تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

روایتی از اسکندر مقدونی2

نویسنده پیام
  • گلچین جاویددوست
    آفلاین
  • مدیر بازنشسته
    ****
  • ارسال‌ها: 12,853
  • تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۰
  • اعتبار: 427
  • تحصیلات:فوق دیپلم
  • علایق:طراحی-کنده کاری-کتاب
  • محل سکونت:ارومیه
  • سپاس ها 16996
    سپاس شده 25772 بار در 9341 ارسال
  • امتیاز کاربر: -348,159$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
روایتی از اسکندر مقدونی2
در وقت دارا از روم برای او خراج آوردندی. چون فیلاقوس پدر ذوالقرنین علیه‌السلام وفات کرد ذوالقرنین بیش مال نداد. دارا نزدیک ذوالقرنین فرستاد و گوی و چوگانی؛ یعنی تو کودکی، تو را گوی باید باخت. و یک صرّه کنجد فرستاد که لشکر من در بسیاری به‌مثل این کنجدند. چون به ‌نزدیک ذوالقرنین رسیدند و گوی و چوگان و کنجد پیش وی نهادند گفت: «معلوم کردم که درین چه حکمت داشته‌ است. بدانید که زمین بر شکل گوی صفت کرده‌اند و به چوگان آن را کار توان بست. تمامتِ روی زمین را به تیغ که مثل چوگان است به ضرب بگیرم و لشکر تو که در بسیاری به مثل کنجدست، اما چرب و شیرین که بتوان خورد. هم‌چنان‌که بخورند بزنم.» و در جواب آن یک صرّه سپندان کرد و بازفرستاد که: «لشکر من در انبوهی همچنین‌اند، اما تیز و تلخ و سوزان که نتوان خورد و آن مرغی که هر روز بیضه‌ی زرین می‌کرد از جهت تو بمرد تا دانسته باشی و طمع محال از ملک و لشکر من بریده گردانی.» چون دارا برین حال واقف شد لشکرها جمع کرد و به حرب ذوالقرنین بیرون رفت. ذوالقرنین هم لشکر بیاراست و به حرب دارا بیرون شد و هر دو لشکر مصاف کردند. دارا شکسته شد و ذوالقرنین منادی فرمود که هرجا دارا را بگیرند نکشند و دو تن از لشکر دارا او را زخمی زدند تا از اسپ درگشت و بدان سبب ایشان را به نزدیک ذوالقرنین جاهی و مکانی باشد. ذوالقرنین از آن حال خبر شد؛ بشتافت تا مگر حیلتی کند تا هلاک نشود. کار او نزدیک رسیده بود. ذوالقرنین او را گفت: «به من حاجتی داری؟» گفت: «حاجت دارم. آن است که این دو کس که مرا زخم زدند کینه‌ی من از ایشان بکشی و روشنک، دختر مرا، در عقد خود درآوری.» [ذوالقرنین] هم بر آن جمله کرد و ملک پارس با ملک روم جمع شده، پادشاه هفت اقلیم گشت و ملوک عالم را مسخّر و منقاد خود گردانید و فرمانبردار او شدند. و اگر دارا به حرب نرفتی هرگز ذوالقرنین جنگ نجستی و خون نریختی و کار همه به حکمت و علم کفایت کردی که خون ریختن بدترینِ کارهاست و هیچ خردمند نجوید و بدین رضا ندهد.

مطالب مشابه ...



روایتی از اسکندر مقدونی2

۱۱-۱۱-۱۳۹۰ ۱۲:۳۹ صبح
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  روایتی جالب از حرکت عجیب دوقلو ها در وان حمام!+عکس ta.soltani 1 188 ۲۶-۸-۱۳۹۲ ۱۲:۰۰ عصر
آخرین ارسال: shahabsky
  روایتی از اسکندر مقدونی3 گلچین جاویددوست 0 102 ۱۱-۱۱-۱۳۹۰ ۱۲:۳۹ صبح
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست
  روایتی از اسکندر مقدونی گلچین جاویددوست 0 126 ۱۱-۱۱-۱۳۹۰ ۱۲:۳۸ صبح
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان