تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

شیطونی های من!!!!

نویسنده پیام
  • ♔ αϻἰг κнаη ♔
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,105
  • تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰
  • اعتبار: 1090
  • تحصیلات:زیر دیپلم
  • علایق:مبارزه
  • محل سکونت:ایران زمین
  • سپاس ها 34951
    سپاس شده 49155 بار در 13535 ارسال
  • امتیاز کاربر: 551,587$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
شیطونی های من!!!!
قسمت اول :
اون موقع که پنجم دبستان بودم هر روز ظهر میرفتیم مسجد محل با برو بچ!! هر روز هم یکی میشد مکبر یکی میشد اذان گو!!!
البته نوبتی بودا!!! نوبت من اگه اشتباه نکنم دوشنبه ها برای اذان بود!!!! ما هم که اون روز برای تزئین مسجد نرفته بودیم مدرسه و داشتیم برای ولادت به در دیوارا گل میزدیم خوشحال بودیم که داریم یه کمکی میکنیم!! تا موقع اذان شد!
ما رفتیم که اذان بگیم ولی...!
ما با خوشحالی رفتیم کنار منبر میکروفونو برداشتیم گرفتیم جلومون که...
حاج آقا یه دفعه اومد میکروفون رو از دست ما قاپ زد!!! گفت : بچه تو که بلد نیستی چرا میخوای اذان بگی!!!(حالا بلد بودم ها)! بعدش میکروفونو داد به پسر خودش که کوچیکتر از من بود و اصلا هم بلد نبود اذان بگه!!!!!!!!
حالا اینجا ما رو بگی عجیب قاط زدیم!!!! گفتم من امید نیستم اگه حال اینو جلو همه نگیرم!!! فک کن!!! حال حاج آقای مسجدو!! تازه منه پنجم دبستانی!
ما رفتیم اونطرف به صورت خیلی عصبانی!!! بچه ها هم سعی میکردند بهم روحیه بدن!! هر چقدر که من میگفتم من حال این حاج اقا رو میگیرم بچه ها میگفتند اخه حال اینو چطور میگیری نیم وجبی!!!!!!!!!
همینطور که داشتم اطرفو نگاه میکردم یه لحظه یه فکری به ذهنم رسید!!!!!!!! منبر کنار مردم بود رو برو نبود!! حاج آقا هم که میخواست به مناسبت ولادت سخنرانی کنه!!! ما هم که همه وسایل تزئین اونجا داشتیم!!!!!!!!! وقتی همه مشغول نما ز شدند..
من رفتم هر چی پونز مونده بود برداشتم دزدکی از منبر رفتم بالا فکر کنید (همینجوری هم بچه ها هی داشتن علامت میدادند که نرو....!) پونزا رو زیر پتوی منبر جاسازی کردم.......!
خب نماز تموم شد حاج آقا هم که از هیچی خبر نداشت رفت رو منبر!!!!!!!!
پله ی آخر رو رفت برگشت طرف مردم ما هم دیگه نفسمون در نمی اومد!! که یه دفعه حاج آقا نشت!! چشماش گرد شد و یکدفعه مثل میخ سیخ شد!!!! وقتی دید همه دارن با تعجب نگاش میکنن یهو گفت صلوااااااااااات!!!!!!!!!!!!
صلوات گفتن همان غشیدن ما و همه ی بچه ها هم همان!!! وقتی دید ما زدیم زیر خنده و قضیه اومد دستش با همون سرعت جلوی همه دوید طرف من!! ما هم پا برهنه وسط خیابون میدوئیدیم حاج آقا هم دنبالنون!

مطالب مشابه ...


شیطونی های من!!!!

۲۸-۱۱-۱۳۹۰ ۰۴:۰۹ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط خاطره بانو ، ندای بهار ، senior engineer
  • خاطره بانو
    آفلاین
  • مدیر بازنشسته
    ****
  • ارسال‌ها: 10,850
  • تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰
  • اعتبار: 414
  • تحصیلات:لیسانس
  • علایق:پياده روي - موزيك
  • محل سکونت:تهران
  • سپاس ها 19538
    سپاس شده 15295 بار در 6555 ارسال
  • امتیاز کاربر: -152,327$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #2
RE: شیطونی های من!!!!
شوخى شوخى با حاج آقا هم شوخى!
زاده شده تیر مغرور است
نمی گوید دوستت دارم تا زمانی که مطمئن شود او نیز دوستش دارد

اما همینکه مطمئن شد، غرورش مالامال به عشقی دست نیافتنی تبدیل می شود

شیطونی های من!!!!

۲۸-۱۱-۱۳۹۰ ۰۴:۱۷ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط ♔ αϻἰг κнаη ♔
  • ندای بهار
    آفلاین
  • کاربرسایت
    ****
  • ارسال‌ها: 5,211
  • تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۰
  • اعتبار: 102
  • تحصیلات:لیسانس
  • علایق:طراحی،معماری
  • محل سکونت:مشهد
  • سپاس ها 1930
    سپاس شده 5354 بار در 3092 ارسال
  • امتیاز کاربر: -115,015$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #3
RE: شیطونی های من!!!!
حقش بوده.........Rolling






حالم خوب است!
خوبِ خوب!
آنقدر خوب که گلویم امشب مهمانی بهراه انداخته!
بغضم بد هوسِ رقصیدن کرده است!
شیطونی های من!!!!

شیطونی های من!!!!












۲۸-۱۱-۱۳۹۰ ۰۴:۲۶ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط خاطره بانو ، ♔ αϻἰг κнаη ♔
  • arezoo
    آفلاین
  • کاربرسایت
    **
  • ارسال‌ها: 506
  • تاریخ عضویت: مهر ۱۳۹۰
  • اعتبار: 12
  • تحصیلات:دانشجو کارشناسی
  • علایق: موزیک و ورزش
  • محل سکونت:تبریز
  • سپاس ها 344
    سپاس شده 294 بار در 190 ارسال
  • امتیاز کاربر: -15$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #4
RE: شیطونی های من!!!!
منم همين كارو با دبيرم كرده بود يادش بخير هرچه قد گفت تو كردي گردن نگرفتم اما اخر سر به خودش گفتم اونم از لجش مستمري من 2 نمره كم داد Laugh
همیشه یادمون باشه گارگردان نقش سخت رو به هنرپیشه ی ماهر میده پس تو مشکلات گله نکیمThumbs

۲۸-۱۱-۱۳۹۰ ۰۵:۴۳ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
  • senior engineer
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,405
  • تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰
  • اعتبار: 587
  • تحصیلات:لیسانس
  • علایق:نگاه کردن توی چشم...
  • محل سکونت:خونمون
  • سپاس ها 40812
    سپاس شده 37095 بار در 12451 ارسال
  • امتیاز کاربر: 1,035,949$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #5
RE: شیطونی های من!!!!
به نظر من اگه وا ميستاد حاج آقا بزندش،بيشتر ازينا آبروي حاج آقاي مسجد ميرفت!Rolling
سلام خدمت همه ی عزیزان
من دوباره اومدم...تازه تر از همیشه...
بازم در خدمتتونمKhansariha (214)

۲۸-۱۱-۱۳۹۰ ۰۷:۵۱ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط خاطره بانو

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  اینم از شیطونی معاون باشگاه گلچین جاویددوست 0 155 ۱۴-۱۱-۱۳۹۰ ۰۲:۰۱ عصر
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست
  مدیرای به این شیطونی؟کی دیده؟ گلچین جاویددوست 13 744 ۱-۱۱-۱۳۹۰ ۱۲:۵۴ عصر
آخرین ارسال: Mokhtari

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان