تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

فلسفه و متافيزيك

نویسنده پیام
  • senior engineer
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,405
  • تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰
  • اعتبار: 587
  • تحصیلات:لیسانس
  • علایق:نگاه کردن توی چشم...
  • محل سکونت:خونمون
  • سپاس ها 40812
    سپاس شده 37095 بار در 12451 ارسال
  • امتیاز کاربر: 1,035,949$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
فلسفه و متافيزيك
آدمی، این ساخته شده از خاک و مجهز به اندیشه، بیگانه ای است در عرصه ی گیتی. از یکسو چنان است که گویی حیوانی تکامل یافته بیش نیست و از سویی دیگر سودای آفرینش دارد.


در اين نوشته سعي شده از افراد و شخصيتها نام برده نشود و تنها بررسي وقايع مورد نظر بوده است.




مقدمه:
آدمي، اين ساخته شده از خاك و مجهز به انديشه، بيگانه اي است در عرصه ي گيتي. از يكسو چنان است كه گويي حيواني تكامل يافته بيش نيست و از سويي ديگر سوداي آفرينش دارد. اين دو گانگي در خصلت آدمي چون دو حاكم در يك اقليم مي ماند كه در نبرد دائمي اند. تناقضات خاكي و ماوراي مادي نهادينه شده در ذات آدمي، قرار از او گرفته و هرگز سر تسليم در مقابل سرنوشت زميني فرود نياورده است. نه چون ديگر جانداران به حيات محدودش قانع است و مهر به جاودانگي از خود مي راند، و نه به عشق جاودانگي از بند نيازهاي مادي توان گسستن دارد.
اين تضاد، شالوده ي گرايشهاي تناقض گونه ي او به هر دو ديدگاه ايده آليستي و ماترياليستي است. اين چنين است كه تقابل بين ايده آليسم و ماترياليسم به اندازه ي تاريخ حيات انسان قدمت دارد و هر دو ديدگاه، هر يك به شيوه ي خود، به انسان نويد بهشت مي دهند. ايده آليسم و در راس آنها اديان، دو تصوير بهشتي براي انسان ترسيم مي كنند، يكي بهشت زميني كه در پرتو عدل و داد و اخلاق حاصل مي شود و ديگري بهشتي است كه پس از رستاخيز در آن خواهد زيست. بهشت ماترياليستي كه اوج شكوفايي آن در ماركسيسم تجلي يافته، انديشه ي مالكيت خصوصي در برزخ حكومت ديكتاتوري كارگري تباه مي شود و انسان در پرتو توليد انبوه و برخورداري بدون تبعيض همگاني، به سعادت خواهد رسيد و رشد ذهني او را به دنبال خواهد داشت.
اينجا، نه جاي نقد و بررسي مكاتب است و نه اصولاً اين قلم در پي اثبات يا نفي مكتب خاصي است. بلكه هدفي ديگر را پي مي گيرد و آن تبيين فطرت و نياز آدمي و چگونگي دست يابي به آن است. نكته ي بارز و تكيه گاه اين بحث، بيش از هر چيز باور برتابيده از سرشت همگاني بر سير و سفري است از تولد تا مرگ، كه انسان را به بهشت نزديك كند. انسان مسافري بيش نيست و قصدي بجز بهشت ندارد.

غفلت خطرناك

تاريخ حيات انسان مانند كشتي بزرگي است كه در درياي پر تلاطم هستي به حركت بي سكون در آمده وناخدايش سرشت آدمي است. اما سرشت آدمي، در دوگانگي بين نيازهاي ناسازگار جسمي و رواني و زياده طلبي هاي او در تلاطم است و ستيز دروني ناخدا، بارها كشتي را به گرداب خطر انداخته و جهت حركت، از مقصد به سويي نامشخص و ياس آور تغيير كرده است

با هر موجي كه به كشتي مي خورد، سرنشنيان نيز عنان اختيار از كف داده و هر يك براي نجات خويش ديگري را به سوي قربانگاه رفع نيازهاي خود سوق مي دهد و كشتي به خطر نزديكتر مي شود. ناخدا و سرنشينان، هر دو فريب وسعت كشتي را خورده و از خطرات واقعي كه كل كشتي و حيات آدمي را تهديد مي كند، غافل شده اند. اين كشتي به سر منزل مقصود نخواهد رسيد، مگر آنكه تلاطم دروني ناخدا مهار شود و فروكش كند و سرنشنان، دست از خود ستيزي بردارند و تنها به حركت كشتي و جهت آن بينديشند و از كشتي در مقابل خطرات حتمي و احتمالي محافظت كنند.

نمونه هاي تاريخي خطرات
نمونه هاي تاريخي خطراتي كه انسان پشت سر گذاشته از دو منظر قابل بررسي است، يكي نبرد بين كشورها در طول تاريخ و جنگهاي جهاني و منطقه اي قرن اخير و ديگري مسائل دروني كشورها است. در اينجا جنگ بين كشورها مد نظر نيست و تنها مسائل دروني جوامع مورد توجه است كه اين مسائل خود موجب درگيري بيشتر در سطح جهان مي شود.
دو پديده در طول تاريخ بيش از همه قابل توجه است، يكي حكومت كليسا در قرون وسطي كه تقريباً هزار سال مانع حركت درست كشتي بسوي بهشت زميني شد و ديگري حكومت هفتاد ساله ي بلشويكها در شوروي سابق. اين دو مورد از اين جهت حائژ اهميت است كه ايده آليسم به بهانه ي بهشت آخرت، زندگي دنيوي انسان را تباه مي كرد و با سركوبي هرگونه تفحص و تعمق در طبيعت مانع شكوفايي ذهنيت خلاق انديشمندان و نوآوران مي شد.
ديگري ماترياليسم كه تلاش مي كرد براي ساختن بهشت زميني، براي مبارزه با ايده آليسم (بطور كلي، نه تنها مذهب) الگوي از پيش فرض شده و مبهمي را به انسان تحميل كند و تلخترين تجربه ي تاريخي ماترياليسم را به تصوير كشيد.

ايده آليسم يا ماترياليسم؟
اگر مرز بين ماديات و معنويات مشخص مي شد، آنگاه احتمال آن وجود داشت كه انسان را در يكي از دو نگرش ايده آليستي يا ماترياليستي جا بيندازيم. اما چنين مرزي مشخص نيست. تا جاييكه به انسان مربوط مي شود، هر معنويتي با ماديات در ارتباط تنگاتنگ است و هر مادياتي در زمينه هاي معنوي قابل بهره برداري است. معنويت انسان با ويژگيهاي مادي او گره خورده و با آسيب ديدن مكانيزم مادي او، زمينه هاي معنوي اش نيز آسيب خواهد ديد. بي توجهي به معنويت نيز موجوديت مادي او را با خطر انهدام مواجه مي كند.
اما تضاد بين ايده آليسم و ماترياليسم در نوع نگرش آنها به مسئله پيدايش، نحوه ي رشد و هدف نهايي انسان است. ايده آليسم ديني، آدمي را آفريده و راننده شده از بهشت مي داند كه چند صباحي در ديار فاني است و سرانجام در پيشگاه خدا داوري خواهد شد و نسبت به همه ي اعمال و رفتار خود پاسخگو است. ماترياليسم انسان را مولود تكامل يافته ي ماترياليسم ديالتيكي مي پندارد كه در روند تكامل حيات تاريخي خود، مالكيت خصوصي بر منابع توليد به مالكيت عمومي بدل مي گردد و مبارزات طبقاتي به پايان خواهد رسيد. اما زمينه هاي مشترك هر دو نگرش كه در اين نوشته مورد توجه است، اين است كه هيچ يك از اين مكاتب امتيازات انسان را نسبت به ساير موجودات نفي نمي كند.

فاجعه ي ايده آليسم
با سقوط امپراطوري روم در اواسط قرن پنجم ميلادي تمدن در اروپاي غربي به سطح بسيار پائيني تنزل كرد. تعليم و تربيت تقريباً از بين رفت و تنها راهبان ديرهاي كاتوليك و معدودي افراد غير روحاني با فرهنگ و دانش يوناني و لاتيني و كشورهاي اسلامي رشته ي باريكي داشتند.

قرون وسطي در اروپا، دوراني پر از ترور, كور گرائي و انگزايسيون بود كه بخش مهمي از تمدن را ويران كرد. كليساي قرون وسطي هر انديشه، هر جهان بيني و هر جنبشي را كه با اعتقادات ديني مسيحيت و ديدگاه علمي آن كه متاثر از دانش ارسطويي بود، مغايرت داشت، در جنگ با خدا مي دانست و بنابراين بايد تنبيه شود و تنبيه يعني سوزاندن در ميدانهاي شهر. دادگاه هاي تفتيش عقايد (انگيزاسيون) حتي بر انديشيدن كه مهمترين وجه تمايز انسان با ساير جانداران است، نظارت داشت.
تحقيق و تفحص در كائنات و شناخت قوانين حاكم بر طبيعت عملي شيطاني محسوب مي شد كه با مجازات سخت همراه بود. هر كس كه به قوانين حاكم بر طبيعت توجه داشت و به شناخت آن كنجكاو مي شد، از ديد كليسا شيطان بر جسم و روح او رسوخ كرده و تنها شعله هاي آتش مي توانست وي را از شر شيطان نجات دهد.

مبارزه با دگر انديشي تنها به علم و هنر محدود نمي شد و هرگونه برداشتي كه با نگرش كليساي كاتوليك مغاير بود، سركوب مي شد. اين مبارزه و اجبار انسان به پذيرش بي و چون و چراي اعتقادات كاتوليكي در دو زمينه علمي و ديني با شكست مواجه شد. ظهور پروتستان اعتقادات كاتوليك را به چالش كشيد كه با جنگ هاي طولاني و خونين همراه بود و به محدود شدن نفوذ و اختيارات كليسا انجاميد.
علاوه بر آن، دگر انديشان علمي و فلسفي نيز هرگز دست از تلاش خود بر نداشتند و سر انجام رنسانس، كليسا را وادار به سكوت در مقابل نوآوري هاي علمي و فلسفي كرد. نتيجه ي يكه تازي هاي كليساي كاتوليك در مبارزه با هر گونه تلاش علمي و فلسفي، علاوه بر پيدايش پروتستان، رشد بيسابقه ي انديشه هاي ماترياليستي را در اروپا در پي داشت كه به تزلزل اعتقادات مذهبي انجاميد.

فاجعه ي ماترياليسم
در اواخر جنگ جهاني اول، طرفداران ماركسيسم با انقلاب بلشويكي در روسيه، اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي را بوجود آوردند كه يكي از خونين ترين انقلاب ها محسوب مي شود. اين انقلاب منجر به حكومت هفتاد ساله ي كمونيستها شد كه در دو زمينه به مبارزه اي بيرحمانه دست زد. يكي مبارزه با ايده آليسم و محدود كردن جامعه در اجراي مراسم مذهبي و بيان اعتقادات و ديگري مبارزه با مالكيت خصوصي. اين مبارزه ي وحشتناك به كشته شدن ميليونها نفر و حبس و شكنجه و تبعيد ميليونها نفر ديگر انجاميد. مهاجرت و حتي مسافرت از شهري به شهر ديگر، بدون كسب مجوز امكان نداشت. هرگونه اظهار نظري كه ماركسيسم را با سئوال رو به رو مي كرد، مجازات سختي در پي داشت

انگيزه ي شخصي تحليل رفت و ذوق و استعداد سركوب شد. چنان مردم شوروي با جهان خارج بي ارتباط بودند كه براي اين كشور از ديوار پولادين سخن مي گفتند. اگر در قرون وسطي دادگاه انگيزاسيون همه را وادار مي كرد كه پيرو و مروج اعتقادات كليسا باشند، در شوروي نيز ك. گ. ب. بر ابتدايي ترين افكار و گرايش هاي اعتقادي مردم نظارت كامل داشت تا همه يكجور فكر كنند و پيرو و مدافع ماركسيسم لنينيزم باشند
هنگامي كه ديوار پولادين فروريخت و شوروي از هم پاشيد، آنچه كه بيش از همه خودنمايي كرد، بهت و حيرت مردم شوروي از جهان خارج و دورغي بود كه حكومت به آنها گفته بود. نتيجه ي اين حيرت، خود باختگي مردم در مقابل جاذبه هاي كشورهاي غربي بود. مهاجرت گسترده ي دانشمندان و مردم روسيه بيسابقه بود. مسجد و كليسا و كنيسه دوباره رونق گرفت و هفتاد سال مبارزه ي بي امان با اعتقادات مذهبي با شكست رو به رو شد. در دوران قرون وسطي و در نظام سوسياليستي شوروي، اعتقادات، بيرحمانه سركوب مي شد. امكان بحث و تبادل نظر وجود نداشت و همه مي بايستي همانطور فكر و رفتار كنند كه از پيش تعيين شده بود.

ايده آليسم و ماترياليسم
مسيحيت با پيام حضرت عيسي (ع) آغاز و پيامبرش مصلوب شد. ده ها سال پيروان مسيحيت در انزوا بودند و طرفداري از مسيحيت با مجازات هاي سنگين همراه بود. مسيحيت براي پيروانش چنان جذابيتي داشت كه جان در مقابل دفاع از اعتقاد بي اهميت بود. هرچه حكومتها بيشتر آن را سركوب مي كردند، بيشتر پيشرفت مي كرد. تا جاييكه امپراطوري روم نيز به مسيحيت گرويد. اما زمانيكه كليسيا به تفتيش عقايد و جانبداري خونين و آتشين به دفاع از آن پرداخت، نه تنها پيشرفت نكرد، بلكه به تجزيه اعتقادات پيروان كليساي كاتوليك انجاميد و پروتستانسم با سرسختي هرچه تمامتر در مقابل آن ايستاد
.
تنها پيدايش فرقه هاي مختلف مسيحيت موجب انزوا و تضعيف قدرت كليسا نشد، بلكه جميعتي كثير از پيروانش به انكار دين روي آوردند. ريشه هاي رشد ماترياليسم را بايد در خشونت كليسا نيز پيگيري كرد. ماركسيستها نيز بهاي كمي براي پيشرفت آن نپرداختند. زندانهاي طولاني مدت، شكنجه و اعدام زيادي را تحمل كردند تا توانستند در عرصه ي قدرت پيشرفت كنند.
اعمال قدرت حكومت و نظارت دولتي بر افكار و رفتار مردم، سرانجام بطور سلسله مراتب و در نهايت از طريق ماموران دون پايه اعمال مي گردد. اين سلسله مراتب اعمال قدرت جو اختناق آلودي را بر جامعه تحميل مي كند كه بيش از اهداف حكومت، سوء استفاده ي ماموران حكومتي بر زندگي مردم سايه مي اندازد. هيچ كس احساس امنيت نمي كند و ترس روز افزون و عمومي، امري عادي مي شود. افراد هرچه به قدرت نزديكتر باشند، از دو نگراني عمده بيشتر رنج مي برند. يكي ترس از رقيبان و ديگري ترس ازسقوط از نربان قدرت و بازگشت به ميان مردم عادي.
اگر براي يك شهروند معمولي گرايش و خطايش با ندامت و تعهد مورد عفو قرار گيرد، در مورد نزديكان به قدرت، با خطرات مصيبت باري همراه است كه ندامت و تعهد در اين سرنوشت تاثير چنداني ندارد. اين جو خفقان آور در قرون وسطي و در دوران شوروي بشددت حاكم بود.

خسارت بجاي منفعت
در هر دو رويداد بالا خسارات و مصيب هاي غير قابل جبراني به انسان وارد شد. هرچند كه قدرتمندان نيز با سرنوشت بهتري رو به رو نبودند. اما قدرتمداران مي مرند و جامعه (مردم) ماندگار است و در نهايت وارث واقعي همه ي رويدادها مردم هستند. دردها و رنجها، فقر و گرسنگي و عقب ماندگي، كشت و كشتارها، همه و همه گريبانگير مردم شد.
نه كليساي قرون وسطي توانست به وعده هاي خود مبني بر سعادت و آرامش بشر عمل كند و نه شوروي توانست انسان را به ساحل آرامش و بدون تبعيض هدايت كند. كليسا بار همه ي مشكلات را بدوش اديان مختلف و به تعبير خودش كفر مي انداخت و با توسعه ي جنگهاي خانمانسور درد و رنج، قتل و غارت، و هزاران مشكل ديگر به بشريت تحميل مي كرد. شوروي نيز با استيلا بر برخي از كشورها، زندگي مردم آنجا را نيز با وحشت و ترس و سركوب تيره و تار كرد.

آغاز فجايع جديد
پس از پايان جنگ جهاني دوم و پيروزي متفقين، شوروي چندين كشور اروپايي را تسخير و پرچم كمونيستي را در آنجا برافراشت. وسوسه ي تسخير و تسلط بر ايران را داشت. جنگ سرد آغاز شد و سرانجام با خروج وابستگان به شوروي، ايران از تسلط انگستان بر منابع نفتي نيز خارج شد. در اتحاد و همكاري بين روحانيت و سياستمداران مستقل، نفت نيز ملي شد
آمريكا كه بعد از جنگ جهاني دوم از قاره ي آمريكا به عرصه ي جهاني قدم گذاشه و با استعمار نو، جايگزين انگلستان و كشورهاي اروپايي شده بود، به بهانه ي مبارزه با كمونيزم جهاني و مهار شوروي در مرزهايش، قصد تسلط بر ايران را داشت. ايران در مقابل آن مقاومت كرد و سياستي مستقل و ملي پيش گرفت. سرانجام آمريكا با كوتاي بيست و هشتم مرداد يكهزار و سيصد و سي و دو، دولت قانوني ايران را سرنگون كرد.

تا دهه ي يكهزارو سيصد و چهل، مخالفان كوتا از طريق مخالفتهاي مدني مبارزه مي كردند. قيام پانزده خرداد با خشونت تمام سركوب شد. مبارزان جوان به اسلحه روي آوردند و سازمانهاي چريكي را بوجود آوردند. پس از پيروزي انقلاب اسلامي، كينه ي ديرينه كه از زخم كوتاي آمريكا به يك غده ي چركين تبديل شده بود، در تسخير سفارت آمريكا سرباز كرد. هرچند از اين بابت خسارات جاني و مالي بسياري به ايران و ايراني تحميل شد، اما اين عمل واكنشي بود به رفتار آمريكا در كودتاي بيست و هشت مرداد. حال اجازه دهيد مسائل ايران و جهان را از ديد ديگري مورد بررسي قرار دهيم. در اينجا اصلاً بحث ملتي خاص يا حكومتها نيست، بحث از اين نگاه ادامه مي يابد كه در يكطرف مردم جهان هستند با امكانات محدود كه مي خواهند با آرامش و سعادت به زندگاني خود ادامه دهند و در طرف ديگر كساني (يا حكومتهايي) كه مدعي رهبري بشريت هستند و مي خواهند انسان را هدايت و اداره كنند. توجه شود كه در اينجا بررسي رويدادها از ديد يك انسان (نه ايراني) بي طرف انجام مي شود كه يكي از ميلياردها نفري است كه روي زمين به زندگي مي كند
.
شكستهاي مداوم بشريت.
اعتراض خشن ايران نسبت به كوتاي آمريكايي بيست و هشت مرداد، تسخير سفارت آمريكا بود كه سياستهاي آن كشور را محكوم مي كرد. اما سياستمداران اين اعتراض را اهانت به مردم آمريكا تعبير مي كردند. اين تعابير غيرواقعي مجوز يورش همه جانبه رژيم بغداد را به ايران صادر كرد. مقاومت ايرانيان مانع پيروزي ارتش متجاوز (با تمام حمايتهاي جهاني كه داشت) شد. رژيم عراق با بدهي هاي نجومي و آنهمه خسارات مادي و معنوي و تلفات جاني كه به هر دو ملت تحميل كرد، عقب نشست. اين رژيم عنان اختيار از كف داد و با يورش به كويت، آن كشور را تسخير كرد. به دنبال آن لشگر كشي به عراق آغاز شد. شكست و خروج عراق از كويت، ده سال محاصره ي اقتصادي و همه جانبه ي آن كشور را به دنبال داشت. كودكان بسياري بر اثر كمبود دارو و غذا تلف شدند. انسانهاي بيشماري به فلاكت و بدبختي دچار شدند كه همگان از شرح مفصل آن مطلع هستند. اين قلم تمام اين وقايع را در كارنامه ي شكست هاي بشريت (نه حكومتها) ثبت مي كند.
با حمله ي شوروي به افغانستان، جنگ و خون ريزي و هزاران درد بي درمان به مردم آن كشور تحميل شد. غرب و در راس آنها آمريكا و برخي از كشورهاي منطقه به تجهيز و حمايت از مبارزان افغاني روي آوردند. شوروي با آن همه هزينه هاي انساني و مادي، پيروز نشد، همچنانكه آمريكا در ويتانم به پيروزي نرسيد. پس از خروج ارتش شوروي، جنگهاي داخلي افغانستان شروع شد.
فرض كنيم كه ادعاي سردمداران آمريكا واقعيت دارد و تروريزم طالبان به برجهاي تجارت جهاني نيويورك حمله كرد. تروريزمي كه در افغانستان رشد كرد، نتيجه تجاوزات بيرحمانه ي شوروي و آمريكا به حريم زندگي مردم تهي دست بود. اين مردم تهي دست به كشت خشخاش و صادرات مواد مخدر روي آورند كه باز هم بازنده ي اصلي اين تبهكاري ها مردم هستند، نه حكومتهاي سلطه طلب. مواد مخدر افغاني به اروپا و آمريكا و براي مردم عادي آنجا ترانزيت مي شود و نه براي سياستمداران. نيروهايي كه در بخش مبارزه با اين سوداگران مرگ به ميدان مي روند و جان مي بازند، باز هم از مردم اند.
حمله ي بعدي آمريكا به عراق نيز نه تنها بهره اي براي مردم عادي، حتي آمريكاييان ندارد، بلكه تمام هزينه اش بر دوش مردم سنگيني مي كند. اگر هزينه ها و دست آوردهاي بلوك شرق و غرب را بعد از جنگ جهاني دوم در نظر بگيريم، موازنه، منفي و كفه ي زيان بسيار سنگين تر خواهد بود. اما چيزي كه هست اين است كه هزينه را مردم مي پردازند و اختيار و تبليغات با سياستمداران است.

حاتم طايي شدن آسان بود خرج كه از كيسه ي مهمان بود

هزينه هاي واقعي را كه مي پردازد؟
امروز بسياري از مردم ايران براي سفر و زيارت به عراق مي روند و مانند دوست با يكديگر معاشرت و معامله مي كنند. در زمان جنگ عراق و ايران هم، مردم دو كشور با هم هيچ عداوتي نداشتند، همچنانكه مردم عادي ايران و آمريكا و حتي ويتنام و عراق و افغانستان با مردم آمريكا هيچ دشمني و كينه اي ندارند. بسياري از جوانان ايراني در دانشگاه هاي آمريكا به مدارج عالي رسيده و در آنجا زندگي مي كنند. اما همين مردم عادي هستند كه هزينه هاي جنگ و تجاوز و تروريسم و ده ها مصيبت شناخته شده يا نشده را مي پردازند. اگر با يك حساب سرانگشتي تمام هزينه هاي نظامي بعد از جنگ جهاني دوم را با ساير هزينه هاي محيطي و خسارات انساني آنها با هم جمع كنيم، به بودجه هاي نجومي و سرسام آوري خواهيم رسيد كه اگر در جاي مناسب هزينه شود، بسياري از نگون بختي ها و كمبودها ريشه كن خواهند شد. واقعيت اين است كه تمام اين هزينه ها از جيب مردم و امكانات زيست محيطي بشريت خارج مي شود. علاوه بر آن، اگر تبليغات گسترده نباشد، براي سردمداران نيز هيچ منفتي متصور نخواهد شد و بجز شرمساري و ندامت نتيجه اي نخواهند داشت.

تعريف قديمي نادرست است.
متاسفانه جنگ و تجاوز و قتل و غارت و ده ها نتيجه ي شوم آن تحت نام كشورگشايي به بشريت تحميل شد. آيا انسان امروزي با تمام امكانات و دانش و بينشي كه دارد، نبايد بينديشد كه آيا اين تعاريف درست است يا نه؟
اگر روزگاري لشگر كشي نادر به هندوستان افتخار محسوب مي شد، آيا صحيح است كه ما هم امروز با همان ديد به اين تاخت و تاز نگاه كنيم؟ اگر در دوران نادر شاه بجاي لشگر كشي به هندوستان در راه ترويج دانش و مدرسه هزينه مي شد، قطعاٌ وضع امروز ايران چيز ديگري بود و احتمالاً سلسله ي قاجار و پهلوي تاسيس نمي شدند. در اينجا هدف محاكمه ي تاريخ نيست، بلكه ذكر مواردي از تاريخ و تغيير بينش نسبت به آنچه كه به غلط براي ما تعريف كرده اند مي باشد.
چرا ما بايد نسبت به سنت تاريخ با ترديد نگاه نكنيم؟ پس اين همه توليد اطلاعات و پيشرفت علم و دانش، بويژه در جامعه شناسي، انسان شناسي، فناوري و اقتصاد و... اگر نتواند در مسير آينده ياريمان دهد به چه درد مي خورد؟ اصولاً انسان امروزي با گذشته نه از نظر توانايي و نه از نظر امكانات قابل مقايسه نيست. اين توانايي و امكانات را چرا بايد در همان مسير فرسوده، سنگلاخ و بن بست قديمي به هدر دهيم؟
چرا نبايد منافع جديدي براي انسان بطور كلي تعريف كنيم؟ واقعيت اين است كه زمين زيستگاه موقتي نسل حاضر است كه چند صباحي در اختيار ما است و بايد بهتر از گذشته به آيندگان تحويل دهيم. اما متاسفانه با رشد دانش و فناوري، بيشترين بخش امكانات را در توليد سلاح و تخريب محيط زيست بكار مي بريم.

مشكلات واقعي بشريت
اصولاً سياستمداران عادت دارند كه مشكلات خود را جنبه ي مردمي داده و با جارو جنجال و تبليغات گسترده در ذهن جامعه نهادينه كنند. مردم را در جهت اهداف خود تهييج كرده و بهره برداري كنند. اما جامعه ي بشريت درگير مشكلات واقعي ديگري است كه معمولاً از ديد سياستمداران دور است يا به آنها كمتر پرداخته مي شود

اين مشكلات بطور خلاصه در دغدغه هاي زير قابل طرح مي باشند:
يك - رشد روزافزون فناوري نظامي
دو - تخريب روز افزون محيط زيست
سه - گازهاي گلخانه اي و مسموميت جو زمين
چهار - لايه اوزون
پنج - بازمانده هاي آرمايشات اتمي
شش - صدمات وارد به اكو سيستم
هفت - آلوده شدن آب اقيانوسها
هشت - انقراض وحشتناك برخي از گونه هاي حياتي
نه - كمبود منابع آبي قابل شرب و كشاورزي
ده - فقر و تنگدستي
يازده - قاچاق و فروش انسان
دوازده - تروريسم
سيزده- توليد و توزيع مواد مخدر
چهارده - گروه هاي تبهكاري كه غالباً تحت حمايت دولتها قرار دارند
پانزده – رشد جمعيت
شانزده - كودك آزاري
هفده - انواع تبعيضات سياسي، اقتصادي و اجتماعي
هيجده - ارتشاء
نوزده - تقلب در انتخابات
بيست - سوء استفاده از موقعيت دولتي
بيست و يك - بيسوادي و محروميت از تحصيل بخش بزرگي از كودكان جهان
بيست و دو - جهت و اهداف توليدات فناوري
بيست و سه - هزينه ي بالاي پيشگيري و درمان براي بخش عظيمي از مردم جهان
و برخي موارد ديگر كه احتمالاً در اين فهرست از قلم افتاده است.
هركدام از موارد ياد شده ي بالا، اگر مورد توجه قرار نگيرد و از آنها غفلت شود، خود مي تواند سعادت، سلامت و آسايش و امنيت جهاني را با خطر جدي مواجه سازد. مشكلات اساسي بشريت اينهاست، نه اينكه چه كسي حكومت كند. مهم حاكم نيست، بلكه مهم نحوه ي حكومت است. بشريت در طول تاريخ خود، بيش از اندازه ي لازم هزينه ي كشورگشايي ها و قلدربازي ها را پرداخته است.

حكومت
در اينكه بدون وجود حكومت و دولت امكان حتي يك تنفس ساده و راحت نيست، هيچ شكي وجود ندارد. با تضعيف حكومتها، قبل از آنكه سران حكومت متضرر شوند، اين مردم عادي هستند كه آسيب خواهند ديد. بدون حكومت قوي و منسجم، جامعه از هم مي پاشد و اگر كار به جنگ داخلي نكشد و مطامع خارجي هم نباشد، گروه هاي تبهكاري و قتل و غارت، دمار از روزگار مردم در مي آورد. بويژه در عصر حاضر كه حربه، كارد و قمه نيست. با اين وجود نبايد از نظر دور داشت كه :"حكومت براي مردم است، نه مردم براي حكومت
مهمترين وظيفه ي حكومتها، پاسداري از ارزش هاي نهادينه شده در جامعه است. بنابراين با تغيير ارزشها، بينش و خط مشي حكومت نيز تغيير خواهد كرد و هر حكومتي كه نتواند پاسدار ارزشهاي نوين باشد، لاجرم جاي خود را به حكومتي جديد خواهد داد، ولو با خشونت. نمونه هاي تجربي و تاريخي در اين مورد بسيار است. موارد زيادي نيز وجود دارد كه حكومت خود، ارزشهايي نويني را مطرح و نهادينه مي كند. اما هر تلاشي كه با بافت فكري و فرهنگي جامعه هماهنگ نباشد يا ساير شرايط لازم را نداشته باشد، محكوم به شكست است.
با تغيير روزافزون و سرسام آور در فناوري، همه ي ارزشهاي قديمي در حال دگرگوني است. برخي از ارزشهاي قديمي با ارزشهاي جديد جايگزين مي شود و برخي دگر پالايش يا تحكيم مي گردد. در مجموع عصر انفجار اطلاعات، عصر دگرگونگي هاي بنيادي در ارزشها و بينش عمومي است.

مردم
معمولاً از كلمه ي مردم استفاده هاي مختلفي مي شود. اما زمانيكه بخشي از مردم مد نظرند، لازم است اين بخش مشخص شود. هنگاميكه يك سياستمدار در فعاليتهاي انتخاباتي خود براي جلب آراء سخنراني مي كند، و خود را خدمگذار مردم مي نامد، معمولاً سعي مي كند كه اين تقسيم بندي انجام نشود تا نظر افراد بيشتري را جلب كند. اما واقعيت اين است كه مفهوم مردم (در اين نوشته) عام نيست و شامل بخشي از اعضاي جامعه ي محترم بشريت است. در اين نوشته غرض از مردم كساني است كه سعادت، پيشرفت و آرامش خود را از طريق خدمت به جامعه مي جويند و علاوه بر آن، از رخ بينوايان نيز چهره ي زرد رنگي دارد. بعبارت ديگر كساني مد نظرند كه جهاني فكر مي كنند و منطقه اي عمل و سعادت و آسايش و احترام ديگران را رعايت مي كنند و منزلتهاي انساني برايشان از اهميت برخوردار است و مسائل و مشكلات خود را با آرامش و تنوير افكار و از مجاري قانوني پي مي گيردند.
در نيرد اگر اسلحه ات ضعيف تر از اسلحه دشمن باشد يا خوب و به جا از آن استفاده نكني، شكست خواهي خورد. دشمن ما در اينجا هيچ انسان يا كشور خاصي نيست. بلكه اطلاعات نهادينه و نادرستي است كه در طول تاريخ در ذهنيت حكومتگران نهادينه شده است. اما حكومتگران، امروزه با انواع و اقسام تجهيزات پيشرفته و حتي تسليحات اتمي مجهزند، پس ما بايد با اسلحه اي قوي تر از جنگ افزار اتمي وارد ميدان نبرد شويم. و هيچ اسلحه اي قويتر ار افكار نو نيست. اگر كساني كه از جنگ و هزينه هاي مصيبت بار انساني، زيست محيطي و اقتصادي آن رنج مي برند، هركس به اندازه توان خود در انتقال و انتشار اين فكر بكوشد كه زمان كشور گشايي هاي جغراقيايي بسر آمده و پيروزي وافعي در سرزمينهاي ناشناخته ي دانش و فناوري نوين است، تا در پرتو آن انسان خسته از هزاران سال نبرد خانمان برانداز، دمي بياسايد، بشر روزگاري نوين و سعادتمندانه را آغاز خواهد كرد.
آيا زمان آن نرسيده كه انسانها خيل فرهيختگان و انديشمندان، تعريف جديدي از كشورگشايي ها به سياستمدران ارائه دهند؟

ناخدايي تازه مي خواهد

كسي را با كسي كاري نباشد بهشت آنجاست كه آزاري نباشد

آدمي، اين رانده شده از فردوس و فراتر از بافت خاك، ماوراي زمين را مي جويد و آرامشي بهشتي آرزو دارد. به شوق آزادي، وسوسه ي شيطان را بهانه كرد و طعم ميوه ي ممنوعه را چشيد. در پيشگاه داور هستي بخش، گناه خويش به گردن گرفت. آفريگار، نه حكم به فنايش داد، كه به زمينش راند
.
زمين را زيستگاه جانداران بيشماري يافت. دل خوش كرد كه مي كاوم و مي سازم و آنگاه مي آسايم. هرچه را در انديشه داشت كاويد و هرچه را خواست، ساخت، اما هرگز آساييدن نتوانست. دل، اندوهگين شد و چشم، اشكبار و حسرت بهشت مستولي. رسولان وعده ي بهشت دادند كه راه از بهشت خاكي است. غم هجران بهشت خورد و براي ساختن بهشت زميني، بيشتر ساخت تا ازآن به بهشت برين راه بگشايد.
هرچه در زمين كاشت، ميوه اش زميني شد، هر سو رفت باز زمين بود. سوداي آسمان كرد و چون فرشتگان، بال پرواز گشود، اما آنجا نيز بوي زمين بود و از بهشت هيچ نشان.
انسان، خسته از ساخته ها و فرسوده از حسرتها، هيچ آساييدن نتوانست. زخم چنجر دوست، بر پشت دارد و غم سوك عزيز، بر جان. خانه اش ويران و فرزندش اسير. رنج همه نامردمي ها بر ذهن. كنون آرامشي مي خواهد تا دمي بياسايد. نه از آزادي توان گسستن دارد و نه ياراي بريدن از مهر بهشت. آزادي را همه هستي اش مي داند و بهشت را آرزوي ديرين.

زخم جنگ بر تن دارد، رنج گرسنگي و آوارگي بر جان و داغ همنوع آزاري بر پيشاني
سفري بايد كرد، بسوي بهشت زميني تا راه بگشايد، به بهشت برين
ناخداياني مي خواهد كه:
زخم جنگ، درمان كنند
رنج گرسنگي، درمان
آوارگان را سامان
بزدايند، داغ همنوع آزاري از پيشاني
كه انسان، تبعيدي بهشت است و مسافر بهشت

مطالب مشابه ...


سلام خدمت همه ی عزیزان
من دوباره اومدم...تازه تر از همیشه...
بازم در خدمتتونمKhansariha (214)

۱۲-۹-۱۳۹۰ ۰۸:۰۹ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط ♔ αϻἰг κнаη ♔

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  فيزيك و متافيزيك senior engineer 0 286 ۱۲-۹-۱۳۹۰ ۰۸:۱۱ عصر
آخرین ارسال: senior engineer
Star متافيزيك ابن سينا خاطره بانو 0 182 ۶-۷-۱۳۹۰ ۰۶:۲۳ عصر
آخرین ارسال: خاطره بانو

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان