خانواده‌؛
۱۱ ـ جمعيت‌ خانواده‌.
ج‌) علل‌ فرهنگي‌
محيط‌ مساعد، يكي‌ از عوامل‌ مهم‌ براي‌ وقوع‌ پديدة‌ كودك‌ آزاري‌ است‌. عوامل‌ فردي‌ و خانوادگي‌ كودك‌ آزاري‌، تنها زماني‌ فعّال‌مي‌شود كه‌ شرايط‌ محيطي‌ لازم‌، فراهم‌ شود. والديني‌ كه‌ با كودك‌ خود، بدرفتاري‌ مي‌كنند مربوط‌ به‌ طبقه‌، نژاد يا مكان‌ خاص‌جغرافيايي‌ نيستند و هر يك‌ از آنان‌ وابسته‌ به‌ مذهب‌، تحصيلات‌، شغل‌ و وضعيت‌ اجتماعي‌ خاصي‌ هستند. بنابراين‌، كودك‌ آزاري‌در تمامي‌ گروه‌هاي‌ اجتماعي‌ قابل‌ رؤيت‌ است‌، اما بيشتر از نظر اجتماعي‌ ـ اقتصادي‌ در طبقات‌ متوسط‌ و پايين‌ جامعه‌ ديده‌مي‌شود.


حرمت‌ اذيت‌ و آزار كودك‌ از ديدگاه‌ اسلام‌
خشونت‌ و آزار، و به‌ طور كلي‌ به‌ كارگيري‌ روش‌هايي‌ كه‌ به‌ ضرر جسمي‌ و مالي‌ ديگران‌ منجر مي‌شود، اعمال‌ روش‌هاي‌ خشن‌خصوصاً در رابطه‌ با مسائل‌ تربيتي‌ و در رابطه‌ با انسان‌هايي‌ كه‌ خداوند به‌ آنان‌، شخصيت‌ و كرامت‌ عطا فرموده‌، از نظر اسلام‌ ـ جز درمواردي‌ كه‌ خداوند متعال‌ و شريعت‌ مقدس‌ اسلام‌ در مبارزه‌ با كفر و شرك‌ و دفع‌ ظلم‌ از مظلومين‌، تجويز كرده‌ ـ ممنوع‌ است‌.
خشم‌ و قهر، تنها مي‌بايست‌ براي‌ خدا و رضاي‌ او صورت‌ گيرد. شرع‌ مقدس‌ اسلام‌ انسان‌ها را در همة‌ زمينه‌هاي‌ فردي‌ و اجتماعي‌ به‌عدالت‌ دعوت‌ مي‌كند: «اقن‌َّ اللهَ يَاْمُرُ بالْعَدْل‌ وَ الاحْسان‌» (نحل‌: ۹۰). به‌ طور كلي‌ عدالت‌ در گفتار و رفتار و قضاوت‌، عدالت‌درخانواده‌، عدالت‌ در اقتصاد و...
ظلم‌ و ستم‌ و آزار رساندن‌ به‌ ديگران‌، از هدايت‌ ناصحيح‌ ناشي‌ مي‌شود و معمولاً بر مباني‌ جهل‌، ترس‌، نياز، كمبود و خباثت‌ دروني‌افراد استوار است‌. از ديدگاه‌ قرآن‌، ظلم‌ و ستم‌ و آزار رساندن‌ به‌ ديگران‌ محكوم‌ است‌ و لذا، بايستي‌ به‌ هر وسيله‌اي‌ جلوي‌ آن‌ گرفته‌شود. چنانكه‌ در قرآن‌ مي‌خوانيم‌: «وَ مَااللهُ يُريدُ ظُلْماً لّلْعالَمين‌َ» (آل‌ عمران‌: ۱۰۸). همچنين‌، بنابر مباني‌ اصيل‌ اسلام‌، ظالم‌ نسبت‌ به‌مال‌ و جان‌ و عرض‌ و ناموس‌ خود يا ديگران‌، مجرم‌ است‌ و خداوند از مجرمين‌ انتقام‌ مي‌گيرد، «انَّا من‌َ الْمُجْرمين‌َمُنْتَقمُون‌َ»(سجده‌:۲۲).
اسلام‌ دستور مي‌دهد كه‌ مي‌بايست‌ در مقابل‌ ظلم‌ و تعدي‌ و رفع‌ آن‌، مقابله‌ به‌ مثل‌ كرد: «فَمَن‌ْ اعْتَدي‌ عَلَيْكُم‌ْ فَاعْتَدُوا عَلَيْه‌ بمثْل‌ مَااَعْتَدي‌ عَلَيْكُم‌ْ وَ اتَّقُوا...» (بقره‌: ۱۹۴).
در روايات‌ و احاديث‌ فراواني‌، شكنجه‌ و آزار رساندن‌ به‌ مردم‌، نهي‌ و وعدة‌ عذاب‌ خداوند به‌ ضارب‌ و عامل‌ آن‌ داده‌ شده‌ است‌.امام‌ صادق(ع‌) مي‌فرمايند: «لو اَن‌ رجلاً ضرب‌ رجلاً سَوْطًالَضَرَبَه‌ُ الله سوطاً مّن‌ نارٍ» (حر عاملي‌ ج‌ ۱۹:۱۲): «اگر كسي‌، ديگري‌ را تازيانه‌بزند خداوند او را با تازيانه‌اي‌ از آتش‌ خواهد زد.»
حال‌، با توجه‌ به‌ اين‌ توضيحات‌، به‌ ذكر حرمت‌ كودك‌ آزاري‌ در قرآن‌ و سنّت‌ مي‌پردازيم‌:
الف‌) كودك‌ آزاري‌ از ديدگاه‌ قرآن‌
از جملة‌ آياتي‌ كه‌ به‌ اين‌ امر اشاره‌ دارد، مي‌توان‌ به‌ آية‌ زير استناد كرد كه‌ خداوند متعال‌ مي‌فرمايد: «لاتُضآرَّ والدَة‌ٌ بوَلَدها وَ لا' مَوْلُودٌ لَه‌ُبوَلَده‌» (بقره‌: ۲۳۳): بدين‌ معنا كه‌ مادر فرزند خود را ـ در اثر غيظي‌ كه‌ از پدر فرزند دارد ـ از شير دادن‌ رها نكند، زيرا شفقّت‌ و مهرباني‌مادر نسبت‌ به‌ فرزند، بيش‌ از زن‌ اجنبي‌ است‌. به‌ اين‌ دليل‌، نبايد نوزاد را در اختيار زن‌ اجنبي‌ ديگر قرار داد. همچنين‌، پدر ـ به‌ جهت‌ضرر رساندن‌ به‌ مادر ـ نوزاد را از مادر نگيرد، چون‌ نتيجة‌ اين‌ عمل‌، ضرر به‌ نوزاد است‌.
در مجموع‌، آية‌ شريفه‌ دلالت‌ بر اين‌ معنا دارد كه‌ مادر و پدر، ضرر و آزاري‌ به‌ فرزند خود نرسانند. از اين‌ آية‌ شريفه‌، مي‌توان‌ دلالت‌واضح‌ و روشني‌ را نسبت‌ به‌ حرمت‌ كودك‌ آزاري‌ دريافت‌ كرد.
همان‌ گونه‌ كه‌، بيان‌ شد در اين‌ آيه‌ پدران‌ و مادران‌ هم‌، از ضرر رساندن‌ به‌ فرزندانشان‌ نهي‌ شده‌اند و هم‌، از ضرر رساندن‌ به‌ يكديگر.به‌ هرحال‌، از اين‌ آيه‌ استنباط‌ مي‌شود كه‌ ضرر رساندن‌ والدين‌ به‌ فرزندان‌ حرام‌ است‌.
ب‌) سنّت‌
در خصوص‌ نهي‌ و حرمت‌ كودك‌ آزاري‌، روايات‌ متعددي‌ وجود دارد كه‌ به‌ ذكر چند نمونه‌ اكتفا مي‌شود. رسول‌ اكرم‌(ص‌) به‌اميرالمؤمنين‌ علي‌ (ع‌) مي‌فرمايد:
في‌ وصية‌ النبي‌ صلّي‌ الله عليه‌ و آله‌ لعلي‌ٍّ عليه‌ السلام‌ يا علي‌ٌّ: لَعن‌ الله و'الدَيْن‌ حَمَلا وَلدهُما علي‌ عُوقها (حرعاملي‌ ج‌ ۵: ۱۱۵)
لعن‌ الهي‌ و دوري‌ از فيض‌ خداوند، بر پدر و مادري‌ باد كه‌ فرزند خويش‌ را به‌ عصيان‌ و آزار خودشان‌ وادارند و باعث‌ قطع‌ رابطة‌ محبت‌شوند.
همچنين‌ حضرت‌ مي‌فرمايد: «اَكرموُا أولادَكم‌ و أَحْسنوا آدابَكم‌» (طبرسي‌ ج‌ ۲: ۶۲۵): «فرزندان‌ خود را احترام‌ كنيد و با آنان‌، مؤدّب‌برخورد نماييد.»
پرسشي‌ كه‌، در اينجا مطرح‌ مي‌شود اين‌ است‌ كه‌ آيا مي‌توان‌ به‌ حدود توانايي‌ والدين‌ اكتفا نمود، و به‌ همين‌ امر كه‌ اطفال‌ مُهْمَل‌، بارنيايند بسنده‌ كرد؟
پاسخي‌ كه‌ مي‌توان‌ به‌ پرسش‌ فوق داد، اين‌ است‌ كه‌ در مورد تربيت‌ اطفال‌ دو موضوع‌ از هم‌ قابل‌ تفكيك‌ است‌: يكي‌ «امكانات‌ وتوان‌ والدين‌» و حتي‌ جامعه‌، و ديگري‌ «قابليت‌ طفل‌.»
قانون‌ گذار با وضع‌ ماده‌ ۱۱۷۸، در مقام‌ تعيين‌ تكليف‌ براي‌ والدين‌ بوده‌ است‌، نه‌ قابليت‌ طفل‌. بديهي‌ است‌ كه‌ هر تكليفي‌ تنها درحدود توانايي‌ مكلف‌ از او خواسته‌ مي‌شود. البته‌ مطلوب‌ آن‌ بود كه‌ در كنار اين‌ امر، مقنن‌ به‌ قابليت‌ طفل‌ هم‌ توجه‌ مي‌نمود. به‌خصوص‌ به‌ كودكاني‌ كه‌ به‌ دلايلي‌ «ويژه‌» محسوب‌ مي‌شوند: يا به‌ خاطر نبوغ‌ بيش‌ از حد، يا به‌ دليل‌ نقص‌ عضو و...
تعليم‌ و تربيت‌ از ديدگاه‌ فقهي‌
با مطالعة‌ آيات‌ قرآن‌ كريم‌ و سخنان‌ پيشوايان‌ ديني‌، در مي‌يابيم‌ كه‌ اسلام‌ براي‌ مسألة‌ تعليم‌ و تربيت‌ اهميت‌ خاصي‌ قائل‌ است‌. به‌طوري‌ كه‌ قرآن‌ سرلوحة‌ برنامه‌هاي‌ پيامبران‌، خصوصاً پيامبر اكرم‌(ص‌) را تربيت‌ انسان‌ (تزكيه‌) معرفي‌ مي‌كند و مي‌فرمايد: «هُوَ الَّذي‌بَعَث‌َ في‌ الْاُمّيّين‌َ... وَ يُزَكّيهم‌ وَ...» (جمعه‌: ۲). و رسول‌ گرامي‌ اسلام‌(ص‌) نيز هدف‌ رسالت‌ خويش‌ را تتميم‌ مكارم‌ اخلاق ذكر مي‌كند:«انّي‌ بُعثْت‌ُ لأُتَمّقم‌َ مَكارم‌َ الأَخْلا'ق» (قمي‌ ۱۳۷۴:۴۱۰). بدون‌ هيچ‌ شكي‌، نتيجه‌ اخلاق، پرورش‌ و رشد همه‌ جانبة‌ آحادت‌ ملت‌اسلامي‌ است‌.
واژة‌ «تزكيه‌» از مادة‌ «زكي‌» و در لغت‌ به‌ معني‌ افزايش‌ و نمو است‌. در حالي‌ كه‌ در اصطلاح‌ به‌ معني‌ تهذيب‌ نفس‌ استعمال‌ مي‌شود.اين‌، بدان‌ جهت‌ است‌ كه‌ تهذيب‌ نفس‌، موجب‌ رشد و كمال‌ و نمو روح‌ انسان‌ مي‌گردد.
واژة‌ تربيت‌ از ريشة‌ «رَبَو» به‌ معناي‌ افزايش‌ و نمو است‌ (اصطلاح‌ ربا نيز كه‌ در مسائل‌ اقتصادي‌ به‌ كار مي‌رود از همين‌ ريشه‌ و مقوله‌است‌ و آن‌، معامله‌اي‌ است‌ كه‌ موجب‌ رشد و افزايش‌ كاذب‌ و حرام‌ پول‌ مي‌گردد). بنابراين‌، واژه‌ي‌ «تزكيه‌» و «ترتيب‌» از نظر معنا،مشابهت‌ و نزديكي‌ دارند. در قرآن‌ كريم‌ بيشتر كلمه‌ تزكيه‌ استفاده‌ شده‌ است‌ و آن‌ هم‌، صرفاً ناظر به‌ مواردي‌ است‌ كه‌ جنبة‌ پرورش‌روحي‌ مدّ نظر است‌. (به‌ عنوان‌ نمونه‌ مي‌توان‌ به‌ آيات‌ «قَدْ اَفْلَح‌َ مَن‌ْ تَزَكَي‌»: (اعلي‌: ۱۴) و «قَدْ أفْلَح‌َ مَن‌ْ زَكّها وَ قَدْ خاب‌َ مَن‌ْ دَسّها» (شمس‌: ۱۰-۹) اشاره‌ كرد.) ولي‌واژة‌ تربيت‌، هم‌ در مورد جنبه‌هاي‌ جسمي‌ و هم‌ جنبه‌هاي‌ روحي‌ به‌ كار رفته‌ است‌.(در برخوردي‌ كه‌ بعد از فرار حضرت‌ موسي‌ (ع‌) و مراجعت‌دوباره‌ وي‌ با فرعون‌ صورت‌ مي‌گيرد، قرآن‌ از زبان‌ فرعون‌ خطاب‌ به‌ حضرت‌ موسي‌(ع‌) چنين‌ نقل‌ مي‌كند: «اَلم‌ نُرَبّقك‌َ فقينَا وَلقيداً (شعرا: ۱۸): آيا در دوران‌ كودكي‌ ما تو را در ميان‌خود پرورش‌ نداديم‌.») قرآن‌ كريم‌ در مورد تربيت‌ اطفال‌، در داستان‌ لقمان‌ حكيم‌ از «موعظه‌» لقمان‌ نسبت‌ به‌ فرزند خود، ياد مي‌كند و ازاين‌ موضوع‌، استفاده‌ مي‌شود كه‌ موعظه‌ (نصيحت‌، پند، اندرز) از برنامه‌هاي‌ تربيتي‌ لقمان‌ حكيم‌ بوده‌، كه‌ قرآن‌ به‌ آن‌ اشاره‌ نموده‌است‌.(«و اقذ قال‌َ لُقمان‌ لقاءبْنقه‌ و هُو يَعقظُه‌ُ» (لقمان‌: ۱۳).) اين‌ امر، اگر چه‌ در قالب‌ داستان‌ بيان‌ شده‌، اما بدون‌ شك‌، مشعر برآن‌ است‌ كه‌ قرآن‌ كريم‌از زبان‌ لقمان‌ حقيقتي‌ را در مقام‌ اثبات‌ بيان‌ مي‌كند و اين‌، نشانة‌ آن‌ است‌ كه‌ امر تربيت‌ فرزند از نظر قرآن‌ از مسائل‌ مهم‌ به‌ شمارمي‌رود. يا آنجا كه‌ در قالب‌ توصيه‌ به‌ اهل‌ ايمان‌، امر به‌ مواظبت‌ از «خانواده‌» مي‌كند، حكايت‌ (همانند (تحريم‌: ۶) «قُوا أنفُسَكُم‌ْ و أَهْليكم‌.») ازآن‌ دارد كه‌ تربيت‌ خانواده‌ و به‌ خصوص‌ فرزندان‌ بايد مورد توجه‌ باشد. از طرف‌ ديگر، توجه‌ فرزندان‌ به‌ والدين‌ نيز از اهميت‌برخوردار است‌.
چنانچه‌ در قرآن‌ كريم‌ مي‌خوانيم‌: «وَقُل‌ْ رَّب‌ّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّياني‌ صَغيراً....» (اسراء: ۲۴). اين‌ آيه‌، در مورد فرزندان‌ است‌ كه‌ بايد در حق‌پدر و مادر خود دعا كنند و بگويند: پروردگارا آن‌ دو را مشمول‌ رحمت‌ خود قرار ده‌، آنچنان‌ كه‌ آنان‌ مرا در خُردي‌ و كودكي‌ تربيت‌كردند مشخص‌ است‌ كه‌ علت‌ فرمان‌ به‌ دعاي‌ فرزند، به‌ دليل‌ تربيت‌ پدر و مادر بوده‌ است‌. بر همين‌ اساس‌ مولاي‌ متقيان‌ حضرت‌علي‌(ع‌) مي‌فرمايند: «خَيرُ ما وَرَّث‌َ الآباء ألأبناء ألأدب‌» (الآمدي‌ ج‌ ۱: ۳۹۳) يعني‌ بهترين‌ چيزي‌ كه‌ پدران‌، براي‌ فرزندان‌ خويش‌ به‌ارث‌ باقي‌ مي‌گذارند، ادب‌ است‌.
روش‌ تربيتي‌ اسلام‌
پيشوايان‌ گرامي‌ اسلام‌، در تربيت‌ و هدايت‌ افراد به‌ فراخور موقعيت‌ و شرايط‌ خاص‌ آنان‌، از روش‌هاي‌ متعددي‌ بهره‌ مي‌گرفتند. گاه‌با محبّت‌، گاه‌ با قهر، و زماني‌ با عفو واغماض‌. پيروان‌ و دوستانشان‌ را هدايت‌ و منحرفين‌ را به‌ مسير صحيح‌ و راه‌ راست‌ ارشادمي‌نمودند عمل‌ و روش‌ اين‌ اولياي‌ بزرگ‌، در حقيقت‌، روش‌هاي‌ اجرايي‌ تربيتي‌ براي‌ پيروان‌ آنهاست‌. اما بدون‌ ترديد اساس‌ تربيت‌ اسلامي‌، برآزادي‌ فكر، و روش‌ تربيتي‌ آن‌، مبتني‌ برتكريم‌ شخصيت‌ انسان‌، به‌ خصوص‌ اطفال‌، مي‌باشد. والدين‌ كه‌ علاقه‌ دارند فرزنداني‌ باشخصيت‌ و مطلوب‌، پرورش‌ دهند لازم‌ است‌، از دوران‌ كودكي‌ به‌ او توجه‌ كنند و اين‌ خوي‌ پسنديده‌ را از ابتدا در آنان‌ احيا كنند.شخصيت‌، استقلال‌ اراده‌، اعتماد به‌ نفس‌ و همچنين‌ زبوني‌، فرومايگي‌، عدم‌ اعتماد به‌ نفس‌، از صفاتي‌ است‌ كه‌ اساس‌ آن‌ در دامن‌پدر و مادر پي‌ريزي‌ مي‌شود. لذا احترام‌ به‌ كودك‌ و حسن‌ معاشرت‌ پدر و مادر با وي‌، يكي‌ از اساسي‌ترين‌ عوامل‌ ايجاد شخصيت‌ دركودك‌ است‌.
اگر، وضعيتي‌ پيش‌ آمد كه‌ يكي‌ از والدين‌، تنبيه‌ طفل‌ را لازم‌ دانست‌؛ بايد تنبيهي‌ در نظر گرفته‌ شود كه‌ با روحيه‌ طفل‌ سازگار باشد (ازقبيل‌ سرزنش‌، بازداشت‌، كتك‌ و امثال‌ آن‌) و طفل‌ را از تكرار رفتار ناپسند باز دارد.
همچنين‌ براساس‌ ماده‌ ۱۱۷۸ قانون‌ مدني‌ مقرر گرديده‌ است‌:
«ابوين‌، مكلف‌ هستند در حدود و توانايي‌ خود به‌ تربيت‌ اطفال‌ خويش‌ بر حسب‌ مقتضي‌ اقدام‌ كنند و نبايد آنها را مهمل‌ بگذارند.»
تربيت‌ فرزند همان‌ طور كه‌ از مادة‌ ۱۱۷۸ قانون‌ مدني‌ برمي‌ آيد، تكليف‌ پدر و مادر است‌. اما آنها در عين‌ حال‌ كه‌ حق‌ انتخاب‌ شيوة‌تربيت‌ فرزند خود را دارند، مكلفند او را چنان‌ تربيت‌ كنند كه‌ مهمل‌ نماند و استعدادهايش‌ به‌ هدر نرود. جمع‌ كردن‌ اين‌ دو قاعده‌آسان‌ نيست‌، زيرا گاه‌ سلوك‌ پدر و مادر، به‌ بيهودگي‌ فرزند مي‌انجامد و در تفسير معني‌ «مهمل‌» اختلاف‌ مي‌شود. در مقام‌ تزاحم‌ حق‌و تكليف‌ پدر و مادر بايد مصلحت‌ طفل‌، يعني‌ تكليف‌ آنان‌ را مقدم‌ دانست‌، حق‌ ابوين‌ محدود به‌ تكليف‌ آنان‌ است‌ و تا جايي‌ احترام‌دارد كه‌ مخالف‌ با وظايف‌ قانوني‌ و نوعي‌ پدران‌ و مادران‌ نباشد.
با وجود اينكه‌، تربيت‌ كودكان‌ و نوجوانان‌ اهميت‌ خاصي‌ دارد و لازم‌ است‌ حدود آن‌ مشخص‌ باشد، قانون‌ مدني‌ حدود و ضوابطي‌،براي‌ آن‌ تعيين‌ نكرده‌ است‌. ولي‌ با توجه‌ به‌ مفاد مادة‌ ۱۱۷۸ قانون‌ مدني‌، مسلّم‌ است‌ كه‌ تربيت‌ بايد بر حسب‌ زمان‌ و مكان‌ به‌ نحوي‌باشد كه‌ تربيت‌ طفل‌ مهمل‌ نماند، تكليف‌ ابوين‌ در اين‌ زمينه‌، محدود به‌ توانايي‌ مالي‌ و فكري‌ آنان‌ است‌.


تنبيه‌ و تأديب‌ كودك‌ از ديدگاه‌ اسلام‌
گفته‌ شد كه‌ به‌ اعتقاد برخي‌ صاحب‌ نظران‌ تعليم‌ و تربيت‌، تنبيه‌ از عوامل‌ و محرك‌هاي‌ مؤثري‌ است‌، كه‌ در كنار تشويق‌ براي‌ اصلاح‌و بازسازي‌ در مورد طفل‌ به‌ كار مي‌رود و هدف‌ آن‌ ساختن‌ و پروردن‌ اوست‌.
در تنبيه‌، اصل‌ بر تنبّه‌ و آگاه‌ كردن‌ است‌، خواه‌ به‌ صورت‌ تذكر، اخطار و انذار باشد و خواه‌ در صورت‌ عدم‌ تأثير اشكال‌ اولي‌، به‌ صورت‌كتك‌ و ضرب‌ و شتم‌. بديهي‌ است‌ كه‌ در صورت‌ اخير جنبة‌ عدل‌ و انصاف‌ و نيز حدود آن‌ و مهم‌تر ميزان‌ آن‌، مورد نظر خواهد بود.
با مطالعة‌ اجمالي‌ كتاب‌ روايي‌ و تربيتي‌ اسلامي‌، به‌ خوبي‌ روشن‌ مي‌شود كه‌ در اسلام‌ براي‌ كنترل‌ و ارشاد افراد، صرفاً به‌ موعظه‌ ونصيحت‌ و تشويق‌ اكتفا نشده‌، بلكه‌ در كنار محرك‌هاي‌ تشويقي‌ علاوه‌ بر تنبيهات‌ تربيتي‌ (در اكثر موارد)، به‌ تنبيهات‌ بدني‌ نيز اشاره‌شده‌ است‌. به‌ عبارت‌ ساده‌تر مي‌توان‌ گفت‌، وقتي‌ نصايح‌ و مواعظ‌ مفيد واقع‌ نشد، به‌ منظور جلوگيري‌ از انحراف‌ و هشدار، مي‌توان‌از عوامل‌ تنبيه‌ و حتي‌ مجازات‌ استفاده‌ كرد.
در تعاليم‌ اسلامي‌، مسألة‌ تنبيه‌ و مجازات‌ به‌ عنوان‌ يك‌ اصل‌ حياتي‌ و ضروري‌، به‌ طور اجمال‌ پذيرفته‌ شده‌ است‌. منتهي‌ براي‌ هر جرم‌ وانحراف‌ و رفتار غير انساني‌، تنبيه‌ و مجازاتي‌ مناسب‌ ارائه‌ شده‌ است‌. كيفر قتل‌، قصاص‌ قاتل‌ و مجازات‌ سرقت‌، قطع‌ يد سارق و عقوبت‌شرب‌ خمر، زدن‌ تازيانه‌ به‌ ميخواره‌ است‌ (شكوهي‌ يكتا ۱۳۶۳: ۱۶۵).
البته‌، لازم‌ است‌ ذكر گردد كه‌ از ظاهر و روح‌ دستورات‌ اسلامي‌، استفاده‌ مي‌شود كه‌ در كلية‌ موارد و بدون‌ هيچ‌ ترديدي‌، تنبيهات‌تربيتي‌ و ارشادي‌ بر تنبيهات‌ مادي‌ و بدني‌ برتري‌ دارد. علي‌ الاصول‌، اگر منظور از تنبيه‌، آگاه‌ كردن‌ فرد به‌ نكات‌ انحرافي‌ واشتباهاتش‌ باشد، طوري‌ كه‌ ديگر آن‌ را تكرار نكند اين‌ امر در اسلام‌ پذيرفته‌ و مورد تأييد است‌، و اگر منظور، ضرب‌ و شتم‌ بي‌حساب‌ باشد آن‌ هم‌ بدان‌ گونه‌ كه‌ شخصيت‌ طفل‌ و فرد را منكوب‌ نمايد، در تربيت‌ اسلامي‌ وجود ندارد. (حضرت‌ اميرالمؤمنين‌علي‌ (ع‌) در اين‌ زمينه‌ مي‌فرمايد: «ان‌َّ العاقل‌ يتّعظ‌ بالادب‌ و البهائم‌ لاتَيْعظ‌ الاّبالضّرب‌» (الآمدي‌ ج‌ ۱: ۲۳۶): «به‌ راستيكه‌، عاقل‌ با پندو اندرز، ادب‌ و تربيت‌ مي‌شود ولي‌ حيوانات‌ جز با زدن‌ تربيت‌ نمي‌شوند.»
در تنبيه‌ اسلامي‌، اصالت‌ با آگاه‌ كردن‌ و راهنمايي‌ طفل‌ است‌، نه‌ ضرب‌ و شتم‌ و كتك‌ و شلاق. در تربيت‌ اسلامي‌، تنبيه‌ بدني‌ امري‌ غيرقابل‌ اجتناب‌ نيست‌؛ بلكه‌ وسيله‌اي‌ كمكي‌ و دست‌ دوم‌ و به‌ هنگامي‌ رواست‌ كه‌ ديگر ابزار تربيتي‌ از موعظه‌، انذار و ارشاد و تذكر نتواندراهگشاي‌ طفل‌ به‌ سوي‌ خير باشند (قائمي‌: ۲۶۰).
با بيان‌ مطالب‌ فوق، روشن‌ شد كه‌ اسلام‌، مطلقاً منكر تنبيه‌ به‌ صورت‌ ضرب‌ و شتم‌ نيست‌، و در مواردي‌ با رعايت‌ شرايطي‌، حتي‌سخن‌ از كتك‌ زدن‌ طفل‌ هم‌ دارد. مثلاً در موضوع‌ نماز، يا هنگامي‌ كه‌ طفل‌ به‌ زشتي‌ گناهي‌ آگاه‌ باشد و عمداً مرتكب‌ آن‌ شود، يا درارتكاب‌ بعضي‌ از گناهان‌ كبيره‌ و در مسائل‌ كيفري‌. درست‌ است‌ كه‌ براي‌ فرد نابالغ‌ حد جاري‌ نمي‌شود ولي‌ تعزير و ضرب‌ كمتر ازاندازة‌ حدّ، وجود دارد. در اين‌ باره‌ مي‌توان‌ به‌ حديثي‌ از پيامبر اكرم‌ (ص‌) اشاره‌ نمود كه‌ مي‌فرمايد:
«كودكانتان‌ را در شش‌ سالگي‌ به‌ نماز وادار كنيد و اگر پند و اندرز شما مؤثر نيفتاد، در سن‌ّ هفت‌ سالگي‌ مي‌توانيد با تنبيه‌ بدني‌، آنها را به‌نماز خواندن‌ وادار كنيد.» (طبرسي‌ ج‌ ۱:۱۷۱).
همچنين‌، در خصوص‌ سرقت‌ آگاهانه‌، در ايراد ضرب‌ و جرح‌ عمدي‌ يا بعضي‌ از اعمال‌ ناشايست‌، اسلام‌ طفل‌ مميز را به‌ خودوانمي‌ گذارد. در اين‌ خصوص‌ مي‌توان‌ به‌ مادة‌ ۱۱۳ قانون‌ مجازات‌ اسلامي‌ ايران‌ مصوب‌ ۱۳۷۰ اشاره‌ كرده‌ كه‌ در خصوص‌ لواط‌ مقررمي‌دارد: «هرگاه‌ نابالغي‌، نابالغ‌ ديگر را وطي‌ كند تا ۷۴ ضربه‌ شلاق تعزير مي‌شود.» مادة‌ ۱۴۷ همان‌ قانون‌ نيز مقرر داشته‌ است‌: «هرگاه‌نابالغ‌ مميّز كسي‌ را قذف‌ كند به‌ نظر حاكم‌ تأديب‌ مي‌شود.»
پر واضح‌ است‌، تنبيه‌ به‌ هرگونه‌اي‌ كه‌ اجرا شود در طفل‌ تأثير دارد، خواه‌ مطلوب‌ و خواه‌ نامطلوب‌. اثر مطلوب‌، آن‌ زماني‌ است‌ كه‌توأم‌ با خشونت‌ و بي‌ رحمي‌ نباشد، بلكه‌ جنبة‌ عدالت‌ خواهي‌ او را اقناع‌ نمايد. ولي‌ به‌ هنگامي‌ نامطلوب‌ است‌ كه‌ توأم‌ با قساوت‌،تصفيه‌ حساب‌هاي‌ قبلي‌، يا خالي‌ كردن‌ عقدة‌ خود و در حقيقت‌ ناعادلانه‌ و ظالمانه‌ و به‌ عبارت‌ بهتر خارج‌ از حدّ ميزان‌ عرفي‌ باشد.چه‌ بسا ممكن‌ است‌ به‌ جاي‌ تنبيه‌، خود والدين‌، مرتكب‌ خطا و حتي‌ جرم‌ نيز بشوند.
البته‌، بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ تأديب‌ كودكان‌، گاهي‌ از نظر تربيتي‌ و اخلاقي‌ مطرح‌ مي‌شود و گاهي‌ نيز در رابطه‌ با مجازات‌ (تنبيه‌) براي‌ارتكاب‌ جرم‌ مي‌باشد. در اين‌ مبحث‌، ابتدا به‌ تنبيه‌ كودكان‌ از لحاظ‌ تربيتي‌ در اسلام‌ اشاره‌ مي‌شود و سپس‌ به‌ تأديب‌ آنها از لحاظ‌مجازات‌ و ميزان‌ آن‌ اشاره‌ خواهد شد.
الف‌) تأديب‌ كودكان‌ از لحاظ‌ تربيتي‌
مسألة‌ تربيت‌ كودكان‌، در دين‌ مبين‌ اسلام‌ از اهميت‌ ويژه‌اي‌ برخوردار است‌. توجه‌ به‌ تعليم‌ و تربيت‌ كودكان‌ به‌ طور گسترده‌اي‌ دراحاديث‌ و روايات‌ مورد اشاره‌ قرار گرفته‌ است‌؛ زيرا در اسلام‌ بر اين‌ نكته‌، تأكيد شده‌ است‌ كه‌ افراد با فطرت‌ پاك‌ و سالم‌ به‌ دنيامي‌آيند
در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌: «كل‌ مولود يولد علي‌ الفطرة‌» به‌ اين‌ معنا كه‌، هرنوزادي‌ بر فطرت‌ پاك‌ متولد مي‌شود و اگر ازهمان‌ اوان‌ كودكي‌ مورد تربيت‌ اسلامي‌ قرار گيرد و از آلودگي‌ها، دورنگاه‌ داشته‌ شود يقيناً در آينده‌ نيز از انحراف‌ مصون‌ خواهد ماند.
دراسلام‌ در مورد انتخاب‌ همسر، مراقبت‌ در دوران‌ حمل‌ و نحوة‌ تربيت‌ كودكان‌ در سنين‌ اولية‌ زندگي‌، سفارشات‌ و دستورات‌ مفيد ومتعددي‌ از قرآن‌ كريم‌ و معصومين‌ عليهم‌ السلام‌ و بزرگان‌ دين‌ رسيده‌ است‌ (شكوهي‌ يكتا ۱۳۶۳: ۱۷).
اسلام‌ به‌ تمام‌ جنبه‌هاي‌ تربيت‌ كودكان‌ توجه‌ كرده‌، و تدابير مثبتي‌ را براي‌ اصلاح‌ و تربيت‌ جسمي‌ و رواني‌ آنها مقرر فرموده‌است‌.همچنين‌، براي‌ مواقعي‌ كه‌ كودكان‌ دچار خطا شده‌ و اعمال‌ ناصالح‌، مرتكب‌ مي‌شوند تدابيري‌ در نظر گرفته‌ و مقررات‌ مربوط‌ به‌ آن‌ رانيز ذكر كرده‌ است‌ كه‌ در چهار مرحله‌ قابل‌ اجراست‌:
مرحلة‌ اول‌: در اين‌ مرحله‌، از پند و اندرز و نصيحت‌ استفاده‌ مي‌شود كه‌ اگر به‌ شيوة‌ صحيح‌ و با روش‌ تربيت‌ اسلامي‌ انجام‌ گيرد، دراغلب‌ كودكان‌ مؤثر خواهد بود و در اصلاح‌ و بازسازي‌ شخصيتي‌ آنان‌ تأثير خواهد داشت‌.
مرحلة‌ دوم‌: تذكر و اخطار و سپس‌ تهديد است‌. در اين‌ مرحله‌، بايد جدّي‌تر با كودكان‌ برخورد كرد و عواقب‌ اَعمال‌ خلاف‌ را به‌ آنان‌گوشزد نمود. معمولاً كودكان‌ در مقابل‌ تهديد، برخورد انفعالي‌ داشته‌ و اغلب‌ متنبه‌ مي‌شوند.
مرحلة‌ سوم‌: مرحلة ملامت‌ و محروم‌ كردن‌ است‌. در اين‌ مرحله‌، كودكان‌ نتيجة‌ اعمال‌ خلاف‌ خود را به‌ طريق‌ محروم‌ شدن‌ ازمزايايي‌، درك‌ كرده‌ و در اين‌ مرحله‌ قادر به‌ درك‌ ماهيت‌ افعال‌ خود هستند و رابطه‌ ارتكاب‌ عمل‌ خلاف‌ و محروم‌ شدن‌ را مي‌فهمند.
مرحلة‌ چهارم‌: تنبيه‌ كودكان‌ است‌. مواردي‌ پيش‌ مي‌آيد كه‌ هيچ‌ كدام‌ از مراحل‌ قبل‌ و تدابير گذشته‌، مؤثر نمي‌افتد. در اينجا، والدين‌بايد ضرورتاً از تنبيه‌ استفاده‌ كنند؛ زيرا خانواده‌، مركزي‌ براي‌ آموزش‌ مقررات‌ و ضوابط‌ است‌. كودكان‌ در خانواده‌ به‌ علت‌ مهر وعلاقه‌ افراطي‌ والدين‌، خود را آزاد مي‌بينند و دست‌ به‌ هر كاري‌ مي‌زنند و احساسات‌ خود را به‌ هرگونه‌اي‌ كه‌ تشخيص‌ دهند، ابرازمي‌كنند. والدين‌ بايد اين‌ احساسات‌ را تحت‌ كنترل‌ در آوردند، و اقعمال‌ قدرت‌ والدين‌، براي‌ حفظ‌ مقررات‌ و منضبط‌ بار آوردن‌كودكان‌، امري‌ اساسي‌ و ضروري‌ است‌ و بايد به‌ صورت‌ منطقي‌ و عادلانه‌ و با هدف‌ اصلاح‌ انجام‌ پذيرد.
تنبيه‌، كار دشواري‌ است‌ و بايد براساس‌ اصول‌ و ضوابط‌ باشد تا اثرات‌ مثبت‌ و پابرجايي‌ داشته‌ باشد. در كشور ما، تنبيه‌ كودكان‌ امري‌معمول‌ و رايج‌ است‌، اما در عمل‌ مي‌بينيم‌ كه‌ نتيجة‌ مطلوبي‌ ندارد. علت‌ اصلي‌، اين‌ است‌ كه‌ از اين‌ روش‌ در موقع‌ مناسب‌ استفاده‌نمي‌شود و بدون‌ اعمال‌ روش‌هاي‌ اوليه‌، بي‌ دليل‌ به‌ تنبيه‌ كودكان‌ اقدام‌ مي‌گردد.
در رابطه‌ با تنبيه‌، رعايت‌ حدود و عدم‌ زياده‌روي‌ در آن‌ و توجه‌ به‌ هدف‌ اصلاح‌، به‌ كارگيري‌ اين‌ شيوه‌ را دشوار مي‌سازد. لذا اوليا بايدبه‌ ضوابط‌ و معيارهاي‌ آن‌ كاملاً توجه‌ داشته‌ باشند (قائمي‌ ۱۳۶۸: ۳۰۸، ۳۰۹).
در دين‌ مبين‌ اسلام‌، از تأديب‌ به‌ كيفيتي‌ كه‌ ديه‌ به‌ آن‌ تعلق‌ بگيرد، نهي‌ شده‌ است‌ و به‌ نظر فقهاي‌ شيعه‌، ديه‌، حتي‌ به‌ سرخ‌ شدن‌ بدن‌تعلق‌ مي‌گيرد.
بنابراين‌، چنانچه‌ والدين‌ يا اوليا و مربيان‌، كودك‌ را به‌ گونه‌اي‌ تنبيه‌ كنند كه‌ صورتش‌ سرخ‌ شود، بايد يك‌ مثقال‌ و نيم‌ شرعي‌، و اگركبود شود ۳ مثقال‌ و اگر سياه‌ شود ۶ مثقال‌ طلا، ديه‌ بپردازند. و اگر جاي‌ ديگر بدن‌ كودك‌ را به‌ واسطة‌ زدن‌، سرخ‌ يا كبود يا سياه‌ كنند،نصف‌ مقدار طلايي‌ كه‌ گفته‌ شد، بايد پرداخت‌ شود و اين‌ حكم‌ فقهي‌، حتي‌ در مورد بزرگسالان‌ نيز صادق است‌ (حر عاملي‌ ج‌ ۱۹:۲۹۵).
بنابراين‌ رعايت‌ موازين‌ در اين‌ باره‌ مشكل‌ است‌:
سهل‌ انگاري‌ در تربيت‌ و تهذيب‌ كودكان‌ و نوجوانان‌، موجب‌ تشويق‌ آنان‌ به‌ ادامة‌ بزهكاري‌ مي‌شود و اين‌، خطرق بزرگي‌ است‌ به‌ ويژه‌اينكه‌ اگر جلوي‌ تبهكاري‌ آنان‌ گرفته‌ نشود به‌ هنگام‌ بلوغ‌، ديگر نمي‌شود كاري‌ كرد. در دنياي‌ امروز، بخشي‌ از جرايم‌ مربوط‌ به‌ كودكان‌است‌ و اگر از فقدان‌ مسئوليت‌ جنايي‌ خود آگاه‌ شوند و بدانند كه‌ از نظر قانون‌ و شرع‌، كيفري‌ براي‌ جرايم‌ آنان‌ نيست‌ ديگر، هيچ‌ نيرويي‌نمي‌تواند جلوي‌ گمراهي‌ و كجروي‌ آنان‌ را بگيرد. بنابراين‌، بهترين‌ راه‌ معالجة‌ آنان‌ اجراي‌ تعزيرات‌ اسلامي‌ در بارة‌ آنان‌ است‌ (فيض‌ ج‌۱: ۲۶۱).
ب‌) ميزان‌ مجازات‌
تأديب‌ و مجازات‌ كودكان‌ در اسلام‌، بر اساس‌ درجة‌ مسئوليت‌ آنان‌ مي‌باشد. معيار، دارا بودن‌ مسئوليت‌ كامل‌ رسيدن‌ به‌ سن‌ّ بلوغ‌است‌. به‌ همين‌ دليل‌، كودكان‌ كه‌ اشخاصي‌ غير بالغ‌ مي‌باشند از مسئوليت‌ كامل‌، مبرّي‌ بوده‌ و به‌ تَبَع‌ آن‌، از مجازات‌ نيز معاف‌مي‌باشند.
احاديث‌ و روايات‌ متعددي‌، در اين‌ باره‌ وارد شده‌ است‌ كه‌ اشاره‌ به‌ همين‌ معنا داشته‌ و كودكان‌ را از مجازات‌ بزرگسالان‌، معاف‌مي‌دارد و آنان‌ را مشمول‌ اقامة‌ حدود نمي‌داند. چنانچه‌ در وسائل‌ الشيعه‌ مي‌خوانيم‌: حمزة‌ بن‌ حمران‌ از امام‌ صادق(ع‌) پرسيد:
متي‌ يجب‌ علي‌ الغلام‌ أن‌ يؤخذ بالحدود التامه‌ و يقام‌ و يؤخذ به‌، فقال‌: فلذلك‌ حدّ يعرف‌، قال‌: ذلك‌ اذا احتلم‌ او بلغ‌ خمس‌ عشرة‌ سنة‌ اواشعر او اُنبت‌ قبل‌ ذلك‌ اقيمت‌ عليه‌ الحدود و اخذ بها و اخذت‌ له‌... (حر عاملي‌ ج‌ ۱: ۳۰).
«چه‌ زماني‌ بر كودك‌ حدّ كامل‌ زده‌ مي‌شود و حدود بر او اقامه‌ مي‌گردد؟ امام‌ (ع‌) فرمودند: هنگامي‌ كه‌ از يُتم‌ خارج‌ شود و درك‌ نمايد.پرسيد: حدّ آن‌ چه‌ زماني‌ شناخته‌ مي‌شود؟ امام‌ (ع‌) فرمودند: هنگامي‌ كه‌ محتلم‌ شود، يا به‌ پانزده‌ سالگي‌ بالغ‌ گردد، يا مو در بدن‌ اوبرويد، حدود بر او جاري‌ مي‌شود، حال‌ يا به‌ نفعش‌ باشد يا به‌ ضررش‌.»
کودک آزاری از دیدگاهی دیگر
اين آسيب پذيري ممکن است دلايل مختلفي چون صغر سن، عيوب مادر زادي ، بيماري هاي ويژه ، پايين بودن قدرت تفکر، ناتواني در تشخيص خوب و بد، مطابقت نداشتن با محيط و ... داشته باشد. از اين رو براي پيشگيري از اين آسيب پذيري ، والدين ، سرپرستان و ساير اوليايي ک مسؤوليت کودکان رابه عهده دارند، بايد آشنايي کافي و علمي از موارد ذکر شده ، بيماري ها، عقب ماندگي ها، ضعفها و عوامل خطر ساز داشته باشند تا آنها را مورد حمايت و مراقبت خود قرار دهند؛ اما متأسفانه گاه بزرگسالان و متوليان امر به لحاظ نداشتن اطلاعات کافي و درست از عوامل مذکور يا به دلايل ديگر به جاي حمايت و مراقبت از کودکان ، آنان را مورد آزار و اذيت قرار مي دهند که اين امر درآينده به يک معضل بزرگ اجتماعي تبديل خواهدشد.
کودک آزاري ، آن دسته از رفتارهايي را شامل مي شود که از سوي ساير افراد، بويژه بزرگساان در برخورد با کودکان انجام مي شود و به اشکال مختلف به سلامت جسمي و رواني آنها آسيب وارد مي کند.
دلايل کودک آزاري :
1- نا آگاهي والدين : گاه والدين يا افراد ديگر که به کودکان آزار مي رسانند ، نمي دانند که رفتار آنها، کودک آزاري است. مانند کساني که کودک را مورد تنبيه بدني قرار مي دهند، آنها را تحقير و توهين مي کنند به نيازهاي اساسي آنها بي توجه هستند و اين رفتارها را عادي و معمولي مي دانند.
2- مشکلات اقتصادي : فقر سبب مي شود کودکان از دسترسي به نيازهاي اساسي خود مانند آموزش ، بهداشت، تغذيه ، و... محروم شوند يا والدين به دليل فشارهاي مالي با رفتارهايي چون پرخاشگري ، خشونت، بي توجهي و .. کودکان را مورد آزار قرار دهند.
3- اعتياد : اعتياد به دليل خصوصياتي که در افراد ايجاد مي کند، مانند پرخاشگري ، بي مسؤوليتي ، کاهش عاطفه و ... سبب مي شود کودکان مورد آزار ، بويژه مورد سوء استفاده قرار گيرند.
4- بيماري هاي رواني : در صورتي که والدين به بيماري هاي رواني مبتلا شوند، با رفتارهايي مانند تند خويي، خشونت، ناسازگاري ، بي توجهي و... که ناشي از بيماري هاي رواني آنهاست. سبب آزار کودکان مي شوند.
5- مشکلات خانوادگي : مشاجرات شديد و طولاني والدين ، جميت زياد خانواده ، شيوه هاي تربيتي نامناسب ، در برخي موارد وجود ناپدري و نامادري و... سبب مي شود کودکان مورد آزار قرار گيرند تا حدي که مسکلات خانوادگي يکي از دلايل کودک آزاري محسوب مي شود.
6- مشکلات کودکان : کودکاني که به طور نسبي مشکلات پايدار و شديدي دارند، بيش از ساير کودکان مورد آزار قرار مي گيرند. مانند کودکاني که دچار بيماري هاي جسمي مزمن و طولاني مدت يا مشکلات رفتاري از قبيل پرخاشگري، بي قراري ، بيش فعالي، اضطراب ، شب اداري و ... هستند، به دليل مشکلاتي که براي بزرگسالان ايجاد مي کنند ونيز به سبب ناآگاهي والدين از اين مشکلات، اغلب مورد آزار جسمي ورواني قرار مي گيرند.
7- مشکلات مدرسه : مشکلاتي که در مدرسه براي دانش آموزان ايجاد مي شود، مانند انتظار بيش از حد ، نديدن تفاوت ها، اضطراب ، ترس ناشي از رقابت هاي شديد ، تبعيض ، تنبيه بدني ، تحقير ، توهين و ... سبب آزارهاي جسمي و رواني کودکان مي شود. .
انواع کودک آزاري
1- کودک آزاري جسمي ؛ يعني رفتارهايي که به جسم کودک صدمه مي زند. به عبارت ديگر، به حالت باليني کودکان معمولا زير 3 سال گفته مي شود که يک بار يا به کرات مورد ضرب و شتم و آزار و شکنجه عمدي افراد بالغي که مسؤوليت آنها رابه عهده دارند مانند پدر و مادر ، قيم يا والدين رضاعي قرار گيرند. مانند کتک زدن، سوزاندن، مجروح کردن، شکستن، کبود کردن و ...
2- کودک آزاري رواني : شامل رفتارهايي است که به سلامت رواني کودک آسيب مي رساند. مانند توهين کردن، تبعيض قائل شدن، تحقير کردن، ترساندن و….
3- بي توجهي و غفلت؛ يعني توجه نکردن به نيازهاي اساسي کودکان مانند خوراک و پوشاک ، بهداشت، مراقبت و سرپناه ، محبت و عاطفه آموزش و ... در حدي که به سلامت جسمي و رواني آنان آسيب رساند.
4- سوء استفاده و کودک آزاري جنسي ؛ يعني استفاده از کودکان در زمينه مواد مخدر ، واداشتن انها به کارهاي دشوار ، سوء استفاده جنسي و به صور مختلف و...


تبعات کودک آزاري
کودکي ، دوران رشد و شکل گيري شخصيت است . انواع کودک آزاري در اين سالهاي حساس و مهم ، به رشد و سللامت آنان آسيبهاي جدي وارد مي کند. کودکان آزار ديده در تمام جنبه هاي رشد مانند رشد جسمي ، ذهني، رواني و اجتماعي بامشکلات و نارسايي هاي فراواني رو به رو خواهند شد..
بررسي هاي انجام شده نشان مي دهد که بسياري از کودکاني که در دوران کودکي مورد آزار و بد رفتاري قرار گرفته اند، در بزرگسالي، خود به آزار و اذيت کودکان پرداخته اند. نمونه و مصداق بارز آ� ماجراي اخير پاکدشت و محمد بيجه است که اين بزرگ ترين زيان کودک آزاري است ک سبب تداوم آن مي شود.
پيشگيري از کودک آزاري:
کودک آزاري هر چند مانند هر پديده و بزه اجتماعي خاص جوامع بشري و زندگي جمعي است و هرگز نمي توان آن راريشه کن کرد؛ اما اعمال راهکارهاي پيشگيرانه تأثير بسزايي در کاهش آن خواهد داشت. راهکارهاي پيشگيرانه رابر حسب ضرورت ، در درون و برون خانواده ها مي توان به کار گرفت.. آموزش خانواده ها در اين زمينه از نقش بسزايي برخوردار است.
برخي پدران و مادران با تصور اين که روش تنبيهي که عليه کودکان خود در پيش مي گيرند، تنها روش تربيتي مؤثر است، گاه ناخواسته آسيبهاي جبران ناپذيري را متوجه فرزندان خود مي سازند. از اين رو آموزش در اين زمينه به خانواده ها، بخصوص والدين بسيار جوان يا مسن مي تواند مؤثر باشد.
مصونيت عاطفي کودکان در خانواده نيز مي تواند بسياري از رفتارهاي احتمالي خشونت باز عليه کودکان را ، هم از سوي خويشاوندان و هم از سوي اجتماع خنثي کند. همچنين بسياري از والدين بايد بياموزند که براي جلوگيري از سوء استفاده افراد سودجو و منحرف از کودکان و اعمال هر گونه خشونت عليه آنان در اجتماع، بايد آگاهي هاي مفيدي را در اختيار کودکان خود بگذارند و با روشنگري هاي بموقع، آنان را نسبت به تهديدها و خطراتي که در کمينشان هستند، مطلع و بيدار کنند.
از سويي، وجود پشتوانه هاي مؤثر قانوني و تنبيه کودک آزاران از سوي نهادهاي قضايي و انتظامي ، ضرورتي است که مبارزه عليه اين پديده شوم بشدت به آن نيازمند است.
پيشگيري هميشه بهتر، آسان تر وسريع تر از درمان است. براي پيشگيري از کودک آزاري مي توانيم از راهکارهاي زير استفاده کنيم
1- دقت در ازدواج و تشکيل خانواده، خودداري از ازدواج هاي تحميلي، ناشناخته،شتابزده و ازداواج در سنين پايين.
2- توجه به تنظيم خانواده و تعداد مناسب فرزندان
3- افزايش آگاهي خود در زمنيه پرورش فرزندان و شيوه هاي مناسب رفتار با آنان
4- پذيرش مسؤوليت ها و انجام وظايف خود به عنوان پدر، مادر، معلم ،سرپرست و ... نسبت به کودکان
5- آشنايي با حقوق و نيازهاي اساسي کودکان
6-توجه به سلامت جسمي و رواني خود و کاهش فشارهاي عصبي و مشکلات رفتاري خود که سبب کودک آزاري مشود.
منابع‌
ـ قرآن‌ كريم‌.
ـ آقا بيگلولي‌، عباس‌، سيد كاظم‌ رسول‌ زاده‌ طباطبايي‌، حسن‌ موسوي‌ چلك‌. (۱۳۸۰). كودك‌ آزاري‌، چاپ‌ اول‌، تهران‌: انتشارات‌آوند دانش‌.
ـ الآمدي‌، عبدالواحد، غرر الحكم‌.
ـ جليلي‌، بهروز(۱۳۷۴). «آيا زمان‌ مرگ‌ فرا نرسيده‌ است‌؟.» ششمين‌ همايش‌ بيماريهاي‌ كودكان‌.
ـ حرعاملي‌، محمدبن‌ الحسن‌. وسائل‌ الشيعه‌.
ـ شكوهي‌ يكتا، محسن‌ ـ(۱۳۶۳)، مباني‌ تعليم‌ و تربيت‌ اسلامي‌. تهران‌: نشر آموزش‌ و پرورش‌.
ـ طبرسي‌، حاج‌ ميرزا حسن‌ نوري‌، مستدرك‌ الوسائل‌.
ـ فيض‌، عليرضا، مقارنه‌ و تطبيق‌.
ـ قائمي‌، علي‌ (۱۳۶۸). تربيت‌ و بازسازي‌ كودكان‌، تهران‌: نشراميري‌.
ـ خانواده‌ و تربيت‌ كودك‌.
ـ قمي‌، شيخ‌ عباس‌ (۱۳۷۴، سفينة‌ البحار، مشهد: بنياد پژوهشهاي‌ اسلامي‌.
ـ مدني‌، سعيد، (۱۳۸۳). كودك‌ آزاري‌ در ايران‌، چاپ‌ اول‌، تهران‌: نشر اكنون‌.
- حميد عباس زاده از گروه پژوهش مرکز آموزشي و پژوهشي منطقه يک کشور � تبريز

مطالب مشابه ...

كودك‌ آزاري‌

۱۹-۱۰-۱۳۹۰ ۱۱:۵۳ صبح
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط نیاز

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  خشم كودك senior engineer 0 128 ۱۲-۱۰-۱۳۹۰ ۱۰:۴۹ عصر
آخرین ارسال: senior engineer

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان