تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

رمانتيسم

نویسنده پیام
  • ♔ αϻἰг κнаη ♔
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,105
  • تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰
  • اعتبار: 1090
  • تحصیلات:زیر دیپلم
  • علایق:مبارزه
  • محل سکونت:ایران زمین
  • سپاس ها 34951
    سپاس شده 49155 بار در 13535 ارسال
  • امتیاز کاربر: 551,587$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
رمانتيسم
رمانتيسم
نام جنبش هنري كه در اواخر سده هجده و اوايل سده نوزده ميلادي شكل گرفت. رمانتيسم به قدري جلوه ها و نمودهاي متنوعي دارد كه ذكر يك توصيف واحد براي آن غير ممكن است. اما مووضع اصلي آن اعتقاد به ارزش تجربه شخصي و فردي است.
كلمه رمانتيك كه از قرن 17 در انگلستان مورد تعبيرات شاعرانه به كار مي رفت از سال 1676 وارد فرانسه نشد. مدت زيادي مترادف با Pittoresgeu خيال انگيز و Romanes (افسانه اي).
هنرمند رمانتيك ارزش هاي شهودي و غريزي را مورد كاوش قرار مي دهد. هگل (فيلسوف بزرگ آلماني در گفتاري در بازه زبيا شناسي) ميگه، در هنر رمانتيك، خرم را ايده روزي ماده كه اين هنر مدعي بازنمايي آن است، تعيين مي‌كند.
رمانتيسم عموما به عنوان آنتي تز كلاسيسم شناخته مي شود و هر دو مفهوم نيز گاه به معناي كلي تشريح كثرتي كه در گرايشان هنري هر عصري قابل تشخيص است به كار مي شود. بر اين اساس رامائل را مي توان به عنوان هنرمند كلاسيك شناخت، در حالي كه نقاش معاصر وي يعني جيور جونه را هنرمندي رمانتيك با اين وجود هر دو خواهان رمانتيسم و كلاسي سيسم از اين نظر كه به ايده هاي آرماني بيش از ايده هاي واقعي اهميت مي دهند، وجه اشتراك دارند. قهرمان رمانتيك خود را به چالش با محيط خشن خو مي اندازد و هيچ گاهي حتي اگر به اهدافش دست يابد، تن به مصالحه با آن نمي دهد چرا كه در غير اين صورت ديگر رمانتيك نخواهد بود.
رمانتيسم بيشتر گرايش ذهني راائه مي دهد تا مجموعه اي از روش هاي سبك شناسانه و بيشتر با بيان ايده هاي مرتبط است كه منشأ در قالب سخن دارد تا قالب بصري. از اين رو رمانتيسم خود را با سهولت بيشتري در موسيقي و ادبيات بيان مي‌كند تا هنرهاي بصري. زيرا مفهوم لاينتاهي و تعالي، مفهوم نيروهايي كه فراتر از مرز هاي خرد مي روند ضرورتاً بايد مبهم باشند. يعني بيشتر ذهني باشند تا محسوس. آن گونه كه در نقاشي و مجسمه سازي مصداق دارد.
از سوي ديگر گرچه هيچ سبك و مكتب رمانتيكي در معماري وجود ندارد اما احيا مجدد يك گوتيك به ويژه در مراحل آغازين آن جنبه اي از رمانتيسم محسوب مي شود.
هنرمنداني چون بليك Blake و ترنر Turner در بريتانيا، دلاكروا و Delactoilx گريكولت Gericault در فرانسه كاپسر داويد فردريش friedrich و رانگه Runge در آلمان. جنبشي كه اين هنرمندان بخشي از آن بودند در واسط سده نوزده خاموش شد، ولي روح رمانتيسم در مفهوم وسيع تر آن به حيات خود ادامه مي‌ دهد و جلوه اي است از شورش عليه محافظه كاري، ميانه روي و رياكاري و تاكيدي است بر اولويت تخيل در تجربه هنري.
رمانتيسم كه از اواخر قرن 18 (در انگلستان بوجود آمده بود بعداً به آلمان رفت و پس از مديت در سال 1830 وارد فرانسه و اسپانيا و روسيه گرديد و تا سال 1850 بر ادبيات اروپا حاكم بود. در اثناي تاسيس مكتب رمانتيك در فرانسه از طرفي آثار ريچاردسن و يانك و والتر اسكات و از طرف ديگر آثار گونه و شيلر و همچنين «كمدي الهي» اثر داشته و تورات و انجيل مورد توجه قرار گرفت و در عرصه ادبيات و فكر موثر واقع شد.
رمانتيسم فرانسه با آنكه نخست تحت تاثير ادبيات بيگانه بود فاصله به صورت مكتب مشتكل و پر سر و صدايي در آمد و تاثير آن به قدري بود كه هنرمنداني از قبيل مارتين- آلفرد دوويني و الكساندر دو ماپدر و ويكتور گوو آلفره دو موسه و نسبت بود و ژرژسان را كه اغلب از لحاظ روحيه و طرز فكر خيلي با هم فرق داشتند در ميان طوفاني از هيجان به دنبال كشيد.
به طوري كه در اواخر دوره رمانتيسم، ادبيات انگلستان و آلمان نيز كه دوره رو نقشان به سر آمده بود تحت تاثير ادبيات فرانسه قرار داشتند.
و شگل: پيشواي رومانتيسم آلمان كه كتابي به نام «دوره ادبيات نمايشي» نوشته معتقد است كه ادبيات رمانتيك عبارت از «جمع اضداد» و آميز انواع مختلف ادبي است اين نويسنده در كتاب خودش چنين مي گه: «ذوق رمانتيك پابند نزديك مداوم امور بسيار متضاد است. در سبك رمانتيك طبيعيت و هنر، شعر و نثر، جدل و هزل، خاطره و پيشگويي، عقايد مبهم و احساسات زنده ، آنچه آسماني است و آنچه زميني است و بالاخره زندگي و مرگ در هم مي آميزد.»
برنامه رومانتيك هاي فرانسه برنامه مبارزه است و روش آنها بلكه منفي است به عقيده آنها دستور العمل هايي كه در ادبيات رواج يافته مانع آزادي فكر و بيان شده است. از اين رو رمانتيك ما همه قواعد و دستور هاي كلاسيك را در هم شكسته و دور انداخته اند؛ يعني رمانتيسم همان طوري كه ويكتور هوگو در نمايشنامه «ارناني Hernani» مي گويد، عبارت از «آزادي خواهي درهنر» است.
در سال 1830 كه سال انقلاب ادبي است د راين سال «ويكتور هوگو» رمانتيسم را به عنوان مكتب آزادي هنر و شخصيت معرفي كرد. هنرمند رومانتيك براي خواهش ها و احتياجات روحي خود اهميت قائل است. و ميگه آنچه به هنر مند الهام مي بخشد معني و مفهوم زندگي حساب مي شد «عشق و علاقه» است و ميگه اين علاقه بايد آزاد باشد ادبيات نبايد قاعده اي باشد كه عشق و علاقه را محدود سازد. ادبيات مي تواند هر گوشه اي از زندگي را، چه زيبا و چه زشت، چه عالي و چه داني موضوع گفتگو قار بده. شخصيت هنرمند رمانتيك به دنبال آزادي از قيد قواعد روح، خود را بيان مي‌كند. ولي اين روش هنرمند رمانتيك را نبايد دليل خود ستايي او و فرار از بشريت دانست. آلفرد دو موسسه در سال 1842 ميگه: «بايد هذيان گفت!» آنچه بايد بيان كرد هيجان شاعر و آنچه بايد به دست آورد هيجان مردم.
ادبيات رمانتيك ميگه دل بايد بي قيد و بند سخن بگه و بي قيد و شرط فرمان براند.
يكي ديگر از مشخصات آثار رمانتيك آزردگي از محيط و زمان و فرار به سوي فضاها يا زمان هاي ديگر، دعوت سفر تاريخي يا جغرافيايي سفر واقعي يا بروي بالهاي خيال.
نويسنده رمانتيك طاير فكر را به سوي سرزمين هاي ديگر و كشورهاي دور دست پرواز مي دهد. گاه خواننده را به شرق مي برد و گاهي همراه «آتالا» در خلوتكده زيبايي سرزمين بكر آمريكا سرگردان مي‌كند. از اين رو پيوسته نوعي ميل گريز به كشورهاي دوردست در آثار رمانتيك به چشم مي خورد.
«موسه» روياي عصر طلايي پريكلس را مي بيند و نه تنها او بلكه همه رمانتيك‌ها به سراغ قرون پر از احساس و جلال و جبروت رنسانس مي روند. به همين خاطر زمان وقوع اغلب نمايش نامه هاي رمانتيك همان دوره است: «هانري سوم»، «ارناني»، «لورنزا جيو» و بيست نمايشنامه ديگر كه در دوره رمانتيسم نوشته شده در قرون وسطي اتفاق مي افتد. به جز اين سفرهاي تاريخي و جغرافيايي سفرهاي واقعي نيز در آثار رمانتيك موثراست. «موسه» به ايتاليا، «مري» به اسپانيا، «الكساندر دوما» به ايتاليا و اسپانيا، «تئوفيل گويته» به اسپانيا و شرق و روسيه و ايتاليا، شاتو بريان» و لامارتين» و «نروال» و ديگران همه به شرق سفر كردند و خاطرات اين سفرها در آثارشان منعكس است.
هدف همه اين سفرهاي رويايي در آرزوي يافتن محيط زيبا و مجلل و رنگهاي تازه و بالاخره آن زيبايي كمال است كه هنرمند رومانتيك مي خواهد.
«سنت بوو» منتقد بزرگ قرن 19 اين علاقه را «آرزوي بزرگي براي كشف ناخواسته ها» مي نامد. هنرمند رمانتيك تخيل و اميد و آرزو و معجزه را جانشين حقيقت مي سازد بيش از تقليد پايبند تصور است. هنر خود را با مبالغه مي آميزد. يعني آنچه را كه هست نمي گويد و از‌آنچه بايد باشد بحث مي‌كند. رمانتيسم نوعي «درون بيني» مبالغه آميز است. اين موضوع را لامارتين به بهترين وجه از شعر كرده كه مي گويد: «صميم ترين چيزهايي كه قلب انسان مالك است و خدائي ترين انديشه هايي كه در مغز او راه دارد و در آميختن مجلل ترين چيزهايي كه در طبيعت هست با خوش آهنگ ترين صداها شعر ناميده مي شود.»
يكي ديگر از مشخصات رمانتيسم علاقه به مسيحيت است. كه در ميان رمانتيك ما به عنوان احتياجات قلبي و دروني زنده شد. رمانتيك ها كه از راه احساسات به سوي ايمان مي رفتند دين را از نظر «هنري» مورد توجه قرار دادند. شاتوبريان مسيحيت را نه به عنوان اينكه صحيح ترين اديان بوده بلكه براي اينكه بعنوان يك شاهكار معماري كه دلها را دچار هيجان مي سازد مجسم كرد و تحت تاثير همين مسيحيت احساساتي و زيبا پسند بود كه شعر رمانتيك برخلاف شعر كلاسيك، جنبه دروني، بخود گرفت. شاعرانه ترين آنها بوده دوست مي داشت، و اثر خود را به نام «جلال مسيحيت» به اين منظور نوشت. او كليساي «گوتيك» را نه به عنوان مركزي كه بشريت را اداره مي‌كند بلكه به عنوان شاهكار معماري كه دلها را دچار هيجان مي سازد مجسم كرد و تحت تاثير همين مسيحيت احساساتي و زيبا پسند بود كه شعر رمانتيك، برخلاف شعر كلاسيك، جنبه دروني، به خود گرفت.
حتي رمان كه بيشتر از هر اثر ادبي جنبه «بيروني» دارد مانع تخيلات دامنه دار و احساسات شديد نويسندگان رمانتيك نشد. ويكتور هوگو خود را به خاطرات يك روح ناميده است. بهتر اين است كه اين نام را به تمام آثار رمانتيك نسبت دهيم.
حزن و انديشه مثل دردي پنهاني در اشعار رمانتيك ها طنين مي اندازد. ريشه اين ترديد و نوميدي را بيشتر بايد در همان جنبه احساسي و زيباجويي مسيحي جستجو كرد. پيوسته احساسي و زيبا جويي مسيحيت جستجو كرد. چنين مسيحيتي به جاي اينكه انديشه و ترديد را زائل سازد، آنرا بيشرتر مي ساخت. در دوره رمانتيك رمان نسبت به ساير انواع آثار ادبي، اهميت خاصي كسب كرد. نويسنده رمانتيك خود را موضوع رمان قرار مي دهد و حالات شخصي و روحي خود را تسريع مي‌كند و به اين ترتيب براي اولين بار «رمان شخصي» به وجود مي آيد. علاقه به شرح و وصف حوادث جالب گذشته «رمان تاريخي» را خلق مي‌كند. و درك رابطه عشق و علاقه به زندگي مايه ايجاد «رمان عشقي» مي‌شود.
در اين ميان رماني تحليلي و رواني نيز تاثير مهمي داشت «رنه» اثر شاتو بريان و «اوبرمان» اثر سنانكو و «آدولف» اثر بنژامن كنستان كه زاينده بيماري قرن بودند در شمار اينگونه رمان ها آمدند. شاهكار اين رمان هاي رواني «شهرت» اثر سنت بود و منتقد بزرگ است رمانتيسم ويكتور هوگو در نثر قوي تر است. در «آخرين روز يك محكوم» رنجها و اضطرابات تحمل ناپذير روح مايوس و فلك زده اي را منعكس مي سازد و او در مردي كه مي خندد» زتشي بروني را با زيبايي دروني در يك جا گرد مي آورد و بالاخره كارگردان دريا» نبرد با قواي عناي گسيخته طبيعت را نشان مي دهد. اين رمانها كه با نثري غنائي و حماسي و نمايشي: نوشته شده، زائيده تخيل عجيب و فوق العاده هوكو است.
آثار لامارتين مانند باران بهاري است كه پس از يك شب طوفاني و آشفته، همراه با آفتاب مطبوعي ببارد. در «رافائل» و «گرازيلا» عشق هاي خود را شرح مي دهد و در «ژنويو» و سنگتراش سن پوان علاقه خود را به طبيعت بيان مي‌كند. «آلفرد موسه» كه تا پايان عمر از نيروي اراده محروم مانده است با اثري به نام «اعتراضات» يكي از انباء زمان- سندي قطعي درباره «بيماري قرن» و زندگاني دروني به دست مي آورد.
زنده‌ترين نمونه رمان رمانتيك را در آثار ژرژساند بايد جست. اين زن هنرمند كه سرگذشت خود را در آثارش منعكس ساخته و آنچه را كه در كتاب هاي خود نوشته در زندگي عمل كرده است. يكي از شاخص ترين نمايندگان رمانتيسم است. كه آرزوي بي پايان و تسكين ناپذير بروح رمانتيك و تخيلات خوشبختي و عشق و هيجان را در وجود خود گرد آورده است. ژرژ ساند جمله اي دارد كه بايد آن را «دستور رمانتيسم» شمرد. آن جمله چنين است. «ما نسل بدبختي هستيم. از اين رو به شدت مجبوريم كه با دروغ هاي هنر خودمان را از واقعيت هاي زندگي دور نگاهداريم.»
رمان موضوع تمام آثار رمانتيك ژرژساند را تشكيل مي دهد. او در تمام رمان هاي خود از “Indiana” گرفته تا “Lelia” , “Jacques” عشقبازياي خود را با «آلفرد دوموسه» شرح مي دهد.

ادبيات رمانتيك در كشورهاي مختلف
در انگلستان: دسته كوچكي از شاعران انگليسي بودند كه در اطراف درياچه هاي شمال غربي انگلستان جمع شده بودند و از سال 1798 تا 1815 نخستين اشعار رمانتيك كامل را به وجود آوردند. در ميان اين عده معروف تر از همه ويليام و وردزورت W- Wordsworth است كه او را «شاعر طبيعت» مي نامند. پاره اي از اشعار وي به وصف زندگي دهقانان اختصاص يافته و به صورتي ساده و تغزلي سروده شده و داراي لطف و جذبه خاصي است. اشعار ساده و روان او كه احساسات پاك و تشبيهات عالي در آن به چشم مي خورد نمونه بارزي از رمانتيسم اروپاست.
يكي ديگر از اين شاعران كلريجColeridye است كه زندگي بي سرو ساماني داشت.
در سفري كه به آلمان دارد سخراني هاي ادبي بسياري ايراد مي‌كند. و مقاله هاي انتقادي و فلسفي متعددي مي نويسد. يكي از منظومه‌هاي او كه «قصه ديانورد فرتوت» نام دارد شاهكار اشعار اسرار آميز و درد آلود در مانتيك است. يكي ديگر از شاعران رمانتيك انگليسي كه تاثير زيادي در ادبيات رمانتيك اروپا داشت لرد بايرون LordByron غرور هيجان آلود و عتش شديدي كه به آزادي داشت در همه آثارش ديده مي شود. و شلي يكي ديگر از شاعران كه از خودش سخن مي گه. شلي كه فطرتاً قوه شاعري داشت داراي تخليل بسيار قوي است و همه افكار و تصوراتش با خيال پردازي همراه است. در ميان رمان نويسان دوره رمانتيك انگلستان برجسته تر و موثر تر از همه والتراسكات Walter است كه با نوشتن آثاري نظير «بوب روي Bob Roy» و «آيوانهو Ivanho» رمان تاريخي را وارد ادبيات كرد.
در فرانسه ويكتور هوگو «نتر دام دوپاي» و مريمه «وقايع سلطنت شارل نهم» را نوشت.
و در روسيه گوگول «تاراس بولبا» را تاليف كرد و بالاخره نويسنده متخصصي مثل «الكساندر دوما» به وجودآمد كه رمان هاي تاريخي مفصلي مانند «سه تنفگدار» و «كنت منت كريستو» را از خود به يادگار گذاشت. خاطر اينكه رمان سرگرم كننده و بازاري درآمد در نيمه قرن 19 آن اهميت شهرتي كه پيدا كرده بود از دست داد.
نخيتين مكتب رمانتيك آلمان در شهرهاي «لنا» و «برلين» تاسيس و با نيان آن برادران شلگل schlegel بودند. شكل هاي ساده ادبي در ادبيات آلمان با رمانتيك آغاز شد. در اين دوره در نيمه اول قرن 19 رمانتيسم آلمان داراي اهميت شد.
نوواليس Novalis در عالم شعر هوف مان در Hofman در داستان خيالي و هنريش فن كلاسيك N.Vonkle در عالم تئاتر ظاهر شدند. تأتر ظاهر شدند. رمانتيسم آلمان پس از جنگ‌هاي استقلال و كنگره وين كاملا تغيير ماهيت داد. كه به دوره بدبيني معروف شد. اين بدبيني در حكم واكنش شديدي بر ضد خيال پرستي و آرزو‌هاي رمانتيك بود. در ادبيات آلمان كسي كه توانسته اين بدبيني را در آثار هجو آميز خود با مهارت عجيبي نشان دهد هنريش هانيه H.Heine است.
در روسيه نخستين بار شاعري به نام ژركووسكي به تقليد از «گري» و «اسيان» آثاري به وجود آورد. اولين شاعر معروف رمانتيك روسي و بزرگترين شاعر رمانتيك جهان الكساندر پوشكين او داراي استعداد فوق العاده و روح پرهيجاني بود در آغاز كار چنان اشعار تهورآميزي گفت كه باعث تبعيد او به قفقاز و كريمه گرديد.
پوشكين نخست مانند ولتر آثار «حماسي- هيجاني» نوشت. از قبيل «دوسلان لودميلا» و با آثار شكسپير و بايرون آشنا شد. و از اين دو شاعر انگليسي تاثير گرفت. قدرت تخيل، زيبايي مناظر و آهنگ شعر در آثار او بي نظير است.
شكسپير و بايرون آشنا نشد و از اين دو شاعر انگليسي تاثير گرفت. قدرت تخيل، زيبايي و مناظر و آهنگ شعر در آثار او بي نظير است.
دومين شاعر رمانتيك روسي لر ماننف Lermontov است. اين شاعر در سن جواني كشته شده (27 سالگي) دوره زنگي او كوتاه تر از آن بود كه بتواند آثارش سبك معين و مشخص پيدا كند. اشعار و نوشته هايي كه از او مانده نشان مي دهد كه اين شاعر روسي تحت تاثير بايرون در آلفرد ونيني بوده مخصوصاً در «شيطان» تاثير «الوا» Aloa اثر ويني معلوم است و در اثر منثور او «قهرمان عصر ما» تاثير زيادي ديده مي شود.
در قرن نوزدهم ذوق لهستاني براي پذيرفتن شعر حماسي، ميهني و هيجان آلود آشكار شد. شعر واقعي رمانتيك لهستان شعر دوره مهاجرت است . شعر در پرورش روح ملي تاثير مهمي گذاشت، براي ملت ستم ديده به صورت وجدان بيداري در آمد و لحن آسماني و الهام بخشي به خود گرفت. و بيان كننده آرزو و عشق و ايمان و اميد ملت شد. در اين دور آدام ميتسكويچ كه به خاطر داشتن افكار ملي گرفتار و به سيبري تبعيد شد و بعدها در آلمان و ايتاليا و فرانسه اقامت كرد. از سال 1834-1822 قوي ترين و موثرترين اشعار رمانتيك لهستان را به وجود آورد. اثر بزرگ او كه «نياكان» نام دارد و نيمي به سبك «ورتر» گوته است و نيمي جنبه فانتزي دارد. هنرمندي بود كه هماهنگ قرن خود نشيب و فراز بسيار ديد و همواره تلاش خود را از سر گرفت. و هيچ گاه از پاي ننشست. پوشكين درباره او مي گفت: از زمان هاي آينده سخن مي راند، زماني كه ملت ها كين و پرخاش را فراموش كنند و يكدل و يك جان به صورت خانواده بزرگ در آينده باشند.
ميسكيويچ مبشر اسفانيت و عدالت و حقيقت و نويد آينده بود.
رمانتيسم سوئد تحت تاثير او هلشگر و ر.مانتيسم آلمان به طور ناگهاني در سال 1810 آغاز شد. آغاز رمانتيسم سوئد به صورت تشكيل دو دسته در آن كشور بود كه رقيب همديگر بودند. اولي دسته فسفريست ها بود كه از شگلل و نواليس تقليد مي كردند و دومي گوتيك ها كه از اساطير اسكاندنيا و از شعر قديم «اسكالدها» الهام مي گرفتند. بزرگترين شاعر رمانتيك سوئدي تنگر Tenger بود. او به «گوتيك ها» تمايل داشت. با فسفريت ها مخالف بود. چون رمانتيسم آشفته و احساساتي آنها را كه جنبه مرضي گرفته بود مخصوصاً تقليدي را كه آنان از ادبيات آلمان مي كردند نمي پسنديدند.
كاركرد عاطفي اثر هنري زماني شناخته مي شود كه فراشد ارتباط هنري را زاويه ديدگاه نيت و مقصود فرستنده پيام يعني هنرمند مي گوييم. توجه به ذهنيت هنرمند شيوه رايج در پژوهش اثر هنري در سده نوزدهم بود تا آنجا كه نقادي هنري و ادبي آن روزگار خبر در مواردي استثنايي يكسره بر اين پايدار نشده بود. اين شيوه حتي در ميان بسياري از ناقدان سده بيستم نيز هوادار داشت. نويسندگان در كشورهاي آنگلوساكسون، و ناقدان پيرو نقد ساختاري در فرانسه و ايالات متحده با دشواري هاي زياد توانستند در نبرد با آن پيروز شوند.
رولان بات مي گه: «روشي متعارف نبود، بلكه پيش از هر چيز شيوه اي از تفكر اجتماعي بود.» ولي بارت اين شيوه نقادي يا اين ديدگاه زيباشناسانه را «رمانتيك» نمي خونه، اما رسم شده كه از آن به اين اصطلاح بگن. نشريه «آنتائوم» نشريه اي كه در شهر پنا و توسط دو برادر به نام فردريش و آگوست و يلهلم شلگل منتشر شده در مجموع 6 شماره حجيم از آنتائوم چاپ شد. زيرا عنوان خوش آهنگ و اسطوره اي اشعار و داستان هاي نويسندگاني جوان كه به شيوه اي نو مي نوشتند و نيز آثاري نظري در مورد اين شيوه تازه منتشر مي شد. مهمترين اين آثار نوشته هاي فريدريش شلگل بود كه در قالبي جذاب به فلسفه ي هنري مي پرداخت. اين قالب نو روش قطعه نويسسي و گزين گويي بود كه هر چند پيش تر در ادبيات فرانسوي سابقه داشت اما به گونه اي محدود به كار مي رفت. اين شيوه در خود نوعي تقابل با انديشه نظام دار را نشان مي داد، و بعدها به كار نتيجه آمد، و اين يك چيزي نبود كه او از رمانتيك آموخت. نواليس در دفاع از روش قطعه نويسي خود گفته است: «قطعه ها در حكم بذرهاي ادبي هستند» شلگل ها در شهر پناتنها نبودند، شاعر و نوسنده جواني به نام فردريش نون ها در نبرگ با آنها همفكر بود. نام مستعارش نوواليس. بجز او لودوتيك و يلهم هنريش واكن ژان پل ريشتر و فردريش دانيل شلاير ماخر نيز با آنها همكاري مي كردند. يكي ديگر از فيلسوفان جوان نيز با آنها بحث و همفكري مي كرد. و نفوذ زيادي بر نويسندگانش داشت، شلينگ بود. در سده نوزدهم آنتئوم ياراني نيز در هايدلبرگ و برلين يافت. در شهر اول آخيم فون آرنايم- كلمان برنتانو، برادران گريم را در شهر دوم يوزف فون آتش دورف، هينريش فون كلاسيت و ارنست تئودورويلهلم هوفمان با جنبش رمانتيك ها همراه بودند. براي فهميدن اهميت جنبش، در انگلستان و در دزورث و كاليرج و در فاصله اي كوتاه شلي و بايرون آثار خود را منتشر مي كنند. و در فرانسه نيز شاتوبريان و مادام دو استال كار خود را شروع مي كنند. مي دانيم كه رمانتيك هاي فرانسوي با چه شور و اشتياقي با شيوه بيان كلاسيك در افتادند، چه جنجالهايي را به وجود آوردن.د اما در مورد رمانتيك هاي آلماني از آن جنبه هاي نمايشي خبري نيست. ولي روش زندگي شخصي و حقوق و آزادي هايي كه براي خود قائل بودند جلوتر از زمانه خود پيش مي رفتند. دوروش شگل و سوفي تيك در ميان رمانتيك ها، نشون مي ده كه اين جنبش تا چه اندازه از اخلاق اجتماعي سنتي و محافظ كار هم دوره اي خود فاصله داشت. اما در زمينه فكري؟ نويسندگان و متفكران رمانتيك آلماني احترام زيادي براي كلاسيك ها قائل بودند. و حتي جبنش خود را ادامه جنبش «توفان و تنش» و كار خود را ادامه كار نويسدگاني چون گوته و شيلر مي دانستند. رمانتيك ها علاقه خود را به تراژدي و هنر يونان از كلاسيك ها ياد گفتند، و از ترسي كه به گوته داشتند و به ياد او بودند كه آنان را متوجه فرهنگ شرق كرده بود. شلگل كامل ترين و عالي ترين نمونه هاي هنر را آثار هومر، دانته و شكسپير مي دانست. در فلسفه هنر آنچه كه مكالمه ميان فيلسوفان است و نه گسست هاي ناگهاني و انقلابي، و اگر كار فيلسوفي در نگاه اول گسستي انقلابي به نظر بياد، با گذشت مدت كمي وابستگي آن به سنت آشكار مي شد. و مي فهميم آن نگاه اول تا چه حد شتابزده و غير فلسفي بود. براي اولين بار الكساندر پوشكين گفته بود كه ناقد پيش از هنرمند به وجود مي آيد. و اثار نقادانه گوته، هردر، ليسنگ، وينكلمان هامان و شيلر اثري از رمانتيك ها در ميان نبود. نكته آخر ما رابه بيان فكري و فلسفي قطعه هاي آنتائوم رساند. ذهنيت هنرمند و آفريننده، ريشه در فلسفه انتقادي كانت و ايده آليسم آلماني دارد، كانت در توضيح نظرش در مورد زيبايي لحظه اي هم از عرض فلسفي پايين نيامد. او در سنجش خرد ناب، مفهوم سوژه استعلايي را پيش كيشده و از قدرت ذهن آدم حرف زد. به فيلسوفي چون لوك فري امكان مي دهد تا نقادي كانتي را نخستين و كاملترين بيان فلسفي مدنيته بنامد، و بگه كه با آثار اين فيلسوف معلوم شد كه نيروي متعالي آفريده خردورزي و كار ذهني آدمي است. اگر انسان چنين اهميتي در برابر نيروي متعالي داشته باشد پس حس انساني اش و الاترين ويژگي اونه و چيزي كه جز در مختصات انساني خود بازشناختي و بيان شدني نيست.
شلينگ بعد از كانت مي گه، هيجان تاثر و احساسات انساني موجب پيدايش هنر مي شد. اگر اين احترام و مقاوم ويژه حس انساني را بپذيريم؟ آنگاه سر و كارمان با «علمي» خواهد كه خواص اين حس است يعني زيباشناسي.
به نظر رمانتيك ها اثر هنري سندي از پايان كار نيست. بلكه شرمي است از تكوين شخصيت يا روحي كه در حال شكل گيري است و اژه‌ي
Einbil dungskraft كه در آثار شگل بارها آمده از همين روحي كه خود را آموزش مي دهد؟ خبر مي دهد، هنر، فن يا طريق ويژه‌ي آموزش جان.
سالهاي آموزش ويلهلم ماتيستر گوته؟ يا تكامل شخصيت هنريش فون اففتر دينگن قهرمان رمان نوواليس؟ يا سلوك فرانتس اشتر بنالد قهرمان رمان لوديگ تيك، كه شخصيت خيالي نقاشي است شاگرد دورر، جز بيان تكامل يك روجح نيست كه از نظر رمانتيك ها به معناي تكامل جان خود هنرمند است.
نيچه درباره ي رمانتيك نوشته بود كه رمانتي سيستم آلماني را بايد موسيقي جستجو كرد، و نه در ادبيات، چرا كه وعده هاي رمانتيك ها كه در ادبيات تحقق نيافته بود در م.ويسقي به نتيجه رسيد. فوواليس مي گه: بايد جنان نوشت كه انگار قطعه اي موسيقي مي سازيم، و «جان ما براي درك موسيقي بايد اشيري شود».
در موسيقي اين انسان كلي كه سخنگوي انسانيت است آسان تر مطرح مي شد.
براي هنرمندي كهدرست هم روزگار نخستين رمانتيك ها بود، و به دشت از «روحيه دوران» تاثير گرفته بود يعني بهنوون، جاي ترديد نبود كه هنر بيانگر عظمت روح انسان است، و هر هنرمند در آثار خود از زبان «انسانيت» سخن مي
راند. او در «وصيت نامه‌ي هلينگشتات» انسانيت را مخاطب راستين خود مي‌نامد. و در نامه هايش همواره از رسالت هنرمند «در بيان آرزو و رنج هاي همگان» ياد مي‌كند. اندري تاركوفسكي كه فيلم هايش نسبت نزديكي به آثار رمانتيك هاي آلماني دارد مي گويد: «هنرمند به جاي‌ همهي كساني حرفمي زند كه خود قادر به سخن گفتن نيستند». رمانتيك ها به شكل هايي عنوان ادبي دادند كه پيش از آنها بي اعتبار بود. اين نكته‌ي مهمي است كه در شكل هاي ساده ادبي فاقد مولف به معناي رايج اين واژه هستند، ادراك معناي اين آثار از راه ارجاع به نيت مولف هيچ ممكن نيست.
شگل در قطعه هاي خود مي گه: «آنچه هنرمند مي سازد نه هنر است و نه اثر هنري، بلكه حس و الهام و غريزه است» پس فاقد هم اثر را چون يك سند در نظر مي گيرد تا آن حس و غريزه، و مهمتر از همه آنها الهام را باز شناختند. نوواليس نوشته: «آنچه كوپرنيك انجام داد، بايد كار هنر پژوهشگر خوبي، و فيزيك دان و مشاهده گر و متفكري باشد:
«داده ها و روش ها را برگردانند و دقت كنند كه آيا از اين راه بهتر كار نمي كنند».
او معتقد بود كه ذهن شاعرانه، طبيعت را بهتر از ذهن علمي مي شناسد. فكري كه به همين شكل در آثار هيدگر نيز يافت مي شد. مي توان گفت كه رمانتيك ها در ضديت با برداشت سنتي از فرد و طرح نويي كه از عقل همچون تعمق در مي انداختند، پيشروان راستين نقادي به مدرنيته بودند. مخالف آنها با عقل و عقلانيت و تعريفي كه از نبوغ به دست مي دادند كه پهلو به پهلوي جنون مي زد، يادآور كارهاي فيلسوفي است كه در دهه هاي پاياني سده نوزدهم نقادي راديكال از مدرنيته را آغاز كرد، يعني فرديش نيچه، نيچه رسالت رمانتيك ها را به پايان رساند. او در جنگ با عقلانيت سرانجام زير پاي سوژه را خالي كرد. او البته نه چندان آسان تر بر تضادي پيروز شد كه بناي رمانتي سيسم را متزلزل كرد. رمانتيك ها با عقل مي جنگيدند، اما عاقل را در پيكر سوژه ستايش مي كردند. شلگل در مقاله اي مي نويسد كه نويسندگاني كه از بيان مجازي گريخته و كوشيده اند تا استعار را به كار نگيرند از راهي ديگر به دام مجازي هاي بيان افتاده اند. شلگل در مخالفت با فرد باوري روشنگري بر اين نكته پافشاري كرد كه علم و فلسفه هر دو با ابراز زبان بيان مي شوند. و گريزي از مجازهاي بيان ندارند.
رمانتيسم

۱۸-۸-۱۳۹۰ ۱۱:۲۵ صبح
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان