تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

زندگی فیثاغورس

نویسنده پیام
  • senior engineer
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,405
  • تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰
  • اعتبار: 587
  • تحصیلات:لیسانس
  • علایق:نگاه کردن توی چشم...
  • محل سکونت:خونمون
  • سپاس ها 40812
    سپاس شده 37095 بار در 12451 ارسال
  • امتیاز کاربر: 1,035,949$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
زندگی فیثاغورس
زندگی فیثاغورس

فیثاغورس (در یونانی Πυθαγορας) (حدود ۵۶۹ (پیش از میلاد) - حدود ۴۹۶ (پیش از میلاد)). از فیلسوفان و ریاضیدانان یونان باستان بود. شهرت وی بیشتر بخاطر ارائه قضیهٔ فیثاغورس است. وی را یونانیان یکی از هفت فرزانه بشمار می‌آوردند.

۱ زندگی
۲ فیثاغورث و مسئلهٔ استدلال در ریاضیات
۳ مجمع فیثاغوری
۴ ریشه‌های شرقی دانش فیثاغورثیان
۵ منابع
۶ پیوند به بیرون

زندگی
فیثاغورث در جزیره ساموس، نزدیک کرانه‌های ایونی، زاده شد. او در عهد قبل از ارشمیدس، زنون و اودوکس (۵۶۹ تا ۵۰۰ (پیش از میلاد)) می‌زیست.

او در جوانی به سفرهای زیادی رفت و این امکان را پیدا کرد تا با مصر، بابل و مغان ایرانی آشنا شود و دانش آنها را بیاموزد. به طوری که معروف است فیثاغورث، دانش مغان را آموخت. او روی هم رفته، ۲۲ سال در سرزمین‌های خارج از یونان بود و چون از سوی پولوکراتوس، شاه یونان، به آمازیس، فرعون مصر سفارش شده بود، توانست به سادگی به رازهای کاهنان مصری دست یابد. او مدتها در این کشور به سر برد و در خدمت کاهنان و روحانیون مصری به شاگردی پرداخت و آگاهی‌ها و باورهای بسیار کسب کرد واز آنجا روانه بابل شد و دوران شاگردی را از نو آغاز کرد.

وقتی او در حدود سال ۵۳۰، از مصر بازگشت، در زادگاه خود مکتب اخوتی (که امروزه برچسب مکتب فیثاغورث بر آن خورده است) را بنیان گذاشت که طرز فکر اشرافی داشت. هدف او از بنیان نهادن این مکتب این بود که بتواند مطالب عالی ریاضیات و مطالبی را تحت عنوان نظریه‌های فیزیکی و اخلاقی تدریس کند و پیشرفت دهد.

فیثاغورث نیز به مانند سقراط جانب احتیاط را نگاه داشت و چیزی ننوشت . تعالیم وی از طریق شاگردانش به دست ما رسیده است . اکنون روشن شده است که که شاگردان فیثاغورث ، باعث و بانی بخش اعظمی از لباس چهل تکه تفکر ، آداب و رسوم ، ریاضیات ، فلسفه و اندیشه‌های عجیب و غریبی هستند که در مکتب فیثاغورث موجود است.

شیوه تفکر این مکتب با سنت قدیمی دموکراسی، که در آن زمان بر ساموس حاکم بود، متضاد بود. و چون این مشرب فلسفی با مذاق مردم ساموس خوش نیامد، فیثاغورث به ناچار، زادگاهش را ترک گفت و به سمت شبه جزیره آپتین (از سرزمینهای وابسته به یونان) رفت و در کراتون مقیم شد.
در افسانه‌ها چنین آمده است که متعصبان مذهبی و سیاسی، توده‌های مردم را علیه او شوراندند و به ازای نور هدایتی که وی راهنمای ایشان کرده بود مکتب و معبد او را آتش زدند و وی در میان شعله‌های آتش جان سپرد.

این جمله معروف را دوستدارانش در رثای او گفته‌اند: «Sic transit gloria mundi» یعنی «افتخارات جهان چنین می‌گذرند».

وی نظرات ریاضی خویش را با ترهات فلسفی و باورهای دینی درهم آمیخته بود. او در عین حال هم عارف و هم ریاضیدان بود و بقولی یکدهم شهرت او نتیجه نبوغ وی و مابقی ماحصل ارشاد و رسالت اوست.
فیثاغورث و مسئلهٔ استدلال در ریاضیات
برای آنکه نقش فیثاغورث را در تبیین اصول ریاضیات درک کنیم، لازم است کمی درباره جایگاه ریاضیات در عصر وی و پیشرفتهایی که تا زمان وی صورت گرفته بود، بدانیم که این هم به نوبه خود، در خور توجه است. جالب است بدانید با اینکه مبنای ریاضیات بر «استدلال» استوار است، قبل از فیثاغورث هیچ کس نظر روشنی درباره این موضوع نداشت که استدلال باید مبنی بر مفروضات باشد. به عبارتی استدلال، مسئلهٔ تعریف شده‌ای نبود.

در واقع می‌توان گفت بنا به قول مشهور، فیثاغورث در بین اروپاییان اولین کسی بود که روی این نکته ا صرار ورزید که در هندسه باید ابتدا «اصول موضوع» و «اصول متعارفی» را معین کرد و آنگاه به اتکاء آنها که «مفروضات» هم نامیده می‌شوند، روش استنتاج متوالی را پیش گرفت به پیش رفت. از نظر تاریخی «اصول متعارفی» عبارت بود از «حقیقتی لازم و خود بخود واضح».

اینکه فیثاغورث استدلال را وارد ریاضیات کرد، از مهم‌ترین حوادث علمی است و قبل از فیثاغورث، هندسه عبارت بود از مجموعه قواعدی که ماحصل تجارب و ادراکات متفرق بوده‌اند؛ تجارب و قواعدی که هیچگونه ارتباطی با هم نداشتند حتی کسی در آن زمان حدس نمی‌زد مجموعهٔ این قواعد را بتوان از عدهٔ بسیار کمی اصول نتیجه گرفت. در صورتی که امروزه حتی تصور این موضوع که ریاضیات بدون استدلال چه وضع و حالی داشته است برای ما ممکن نیست. اما در آن عصر این موضوع گام بلندی به سوی نظام قدرتمند هندسه محسوب می‌شد.

مجمع فیثاغوری
بنیان فلسفی مجمع فیثاغوری بر آموزش رازهای عدد قرار داشت. به اعتقاد فیثاغورثیان، عدد، بنیان هستی را تشکیل می‌‌دهد، علت هماهنگی و نظم در طبیعت است، رابطه‌های ذاتی جهان ما، حکومت و دوام جاودانی آن را تضمین می‌کند. عدد، قانون طبیعت است، بر خدایان و بر مرگ حکومت می‌‌کند و شرط هرگونه شناخت و دانشی است. چیزها، تقلید و نمونه‌ای از عدد هستند.

چنین برداشت ستایش‌آمیزی از عدد، با خیال‌بافی‌های اسرارآمیزی درآمیخته بود، که همراه با مقدمه‌های ریاضی، از کشورهای خاورنزدیک اقتباس شده بود.

فیثاغوریان، ضمن بررسی نواهای موزون و خوش‌آهنگی که در موسیقی به دست می‌آید، متوجه شدند که آهنگ موزون روی صدای سه سیم، زمانی به دست می‌آید که طول این سیم‌ها، متناسب با عددهای ۳ و ۴ و ۶ باشد. فیثاغوریان این بستگی عدد را در پدیده‌های دیگر نیز پیدا کردند. از جمله، نسبت تعداد وجه‌ها، راسها و یال‌های مکعب هم برابر است با نسبت عددی

همچنین فیثاغوریان متوجه شدند که اگر بخواهیم صفحه‌ای را با یک نوع چندضلعی منتظم بپوشانیم، فقط سه حالت وجود دارد؛ دور و بر یک نقطه از صفحه را می‌توان با ۶ مثلث متساوی‌الاضلاع، با ۴ مربع، و یا با ۳ شش‌ضلعی منتظم پر کرد، به طوری که دور و بر نقطه را به طور کامل بپوشاند. همانطور که مشاهده می‌شود، تعداد این چندضلعی‌ها با همان نسبت ۳:۴:۶ مطابقت دارد و اگر نسبت تعداد اضلاع این چندضلعی‌ها را در نظر بگیریم، به همان نسبت می‌رسیم.

بر اساس همین مشاهده‌ها بود که مکتب فیثاغوری اعتقاد داشت همهٔ پدیده‌های گیتی از بستگی‌های عددی مشخصی پیروی می‌کنند و یک هماهنگی وجود دارد. از جمله فیثاغوریان گمان می‌کردند فاصلهٔ بین اجرام آسمانی را تا زمین در فضای کیهانی می‌توان با نسبت‌های معینی پیدا کرد. به همین دلیل بود که در مکتب فیثاغوری به بررسی دقیق نسبتها پرداختند. آنها به جز نسبت حسابی و هندسی، دربارهٔ نوعی بستگی هم که به همساز یا توافقی معروف است، بررسی‌هایی انجام دادند.

سه عدد را به نسبت همساز گویند وقتی که وارون آنها به نسبت حسابی باشد. به زبان دیگر سه عدد تشکیل تصاعد همساز یا توافقی می‌دهند، وقتی وارون آنها تصاعد حسابی باشد. سه عدد ۳، ۴ و ۶ به نسبت توافقی هستند، زیرا کسرهای ۱/۳، ۱/۴ و ۱/۶ به تصاعد حسابی هستند زیرا:

1 / 4 − 1 / 3 = 1 / 6 − 1 / 4
به مناسبت اهمیت بی‌اندازه‌ای که مکتب فسثاغوری برای عدد قایل بود و فیثاغوریان توجه زیادی به بررسی و کشف ویژگی‌های عددها می‌کردند، در واقع، مقدمه‌های نظریه عددها را بنیان گذاشتند. با وجود این،مکتب فیثاغوری هم، مانند همه یونانی‌های آن زمان، عمل محاسبه را دور از اعتبار خود، که به فلسفه مشغول بودند، می‌دانستند. آنها مردمی را که به کارهای معیشتی و عملی می‌پرداختند و بیشتر از برده‌ها بودند، پست می‌شمردند و لوژستیک می‌خواندند. فیثاغورس می‌گفت که او حساب را والاتر از نیازهای بازرگانی می‌داند.به همین مناسبت در مکتب فیثاغوری، حتی شمار عملی هم مورد توجه قرار نگرفت. آنها تنها در باره ویژگی‌های عددها کار می‌کردند. در ضمن، ویژگی عدد را هم به یاری ساختمان‌های هندسی پیدا می‌کردند. با وجود این،رواج نوعی دستگاه مناسب برای عدد نویسی را در یونان، به فیثاغوریان و یا هواداران نزدیک آنها نسبت می‌دهند.در این نوع عدد نویسی که از فینیقی‌ها گرفته بودند، از حرف‌های الفبای فینیقی، برای نوشتن عددها استفاده شد: ۹ حرف اول الفبا برای عددهای از 1 تا ۹، ۹ حرف بعدی برای نشان دادن دهگان (۲۰،۱۰،...،۹۰) و ۹ حرف بعدی برای صدها (۲۰۰،۱۰۰،...،۹۰۰). برای حرف از عدد تشخیص داده شود، بالای عدد خط کوتاهی می‌گذاشتند. برای نشان دادن عددهای بزرگ‌تر از نشانه‌های اضافی استفاده می‌کردند. وقتی نشانه‌ای شبیه ویرگول را جلو عددی می‌گذاشتند، به معنای هزار برابر آن بود، برای ده هزار برابر عدد، یک نقطه جلو عدد می‌گذاشتند.



ریشه‌های شرقی دانش فیثاغورثیان
كالین رنان، پژوهشگر و نویسنده‌ی چند كتاب درباره‌ی تاریخ علم و از نویسندگان دانش‌نامه‌ی بریتانیكا، در كتاب تاریخ علم كمبریج، به گوشه‌هایی از ریشه‌های شرقی دانش یونانیان اشاره كرده است:

فیثاغورث نزدیك سال 560 پیش از میلاد در جزیره‌ی ساموس(در 50 كیلومتری میلتوس) به دنیا آمد. او به یك جنبش نوزایی مذهبی پیوست كه پیروان آن باور داشتند روح می‌تواند از تن بیرون رود و به بدن انسان دیگری وارد شود و این باور به احتمال زیاد ریشه‌ی شرقی دارد. فیثاغورث در جوانی از مصر و بابل دیدن كرد و شاید همین دیدار بود كه به او انگیزه داد ریاضیات بخواند و بگوید همه چیز عدد است.

فیثاغورث می‌توانست قانون 3-4-5 را كه درباره‌ی طول ضلع‌های مثلث قائم الزاویه است، از مصریان آموخته باشد، اما پژوهش‌های اخیر نشان می‌دهد كه در بابل به چیزی برخورد كه ما آن را نسبت فیثاغورثی می‌نامیم. بابلی‌ها پی برده بودند كه عدهای نسبت می‌توانند 3-4-5 یا 6-8-10 یا تركیبی از این دست باشند كه اگر بزرگ‌ترین عددش مربع شود برابر مجموع مربع‌های دو عدد دیگر خواهد بود. این گام بلندی به جلو بود كه فیثاغورثیان به‌خوبی از آن بهره گرفتند.

جنبه‌ی دیگری كه فیثاغورثیان فریفته‌اش بودند، میانه‌ها بود. نخست آن‌ها در فكر میانه‌ی عددی بودند(یعنی عدد میانی در تصاعد عددی سه جمله‌ای. برای مثال، در تصاعد 4،5،6، میانه عدد 5 و در تصاعد 4، 8، 12، میانه 8 است). بعید نیست كه این را فیثاغورث در سفرش به بابل آموخته باشد.




اخترشناسی فیثاغورثی آشكارا بدهی فراوانی به بابلی‌ها داشت.
فیثاغورث آنچه به اینجا پیوند دارد... دانشمندان خارجی فیزیک در گذار زمان1 اقلیدس شکل واقعی زمین سرگذشت ریاضیات 1 اندازه زمین هندسه عدد طلائی آکوستیک تاریخ علم فیزیک گشتی در ریاضیات شوخیهای ریاضی (cached)

افکار فیثاغورث ریاضیدان و فیلسوف یونانی به شکل گیری ریاضیات نوین و فلسفه غرب کمک کرده است . هدف او توضیح همه پدیده های طبیعی بر اساس ریاضیات بود . فیثاغورث بیش از هر چیز برای فرمولی که در مورد نسبتهای اضلاع مثلث راست گوشه ارائه کرده است معروف است. مفاهیم متعدد دیگری (مانند تصاعدهای حسابی و هندسی و عددهای مربع کامل ) که برای ریاضیات نوین نقش زیر بنایی دارند بر افکار فیثاغورث مبتنی هستند . فیثاغورث و پیروان او ریاضیات هماهنگ ها را که مبنای موسیقی امروز غرب را تشکیل می دهد ابداع کردند.

حدود 580ق.م فیثاغورث در ساموس یونان به دنیا می آید.
حدود 532 ق.م برای فرار از حکومت جابر ساموس به جنوب ایتالیا سفر می کند.

حدود 525 ق.م یک آکادمی را در کروتون (که اکنون کروتونا نام دارد) تاسیس می کند . این آکادمی یک مدرسه و یک مکتب برادری مذهبی مبتنی بر اصول اخلاقی و فلسفی معینی است ، که در آن همه برادران می بایستی وفاداری و رازداری را رعایت کنند . در ریاضیات ،فیثاغورث و پیروان او با آرایشهای مختلف دسته هایی از ریگ آزمایش می کنند و در می یابند که دنباله های منظمی از اعداد پدید می آید. مثلاَ شکلهای مثلثی دنباله 10،6،3،1،... و شکلهای مربعی دنباله 16،9،4،1،... را ایجاد می کنند. کلمه calculate به معنی محاسبه (از calculus به معنی «سنگریزه» و نیز اصطلاح مربع (توان دوم) از این کاربرد ریگها اقتباس شده است . در هندسه ، آنها در می یابند که مجموع زوایای یک مثلث همیشه 180 درجه است.
آنها همچنین این قضیه معروف را ارائه می کنند که مربع وتر یک مثلث راست گوشه برابر مجموع مربهای دو ضلع دیگر ان است . در موسیقی ، فیثاغورث و پیروان او با آزمایش بر روی تارهای کشیده شده ریاضیات اکتاوها را ابداع می کنند (هرگاه طول تاری را نصف کنیم ، نتی را که یک اکتاو پایینتر است ایجاد می کند،) در اخترشناسی ، آنها این نظریه را مطرح می کنند که جهان کروی است و زمین نیز کره ای در مرکز آن است. خورشید به طور سالانه و روزانه به دور آسمان می چرخد ، و ماه و سیاره ها نیز به همین ترتیب رفتار می کنند. فیثاغورث در آسیای صغیر (ترکیه امروز) به سفرهای وسیعی می پردازد و در آنها با بعضی از ریاضیدانان و فیلسوفان برجسته ان زمان تبادل نظر می کند.

غایت فلسفه چیست؟
برای پی بردن به اینکه فیثاغورس غایت فلسفه را در چه می­داند، دانستن مقدماتی چند ضروری است:

1) درباره­ی روح انسانی همواره دو طرز تلقی وجود داشته است؛ در یک طرز تلقی روح را فناپذیر دانسته­اند و در طرز تلقی دوم، فناناپذیر. پیش از فیثاغورس طرز تلقی­هایی وجود داشته که فناناپذیری را تنها صفت خدایان می­دانسته است؛ لکن از دیدگاه فیلسوف ایتالیایی، روح نه تنها بعد از مرگ زنده است، بلکه فناناپذیر هم هست.

2) فیثاغورس به علاوه­ی اعتقاد به روح و فناناپذیری آن، به تناسخ ارواح (transmigration) هم باور داشته است. به طور کلی دو دیدگاه هست که طبق دیدگاه اول روح پس از مرگ دیگر به دنیا باز نمی­گردد و طبق دیدگاه دوم، روح پس از مرگ دیگرباره به دنیا باز می­گردد. فیثاغورس از معتقدان به دیدگاه دوم است؛ یعنی به نظر وی روح انسانی پس از مرگ چندباره به دنیا باز می­گردد.

3) سؤال این است که علت بازگشت چندباره­ی روح به دنیا چیست؟ به نظر فیثاغورس عدم اتصال به خدا و "خدایی نشدن" باعث می­شود که روح پس از مفارقت به دنیا بازگردد؛ ولی اگر روح به خدا متصل، شود دیگر بازگشت نمی­کند. به عبارتی دیگر، چه راه­حلی برای اینکه دیگر به دنیا باز نگردیم وجود دارد؟ و پاسخ فیثاغورس آن است که می­باید جلوی بازگشت مجدد گرفته شود

از این رو تحصیل فلسفه را به عنوان عاملی جهت ممانعت از بازگشت مجدد و خدایی شدن آدمی پیشنهاد می­کند. غایت فلسفه به نظر فیثاغورس "تشبه به خدا" یا "خدایی شدن" است.

فلسفه به معنای فیثاغورسی آن به کاربستن عقل و مشاهده برای تحصیل فهم و نیز تهذیب و راهی برای رهایی از "چرخه" بوده است.(3) البته تهذیب و رهایی نه تنها مانند آنچه در آیین­های عرفانی وجود دارد به پرهیز آیینی بلکه به فلسفه نیز وابسته است. به روایت گاتری، اساساً آموزه­های دینی و فلسفی فیثاغورس به هم پیوند خورده است؛ لذا فلسفه و دین دو پدیده­ی جدای از هم نیستند.

می­توانیم بپرسیم که آیا فلسفه مبنایی برای طریق حیات است یا مبنایی برای طریق نجات؟ فلسفه به ما می­آموزد که شیوه­ی زندگی کردن چیست و چگونه باید زندگی کرد؟ یا می­آموزد که چگونه باید از این زندگی مادی نجات بیابیم؟ فیثاغورس هر دو را می­پذیرد؛ زیرا رستگاری بسته به نحوه­ی زندگی کردن ماست. اگر فیلسوفانه زندگی کنیم، رستگار خواهیم شد.

فیثاغورس انسان­ها را به سه دسته تقسیم می­کند:

1) انسان­هایی که در جست­وجوی موفقیت (success) هستند.
2) انسان­هایی که در جست­وجوی لذت (pleasure) هستند.
3) انسان­هایی که درجست­وجوی حکمت (wisdom) هستند.

انسان­های لذت­طلب همیشه به دنبال اوضاع و احوالی مساعد با بدن و غرایز خود هستند. انسان­های موفقیت­طلب از این لذت­ها چشم­پوشی کرده و به دنبال افتخار و موقعیت اجتماعی هستند و انسان­های حکمت­طلب لذت و موفقیت را کنار گذاشته و تنها در پی حکمت و دانایی­اند

فیثاغورسی­ها زندگی را به جشن یا بازار تشبیه می­کنند که در آن آدم­ها در مسابقات موسیقیایی یا ورزشی شرکت می­کنند. بعضی به خرید و فروش مشغول­اند؛ در حالی که بهترین­ها تماشاگرند. به همین ترتیب در زندگی طبایع مطیع (برده­وار) برای پول یا افتخار تقلا می­کنند، اما فیلسوف در جست­وجوی حقیقت است. وی حقیقت را با هدف معینی جست­وجو می­کند. همان­طور که جهان از عناصر مادی تشکیل شده است و به سبب حیات و عقل الهی ساختاری منظم به خود می­گیرد؛ درست به همین سان ما نیز جهان (kosmoi) صغیر و ساختارهای سازمند (organic)ی هستیم که از همان ماده تشکیل شده­ایم و همان اصول نظم را بازتولید می­کنیم؛ اما ما فقط در صورتی خواهیم توانست این اصول را تا آنجا که در بدن فانی مقدور است به نحو رضایت­بخشی بازتولید کنیم که آزادی عنصر الهی عقل را – که بارقه­ای از آن را داریم – خوب بپرورانیم و از طریق مطالعه­ی نظمی که در اطراف ما خود را نشان می­دهد، نحوه­ی انعکاس آنها را در فعالیت زندگی­مان بیاموزیم. فیلسوفی که درباره­ی "کوسموس" به تأمل می­پردازد، در روح خود "کوسموس" می­شود.

فیثاغورس گفته بود غایت فلسفه – که زندگی اصیل و راستین همان زندگی فیلسوفانه است – اتصال به خدا و خدایی­شدن است. لازمه­ی اتصال به خدا این است که امری مشترک بین آن دو وجود داشته باشد؛ زیرا اگر آن دو جنس و وجه مشترکی نداشته باشند، سخن گفتن از اتصالشان بی­معناست. این جنس مشترک را فیثاغورس هم با تعبیر "حد و اعتدال و نظم" به کار برده است و هم با تعبیر "حکمت و حکیم بودن".

مفهوم حد و اعتدال و نظم از این طریق به دست می­آید که فیثاغورسی­ها "آپولو" را پرستش می­کردند... یعنی ستایش ایده­های مربوط به حد و اعتدال و نظم. تصادفی نیست که آنها خدایی را به عنوان پشتیبان الهی خود برگزیدند که در معبد آن عبارت "اسراف نکن"، "حد را رعایت کن" و کلمات دیگری در همین معنا نوشته شده بود.

مفهوم حکمت نیز در این عبارت فیثاغورس آمده است که: "هیچ­کس جز خدا حکیم نیست."(8) حکمت جنس مشترک انسان با خداست و از طریق حکمت است که ما در نظم و اعتدال جهان هستی تأمل کرده و آن را درباره­ی خویش به کار می­گیریم.

در اینجا ذکر دو نکته ضروری است:
اول اینکه فیثاغورس نخستین کسی است که جهان را به سبب نظمی که از خود نشان می­دهد، "کوسموس" نامیده است. فیثاغوریان "حد" (peras) و "نامحدود" (apeiron) را به مثابه دو اصل متضاد که جهان به وسیله آنها به وجود می­آید، قبل از هر چیز دیگر قرار می­دهند و از میان آن دو اصل، (peras) را خیر و (apeiron) را شر می­دانند و از آنجا که جهان را زنده و الهی می­دانند، به خیر بودن آن اعتقاد دارند. از دیگر سو، جهان چون محدود است، در روابط بین اجزایش نظم را به نمایش می­گذارد. موجودات دیگر نیز اینچنین­اند.

می­ماند آدمی که ساختار جسمانی­اش اگرچه محدود و منظم نشان می­دهد، ولی ساختار روحانی­اش همیشه اینچنین نیست. گاتری به نقل از افلاطون یک ایده­ی فیثاغورسی مطرح می­کند که طبق آن "فیلسوف از طریق ارتباط با آنچه الهی و نظام­مند است، تا آنجا که برای انسان میسر است الهی و نظام­مند می شود."(10) لذا موضوع تأمل فلاسفه "کوسموس" است و "کوسموس" اولاً منظم و ثانیاً الهی است و فیلسوف چنانچه درباره­ی آن بیندیشد، به دلیل خویشاوندی انسان و هستی منظم و الهی می­شود.

نکته­ی دوم این است که حکمت خصیصه­ی نفس یا روح به شمار می­رود. نفس به معنای فیثاغورسی­اش به معنای هماهنگی میان اجزای آن است، نه هماهنگی میان اجزای بدنی. هماهنگی عامل فضیلت اخلاقی است و ناهماهنگی از شرارت پدید می­آید.

بنابراین روح است که باید پرورانده شود تا سعادت نهایی حاصل گردد و برای پروراندن روح به فلسفه احتیاج داریم. فلسفه نیز از یک سو ما را به "کوسموس" نزدیک ساخته و از سوی دیگر بهترین شیوه­ی زندگی است.

پس می­توانیم بگوییم که از دید فلسفه­ی فیثاغورسی:
الف) جهان هستی یک کلیت واحد زنده و الهی است.
ب) تمام اجزاء و موجودات جهان هستی خویشاوند یکدیگر و همگن با هم محسوب می­شوند.
پ) نظم و اعتدال عناصر و صفات الهی­اند.
ت) انسان دارای روحی است که علی­رغم ناسازگاری میان اجزای آن، توان ایجاد سازگاری نظم و اعتدال در خویش را دارد.
ث) ایجاد نظم اعتدال یا سازگاری در روح آدمی، با حکمت و فلسفه میسر می­شود.
ج) حکمت و فلسفه از راه اندیشیدن درباره­ی کل منظم و سازگار هستی و عملی کردن آن، آدمی را شبیه عالم ساخته و به کلیت آن متصل می­سازد.
چ) با شباهت انسان به عالم و اتصال به آن، عناصر و صفات الهی در وی متحقق می­شود.
ح) با تحقق عناصر و صفات الهی، انسان اتصال به خدا یافته و خدایی می­شود.
سلام خدمت همه ی عزیزان
من دوباره اومدم...تازه تر از همیشه...
بازم در خدمتتونمKhansariha (214)

۱۶-۱۰-۱۳۹۰ ۰۸:۰۷ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  پشت پرده زندگی کی روش ta.soltani 0 90 ۱۰-۱۲-۱۳۹۳ ۰۱:۳۹ عصر
آخرین ارسال: ta.soltani
  زندگی نامه ی کیم هیون جونگ Shahe Parian 0 660 ۱-۷-۱۳۹۳ ۱۰:۴۳ صبح
آخرین ارسال: Shahe Parian
  ۱۲ نکته خواندنی از زندگی کاترین اشتون ta.soltani 0 91 ۱۵-۱-۱۳۹۳ ۰۶:۱۷ عصر
آخرین ارسال: ta.soltani
  زندگی نامه مستر بین2 گلچین جاویددوست 0 106 ۲۱-۲-۱۳۹۲ ۰۹:۵۳ عصر
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست
  درباره زندگی کریستین استوارت بازیگر جذاب هالیوود (عکس) ღمژگانღ 0 98 ۲۶-۱-۱۳۹۲ ۰۳:۱۷ صبح
آخرین ارسال: ღمژگانღ
  زندگی نامه ارنولد شوارتزنگر... Malihe 3286 2 399 ۸-۱۰-۱۳۹۱ ۱۱:۴۹ عصر
آخرین ارسال: senior engineer
Wink زندگی نامه پروتمند ترین مرد جهان ghazaleh_235 0 170 ۳۱-۴-۱۳۹۱ ۰۴:۴۶ عصر
آخرین ارسال: ghazaleh_235
  زندگی‌نامه کانت senior engineer 0 185 ۱۸-۱۰-۱۳۹۰ ۱۲:۲۷ صبح
آخرین ارسال: senior engineer

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان