تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

زندگي عشاير

نویسنده پیام
  • senior engineer
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,405
  • تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰
  • اعتبار: 587
  • تحصیلات:لیسانس
  • علایق:نگاه کردن توی چشم...
  • محل سکونت:خونمون
  • سپاس ها 40812
    سپاس شده 37095 بار در 12451 ارسال
  • امتیاز کاربر: 1,035,949$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
زندگي عشاير
خلاصه:شرحي درباره جمعيت، طوايف مختلف اين ايل، وجه تسميه طايفه عمله ـ شكل سازماني ايل قشقائي، شغل ايل بگي يا ايلخاني، توصيف واژه قاچقائي ـ سرزمين محل زندگي اين ايل و شيوه زندگي آنان، قشقائي خاكي و بادي ـ شكل و اندازه و ساختمان چادرهاي ايلي ـ توصيف كامل پوشاك و سربندزنان، ولباس و كلاه مردان ـ پيشه‌مردم ايل، تقسيم كار بين زن و مرد و تيره‌ها ـ دبستانهاي عشايري، آداب و رسوم، رقص‌ها، باور‌هاي مردم، نژاد، مذهب.

پيشگفتار
در آبان ماه سال 1340خورشيدي از طرف اداره كل موزه‌ها و فرهنگ عامة هنرهاي زيباي كشور به همراهي يك تن از عكاسان آن اداره ماموريت يافتم كه دو ماه به سرزمين قشقائي نشين استان فارس مسافرت نمايم و به بررسي در زندگي آن ايل و گردآوري فولكلور آن بپردازم. در اين مسافرت كوتاه گذشته از تهية عكسهاي سياه و سفيد و رنگي و اسلايدهاي فراوان و مقداري فيلم 8 ميليمتري سينمايي از زندگي قشقائيها و چند نوار از آهنگهاي قشقائي، به گرد آوري و بررسي در سازمان ايل، عادات، آداب و مراسم، زندگي، كوچ، داستانها، چيستان‌ها، مثلها، معتقدات و……. پرداختم كه در آينده بصورت كتابي چاپ خواهد شد. در اين گفتار كوتاه كوشش شده است كه ايل قشقائي به زبان ساده و به اختصار به خوانندگان گرامي شناسانده شود اميد است كه قابل استفاده باشد. يكي از ايلهاي بزرگ ايران كه هنوز چادر نشين هستند، ايل قشقائي است كه جمعيت آن نزديك به 30هزار خانوار يعني 150هزار نفر است. اين ايل از پنج طايفة بزرگ «دره شوري»، «شش بلوكي»، «كشكولي بزرگ و كشكولي كوچك و قراچه »، «فارسيمدان»، «عمله» و برخي تيره هاي مستقل مانند، « صفي خاني »، «گله زن» و «يلمه‌اي » تشكيل شده است. طايفة عمله در زمان ايلخاني «صولت الدوله » (پدر ناصر قشقائي) براي رسيدگي به كارهاي شخصي خان، گرد آوري حق مالكان، رسيدگي به كارهاي كشاورزي، گله داري ايلخاني و تنظيم امور ايلي از تيره‌هاي گوناگون ايل قشقائي و سران تشكيل شد. طايفة عمله يا عمال اجراي دستورها و فرمانهاي ايلخاني بزرگ، با آن كه اكنون سمت و وظايف پيشين خود را از دست داده است، هنوز هم به نام « عمله» خوانده مي شود.
كوچ قشقاييها
خان‌هاي هر طايفه نيز گروهي خدمتگزار و كارگزار مخصوص دارند كه آنها را نيز « عملة دور و بر خان» مي نامند ولي جزو طايفة عمله نيستند.
سازمان ايل قشقائي به ترتيب از فرد تا ايل به صورت زير است:
نفر- خانوار - ايشوم - تيره – طايفه - ايل.
هر طايفه از چندين تيره و هر تيره از چندين«ايشوم» و هر چند ايشوم از چند خانوار تشكيل شده است. حسيني فسائي «در فارس‌نامة ناصري» (كه به سال 1312هجري قمري نوشته ) شصت و شش تيره از ايل قشقائي را نام برده است ولي شمارة تيره‌هايي كه امروز جزو قشقائي است. بيش از اين است. شايد گروهي از اين تيره‌ها در گذشت زمان و يا سود جوئي به ايل قشقائي پيوسته باشند.
خانواده‌اي از قشقائيها
در سازمان كنوني، هر خانوار يك سر پرست و هر ايشوم كه از چند چادر گرد هم كه در آن چند خانوار زندگي مي‌كنند تشكيل مي‌شود يك ريش سفيد و هر تيره يك يا دو كدخدا و هر طايفه يك يا دو و يا سه كلانتر دارد. كلانتران كه از طبقة خانها هستند از جانب دولت براي رسيدگي به كارهاي طايفه خود و برقراري امنيت و انضباط برگزيده مي‌شود. يك يا دو افسر ارتشي نيز براي برقراري انتظامات ايل به نام افسر انتظامي از طرف ارتش برگزيده مي‌شوند. در سازمان كنوني ايل قشقائي، «ايل بيگي» يا «ايلخاني» (رياست ايل) وجود ندارد و دولت اين مقام را از بين برده است. فارس‌نامة ناصري قشقائيها را از طايفة خلج ترك مي‌داند كه از روم شرقي به عراق عجم گريخته‌اند و مي‌نويسد كه به همين جهت آنها را «قاچ قائي » يعني فراري ناميده اند و واژة قاچقائي رفته رفته به صورت قشقائي در آمده است. برخي نيز مانند «بارتلد» 1 نام قشقائي را از كلمه «قشقا» به معني اسب سفيد پيشاني گرفته اند ولي خود قشقائيها معتقدند كه در زمان صفويان از ماوراء قفقاز به آذربايجان و سپس به اصطهبانات و نيريز تبعيد شده‌اند. قشقائيها پيوسته ميان سرزمينهاي سردسير سميرم شش ناحيه، دامنة كوه دنا، سرحد چهاردانگه، كام فيروز، كاكان و پيرامون شهرهاي آباده، شهرضا، اردكان، كوه مرّهَ تا سرزمينهاي گرمسير كرانه‌هاي خليج فارس و پيرامون بهبهان، ماهور ميلاتي، كازرون، فراش بند، قير، كازرين، خنج، افزر، خشت، فيروزآباد، خواجه‌اي، دشتي و دشتستان براي رفتن به ييلاق و قشلاق كوچ مي نمايند و چنانكه ياد شد معمولاً چادرنشينند. قشقائيها 3 تا 4 ماه از سال را كوچ ميكنند و بقية سال را در ييلاق و قشلاق مي‌گذرانند. و به همين جهت به آنها«قشقائي بادي» مي گويند. عدة بسيار كمي از قشقائيها نيز به تازگي ده نشين شده‌اند و به كشاورزي و باغداري مشغولند و در دهات براي خود خانه ساخته اند. اين دسته را«قشقائي خاكي» مي نامند. قشقائي هاي بادي بيشتر به دامپروري و گله داري مي پردازند و به همين جهت براي رسيدن به چراگاه پيوسته كوچ مي كنند. قشقائي هاي بادي بجز دامداري، در ييلاق و قشلاق به كشت و زرع نيز مي پردازند. اين ايل در ييلاق به بختياريها و در قشلاق به ايلهاي بوير احمدي، خمسه، ممسني هم‌مرزاند.
چادر
چادرهاي ايلي را كه «بوهون» خوانده مي شود، از موي بز و به رنگ سياه مي‌بافند. اين چادرها به شكل مستطيل است و از چند بخش گوناگون: سقف، لتفهاي اطراف چادر، تيركها، چند قطعه«كُمَّج» يا«كُمجِّه»، بندها، ميخ‌هاي بلند چوبي، ميخ‌هاي كوچك چوبي كه به نام «شيش» خوانده ميشود و لفاف يا «چيق» يا« ني چي» اطراف چادر تشكيل شده است. لتفها از جنس سقف و به رنگ سياه بافته مي شوند. پهناي لتف يك متر و درازاي آن نامعين است و گاهي تا ده متر مي‌رسد. لتفها با ميخهاي كوچك چوبي«شيش» به سقف متصل مي گردند. تيركها و كمج‌ها نگهدارندة سقف چادرند. سر تيركها در زير سقف، در سوراخ كمج‌ها قرار مي گيرد. شكل چادر در تابستان و زمستان فرق مي‌كند. در زمستان بيشتر تيركها در ميان و سراسر چادر قرار مي‌گيرند و سقف را به شكل مخروط درمي‌آورند تا هنگام ريزش باران، آب از لبة سقف و به زمين بريزد. پيرامون چادر نيز جوي كوچكي حفر مي‌كنند كه آب باران در آن جاري مي‌شود ولي در تابستان و بهار تيركها را در اطراف چادر قرار ميدهند تا سقف صاف و هموار باشد. در تابستان چادر تنها در بخشي كه اسباب خانه و رختخوابها قرار مي گيرد ديوار دارد.

چادر سياه يا «بوهون»
چادر سفيد ويژة مهمان
در زمستان و پايان پائيز سه طرف چادرها با لتف پوشيده مي‌شود و تنها راه ورود و خروج، يك ضلع پهناي چادر است. «ني چي» يا «چيق» حصيري است از زني كه از درون، دو‌را‌دور بخش پايين چادر گذاشته شود تا چادر، از ديد خارج، باران و سرما محفوظ بماند. بايد دانست كه بيشتر لوازم زندگي و خواربار و رختخواب و پوشاك و وسايل ديگر را در جوالها و خورجينها و خوابگاهها 2 يا چمدانها مي گذارند و آنها را در امتداد درازاي چادر منظم و مرتب روي هم مي چينند و گاهي يك جاجيم بزرگ منگوله دار و زيبا بر روي سراسر آنها مي‌كشند.بجز چادرهاي سياه كه چادر رسمي ايلي است، چادرهاي برزنتي سفيد يا اخرائي رنگ دو پوششة آفتاب گردان يا مخروطي براي پذيرائي مهمانها و براي استفادة در جشنها و عروسيها نيز وجود دارد. در جشنها دامن اين چادرها را بالا مي‌زنند تا تماشاچيان صحنه را بهتر ببينند. گاهي در درون اين چادرها شستشو مي كنند. چادرهاي دو پوششه را در اصفهان مي‌سازند. بجز اين چادر، يك نوع چادر كوچك مستطيلي شكل از كرباس سفيد رنگ نيز دارند كه ويژة آبريزگاه است. چادر آبريزگاه بوسيلة تجيري از ميان به دو بخش مجزا تقسيم مي شود و در قسمت وسط آن چالة كوچكي كنده‌اند. به تازگي برخي از خانه‌ها براي آرامش بيشتر در ييلاق و قشلاق خانه هاي سنگي يا آجري ساخته‌اند.طرز چيدن اسباب خانه، رختخوابها، خوابگاهها و خورجينها در داخل چادر
پوشاك
پوشاك زنان قشقائي بسيار زيبا و جالب توجه است و عبارت است از: چهار يا پنج دامن چين دار است كه تنبان با زير جامه ناميده مي شود. تنبان‌ها را روي هم مي پوشند و هر كدام آنها از 12 تا 14 پارچه ساخته مي شود. تنبان‌هاي زيري از پارچه هاي ارزان مانند چيت گلدار و دامنهاي رويي از پارچه هاي بهتر مانند مخمل يا زري و تور است و در پائين حاشيه يا تزئين دارد. پيراهن زنان تا ساق پا، يقه بسته و آستين بلند است و در دو طرف پائين چاك دارد كه روي دامنها قرار مي گيرد. اگر پيراهن از جنس ساده و گلدار نباشد پيش سينه را پولك دوزي مي كنند. روي پيراهن آرخالق كوتاهي با آستين سنبوسه‌اي مي پوشند كه از زري گلدار يا مخمل است. بر دو گوشة كلاخچه‌اي(كلاهچه يا كلاهكي) سه گوش از جنس آرخالق كش مي اندازند و پس از آنكه آن را سر گذاشتند كش را به زير مي‌آورند و موها را دور كش مي پيچند. روي كلاخچه چارقد تور يا زري سه گوش بزرگي سر مي‌كنند و آن را با سنجاقي محكم زير گلو مي‌بندند و روي آن را از قسمت جلوي سر و بالاي پيشاني دستمال كلاغي رنگي مي‌بندند. و كلاغي را از پشت سر گره مي‌زنند و قسمت زيادي آن را از پشت آويزان مي‌كنند. پوشش پاي آنها كفش ساده يا گيوة ملكي است. جوراب نمي‌پوشند. زيور ديگر زنان گلوبند زرين يا اشرفي همراه با دانه هاي ميخك خوشبو و همچنين النگو و دست بند طلا است.
لباس و زيور يك دختر قشقايي
لباس مردان عموماً كت و شلوار است ولي پوشاك ايلي آنها آرخالق آستر‌دار بلندي است كه تا مچ پا مي آيد و آستين بلند و گشاد و چاك دار دارد و ساده يا گلدار است. زير آرخالق پيراهني به رنگهاي گوناگون ساده يا راه راه با شلوار بلند آبي ساده يا راه راه مي‌پوشند. كفش آنها گيوه ملكي ساخت آباده يا شيراز، يا كفش سادة مردانه است. بر روي آرخالق (در قسمت كمر) شال پهني مي بندند و كلاه دو گوشي از جنس كرك شتر به سر مي گذارند. كلاه دو گوشي ويژة قشقائيهاست. پير و جوان، بزرگ و كوچك به اين كلاه علاقة خاصي دارند. «چُقِّه» پوشاك ديگري است كه ويژة جنگ و شكار مردان قشقائي است چقه را از پارچه پشمي آستين دار سفيد رنگ و نازكي تهيه مي كنند. بلندي چقه تا زانوان و قسمت جلو آن مانند قبا چاك‌دار است. در پشت چقه بند رنگيني قرار دارد كه «زِنْهارِه ناميده مي شود و دو سر آن منگوله زيبايي دارد. زنهاره روي شانه‌ها قرار دارد و دو سر آن از زير بغلها مي‌گذرد و در پشت به ميان زنهاره گره مي‌خورد. كار زنهاره جمع كردن و نگهداري آستينهاي چقه در روي بازوان است.
برخي پيشه هاي مردم
قشقاييها در سرد سير و گرم سير به كشاورزي و باغداري مي‌پردازند. محصولات آنها گندم، جو، برنج، حبوبات، سبزي، مركبات و خرما است. كشاورزي بيشتر با اصول قديمي و گاوآهن انجام مي‌گيرد.

سواري باآرخالق مردانه و كلاه دو گوشي ها
زنان در همه كارها با مردان همكاري مي‌كنند. پس از برداشت محصول و پرداخت حق مالكانه، زنان بقيه محصول را در خورجين‌ها و جوالها ذخيره مي‌كنند يا به فروش مي‌رسانند. بعلاوه تمام كارهاي خانه به عهده زنهاست. دختران و زنان ايل هر صبح از كوه و دشت هيزم سوخت خود را گرد آوري ميكنند و پس از آن از رودخانه يا چشمه مشكهاي آب را پر مي كنند و به پشت مي گيرند و به چادر مي‌آورند. سپس گندم و برنج را در هاون هاي چوبي به نام «ديوَكْ» مي‌كوبند و پوست آنها را مي‌گيرند. هنگام كوبيدن، آهنگ ويژه اي را زير لب زمزمه مي‌كنند كه آهنگ «برنج كوبي» ناميده مي‌شود. پس از آن آرد را خمير و چانه مي‌كنند و از آن نان مي‌پزند. نان را روي ساج‌هاي فلزي مي‌پزند. نخست ساج را روي اجاق جلوي چادر گرم مي‌كنند. و سپس چانه‌هاي خمير را روي نان بند پهن مي‌نمايند و روي ساج مي اندازند تا پخته شود. تمام خوراكهاي گوناگون ديگر نيز روي همين اجاقهاي جلوي چادر تهيه مي‌شود.زنان از شير كره، ماست، كشك ، قره قروت، سرشير و جز آن تهيه مي‌كنند. ماست را در مشكهايي 3 كه به سه پاية چوبي متصل است مي‌آويزند و آنقدر تكان مي دهند تا كره و دوغ بدست آيد. كار ديگر زنان بافت جاجيم، گليم، گَبِّه 4قالي ، خورجين، خوابگاه و جز آنست. زنان و دختران نخست پشم گوسفند را با دوك مي‌ريسند و پس از آن كه آنها را رنگ كردند به صورت كلاف براي بافت آماده مي سازند. بافت با دارهاي زميني و با شانه فلزي كه«كركيتْ» ناميده مي‌شود انجام مي‌گيرد. در هر دستگاه بافت چند تن از زنان و دختران مدت يك يا دو ماه كار مي‌كنند تا يك قطعه جاجيم يا گليم زيباي قشقايي بوجود آوردند. نخست كلافها را سراسر دار مي‌كشند و از يك سو شروع به بافتن و طرح انداختن مي‌كنند. دوخت [23] پوشاك خانواده نيز به عهده زنهاست و زنها نيز بايد اين هنر را بدانند به‌همين جهت مادران وظيفه دارند كه دوزندگي را مانند بافت جاجيم و گليم و قالي به دختران خود بياموزند.
بافت جاجيم و گليم توسط دختران و زنان
تيره اي از قشقائيها كه «غُربتي» نام دارند كارشان ساختن وسائل مورد نياز مردم ايل مانند چكش، بيل، كلنگ، داس، تيشه، اره و جز آن است براي اين كار از كوره هاي زميني و دمهاي پوستي استفاده مي‌كنند. قشقائيها غربتي‌ها را پست‌ترين طبقة جامعة خود مي‌شمارند. بدين جهت هميشه با ديدة حقارت به آنان مي‌نگرند تا جائي كه با اين طايفة زحمتكش ازدواج نمي‌كنند.قشقائيها بيشتر نيازمنديهاي روزانة خود را محدود و آسان مي‌كنند و بوسيلة خود ايل مرتفع مي‌سازند. مثلاً آرايشگران بومي گذشته از آرايشگري نوازندگي را نيز بعهده دارند و در جشن‌ها و عروسيها ساز مي زنند و مي خوانند. ختنه كردن كودكان نيز از كار آرايشگران است. وسايل سواري ـ وسيلة حمل و نقل و سواري قشقائيها در ييلاق و قشلاق اسب، شتر، قاطر و خر است و از شتر بيشتر براي باركشي استفاده مي‌كنند. به تازگي خانهاي قشقائي براي سواري از اتومبيلهائي مانند جيپ و لندرور استفاده مي نمايند و بيشتر شان اتومبيل دارند.
بافندگان قشقاييها
شكار ـ يكي از سرگرميهاي مردان قشقائي در اوقات بيكاري شكار پرندگان و جانوران ديكر است كه بوسيلة تفنگ انجام مي‌گيرد. قشقائيها به شكار و تيراندازي و سواري بسيار علاقه‌مندند و بيشتر آنان در اين فن مهارت زيادي دارند.
دبستانهاي عشايري
اخيراً وزارت فرهنگ براي باسواد كردن قشقائيها اقدامات مؤثري نموده و در هر تيره و طايفه اي به تناسب شمارة آنها، دبستانهاي عشايري دائر كرده است. دختران و پسران در كلاسها به صورت مختلط درسهاي تابستاني را فرا مي‌گيرند و سپس براي ادامة تحصيل به شهرهاي پيرامون مانند شيراز مي‌روند. اين دبستانها هم در درون چادر و هم در اتاق تشكيل مي‌شود و آموزگاران آنها از جوانهاي تحصيل كرده ايل برگزيده مي‌شوند و حداقل كارنامه قبولي دورة دبيرستان را دارند. برگزيده شدگان قبل از آن كه به كار آموزگاري بپردازند يك سال در دانشسراي عشايري فارس روش آموزش نو‌نهالان را مي‌آموزند و سپس مامور نقاط گوناگون ايل نشين مي‌شوند.
يكي از دبستانهاي عشايري در داخل چادر
برخي عادتها و آداب و رسوم
قشقائيها مردماني سرخوش و دلشادند. به جشن، پا كوبي و رقص بسيار علاقمندند و از اندوه و سوگواري گريزان. در تمام سال تنها در ده روز آغاز محرم سوگواري مي‌كنند. در جشن‌ها و عروسيها رقص چوبي(گروهي) زنان و مردان قشقائي بسيار زيبا و جالب است. در اين جشن‌ها زنان و مردان هر يك دو دستمال در دست مي گيرند و پيرامون يك دايره بزرگ مي ايستند و با آهنگ كرنا و دهل دستمالها را تكان مي دهند و با حركات موزون پيش مي روند در رقص «دَرْمَرو» يا چوب بازي نيز، مردان دوتا دو تا و به نوبت با چوبهاي كوتاه و بلندي كه در دست دارند به آهنگ ساز و دهل با يكديگر مي‌رقصند مبارزه مي‌كنند. از اين رقصها در مراسم عروسي قشقائيها به تفصيل سخن خواهيم گفت.
قشقائيها به نوشيدن چاي علاقة بسياري دارند و فرزندان خود را از كودكي به نوشيدن آن عادت مي‌دهند. چاي از خوراكهاي عمومي قشقائي است. قشقائيها به كشيدن قليان بسيار علاقه‌مندند تنها مردان طايفه دره شوري به جاي قليان از چپق استفاده مي‌كنند. قشقائيها اجاق يا كانون پدري را محترم و مقدس مي‌دانند تا جائيكه بزرگترين سوگند آنها، «اجاق پدري» است. هنگاميكه مي‌خواهند عروس را به خانة داماد ببرند، نخست سه بار او را دور اجاق خانه پدر مي‌گردانند و سپس دختر انگشتي از خاكستر اجاق، به دهان مي‌گذارد تا بدين وسيله از زحمات پدر حق‌شناسي و تشكر نموده باشد. مردم ايل فرمان‌گزار و مطيع دستور خانها هستند و هيچ قانوني را بالاتر از فرمان خان خود نمي‌دانند. هر گاه يكي از خانها يا كلانترها بميرد غوغاي عجيبي در ايل و طايفة او برپا مي شود. قشقائيها در مرگ عزيزان و فرزندان خود كمتر از مرگ خان يا كلانتر خود متأثر مي شوند. گورستانهاي قشقائي در سر راه كوچ ايل فرار گرفته تا هنگام كوچ بتوانند براي مردگان خود فاتحه اي بخوانند. به سبب علاقه اي كه به خانهاي خود دارند براي آنها آرامگاههاي باشكوه و استوار مي سازند كه ساليان دراز پابرجا مي ماند و هر سال هنگام كوچ قبر آنها را زيارت مي نمايند. در مراسم جشن و عروسي زنان و مردان قشقائي رقص بسيار زيبا و جالب دارند [25] آرامگاه عده اي از سران ايل قشقائي بويژه خانهاي طايفة كشكولي در دامنة با صفاي شاهدايِ اردكان با سنگ و شيرواني به سبك مزار حافظ ساخته شده و نظر بيننده را به خود جلب مي‌كند. بيشتر قشقائيها مردماني بلند قامت و خوش صورت و دلاورند. چهرة آنها گندم‌گون چشمانشان سياه يا ميشي و مويشان مشكي است. در ميان طايفة فارسيمدان و درة شوري گروهي سفيد پوست با موي زرد يا بور نيز ديده مي شوند. زنان قشقائي هرگز آرايش نمي‌كنند. تنها فرق زنان با دختران [26] «چتر زلف» زنهاست. هنگام عروسي براي آرايش عروس اين چتر زلف را درست مي‌كنند. مردان قشقائي هميشه صورت خود را مي تراشند و به سبيل گذاشتن چندان گرايش ندارند. تمام قشقائيها شيعة جعفري هستند و به آداب و رسوم خود علاقه‌مندند. شايد بيش از پنج درصد آنان نماز نخوانند. يا اصلاً نماز را ندانند ولي به عرف و عادات خود سخت معتقدند. زبان قشقائيها تركي آميخته به فارسي است و همة آنها فارسي را خوب مي‌دانند و به آن و به آساني سخن مي‌گويند.
ازدواجي به سبک ايلياتي
ازدواج در بين ايلات و عشاير بيش از هر چيز تحت تاثير عوامل اقتصادي قرار دارد. ازدواج هايي که در بين ايلات و عشاير صورت مي گيرد شايد کمتر به خاطر عشق و علاقه و بيشتر به براي حفظ و تداوم عمر ايل اتفاق مي افتد.از انگيزه هاي مهم ازدواج بين ايلات و عشاير، داشتن اولاد پسر است که به عنوان يک نيروي اقتصادي، نظامي، سياسي و ضامن بقاي نسل محسوب مي شود. همچنين تشکيل خانواده و کسب استقلال، ارضاء غرائز جنسي و انجام وظيفه شرعي از ديگر انگيزه هاي ازدواج ميان ايلات و عشاير است. همسر گزيني در بين کوچ نشينان تابع عواملي همچون دين، قشر بندي اجتماعي، شير بها، خويشاوندي و سن و سال است. يکي از رسم هاي جامعه سنتي ايران بويژه در جامعه ايلي و عشيره اي، رسم همسر گزيني به شيوه ناف بر کردن يا نامزد کردن نوزاد دختر به نام پسر به هنگام بريدن ناف او مي باشد. ضمن اينکه سن ازدواج دختران بين 14 تا 20 سالگي و در ميان پسران بين 18 تا 20 سالگي است.
ترکمن ها و ازدواج اقتصادي
ازدواج در ميان ترکمن ها نيز خصوصا از جهت اقتصادي بسيار اهميت دارد. ازدواج در بين ترکمن ها از اين جهت مهم است که باعث مي شود يکي از افراد فعال اقتصادي يعني زن از خانواده کم شده و در مقابل يک عضو فعال به خانواده گيرنده دختر اضافه مي شود. بنابراين خانواده داماد موظف به پرداخت شير بها به خانواده عروس است.
همچنين ازدواج با غير ترکمن براي زن ترکمن مجاز نيست ولي گاهي براي مرد فقير ترکمن که قادر به پرداخت شيربهاء نيست يا ترکمن هايي که زن دوم مي گيرند ازدواج با زن غير ترکمن بدون اشکال است.در ازدواج بين ترکمن ها، فاصله سني زياد مطرح نيست. در گذشته موارد زيادي از ازدواج بين مرد 40 ساله با دختر 14 يا 15 ساله و همچنين سن بيشتر زن در مقابل مرد در ميان برخي رسوم قديمي ترکمن ها ديده مي شود. اين در حالي است که در حال حاضر سن ازدواج در اين ايل بالا رفته است.ترکمن ها به ازدواج به عنوان يک رسم زندگي يا امري طبيعي مثل امور ديگر نگاه مي کنند. ازدواج و توليد مثل به قدرت خانواده و طايفه مي افزايد و رشد جمعيت را تسريع مي کند. جمعيت زياد براي ترکن ها از اهميت خاصي برخوردار است و در حکم يک حيثيت و نيروي قبيله اي است؛ بنابراين هر قوم و طايفه اي که تعداد بيشتري عضو داشته باشد، قدرت مقابله در برابر تهاجم ديگران را دارد. در اين بين يکي از راه هاي افزايش جمعيت و در نتيجه زيادتر کردن بنيه دفاعي طايفه، ازدواج و توليد مثل است. بنابراين ازدواج از اين جهت داراي اهميتي خاص بوده و هنوز هم اين اهميت را از دست نداده است. بنا بر اين گزارش طايفه اي که به خانواده طايفه ديگري زن مي دهد بايد هزينه آن را بگيرد تا بتواند با آن، زن ديگري را براي فرد ديگري از خانواده يا طايفه بگيرد.در جامعه ترکمن معمولا پدر براي پسرش زن پيدا مي کند و قراردادهاي مربوط به ازدواج را انجام مي دهد. شير بهاء بوسيله پدر داماد به پدر عروس داده مي شود، اگر داماد در هنگام ازدواج مستقل بوده يعني بيوه باشد يا قصد تجديد فراش داشته باشد در اين صورت خودش بايد قراردادهاي مربوط به ازدواج را انجام داده و شيربهاء را بپردازد.
ازدواج قشقايي و تجديد فراش براي پسر
ازدواج از ديدگاه جامعه ايل قشقايي لازم و مجرد بودن گناه است. بيشتر ازدواج ها به ميل و خواست والدين انجام مي گيرد و جواناني که تن به ازدواج ندهند به هر طريق و يا دلايل مختلف زير فشار قرار مي گيرند. ازدواج در بين مردم قشقايي تنها به خاطر عشق و عاشقي نيست. دوست داشتن جنبه شهواني ندارد بلکه خصوصيات ذاتي، فرهنگي و اجتماعي آنها است. داشتن فرزنداني شايسته و بخصوص اولاد ذکور در ايلات و در جمع خانواده از نظر اقتصادي به عنوان يک نيروي انساني، نقشي بسيار مهمي دارد چون منبع درآمد خانواده است و حتي بچه هاي کوچک هم قادر به کار و کمک به خانواده هستند.کساني که پسر ندارند اجاقشان کور است و با اجبار و درخواست پدر و مادر براي مردي که پسر ندارد، زن دوم مي گيرند. نود درصد ازدواج هاي دوم در ايل فقط به جهت نداشتن اولاد يا اولاد ذکور است. گاه زنان به خاطر فرزند پسر، شوهران خود را وادار به ازدواج مي نمايند و بسيار ديده شده است که زن براي شوهرش به خواستگاري مي رود.

کردها و حفظ خانواده پدر تبار
از آنجا که نظام خويشاوندي کرد براساس و پايه خانواده دودماني (پدر تبار) استوار است، از اين رو خانواده هاي کرد با ازدواج درون گروه خويشاوندي مي کوشند مانند گذشته زندگي جمعي و دودماني خود را دور اجاق خانواده حفظ کنند. بنابراين کردها مانند ساير ايرانيان براي ازدواج اهميت زيادي قائل هستند. همچنين اعتقاد به حفظ دودمان و روشن ماندن اجاق خانواده که ادامه آن منوط به ازدواج هاي تازه است؛ از جمله مهمترين اصول اين طايفه به حساب مي آيد. اين عقيده از معتقدات بسيار قديمي ايران و مربوط به زماني است که آتش را مقدس و گرامي مي داشتند.اعتقاد به گسترش خانواده؛ در نزد ايلات و عشاير کرد که هر يک واحد مستقلي را تشکيل مي دهند و قدرت و بقاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي آن تعداد افراد است، براي بالا بردن توان اجتماعي و اقتصادي و سياسي ايل، نيز از ضروريات است.از نظر مذهبي نيز ازدواج در نزد ايلات و عشاير کرد، ازدواج فريضه ديني محسوب مي شود و بنابر تاکيدات در قرآن و احاديث خانواده ها براي فرزنداني که به سن بلوغ شرعي و جسمي برسند از خويشاوندان همسر اختيار مي کنند.

انواع ازدواج در کهگيلويه و بوير احمد
در ميان عشاير کهگيلويه و بوير احمد، ازدواج به صورت ناف بري، خون بس، لويرات( ازدواج زن بيوه با اقوام شوهر)، سرارت (ازدواج مرد زن مرده)، برون همسري( ازدواج بين دو طايفه)، گل به گل( ازدواج مبادله اي و پاياپاي) و نذري انجام مي شود.در ميان اين قوم نيز پايبندي به کانون خانواده، حرکت بر مدار آيين هاي مذهبي و آموزه هاي اسلامي و همچنين تلاش براي رونق خانواده و گرمي کانون پر مهر خانواده از اصول قديمي و داراي تاکيد محسوب مي شود.


رقص در ایلات و عشایر ایران زمین
یکی از مهمترین آداب و رسوم در میان ایلات و عشایر ایران رقص یا حرکات موزون و ریتمیک می باشد . هرچند رقص درکنارموسیقی به عنوان یک سرگرمی و عاملی روحیه بخش ، نشاط آور و شادی آفرین مطرح است که به زندگی سخت و دشوارایلیاتیِ سخت کوش، رنگ و جلایی خاص می بخشد ، لکن رقص از جنبه های دیگری نیز قابل بررسی است . رقص به عنوان یک هنر در کنار موسیقی و شعر بیان کننده حالات روحی و وسیله ای برای بیان احساسات و عواطف فردِایلیاتی بوده و نیزابزاری جهت ایجاد ارتباطِ نمادین می باشد . رقص درهمراهی با قصه گویی ونقالی نوعی نمایش گونه ی پرشور برای جذاب کردن کار قصه گوست و از این جهت قابل مقایسه با پانتومیم یا نمایش صامت در تئاتر می باشد که در آن فارغ از صحنه آراییهای مرسوم ، تنها با حرکات صورت ، دستها و بدن ، معنایی خاص را به بیننده القا می کنند . رقص همچنین کارکردهای دیگری مانند برانگیختن حس تعاون و دوستی از یکسو و پرورش احساس رقابت سازنده میان افراد ایل دارد و سبب آمادگی جسمانی و روانی برای انجام کارهای سخت زندگی کوچ نشینی می شود . باید توجه داشت که در اکثر ایلها و عشایر ایران همچنانکه بخش عظیم ، مهم و سختی از کارها بر دوش زنان است و زنان نیز دوش بدوش مردان و گاهی حتی بسیار فراتر از آنها به کار می پردازند و در تقسیم کار اجتماعی واجد نقشها و جایگاههای مهم و قابل توجهی هستند، درآیینها و رسوم نیز همه ی افراد ایل اعم از مردان و زنان همراهند و اصولا" در رقصها خصوصا" آنها که بازگوکننده ی مفاهیم خاصی هستند، هم زنان و هم مردان دارای نقش برابر می باشند و در رقصهای آیینی همه با هم می رقصند . این همراهی زنان با مردان در رقص ، در گذشته و تاریخ تمامی عشایر به چشم می خورد، لکن در معدودی از عشایر اکنون زنان و مردان در دستجات جداگانه ای می رقصند . در بررسی رقصهای مختلف در میان ایلات و عشایر ایرانی با توحه به خصلتهای مشترک باید رقص و آداب آن را از جنبه های زیر مورد توجه قرارداده و به این نکات توجه کرد :
1) جنبه های نمادین و مفهومی رقص : رقصها دارای بار مفهومی و نمادین می باشند بنابراین در بررسی رقصها باید به جنبه های نمادین رقصها که در حرکات دستها ، پاها و کل بدن قابل استخراج است توجه گردد. معانی مختلفی دررقصها نهفته است. گاه شکر گزاری به درگاه خداوند گاه ترتیب خاص یکی از کارهای زندگی عشایری مانند پشم چینی گوسفندان یا کارهای کشاورزی ، سوارکاری ، جنگ با مهاجمان فرضی و تهدید آنان در قالب حرکات رقصنده بیان می گردند .
2) جنبه ی تاریخی رقص : رقص مانند دیگر عناصر فرهنگی هر قوم ، ریشه در گذشته ی تاریخی آن قوم دارد و با گذشت زمان مفاهیم و آداب آن به دلایل مختلف تغییر کرده یا تثبیت شده است .رقصهای ایلات و عشایر نیز از این قاعده مستثنا نبوده است وریشه در تاریخ ایل دارد جنگها و تهاجم بیگانگان به ایل از مهمترین عوامل تاریخی است که در رقص ها نمود یافته است. از سوی دیگر با تحمیل یکجانشینی یا تخته قاپو به ایلات از خشونت حرکات و سرعت ریتم موسیقی و رقص کاسته شده است . از سوی دیگر با تسلط اقوام دیگر یا نفوذهای فرهنگی که در پی مغلوب شدن و تحت سلطه در آمدن ایلها در طول تاریخ به وقوع پیوسته است ، تغییراتی پیش آمده و رقصهای کنونی بیشتر آمیزه ای از رقصهای اصیل و عناصر تازه تر می باشند . مثلا" با تسلط اعراب بر ایران یا در طی سلطه ی مغولها تاثیراتی را می توان در رقص ایلات مشاهده کرد . مثلا"جنبه های آماده سازی بدنی وتمرینات دفاعی و جنبه های اسطوده ای تقویت شده است.
3) جنبه ی تعاون و همراهی و هماهنگ کنندگی رقص : رقصها نوعی هماهنگی و روحیه ی تعاون و همکاری را در شخص ایجاد می کنند . نزدیکی گروه رقصنده با یکدیگر و حرکات یکنواخت و هماهنگ گروه با توجه به تلاشی که هرشخص در طی آن سعی می کند خود را با دیگران هماهنگ کند نوعی روحیه ی برادری و تعاون در میان افراد ایل پرورش می دهد .
3) جنبه های عرفانی رقص : یکی دیگر از جنبه های قابل تامل در رقص ایلات و عشایر وجود عناصر عرفانی ، رازورزی و گنوسیسم است همچنانکه در سماع سعی بر آن است که با برداشتن پرده ی عناصر مادی مانند زبان و جسم ، بیواسطه و مستقیم به انوار حق واصل شد، گاه عناصر عرفانی و نزدیک به سماع یا رقص عارفانه در رقصها دیده می شود و گاه مانند رقص و آهنگ مرغ حق در عشایر شرق و جنوب خراسان رقص به تمامی در خدمت عرفان و خداجویی بیواسطه است . از سوی دیگر گاه رقص حالت نوعی ریاضت و تزکیه ی نفس به خود میگیرد .
4) جنبه های اسطوره ای رقص ایلیاتی : این نیزاز مهمترین عناصر رقص ایلی است توجه به اسطوره ها و سعی در نمایش داستانها ی اساطیری و حماسی از عواملی است که باید مورد توجه قرار بگیرد .
5 ) جنبه ی آماده سازی بدنی و ورزش برای کسب توانایی انجام کارهای سخت : رقصها خود نوعی ورزش سخت و آماده کننده ی بدن برای انجام کارهای سخت هستند و در طی آن همانند نوعی ورزش بدن پرورده می شود و به آمادگی لازم جهت انجام امور و کارها می رسد . در رقص چوب بازی که علاوه بر خراسان در بسیاری ایلهای دیگر مثل بختیاری ها و قشقایی ها انجام می شود ریشه و بنیاد رقص به زمان تسلط مغولها به ایران می رسد که افراد ایل در طی رقص با چوب توانایی دفاع و حمله را می آموزند و در آن تبحّر می یابند .
6) جنبه ی رقابت رقص : در رقصها ی عشایری نوعی حس رقابت برانگیخته میشود که سازنده است و بهشخص انگیزه می دهد تا با جدیت کوشش و تمرین بیشتر مهارت خود را ارتقاء بخشیده خود را به موقعیت مرتبه ی اول و بهترین رقصنده نزدیک کند . رشد روحیه ی رقابت از رقص به کارهای دیگر کشیده می شود و به افراد انگیزه بری تلاش بیشتر و انجام بهتر کارهای ایل می دهد .
7 ) جنبه شادی ، سرگرمی و آیینی در مراسم های خاص از آنجا که زندگی کوچ نشینی زندگی سخت همراه با انجام کارهای طاقت فرساست این نوع زندگی نیازمند کسب روحیه و استفاده از عناصر شادی بخش و سرگرم کننده است در زندگی ایلی هر لحظه می تواند حوادث سخت و جانفرسایی در بر داشته باشد از سوی دیگر در کنار روزهای سخت و پر کار زمانهایی نیز فرا می رسد که در ییلاق یا قشلاق ایل کار چندانی برای انجام ندارد این درست فرصتی است که در عروسیها مراسم ختنه سوران و دیگر آیینهای سرور و شادمانی و سرگرمیها فرصت بروز می یابند مهمترین سرگرمیهای ایلی را می توان در رقصها و بازیها دید . عناصر مشترک بسیاری مابین رقصها و بازیها وجود دارد در میان عشایر فارسی زبان خراسان به رقص ، واژه ی بازی اطلاق می شود در عین اینکه بازی یا رقص بسیار جدی گرفته می شود و گاهی حتی نوعی عبادت ، دعا یا طلب حاجتی از آفریدگار به حساب می آید .
8 ) جنبه ی موسیقایی و ریتمیک : همراهی سازهای خاص در هر ایل که نشان از روحیات خاص با رقص و هماهنگی سازها و فراز و فرود آن در هماهنگی با موسیقی و سازهای خاص هر ایل
9 ) جنبه ی منعکس کننده ی روحیات خاص هر ایل که علاوه بر رقص در اشعار خاص هر ایل نیز قابل دستیابی است
10 ) جنبه های دینی رقص : رقصهای ایلی گاه حالت عبادت یا طلب حاجتی به خود می گیرد مانند رقص طلب باران در عشایر جنوب خراسان . در برابر چنین رقصهایی معمولا" نه تنها رقصنده بلکه دیگر افراد حاضردر صحنه نوعی حالت احترام و اعتقاد قابل رویت است . این رقصها بسیار جدی گرفته می شود و همگان در انجان آن که نوعی عبادت به حساب می آید همکاری می کنند .
11 ) جنبه ی بخاطر سپاری کارها یا آیینهای خاص : دررقصهایی که این جنبه در آن دیده میشود نوعی کار ، فنّ یا مراسم خاص با دقت و وسواس کامل به اجرا در می آیند این رقصها همچنین نوعی کارکرد آموزشی برای جوانترها دارند و شخص را برای انجام یک کار یا آیین خاص آماده می سازند مثل رقص شالیکاری در مازندران و یا رقص قاسم آبادی در گیلان یا رقص خوشه چینی در فارس یا رقص گندمکاران در عشایر خراسان . در رقص قاسم آبادی مراحل کامل نشا کردن برنج و مراحل دیگر برنج کاری به ترتیب و بطور کامل اجرا می گردد .
اکنون می پردازیم به ذکر نمونه های از رقصهای ایلات و عشایر ایران :
رقص در ایل بختیاری :
رقص در ایل نشانی از هم بستگی ، اتحاد و عاطفه است ، همه می رقصند دست در دست و دوشادوش یکدیگر . اگر رقص فردی هم باشد به منظور زورآزمایی است همانند چوب بازی که نوعی نشان قدرت واعتماد است ، آن هم همراه با موسیقی پرتحرکی که یادآور جنگ و ستیز است.
از رقصهای رایج و پرتحرک بختیاری رقص « سه پا » را باید نام برد ، در این رقص زن و مرد با نوای توشمالان می رقصند ، سه قدم برمی دارند بعد یک پا را جلو می گذارند و یک دست را پایین و دست دیگر را بالا نگه می دارند ، این حرکت با نظم و ترتیب خاص تکرار می شود . از دیگر رقصهای مرسوم ومعروف در ایل بختیاری رقص گروهی «جیران ، جیران» است که گروهی است و مردان و زنان باهم در آن شرکت می کنند و می رقصند . ازدیگررقصهای گروهی بختیاری ها که درآن حرکات دست و پا بسیارسریع بوده و نیازمند قدرت وانعطاف بدنی بسیار است رقص « هی دته » می باشد که همراه آهنگی ریتمیک اجرا می شود . از جمله رقصهای دیدنی بختیاری ها که کم وبیش با اشکال مشابه و اندک تفاوتی در اکثر عشایرایران موجود است رقصی است با نام رقص آهنگ مجسمه - مشابه این رقص در نواحی لرستان با نام « خُوس » یا « خَسَه » و در خراسان و ایلات کرمانج که طایفه ای کرد هستند در شکلی مشابه انجام می گردد . در طی این رقص که با نوای سازهای نوازندگان ( توشمالان در میان بختیاری ها ) و همراه فراز و فرودهای موسیقی به تناوب اوج می گیرد وفروکش می کند زنان و مردان همراه هم ، می رقصند . توشمالان در حین اجرای آهنگ به ناگاه نوای موسیقی را قطع می کنند و در این حال رقصندگان باید مانند مجسمه بایستند و تکان نخورند . در این حال عده ای با دادن انعام و شیرینی از توشمالها می خواهند تا مجددا" بنوازند به این ترتیب نوای موسیقی با ردیگروبه ناگاه آغاز شده واین فرازوفرودها ادامه می یابد.لازم به توضیح است که نوازندگان و خوانندگان که حافظان فرهنگ موسیقایی و اشعار محلی هستند و سینه به سینه این فرهنگ شفاهی را حفظ می کنند در هر ایل با اصطلاحی خاص خوانده می شوند و در ایل بختیاری به طور کلی به آنها توشمال می گویند . هفت لنگان به آنها « توشمال » یا « میشکال » و چهارلنگان به آنها « خطیر » می گویند . در ایل بختیاری هر طایفه و تیره ای توشمال و خواننده ی خاص خود را دارد تا همواره همراهشان اشند و در مراسم سوگواری و شادی کوچ نشینان را همراهی کنند . توشمالان در ایل بختیاری ، زنان و مردانی عاشق پیشه و شاعر مسلک هستند که بیشتر اوقات زندگی شان صرف ساختن ابیات ، لطیفه ها ، متلها و ضرب المثلها می شود و در واقع یکی از مهمترین اقشار پدیدآورنده و نگاهدارنده ی آثار و ادبیات عامیانه و فولکلور این سرزمینند . در مجالس رقص بختیاری ؛ زنانِ توشمال با صدای گرم و گیرای خود اشعار و ترانه هایی را در متن آهنگ نوازندگان ، می خوانند و مردان نیز با ابیات دلپذیر و شورانگیزی به آنها پاسخ می دهندو بسته به نوع مراسم در حاضران شور و حال پدید می آورند .در بررسی اجمالی رقص و مراسم آن و رفتارشناسی متقابل نوازندگان ایلی و سایر اعضای ایل و ریشه های تاریخی رقص در ایل بختیاری به اختصار می توان این نکات را مطرح کرد : رقص نمادی از وابستگی های عاطفی اعضای ایل ،اتحاد ،همدلی و هماهنگی اعضای طایفه وایل است .رقص دسته جمعی اعضای ایل در کنار یکدیگرنشانگر آن است که تمامی اعضا در برابر هر عامل خارجی متحد و یکپارچه اند و در حفظ داشته های فرهنگی یکدل و مصمم .حضور مردان و زنان در رقص همراه و همپا ، کارکرد زنان در انجام امور ایل و احترام متقابل مردان ایل به آنان را می رساند .مردان ایل در همراهی زنان در رقصهای نمادین نشان می دهند که از نقش موثر زنان در فعالیتهای اجتماعی و فنی ایل آگاهند و برای آن ارزش قائلند . حضور زنان این مطلب را می رساند که مردان و در مجموع تمامی آحاد عضو ایل ، ضمن برخورداری از زحمات زنان ، آن را برای هر بیننده ی خارجی مطرح می کنند و تمایل دارند تا این موضوع به خوبی روشن شود که زن و مرد ایلیاتی در کنار هم امورایل را به انجام می رسانند و به یک اندازه در آینده ی ایل موثرند . حضور زنان در جمع توشمالها یا خوانندگان ایل نشان از اجازه ی ابراز وجود و بیان احساسات ، عواطف و عقاید زنان در ایل دارد . چوب بازی که معمولا" مردان در آن شرکت می کنند ، نشانه ی وجود مردان دلیری است که در حفاظت از قلمرو ایل ،مصمم و توانایند . این مسئله از یکسو به اعضای ایل امنیت خاطر می دهد و شبهه ی امکان تجاوز به حدود ایل را ،از هر بدخواه خارجی می گیرد .
موسیقی و رقص در ایل بویراحمد :
ایل بویر احمد همانند بیشتر ایلها وکوچ نشینان ایرانی برای موسیقی ورقص اهمیت بسیاری قائلند . کارکرد موسیقی و رقص در ایجاد یکدلی و اتحاد در بین اعضای ایل و حفظ سنتها و آداب و آیینهای ویژه ایل که سبب تثبیت و تمایز هویت فرهنگی ایل می گردد ، از مهمترین دلایل ماندگاری موسیقی ، اشعارو ترانه ها و رقصهای ویژه ی بویراحمدی هاست . سختی زندگی معیشتی ایلیاتی و تهاجم های گسترده به قصد یکجانشین کردن ( تخت قاپو ) و کنترل عشایر در یکصد سال اخیر و نیز ایجاد اختلاف در میان عشایر که در تاریخ عشایر ایران مهمترین راه کنترل عشایر از سوی حاکمیت مرکزی بوده و جنگهای خونین بین عشایر را سبب گردیده است ، موسیقی و رقص ها را در عشایر ایران خصوصا" بویر احمدی ها به شکلی حماسی درآورده است . همانند بختیاری ها موسیقی حماسی و ریتمیک همراه با ترانه ها یی که در وصف شجاعت و دلاوری و جنگ برای حفظ شرافت و هویت ایلیاتی سروده شده است و رقصهایی که در بسیاری از موارد حاکی از وجود قدرت بدنی نفرات و توان جنگاوری ایل است ریشه در این دوره های خاص جنگ و نبرد دارد .بویر احمدی ها برای بخشی از ابیات شعرهای خاص ومعروفشان ، آهنگهای ویژه ای دارند ، این آهنگها را « قس » می نامند . از مهمترین ومشهورترین قسها می توان به قس برنو و قس یاریار اشاره کرد . این ترانه ها ( مجموعه ی یک بیت خاص و قس آن ) محتوای حماسی ، عاشقانه یا در وصف طبیعت یا محیط و ایل دارند . از سوی دیگر موسیقی حزن انگیزی نیز به نام « تول چپ » دارند که در عزاداری توسط مهتر نواخته می شود . در ایل بویراحمد زنان بیشتردررقص به هنگام شادی شرکت می کنند و مردان بیشتر در رقصهای حماسی و جنگاوری مثل رقص چوب شرکت می نمایند . از رقص های معروف بویر احمدی ها می توان به چوب بازی ، رقص چوبی ، رقص دوپا ، رقص سه پا ، رقص صددستمالی ، رقص یلعبه ، رقص بختیاری ، رقص نرمه نرمه و رقص ترکی شاه فرنگی اشاره کرد .
رقص در ایل قشقایی :
ایل قشقایی از ایلهای بزرگ کشور ایران است که در واقع کنفدراسیون بزرگی متشکل از طوایف مختلف است . رقص چنانکه گفته شد در ایل قشقایی نیز نشانه و نماد همبستگی ، اتحاد و دوستی است . درهنگام رقص همه دست در دست هم و دوشادوش یکدیگرند . در بین عشایر قشقایی رقصهای گوناگونی معمول است که در تمامی آنها زنان و مردان در کنار یکدیگرند و تقریبا" در اکثر رقصهای قشقاییان زنان و مردان هردو حضور دارند . در جشنها مردان و زنان هریک دو دستمال در دست می گیرند ، پیرامون یک دایره ی بزرگ ایستاده و با آهنگ کرنا و دهل ضمن تکان دادن دستمالها با حرکات موزون پیش می روند . چوب بازی که رقصی معمولا" مخصوص مردان است بدین ترتیب انجام می گیرد که طبال بر طبل می کوبد و کرنازن در ساز خود می دمد زنها حول یک دایره ایستاده کل Kel می کشند و مردان در میان به چوب بازی یا رقص « در مرو » می پردازند . در این بازی مردان دوبه دو با چوبهای کوتاه و یک چوب بلند با یکدیگر می رقصند و مبارزه می کنند همراه با آهنگی که به تدریج اوج می گیرد و ریتم آن تندتر می شود سعی می کنند تا با زدن چوب به پای حریف چوب بلند را تصاحب و حریف را از میدان بدر کنند و بدین ترتیب رقص ادامه می یابد تا برنده ی نهایی مشخص گردد . استفاده از لباسهای با رنگهای متنوع و شاد و دستمالهایی با رنگهای زیبا و رنگارنگ زیبایی رقصهای هنرمندانه ی قشقایی را دو چندان می کند . همانگونه که گفته شد بدلیل جنگها و مصائب ناشی از آن و حضور کوچ نشینانی همچون ایل بختیاری و بویر احمدی و ... در مناطق استراتژیک برای دولت مرکزی ایران و راهها و جاده های بااهمیت کشور ،موسیقی و رقص در میان این ایلات بیشتر رنگ و بوی حماسی و جنگاوری دارد . اما از دیگر موسیقی و رقصهای قابل تامل در میان ایلات و عشایر ایران زمین ، موسیقی و رقصهای مرسوم در منطقه ی شرق ایران یا ایلات و عشایر استانهای شرقی شامل خراسان و سیستان و بلوچستان می باشد که بیشتر مفاهیم عرفانی را در بر می گیرد . رقص در این ایلات سوای رقص چوب و برخی رقصهای حماسی بیشتر همراه با چکامه یا چامه یا چهاربیتی های عرفانی که با سوز خاص و همراه سازهایی چون دوتار نواخته می شود ، نمادینه هایی از مفاهیم نیاز و طلب ، عشق و آرزو ، حرمان و جدایی و عبادت و پرستش عرفانی را به نمایش می گذارد و گاهی بسیار به سماع دراویش نزدیک می گردد . از مهمترین این رقصها می توان به پرستش یا عبادت مرغ حق ، نوایی یا ناز لیلی ، پرواز سیمرغ و نار حق اشاره کرد که علاوه بر زیبایی اعجاب انگیز هنر رقصندگان آن ، گنجینه ای گرانبها از چکامه های سروده شده توسط شاعران تاریخی این سرزمینها و حفظ سینه به سینه ی آنها می باشد که معمولا" با سوز و گداز فراوان در سکوت ساز یا در لحظات فرود آهنگ ، خوانده می شود و سپس موسیقی اوج می گیرد و رقصنده که در اصطلاح محلی به او بازیگر می گویند به پرواز در می آید . بسیاری از بازیگران عشایر شرق ایران خصوصا" در خراسان بازی ( رقص ) را نوعی عبادت می دانند و پیش از آغلز آن وضو می گیرند و نماز می خوانند .علاوه بر رقصهای عرفانی در میان عشایر و ایلات خراسان ، نیز رقصهای شاد و نشاط انگیزی همچون رقص چوب و رقصهای دیگری که با نوای دهل و سرنا یا دوتار همراهی می شود وجود دارد که بیشتر در اعیاد و جشنها و پایکوبیها از آنها استفاده می شود . بخشی از این رقصها به همراه شعر و آهنگ ِ زمینه شان بیان کننده ی حماسه هایی پرشور از سرداران و قهرمانان تاریخی و مردمی این سرزمین است . بی شک رقص و ترانه های محلی عشایر بخشی از گوهر گرانبهای فرهنگ و فولکلور این سرزمین است که نشان از مردمی صبور، سلحشور، سخت کوش ودو ستدار آب و خاک سرزمین مادریشان ایران بزرگ دارد و نشان دهنده ی سابقه ی تاریخی فرهنگی غنی و غرورآفرین در این سرزمین است .کنکاش در هر بخش از هنر اصیل ایرانی به یقین به خوبی نشان از این موضوع دارد که هرگاه فرهنگ اصیل ایرانی که ریشه در تاریخ باستانی آن دارد ،از زیر یوغ اسارت و تهاجم فرهنگهای دیگر خارج شده و فرصت نفس کشیدن یافته ، مفاهیمی سرشار از انسانیت و احترام به انسان و خصوصا" توجه به برابری و حقوق تمامی اقشار جامعه ی بستر و به ویژه احترام و رعایت حقوق زنان به عنوان یکی از کلیدی ترین و مهمترین پایه های جامعه رخ نشان داده است . در یک کلام هر بخش از فرهنگ ایران زمین نشانگر بخش دیگری از عظمت روح انسانهای پدیدآورنده آن است . انسانهایی عاشق که همیشه واژه ی انسانیت را اعتلا بخشیده اند .

مطالب مشابه ...

سلام خدمت همه ی عزیزان
من دوباره اومدم...تازه تر از همیشه...
بازم در خدمتتونمKhansariha (214)

۱۶-۱۰-۱۳۹۰ ۰۷:۵۷ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  آيه هاي زندگي senior engineer 0 105 ۲۲-۷-۱۳۹۱ ۰۹:۲۶ عصر
آخرین ارسال: senior engineer

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان