تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

فروغ فرخزاد(رویا)

نویسنده پیام
  • گلچین جاویددوست
    آفلاین
  • مدیر بازنشسته
    ****
  • ارسال‌ها: 12,853
  • تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۰
  • اعتبار: 427
  • تحصیلات:فوق دیپلم
  • علایق:طراحی-کنده کاری-کتاب
  • محل سکونت:ارومیه
  • سپاس ها 16996
    سپاس شده 25772 بار در 9341 ارسال
  • امتیاز کاربر: -348,159$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
فروغ فرخزاد(رویا)
با اميدي گرم و شادي بخش

با نگاهي مست و رؤيائي

دخترك افسانه مي خواند

نيمه شب در كنج تنهائي:



بي گمان روزي ز راهي دور

مي رسد شهزاده اي مغرور

مي خورد بر سنگفرش كوچه هاي شهر

ضربه سم ستور بادپيمايش



مي درخشد شعله خورشيد

بر فراز تاج زيبايش

تار و پود جامه اش از زر

سينه اش پنهان به زير رشته هائي از در و گوهر



مي كشاند هر زمان همراه خود سوئي

باد ... پرهاي كلاهش را

يا بر آن پيشاني روشن

حلقه موي سياهش را



مردمان در گوش هم آهسته مي گويند،

«آه . . . او با اين غرور و شوكت و نيرو»

«در جهان يكتاست»

«بي گمان شهزاده اي والاست»



دختران سر مي كشند از پشت روزن ها

گونه هاشان آتشين از شرم اين ديدار

سينه ها لرزان و پرغوغا

در طپش از شوق يك پندار



«شايد او خواهان من باشد.»



ليك گوئي ديده شهزاده زيبا

ديده مشتاق آنان را نمي بيند

او از اين گلزار عطرآگين

برگ سبزي هم نمي چيند



همچنان آرام و بي تشويش

مي رود شادان براه خويش

مي خورد بر سنگفرش كوچه هاي شهر

ضربه سم ستور بادپيمايش



مقصد او خانه دلدار زيبايش

مردمان از يكديگر آهسته مي پرسند

«كيست پس اين دختر خوشبخت؟»



ناگهان در خانه مي پيچد صداي در

سوي در گوئي ز شادي مي گشايم پر

اوست . . . آري . . . اوست



«آه، اي شهزاده، اي محبوب رؤيائي

نيمه شب ها خواب مي ديدم كه مي آئي.»



زير لب چون كودكي آهسته مي خندد

با نگاهي گرم و شوق آلود

بر نگاهم راه مي بندد



«اي دو چشمانت رهي روشن بسوي شهر زيبائي

اي نگاهت باده ئي در جام مينائي

آه، بشتاب اي لبت همرنگ خون لاله خوشرنگ صحرائي

ره بسي دور است

ليك در پايان اين ره . . . قصر پر نور است.»



مي نهم پا بر ركاب مركبش خاموش

مي خزم در سايه آن سينه و آغوش

مي شوم مدهوش.



باز هم آرام و بي تشويش

مي خورد بر سنگفرش كوچه هاي شهر

ضربه سم ستور بادپيمايش

مي درخشد شعله خورشيد

برفراز تاج زيبايش.



مي كشم همراه او زين شهر غمگين رخت.

مردمان با ديده حيران

زير لب آهسته مي گويند

«دختر خوشبخت! . . .»


مطالب مشابه ...










فروغ فرخزاد(رویا)

۲۹-۱۱-۱۳۹۰ ۰۹:۱۹ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  او نیست ... فروغ فرخزاد ta.soltani 0 98 ۵-۱۰-۱۳۹۳ ۰۸:۴۱ صبح
آخرین ارسال: ta.soltani
  کل کل حمید مصدق و فروغ فرخ زاد در شعر معروف سیب ta.soltani 0 136 ۱۱-۱۰-۱۳۹۲ ۱۲:۴۶ عصر
آخرین ارسال: ta.soltani
  فروغ فرخزاد (آفتاب میشود ) Malihe 3286 0 138 ۳-۲-۱۳۹۲ ۰۱:۵۶ عصر
آخرین ارسال: Malihe 3286
  گریز و درد-فروغ فرخزاد persian_girl 1 178 ۲۱-۱۱-۱۳۹۱ ۰۹:۱۲ صبح
آخرین ارسال: sea girl
  خاطر پریشان -فرغ فرخزاد persian_girl 0 166 ۹-۱۱-۱۳۹۱ ۰۲:۰۶ عصر
آخرین ارسال: persian_girl
  ماه رویا روی خوب از من متاب-سعدی گلچین جاویددوست 0 83 ۲۷-۷-۱۳۹۱ ۰۹:۳۵ صبح
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست
  از دوست داشتن..فروغ فرخزاد persian_girl 0 200 ۵-۷-۱۳۹۱ ۰۸:۳۹ عصر
آخرین ارسال: persian_girl
  وداع...فروغ فرخزاد persian_girl 0 206 ۵-۷-۱۳۹۱ ۰۸:۲۰ عصر
آخرین ارسال: persian_girl
  چشم به راه...شعری از فروغ فرخزاد persian_girl 1 231 ۵-۷-۱۳۹۱ ۰۴:۳۵ صبح
آخرین ارسال: reza
  شعر بسيار زيباي فروغ فرخ زاد با نام ظلمت senior engineer 0 190 ۳۰-۵-۱۳۹۱ ۱۲:۱۶ عصر
آخرین ارسال: senior engineer

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان