تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

شب هم آهنگی

نویسنده پیام
  • خاطره بانو
    آفلاین
  • مدیر بازنشسته
    ****
  • ارسال‌ها: 10,850
  • تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰
  • اعتبار: 414
  • تحصیلات:لیسانس
  • علایق:پياده روي - موزيك
  • محل سکونت:تهران
  • سپاس ها 19538
    سپاس شده 15295 بار در 6555 ارسال
  • امتیاز کاربر: -152,327$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
شب هم آهنگی
لب‌ها می لرزند.



شب می تپد.



جنگل نفس می کشد.


پروای چه داری، مرا در شب بازوانت سفر ده.


انگشتان شبانه ات را می فشارم ،



و باد شقایق دور دست را پرپر می کند.


به سقف جنگل می نگری:



ستارگان در خیسی چشمانت می دوند.


بی اشک ،



چشمان تو نا تمام است،



و نمناکی جنگل نارساست.


دستانت را می گشایی ،



گره تاریکی می گشاید.


لبخند می زنی ، رشته رمز می لرزد.


می نگری ، رسایی چهره ات حیران می کند.


بیا با جاده پیوستگی برویم.


خزندگان در خوابند.



دروازه ابدیت باز است.



آفتابی شویم.


چشمان را بسپاریم ، که مهتاب آشنایی فرود آمد.


لبان را گم کنیم، که صدا نا بهنگام است.


در خواب درختان نوشیده شویم ،



که شکوه روییدن در ما می گذرد.


باد می شکند ، شب راکد می ماند.



جنگل از تپش می افتد.


جوشش اشک هم آهنگی را می شنویم ،

و شیره گیاهان به سوی ابدیت می رود.



جوشش اشک هم آهنگی را می شنویم ،

و شیره گیاهان به سوی ابدیت می رود.
زاده شده تیر مغرور است
نمی گوید دوستت دارم تا زمانی که مطمئن شود او نیز دوستش دارد

اما همینکه مطمئن شد، غرورش مالامال به عشقی دست نیافتنی تبدیل می شود

شب هم آهنگی

۳۰-۱۱-۱۳۹۰ ۱۰:۰۲ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان