تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

سبک کوبیسم

نویسنده پیام
  • گلچین جاویددوست
    آفلاین
  • مدیر بازنشسته
    ****
  • ارسال‌ها: 12,853
  • تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۰
  • اعتبار: 427
  • تحصیلات:فوق دیپلم
  • علایق:طراحی-کنده کاری-کتاب
  • محل سکونت:ارومیه
  • سپاس ها 16996
    سپاس شده 25772 بار در 9341 ارسال
  • امتیاز کاربر: -348,159$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
سبک کوبیسم
آغاز کوبیسم
جنبشی در نقاشی ومجسمه‌سازی بود که به عنوان یکی از نقاط ثقل مهم در هنر غرب از آن یاد می‌کنند. کوبیسم را پیکاسو و براک ابداع کردند. این دو آنچنان با هم کار می‌کردند که گاه تمایز بین آثار آنها دشوار است. بعدها این سبک را نقاشانی چون خوان گریس، و فرنان لژه، دلونی میتزینگر، گلایزیس و گوپکا ادامه دادند. مشخص‌ترین دوره‌ی فعالیت واوج‌گیری کوبیسم را بین سالهای حدود 1907تا 1914 تخمین می‌زنند. گرچه برخی از شیوه‌ها و کشفیات این هنرمندان مدتهای طولانی، بسیاری دیگر از مکاتب و سبکهای هنری سده بیستم را تحت تأثیر خود قرار داد، به طوری که گاه کوبیسم را پدر سبکهای نوین سده بیستم می‌نامند.

سبک کوبیسم

نام کوبیسم که برای نخستین بار توسط منتقد هنری لوئی وسل در سال 1908 و در بازدید وی از نمایشگاه آثار براک ابداع شد، همچون بسیاری از اصطلاحات مشابه جنبه‌ای تمسخرآمیز داشت. (Cubism از واژه‌ی cube به معنی مکعب است).
هنرمندان کوبیست به طور کامل از ایده هنر به مثابه تقلید از طبیعت که از دوره رنسانس به بعد در اروپا رایج بود، جدا شدند. پیکاسو و براک اشارات قراردادی پرسپکتیو و کوتاه نمایی، و نقاشی از مدل را کنار نهادند و تصمیم گرفتند تا حجم و پیکره را در سطحی دوبعدی و بدون هیچگونه ایجاد توهم بصری برای خلق تصویری سه بعدی به نمایش بگذارند. بنابراین برای نمایش تصویری از اشیاء واقعی، باید اشیاء را آن گونه که در خارج موجود بودند به تصویر کشید و نه آن گونه که بخشی از آن درلحظه و مکان خاصی حضور می‌یابد. بدین منظور باید به طور همزمان چندین وجه از شئ نمایش داده شود. از این رو فرم اشیاء به صفحات و سطوح هندسی تجزیه شد واین سطوح از نقاط دید مختلف مجددا در یک ترکیب بندی فرمی جدید، سامان یافت. بدین مفهوم، ادعا می‌شد که کوبیسم واقع گرایانه است. اما واقع گرایی آن بیشتر ذهنی بود تا بصری یا امپرسیونیستی. لذا کوبیسم بیشتر رویکردی آگاهانه است تا بصیرتی نا خود آگاهانه.
مهمترین عواملی که بر ظهور کوبیسم تأثیر بسزایی داشتند عبارت بودند از تندیس‌های آفریقایی و آثار متأخر «سزان» و نیز تابلوی سنت شکن پابلو پیکاسو به نام «دوشیزگان آوینیون» که مملو از فرمهای زاویه دار و مجزا بود. معمولاً کوبیسم براک و پیکاسو را به دو مرحله مجزا می‌کنند؛ مرحله تحلیلی ومرحله ترکیبی. در مرحله اول که تا سال 1912 به طول انجامید، فرمها عمدتا به ساختارهای هندسی تجزیه می‌شوند و رنگها به شدت خفه وکاهش می‌یافت – غالبا به صورت تک رنگ – که دیگر گسستی نبود، در مرحله دوم، عنصر رنگ قوی‌تر و پراهمیت‌تر می‌شود وشکلها بیشتر جنبه تزئینی می‌گیرند. و عناصر جدیدی همچون حروف لاتین و کاغذ روزنامه به نقاشی وارد می‌شود (کلاژ). در این مرحله گریس اهمیتی همچون براک و پیکاسو دارد. وی رویکردی نظام مند ومنطقی را جایگزین روشهای غریزی آنها کرد به کارگیری شیوه کلاژ موجب شد تا تأکید بیشتری بر مسطح بودن سطح تصویر شود. وقوع جنگ جهانی اول به همکاری براک و پیکاسو خاتمه داد، اما آثار آنان اعقاب زیادی یافت. کوبیسم علاوه بر این که یکی از منشاءها و منابع هنر انتزاعی بدل شد، خود این قابلیت را داشت که بی‌نهایت تطبیق یابد و موجب ظهور جنبشهای بیشمار ومتنوعی همچون فوتوریسم، اورفیسم، پیوریسم و ورتیسیسم شود. از آنجا که در این سبک تأکید بیشتر بر نمایش ایده است تا نمایش واقعیت، خود به یکی از بنیادهای گرایشهای زیبایی شناسی سده بیستم بدل شد.
بسیاری از نقاشان برجسته کوبیست همچنین به عنوان هنرمندانی برجسته در زمینه طراحی گرافیک و تصویرگری کتاب شهره هستند. علاوه بر نقاشان، برخی مجسمه‌سازان نیز تحت تأثیر این جنبش آثار برجسته‌ای خلق کردند که از آن میان می‌توان به ارکیپنکو، لیچیتز، زادکین و نیز خود پیکاسو اشاره کرد.
در مجموع می‌توان گفت که کوبیسم مایل نبود یک روش متکی به نقطه دید یا تجربی باشد بلکه مایل بود که فلسفه زیبایی شناسی ذهنی شود، نظم بخشی عینی دنیا که بر اساس ذات آن به جای ظاهر آن نمایش واقعیت به گونه‌ای که از طریق بینایی درک می‌شود، نقشی مشابه به اشتیاقی داشت که طی دوره رمانتیک برای اعتبار بخشیدن به اشیاء با پیوندهای روانشناسانه و ادبی صورت می‌گرفت. همگام با تحولات علم واندیشه معاصر، زبان جدید تجسمی نیز خلق شد که انگیزشهای فردی را بدون هیچ نوع محدودیتی تحت حمایت قرار می‌داد.
در این سالها شیوه «فوویسم» که رنگ و فرم وتناسب اشکال را به دست فراموشی سپرده بود عمر خود را به پایان می‌برد و زمینه برای واکنشی در برابر نهان گسیختگی رنگها آماده می‌شد. ماتیس که ذهنی خلاق داشت و از بانیان شیوه فوویسم بود به زودی به راههای دیگر افتاد و به کشیدن پرده‌هایی که در آنها خطوط سیال و رقصان و اشکال تزئینی چشم را به خود مشغول می‌دارد دست زد.
اما پیکاسو بود که متمرکز کردن کار خود در شکل و نمای چیزها و تناسبات صوری اشیاء وارد کردن جنبه عاطفی مضمون، سبکی منطقی و عقلانی را جانشین بی‌شکلی و بی‌اعتدالی وتهیج فوویسم و احساساتی بودن آثار سابق خود کرد.
توجه پیکاسو به نمای متعادل را بدون توجه خاص به پیام عاطفی آن نخست در پرده «زنی که نان حمل می‌کند» می‌توان دید. اما شروع واقعی کوبیسم را می‌توان پرده «ظروف» پیکاسو شمرد که در آن تعدادی ظرف به صورت ساده هندسی ترسیم شده‌اند و ترکیب آنها بنای سنجیده‌ای را که در آن مناسبت شکل اشیاء وفضای اطراف آنها وتاریک وروشن رنگها به دقت در نظر گرفته شده به دست می‌دهد. پیدا است که نقاش اجزاء تابلو را ابتدا در ذهن خود قالبی متناسب ریخته و آنگاه بر پرده نقش کرده است.
این پرده، چنان که پوشیده نیست، از آثار سزان که در آثار خود درست به همین نکات توجه داشت، برگرفته شده است. در سال 1907 نمایشگاه بزرگی از آثار سزان در پاریس ترتیب یافت. پیکاسو به دیدن آن رفت وبه شیوه سزان توجه کرد. در همین سال این گفته سزان شیوع یافت که «هرچه در طبیعت هست از ترکیب کره ومخروط واستوانه شکل می‌گیرد. باید نقاشی را بر اساس این اشکال ساده قرار داد» وهمچنین: «نقاشی تنها سواد اقتباس کردن از اشیای مورد نظر نیست بلکه دریافت تناسبی میان ارتباطات متعدد است».
در برخی از پرده‌های سزان، خاصه در مناظر «گاردان»، کیفیتی هست که اگر پرده را بگردانند ویا وارونه بگیرند آن کیفیت که خوشایند چشم است از میان نمی‌رود. به عبارت دیگر نظم و هماهنگی و تناسبی میان اشکال و خطوط و سطوح پرده هست که ارتباطی با این که موضوع پرده چیست ندارد و پرده را از هر طرف که بگیرند، هرچند موضوع پرده نامفهوم شود، آن نظم و تناسب به جا می‌ماند و چشم را لذت می‌بخشد.


سبک کوبیسم




پیکاسو از آثار سزان و گفته‌های او الهام گرفت و در پی یافتن اشکال بسیط واساسی و تناسب میان این اشکال رفت و در این سودا همه موجودات طبیعت را از انسان واشیاء به صورت مظهری از اشکال اساسی و هندسی طبیعت دید. از ترسیم احوال بشری غافل شد و در عالم اشکال، و ساختمانی که در پس نمای آنها نهفته است، فرو رفت و با آنها همدم وهمساز شد. گویی اشیاء شکل باطنی خود را به وی سپردند و درون و بیرون و چپ و راست خود را به وی نمودند وآن شکل ساده هندسی را که اساس حجم آنها در فضاست بر وی آشکار کردند.
در آثار نخستینی که پیکاسو در این شیوه به وجود آورد، مانند سزان در صدد تجسم اشیاء و نمودن حجم آنها از طریق تقابل و تضاد سطوح و پس و پیش بردن آنها بود. در این گونه تابلوها می‌بینیم که اشکال طبیعی مثل پیشانی و بینی و لب به سطوح گوشه دار هندسی تجزیه شده‌اند و ذهن نقاش اشکال مدور طبیعی را با اشکال ساده‌تر هندسی تبدیل کرده است. با پیش رفتن در این ممارست ذهنی، پیکاسو بیش از پیش در تناسب وارتباط این گونه اشکال بسیط فرورفت و بر آن شد که پرده‌های او هنوز چنان که باید از قید تقلید مضمون آزاد نیستند و جنبه توصیفی بر آنها غالب است. از این رو در تحلیل اشیاء پیشتر رفت وآثاری به وجود آورد که در آنها از مضمون اصلی جز اثر خفیفی دیده نمی‌شود، بلکه توجه نقاش به ترکیب مکعبها واشکال و سطوحی است که از اشکال طبیعی انتزاع کرده است. گاه کار او مانند بازی کودکانی است که با مکعبها و هرم‌ها و کرات چوبی بناهای گوناگون می‌سازند.

مناسبت کوبیسم با سبک کلاسیک و رئالیسم
کوبیسم برخلاف اکسپرسیونیسم که جنبه عاطفی آن غالب است، سبکی است که براساس نما و شکل و هیئت چیزها و تناسب میان اشکال و ارتباطات صوری اشکال قرار دارد واز این رو با سبک کلاسیک و اصول هندسی و ریاضی مناسب است. در حقیقت از یک سو بازگشتی به سوی سبک کلاسیک، واز سوی دیگر دنباله سبک رئالیسم به شمار می‌رود. کوبیسم اگر چه شکل چیزها را چنان که چشم می‌بینید دنبال نمی‌کند، درپی اساس وجوهر اشکال است. اگر اکسپرسیونیسم با روحیه نژاد ژرمن و اسلاو مناسبت دارد، کوبیسم از تراوشهای خاص فکری مردم لاتین محسوب می‌شود و ظهور آن هم از جهت تأکید اهمیت «فرم» و هم از حیث هموار ساختن راه برای شیوه‌های تجریدی از مهم‌ترین نهضتهای هنری قرن ما به شمار میرود.
در سال 1907 که پیکاسو پرده «دوشیزگان آوینیون» و«ظروف» را ترسیم کرد، براک نیز که از نمایش آثار سورا در «نمایشگاه نقاشان مستقل» وآثار سزان در نمایشگاه «سالن - پائیز» اثر پذیرفته بود شروع به خلق آثاری به سبک سزان و سورا کرد و از این رو در ایجاد سبک کوبیسم با پیکاسو شریک شمرده می‌شود. براک پیش از این با نقاشان رنگ اندیش دمساز شده بود، اما اینک رنگها را در قید حکومت «فرم» گذاشت. اصطلاح «کوبیسم» (مکعب سازی) در حقیقت از یکی از آثار براک پیدا شد ومانند اصطلاح «امپرسیونیسم» و«فوویسم» ابتدا به طعنه به کار رفت. لوئی وسل که اصطلاح فوویسم را به بازار آورده بود وقتی که نمایشگاهی از آثار براک را در سال 1908 دید در انتقاد آثار او قول ماتیس را به کار بست که این تصاویر را گوئی از مشتی «مکعب»های کوچک ساخته‌اند. این نام رایج شد، و هرچند پیکاسو و براک گفتند هرگز در صدد مکعب‌سازی نبوده اند، بلکه در این شیوه فقط به ضرورت ذهنی خود پاسخ گفته اند، این نام را سرانجام برخود پذیرفتند. ماتیس
در 1907 که پیکاسو و براک شیوه کوبیسم را بنا می‌نهادند، ماتیس یکی از آثار مهم خود به نام «خوشی زندگی» را ترسیم کرد. در این پرده گردش قلم نقاش شیوه خطاطی دارد و گردش قلم خوشنویسان را به یاد می‌آورد. در این پرده ماتیس نیز از طریقی دیگر به شیوه تجریدی نزدیک می‌شود. در اینجا توجه ماتیس تنها به رنگ و ترکیب آنها نیست، بلکه با پیروی از گوگن درصدد ایجاد طرحی متعادل وخوشایند است که با خطوط سیال و دوایر مواج وهماهنگی اجزایش چشم را می‌نوازد. نقش تزئینی در دست ماتیس چون آبی که در جوی جاری است و یا نهالی که در بهار می‌روید روانی و زندگی و سیر طبیعی دارد.
هرچند ماتیس از تأثیر سزان و شیوه‌ی کوبیسم دور نماند و بعدها آثاری نیز در این شیوه از قلم وی ظاهر شد، سبک اصلی وی سبکی تزئینی است. قریحه خدادادش برای ایجاد طرح‌های خوش نما ومهارت شگفت آورش در به کاربردن رنگها، سبک تزئینی را دردست او مقامی والا بخشید.
یک سال پیش از این، ماتیس نمایشگاهی مرکب از 55 تابلو ترتیب داده وشهرتش بالا گرفته بود. عده‌ای ازدوستداران فرانسوی و خارجی او کارگاهی ترتیب دادند و او را برای تدریس دعوت کردند. ماتیس پذیرفت ولی از دریافت مزد خودداری کرد. همین کارگاه بود که به تدریج توسعه یافت و تبدیل به «آکادمی ماتیس» گردید و شهرت گرفت و از مراکز نشر هنر جدید شد.

حوادث هنری و فکری فرانسه مقارن ظهور کوبیسم
در 1906 نمایشگاه نقاشان مستقل پنج هزار و پانصد تابلو به معرض نمایش گذاشت. سزان و ایبسن در این سال در گذشتند. موزه‌ی لوور تعدادی از آثار مانه، از جمله «ناهار بر روی چمن» را که یکی از هنردوستان به موزه هدیه کرد به مالکیت پذیرفت. مودیلیانی، نقاش بی‌سامان وظریف طبع ایتالیائی که بیست ودو سال داشت، و خوان گریس نقاش اسپانیائی که نوزده سال داشت و بعدها از نقاشان گرانقدر شیوه کوبیسم شد، در این سال به پاریس آمدند و در پاریس سکنـی گرفتند. هردو تهیدست بودند. هم در این سال دیاگیلف که بعدها بزرگترین حامی و مشوق هنر نو در این قرن شد نمایشگاهی از آثار نقاشان روسیه در پاریس تشکیل داد. یک سال بعد، یعنی سالی که نهضت کوبیسم آغاز شد، مونه، نقاش امپرسیونیست، دوست خود کلمانسو، نخست وزیر فرانسه را متقاعد کرد تا پرده‌ی «المپیا» اثر مانه را از موزه‌ی کاخ لوگزامبورگ به موزه لوور منتقل سازد.
در این سال برگسون اثر معروف خود «تکامل خلاق» را منتشر کرد. اپرای «سالومه» اثر ریشارد اشتراوس که مبتنی بر متنی از اسکار وایلد بود در اپرای مترو پولیتین نیویورک اجرا شد. دیاگیلف کنسرتی از آثار آهنگسازان روسیه در پاریس تشکیل داد که در آن راخمانینوف و شالیاپین شرکت داشتند.
در این زمان پیکاسو فرد برجسته گروهی به شمار می‌رفت که شامل آپولینر و گرترود استاین و ماکس ژاکوب و فرنان اولیویه و ماری لورانسن بود. نقاشی شبانه را رها کرده بود و روزها به نقاشی می‌پرداخت. هفته‌ای یکبار به سیرک می‌رفت و اعضای دیگر گروه نیز معمولاً به او می‌پیوستند.
در همین سال پیکاسو و آپولینر و لورانسن روزی به دیدن هانری روسو که خانه محقری داشت واز تدریس موزیک و نقاشی گذران می‌کرد رفتند وبا وی معاشر شدند. روسو مردی ساده دل بود. آثار او نیز سادگی نقاشی کودکان را داشت. در همه سالهایی که سبکها ونهضتهای گوناگون به بازار آمد روسو بی‌آن که از هیچ یک اثر بپذیرد شیوه ساده و بدوی خود را دنبال کرد. هرچند روسو پیرو و مقلدی نیافت، او را می‌توان نمونه نقاشانی شمرد که به سادگی و صراحت آثار کودکان یا مردمان بدوی بازگشتند و از «صنعت گری» دوری گزیدند.



سبک کوبیسم


سال بعد (1908) نمایشگاه نقاشان مستقل شش هزار تابلو را به معرض نمایش گذاشت. پیکاسو تصویر «مادموازل م.» اثرهانری روسو را در یک مغازه سمساری یافت و به پنج فرانک خرید. به شادی این خرید ضیافتی ترتیب داد که در آن آپولینر شعری را که در ستایش روسو گفته بود قرائت کرد. درهمین سال آناتول فرانس «زندگی ژان دارک» و «جزیره پنگوئن ها» را انتشار داد، و دیا گیلف اپرای «بوریس گرونف» را با شرکت شالیاپین به روی صحنه آورد. باز در همین سال بود که آندره ژید و ژاک کوپو وچند تن دیگر «مجله جدید فرانسوی» را بنا نهادند.
سال بعد دیا گیلف که به زودی سلطان باله اروپا شد و این هنر را در عالم رواج داد نخستین باله‌های روسی، از جمله «دریاچه‌ی قو» و«پرنس ایگور» و«کلاه فرنگی آرمیده» را با شرکت نیژیشکی و پاولوا در پاریس به روی صحنه آورد. دیاگیلف هنوز با پیکاسو آشنا نبود، ولی راول و دبوسی از آهنگسازان و موریس دنی و بونار از نقاشان در خدمت او بودند.
پیکاسو که از تنگدستی پیش بیرون آمده بود در این سال کارگاهی در «بولوار کلیشی» گرفت و وضع آسوده‌تری یافت. نفوذ پیکاسو و براک به تدریج قوت می‌گرفت وشیوه‌ی کوبیسم رواج بیشتری می‌یافت. در این سال متزنیگی و گلیزو و پیکابیا و دلونه نیز به آن پیوستند.


سبک کوبیسم

مراحل سه‌گانه کوبیسم
اما کوبیسم بر یک حال نماند براک وپیکاسو که آن را بنا نهاده بودند خود نیز در تحول آن پیش قدم شدند. درکوبیسم می‌توان سه مرحله اساسی تشخیص داد: در مرحله نخستین، بانیان آن پیکاسو و براک در پی آن بودند که برخلاف امپرسیونیست‌ها که به جلوه‌های زودگذر چیزها نظر داشتند شکل ثابت واساسی چیزها را در یابند وبر صفحه نقش کنند. نکته‌ای که نقاشان این مکتب را مشغول می‌داشت این بود که چگونه شکل سه بعدی و رنگی اشیاء را به صفحه دوبعدی پرده منتقل سازند. در این کوشش که بی‌کمک سایه روشن واصول مناظر و مرایا انجام میگرفت، نقاشان کوبیست بیشتر اشیاء ساده همچون خانه، درخت، آبخوری، بطری، ظرف میوه وهمچنین بعدها بعضی آلات موسیقی را که تقلیل آنها به اشکال ساده‌ی هندسی امکان پذیر بود اختیار کردند ودر این شیوه از سزان سر مشق گرفتند. «پرده ظروف» و«کارخانه در هرتا دواربو» و همچنین مناظر متعددی که براک و پیکاسو در طی سالها 1908 و 1909 کشیدند از این جنس است.
ساده کردن صورت اشیاء و تقلیل آنها به اشکال ساده‌تر هندسی که برای پیکاسو و براک آزمایشی و کوششی در یافتن طریق تازه‌ای در نمودن شکل اشیاء بود، برای برخی از پیروان آنها شیوه و«رسم» خاصی شد. این عده در کشیدن مناظر یا چهره مردم یا نقش اشیاء به اشکال ساده‌ی هندسی توجه کردند و مانند کسانی که «مُد» را رعایت می‌کنند این «رسم» را در طبیعت نگاری به کار بردند. پرده‌ی «پنجره به سوی پارک» اثر درن و «زن دوزنده» اثر لژه را می‌توان از این نوع شمرد. برخی دیگر با پرداختن به اشکال هندسی و فرو رفتن در تناسبات آنها به تدریج از نقاشی توصیفی دور شدند و به هنر تجریدی رسیدند.


سبک کوبیسم


کوبیسم تحلیلی
درمرحله‌ی دوم کوبیسم که خوان گریس آن را «کوبیسم تحلیلی» نام داده است پیکاسو و براک در پی آن بودند که وجوه مختلف اشیاء را در آن واحد بنمایانند، یعنی نقش آنها منحصر به آن چه چشم از یک سو می‌بیند بنا شد، بلکه آن تصویری را که ما از شیء در ذهن داریم و ناظر به همه وجوه آن از نیم رخ وتمام رخ و درون و بیرون آن است مجسم سازد. در این کوشش پیکاسو و براک صور مختلف شیء را در یک پرده با هم گرد آوردند. نتیجه آن عملاً اشکال متعدد شکسته‌ای از سطوح مربع مانند و جز آن شد که نقاش آنها را با هم ترکیب میکرد. این ترکیب تابع نظم خاصی بود که در ذهن نقاش قوام می‌یافت. با اشتغالی که پیکاسو و براک دراین مرحله به نمایاندن وجوه گوناگون اشیاء از حیث حجم و فرم داشتند، رنگ اشیاء محدود و ضعیف شد و دامنه مضامین مناسب نیز کوتاه گردید.

کوبیسم ترکیبی
در مرحله سوم که به آخرین سالهای قبل از جنگ اول جهانی متعلق است کوبیسم از این محدودیت خارج شد. در حقیقت از نمودن حجم اشیاء صرف نظر کرد، هر چند نمودن صور مختلف یک شیء را از یاد نبرد. در این مرحله که به «کوبیسم ترکیبی» معروف است نقاشان کوبیست وجوه اشیاء را به صورت سطوح مختلف مجسم ساختند و این سطوح را مانند کارتهایی رنگی در ساختن شکل تازه‌ای که ابداع خود نقاش بود به کار بردند. در این نوع ترکیب، هر سطح یا «کارت» «نشان» چیزی محسوب می‌شود. مثلا سطحی که در آن دو خط زه دیده می‌شود ممکن است نشانی از گیتار باشد و کارتی که نقش شطرنجی دارد نشانی از رومیزی و سطح دیگری نشانی از دست یا پا یا قامت این سطوح را نقاش بی‌آن که در بند نظم اشیاء در خارج و در طبیعت باشد به دلخواه ترکیب می‌نماید و از هم می‌گذارند و برهم سوار می‌کند و با زاویه‌های مختلف به هم تکیه می‌دهد، نتیجه ترکیب دیده پسندی است که در آن «نشانهایی» از عالم خارج با هم گرد آمده‌اند. نظم آنها ذهن ما را خشنود می‌کند و نشانها و انتشارات آنها ما را به عالمی که با آن آشنایی داریم و عواطف ما گروی آن است هدایت می‌نماید.
هئیتی که از ترکیب این نوع سطح اشارت و نشان به وجود می‌آید بی‌شباهت به بازی شاعران با مضامین مرسوم شعر نیست. در غزلهایی که بر اساس مضامین و تشبیهات و استعارات «مرسوم» بناشده ذکر بیداد رقیب و بیهودگی گفتار ناصح و در گرو باده بودن دفتر و خرقه و بی‌پایان بودن شب فراق و شرمنده شدن خورشید از چهره معشوق و بیمار بودن چشم او چون نرگس و برتری مکیده بر مسجد و نظایر این مضامین مکرر می‌شود. این مضامین نیز مانند مصالح یا «کارتهایی» است که نقاشان کوبیست برای بنای نقوش ترکیبی خود در اختیار دارند هر شاعری این مضامین را به نوعی به کار می‌برد و ترکیب می‌کند و تنظیم این مضامین و ایجاد طرح و ترکیب تازه‌ای از آنها است که ابتکار شاعر را آشکار می‌سازد.

سیر کوبیسم
پیکاسو و براک که از سال 1908 پیشوایی شیوه کوبیسم را به عهده داشتند کم کم توجه کردند که سزان گذشته از آن که به شکل ثابت و اساسی چیزها و بنای منطقی وهندسی آنها نظر دارد، درآثارش نوعی تناسب سطوح وهماهنگی خطوط و زوایا وجود دارد که مستقل از موضوع پرده است و زیبایی خاصی به آثار او می‌بخشد که می‌توان آن را موسیقی خطوط وسطوح خواند. پس اینان نیز گذشته از آن که در تجسم صورت پایدار و کامل اشیاء از طریق اختیار نظرگاههایی مختلف و تجزیه حجم‌ها به اشکال بسیط‌تر هندسی پرداختند وبه تدریج کوشیدند تامیان این سطوح متوازی و متقاطع که از تحلیل ذهنی اشیاء به دست آمده بود نوعی هماهنگی صوری و مستقل از مضمون پرده ایجاد کنند. هرچه توجه پیکاسو براک به هماهنگی و ترکیب این سطوح بیشتر شد موضوع اصلی پرده کمتر فرصت بروز یافت.
پیکاسو و براک کم کم بیشتر در بازی با این سطوح و پس وپیش بردن و ترکیب آنها پیش رفتند، چنان که نه تنها جنبه عاطفی از این گونه آثار آنان بیرون رفت بلکه موضوع اصلی پرده فقط بهانه‌ای برای یک نوع تمرین ذهنی در ترکیب خطوط و سطوح و زوایای مختلف قرار گرفت و هنری تجریدی به وجود آمد.
با این تحول، شیوه کوبیسم از مدار آثار سزان بیرون رفت. آنچه در هنر سزان وسیله به شمار می‌رفت اینک در آثار پیکاسو و براک هدف قرار گرفت. در اینگونه آثار موضوع پرده چنان در دست نقاشان کوبیست شکست و به اجزا تجزیه شد ودر پاره‌ها و قطعات مجرد تلخیص گردید که درک و التذاذ از آنها از حیطه حس بیرون رفت و نقاشی به صورت زبان یا خط تازه‌ای که تنها از طریق ذهن قابل درک بود درآمد.
مقام رنگ در این پرده‌ها که غالبا یکنواخت و تیره گون بود تنزل یافت و نشاط و شور و زندگی از صحنه این پرده‌ها دور شد و موضوع آنها محدود به مضامین معدود گردید. لذت بی‌واسطه و شوق حسی و آنی که انسان می‌توانست از آثار نقاشان اکسپرسیونیست و فوویست حاصل کند جای خود را به پیچیدگی و ابهام داد. اما پیکاسو و براک از خطری که این راه در برداشت و خشکی و تجریدی که نقاشی آنها از عالم حس جدا می‌کرد غافل نماندند.

کوبیسم و نقاشی تجریدی
در سال 1910 براک در میان تصاویر و سطوح کوبیستی و مجرد خود به نقش دقیق طبیعی بعضی اشیاء راه داد و طریق تازه‌ای در ترکیب نقوش تجریدی و نقوش طبیعی آغاز گردد. پیکاسو نیز در همین دوران به تقلید دقیق بعضی اشیاء و مصالح مانند چوب و مرمر و حروف چاپی در میان پرده‌های کوبیستی پرداخت و در میان نقوش تجریدی راهی به سوی عالم طبیعت باز کرد.
در سال 1912 پیکاسو قدم تازه‌ای برداشت و بجای توصیف دقیق برخی اشیا، خود آنها را در پرده نشاند و در نتیجه قطعاتی از مقوا کاغذ و پاره روزنامه و پارچه و ورق بازی و پاکت توتون در میان نقوش پرده ظاهر شد و با این اقدام شیوه تازه‌ای در نقاشی که به نام «کلاژ» معروف است بنا نهاد. در کنار هم نشاندن اشیاء طبیعی و نقوش نقاشی و جستجوی روابط گوناگونی که از این ترکیب و مجاورت حاصل می‌شود افق نقاشی را بازتر و امکانات آن را وسیعتر ساخت و بعدها دامنه‌ی آن به پیکره‌سازی کشید و یک رشته آثار متنوع از آن به وجود آمد. اگر هم در آغاز طبع ریشخندگر و تسخرزن و طعنه‌آمیز پیکاسو بود که دست او را هدایت کرد به زودی این شیوه صورت جدی به خود گرفت و راهی برای بازگرداندن حیات به پرده‌های تجریدی و خشک کوبیستی و احیای ارتباط نقاشی با عالم واقع به دست داد. اگر برخی از نقاشان مانند کاندینسکی و موندریان به سبک تجریدی خالص گرویدند و در آن پاسخی به ضرورت ذهنی خود یافتند، پیکاسو کسی نبود که چندان از جهانی حسی جدا بماند.
این طریقه نو که غالبا شیء چشم‌گیر واحیانا غریب و ناسازگاری را در پرده می‌نشاند وسیله مناسبی برای طبع بت شکن وهجوپیشه پیکاسو بود و او را در بازیهای طنزآمیز وعناد با سنت وعادت مدد کرد اما هرچه بود نقاشی وی را از خشکی نقوش هندسی و تجریدی بیرون آورد. وجود این گونه اشیاء در پرده نقاشی ترکیب تازه و رنگ‌های تازه‌ای را ایجاب می‌کرد. رنگهای پیکاسو به تدریج جان گرفت و از تیرگی و یکنواختی و رخوت سابق بیرون آمد.
تابستان 1913را پیکاسو با نقاش هم سلیقه و هم وطن خود خوان گریس در سره گذراند و به هنگامی که به پاریس بازگشت کوبیسم او رنگ و روی تازه‌تری یافته بود وبه شیوه جدیدی تعلق داشت. در آثار این دوره او آن در هم شکستن شکل اشیاء به ستوه بسیار کوچک و تکرار بیشمارشان دیده نمی‌شود. سطوحی که در تابلو می‌بینیم گشاده‌تر و بزرگتر و هموارتر و ترکیب آنها با یکدیگر خوشایندتر است. پیکاسو دیگر در پی نمودار ساختن وجوه اشیاء در پرده خود نیست بلکه شکل اشیاء را برای تجسم صورتی که آفریده ذهن اوست وسیله می‌کند. از اشیاء طبیعی جز نشانی در نقش وی باقی نمی‌ماند. مثلا ممکن است چند خط موازی نشانی از گیتار، و نقشی شطرنجی نشانی از رومیزی، و چند نت نشانی از دفتر موسیقی، و یک دایره‌ای نشانی از سر، و یک مستطیل نشانی از بدن باشد. یپکاسو این نشانها را معمولاً بر صفحاتی رنگی می‌نشاند و کارتهایی را که از این طریق به دست می‌آید با آزادی تمام وبه اقتضای نظمی که ذهن وی بپسندد ترکیب می‌کند. ترکیب این کارتها تنوع فوق العاده دارد و پیکاسو در چند سال آینده و تا اواخر جنگ اول جهانی یک رشته آثاری که قوت طرح را با نیروی ترکیب جمع دارد در این شیوه که به ‹‹کوبیسم ترکیبی›› معروف است به وجود می‌آورد.
کشش بیشتر این آثار نتیجه حسن ترکیب و نما و کیفیات صوری آنهاست. با این همه گاه در نقشهای پرده اثری است که از نوع اثر عاطفی است و به طور مبهمی در ما ایجاد وهم می‌کند: گویی رمزی دارد که به اشاره سخن می‌گوید، رمزی که ضمیر ما را بر می‌انگیزد.
اگر به پرده «آرلکن» نظرکنیم در درجه اول حسن ترکیب سطوح کارت مانند که پیکاسو آنها را به تبع تصوری ذهنی و فردی ترکیب کرده است ما را مشغول می‌دارد، اما دایره سفید کوچکی که بر فراز تابلو در دایره بزرگتر سیاهی قرار دارد، چشمی نگران را در محیطی غریب و نامانوس بر فرق گردن کشیده و مرموز در نظر می‌آورد ونوعی وهم و نگرانی در خاطرما بیدار می‌کند. این نوع تهییج عاطفی که از غرابت و شگفتگی بعضی ترکیبات و تناسبات بر می‌خیزد ما را به میدان دیگری ازمیدانهای هنر پیکاسو، یعنی سوررئالیسم، نزدیک می‌کند.

پیکره‌سازان کوبیست
1- کنستانتین برانکوشی (Constantin Brancusi)
پیکره‌ساز رومانیایی (1876-1957) که پیشتاز «پیکره‌سازی مدرن» به شمار می‌آید. او معتقد بود که «واقعیت نه شکل ظاهری اشیاء بلکه جوهر آن هاست» واین جوهر را در شکل‌های ظریف و به ظاهر ساده، شبیه تخم مرغ، ریگ صیقلی از حرکت موج دریا و پر علف می‌دید. او چون بسیاری از هنرمندان نوگرا به هنر «بدوی» جذب شد و تحت تأثیر هنر «مشرق زمین» قرار گرفت. او با شیوه‌ی انتزاعی خاص خود قادر بود که جوهری مفهوم معینی را در فلز یا سنگ مجسم کند. از آثار او می‌توان به «پرنده در فضا» و« ستون بی‌پایان» اشاره کرد.
2- رمون دوشان – ویون (Raymond – Duchamp Villon)
پیکره‌ساز فرانسوی (1876-1918) که از پیشگامان مجسمه‌سازی کوبیستی به شمار می‌آید. او که برادر مارسل دوشان بود در سال 1898 به «مجسمه‌سازی» روی آورد. او در ابتدا از ساده سازی‌های مراحل آغازین کوبیسم سخت تأثیر پذیرفت و سپس آثار ابتکار و خلاقیت در کارش پدیدار شد، اما جنگ جهانی اول به زندگی حرفه‌ای او، مثل بسیاری از دیگر هنرمندان، خاتمه داد. اثر معروف او «اسب» نام دارد که در آن با ریتم شکل‌های خمیده سر و بدنه این تندیس، خشم غریزی اسبی سرکش را القاء می‌کند.
3- الکساندر آرکی‌پنکو (Alexander Archipenko)
پیکره‌ساز روسی (1887-1964) که پس از ورود به پاریس اصول کوبیسم، به ویژه اصول مربوط به تجزیه‌ی شکل‌ها را فراگرفت و شماری تندیس کوبیستی بدیع و درخور توجه ارائه کرد. این آثار بیش‌تر نقش برجسته‌هایی بودند که رنگ‌آمیزی می‌شدند تا به تصویر شباهت یابند یا با مواد متفاوتی اجرا می‌شدند تا جلوه‌ای تصویرگونه داشته باشند. آرخیپینکه اسلوب «تکه چسبانی (کلاژ)» را وارد مجسمه‌سازی کرد، بدین ترتیب که چوب، فلز، شیشه وغیره را در یک مجسمه به کار برد. مجسمه «مشت زنان» او یکی از برجسته‌ترین نمونه‌هایی است که در آن درک پیکره‌ساز مدرن از ماهیت «هنر بدوی» نشان داده شده است.
4- ژاک لیپشیتس (Jacque Lipchitz)
پیکره‌ساز لیتوانیایی (1891-197۳) که از پیشگامان مجسمه‌سازی کوبیستی بود. او معتقد بود که «بین نقاشی و پیکره‌سازی تفاوتی وجود ندارد». در آثار او سطح‌های تخت و منحنی در هم تداخل کرده‌اند و جلوه بدیعی از بازی نور و سایه شبیه سطح‌های تصویری زنده وپرشور در آثار براک و پیکاسو پدید آورده‌اند. او با بهره‌گیری از «کوبیسم» و «سوررئالیسم» سرانجام به پختگی کامل رسید. او در سال 1954 مجسمه «باکره قلب منقلب» را برای «کلیسای آسی» در فرانسه ساخت که شاید زیباترین مجسمه مدرن در موضوع دینی باشد.

سبک کوبیسم
سبک کوبیسم
سبک کوبیسم

سبک کوبیسم

سبک کوبیسم
سبک کوبیسم
سبک کوبیسم

(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲۵-۱۰-۱۳۹۰ ۱۰:۳۹ صبح، توسط گلچین جاویددوست.)
۲۴-۱۰-۱۳۹۰ ۰۷:۳۲ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط ♔ αϻἰг κнаη ♔

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان