تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

ضمیر

نویسنده پیام
  • senior engineer
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,405
  • تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰
  • اعتبار: 587
  • تحصیلات:لیسانس
  • علایق:نگاه کردن توی چشم...
  • محل سکونت:خونمون
  • سپاس ها 40812
    سپاس شده 37095 بار در 12451 ارسال
  • امتیاز کاربر: 1,035,949$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
ضمیر
ضمیر

می توان به جای آوردن اسم، واژه ای آورد که جانشین اسم شود. مثلاً به جای
مرد رفت.
می توان گفت:
او رفت.
و به جای
شیشه شکست.
می توان گفت:
این شکست.

در این جمله ها «او» و «این» به جای اسم نشسته اند و جانشین اسم شده اند. واژه ای که جانشین اسم می شود و با آوردن آن، دیگر خود اسم را نمی آوریم ضمیر نامیده می شود. ضمیر مقوله دیگری از انواع کلمه است.

صفت
می توان وابسته ای برای اسم آورد و با آن خصوصیتی به اسم نسبت داد؛ مثلاً چنین گفت:

مرد دانا رفت.
شیشه نازک شکست.

«دانا» خصوصیتی به مفهوم «مرد» می افزاید. همچنان که «نازک» خصوصیتی را درباره «شیشه» بیان می کند. «دانا» و «نازک» مقوله دیگری از انواع کلمه است. این واژه ها را صفت می نامیم. صفت کلمه ایست وابسته به اسم که خصوصیتی به اسم نسبت می دهد و مفهوم آن را مقیّد می کند.

قید
درجمله ی
مرد دانا رفت.
می توان گفت:
مردِ دانا سریعاً رفت.
«سریعاً» وابسته به فعل است و نشان می دهد که «عمل رفتن» چگونه اتفاق افتاده است. «سریعاً» در این جا مقوله دیگری از کلمه است که آن را قید می نامیم. قید واژه ای است که خصوصیتی به مفهوم فعل می افزاید یا به عبارت دیگر معنی آن را محدود و مقید می سازد. بعضی از اسم ها، صفتها، فعل ها و ضمیرها نیز در جمله به صورت قید به کار می روند؛ همچنین واژه ای که به صفت یا مسند یا یک قید دیگر یا مصدر و یا به مفهوم جمله وابسته باشد و آنها را مقید کند نیز قید نامیده می شود:

«شیشه بسیار نازک شکست.» (در این جمله «بسیار» قید برای صفت آمده)

«شیشه بسیار نازک است.» (در این جمله «بسیار» قید برای مسند آمده)

«مرد دانا بسیار تند رفت.» (در این جمله «بسیار» قید برای قید آمده)

«تند برخاستن و رفتن علی مرا به تعجب انداخت.» (در این جمله «تند» قید برای مصدر آمده)

حرف، شبه جمله

علاوه بر مقوله های اسم، فعل، ضمیر، صفت و قید، دو مقوله دیگر نیز در زبان دیده می شود:

الف) در جمله ی
مرد با کودک رفت.
«با» ، «کودک» را به «مرد» ارتباط می دهد و آن دو را همراه می کند، «با» از مقوله ای است که آن را حرف می نامیم. حرفها وظایف گوناگونی در جمله به عهده می گیرند.
ب) در جمله ی
کاش باران بیاید

«کاش» واژه ای است که مفهوم جمله از آن به دست می آید و بار عاطفی دارد. مثلاً مفهوم این جمله ها از «کاش» مستفاد می شود:

آرزو می کنم.... – خواست من این است که ... –

واژه هایی که مفهوم جمله از آنها به دست می آید و عاطفه ای را بیان می کنند، شبه جمله یا صوت نام دارند. اسم، فعل، ضمیر، صفت، قید، حرف و شبه جمله ، مقوله های هفتگانه زبان است. آنها را انواع کلمات یا طبقات دستوری نیز می گویند.

گروه واژه، واژک

هر جمله از جزء های کوچکتری تشکیل می شود؛ مثلاً در این جمله:

دانش آموزان کلاس پنجم تمرین های ریاضی خود را خیلی سریع نوشتند.

در وهله ی نخست می توان این جزءها را تشخیص داد:
دانش آموزان کلاس پنجم
تمرین های ریاضی خود را

خیلی سریع
نوشتند.
سه جزء اول، گروه هایی هستند که با هم عمل می کنند، یعنی از نظر نحوی یک واحد هستند؛ در سه گروه اول، هسته ای وجود دارد که بقیه واژه ها بدان وابسته اند:
دانش آموزان، تمرین ها، سریع.
از جزءهای هسته، به اضافه واژه آخر، می توان جمله ای ساخت. جمله ای را که از این جزء های هسته می سازیم، می توان جمله هسته نامید:

دانش آموزان تمرین ها را سریع نوشتند.

هر کدام از جزءهای هسته را واژه ای تشکیل می دهد که برخی از واژه ها نیز قابل تقسیم به اجزای کوچکتری هستند:

دانش آموزان= دان+ ِِ ش + آموز+ ان

تمرینها= تمرین + ها

نوشتند = نوشت + ََ ند.

هر کدام از این جزء های کوچکتر را واژک می نامیم. واژک کوچکترین جزء معنی دار زبان است که نمی توان آن را به واحد کوچکتری تقسیم کرد:

دان ِ ش آموزان ِ کلاس ِ پنج ُ م تمرین های ریاضی خود را خیلی سریع نوشت َ ند

واژک : دان / ِش/ آموز / ان/ ِ/ کلاس / ِ/ پنج / ُم / تمرین / ها /ی / ریاضی/ ِ/ خود/ را/ خیلی / سریع / نوشت / َند.

واژه : دانش آموزان/ ِ/ کلاس/ ِ/ پنجم/ تمرین ها / ی / ریاضی/ ِ/ خود / را / خیلی / سریع/ نوشتند.

گروه : دانش آموزان کلاس پنجم / تمرین های ریاضی خود را / خیلی سریع / نوشتند.

جمله: دانش آموزان کلاس پنجم تمرین های ریاضی خود را خیلی سریع نوشتند.

چنان که جدول بالا نشان می دهد جمله قابل تقسیم به چند گروه، و گروه قابل تقسیم به چند واژه، و واژه قابل تقسیم به چند واژک است. همچنین جدول بالا نشان می دهد که گاهی یک واژک، خود، یک واژه است و نیز به جای گروه به کار می رود. چنان که در جدول زیر «سریع» واژک، و نیز جانشین واژه و گروه است:

دان ِ ش آموز ان تمرین ها را سریع نوشت َ ند.

واژک : دان / ِش/ آموز/ ان/ تمرین / ها / را/ سریع / نوشت/ ند.

واژه : دانش آموزان/ تمرین ها / را / سریع / نوشتند.

گروه : دانش آموزان / تمرین ها را / سریع / نوشتند.

جمله : دانش آموزان تمرین ها را سریع نوشتند.

نقش گروه ها و واژه ها: نهاد، مفعول، قید، متمم

در جمله، گروه ها با فعل در ارتباط اند و هر گروهی در ساختمان کلام نقشی به عهده دارد. مثلاً در جمله :

دانش آموزان کلاس پنجم (1) تمرین های ریاضی خود را (2) با قلم های خودکار (3) خیلی سریع (4) نوشتند. (5)

گروه اول نهاد {= مسندٌ الیه} است، یعنی فعل به آن اسناد داده شده است. گروه دوم مفعول است، یعنی فعل بر آن واقع شده است. گروه سوم متمم است، یعنی به معنی فعل چیزی می افزاید و آن را تمام و کامل می کند. گروه چهارم قید است و نشان می دهد که فعل چگونه اتفاق افتاده است.

گروهی را که گروه فعلی به آن اسناد داده می شود، گروه نهادی یا نهاد یا مسندالیه می گویند، یا می گویند، نقش نهادی دارد؛ مانند گروه «دانش آموزان کلاس پنجم».

گروهی را که گروه فعلی برآن واقع می شود، گروه مفعولی یا مفعول می گویند، یا می گویند نقش مفعولی دارد؛ مانند گروه «تمرین های ریاضی خود».

گروهی که چگونگی وقوع فعل را مشخص می کند، گروه قیدی یا قید نامیده می شود یا می گویند نقش قیدی دارد؛ مانند گروه «خیلی سریع».

گروهی را که با حرف اضافه همراه است و معنی فعل را تمام می کند، گروه متممی یا متمم می گویند یا می گویند نقش متممی دارد، مانند گروه «قلم های خودکار».

مسند
برخی از فعل ها معنی کاملی ندارند؛ مانند «ام»، «بود» و «شد» در جمله های زیر:

رضا منم (من ام).

دیروز شنبه بود.

هوا سرد شد.
در این جمله ها«ام»، «بود» و «شد» معنی کاملی ندارند؛ سه کلمه «من»، «شنبه» و«سرد» معنی آن ها را کامل کرده است، به عبارت دیگر فعل های «ام»، «بود» و «شد»، کلمات «من»، «شنبه» و «سرد» را به نهاد (یعنی رضا، دیروز و هوا) اسناد داده است؛ این قبیل فعل ها را فعل ربطی می گویند و کلمه هایی که به وسیله آن ها فعل های ربطی به نهاد نسبت داده می شودند مسند نام دارند یا می گویند نقش مسندی دارند.

تمیز
مفهوم برخی از فعل ها با وجود مفعول یا متمم (یا هر دو ) تمام نمی شود و به وسیله ی دیگری نیاز پیدا می کند تا مفهوم خود را تمام کند و ابهامی را که در جمله وجود دارد برطرف سازد. مثلاً در این جمله ها:

من او را شایسته می دانم.

همه او را در مدرسه بابک صدا می کنند.

بدون واژه های «شایسته» و «بابک»، مفهوم فعل های «می دانم» و «صدا می کنند» ابهام دارد.
این واژه ها را در این حالت که از جمله، رفع ابهام می کنند، تمیز می نامند.
مسند و تمیز نیز می توانند به صورت گروهی به کار روند:
هوا کاملاً روشن است.
من او را شایسته این کار می دانم.
«کاملاً روشن» گروه مسندی و «شایسته این کار» گروه تمیزی است.

منادا
اسم می تواند در جمله بدون علامت یا همراه با علامتی مورد خطاب قرار گیرد:
حسن! بیا.
ای خدا! خودت رحم کن.
در این جمله ها، حسن و خدا مورد خطاب و ندا قرار گرفته اند. واژه هایی را که مورد خطاب و ندا قرار می گیرند، منادا و نقش آنها را نقش منادایی گویند. منادا نیز می تواند به صورت گروهی به کار رود:

صفت، مضاف الیه، بدل ، معطوف، تأکید
در هر گروه، نقش اصلی را فقط یک واژه (یا واژک) به عهده دارد، که آن را واژه ی هسته ی گروه می نامیم، بقیه واژه ها(یا واژک ها) وابسته های آن هستند.

در جمله های زیر، بعضی از وابسته ها نشان داده شده است:

مرد دانا آمد. دانا وابسته به نهاد و صفت آن است.

مداد علی تراشیده شد. علی وابسته به نهاد و مضاف الیه آن است.
ابوعلی سینا شیخ الرئیس در همدان در گذشت. شیخ الرئیس وابسته به نهاد و بدل از آن است.
«مرد دانا را دیدم.» دانا وابسته به مفعول و صفت آن است.
«مداد علی را آوردم.» علی وابسته به مفعول و مضاف الیه آن است.
«ابو علی سینا شیخ الرئیس را به اصفهان دعوت کردند.» شیخ الریس وابسته به مفعول و بدل از آن است.
«به مرد دانا گفتم...» دانا وابسته به متمم و صفت آن است.
مداد علی علامت زدم.» علی وابسته به متمم و مضاف الیه آن است.

«به ابوعلی سینا شیخ الرئیس نامه ای نوشتند.» شیخ الرئیس وابسته به متمم و بدل از آن است.

«آن مرد، علی برادر بزرگ حسین است.» علی مسند است و برادر وابسته به علی و بدل آن، بزرگ صفت بدل و حسین مضاف الیه بدل است.

«این سرزمین را خراسان بزرگ می نامیدند.» خراسان تمیز و بزرگ صفت آن است.

«ای خدای بزرگ! به فریادرس!» خدا منادا و بزرگ صفت آن است.

«ای خدا، آفریننده جهان! تو بر همه چیز آگاهی!» خدا منادا و آفریننده بدل از آن و جهان مضاف الیه بدل است.
«علی و حسین آمدند.» حسین وابسته به نهاد و معطوف به آن است.
«حالم امروز خوبِ خوب است.» «خوبِ» اول وابسته به مسند و تأکید آن است.
نهاد، مفعول، متمم، مسند، تمیز، و منادا نقش های اصلی هستند؛ قید، صفت، مضاف الیه، بدل، معطوف و تأکید وابسته های نقش های اصلی هستند. به وابسته ها، «نقش های وابسته» یا «زیر نقش» می گویند.
مقوله های هفتگانه و نقش ها
نقش ها و زیر نقش هایی که واژه ها (یا گروه ها) می توانند در جمله بر عهده گیرند، عبارتند از:
نهادی، مفعولی، متممی، مسندی، تمیزی، ندایی، قیدی، وصفی، مضاف الیهی، بدلی، معطوفی، تأکیدی.

در جدول صفحه بعد نشان داده ایم که هر مقوله از مقوله های هفتگانه زبان چه نقش ها و نقش های وابسته ای می توانند در جمله ایفا کنند.
تغییر مقوله
واژک ها، واژه ها و گروه ها گاهی تغییر مقوله می دهند، مثلاً صفت، مقوله ی اسمی پیدا می کند یا فعل، مقوله قیدی یا وصفی، و یا اسم، مقوله وصفی، چون:
1) دانشمندان ایرانی در این باره چنین گفته اند...
«دانشمند» در این جمله دیگر صفتی نیست که اسمی را توصیف کرده باشد، بلکه اسمی است که هم علامت جمع گرفته، هم در نقش نهادی به کار رفته و هم خود با صفتی توصیف شده است.
2) شاید آنها بیایند.
«شاید» که در اصل فعل مضارع ساده است، در اینجا به صورت قید به کار رفته است.
3) او ماشین برویی دارد.

4) او بچه بگو بخندی است.
در این جمله ها، فعل امر به صورت صفت به کار رفته است. همچنین اسم بسیاری از فلزات و مواد دیگر، کاربردی شبیه به کاربرد صفت پیدا می کنند:

انگشتر طلا به جای انگشتر طلایی
ظرف مس به جای ظرف مسی یا ظرف مسین
گردنبند نقره به جای گردنبند نقره ای
سینی ورشو به جای سینی ورشویی
لباس پشم به جای لباس پشمی
ژرف ساخت ، روساخت
سلام خدمت همه ی عزیزان
من دوباره اومدم...تازه تر از همیشه...
بازم در خدمتتونمKhansariha (214)

۱۶-۱۰-۱۳۹۰ ۰۷:۴۸ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان