تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

طلبه جوان و دختر فرارى

نویسنده پیام
  • خاطره بانو
    آفلاین
  • مدیر بازنشسته
    ****
  • ارسال‌ها: 10,850
  • تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰
  • اعتبار: 414
  • تحصیلات:لیسانس
  • علایق:پياده روي - موزيك
  • محل سکونت:تهران
  • سپاس ها 19538
    سپاس شده 15295 بار در 6555 ارسال
  • امتیاز کاربر: -152,327$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
طلبه جوان و دختر فرارى
طلبه جوان و دختر فراری
شب هنگام محمد باقر - طلبهجوان- در اتاق خود مشغول مطالعه بود که به ناگاه دختری وارد اتاق او شد. در را بست و با انگشت به طلبهبیچاره اشاره کرد که سکوت کند و هیچ نگوید. دختر پرسید: شام چه داری ؟؟ طلبهآنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر که شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا خارج شده بود در گوشه‌ای از اتاق خوابید.
صبح که دختر از خواب بیدارشد و از اتاق خارج شد ماموران،شاهزاده خانم را همراه طلبه جوان نزد شاه بردند. شاه عصبانی پرسید چرا شببه ما اطلاع ندادی و ....
محمد باقر گفت : شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد. شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه؟ و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسیدچطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و ... علترا پرسید. طلبه گفت : چوناو به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه می نمود. هر بار کهنفسم وسوسه می کرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع می‌گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از
سر شب تا صبح بدین وسیله با نفس مبارزه کردمو به فضل خدا ، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمانم را بسوزاند.
شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور دادهمین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت ونیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می دارند. از مهمترینشاگردان وی می توان به ملا صدرا اشاره نمود.

مطالب مشابه ...







زاده شده تیر مغرور است
نمی گوید دوستت دارم تا زمانی که مطمئن شود او نیز دوستش دارد

اما همینکه مطمئن شد، غرورش مالامال به عشقی دست نیافتنی تبدیل می شود

طلبه جوان و دختر فرارى

۱۶-۶-۱۳۹۰ ۰۶:۲۹ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط ♔ αϻἰг κнаη ♔ ، senior engineer

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  [تایپ] داستان کوتاه دختر تن فروش +18 ta.soltani 1 19,532 ۸-۴-۱۳۹۵ ۱۲:۰۷ صبح
آخرین ارسال: ♔ αϻἰг κнаη ♔
  داستان من و دختر خالم سهیلا rahmati 0 26,926 ۱۹-۱۱-۱۳۹۳ ۰۷:۵۵ عصر
آخرین ارسال: rahmati
  [تایپ] داستان کوتاه : جوان گناهكار ta.soltani 0 265 ۱۲-۷-۱۳۹۳ ۰۶:۵۱ عصر
آخرین ارسال: ta.soltani
3 روز ثیت نام دانشگاه بود و مرد جوان ... 282715e 0 98 ۱۸-۶-۱۳۹۳ ۱۲:۲۶ صبح
آخرین ارسال: 282715e
  دختر نابینا و معشوقه اش... @Autumn@ 0 80 ۲۶-۵-۱۳۹۳ ۱۲:۳۹ عصر
آخرین ارسال: @Autumn@
  عشق جوان به دختر پادشاه farzad 5 151 ۱۴-۴-۱۳۹۳ ۰۶:۰۶ عصر
آخرین ارسال: soghooot
  داستان کوتاه من و حمام و دختر همسایه.. @Autumn@ 1 2,079 ۴-۴-۱۳۹۳ ۰۱:۵۰ عصر
آخرین ارسال: neda
  لبخند دختر زیبا ta.soltani 0 121 ۱۶-۲-۱۳۹۳ ۰۸:۵۰ عصر
آخرین ارسال: ta.soltani
  داستان دختر خاله هوسباز من (واقعی) aylin 1 185,903 ۱۷-۱۱-۱۳۹۲ ۰۶:۵۵ عصر
آخرین ارسال: مریم خانم
  داستان یک دختر باکره ta.soltani 7 8,164 ۱۷-۱۱-۱۳۹۲ ۰۶:۳۷ عصر
آخرین ارسال: مریم خانم

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان