تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 1
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

زندگینامه بابا طاهر عريان

نویسنده پیام
  • ♔ αϻἰг κнаη ♔
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,105
  • تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰
  • اعتبار: 1090
  • تحصیلات:زیر دیپلم
  • علایق:مبارزه
  • محل سکونت:ایران زمین
  • سپاس ها 34949
    سپاس شده 49155 بار در 13535 ارسال
  • امتیاز کاربر: 551,587$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
زندگینامه بابا طاهر عريان
بابا طاهر عريان همداني يكي از شاعران اواسط قرن 5 هجري قمري است كه ولادت او اواخر قرن 4 مي باشد. درباره زندگاني اين شاعر عارف اطلاعات دقيقي در دست نيست. تنها روايتها و داستانهايي از مقام علمي و عرفاني اين شاعر وجود دارد و گفته اند كه به اين دليل به او عريان مي گفتند چون از علايق دنيا دست كشيده بود و گفته شده كه او معاصر با پادشاهي طغرل بيك سلجوقي بوده و اين پادشاه ملاقاتهايي با بابا طاهر داشته است.
با دقت كردن در رباعيات او مي توان به برخي از احوال او پي برد. به عنوان مثال او در اين رباعي فرموده است: "نصيحت بشنو از پور فريدون كه شعله از تنور سرد نايو"، متوجه مي شويم كه نام پدر او فريدون بوده است و همچنين گفته شده كه بابا طاهر فرزندي به نام فريدون داشته كه در زمان حيات او فوت شده كه در سوگواري او گفته: "فريدون عزيزم رفته از دست / بوره كز نو فريدوني بسازيم" كه معناي آن اين است كه فريدون عزيزم از دست رفته و از خدا فرزندي ديگر بطلبيم و نكته ديگر از زندگاني بابا طاهر اين است كه او روزها را بيشتر در كوه و بيابان مي گذرانده و شبها را به عبادت و رياضت مشغول بوده است و در مورد سال وفات اين شاعر عارف نظريه هاي مختلفي بيان شده و به طور يقين نمي توان سال وفات او را مشخص كرد.
مقبره بابا طاهر در شهر همدان قرار دارد و نزديك بقعه امامزاده حارث بن علي واقع است. اينك چند مورد از روايتها و داستانهايي كه در مورد بابا طاهر عريان بيان شده است ذكر مي كنيم.
حكايت اول: گويند شاه سلجوقي (طغرل بيك) در دوران سفر و فتوحاتش به شهر همدان مي رسد و به خدمت بابا طاهر، از او پند و اندرزي خواست. بابا طاهر به او گفت من با تو آن را مي گويم كه خداي متعال در قرآن فرمود: "انّ اللهَ يَأمُرُكُم بِالعَدلِ وَ الاِحسانِ" با بندگان خدا عدل و احسان كن و سپس بابا طاهر لوله ابريقي را كه با آن وضو مي گرفت شكست و به جاي انگشتر در انگشت طغرل كرد و گفت برو به ياري خدا پيروز خواهي شد و گويند تا زماني كه آن انگشتر در دست او بود پيوسته در جنگها فاتح و پيروز بود چون آن شكست، او هم در جنگها شكست خورد.
حكايت دوم: گويند طاهر در آغاز جواني روزي با شوق و علاقه بسيار به مدرسه اي وارد شد و تصميم به فراگيري علم و دانش گرفت اما هنگامي كه سخنان علمي طلاب را با شوق فراوان مي شنيد مطالب آنها را نمي فهميد لذا به يكي از طلاب گفت شما چه مي كنيد كه به اين علوم آگاه مي شويد آن شخص به شوخي به او گفت: بسيار رنج و زحمت مي كشيم، در اين حوض يخ را شكسته و در سرماي شب غسل كرده و چهل بار سر را در آب فرو مي بريم چون بيرون مي آييم اسرار اين علوم بر ما معلوم و فراگيري آن بر ما آسان مي شود. بابا طاهر ساده دل با عشق و شوق به معرفت الهي اين سخنان به شوخي را حقيقت دانست و چون شب شد در هنگام خواب طلاب به مدرسه آمد و يخ حوض را شكست و در آب غسل كرد و چهل بار سر را در آب فرو برد و چون از اين كار فارق شد شعله اي از آسمان فرود آمد و به قلب او وارد شد و پنهان گرديد و توانست در راه عرفان و شناخت به مقام بالايي رسيد.
حكايت سوم: درويشي قصد ديدار بابا طاهر كرد و براي ديدن او به كوه همدان شتافت، مسافتي را پيمود تا به خدمت طاهر رسيد. ديد همه اطراف طاهر را برف گرفته و ليكن اطراف او تا حدي بر اثر حرارت بدن طاهر برفها آب شده و زمين خشك است چون نزديك ظهر شد درويش گرسنه بود و با خود فكر كرد كه امروز گرسنه خواهم ماند زيرا نزد طاهر هيچ غذايي نيست. طاهر از فكر او آگاه شد و گفت اي درويش اكنون وقت ظهر است نماز را به جا آوريم و در فكر شكم مباش كه روزي را خدا مي رساند چون از خواندن نماز فارق شدند درويش ديد به دعاي بابا طاهر جوي آبي پديد آمد و سفره اي كنار آن جوي پهن شد و غذاهاي گوناگون و معطر در آن سفره چيده شد. طاهر گفت: درويش بسم الله. هم اينكه درويش دست به غذا برد غذا از نظرش پنهان شد او فكر كرد كه طاهر سحر مي كند. ولي طاهر از فكر او آگاه شد و به او گفت: نه درويش سحر نيست تو بدون نام مولي دست به غذا بردي بسم الله بگو. چون درويش بسم الله گفت غذا ظاهر شد و درويش و طاهر از آن غذا ميل نمودند.
ويژگي سخن
اشعاري كه از بابا طاهر باقي است رباعياتي است كه به لهجه لري سروده شده است. با خواندن اين اشعار متوجه مي شويم كه او با سخن بسيار روان و ساده و بي پيرايه خود نيكو كاري، خير خواهي و احسان و ترك ظلم و ستم به خلق را به خوبي بيان كرده، او عشق و ايمان و دلباختگي خود به مذهب شيعه و توسل به ائمه اطهار و تضرع به درگاه خدا را چنان با جاذبه بيان مي كند كه خواننده از خواندن رباعيات خسته نمي شود و ناله جانسوز طاهر يكي از انوار عشق الهي است كه در كلمه به كلمه اشعار او اين انوار را مي بينيم و سوزش و آتش آن را حس مي كنيم.
معرفي آثار
از بابا طاهر مجموعه اي از سخنان او به زبان عربي باقي مانده است كه در آن عقايد عرفاني را در علم و معرفت و عبادت بيان كرده است و همچنين مجموعه اي كه شامل سروده هاي او به زبان لري است از او به يادگار مانده است.

گزيده اي از اشعار
غزل
كه صد دفتر ز كونين از برستم
كه آذر در ته خاكسترستم
جفاي دوست را خواهان نزستم
كه اين نه آسمانها مجمرستم
به چهره خوشتر از نيلوفرستم
به داغ دل چو سوزان اخگرستم
نه بهر دوستان سيم و زرستم
ولي بي دوست، خونين ساغرستم
كه مرغ خوگر باغ و برستم
دلي لبريز خون اندر برستم
دلا در عشق تو صد دفترستم
منم آن بلبل گل ناشكفته
دلم سوجه ز غصه ور بريجه
مو آن عودم ميان آتشستان
شد از نيل غم و ماتم دلم خون
درين آلاله در كويش چو گلخن
نه زورستم كه با دشمن ستيزم
ز دوران گر چه پر بي جام عيشم
چرم دايم در اين مرز و در اين كشت
منم طاهر كه از عشق نكويان

***
قصيده
به تن عود و به سينه مجمرستم
به هفتاد و دو ملت كافرستم
همي مشتاق بار ديگرستم
وز ايشان در رگ جان نشترستم
كه حسرت سايه و محنت برستم
يكي بي سايه نخل بي برستم
به پيكر هر سر مو خنجرستم
اگر خرسند گردم كافرستم
فروزنده تر روشن ترستم
كه دوزخ جز وي از خاكسترستم
پريشان مرغ بي بال و پر ستم
چو طفل بي پدر بي مادرستم
در ين عالم ز هركس كمترستم
كه از سوز جگر خنياگرستم
همه خار و خسك در بسترستم
چو مؤمن در ميان كافرستم
به گرمي چون فروزان اخگرستم
و يا پژمان گل نيلوفرستم
به شهر دل يكي صورت پرستم
به خوبي آفتاب خاورستم
كه مو تا جان ندادم وا نرستم
ازين رو نام بابا طاهرستم
بتا تاز ار چون تو دلبرستم
اگر جز مهر تو اندر دلم بي
اگر روزي دو صد بارت بوينم
فراق لاله رويان سوته ديلم
منم آن شاخ بر نخل محبت
نه كار آخرت كردم نه دنيا
نه خور نه خواب ديرم بي تو گويي
جدا از تو به حور و خلد و طوبي
چو شمعم گر سر اندازند صد بار
مرا از آتش دوزخ چه غم بي
سمندر وش ميان آتش هجر
درين ديرم چنان مظلوم و مغموم
نمي گيرد كسم هرگز به چيزي
به يك ناله بسوجم هر دو عالم
به بالينم همه الماس سوده
مثال كافرم در مؤمنستان
همه سوجم همه سوجم همه سوج
رخ تو آفتاب و مو چو حربا
به ملك عشق روح بي نشانم
رخش تا كرده در دل جلوه از مهر
بميرا دل كه آسايش بيابي
من از روز ازل طاهر بزادم

دو بيتي

اگر يار مرا ديدي به خلوت بگو اي بي وفا اي بي مروت
گريبانم ز دستت چاك چاكو نخواهم دوخت تا روز قيامت
***
فلك نه همسري دارد نه هم كف به خون ريزي دلش اصلاً نگفت اف
هميشه شيوه كارش همينه چراغ دود مانيرا كند پف
***
فلك! در قصد آزارم چرايي گلم گر نيستي خارم چرايي
تو كه باري ز دوشم برنداري ميان بار، سر بارم چرايي
***
ز دل نقش جمالت در نشي يار خيال خط و خالت در نشي يار
مژه سازم به دور ديده پر چين كه تاونيم در نشي يار
***
اگر زرين كلاهي عاقبت هيچ اگر خود پادشاهي عاقبت هيچ
اگر ملك سليمانت ببخشند در آخر خاك راهي عاقبت هيچ

مطالب مشابه ...










 زندگینامه بابا طاهر عريان

۳۱-۵-۱۳۹۰ ۱۱:۱۷ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  زندگینامه علامه علي اکبر دهخدا سکوت تلخ 0 135 ۶-۷-۱۳۹۲ ۰۴:۳۳ عصر
آخرین ارسال: سکوت تلخ
  زندگینامه مهستی محبی سکوت تلخ 0 176 ۶-۷-۱۳۹۲ ۰۴:۳۳ عصر
آخرین ارسال: سکوت تلخ
  زندگینامه بهمن‌بیگی سکوت تلخ 0 131 ۶-۷-۱۳۹۲ ۰۴:۳۱ عصر
آخرین ارسال: سکوت تلخ
  زندگینامه ميرزا آقاخان کرماني سکوت تلخ 0 131 ۶-۷-۱۳۹۲ ۰۴:۳۰ عصر
آخرین ارسال: سکوت تلخ
  زندگینامه پرويز دوايي سکوت تلخ 0 128 ۶-۷-۱۳۹۲ ۰۴:۳۰ عصر
آخرین ارسال: سکوت تلخ
  زندگینامه ذبيح الله منصوري سکوت تلخ 0 116 ۶-۷-۱۳۹۲ ۰۴:۲۹ عصر
آخرین ارسال: سکوت تلخ
  زندگینامه ابوالفضل بیهقی سکوت تلخ 0 148 ۶-۷-۱۳۹۲ ۰۴:۲۹ عصر
آخرین ارسال: سکوت تلخ
  زندگینامه دکتر ابوالقاسم تفضلی سکوت تلخ 0 124 ۶-۷-۱۳۹۲ ۰۴:۲۷ عصر
آخرین ارسال: سکوت تلخ
  زندگینامه صادق چوبک سکوت تلخ 0 132 ۶-۷-۱۳۹۲ ۰۴:۲۶ عصر
آخرین ارسال: سکوت تلخ
  زندگینامه سيداشرف الدين قزويني سکوت تلخ 0 114 ۶-۷-۱۳۹۲ ۰۴:۲۶ عصر
آخرین ارسال: سکوت تلخ

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان