تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

شیطان(ابلیس)که بود؟؟؟(خواندنی)

نویسنده پیام
  • گلچین جاویددوست
    آفلاین
  • مدیر بازنشسته
    ****
  • ارسال‌ها: 12,853
  • تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۰
  • اعتبار: 427
  • تحصیلات:فوق دیپلم
  • علایق:طراحی-کنده کاری-کتاب
  • محل سکونت:ارومیه
  • سپاس ها 16996
    سپاس شده 25772 بار در 9341 ارسال
  • امتیاز کاربر: -348,159$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
شیطان(ابلیس)که بود؟؟؟(خواندنی)
[color=#800080][size=medium]کتاب - واژه شیطان از «شوتن» پارسی به معنای «مولود تاریکی» گرفته شده باشد؛ زیرا در پارسی قدیم «شه» به معنای «تاریکی» و «تن» به معنای «زاده» بوده است...نام اصلی ابلیس، حارث (حرث) بوده است که بر اثر عبادت طولانی، او را «عزازیل»، یعنی عزیز خدا خطاب می‌کردند. وی پس از عجب، «ابلیس» نامیده شد...

کتاب «ابلیس، دشمن قسم خورده»، وظایف انسان‌ها در مبارزه با ابلیس را برای آشنایی موحدان، روشنگری کرده است. ایبنا نوشت: کتاب «ابلیس، دشمن قسم خورده» نوشته علی محمدی آشنانی، تهیه شده توسط پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی و مرکز فرهنگ و معارف قرآن، از سوی موسسه بوستان کتاب تجدید چاپ شد. شناخت «مبدا» و «معاد»، و «راه» و «راهنما» اگرچه اصول هدایت بشر را سامان بخشیده است، ولی امر هدایت هرگز بدون شناسایی «موانع، چالش‌ها و دشمنان» کامل نمی‌شود؛ زیرا پیمودن راه سعادت و رسیدن به مقام قرب و جایگاه بی‌همتای خلیفةاللهی برای بیش‌تر جهانیان، بدون شناخت چالش‌ها و موانع با دشواری‌های بسیار مواجه، بلکه ناممکن است. از این نظر، بخش مهمی از کتاب‌های آسمانی و آموزه‌های وحیانی به «دشمن‌شناسی» و «آسیب‌یابی» اختصاص یافته است.

ضرورت دشمن‌شناسی آن‌گاه آشکارتر می‌شود که توجه کنیم وجود انسان، چند ساحتی بوده، ممکن است در صورت غفلت یا تغافل، دشمن از برخی تمایلات درونی و لایه‌های وجودش به صورت ابزاری خطرناک در تهاجم بر ضد خود وی استفاده کند.

بر اساس مطالب کتاب، دشمن‌شناسی در حوزه معارف ضروری انسان متعهد، صرفا آموختن یک سلسله آموزه‌های نظری نیست، بلکه در جنبه عملی، تهذیب و وارستگی و رفتن و شدن انسان نیز نقش بسیار مهمی را ایفا می‌کند. شاید به همین جهت امام صادق(ع) یکی از 10 معرفتی را که خداوند بر آدمیان ضروری ساخته، شناخت ابلیس و آن چه از ذات و دستیاران وی برمی‌خیزد، معرفی کرده و امام کاظم(ع) نیز واجب‌ترین مجاهدت را جهاد در برابر وی دانسته است. دشمنان گوناگون انسان، نه همگونند و نه همگن عمل می‌کنند. بر این اساس، شناخت هریک از آنها ضرورت دارد؛ ولی در میان دشمنان، شناخت ابلیس ضروری‌تر است؛ زیرا ابلیس کانون همه شرارت‌ها و منشا همه لغزش‌ها و مایه همه پلیدی‌ها و عامل تمام خطاهاست. به تعبیر امام سجاد(ع) اگر شیطان آدمیان را از اطاعت خداوند باز نمی‌داشت، هیچ‌کس به گناه و بزهکاری نمی‌پرداخت و اگر ابلیس باطل را در چهره حق مجسم نمی‌کرد، هیچ انسانی به گمراهی نمی‌گرایید.

توجه به ویژگی، توانایی و عمق دشمنی ابلیس با انسان نیز ضرورت بازشناسی او را بهتر تبیین می‌کند. برابر روایات، ابلیس از آغاز ولادت تا پایان حیات، روز و شب حتی آن‌گاه که آدمی به خواب می‌رود، از وی دست برنمی‌دارد تا به هدف شوم خویش دست یابد.

به گفته «ابن‌معاد» با توجه به آن که ابلیس قدیم است و تو جدید هستی، او حیله‌گر است و تو ذهنی سلیم داری. او تو را می‌بیند و تو او را نمی‌نگری. او تو را فراموش نمی‌کند و تو او را فراموش می‌کنی. ابلیس را از تو بر علیه تو یاور است و تو را بر او هیچ یاری نیست، و به فرموده پیامبر(ص)، او همانند خون در رگ، در وجود آدمی جریان می‌یابد. دل آدمی مسکن و رگ‌هایش راه‌گذار اوست، به هوش باش که جز با فضل و کمک الهی نمی‌توان بر او غلبه کرد!

آن چه مایه شگفتی است، این که با وجود هشدارهای پی در پی کتاب‌های آسمانی، بسیاری از افراد چنان با ابلیس و دستیارانش نرد محبت و مودت می‌بازند که گویا دوستی بهتر از آنان سراغ ندارند. این افراد، دشمنی‌های جان‌سوز ابلیس را دوستی، لذت و خوشی پنداشته، با کمال اشتیاق از فرو افتادن در دام‌های خطرناک وی استقبال می‌کنند و برای سقوط در آن به کوشش نیز دست می‌زنند!

شگفت‌انگیزتر آن است که برخی به صورت رسمی به پرستش شیطان پرداخته، بدان منظور، همه ساله مراسم و آیین‌های خاصی را در کشورهای گوناگون برگزار می‌کنند.

شناخت واژگانی ابلیس
در قرآن کریم و روایات از دو واژه «ابلیس» و «شیطان» استفاده می‌شود که به بازشناسی هردو واژه می‌پردازیم. «ابلیس» نام خاص موجودی زنده، مکلف، متمرد از فرمان الهی و رانده شده از درگاه اوست. درباره ریشه لغوی واژه «ابلیس» دو دیدگاه وجود دارد:
1. برخی لغت‌شناسان و مفسران، ابلیس را واژه‌ای عربی بر وزن «افعیل» دانسته‌اند که از ریشه (ب ـ ل ـ س) اشتقاق یافته است. این واژه در لغت به معنای یاس، حزن، درماندن، سکوت و حزن ناشی از یاس و ترس، پشیمانی و حیرت آمده و ابلیس، بدان‌روی بدین نام خوانده شده که از هرخیر یا رحمت الهی مایوس و پشیمان شد.

زبیدی می‌گوید: «بلس» به معنای کسی است که خیری نزد او یافت نشود یا آن‌کس که از او شر برخیزد. مشتقات این ریشه به جز ابلیس، و از باب افعال (ابلاس)، پنج‌بار در آیات 12 و 49 سوره روم؛ 44 انعام؛ 77 مومنون و 75 زخرف، به کار رفته است. براساس این دیدگاه، غیر منصرف بودن ابلیس به دلیل آن است که در زبان عربی، کم نظیر است و به اعلام بیگانه شباهت دارد.

2. در برابر دیدگاه پیشین، بیش‌تر لغت‌دانان و برخی مفسران، واژه ابلیس را برگرفته از زبان‌های بیگانه و علت غیر منصرف بودن آن را علم و اعجمی بودن می‌دانند.

دو احتمال دیگر نیز در مورد ماخذ اصلی واژه ابلیس ذکر شده است. ابلیس یا از ماده «بالوس» به معنای آمیخته و غربال نشده یا از ماده «بالش» به معنای جست‌وجو، تفتیش و کاوش است. «بلاش» از همین ریشه، به پلیس مخفی داخلی گویند؛ زیرا ابلیس، پلیس سری داخلی است یا بدان‌روی که خالص و صاف نبوده، بلکه آمیختگی و اختلاط دارد و در معرض امتحان و غربال قرار گرفته، او را به این نام خوانده‌اند.




تعریف شیطان

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
از قدیم الایام ، افسانه شیطان ، همواره انسانها را در دنیایى از وحشت و ابهام فرو برده بود و هم چنان ادامه دارد.
مى گویند: بچه هاى بازى گوش و نافرمان و زیرک شیطان اند، افراد منحرف را شیطان اغوا کرده ، هر کار بد فرجامى از وسوسه هاى شیطان است و در هر کار بدشگونى شیطان دست دارد.
مى گویند: شیطان در همه جا هست ، اعوان و انصارش در همه جا وجود دارند، او با همه مردم کار دارد، در برابر همه قد علم مى کند، هر انسانى را به بهانه اى فریب مى دهد و دام هاى گوناگون در اختیار دارد.
شیطان در ذهن بچه ها عامل وحشت و ترس و وسیله اى براى رام کردن و ترسانیدن آنان است . قصه نویسان ، براى سرگرمى کودکان از شیطان یک موجود خیالى ساخته و از نخستین سال هاى زندگى ، یک شبح وحشتناک و یک قدرت اسرارآمیز در ذهنشان مى آفرینند.
مى گویند: براى بزرگ سالان ، شیطان عامل فریب و گناه است ، انسان را به معصیت وا مى دارد، تمایلات نفسانى را بیدار مى کند، موجب سقوط و لغزش انسان مى شود، خواسته ها نامشروع را پدید مى آورد، باعث تجاوز و تعدى مى گردد، شهوات ویران گر را تحریک مى کند، خشم و غضب را شعله ور مى سازد، مصیبت و رنج مى آفریند، آدمى را به تباهى و فساد مى کشاند، لجاجت و خودسرى را رونق مى دهد.
و نیز: تمامى این صفات از شیطان و کار او است ، انسان از روى ندامت با فریادى بلند مى گوید: نفرین بر شیطان ، لعنت خدا و ملائکه بر او باد، این شیوه از زمان حضرت آدم علیه السلام معمول بوده که شیطان را مسئول هر کارى و عصیانى مى دانسته اند.
در تعریف او گفته اند: شیطان ، قدرتى است نابکار و بسیار بدکردار، نیرو و روحى است پلید و سرکش و طغیان گر؛ حقیقت مطلب این است که شیطان ، اسم خاص نیست تا بر موجودى معین و مشخص دلالت کند و وجود مستقلى ندارد، اسمى است بى نشان ؛ مانند سیمرغ که وجود خارجى ندارد و هیچ نام و نشانى براى او نیست ، اغلب جاها که نام شیطان برده مى شود مراد همان ابلیس است که از دستورهاى خداوند سرپیچى و تکبر کرد.
شیطان و طرف دارانش در طول تاریخ در مقابل نیکان و نیک سیرتان قرار داشته اند و خواهند داشت ، مثنوى در پى این معنا بوده که گفت :
دو علم بر ساخت اسپید و سیاه

آن یکى آدم دیگر ابلیس راه

در میان آن دو لشگر گاه رفت

چالش و پیکار آنچه رفت رفت

هم چنان دور دوم هابیل شد

ضد نور پاک او قابیل شد

هم چنان این دو علم از عدل و جور

تا به نمرود آمد اندر دور دور

ضد ابراهیم گشت و خصم او

و آن دو لشکر کین گزار و جنگجو

چون درازى جنگ آمد ناخوشش

فیصل آن هر دو آمد آتشش

پس حکم کرد آتشى را ونکر

تا شود حل مشکل آن دو نفر

دور دور و قرن قرن این فریق

تا به فرعون و به موساى شفیق

سال ها اندر میانشان حرب بود

چون زحد رفت و ملولى مى فزود

آب دریا را حکم سازید حق

تا که ماند کى برد زین دو سبق

هم چنان تا دور و طور مصطفى

با ابوجهل آن سپهدار جفا

هم نکر سازید از قوم ثمود

صیحه اى که جانشان را در ربود

هم نکر سازید بهر قوم عاد

زود خیز تیز رو یعنى که باد

هم نکر سازید بر قارون زکین

در حلیمى این زمین پوشید کین

تا حلیمى زمین شد جمله قهر

برد قارون را و گنجش را به قعر(1)

کلمه شیطان در قرآن هفتاد بار به صورت مفرد و هیجده بار به صورت جمع به کار رفته است که روى هم 88 مرتبه مى شود.



شیطان اولین کسى که .....
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
شیطان : نخستین کسى بود که بعضى کارها را مرتکب شد و پیش از او کسى آنها را انجام نداده بود. و آنها از این قراراند:
- اولین کسى که قیاس نمود و خود را از حضرت آدم علیه السلام برتر و بالاتر دانست و گفت : من از آتشم و او از خاک در حالى که آتش از خاک بالاتر است .(2)
- اولین کسى که در پیشگاه با عظمت الهى تکبر نمود و به دستور خالق خود عمل نکرد.(3)
- اولین کسى که که معصیت و نافرمانى خدا را کرد و آشکارا با او مخالفت نمود.
- اولین کسى که به دروغ گفت : خدا گفته از این درخت نخورید، چون درخت جاوید است و اگر کسى از آن بخورد تا ابد زنده مى ماند و با خدا شریک مى شود.(4)
- اولین کسى که که قسم به دروغ خورد و گفت : من شما را نصیحت مى کنم .(5)
- اولین کسى که نماز خواند و یک رکعت آن چهار هزار سال طول کشید.(6)
- اولین کسى که منبر رفت و براى ملائکه سخنرانى و صحبت کرد.
- اولین کسى که که به خدا مشرک شد.
- اولین کسى که که غنا و آواز خواند، همان زمانى که آدم علیه السلام از درخت نهى شده خورد.(7)
- اولین کسى که از خوشحالى سرود خواند و آن هنگامى بود که آدم به زمین آمد.
- اولین کسى که نوحه خواند و گریست ؛ چون او را به زمین فرستادند، به یاد بهشت و نعمتهاى آن نوحه و گریه کرد.
- اولین کسى که لواط کرد(8) چون زمانى که به میان قوم لوط آمد خود را در اختیار آنان قرار داد تا با او لواط کنند.
- اولین کسى که دستور ساختن منجنیق را داد تا حضرت ابراهیم علیه السلام را با آن در آتش اندازند.
- اولین کسى که دستور ساختن حمام را در زمان حضرت سیلمان علیه السلام داد تا نظافت کنند.
- اولین کسى که ساختن نوره را در زمان حضرت سلیمان داد، براى این که موهاى اضافى پاى بلقیس پادشاه سبا را از زمین ببرند.(9)
- اولین کسى که دستور ساختن شیشه را داد تا حضرت سلیمان علیه السلام آن را روى خندق گذارد و بلقیس را آزمایش کند.(10)
- اولین کسى که دستور ساختن صابون را داد تا مردم بدن و لباس خود را بشویند.
- اولین کسى که دستور ساختن آسیاب را داد تا مردم گندم هاى خود را آرد کنند.
- اولین کسى که با ابوبکر بیعت کرد تا مردم را منحرف کند و از مسیر حق برگرداند.(11)
- اولین کسى که خدا را در آسمان ها پرستید.
- اولین کسى که عبادت و بندگى او، فرشتگان را به تعجب در آورد!
- اولین کسى که به خداى خود اعتراض کرد.
- اولین کسى که شبیه شدن به دیگران را مطرح و مردم را به آن تشویق کرد.(12)
- اولین کسى که که سحر و جادو کرد و آن دو را به مردم یاد داد.(13)
- اولین کسى که ساز درست کرد و خود، آن را نواخت .
- اولین کسى که براى زیبایى ، زلف گذاشت .(14)
- اولین کسى که براى مخالفت با پیامبران ریش خود را تراشید.
- اولین کسى که براى مست شدن مردم ، شراب درست کرد.
- اولین کسى که ساختن آلات لهو و لعب و موسیقى را به قابیل آموخت .
- اولین کسى که وقتى وارد جهنم مى شود، خطبه مى خواند.
- اولین کسى که مکر و حیله و خدعه نمود.
- اولین کسى که نقاشى کرد و چهره کشید.(15)
- اولین کسى که آتش حسدش شعله ور شد.(16)
- اولین کسى که به ناحق مخاصمه و جدال کرد.
- اولین کسى که خداى تعالى به او لعنت نمود(17) و از ناراحتى فریاد کشید.
- اولین کسى که به خدا کفر ورزید.(18)
- اولین کسى که گریه دروغى نمود.(19)
- اولین کسى که عبادت و خلقت خود را ستود.
- اولین کسى که صورت هاى مجسمه و بت را ساخت .(20)
- اولین کسى که جبرئیل و میکائیل و اسرافیل او را لعنت کردند.
- اولین کسى که از ترس ملائکه فرار کرد و خود را مخفى نمود.
- اولین کسى که دستور مساحقه داد. امام باقر علیه السلام فرمود: ((وقتى خواسته ابلیس در قوم لوط عملى شد، خود را به صورت زن در آورد و سراغ زنان آمد و گفت : آیا مردان شما با هم لواط مى کنند؟ در جواب گفتند: آرى . دستور داد شما نیز با هم مساحقه کنید )).(21)



بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
شیطان دو معنى دارد: یکى اصطلاحى ، و آن همان معنایى است که بر سر زبان مردم است . وقتى کلمه شیطان گفته مى شود، ذهن مردم متوجه آن ملعونى مى شود که رو در روى خدا ایستاد و نافرمانى کرد و در برابر آدم علیه السلام سجده نکرد.
دیگرى معنى لغوى آن است ، شیطان از ((شطش )) و ((شاطن )) گرفته شده و هر دو به معنى پلید، خبیث ، پست و موجودى سرکش ، متمرد و نافرمان به کار برده مى شود. به عبارت دیگر، به هر چیز مرموز، موذى و آزار دهنده گفته مى شود. هم چنین به معنى منحرف و منحرف کنند، یاغى و طاغى ، شریر و شرارت کننده ، دور بودن و دور شدن از حق و حقیقت ، دور شدن از رحمت و مغفرت الهى ، بدخوى و سخت دل ، بدجنس و بد ذات و ناپاک ، هلاک شده و هلاک شونده آمده است . این معانى و صفات در انسان باشد یا در جن ، در چهار پایان باشد یا وحوش ، خزندگان و غیره همه این ها از معانى و مصادیق شیطان است .
و فرد شاخص آن ، همان معنا و مفهوم اصطلاحى آن است که در میان مردم معروف و مشهور است و آن ابلیس و لشگریان و اعوان و انصار و یاوران او است . همان کسى که باعث بدبختى خود و آدم علیه السلام ، باعث بیرون شدن خود و آدم علیه السلام از بهشت شد.




به میکرب هم شیطان مى گویند
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
روایات فراوانى داریم که به موجودات ریز و زیان بخش (میکرب ها) هم شیطان گفته مى شود. از آن دسته است :
1. امیر المومنین علیه السلام فرمودند: از قسمت سوراخ شده و طرف دست گیره و قسمت شکسته کوزه و ظروف دیگر آب نخورید؛ زیرا شیطان روى دست گیره و قسمت سوراخ شده ظروف لانه مى کند.(22)
2. نیز از امام صادق علیه السلام نقل شده که ایشان فرمودند: از طرف دست گیره و قسمت شکسته کوزه آب نخورید که شیطان هم از آن جا آب مى آشامد.(23)
3. از قول پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله مى خوانیم که فرمودند: موهاى شارب (سبیل ) خود را بلند مگذارید؛ زیرا شیطان ، آن را جاى امن براى زندگى خویش قرار مى دهد، و در آن جا مخفى و پنهان مى گردد.(24)
بعضى ها (سبیل )هاى خود را کوتاه نمى کنند، به طورى که وقت غذا خوردن و آشامیدن آب ، با غذا تماس پیدا مى کنند و آلوده مى گردند و در اثر نفى کشیدن هم ، موها مرطوب شده و جاى مناسبى براى رشد میکربها مى شوند؛ آن گاه هنگام غذا خوردن میکروب همراه غذا بلعیده شده و مرض هایى ایجاد مى کنند.
4. نیز فرمودند: دستمال آلوده به گوشت را در خانه نگذارید که جایگاه شیطان است .(25) و همین میکرب ها بودند که حضرت ایوب علیه السلام را احاطه کرده و او را به فزع آوردند به طورى که با خدا مناجات کرد و گفت : خدایا! شیطان با بدن من تماس گرفته و مرا عذاب مى دهد.(26) مى توان گفت شیطان در روایات فوق و قول ایوب علیه السلام همان میکرب است .




خلقت شیطان
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
خداوند سه گونه موجود عاقل و با شعور آفریده : یک نوع در آسمان ها هستند که همان فرشتگان اند و از نور به وجود آمده اند که شهوت جنسى و خور و خواب و شهوات دیگر ندارند؛ گناه از آنان سر نمى زند، تسلیم محض ‍ پروردگار مى باشند و یک لحظه نافرمانى او را نمى کنند، خلقت آنها جلوتر از جن و انس بوده .
نوع دیگر؛ انسان است که خداوند متعال او را با دو دست قدرت خود پدید آورد و ملائکه بر او سجده کردند و استاد آنان شد، هم عقل و هم شهوت در وجودش گذاشت ، و از خاک و آب به وجود آمده است .(27)
نوع سوم ؛ نژاد جن است که خداوند ایشان را از آتش بى دود(و باد) پدید آورد، و مثل انسان عقل و شهوت به آنها داده شده است . خلقت جن قبل از خلقت آدم و هم زمان با خلقت نسانس بوده است . خداوند درباره خلقت آنان چنین فرموده :
والجان خلقناه من قبل من نار السموم
((ما طایفه جن را قبل از انسان از آتش گرم و سوزان - و شعله ور بدون دود - آفریدیم )).(28)
همان طور که خداوند، نخست آدم علیه السلام را خلق نمود و همسرش ‍ ((حوا)) را بعد از او از جنس خودش آفرید، پدر جن ها هم که ((مارج )) نام داشت از آتش و سپس همسرش ((مارجه )) را نیز از او خلق نمود. ((مارج و مارجه )) با هم ازدواج کردند ((جان )) متولد شد و فرزندان ((جان )) دو طایفه شدند، یک طایفه ، همان جن ها که در میان آنان ، هم مؤمن پیدا مى شود و هم کافر؛ طایفه دوم ؛ شیاطین شدند که پدر بزرگشان ((ابلیس )) مى باشد. ابلیس یکى از فرزندان جان است .




نام ها و صفات شیطان

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
براى شیطان اسامى و صفات متعددى ذکر شده و آنها از این قرارند:
1. ابلیس ؛ این کلمه اى است مفرد و داراى دو جمع (ابالیس و بالسه ) از ماده بلى و ابلاس گرفته شده . معناى آن ناامیدى ، ماءیوس شدن از رحمت خدا؛ تحیر و سرگردانى ، حزنى که از شدت یاس پیدا مى شود؛ اندوه گین و سر در گریبان کردن ، آمده ابلیس ، کلمه عربى و اسم خاص است و معروف شده براى همان کسى که آدم را فریب داد و باعث بیرون شدن او و همسرش از بهشت گردید. و الان با تمام قدرت ، خود و لشگریانش در کمین انسان هاى بى ایمان و سست عنصر، بلکه در کمین همه انسان ها بوده مگر بندگان مخلص ، که از آنان ماءیوس است .(29)
ابلیس ، موجودى است حقیقى و زنده ، با شعور، مکلف ، نامرئى و فریب کار؛ همان که از امر خدا سرپیچى نمود و هم اکنون هم مردم را اغوا مى کند و بر انجام گناه و خلاف تشویق مى نماید.
چهره ابلیس ، چهره تکبر و عصیان ، نخوت و تمرد، خودخواهى و خود محورى و مظهر غرور و خود برتر بینى است .
لفظ ابلیس ، به صورت مفرد، یازده بار در قرآن آمده که جز دو مورد بقیه مربوط به خلقت آدم علیه السلام است . از جمله :
((همانا شما آدمیان را بیافریدیم و سپس شکل دادیم و پس از آن به فرشتگان امر کردیم تا بر آدم سجده کنند، همه سجده کردند، جز ابلیس ، که از سجده کنندگان نبود.)) (30)
((فرشتگان را فرمان دادیم که بر آدم سجده کنند، همه سجده کردند، جز ابلیس ، که سرپیچى و تکبر نمود و از کافران گردید.))(31)
((چون فرمان سجده بر آدم رسید، همگى اطاعت کردند جز ابلیس ، که از سجده بر آدم امتناع ورزید. خداوند فرمود:اى ابلیس ! چه شد تو را که با دیگران بر آدم سجده نکردى .))(32)
((ابلیس گمان باطل خود را به صورت صدق و حقیقت ، در نظر مردم جلوه داد تا جز گروه اندکى از اهل ایمان ، همه او را تصدیق کردند و پیرو او شدند))(33)
((کافران و معبودان آنها (همگى ) به رو، در آتش جهنم در آیند و با تمام سپاه و لشگریان ابلیس به دوزخ وارد گردند))؛ زیرا آنان پیروان او هستند.(34)
و نیز در نهج البلاغه یازده مرتبه کلمه ابلیس آمده است :(35)
چه تلبیس ابلیس منظور شد

ملائک پس سجده ماءمور شد

یکایک بدین سجده اقرار کرد

جز ابلیس کز سجده انکار کرد

به خود گفت من ز آتشم او ز خاک

گر از سجده روى از تو تابم چه باک

تکبر به سویش چه آورد روى

بشد طوقى از لعنتش در گلوى

2. وسواس ؛ به معناى چیز وسوسه گر، وسوسه کننده ، کلامى که در باطن انسان مى گذرد از درون خود انسان بجوشد یا شیطان و یا از کس دیگرى - که از بیرون عامل آن شود وسواس گویند. وسواس در اصل صداى آهسته است که از به هم خوردن زینت آلات بر مى خیزد و به هر صداى آهسته اى هم گفته مى شود. معناى دیگر آن افکار بد و نامطلوب و مضرى است که به ذهن انسان خطور مى کند. یا با صداى آهسته به سوى چیزى دعوت کردن و مخفیانه در قلى کسى نفوذ نمودن هم وسوسه نام دارد. کلمه و ماده وسواس ‍ در قرآن پنج بار استعمال شده :
((من شر الوسواس الخناس ، الذى یوسوس فى صدور الناس )) (36)
((فوسوس لهما الشیطان )) (37)
((فوسوس الیه الشیطان )) (38)
((و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما یوسوس به نفسه )) (39)
3. خناس ؛ به معناى کنار رفتن ، عقب گردکردن و پنهان شدن است ؛ چون هنگامى که انسان به یاد خدا بیفتد و نام او را ببرد، شیطان عقب گرد مى کند. پنهان و مخفى مى شود. این واژه نیز به چند اعتبار معناى خاصى پیدا مى کند؛ مثلا رجوع کردن و برگشتن به این اعتبار که انسان وقتى از خدا غافل شد و او را فراموش کرد، شیطان براى وسوسه و اغوا نمودن بر مى گردد. پنهان کارى ، از این رو که انسان وجود وسوسه را کمتر حس مى کند، و همه جا هست ، با ظاهرى مى آید و خود را در لعابى از حق ، در پوسته اى از راست در لباس عبادت و گمراهى در پوشش هدایت ، جلوه گر مى شود.
دشمنى دارى چنین در سر خویش

مانع عقل است و خصم جان و کیش

یک نفس حمله کند چون سوسمار

پس به سوراخى گریزد در فرار

در دل او سوراخ ‌ها دارد کنون

سر زهر سوراخ مى آرد برون

که خدا آن دیو را خناس خواند

کو سر آن خار پشتک را بماند

مى نهان گردد سر آن خارپشت

دم به دم از بیم صیاد درشت

تا چو فرصت یافت سر آرد برون

زین چنین مکرى شود مارش زبون (40)

4. رجیم ؛ به معناى سنگسار کردن ، سنگ زدن ؛ سنگ زده شده ؛ از روى گمان سخن گفتن ؛ رانده شده از خیرات و رحمت خدا و جمع فرشتگان آسمان ؛ زده شده با سنگ هاى شهابى است و وقتى مى خواهد به آسمان عروج کند ملائکه او را با سنگ هاى شهابى مى زنند و بر مى گردانند.
حضرت عبدالعظیم فرمود: از امام هادى علیه السلام شنیدم که مى فرمود: ((رجیم )) یعنى رانده شده از مواضع خیر، هیچ مؤمنى را به یاد نمى آورد مگر آن که بر او لعن نماید. در علم خدا گذشته است : هنگامى که حضرت مهدى (عج ) قیام کند مؤمنى نیست مگر آن که شیطان را سنگ مى زند.
از امام صادق علیه السلام مى پرسند: چرا شیطان ((رجیم )) نامیده شده ؟ حضرت فرمود: براى آن که او رجم و سنگسار مى شود. عرض کردند: آیا به سبب رجم و سنگسار، او از بین مى رود و یا اعضا و جوارحش شکسته و قطع مى شود؟ آن حضرت فرمودند: خیر، بلکه از بین نمى رود؛ زیرا در علم خدا گذشته که شیطان در زمان قیام حضرت قائم رجم و سنگسار مى شود.(41)
5. عزازیل ؛ این کلمه لغت ((عبرى )) است و به معنى عزیز شده ؛ کسى که در میان ملائکه عزیز و با احترام بوده ، کسى که عزت و توانایى ظاهرى داشته باشد. شیطان را از این دو عزازیل گفته اند که در میان ملائکه عزیز و با احترام و در عبادت خدا کوشا و سخت مقاوم بوده است .
تکبر عزازیل را خوار کرد

به زندان لعنت گرفتار کرد

و نیز عزازیل ، نام بزى است که کفاره گناهان را بر او مى گذارند و در وادى بایر و بى آب و علف رها مى کنند تا کفاره گناهان قوم را به جایى نامعلوم ببرد.(42)
6. حارث ؛ در حدیث طولانى از امیر المومنین علیه السلام نقل شده که : از آن حضرت سؤال شد: اسم ابلیس در میان ملائکه آسمان چه بوده ؟ آن حضرت فرمود: حارث .(43) و نیز در حدیث صافى از امام رضا علیه السلام نقل شده : نام او حارث بوده ولى ابلیس نامیده شد، زیرا از رحمت خدا ماءیوس گردید.
7. صاغر؛ یکى از صفات شیطان است . به معناى پست و ذلیل ، ذلیل بودن به واسطه رفتن عزت و حکومت و استقلال ، از بین رفتن حیثیت و مقام و حقیر و زبون بودن و.....
بعد از آن که شیطان انسان را سجده نکرد و در مقابل خدا تکبر نمود، خداوند خطاب به او کرد و فرمود:
فاخرج انک من الصاغرین .
((از بهشت خارج شو؛ زیرا تو از افراد ذلیل و زبون و درمانده و پستى )).(44)
به خاطر سجده نکردن از مقام عزت و بلندى به زیر افتادى و سرنگون شدى ، نه این که سود نبردى ، بلکه ضرر و زیان هم کردى .
8 و9. مذئوم و مدموره ؛(45) یعنى ذلیلا نه و با خوارى رانده شده ؛ راندن به قهر و غلبه ؛ طرد کردن از رحمت ، معیوب شده ، ننگ عار و تمام این ها درباره شیطان صادق است ، چون او را با خفت و خوارى و با قهر و غلبه از بهشت بیرون کردند.
10. مذموم ؛ سرزنش شده ؛ زیرا خداوند بعد از آن که شیطان سجده نکرد او را سرزنش کرده و خطاب نمود: چرا سجده نکردى ؟ آیا کافر شدى یا از بلند مرتبه گان بودى ؟(46)
11. غوى ؛ یعنى راه هلاکت را در پیش گرفتن ؛ نومیدى از رحمت خدا؛ گمراه شدن و گمراه کردن ؛ کارى جاهلانه که از اعتقاد نادرست و فاسد سرچشمه گرفته و جهل و نادانى که ناشى از غفلت باشد؛ از مقصد بازماندن و به مقصد نرسیدن .
چون شیطان در آغاز خودش گمراه شد و بعدا حضرت آدم علیه السلام و اولاد او را گمراه نمود، و آن اعتقاد فاسد و نادرست خود را ظاهر کرد، از مقصد خودش باز ماند و از رحمت خدا ناامید شد.
12. عفریت ؛ یعنى قوى ، پرزور، زیرک ، گردش کش ، و خبیث ؛ اگر جن خبیث باشد همان را شیطان مى گویند و یا اگر با داشتن خباثت و شرارت نیروى زیادى هم داشته باشد عفریت نامیده مى شود. همان طور که در داستان حضرت سلیمان علیه السلام آمده ، وقتى که حضرت فرمود: چه کسى تخت بلقیس را براى من مى آورد؟ عفریتى از جن گفت : من مى آورم ،(47) معلوم مى شود که به اسم اعظم واقف بوده است ؛ زیرا مى خواست در یک مدت کمى تخت را که صدها کیلومتر از آن جا دور بود بیاورد.
13 و 14. مارد و مرید؛ که معنى هر دو تقریبا یکى است و به معنى شیطان سرکش و متمرد؛ ظالم و عصیان گر، بى شخصیت اعم از انسان و جن و شیطان ؛ عارى از خیر و نیکى و برکت و فایده و (شیطان مارد و شیطانا مریدا) در قرآن به همین معنى آمده است .(48)
15. شیصبان ؛ مرحوم علامه مجلسى مى گوید: یکى از نامهاى شیطان شیصبان است و به بنى عباس هم بنوشیصبان مى گویند؛ زیرا شیطان در نطفه بعضى از آنها رسوخ کرده بود.(49)
16. ابومره 17. ابوخلاف ، 18. ابولبین ، 19.ابیض ؛ که او مردم را به خشم مى آورد.
20. وهار؛ به خواب مؤمنان مى آید و آنان را اذیت مى کند.(50)
21. ابولبینى ؛ یکى از دختران ابلیس ((لبینى )) است و لقبى براى ابلیس ‍ است .
22 و 23. نائل ، و ابوالجان است .(51)




ازدواج شیطان

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
راجع به ازدواج ابلیس که چه موقع بوده ، و با چه کسى ازدواج نموده و همسر او چگونه پیدا شده و دختر چه کسى است ؟ دو قول نقل شده :
مجمع البحرین در لغت شیطان مى نویسد: وقتى خداوند متعال ، اراده کرد که براى ابلیس همسر و نسلى قرار دهد غضب را بر وى مستولى ساخت و از غضب او تکه آتشى پیدا شد، از آن آتش براى او همسرى آفرید.(52)
در نقل دیگرى آمده : ابلیس - که اسم اولى او عزازیل است - از همان اوان جوانى ، در میان قوم خود مشغول عبادت و بندگى خداوند بود تا بزرگ شد و موقع ازدواج او رسید. وقتى تصمیم به ازدواج گرفت ، با دختر ((روحا)) به اسم ((لهبا)) که آن هم از طایفه جن بود، ازدواج نمود. بعد از آن که ایشان با هم ازدواج کردند، فرزندان زیادى از آن ملعون به وجود آمد که از شمارش ‍ به طورى که زمین از آنها پر شد. همه آنها مشغول عبادت شدن و مدتى طولانى ، خدا را ستایش نمودند. در میان ایشان عبادت و بندگى خود ابلیس ‍ از همه آنان بیشتر بود. از همین جهت ، بعد از آن که خداوند اختلاف و خون ریزى را در میان طایفه جن و نسناس (طایفه اى به جاى انسان فعلى بودند) دید، هر دو طایفه را هلاک کرد، و از میان آن طایفه فقط ابلیس را نگاه داشت . بعدا فرشتگان او را به آسمان بردند. آن ملعون هم ، در آسمان اول مدتى در میان ملائکه ، خدا را عبادت کرد بعد به آسمان دوم و سوم تا آسمان هفتم پیش رفت و با ملائکه هر آسمان خدا را ستایش کرد تا وقتى که خداوند آدم علیه السلام را خلق فرمود، و دستور سجده داد او هم سرپیچى کرد و رانده شد.(53)
پس زن و فرزندان او هم جزء هلاک شدگان هستند. او بدون زن و فرزند به آسمان رفته و آن جا هم که احتیاج به زن نداشت ، بعد از بیرون آمدن از بهشت هم ، زنى براى او به وجود نیامد.





چرا خداوند شیطان را آفرید؟

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
بسیارى مى پرسند: با این که خداوند مى دانست او سرچشمه همه وسوسه ها و گمراهى ها و فریب کارى ها مى شود و همه بدبختى هاى انسان از او خواهد بود، آن هم موجودى هوشیار، زرنگ ، کینه توز، پرفریب و مصمم . چرا او را آفرید؟ اگر خدا انسان را براى تکامل و رسیدن به سعادت ، از طریق بندگى خود آفریده ، وجود شیطان که یک موجود ویران گر و ضد تکامل است چه دلیلى مى تواند داشته باشد؟
در پاسخ مى توان گفت : اولا، خداوند شیطان را از آغاز آفرینش انسان نیافرید، چون خلقت او از اول پاک و بى عیب بود و به همین دلیل سالیان درازى در میان صف فرشتگان مقرب خدا جاى گرفته بود. اگر چه از نظر خلقت و آفرینش جزء آنان نبود، ولى بعدا با سوء استفاده از آزادى ، بنا را بر طغیان و سرکشى گذاشت و رانده درگاه خداوند و فرشتگان گردید و لقب شیطان گرفت .
ثانیا؛ اگر اندکى فکر کنیم خواهیم دانست که وجود شیطان ، این دشمن خطرناک نیز کمکى است به پیشرفت و تکامل انسان ها و براى آن کسانى که ایمان دارند و مى خواهند راه حق را بپیمایند وجود او مضر و زیان آور نیست ، بلکه پیشرفت و تکامل آنان است .
راه دور نرویم همیشه نیروهاى مقاوم در برابر دشمنان سرسخت ، جان مى گیرند و سیر تکاملى خود را مى پیمایند، وجود یک دشمن قوى در مقابل انسان باعث پرورش و ورزیدگى او مى گردد. هم چنین همیشه در میان تضادها بالندگى و رشد معنا پیدا مى کند، هیچ موجودى راه کمال را نمى پوید مگر این که در مقابل دشمن نیرومندى قرار گیرد.
به عبارت دیگر، انسان تا در برابر دشمن نیرومند و با قدرت قرار نگیرد هرگز نیرو و نبوغ خود را بروز نمى دهد و به کار نمى اندازد، همین وجود دشمن مایه جنبش هر چه بیشتر انسان و ترقى او خواهد بود. مثلا فرماندهان و سربازان ورزیده و نیرومند، کسانى هستند که در جنگ هاى بزرگ ، با دشمنان سخت در گیر بوده اند. سیاست مداران با تجربه و پر قدرت ، آنهایى هستند که در بحران هاى سخت سیاسى با دشمنان نیرومند دست و پنجه نرم کرده اند.
قهرمانان بزرگ ، کسانى هستند که با حریفان نام آور و سخت ، زور آزمایى کرده اند؛ بنابراین ، چه جاى تعجب که بندگان بزرگ خدا با مبارزه مستمر و پى گیر در برابر شیطان ، روز به روز قوى تر و نیرومندتر شوند. دانشمندان امروز در مورد فلسفه وجود میکرب هاى مزاحم مى گویند: اگر آنها نبودند، سلول هاى بدن انسان در یک سستى و بى حالى فرو مى رفتند و احتمالا رشد و نمو انسان از 80 سانتى متر تجاوز نمى کرد و همگى به صورت آدم هایى کوتوله بودند و به این ترتیب ، انسانهاى کنونى با مبارزه جسمانى با میکرب هاى مزاحم ، نیرو و نمو بیشترى کسب کرده اند.
هم چنین است روح انسان در مبارزه با شیطان ، گر چه او در برابر اعمال خلاف و زشت خود مسئول است ، ولى وسوسه هاى او براى بندگان خدا و آنهایى که مى خواهند در راه حق قدم بردارند ضرر و زیانى نخواهد داشت ، بلکه به طور غیر مستقیم براى آنها ثمر بخش خواهد بود.





چرا شیطان را مهلت داد؟
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
سئوال دیگرى پیش مى آید و آن چنین است : بعد از این که شیطان خلق شد و نافرمانى خدا را نمود، در مقابل عظمت ، بزرگى و شوکت او تکبر ورزید، از میان ملائکه ، بهشت و نعمت هاى آن رانده شد. چرا خداوند به او مهلت داد؟ چرا در خواست او را درباره عمر طولانى و ادامه حیات او پذیرفت ؟ چرا فورا او را نابود نکرد که این گونه به جنایت و خیانت خود ادامه دهد و مردم را بیشتر به سوى بدبختى و شقاوت و جهنم و عذاب بکشاند؟
جواب این که : جهان جاى آزمون است ، و مى دانیم که آزمایش جز در برابر دشمنان سرسخت و طوفان ها و بحران هاى خطرناک ، امکان پذیر نیست . وجود نامبارک شیطان و حیات و زندگى او به عنوان یک دشمن و نقطه منفى براى تقویت پایه هاى دین باورى و نقاط مثبت دیگر، نه تنها ضرر نداشته و ندارد، بلکه مؤ ثر نیز خواهد بود.
قطع نظر از وجود شیطان ، در وجود خود ما، غریزه هاى دیگرى نیز هست که انسان در همه زمینه ها، مى آزمایند تا در برابر نیروهاى عقلانى و روحانى قرار گیرد. به این ترتیب ، در این میان روح انسان پروش مى یابد. مهلت شیطان و ادامه حیات او نیز تقویت این تضاد است ، و تا او نباشد راه راست و مستقیم شناخته نخواهد شد و صفت خوب نیکو سیرتان و بد بدسیرتان مشخص نمى شود.
دیگر این که ، اگر به او مهلت داده شد به خاطر آن همه ستایش و بندگى در برابر خداوند متعال بوده و عمر طولانى و مهلت او مکافات و پاداش ‍ عبادتهاى او است .
سوم این که ، خواسته تا وى بیش تر در عذاب خدا غرق شود، زیرا هر چه عمر او طولانى تر گردد و مهلت بیشتر یابد، گناهش بیشتر خواهد شد. چنان چه خداوند مى فرماید:
((آنها که کافر شدند (راه طغیان را پیش گرفتند) تصور نکنند اگر به آنان مهلت مى دهیم به سود آنها است . ما به آنها مهلت مى دهیم که بر گناهان خود بیفزایند و عذاب خوار کننده اى براى آنها مى باشد))(54)
از این مهم تر، هر چند خداوند شیطان را در انجام وسوسه هایش آزاد گذاشته ، ولى انسان را در برابر او بى دفاع نیافریده است . به او نیروى عقل و شعور، و خرد داده که مى تواند شد محکم و نیرومندى در مقابل وسوسه هاى شیطان بسازد.
یکى دیگر از راههاى دفاعى او، انگیزه پاک و عشق به تکامل است که به عنوان یک عامل سعادت در نهادش گذارده شده است .
هم چنین ، فرشتگان را که الهام بخش نیکى ها هستند. به کمک انسان هایى که مى خواهند از وسوسه هاى شیطانى بر کنار بمانند فرستاده . قرآن مى فرماید:
((فرشتگان بر آنها نازل مى شوند و براى تقویت روحیه آنان انواع بشارت ها و دل گرمى ها را به آنها الهام مى کنند و مى گویند: نترسید و غمگین نباشید، بشارت باد بر شما به آن بهشتى که به شما وعده داده شده است .(55)



شیطان از فضایل على علیه السلام سخن مى گوید .:
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
از سلمان فارسى نقل شده که گفت : روزى گذر شیطان به جمعیتى افتاد که از على علیه السلام بدگویى مى کردند! در مقابل آنها ایستاد. جمعیت گفتند: کى هستى که مقابل ما ایستادى ؟ جواب داد: ((ابومره )) هستم (لقب شیطان است ) گفتند: آیا سخنان ما را شنیدى ؟ گفت : اى بر شما! آیا على بن ابى طالب علیه السلام را که مولاى شما است ، ناسزا مى گویید؟ آنها گفتند: از کجا دانستید که ایشان مولاى ما است ؟ گفت : از قول پیامبر خود شما که ((در غدیر)) فرمود: ((هر کس من مولاى او هستم ، على مولاى او است . خدایا! دوست بدار کسى که على را دوست بدارد و دشمن بدار کسى که على را دشمن بدارد.))(549)
آنها گفتند: آیا تو درباره او چنین مى گویى ؟ شیطان گفت : اى جمعیت ! کلام مرا بشنوید. من در میان طایفه جن دوازده هزار سال خدا را عبادت کردم . وقتى خداوند جنیان را هلاک کرد. من از تنهایى به خدا شکایت کردم . مرا به سوى آسمان دنیا بالا بردند. من در میان ملائکه دوازده هزار سال دیگر خدا را عبادت کردم ؛ در حالى که خدا را تسبیح و تقدیس مى نمودم . ناگهان نورى که همه جا را روشن کرده بود بر ما تابید. در اثر این نور همه ملائکه به سجده افتادند و گفتند: پاک و منزه است خدا. این ، یا نور ملک مقرب است یا نور نبى مرسل . ناگهان ندایى از جانب خداوند آمد که : این نور نه از ملک مقرب است نه از پیامبر مرسل ؛ بلکه این نور پاک از على ابن ابى طالب علیه السلام است .(550)
درباره علاقه شیطان به حضرت على علیه السلام روایاتى وارد شده : روزى آن حضرت به شیطان گفت : اى ابو الحارث ! آیا براى قیامت خود چیزى ذخیره کرده اى ؟ گفت : یا على محبت و دوستى تو را.(551)
بلى شیطان هم ، حضرت على علیه السلام را مى شناسد و پى به مقام و مرتبه او برده است . در قیامت هم چشم امید به شفاعت او دارد.




:. حربه شیطان به خودش برگشت .:
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

روزى حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام براى انجام کارى ، یکى از غلامان خود را صدا زد. شیطان او را وسوسه کرد که جواب آن حضرت را ندهد. چندین بار او را صدا کرد، جواب نیامد! حضرت به جست و جو پرداخت . دید آن غلام پشت دیوارى دراز کشیده و مشغول خرما خوردن است .
آن حضرت فرمود: اى غلام ! مگر صداى مرا نمى شنیدى که جواب نمى دادى ؟ غلام عرض کرد: چرا. فرمود: چرا جواب نمى دادى ؟ عرض ‍ کرد: یا على ! مى خواستم تو را به غضب آورم ؟!
حضرت على فرمود: من هم کسى را که به تو دستور داد مرا به غضب آورى ، به خشم مى آورم . من شیطانى را که به نام ((ابیض )) است و تو را وسوسه کرد تا جوابم را ندهى و من هم از سر خشم تو را مجازات کنم به غضب مى آورم .
سپس فرمود: ((انت حر لوحه الله )) من تو را آزاد کردم ، تو را براى رضایت خداوند متعال در راه او آزاد نمودم .(548)
شیطان نه این که نتوانست آن حضرت را به غضب آورد بلکه ایشان شیطان را به غضب آورد و بر آن ملعون مسلط شد.




:. شیطان دشمنان على علیه السلام را معرفى مى کند .:
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

از انس بن مالک نقل شده که : رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم روزى با على علیه السلام بر در خانه نشسته بودند. پیرمردى پیش آمد به آن حضرت سلام کرد و رفت . بعد از رفتن او حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم به على فرمود: یا على ! او را شناختى ؟ عرض کرد: یا رسول الله ! نشناختم . فرمود: آن شخص ابلیس بود. على عرض کرد: یا رسول الله ! اگر شناخته بودم با یک شمشیر او را از پاى در مى آورم و امت تو را از دست او نجات مى دادم .
ابلیس برگشت پیش على علیه السلام و گفت : یا على ! در حق من ظلم کردى . آیا نشنیده اى که خداوند مى فرماید: ((و شارکهم فى الاموال و الاولاد)) به خدا قسم ! من در نطفه کسى که تو را دوست داشته باشد، شرکت نکرده ام و نطفه او پاک است .
از جابر بن عبدالله نقل شده : مادر خدمت حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم بودیم . ناگهان دیدم کسى در رکوع و سجده گریه و زارى مى کند. گفتیم : یا رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم ! این شخص چه نماز خوبى مى خواند! فرمود: او آن کسى است که پدر ما را از بهشت بیرون کرد. على علیه السلام بى مهابا حرکت کرد رفت او را گرفت و درهم فشار داد، به طورى که دنده هاى راست او در چپش فرو رفت و فرمود: ((ان شاء الله )) تو را مى کشم .
شیطان گفت : تو نمى توانى مرا بکشى ؛ زیرا عمر و اجل من در پیش خدا معلوم است . چرا مى خواهى مرا بکشى ؟ هیچ کس دشمن تو نیست ، مگر این که من جلوتر از پدرش نطفه ام را در رحم مادرش ریخته ام و در اموال و اولاد دشمنان تو شرکت مى کنم




:. شیطان اولین کسى که بیعت مى کند .:
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

سلمان مى گوید: وقتى پیغمبر اسلام رحلت فرمود، على در خانه مشغول غسل دادن آن حضرت بود. من گاهى به او کمک مى کردم ، گاهى به مسجد مى آمدم و از مردم خبر مى گرفتم . وقتى از مسجد به خانه برگشتم ، على پرسید: اى سلمان ! چه خبر دارى ؟ عرض کردم : خبر تازه این که ابوبکر بر منبر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نشسته ، مردم نه با یک دست بلکه با دو دست با او بیعت مى کنند.
حضرت على علیه السلام فرمود: اى سلمان ! آیا متوجه شدى چه کسى اول با او بیعت کرد؟ آیا اولین کسى که بالاى منبر رفت و با او بیعت نمود چه کسى بود؟
سلمان گفت : او را نشناختم ، ولى پیرمرد سال خورده را دیدم که بر عصایى تکیه زده ، میان دو چشمش جاى سجده دیده مى شد، پیشانى او در اثر سجده پینه بسته و این طور مى نمود که باید وى زاهدى باشد. از لابلاى مردم به سوى منبر رفت در حالى که مانند باران اشک مى ریخت .
گفت : خدا را شکر که قبل از مردنم تو را این جا مى بینم . اى ابوبکر! دستت را براى بیعت به سویم دراز کن ! ابوبکر دستش را جلو برد او هم بیعت کرد و گفت : امروز، روزى است مانند روز آدم ! از منبر پایین آمد و از مسجد خارج شد.
امیرالمؤمنین علیه السلام پرسید: اى سلمان ! آیا او را شناختى ؟ عرض کرد: نه یا على ، ولى از گفتارش ناراحت شدم . مانند این که مرگ پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم را مسخره گرفته بود.
حضرت على علیه السلام فرمود: او شیطان بود. پیامبر به من خبر داد، ابلیس و یارانش روز غدیر خم شاهد منصوب شدن من به امر خدا بودند. و نیز گواه بودند که خدا و پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم من را صاحب اختیار آنان نمود. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم هم به آنان دستور داد حاضران به غایبان اطلاع دهند.
روز غدیر خم ، شیاطین و بزرگان آنان به خود شیاطین ، روى آوردند و گفتند: این امت مورد لطف و رحمت خداوند قرار گرفته و از این پس از گناه دور خواهند بود. ما دیگر بر این امت راه پیدا نخواهیم کرد. آن گاه پناه گاه و امام بعد از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم را شناختند و شیطان هم گرفته و محزون شده بود.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: اى سلمان ! پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم به من خبر داد که : مردم در سقیفه بنى ساعده با ابوبکر بیعت خواهند کرد. بعد از آن بر سر حق ما اختلاف پیدا مى کنند، با دلیل ما استدلال مى نمایند، بعد به مسجد مى آیند. اول کسى که با او بیعت مى کند، شیطان است ! که به صورت پیرمرد نجدى خواهد بود و این حرف را خواهد گفت .
بعد حضرت فرمود: اى سلمان ! بعد از بیرون رفتن ، از روى خوشحالى فریاد زد، و تمام شیاطین را دور خود جمع کرد، آنها در مقابلش سجده کردند و گفتند: اى رئیس ! و بزرگ ما، تو همان کسى هستى که آدم را از بهشت بیرون کردى . شیطان هم مى گوید: کدام امت بعد از پیامبرش گمراه نشد؟ خیال کرده اید من دیگر راهى برآنان ندارم ! نقشه و حیله مرا چگونه دیدید؟
از حیله من بود که ملت با دستور خدا و رسولش ، راجع به اطاعت از على مخالفت کردند، وزیر بارش نرفتند!؟ اى سلمان ! این همان گفته خداوند است که در قرآن مى فرماید:
((همانا، شیطان حدسى که درباره آنها بوده بود، به مرحله عمل رسانید))(543)
((سپس آنها شیطان را پیروى کردند جر گروهى از مؤمنان که آنها اطاعت از شیطان نکرده و با او مخالفت کردند.))(544)
امام باقر علیه السلام فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام شیطان را بر در خانه خود دید و او را شناخت ، گریبانش گرفت و بر زمین زد و روى سینه اش ‍ نشست . شیطان گفت : یا على ! از روى سینه من بلند شو تا تو را بشارتى دهم .
على علیه السلام از روى سینه او برخاست و فرمود: اى ملعون ! چه بشارتى براى من دارى ؟ گفت : چون روز قیامت شود، فرزندت حسن علیه السلام از طرف راست عرش و حسین علیه السلام از طرف چپ به شیعیان خود جواز عبور از صراط و آزادى از آتش را مى دهند.
باز آن حضرت بلند شد و گفت : من تو را به زمین خواهم زد، او را بلند نمود و بر زمین زد و روى او نشست .
عرض کرد: یا على ! مرا رها کن تا بشارتى دیگر به تو دهم . وقتى او را رها کرد گفت : یا على ! آن روزى که خداوند آدم علیه السلام را خلق کرد، ذریه او را از پشتش خارج نمود که به شکل موجوداتى ریز بودند. از آنها عهد گرفت و به آنها خطاب کرد: آیا من پروردگار شما نیستم ؟ همگى جواب دادند: چرا. آنان را شاهد بر خودشان گرفت . بعد از آن ، میثاق از حضرت محمد صلى الله علیه و آله و سلم و تو گرفت . تمام آنان تو را شناختند و تو همه را شناختى . اینک هر کس بگوید تو را دوست دارم . او را مى شناسى و هر کس ‍ تو را دشمن دارد او را مى شناسى . براى بار سوم او را زمین زد. شیطان گفت : یا على ! بر من غضب نکن و از روى من بلند شو، تا تو را بشارت دیگرى دهم . فرمود: من از تو بیزارم و لعنتم بر تو باد. عرض کرد: به خدا قسم اى پسر ابوطالب ! هر کس با تو دشمنى مى کند، من در وجود و نطفه او شرکت کردم ، آلت خود خود را در رحم مادرش داخل نمودم . بعد عرض کرد: یا على ! آیا آن آیه قرآن را قرائت کرده اى که مى فرماید: شرکت کن در اموال و اولادشان ؟!(545)




:. شیطان در عید غدیر فریاد کشید .:
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

یکى از جاهایى که شیطان فریاد کشید، فرزندان خود را جمع کرد و درد دل خود را براى آنان باز گفت و راه چاره اى خواست ، روز عید غدیر بود. آن گاه که حضرت رسول صلى الله علیه و آله وسلم على بن ابى طالب را خلیفه بعد از خود خواند.
جابر از امام محمد باقر علیه السلام نقل مى کند که آن حضرت فرمود: زمانى که رسول اکرم صلى الله علیه و آله وسلم در عید غدیر خم دست على را گرفت ، بلند کرد و به مردم معرفى نمود و جانشین بعد از خود قرارش داد. شیطان در میان لشکریان خود نعره اى کشید که تمام لشکریان و اولاد او در هر کجا بودند اطراف او فرود آمدند و گفتند: اى مولاى ما! چه مصیبتى به تو رسیده این قدر ناراحتى ؟ ما تا به حال فریادى از این وحشتناک تر از تو نشنیده بودیم !
شیطان به آنها گفت : این پیغمبر امروز کارى را انجام داد که اگر به آخر رسد و عملى شود کسى تا روز قیامت ، خدا را معصیت و نافرمانى نمى کند - همه به سوى دین و تقوا و - خداشناسى ، ولایت و امامت پیش مى روند، از راه رستگارى قدم فراتر نمى گذارند -

مطالب مشابه ...










شیطان(ابلیس)که بود؟؟؟(خواندنی)

(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۰-۱۱-۱۳۹۰ ۰۹:۴۷ عصر، توسط گلچین جاویددوست.)
۱۰-۱۱-۱۳۹۰ ۰۹:۴۵ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  شغل دوم ستارگان فوتبال ایران (خواندنی) ♔ αϻἰг κнаη ♔ 2 135 ۱۶-۹-۱۳۹۳ ۱۲:۱۱ صبح
آخرین ارسال: سکوت تلخ
  مجموعه : مطالب خواندنی و جالب تغییر چهره مردی برای اینکه ملکه زیبایی شود +عکس 282715e 3 104 ۹-۸-۱۳۹۳ ۱۰:۵۸ صبح
آخرین ارسال: 282715e
  [جالب] مصاحبه های خواندنی با دختر و پسرهایی که به دلایل خاص خودشان ، هنوز مجردند ! ♔ αϻἰг κнаη ♔ 1 105 ۵-۳-۱۳۹۳ ۱۲:۴۱ صبح
آخرین ارسال: ta.soltani
  شیطان (جامع) سکوت تلخ 170 853 ۹-۲-۱۳۹۳ ۱۱:۲۶ عصر
آخرین ارسال: سکوت تلخ
  متن خواندنی نوروزی ta.soltani 0 96 ۲-۱-۱۳۹۳ ۱۱:۴۰ عصر
آخرین ارسال: ta.soltani
  5 حقیقت خواندنی راجع به قلب!! ta.soltani 0 98 ۲-۱-۱۳۹۳ ۰۸:۰۱ صبح
آخرین ارسال: ta.soltani
  یک رویداد جالب و خواندنی! ta.soltani 1 156 ۱۶-۸-۱۳۹۲ ۱۱:۲۰ عصر
آخرین ارسال: shahabsky
  خواندنی درمورد مسن ترین ایرانی که در ۱۴۰ سالگي درگذشت!+تصاوير ta.soltani 0 99 ۱۳-۸-۱۳۹۲ ۱۲:۱۹ صبح
آخرین ارسال: ta.soltani
  جالب و خواندنی درمورد سوسک گلچین جاویددوست 3 247 ۱۰-۵-۱۳۹۲ ۱۲:۳۱ صبح
آخرین ارسال: mida
  نیویورکی ها در ایران؟(فوق العاده خواندنی) ShAyEsTeH 3 2,671 ۱۰-۵-۱۳۹۲ ۱۲:۰۶ صبح
آخرین ارسال: mida

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان