تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

عمر خيام نيشابوری

نویسنده پیام
  • ♔ αϻἰг κнаη ♔
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,105
  • تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰
  • اعتبار: 1090
  • تحصیلات:زیر دیپلم
  • علایق:مبارزه
  • محل سکونت:ایران زمین
  • سپاس ها 34951
    سپاس شده 49155 بار در 13535 ارسال
  • امتیاز کاربر: 551,587$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
عمر خيام نيشابوری
عمر خيام نيشابوری

حكيم عمر خيام نيشابوري، متولد 29 ارديبهشت 427 هجري شمسي (18 مي 1048 ميلادي) در نيشابور، متوفي 13 آذر ماه 510 هجري شمسي (4 دسامبر 1131 ميلادي). خيام را به عنوان يک شاعر، ستاره شناس، و رياضي دان مشهور مي شناسند؛ ولي شهرت بيشتر او براي رباعـياتش مي باشد.
نام خيام (خيمه دوز) ممکن است که از شغل و حرفه پدرش مشتق شده باشد. خيام تحصيلات خود را در عـلوم و فلسفه در نيشابور و بلخ به خوبي گذرانيد و به سمرقند رفت؛ جايي که رساله مهم خودش را در رابطه با جبر کامل کرد. نام او چنان پرآوازه شد که سلطان سلجوقي، ملکشاه، از او درخواست کرد که جاي ستاره شناس او را گرفته و نظارت ضروري را در رابطه با بازسازي سالنامه بيان کند. او همچنين ماموريت يافت که رصد خانه اي در شهر اصفهان بنا کند و با ديگر ستاره شناسان همکاري نمايد.
امروزه صدها رباعي را به او نـسبت مي دهند؛ که بسياري از آن ها جعـلي و ساختگي است؛ اما هفتاد و دو رباعي از رباعـيات به طور قطع درست و معتبر هستند، که در کتاب شعر شراب نيشابور به قلم خود خيام است.
آرامگاه اين شاعر بزرگ و رياضي دان مشهور ايراني، در باغـي در نـيشابور بنا شده است. اين آرامگاه در سال 1341 هجري شمسي برابر با 1962 ميلادي ساخته شد.
ابوالفتح عمر ابن ابراهيم خيام يا خيامی نيشابوری مشهور به حکيم عمر خيام، فيلسوف، رياضی دان، ستاره شناس و شاعر قرن پنجم هجری قمري/ قرن دوازدهم ميلادی است. شهرت او گرچه بيشتر به شاعری است اما در واقع خيام فيلسوف و رياضی دانی بود که به آثار ابوعلی سينا پرداخت و يکی از خطبه های معروف او را در باب يکتايی خداوند به فارسی ترجمه کرد. اولين اشاره ای که به شعر خيام شده، صدسال پس از مرگ اوست.
نوشته اند، که خيام را به تدريس و نوشتن کتاب رغبت چندانی نبود. شايد به دليل آنکه شاگردان هوشمند برگزيده ای پيرامون خود نمی يافت و چه بسا از آن جهت که اوضاع روزگار خود را، که مقارن حکومت سلجوقيان و مخالفت شديد با فلسفه و زمان رونق بازار بحث ها و جدل های فقيهان و ظاهربينان بود، شايسته ابراز انديشه های آزاد و بلند نمی ديد. با اين همه، از او نوشته های بسيار برجای مانده که در قرون وسطی به لاتين ترجمه شد و مورد توجه اروپائيان قرار گرفت. رساله وی در جبر و مقابله و رساله ای ديگر، که در آن به طرح و پاسخگويی به مشکلات هندسه اقليدس پرداخته، از جمله مشهورترين آثار رياضی اوست.
خيام منجم بود و تقويم امروز ايرانی، حاصل محاسباتی است که او و عده ای از دانشمندانی ديگر، در زمان جلال الدين ملک شاه سلجوقی انجام دادند و به نام وی تقويم جلالی خوانده می شود. خيام در باب چگونگی محاسبات نجومی خود رساله ای نيز نوشته است. وی علاوه بر رياضی و نجوم، متبحر در فلسفه، تاريخ جهان، زبان شناسی و فقه نيز بود. علوم و فلسفه يونان را تدريس می کرد و دانشجويان را به ورزش جسمانی و پرورش نفس تشويق می کرد. از همين رو، بسياری از صوفيان و عارفان زمان او را به خود نزديک می يافته اند.
خيام سفرهای طولانی به سمرقند و بلخ و هرات و اصفهان کرد و همه جا با روشنی تمام در باب حيرت و سرگشتگی فلسفی خويش سخن می گفت و معتقدات دينی را مورد ترديد قرار می داد. رساله ای در کيفيت معراج، رساله ديگر درباره علوم طبيعی و کتاب های بسيار به زبان های فارسی و عربی حاصل زندگی نسبتا طولانی اوست.
از آثار معروف فارسی منسوب به عمر خيام، رساله نوروز نامه است که با نثری ساده و شيوا، پيدايی نوروز و آداب برگزاری آن را در دربار ساسانيان بازگو نموده. او در اين رساله با شيفتگی تمام درباره آيين جهانداری شاهنشاهان کهن ايرانی و پيشه ها و دانش هايی که مورد توجه آنان بوده سخن رانده و تنی چند از شاهان داستانی و تاريخی ايران را شناسانده است.
شعر خيام، در قالب رباعی، شعری کوتاه، ساده و بدون هنرنمايی های فضل فروشانه و در عين حال حاوی معانی عميق فلسفی و حاصل انديشه آگاهانه متفکری بزرگ در مقابل اسرار عظيم آفرينش است. تعداد واقعی رباعيات خيام را حدود هفتاد دانسته اند، حال آن که بيش از چند هزار رباعی به او نسبت داده می شود. در دنيای ادب و هنر بيرون از مرزها، خاصه در جهان انگليسی زبان، خيام معروف ترين شاعر ايرانی است که شهرتش از محافل علمی و ادبی بسيار فراتر رفته است. اين شهرت مرهون ترجمه رباعيات او به وسيله ادوارد فيتز جرالد شاعر انگليسی است. اوست، که در قرن نوزدهم ميلادی، افکار بزرگ فيلسوف و شاعر را به جهانيان شناساند و موجب توجه همگان به اين اعجوبه علم و هنر گرديد. از خيام است:
ابوحفض یا ابوالفتح الدین عمر بن ابراهیم نیشابوری مشهور به خیام از برجسته ترین حکما و ریاضی دانان جهان در سال 329 ه.ق در نیشابور به دنیا آمد. وی همچنین شاعر معروف ایرانی در قرنهای پنج و شش است. خیام در نیشابور به دنیا آمد. بعدها به دلیل آنکه پدرش خیمه دوز بود به خیام معروف شد. کمتر می نوشت و شاگرد می پذیرفت، وی برای کسب دانش به خراسان و عراق نیز سفر کرد. به واسطه تبحر و دانش عظیمی که در ریاضیات و نجوم داشت از سوی ملکشاه سلجوقی فراخوانده شد، ملکشاه به او احترام می گذاشت و خیام نزد او قرب و منزلت ویژه ای داشت. او بنا به خواست ملکشاه در ساخت رصدخانه ملکشاهی و اصلاح تقویم با سایر دانشمندان همکاری داشت. حاصل کارش در این زمینه تقویم جلالی آن است که هنوز اعتبار و رواج دارد و تقویم او از تقویم گریگور یابی دقیق تر است.
در حدود دوازده اثر از خیام در علم و فلسفه به جای مانده است، اما همین آثار اندک، وی را در سراسر جهان به شهرت رسانده است. از مهمترین آنها کتاب جبر اوست که بهترین اثر در نوع خود در ریاضیات است. از دیگر آثار او می توان به رساله فی شرح ما اشکال من مصادرات اقلیدس، رساله فی ابراهین علی المسائل الجبر و المقابله (جبر خیام)، میزان الحکم رساله الکون و التکلیف، الجواب عم ثلاث مسائل اضیاء العقلی، رساله فی الوجود، رساله فی کلیه الوجود، نوروزنامه و کتاب الزیج المکشاهی که به رومی نیز ترجمه شده است.
اشعار خیام بیشتر به زبان پارسی و تازی هستند مضمون عمده رباعیات خیام شک و حیرت، توجه به مرگ و فنا و تذکر در مورد مغتنم شمردن عمر آدمی است.
خیام در سال 517 ه.ق چشم از جهان فرو بست. وی را در زادگاهش نیشابور به خاک سپردند. آرامگاه اين شاعـر بزرگ و رياضي دان مشهور ايراني، حکيم عمر خيام در باغـي در نـيشابور است.

موزه خيام
در 28 ارديبهست ماه 1379 به مناسبت برگزاري كنگره جهاني خيام و با عنايت به شأن و مرتبه علمي حكيم عمر خيام و آثار ارزشمند باقي مانده از وي به ويژه در رابطه با دانش ستاره شناسي، تقويم، رياضيات و اشارات مكرر خيام به خاك، كوزه و كوزه گري و اهميت سفال نيشابور و نيز فقدان موزه اي در استان كه به نوعي معرف مراتب علمي و بيانگر ويژگيهاي دوران حكيم عمر خيام باشد، موجب شد كه سازمان ميراث فرهنگي اقدام به تأسيس موزه خيام در كنار آرامگاه خيام نمايد.














خيام (۴۳۰-۵۱۷ ه./۱۰۳۸-۱۱۲۳ م)

ابوالفتح عمرابن ابراهيم خيام يا خيامی نيشابوری مشهور به حکيم عمر خيام، فيلسوف، رياضی دان، ستاره شناس و شاعر قرن پنجم هجری قمري/ قرن دوازدهم ميلادی است. شهرت او گرچه بيشتر به شاعری است اما در واقع خيام فيلسوف و رياضی دانی بود که به آثار ابوعلی سينا پرداخت و يکی از خطبه های معروف او را در باب يکتايی خداوند به فارسی ترجمه کرد. اولين اشاره ای که به شعر خيام شده، صدسال پس از مرگ اوست.
نوشته اند، که خيام را به تدريس و نوشتن کتاب رغبت چندانی نبود. شايد به دليل آنکه شاگردان هوشمند برگزيده ای پيرامون خود نمی يافت و چه بسا از آن جهت که اوضاع روزگار خود را، که مقارن حکومت سلجوقيان و مخالفت شديد با فلسفه و زمان رونق بازار بحث ها و جدل های فقيهان و ظاهربينان بود، شايسته ابراز انديشه های آزاد و بلند نمی ديد. با اين همه، از او نوشته های بسيار برجای مانده که در قرون وسطی به لاتين ترجمه شد و مورد توجه اروپائيان قرار گرفت. رساله وی در جبر و مقابله و رساله ای ديگر، که در آن به طرح و پاسخگويی به مشکلات هندسه اقليدس پرداخته، از جمله مشهورترين آثار رياضی اوست.
خيام منجم بود و تقويم امروز ايرانی، حاصل محاسباتی است که او و عده ای از دانشمندانی ديگر، در زمان جلال الدين ملک شاه سلجوقی انجام دادند و به نام وی تقويم جلالی خوانده می شود. خيام در باب چگونگی محاسبات نجومی خود رساله ای نيز نوشته است. وی علاوه بر رياضی و نجوم، متبحر در فلسفه، تاريخ جهان، زبان شناسی و فقه نيز بود. علوم و فلسفه يونان را تدريس می کرد و دانشجويان را به ورزش جسمانی و پرورش نفس تشويق می کرد. از همين رو، بسياری از صوفيان و عارفان زمان او را به خود نزديک می يافته اند. در مقابل اکثر فقها و علمای دين با او مخالف بودند و گاه نيز حکم به تکفير او دادند، هرچند که تکفير کنندگان هنوز شعر او را نديده بودند. خيام معتقدات دينی را با بينش خاص خود که مبتنی بر دقايق فلسفی بود بررسی می کرد، شک درباره وجود خدا و جهان ديگر و بقای روح و قيامت، در ذهن خيام او را از يقين مذهبی باز می داشت.
خيام سفرهای طولانی به سمرقند و بلخ و هرات و اصفهان کرد و همه جا با روشنی تمام درباب حيرت و سرگشتگی فلسفی خويش سخن می گفت و معتقدات دينی را مورد ترديد قرار می داد. رساله ای در کيفيت معراج، رساله ديگر درباره علوم طبيعی و کتاب های بسيار به زبان های فارسی و عربی حاصل زندگی نسبتا طولانی اوست.
از آثار معروف فارسی منسوب به عمر خيام، رساله نوروز نامه است که با نثری ساده و شيوا، پيدايی نوروز و آداب برگزاری آن را در دربار ساسانيان بازگو نموده. او در اين رساله با شيفتگی تمام درباره آيين جهانداری شاهنشاهان کهن ايرانی و پيشه ها و دانش هايی که مورد توجه آنان بوده سخن رانده و تنی چند از شاهان داستانی و تاريخی ايران را شناسانده است.









شعر خيام، در قالب رباعی، شعری کوتاه، ساده و بدون هنرنمايی های فضل فروشانه و در عين حال حاوی معانی عميق فلسفی و حاصل انديشه آگاهانه متفکری بزرگ در مقابل اسرارعظيم آفرينش است. تعداد واقعی رباعيات خيام را حدود هفتاد دانسته اند، حال آن که بيش از چند هزار رباعی به او نسبت داده می شود. حدس زده اند که بسياری از عارفان و ديگر شاعران که جرات اعتراض به سخت گيری های مذهبی نداشته اند، با نسبت دادن اشعار خود به خيام راه گريزی جسته اند. در دنيای ادب و هنر بيرون از مرزهای ايران، خاصه در جهان انگليسی زبان، خيام معروف ترين شاعر ايرانی است که شهرتش از محافل علمی و ادبی بسيار فراتر رفته است. اين شهرت مرهون ترجمه رباعيات او به وسيله ادوارد فيتز جرالد شاعر انگليسی است. اوست، که در قرن نوزدهم ميلادی، افکار بزرگ فيلسوف و شاعر ايرانی را به جهانيان شناساند و موجب توجه همگان به اين اعجوبه علم و هنر گرديد.


رباعيات؛ اثری از عمر خيام نيشابوری
(1)
برخيز بتا بيا ز بهر دل ما
حل كن به جمال خويشتن مشكل ما
يك كوزه شراب تا به هم نوش كنيم
زان پيش كه كوزه ها كنند از گل ما
(2)
آمد سحري ندا ز مي خانه ي ما
كاي رند خراباتي ديوانه ي ما
برخيز كه پر كنيم پيمانه ز مي
زان پيش كه پر كنند پيمانه ي ما
(3)
چون عهده نمي شود كسي فردا را
حالي خوش دار اين دل پر سودا را
مي نوش به ماه تاب اي ماه كه ماه
بسيار بتابد و نيابد ما را
(4)
چون در گذرم به باده شوييد مرا
تلقين ز شراب ناب گوييد مرا
خواهيد به روز حشر يابيد مرا
از خاك در ميكده جوييد مرا
(5)
قرآن كه مهين كلام خوانند آن را
كه گاه نه بر دوام خوانند آن را
بر گرد پياله آيتي هست مقيم
كاندر همه جا مدام خوانند آن را
(6)
گر مي نخوري طعنه مزن مستان را
بنياد مكن تو حيله و دستان را
تو غره بدان مشو كه مي مي نخوري
صد لقمه خوري كه مي غلام است آن را
(7)
هر چند كه رنگ و بوي زيباست مرا
چون لاله رخ و چون سرو بالاست مرا
معلوم نشد كه در طرب خانه خاك
نقاش ازل بهر چه آراست مرا
(8)
ماييم و مي و مطرب و اين كنج خراب
جان و دل و جام جامه پر درد شراب
فارغ ز اميد رحمت و بيم عذاب
آزاد ز خاك و باد و از آتش و آب
(9)
چندان بخورم شراب كاين بوي شراب
آيد ز تراب چون شرم زير تراب
تا بر سر خاك من رسد مخموري
از بوي شراب من شود مست و خراب
(10)
آن قصر كه جمشيد در او جام گرفت
آهو بچه كرد و رو به آرام گرفت
بهرام كه گور مي گرفتي همه عمر
ديدي كه چگونه گور بهرام گرفت
(11)
ابر آمد و باز بر سر سبزه گريست
بي باده گل رنگ نمي بايد زيست
اين سبزه كه امروز تماشاگه ما است
تا سبزه خاك ما تماشاگه كيست
(12)
اكنون كه گل سعادتت پربار است
دست تو ز جام مي چرا بي كار است
مي خور كه زمانه دشمني غدار است
دريافتن روز چنين دشوار است
(13)
امروز تو را دسترس فردا نيست
و انديشه فردات بجز سودا نيست
ضايع مكن اين دم ار دلت شيدا نيست
كاين باقي عمر را بها پيدا نيست
(14)
اي آمده از عالم روحاني تفت
حيران شده در پنج و چهار و شش و هفت
مي خور چو نداني از كجا آمده اي
خوش باش نداني به كجا خواهي رفت
(15)
اي چرخ فلك خرابي از كينه ي تو است
بيدادگري شيوه ي ديرينه ي تو است
اي خاك اگر سينه ي تو بشكافند
بس گوهر قيمتي كه در سينه ي تو است
(16)
اي دل چو زمانه مي كند غمناكت
ناگه برود ز تن روان پاكت
بر سبزه نشين و خوش بزي روزي چند
زان پيش كه سبزه بر دمد از خاكت
(17)
اين بحر وجود آمده بيرون ز نهفت
كس نيست كه اين گوهر تحقيق بسفت
هر كس سخني از سر سودا گفتند
زان روي كه هست كس نمي داند گفت
(18)
اين كوزه چو من عاشق زاري بوده است
در بند سر زلف نگاري بوده است
اين دسته كه بر گردن او مي بيني
دستي است كه بر گردن ياري بوده است
(19)
اين كوزه كه آبخواره مزدوري است
از ديده شاهي است و دل دستوري است
هر كاسه مي كه بر كف مخموري است
از عارض مستي و لب ستورس است
(20)
مي در كف من نه دلم در تاب است
وين عمر گريزپاي چون سيماب است
درياب كه آتش جواني آب است
خوش دار كه بيداري دولت خواب است
(21)
اين كهنه رباط را كه عالم نام است
و آرامگه ابلق صبح و شام است
بزمي است كه وامانده ي صد جمشيد است
قصري است كه تكيه گاه صد بهرام است
(22)
اين يك دو سه روزه نوبت عمر گذشت
چون آب به جويبار و چون باد به دشت
هرگز غم دو روز مرا ياد نگشت
روزي كه نيامده است و روزي كه گذشت
(23)
بر چهره ي گل نسيم نوروز خوش است
در صحن چمن روي دل افروز خوش است
از دي كه گذشت هر چه كويي خوش نيست
خوش باش و ز ذي مكو كه امروز خوش است
(24)
پيش از من و تو ليل و نهاري بوده است
گردنده فلك نيز به كاري بوده است
هرجا كه قدم نهي تو بر روي زمين
آن مردمك چشم نگاري بوده است
(25)
با باده نشين كهملك محمود اين است
وز چنگ شنو كه لحن داوود اين است
از آمده و رفته دگر ياد مكن
حالي خوش باش زان كه مقصود اين است
(26)
تا چند زنم به روي درياها خشت
بيزار شدم ز بت پرستان كنشت
خيام كه گفت دوزخي خواهد بود
كه رفت به دوزخ و كه آمد ز بهشت
(27)
تركيب پياله اي كه درهم پيوست
بشكستن آن روا نمي دارد مست
چندين سر و پاي نازنين از سر دست
بر مهر كه پيوست و كين كه شكست
(28)
تركيب طبايع چو به كام تو دمي است
رو شا بزي اگر چه بر تو ستمي است
با اهل خرد باش كه اصل تن تو
گردي و نسيمي و غباري و دمي است
(29)
چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
برخيز و به جام باده كن عزم درست
كاين سبزه كه امروز تماشاگه تو است
فردا همه از خاك تو برخواهد رست
عمر خيام نيشابوری

۲۲-۸-۱۳۹۰ ۰۸:۳۹ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط senior engineer

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان