تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

كندو

نویسنده پیام
  • senior engineer
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,405
  • تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰
  • اعتبار: 587
  • تحصیلات:لیسانس
  • علایق:نگاه کردن توی چشم...
  • محل سکونت:خونمون
  • سپاس ها 40812
    سپاس شده 37095 بار در 12451 ارسال
  • امتیاز کاربر: 1,035,949$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
كندو
که کمی دیریتر درباره آن قدرتش حرف خواهیم زد. کندوئی پر از زنبور را در نقطه ای قرار داده و به فاصله 200 متر در غرب آن ظرفی پر از شربت می گذاریم. پشت 2 تا 3 دوجین از زنبورهائی که به محل این شربت می آیند را رنگ گردد. مدتی به این کار ادامه دادیم. یکی از روزها صبح خیلی زود سوراخ پرواز کندو را بسته و آنرا به چندین کیلومتر دورتر برده در آنجا قرار دادیم.وضع و منظره محل جدید هیچ شباهتی با محل قبلی ندارد. در فاصلۀ 200 کیلومتری کندو در هر طرف یعنی شرق و مغرب و شمال و جنوبش مقداری از همان شربت سابق می گذاریم. به 4 نقطه مزبور چهار نفر مأمور برای کنترل می فرستیم. تا زنبورهای رنگ شده را به محض رسیدن بگیرند. چون محل کندو عوض شده بود زنبور نمی تو انست از آنچه قبلا در خاطره اش از علامات و نشانه هائی که برای پیدا کردن راه ظرف وجود داشت استفاده کند. برای اینکه طرز قرار گرفتن خود کندو هم به زنبور ها نتواند کمکی بنماید، سوراخ پروازش را که قبلاً سمت مشرق بود برگردانده و به سمت جنوب گذاشتیم. پس از مدتی کوتاهی دیدیم که اولین زنبورهائی که پشت آنها رنگ شده بود در کنار ظرف شربتی که در مغرب کندو قرار داشت ظاهر شدند. تعداد زنبورهای رنگ شده در غرب کندو حاضر بودند. تنها تعدادکمی از آنها دچار اشتباه شده و به سه جهت دیگر رفتند. این آزمایش به طور قاطع به ما نشان د اد که زنبورها برای پیدا کردن محل شربت از وجود خورشید استفاده نموده اند. چون حتی در محیط نا آشنا باز هم به سمت غرب پرواز کردند تا محل شربت را پیدا کنند. علاوه بر این می دانیم که روز قبل از انتقال کندو خورشید در سمت غرب غروب نمود ولی هنگام اجرای آزمایش یعنی صبح روز بعد در شرق قرار داشت. با وجود براین زنبورها محل شربت را پیدا کردند. بنابراین معلوم می شود که آنها حتی جابجا شدن خورشید را نیز در کمال دقت محاسبه نموده و در نظر گرفته اند. اصلاً لازم نیست زنبور عسل را چندین روز پیاپی در یک نقطه تغذیه کرد که به این محل عادت کنند تا آزمایشهای ما موفقیت آمیز باشند. کندوئی را در یک روز ملایم تابستان در نقطه ای گذاشتیم. عمداً سوراخ پروازش را که از شب قبل بسته بودیم. بعد از ظهر باز کردیم. کمی شربت در 180 متری غرب آن قرار دادیم. در فاصله زمانی ساعت 15 تا 16 جمعاً 42 زنبور عسل به آنجا آمدند و پشت همه آنها را با رنگ علامت گذاشتیم. علامتگذاری را در ساعت 16 متوقف نموده ولی تغذیه اش تا ساعت 20 در همان نقطه ادامه دادیم. ( شکل 65 ) صبح روز بعد قبل از سپیده دم کندو را به فاصله 23 کیلومتری انتقال دادیم. منظرۀ این محل با منظرۀ محل قبلی تشابهی نداشت. در هر 4 سمت کندو به فاصله 180 متر شربت گذاشتیم. از 42 زنبوری که دیروزبعد الظهر تغذیه شده و ما پشت آنها علامت گذاشته بودیم. امروز قبل از ظهر 15 عددش به محل شربتی که در غرب کندو بود آمدند. 2 زنبور عسل به شرق و 2 عدد هم به غرب کندو پرواز کردند. در سمت جنوب اصلاً زنبوری دیده نشد. اغلب زنبورها در ساعت 7 تا 8 صبح به محل شربت آمده بودند. بنابراین معلوم می شود که برایشان چندان لازم نیست. تا با مدت زیادی تمرین محل شربت را پیدا کرده و یاد بگیرند و بعلاوه در این مدت تمرین، وضع خورشید را در ساعات مختلف روز ارزیابی نموده و به خاطر بسپارید.( شکل 66 ) زنبورها با وضع خورشید در آسمان در هر یک از ساعات روز تاآنجا ماهرانه آشنائی دارند که روی محل شربتی که بعد از الظهر دیروز خورده و جای خورشید در آسمان را به خاطر سپرده بودند صبح امروز آنرا در نقطه ای دیگر با وجود تغییر محل خورشید در آسمان پیدا نمودند. چون نتوانستند جابجائی خورشید از دیروز بعد از ظهر به امروز محاسبه کنند. این شاهکار نیست که حیوانی به این کوچکی ریاضی دان و ستاره شناسی به این عظمت باشد؟ آیا این علم در آنها از هنگام تولد نهفته است؟ آیا این محاسبه حرکت خورشید در آسمان را طی میلیونها سالی که از پیدایش زنبور عسل گذشته یاد گرفته اند در این مدت در ژنهایشان تثبیت گشته و از نسل به نسل دیگر انتقال یافته و می یابد؟ هم آری هم نه. این موضوع را می توان از خود زنبورها پرسید: بدینطریق که زنبورهای خیلی جوان را مدتی در زیرزمینی تاریک نگهداری کرد. تا نتوانند خورشید را ببینند. آنگاه آنها را با کندو بیرون آورده در هوای آزاد گذاشت ( شکل 67 ) و فوری هم مثل آزمایشهای قبلی به تغذیه در فاصله 200 متری غرب کندو و عادتشان داد. روز بعد کندو را به نقطه ای دیگری در فاصله چند کیلومتری انتقال داده به بررسی طرز پروازشان پرداخت. ملاحظه خواهد شد که نمی توانند ظرف غذائی را که دوباره در 200 متری غرب کندویشان در محل تازه گذاشته ایم پیدا کنند. چون قادر به جهت یابی نیستند. تنها زمانی قادر به این کار خواهند شد که چند روزی در هوای آزاد تغییرات محل خورشید را در آسمان دیده و بررسی و کنترل نمو ده، به خاطر سپرده باشند. صحیح آن هم همین طور است بخصوص آنکه مسیر خورشید در فصلهای مختلف با هم تفاوت هائی هم دارند. بعلاوه در اوضاع متفاوت جغرافیائی نیز یک نیستند. بطور مثال در یک روز و ساعت معین خورشید در قطب شمال و حوالی خط استوا در کرۀ زمین یکسان دیده نمی شوند. جالب توجه است که این موجودات ریز خودشان را درستاره – شناسی خیلی با استعداد نیز نشان می دهند. و درآزمایش بسیار مشکل زیر هم پیروز می شوند. کندوئی با زنبورهایش را چند روز صبح ها در زیر زمین تاریکی نگه داشتیم و بعد الظهر ها بیرون آوردیم تا بتوانند پرواز کنند. بنابراین زنبورهای جوانش مسیر خورشید را فقط بعد از ظهرها دیده و به خاطر می سپارند. آنگاه کندو را به محل نسبتاً دوری برده و بعد- از ظهر با گذاشتن درفاصله نزدیک ( مثلا 200 متری) در سمت جنوب کندو آنها را به پرواز به این سمت عادت دادیم. سپس کندو را باز به نقطه دیگری حمل نمودیم ولی ایندفعه به آنها از صبح امکان پرواز دادیم و به پروازشان دقت نمودیم. همه به سمت جنوب یعنی سمتی که قبلا عادت کرده بودند رفتند در حالیکه هرگز مسیر خورشید را در صبح ندیده بودند. فقط با دیدن مسیر خورشید در بعد الظهر ها توانستند مسیر صبحگاهی آنرا نیز محاسبه نموده و بفهمند. گواینکه زنبورها موجو.داتی نیستند که به فکرشان فشار بیاورندتا موضوعات را درک نموده و بفهمند ولی درفهم امور بسیارمهم که برایشان اهمیت حیاتی دارد استعداد زیادی نشان می دهند. که البته در این کار مسئله توارث در انتقال استعداد از نسل به نسل دیگر رل بسیار مهمی را ایفاء می نماید. ماه و ستارگان چشمک زن که ویکینگها از آن به عنوان راهنمایان شب در دل دریاها و اقیانوسها استفاده می کردند. از نظر زنبورها بی ارزشند چه زنبورها شب را در کندو بسر می برند و ازآن خارج نمی گردند. در زیر آسمان آبی روز هم چشمهایشان از چشمهای هر راننده تیزبین بهتر کار می کنند. چون آنها نور پولاریزه که امواجش را می بیند. اینها با چنین هزارچشم بسیار ریزی که دارند قادرند تمام آسمان ها را ببینند و اوضاع را خوب و دقیق تشخیص دهند و بعلاوه هر اشتباه از سمت عادت شده پرواز را نیز هزاران بار ضبط نموده و به زنبور خبر دهند. هر گاه دیدن مستقیم خورشید به علت وجود کوه یا سایر موانع برای زنبور عسل ممکن نباشد کافی است که یک قسمت کوچک از آسمان آبی و نور پولاریزه را ببیند. فورا راهش را پیدا کرده و درکمال اطمینان به سمت هدفش پرواز خواهد نمود.تنها در هوا ابری شدید وضع عوض شده کار برایش مشکل می گردد. چون نور در هوای ابری پولاریزه نمی شود. هر گاه کوهی مانع دید زنبور نگردد و تنها آسمان از ابر پوشیده باشد با زوی می تواند خورشید را از زیر ابرها دیده و از آن برای پیدا کردن راهش استفاده کند.از ما و چشمهای ما چنین شاهکاری ساخته نیست. خیلی از کاپیتن های هواپیما ها و کشتیها آروزی داشتن چنین امکانی را دارند. حال چگونه زنبورها به این هدف می رسند و یا از چه وسایلی در این کار استفا ده می کنند، موضوعی است که رمز آنرا به کسی بروز نداده اند.
رقابت بین زمین و آسمان
از آنجائی که زنبورها درجهت یابی از خورشید و نور پولاریزه اش و همچنین اشیائی که در روی زمین قرار دارند مثل خانه ها و درختها و غیره ... استفاده می کنند. می خواهیم بفهمیم که کدامیک از آنها برایشان مهمترند. نشانه های آسمانی یا علاماتی که د رروی زمین دیده می شوند. برای فهمیدن باید بین زمین و آسمان رقابت بوجود آورد که مشکل هم نیست. پشت تعدادی زیادی از زنبورهائی را که به آنجا آمدندبا رنگ علامت – گذاری کردیم ( شکل 68 ). صبح روز بعد کندو را با زنبورها به فاصله خیلی دور در نزدیکی جنگلی که شبیه جنگل قبلی بوده ولی چمن در سمت جنوبی آن قرار داشت انتقال دادیم. یعنی حاشیه جنگل قبلی شرقی و حاشیه جنگل تازه شمالی با چمن با چمن هم مرز است ( شکل 69 و 70 ). حال آیا زنبورها از شناخت خود از آسمان استفاده نموده و درمحل تازه با زهم به سمت جنوب پرواز خواهند کرد یا با بهره برداری از علامات زمینی، حاشیه جنگل را وسیلۀ راهنمائی خود قرار می دهند، همانطوری که درمحل قبلی همین کار را می کردند و هنگام پرواز به سمت جنوب، حاشیه جنگل همیشه سمت راستشان قرار داشت. در آزمایش ما اکثریت مطلق زنبورها حاشیه جنگل را ملاک عمل قرار دادند. در( شکل 69) وضع کندو و محل غذاها نشان داده شده اند. در یک آزمایش دیگر که محل شربت را در فاصلۀ 60 متری و موازی با حاشیۀ جنگل قرار داده بودیم نیز نتیجه مثل قبل بود. ولی در سومین آزمایش که کندو را در فاصله 210 متری جنگل گذاشته و ارتفاع درختها با کندو زاویه ای به اندازۀ 3 تا 4 درجه و یا کمتر بوجود می آورند، در این حال وضع بکلی عوض شد. زنبورها دیگر به حاشیه جنگل و علامات زمینی توجه نکردند و از آسمان و خورشید استفاده نمودند.( شکل 71 ) یعنی به سمت جنوب پرواز کردند.
اهمیت بیولوژیکی عطر گلها
آبخور طبیعی زنبور عسل گلها هستند. چون وی آب مورد نیازش را اغلب روی گلها جستجو می کند. بنابراین به جای تغذیه زنبورها از ظرف غذا خوری که ما تا کنون از آن در آزمایشهایمان استفاده می کردیم. این بار دسته گلی مثلا از گل سیکلمن در محل غذاخوریشان قرار می دهیم. که طبیعی تر هم هست.به منظور اینکه منتظر ترشح شهد وسیله گل نباشیم. خودمان داخل هر گل قطره کوچکی شربت می چکانیم.برای اینکه زنبورها مجبور شوند فقط از روی گل شهد برداشته و به فکر جمع کردن قطرات شهدی که از داخل گلها روی میز چکیده اند نباشند. زیر گلدان یک نعلبکی نسبتاً بزرگ پر از آب قرار می دهیم.( شکل 74 ) درنتیجه زنبورهای نشانه گذاری شده ما فقط روی گلها سیکلمن شهد به مقدار زیاد پیدا نموده و پس از بازگشت به کندویشان روی شانها می رقصند تا سایر زنبورها را از موضوع مطللع نمایند. در یک نقطۀ دیگر روی چمن گلدانی را که داخلش یک دسته گل سیکلمن گذاشته ایم قرار می دهیم. این بار بر خلاف دفعه پیش داخل آن قطرات شربت نمی چکانیم. در نزدیکی آن گلدانی پر از نوع دیگری از گل، مثلا گل فلوکس ( شکل 75 ) قرار می دهیم. پس از مدت کوتاهی خواهیم دید که زنبورها به تعداد خیلی زیاد به سمت گل سیکلمن هجوم اورده و مصرانه و سرسختانه داخل گل سیکلمن جستجو می کنند. درست مثل اینکه اطمینان کامل دارند که داخل گلهای مزبور چیزی برای خوردن باید باشد. ولی به گل فلوکس که در نزدیکی ان قرار دارد اصلاً اعتنائی نمی کنند. حال گل سیکلمن را بر می داریم و به جایش گل فلوکس را می گذاریم. داخل گلش هم قطرات شربت می چکانیم. از این لحظه زنبورها فقط روی گل فلوکس پرواز نموده شربت داخلش را می مکند و به گل سیکلمن علاقه ای نشان نمی دهند. ولی زنبورهائی که قبلا در اطراف گل سیکلمن به جستجو شهد مشغول می شوند. فقط از چند دقیقه بعد وضع عوض می شود و علاقه شان به سیکلمن به تدریج کم شده و بر عکس به گل فلوکس رو می آورند. به طوری که حتی روی گلهای فلوکسی که در باغهای مجاور در حال گل دادن هستند نیز پرواز نموده و با فعالیت تام به جستجوی شربت می پردازند. عجیب است چون می دانیم که مجزای لوله ای این گل که به محل ترشح شهد نسبتاً کوتاهش به هیچوجه نمی تواند بدان دسترسی پیدا نموده شهدش را بمکد. تنها پروانه ها هستند که قادرند خرطوم طویلشان را تا ته مجرای لوله ای این گلها، یعنی محلی که شهد در آنجا قرار دارد برسانند و آنرا بمکند. به همین دلیل هم در حالت طبیعی زنبورها هرگز روی فلوکس نمی نشینند. بدین طریق کاملاً آشکار است. که زنبورهای جستجوگر دقیقاً می دانند که در جستجوی چه نوع گلی باید باشند. چون زنبورهای رقاص در داخل کندو به کمک رقص به آنها فهمانده اند که مثلا تنها فلوکس است که شهد فراوان دارد. حال اگر در این آزمایش گل سیکلمن یا فلوکس یا بنفشه یا شب بو و یا بالاخره گل پامچال را انتخاب نمائیم. نتیجه همیشه موفقیت آمیز است. فایده و اهمیت موضوع زمانی برایمان روشن می گردد که شرایط زندگی زنبورها را به یاد آوریم. هر گاه گلهائی که تازه باز شده اند وسیله زنبوری کشف کردند. این زنبور پس از از بازگشت به کندو موضوع را با رقص با دیگران خبر می دهند. زنبورها پس از اطلاع کندو را ترک کرده و به جستجو ی همان یک نوع گل « و فقط همان یک نوع گل » می پردازند که زنبور کاشف به آنها اطلاع داده و معمولا مقدار زیادی شهد دارند. دراینحال برایشان لزومی ندارد که روی گلهای دیگر که شهدی ندارند به جستجو پرداخته و وقت گرانبهایشان را بی جهت تلف نمایند. تصور این موضوع برای ما مشکل است که زنبور عسل برای هر نوع از گل لهجه بخصوصی به کار می برد. ولی با وجود بر این همینطور است. بنابراین در اینجا زبانی هم به نامی زبان گلها کشف می گردد که زنبورها وسیله آن نوع گلها را به یکدیگر می فهمانند. هنگامی که زنبور عسل مشغول مکیدن شهد از داخل گلی است، مقداری از عطر آن به بدنش می چسبد. وقتی که به کندو بر می گردد هنوز بوی آن به مشام زنبورهای دیگر می رسد. هنگام رقص آن عده از زنبورهائی که بدنبال زنبور رقاص می دوند و شاخکها ( عضو بویائی ) را به بدنش می سایند. کمی از بوی مزبور را جذب نموده به خاطر می سپارند و زمانی که از کندو بیرون رفتند فقط دنبال همین بو به جستجو می پردازند. موضوع زمانی مسجل می گردد که ما به جای گل از مواد بویائی مصنوعی مثل روغنهای اتری و سایر مواد بویائی مصنوعی در آزمایشمان استفاده نمائیم. تعدادی از زنبورهای علامتگذاری شده را در یک ظرف غذای شیشه ای وسیله شربت تغذیه می کنیم. داخل شربت قبلاً کمی عطر پونه ریخته و خوب به هم زده بودیم. زنبورها پس از بازگشت به کندو به رقص می پردازند. زنبورهای دیگر پس از تماس با زنبور رقاص به خارج از کندو رفته فقط روی گیاهان و یا حتی اشیائی می نشینند که ما قبلاً به آنها کمی عطر پونه مالیده بودیم. به سایر عطرها توجهی نداشتند. هر بار که نوع عطر را عوض کرده آزمایش را تکرار نمودیم. زنبورها نیز بعد از زمان نسبتاً کوتاهی به تدریج به عطر تازه توجه پیدا می نمایند و فقط به گلهائی رو می آورند که در آنها از همین نوع عطر حس شود. در خیلی از آزمایشهای قبلی ما از شربت استفاده می کردیم و این را هم می دانیم که شربت مخلوطی است از شکر و آب و اصلا بویی ندارد. پس این سوال پیش می آید که دراینصورت زنبورها چطور توانستند شربت را پیدا کنند؟ جواب اینکه آنها در چنین مواقعی به تمام گلهائی که بو می دهند اعتنائی نکرده و تنها به سمت شربت بی بو می روند و مقداری ازآنرا می مکند. دانشمندان بیولوژی گیاهی از مدتها پیش به این موضوع واقفند که بوی گلها وسیله ای برای جذب حشرات به منظور مکیدن شهد و در مقابل باور نمودن گلها است. برای زنبور عسل علاوه بر این وسیله ای هم هست که به کمک آن گلهای مختلف ولی همرنگ را بتواند با اطمینان کامل از یکدیگر تشخیص دهد و درنتیجه خاصیت بسیار مهم « ثابت گل » بودنش را که قبلاً درباره اش به تفضیل بحث کرده ایم حفظ نماید.
چگونه زنبورها عطر گلها را با خود به کندو می آورند
گل قاصد با رنگ زرد. گل ابری با رنگ آبی. گل آلبالو با رنگ سفید و گل شقایق با رنگ قرمزش از دور توجه ما را به خودشان جلب می کنند. ولی بویشان را حس نمی کنیم. این گلها به نظر ما بی بویند. با وجود بر این اگر حس بویائی ما در اثر زیاده روی در سیگار کشیدن کنده نشده باشد عطر مختصری در بعضی از آنها می توانیم حس کنیم. بویژه هر گاه یک دوجین از این گلها را خیلی نزدیک به بینی نگهداشته و بو کنیم. تنها به طور خیلی استثنائی در طبیعت گلهائی دیده می شوند که کاملاً بی بو هستند. در چنین مواردی هم زنبورها واقعاً قادر نیستند که موضوع را در کندو به یکدیگر بفهمانند. کمترین مقدار عطری که ما قادریم آنرا حس کنیم کافی است که زنبور راوادار به رقص در کندو نماید تا نوع گل را به رفقایش اطلاع دهد. حال چگونه ممکن است زنبور بتواند سهمی از چنین مقدار اندک از عطر گل را با خود به کندو ببرد؟ جواب قسمتی از این سوال اینست که هنگام پرواز زنبور روی گلها، عطرشان را بدن زنبور عسل خیلی بیشتر و بهتر از سایر اجسام مثل شیشه فلز یا کاغذ جذب نموده و در خود نگه می دارد. اثبات این موضوع ساده و حتی با بینی هم امکانپذیر است. آزمایش زیر وضع را برایمان می کند. زنبورهای یک کندو را مدتی با شربتی آمیخته با عطر گل آویشن تغذیه نمودیم تا به بو و عطر آویشن عادت کنند. در یک بطری خالی تعدادی گل اویشن و چند تکه کوچک شیشه. چند عدد کاغذ پاره. جسم زنبور مرده. مقداری پنبه و بالاخره چند تکه کوچک فلز گذاشته سر بطری را بستیم. چند روزی هم صبر کردیم. آنگاه همه آنها از بطری بیرون آورده چند ساعتی در هوای آزاد گذاشتیم. سپس به نزدیکی کندوی فوق بردیم. زنبورها بهیچیک از اشیاء مزبور به اندازه بدن زنبور عسل توجه نکردند و تعداد خیلی بیشتر از آنها در جستجوی گل آویشن به بدن زنبورهای مرده توانسته اند بوی آویشن را مدت بیشتری در بدن خود نگهدارند. طبیعت قادر است مقدار بیشتری از بوی گلها را برای مدتی طولانی تر در خود حفظ نماید. از طرف دیگر می دانیم که معمولا در هر گل شهد آن عمیق ترین نقطه اش در انتهای گلبرگها ترشح می گردد و گلبرگهای هر گل بوی مخصوص همان گل را می دهند که شهد نیز از آن بو سهمی دارد. زنبور هنگام جمع آوری آن از روی گلها، شهد مخلوط با عطرش را به داخل عسلدان خود می مکد و پس از بازگشت به کندو آنرا با همان عطر بین زنبورهای دیگر تقسیم می کند. از این گذشته بدنش در حال مکیدن شهد با گلبرگها تماس مستقیم یافته و مقداری از بویشان را به خود جذب می نماید. هنگام رقص در کندو هم زنبورهای دیگر به کمک شاخکهایشان با بدن وی تماس می گیرند و پس ازآن به خارج از کندو پرواز نموده و به جستجو می پردازند. کشف این موضوع برایمان اهمیت دارد که کدام قسمت از عطرها در راهنمائی زنبور عسل به سمت گلها مؤثرترند. عطری که با شهد مخلوط بود که از بدن زنبور رقاص دریافت داشته اند؟ آزمایش این مسئله را نیز برایمان حل می کند.روی گل فلوکس چند قطره شربت می چکانیم. حدود یک ساعت صبر می کنیم تا شربت بوی فلوکس را به خود بگیرد. قطرات شربت معطر را داخل یک ظرف کوچک جمع نموده و وضع را طوری ترتیب می دهیم که زنبور ناچار باشد روی گل سیکلمن نشسته و شربت را از راه شکاف باریکی بمکد( شکل 77 ) بدین طریق شربت بوی فلوکس و بدن زنبور بوی سیکلمن را به خود جذب می کند. پس از بازگشت به کندو و رقص زنبورهای دیگر مقداری از شربت ( بوی فلوکس ) را دریافت می دارند و آنگاه وسیله شاخکها با بدنش ( بوی سیکلمن) نیز تماس می یابند. حال اگر در نزدیکی کندو در یک باغ یا چمن مقداری گل فلوکس و مقداری هم گل سیکلمن گذاشته باشیم خواهیم دید زنبورها روی هر دو نوع گل می نشینند ولی زمانی که فاصله این گلها از کندو زیاد و بیش از 600 متر باشد گل فلوکس مسابقه را می برد. یعنی زنبورهائی که روی گل فلوکس می نشینند زیادتر خواهند بود. باید هم همین طور باشد چون در فواصل زیاد بدن زنبور هنگام پرواز بازگشت به کندو تماس زیادی با هوا و باد پیدا می کند و در نتیجه عطر یا بوی سیکلمن که جذب بدن زنبورها شده بود ازبین می رود. در نتیجه زنبورها فقط بوی فلوکس را از راه شهد زنبور رقاص دریافت می کنند وتنها به جستجوی گل فلوکس هم می پردازند. با این آزمایش اهمیت بیولوژیکی بوی گل که در شهد وجود دارد برایمان آشکار می گردد. عسلدان زنبور برای ما مثل یک بطری سر بسته ایست که شهد و عطر را از گلها دریافت داشته و عیناً همان مقدار را تا داخل کندو حمل می کند.
قانون عرضه و تقاضا
معنای واقعی رقصهای زنبور عسل و اهمیت بیولوژیکی آنها زمانی برای ما روشن تر می گردد که دانسته باشیم زنبور تنها زمانی آغاز به رقص می نماید که در طبیعت به مقدار زیاد شکوفه و در شکوفه ها هم به مقدار فراوان شهد پیدا کرده باشد، در مقابل شهد کم عکس العملی نشان نداده و اصلاً نمی رقصند. به عنوان آزمایش شاخه یک درخت اقاقیا را با شکوفه هایش بریده و ته شاخه را داخل آب می گذاریم تا گلهایش پژمرده نگردند. شاخه با ظرف آب را بداخل اتاق می آوریم تا هیچ نوع حشره ای بدان دسترسی نداشته باشد. پس از چند ساعت به اندازه کافی شهد در داخل گلها جمع خواهد شد. حال این شاخه با شکوفه ها و شهد زیادشان را در اختیار یک جمعیت که مشغول تغذیه از یک شربت بودند می گذاریم. با یک حقه کوچک و ساده زنبورها را مجبور می کنیم که به جای شربت روی گلها اقاقیا پرواز نموده و از شهدشان بمکند. به محض موفقیت اولین زنبورها به کندو برگشته و به رقص می پردازند. فوراً تعداد بیشتری از زنبورها به سمت شاخه گل اقاقیا پرواز خواهند نمود. بعد از مدت نسبتاً کوتاهی تقریباً همه شهد گلها به اتمام خواهد رسید. چون تعداد زنبورها به نسبت خیلی زیاد می گردد. بطوری که غده های ترشح کننده شهد گلها نخواهند توانست به نسبت تعداد زنبورها شهد ترشح نمایند. در نتیجه یک محصول شهد فراوان تبدیل به یک محصول کم شهد و فقیر می گردد. واکنش زنبورها این خواهد بود که هم تعداد زنبورهائی که به سمت اقاقیا پرواز می کنند زیادتر نمی گردند و هم در داخل کندو دیگر نمی رقصند. علاوه بر مقدار شهد، مقدار درصد قند موجود در شهد برای جلب زنبورها اثر فوق العاده ای دارد. هر گاه داخل یک لیوان حبه های قند را یکی پس از دیگری ریخته و آب را دائماً بهم زنیم، بالاخره زمانی خواهد رسید که حبه های قند دیگر در آن حل نگشته بلکه به صورت ذره های نسبتاً کوچک در لیوان ته نشین می گردند. در این حال یک محلول اشباع شده از قند یا یک شربت غلیظ داریم که تاآنجا که برای آب امکان داشت قند را درخودش حل نموده است. شهد بعضی از گلها شباهت به چنین شربت اشباع شده ای را دارند. عده ای دیگر از گیاهان شهدشان رقیق و یا بسیار رقیق بوده و در نتیجه کم شیرینند. حمل شهد غلیظ به کندو همیشه به نفع زنبور است. باحمل مقدار مساوی شهد از هریک از دو دسته گلها به کندو، زنبورها از گلهای دسته دوم ( رقیق ) مقدار کمتری عسل حمل می نمایند.آیا بهتر نیست که زنبورها ی رقاص سعی نمایند که رفقایشان را به سمت شهد غلیظ راهنمائی کنند تا در هر پرواز مقدار زیادتر عسل به کندویشان آورده شود؟ زنبور عسل این حشره با هوش و حسابگر و ریاضی دان، این موضوع را خوب می داند و واقعاً هم همین کار را می کند. برای اینکه زنبورها سریع و به مدت زیادی برقصند باید شهد کشف شده نه تنها فراوان بلکه خیلی شیرین هم باشد. شهد هر اندازه کم شیرین تر باشد رقصها هم مبهم تر می گردند و هر چه رقصها مبهم تر باشند تعداد کمتری از زنبورها بدان توجه خواهند نمود. شیرینی شهد هر گاه خیلی کم باشد، یعنی درصد قند موجود در آن از حد معینی نزول نماید. در اینصورت زنبورها اصلاً نمی رقصند. حتی اگر طبیعت مملو از چنین شهد رقیقی باشد. به همین سادگی رابطه و تناسب بین مقدار شهد موجود در طبیعت و شدت فعالیت زنبور عسل تنظیم می گردد. هر گاه چند یا چندین نوع گل در یک زمان در اطراف کندو وجود داشته باشند، زنبورها بدون تردید به آن نوع از گلها که زیادترین مقدار شهد را عرضه می نمایند و بعلاوه شهدشان شیرین تر هم هست بالاترین توجه را نشان می دهند و روی آنها بیش از سایر انواع گلها فعالیت می کنند. زنبورهائی که این گلها را کشف نموده اند پس از بازگشت به داخل کندو سریع تر از سایر زنبورها که شهد های رقیق تر را پیدا کرده اند می رقصند و در نتیجه بیشتر جلب نظر زنبور ها را می نمایند. البته عطر مخصوصی گل های پر شهد مزبور نیز همانطوری که در فصل پیش گفتیم رل اساسی در راهنمائی زنبورها بازی می کند. در کمال وضوح و صراحت می توانیم بگوئیم که گلهای پر شهد آلوسیاه و گوجه درختی بیشترین بو و عطر را دارند. به همین دلیل هم زنبور عسل بیشترین مقدار شهد ممکن را از همین گلها به کندو حمل می نماید. گلهائی که شهدشان شیرین تر است با جلب زنبورها به طرف خود باعث می شوند که گرده افشانیشان بهتر انجام گرفته در نتیجه بذر زیادی تری تولید نمایند.
شیشه عطر در بدن زنبورها
هر زنبور کارگر یک شیشه عطر و یا بهتر بگوئیم یک کارخانه عطر سازی هم در بدنش نهفته دارد. این کارخانه عطر سازی در پشت وی، بین آخرین حلقه کیتینی پشتی و حلقه ما قبل آخر قرا دارد. در حالت معمولی نمی توان آنرا دید ولی هنگام که مشغول فعالیت گردد به صورت غده کوچک و مرطوبی به چشم می خورد. از فاصله بین دو حلقه کیتینی مذکور اندکی بیرون آمده و دراین حال بوئی از خود متصاعد می کند که برای ما هم قابل حس است. زنبورها قادرند این بو را از چند متری هم حس کنند. با پخش این بو در نزدیکی کندو راه بازگشت به سوراخ پرواز و کندو را به سایر زنبورهایی که برای حمل شهد و گرده گل به خارج پرواز کرده بودند و فعلاً در حال بازگشت می باشند نشان می دهند. زنبورهای شهدآور از همین غده های بویائی به منظور دیگری نیز استفاده می کنند. هنگامیکه مزرعه ای از یک گل پر شهد را کشف نمودند، مقداری از عطر گلهایش را با همین غده ها جذب نموده با خود به کندو می آورند. درکندو آنرا بین همکارانی که با رقص از وجود شهد مطلع شده اند تقسیم می نمایند تا آنها را در رسیدن به هدف یاری کنند. بدینطریق این غده از طرفی مثل یک کارخانه عطر سازی کار می کند. که در مواقع لازم بوی مخصوص را ساخته و در اطرافش پخش می نماید تا زنبورهای بارآور را به سمت سوراخ پرواز و کندویشان هدایت کند و از طرف دیگر مثل یک شیشه عطر بوی گلها راغ درمزارع جمع و در کندو بین زنبورها تقسیم می نماید تا به آنها در پیدا کردن گلها کمک کند. یک آزمایش جالب این موضوع را بهتر به ما نشان می دهد. دو ظرف کوچک پر از شربت را در نزدیکی یک کندو می گذاریم صبر می کنیم تا اطراف هر ظرف غذا حدود یک دوجین زنبور جمع گردند. زنبورهای هر دو ظرف غذا از یک کندو می آیند. چون در آنجا ما فقط یک کندوگذاشته ایم. زنبورهای هر دو جین تنها ظرف غذای خودش را می شناسد و فقط به آنجا رفت و آمد می کند. حال وضع را کمی تغییر می دهیم. داخل یک ظرف شربت زیادی می ریزیم و درظرف دیگر خیلی کم. بطوری که به زحمت بتواند آنرا جمع کند. زنبورهای ظرف پر از شربت پس از بازگشت به داخل کندو می رقصند و زنبورهائی که ر اطراف ظرف پر از شربت جمع می گردندبه 10 برابر ظرف می رسد. عجیب است. چگونه چنین چیزی می تواند ممکن باشد. چون زنبورها در داخل کندو با دیدن رقص دایره ای معمولا نباید بتوانند که بفهمند زنبور رقاص از کدامیک از ظرفهای غذا خوری شربت به کندو آورده است ودر هیچیک از دو ظرف هم بوی مخصوصی که از غده بویائی زنبورهای که مشغول مکیدن شربت هستند ترشح و در محیط پخش می گردد از موضوع مطلع شده و در آنجا فرود می آیند. همین زنبورها بارها از کنار ظرف کم شربت هم گذشتند بدون آنکه ملتفت وجود شربت در آن نقطه باشند. چون زنبورهای اطراف ظرف کم شربت که موضوع بوئی از خود پخش نمی نمایند. برای اینکه ثابت کنیم که موضوع واقعاً همینطور است دست به انجام آزمایش دیگری می زنیم. روی محلی که غده های بویائی زنبورهای قرار دارند را با یک ورقه نازک چسب بی رنگی که به سرعت خشک می شود پوشاندیم. بنابراین غده مزبور دیگر نمی تواند بیرون بیاید و بوئی از خود پخش نماید. این کار مانع فعالیت زنبورها نمی گردد آنها حتی ملتفت موضوع هم نمی شوند وپس از بازگشت به کندو طبق معمول به رقص پرداختند. هر دو ظرف را به یک اندازه از شربت پر کردیم. هر دو دوجین از زنبورها بعد از برگشتن به داخل کندو با سرعتی مساوی رقصیدند. پس از رقص هم به سمت ظرف پراز شربت متعلق پرواز کردند. ولی تعداد زنبوری که به جمعیت آنها در کنار ظرفهای شربت اضافه گردید نامساوی بود. در کنار زنبورهائی که غده های بویائی آنها را با چسب نپوشانده بودیم تعداد زنبورها 10 برابر آن یکی بود.
سلام خدمت همه ی عزیزان
من دوباره اومدم...تازه تر از همیشه...
بازم در خدمتتونمKhansariha (214)

۱۸-۱۰-۱۳۹۰ ۱۲:۳۰ صبح
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان