تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

فروپاشي ارزش هاي عمومي و تقدس زدايي در اشعار فروغ فرخزاد

نویسنده پیام
  • ♔ αϻἰг κнаη ♔
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,105
  • تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰
  • اعتبار: 1090
  • تحصیلات:زیر دیپلم
  • علایق:مبارزه
  • محل سکونت:ایران زمین
  • سپاس ها 34949
    سپاس شده 49155 بار در 13535 ارسال
  • امتیاز کاربر: 551,587$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
فروپاشي ارزش هاي عمومي و تقدس زدايي در اشعار فروغ فرخزاد
اين نوشتار در پي آن نيست تا خارج از محدوده ي متن ، به بررسي اثر بپردازد و به همين جهت چنان که در نقدهاي سنتي متداول است ، گزارشي از زندگي و شيوه ي عملکرد خالق اثر ارائه نشده است و تأکيد بر متن ، خارج از حواشی زندگی مولف است. اما شايد در مورد فروغ فرخزاد چندان خالي از لطف نباشد که بر وجهه ي زن بودن او به نوعي که استقلال متن را تحت الشعاع قرار ندهد ،اشارتي کرد. چرا که سرودن به شيوه ي فرخزاد ، با توجه به زن بودن او خود نوعي کم رنگ کردن و بي اعتنايي به ارزش هاي عمومي است .
در اين جا ما هرگز قصد ارزش گذاري و داوري ارزش هاي حاکم درآن دوره را نداريم چرا که در نقد جديد ، هدف منتقد ارزش گذاري نيست ، بلکه هدف نشان دادن و از زواياي مختلف نگريستن است و باقي مشارکت فعال خواننده و ادامه ي جريان تحليل و تفسير در انديشه ي او است.اگر چه اکنون عزم بر آن جزم شده است که دستی مرموز همه چیز را به عقب برگرداند اما به نظر می رسد ادبیات در لایه های مخفی و گاه آشکار خود به مقاومت می پردازد .
فروغ فرخزاد يک زن است ، زني که حضور او به عنوان يک شاعر شورشي و عصيان گر خود شنا کردن در خلاف جهت رودخانه ي زندگي و باور عامه ي مردم است.
جامعه اي که در آن مردان از آزادي عمل بيشتري نسبت به زنان ، هم درخانواده و هم در جامعه برخوردارند، طبعاًبراي خروج ازمحدوده ي تعيين شده نسبت به زنان انگيزه ي کمتري دارند.
هميشه فشار و محدوديت ، مقاومتي را در پي دارد. فروغ در سه مجموعه ي شعر اول خود ، يعني "ديوار"، " اسير"،" عصيان " مانند گنجشکي است که در حصار بي نوري ، با خشم نه از سر يأس ، پر و بال مي کوبد به " ديوار " و از "اسير" بودن خود خشمناک است و سر به " عصيان " برمي دارد.
اگر چه بيشتر منتقدين و تحليل گران آثار سه مجموعه ي شعرابتدايي فروغ را چندان در خور بحث و بررسي نمي دانند و بيشتر بر روي دو دفترشعربعدي متمرکز مي شوند، اما نبايد از نظر دور داشت که ذهن فروغ شکل گيري خود را مديون آن بال و پرزدن ها و سرکوفتن هاست. آنجاست که فروغ از تن دادن به زيستن گله وار سر باز مي زند و مقاومت و شنا کردن درخلاف جهت جريان را تمرين مي کند و در مجموعه هاي بعدي شناگري سرکش و خبره سرازآب بيرون مي آورد:
هرگز آرزو نكرده ام
يك ستاره در سراب آسمان شوم
يا چو روح بر گزيدگان
همنشين خامش فرشتگان شوم
هرگز از زمين جدا نبوده ام
با ستاره آشنا نبوده ام
روي خاك ايستاده ام
با تنم كه مثل ساقه گياه
باد و آفتاب و آب را
مي مكد كه زندگي كند.....
از دريچه ها نگاه مي كنم
جز طنين يك ترانه نيستم
جاودانه نيستم.......
پس چرا ستاره آرزو كنم؟
اين ترانه من است
ـ دلپذيرو دلنشين
پيش از اين نبوده بيش از اين
(شعر روي خاک ،مجموعه ي تولدي ديگر)
چنان که از نام شعر، " روي خاک " بر مي آيد اتکاي اين شعرازجهت محتوا ومضمون ، انسان است با تمام ويژگي هاي خاکي و زميني او. شاعرچنان که آرزوي بيشترمردم است ، هويتي فرا زميني طلب نمي کند . او حتي " روح برگزيدگان " را نيز به باد سرزنش مي گيرد و آن ها را همچون فرشتگان بي صدا و بي تأثيرمي خواند. چرا که آن ها همنشين خامش فرشتگان اند .
درمتن ، شاعر به زميني بودن خود مي بالد و ازاينکه همچون سايرساکنان زميني ، از حيات زميني ، همچون گياهان برخوردار است ، راضي و خشنود است چرا که دريافته است ضرورت زمان ، اين زميني بودن را طلب مي کند.
انسان مدرن روي دو پاي زميني خود ايستاد تا خالق دنياي مدرن باشد. دربند بعدي شاعر حتي اين زميني بودن را شايسته ي ستايش فرا زمينيان مي داند.
چنان که ذکر شد يکي از ويژگي هاي محوري و اصلي مدرنيته انسان محوري است. انسان به دنيا مي آيد تا در فرصت محدود زماني خويش ، زندگي کند و مدرنيته مي خواهد تا دنيا را چنان تدارک ببيند که دراين فرصت محدود همه چيز درخدمت او باشد. روح اين انديشه، سيرخويش را آغاز کرد و شعر، طبق نظريه ي ميخاييل باختين ، به عنوان شکلي ازاين گفتمان اجتماعي ازدرون شاعر، به عنوان يک پديده ي اجتماعي ظهورمي کند. فروغ نيز درمعرض اين گفتمان قرار گرفته و واکنش نشان مي دهد. او معتقد است که جز طنين يک ترانه نيست و جاودانه نخواهد ماند و در پايان شعر" روي خاک " با جسارت مي گويد که :" پس چرا ستاره آرزو کنم؟ "
فروغ در آشنايي زدايي چه درحيطه ي فرم و چه درحيطه ي معنا و مضمون با ابتکار خاصي عمل کرده است. ارزش هايي که عامه ي مردم براي رسيدن به آن عمري در صف طولاني انتظار روزهاي کسل کننده مي ايستند و در حين انتظار چرت مي زنند ، در شعر او بسيار بي قدر و ارزش است. در شعر" عروسک کوکي" او چنان قله هاي رفيع آرزوهاي مردم را حقير مي شمارد که خواننده پس از خواندن اين شعر ، ناخودآگاه به يک بازانديشي زير و رو کننده در جان خويش تن در مي دهد.
بيش از اينها ، آه ، آري
بيش از اينها مي توان خاموش ماند
مي توان ساعات طولاني
با نگاهي چون نگاه مردگان ، ثابت
خيره شد در دود يك سيگار
خيره شد در شكل يك فنجان
در گلي بي رنگ بر قالي
در خطي موهوم بر ديوار
مي توان با پنجه هاي خشك
پرده را يكسو كشيد و ديد
در ميان كوچه باران تند مي بارد.......
مي توان بر جاي باقي ماند
در كنار پرده ، اما كور ، اما كر
مي توان فرياد زد
با صدايي سخت كاذب ، سخت بيگانه
»دوست مي دارم«
(شعرعروسک کوکي ، مجموعه ي تولدي ديگر)
درابتداي اين شعر ما با وصف محيطي روبروهستيم که همان توده ي هماهنگ با اين محيط ، آن را براي زيستن انتخاب کرده اند و شعر با لحن ِ پنهاني موجود در طنز تلخ خويش به توصيف آن مي پردازد. گروهي که درخاموشي و داشتن نگاهي چون نگاه مردگان خالي از مفهوم با هم هماهنگ هستند . و از ويژگي مهم آنان کوري و کري است که قطعاً در هماهنگي آن ها با خود و محيط نقش مهمي دارد. و حتي ابراز عشق آنان نيز در پرتوي اين کوري و کري بسيار مضحک و معناباخته به نظر مي رسد .
مي توان تنها به حل جدولي پرداخت
مي توان تنها به كشف پاسخي بيهوده دل خوش ساخت
پاسخي بيهوده ، آري پنج يا شش حرف
مي توان يك عمر زانو زد
با سري افكنده ، در پاي ضريحي سرد
مي توان در گور مجهولي خدا را ديد
مي توان با سكه اي ناچيز ايمان يافت
مي توان در حجره هاي مسجدي پوسيد
چون زيارتنامه خواني پير
مي توان چون صفر در تفريق و جمع و ضرب
حاصلي پيوسته يكسان داشت........
مي توان در قاب خالي مانده يك روز
نقش يك محكوم ، يا مغلوب ، يا مصلوب را آويخت
مي توان با صورتكها رخنه ديوار را پوشاند
مي توان با نقشهايي پوچ تر آميخت......
(شعرعروسک کوکي ، مجموعه ي تولدي ديگر)
شاعر همچنان که عزم خود را جزم کرده است تا به سختي خلاف جهت حرکت عامه ، چشمان خويش را بيازمايد از ديده هاي خويش همچنان به تلخي روايت مي کند . روايتي اندوهناک از توده اي که دلخوشي هايشان به اندازه ي حل يک جدول است، جدولي که در اين جا مثل اعلاي معنا باختگي است. چرا که با حل هر سوال آن ، هرگز گرهي از گره خانه ي بي شمار زندگي باز نخواهد شد.
فروغ در ابتداي هر بند از کلمه ي مي توان استفاده کرده است و اين يادآور آن است که جان شاعر ، جاني آگاه است که آگاهانه از اين کلمه استفاده کرده است. " مي توان " اما طنز پنهان در لايه ها ، انتخاب سرکش و عصيان گر او را نشان مي دهد. چرا که او نيز مانند ديگران
مي توانست تن در دهد ولي دامان برچيده و راه دشوار خلاف جريان رفتن را برگزيده است.
در نگاه انتقادي او قطعاً بسياري که خود را در جمع گروه سرزنش شده مي بينند خشمگين
مي شوند ، چرا که آنان عمري با سري افکنده در پاي ضريحي سرد، به گمان دونِ خويش با سکه اي ناچيز ايمان يافته اند و در پناه آن از تصور زندگي پاک خويش ، نفس از پي نفس در پي هم روانند و در حجره هاي مسجدي که هرگز براي آن معنايي قايل نشده اند، پوسيده اند. در قالب يک تشبيه مرکب ، اينان به زيارت نامه خواناني تشبيه شده اند که هرگز از آن چه در تمام عمر خويش خوانده اند ، بهره اي نبرده اند و مانند صفر در هر شرايط ، حاصلي پيوسته يکسان داشتند .
روح حاکم بر اين شعر، روح طوفاني است که آمده است تا از هر آن چه غبار عادت رويش نشسته ،تصويري روشن بسازد. سپهري مي گويد:" غبار عادت پيوسته در مسير تماشاست". اين شعر شهامت آن را دارد که انسان خو کرده به گله وار زيستن را با تصويري هولناک از خويش ، مواجه کند. جماعت دلمرده اي که نقش ديواراتاق هايشان ، يکي از خود آنان است، که يا محکوم شده توسط خود آنان است و يا مغلوب بي سرانجامي است و يا مصلوبي که مغضوب جماعت است.
"عروسک کوکي" ، يکي از بهترين تجربه هاي فروغ در آشنايي زدايي محتوايي است ، که با طنز تلخ آن همان روح عاصي است با بي رحمي هر آن چه طبق عادت ارزش پنداشته مي شود ، را فرو مي کوبد. عروسک هاي کوکي بايد از سال ها زندگي در لا به لاي تور و پولک دست بردارند و در گور مجهولي به دنبال يافتن خداي خويش نباشند.
و چنين است که در شعر " آيه هاي زميني " باز هم به " بره هاي گمشده " تشبيه مي شوند.
پيغمبران...
از وعده گاههاي الهي گريختند
و بره هاي گمشده
ديگر صداي هي هي چوپاني را
در بهت دشتها نشنيدند
در ديدگان آينه هاگويي
حركات و رنگها و تصاوير
وارونه منعكس مي گشت
و بر فراز سر دلقكان پست
و چهره وقيح فواحش
يك هاله مقدس نوراني
مانند چتر مشتعلي مي سوخت
(شعرآيه هاي زميني ، مجموعه ي تولدي ديگر)
در شعر فروغ از اين دست تصويرپردازي و ارزش زدايي از آن چه در نظرگاه عام ارزش پنداشته مي شود ، بسيار است و مي توان به نمونه هاي زيادي اشاره کرد.
دنياي آش رشته و وراجي و شلختگي
درد قولنج و درد پر خوردن و درد اختگي......
عروس دوماد بازي و ناموس بازي
دنياي هي خيابونارو الكي گز كردن
از عربي خوندن يه چادر به سر حظ كردن
دنياي صبح سحرا
تو توپخونه
تماشاي دار زدن
نصف شبا
رو قصه آقا بالاخان زار زدن
دنيايي كه هر وخت خداش
تو كوچه هاش پا ميذاره
يه دسه خاله خانباجي از عقب سرش
يه دسه قداره کش از جلوش مياد
(شعر به علي گفت مادرش روزي...، مجموعه ي تولدي ديگر)
وبه آنان که به ماهيت بي ارزش اين دنيا ي بر ساخته پي برده اند، بي پرده و با جسارت
مي گويد :
» آلوچه »
آلوچه باغ بالا
جرأت داري؟ بسم الله
(شعر به علي گفت مادرش روزي...، مجموعه ي تولدي ديگر)
و آلوچه همان است که براي چيدنش بايد خشم ديگران و غضب آنان که خواب نيمروزشان را آشفته اي ، تحمل کني.و از اينکه تو را " ستاره ي مقوايي عزيز " خطاب مي کند نرنجي و طاقت شنيدن داشته باشي ، چون مي گويد:
ستاره هاي عزيز
ستاره هاي مقوايي عزيز
وقتي در آسمان ، دروغ وزيدن مي گيرد
ديگر چگونه مي شود به سوره هاي رسولان سرشكسته پناه آورد؟
ما مثل مرده هاي هزاران هزار ساله به هم مي رسيم و آنگاه
خورشيد بر تباهي اجساد ما قضاوت خواهد كرد.
(شعر ايمان بياوريم...، مجموعه ي ايمان بياوريم به آغاز فصلي سرد)
و چون به تو مي گويد : "از آينه بپرس نام نجات دهنده ات را" به عنصري ترين و کليدي ترين وجه مدرنيسم که همانا اتکاي انسان به خويش است، اشاره دارد.
از آينه بپرس
نام نجات دهنده ات را
آيا زمين كه زير پاي تو مي لرزد
تنهاتر از تو نيست؟
پيغمبران، رسالت ويراني را
با خود به قرن ما آوردند؟
اين انفجار هاي پياپي،
و ابرهاي مسموم،
آيا طنين آيه هاي مقدس هستند؟
اي دوست ، اي برادر، اي همخون
وقتي به ماه رسيدي
تاريخ قتل عام گلها را بنويس.
(شعر پنجره ،مجموعه ي ايمان بياوريم به آغازفصلي سرد)
ديديم که انساني که یاد گرفته تا در قالب مذهب به صورت غیر منفعل و گروهی بیندیشد که چون سيلي بر يک وجه صورتت نواختند ، پس وجهي ديگر را براي سيلي ديگر مهيا کن ، چگونه در جنگ هاي جهاني وحشيانه ترين قتل عام ها را در دفترچه ي يادداشت تاريخ ، به خون نوشت و افکار مقدس نتوانست برای تباهی بشر چاره ای بیندیشد
و انسان در پي چنين خطاهايي ، وقتي باغچه ي زمين را خالي از الطاف مي بيند، از همان دريچه ي تنگ به بيرون نظري مي اندازد و خطا را نه از خود و باورهايش ، که از منشأيي غير موثر مي داند.این اندیشه در قشر سنتی زیاد به چشنم می خورد :
مادر تمام زندگيش
سجاده اي ست گسترده
در آستان وحشت دوزخ
مادر هميشه در ته هر چيزي
دنبال جاي پاي معصيتي مي گردد
و فكر مي كند كه باغچه را كفر يك گياه
آلوده كرده است
مادر تمام روز دعا مي خواند
مادر گناهكار طبيعي ست
و فوت مي كند به تمام گل ها
و فوت مي كند به تمام ماهي ها
و فوت مي كند به خودش
( شعردلم براي باغچه مي سوزد، مجموعه ي ايمان بياوريم...)
ارزش ها و باورهاي عام که بعضي نيز در هاله اي از تقدس پيچيده شده اند، در نظر فروغ يکي از سازوکارهاي سيستمي به حساب مي آيد که کارش يکسان سازي و گله پروري است. پس بايد ديوار بلندش فرو ريزد و از نو بنايي ساخته شود. او در گفتگويش با کارگردان مشهور " برناردو برتولوچي " مي گويد:
" ما در يک دوره ي تحول زندگي مي کنيم . زندگي در دوره اي که مقدار زيادي از مسايل اخلاقي ، يعني هر چيزي که پيش از اين سازنده ي جمعيت بوده ،همه اش درهم ريخته و حالا چيزهاي ديگري جايش را گرفته است. يک روشنفکرتماشاچي جامعه ي خودش است ، يک جامعه اي که تقريباً به او پشت کرده است." ( پوران فرخزاد 65 )

در پایان این سوال را دوباره تکرار می کنم که آیا تشویق ذهن آزاد انسان به حصار تقدس گرایی و حرکت های گله وار ناشی از آن به نوعی تجربه ی مکرر تجربه شده ها نیست ؟؟؟

مطالب مشابه ...




فروپاشي ارزش هاي عمومي و تقدس زدايي در اشعار فروغ فرخزاد

۱۷-۱۱-۱۳۹۰ ۰۹:۲۱ صبح
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  [مقاله] ارزش گذشت عضو افتخاری 0 80 ۲-۸-۱۳۹۱ ۰۸:۴۶ عصر
آخرین ارسال: عضو افتخاری
  [مقاله] بررسي وضعيت و امكان سنجي بازيابي و توليد مواد با ارزش از ضايعات كشاورزي و صنايع تبديل ♔ αϻἰг κнаη ♔ 0 52 ۲۱-۷-۱۳۹۱ ۰۷:۵۶ عصر
آخرین ارسال: ♔ αϻἰг κнаη ♔
  [مقاله] تعريف حق العملكار و شرايط عمومي حق العملكاري در گمرك ♔ αϻἰг κнаη ♔ 0 68 ۹-۷-۱۳۹۱ ۰۹:۴۱ عصر
آخرین ارسال: ♔ αϻἰг κнаη ♔
  صنایع بدیع در اشعار شهریار ♔ αϻἰг κнаη ♔ 0 145 ۱۶-۱۰-۱۳۹۰ ۰۸:۱۱ عصر
آخرین ارسال: ♔ αϻἰг κнаη ♔

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان