تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

ذوالقرنین(کوروش)6

نویسنده پیام
  • گلچین جاویددوست
    آفلاین
  • مدیر بازنشسته
    ****
  • ارسال‌ها: 12,853
  • تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۰
  • اعتبار: 427
  • تحصیلات:فوق دیپلم
  • علایق:طراحی-کنده کاری-کتاب
  • محل سکونت:ارومیه
  • سپاس ها 16996
    سپاس شده 25772 بار در 9341 ارسال
  • امتیاز کاربر: -348,159$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
ذوالقرنین(کوروش)6
[size=large]پيروزي كوروش



الف )
کوروش در ماه ژوئن سال ٥٣٩ پيش از ميلاد ، به همراه پسرش كمبوجيه ( كه در ركاب پدر درس كشور گشايي مي آموخت ) سرزمين نبونيد را اشغال كرد. او با در پيش گرفتن راه معمولي تهاجمات عيلاميان بزودي به كناره هاي رود دياله كه شعبه اي از شط دجله است رسيد. در حين عبور از اين رودخانه يكي از هشت اسب مقدس كه به همراه لشكريان عازم به جنگ براي كشيدن عراده ي خورشيد مي آمدند ترسيد و غرق شد. و هرودوت كه اين ماجرا را نقل كرده است چنين مي نويسد: « اسب داخل شط شد و خواست تا از آن عبور كند ، ليكن شط او را در امواج خود فرو برد و با خود كشيد و برد. کوروش از اين اهانت رود دياله به خشم آمد و تهديدش كرد به اينكه چنان ضعيفش خواهد شاخت كه در آينده زنان نيز بي ترس و تشويش و براحتي از آن بگذرند. او پس از بيان اين تهديد از پيشروي به طرف بابل منصرف شد ، سپاهيان خود را به دو بش تقسيم كرد و هر بخشي را در بك طرفرود به خط كرد. آنگاه در هر طرف ساحل رود با كشيدن طناب طرح حفر يكصد و هشتاد مجراي آب يا كانال را ريخت تا از آن مجراها آب شط را به سمتهاي مختلف روان سازد ؛ سپس وقتي سپاهيان با نظم و ترتيبي كه مقرر شده بود جا گرفتند کوروش فرمان حفر كردن كانالها را صادر كرد. اين كار به سبب زياد بودن عده ي كارگران بخوبي انجام گرفت ليكن تمام فصل خوش صرف اجراي آن شد. وقتي کوروش انتقام تلف شدن اسب مقدس خود را از شط دياله گرفت فصل بهار نزديك شده بود ، و او به پيشروي خود به سمت بابل ادامه داد. » در راه به لشكري برخورد كه نبونيد موفق شده بود در اوپيس واقع بر رود دجله گرد آورد ، و با آن لشكر درگير شد. بابليان درهم شكسته شدند کوروش ، سيپار ( ابوحبه ) را به تصرف دراورد. در ماه تشرين ( اكتوبر ٥٣٩ پيش از ميلاد ) کوروش در اوپيس واقع بر كانال نيسالات بار ديگر با سپاهيان بابلي درگير شد. بابليان سر به شورش برداشتند و بسياري از سربازانشان تلف شدند. د روز چهاردهم (۱۲ اكتوبر ٥٣٩ ) سيپار بي آنكه درگيري بيشتري صورت بگيرد به تصرف سپاهيان کوروش درآمد. » دو روز بعد ، يعني در طول مدتي كه يك كاروان از سيپار تا بابل مي رود ، کوروش به دم دروازه هاي بابل رسيده بود


کوروش با مشاهده ي شهر عظيم و باشكوه بابل در پرتو نور دريده ي خورشيد – شهري كه بناهاي افسانه اي آن در زير آسمان همچون نشانه هاي قدرت و جاودانگي اش سر برافراشته بودند – ظاهراً بايستي دستخوش نگراني رقيقي شده باشد. نزديك شدن سپاهيان پارسي نبونيد را ، با وجود پايان بد فرجام برخوردش با کوروش در اوپيس ، هيچ نگران نكرده بود ، چه او اميدوار بود كه پارسيان در همان پاي ديوارهاي بابل خشكشان خواهد زد.


محوطه ي بيروني شهر بابل با آن برجهاي بلند ديده باني و با دروازه هاي مفرغينش در سرتاسر دنياي باستان به عنوان مكاني تسخير ناپذير شهرت يافته بود. قلعه ي وسيعي كه بختنصر در مركز امپراتوري خود بر اثر پيش بيني حمله اي از دولت ماد بنا نهاده بود همچنان سالم و دست نخورده باقي بود ، چنانچه ديوارهاي پله پله اي آن كه پشت سر هم قرار داشتند و خندقها و نهرهاي آبي كه در انها جاري بودند از اغاز سلطنت او چنان خوب نگهداري و يا تعمير شده بودند كه حالت موثر بودن خود از نظر استحكام مطلق را حفظ كرده بودند. اين قلعه مظهر كامل هنري بود كه معماران نظامي تا به آن دم توانسته بودند در كار دشوار ساختن استحكامات از خود نشان بدهند و به آن تحقق ببخشند. اين دژ بزرگ در تصويري كه از بابل برداشته مي شد چيزي عظيم و باشكوه مي نمود. ديودروس كه بخش مهمي از آسيا را درنورديده و سي سال از عمر خود را صرف تأليف و تدوين اثري تحت عنوان « كتابخانه ي تاريخي » كرده است مي نويسد : « ملكه سميراميس حصالرهاي شهر بال را بنا نهاد. اين حصارها ارتفاعي بابر با پنجاه ذرع (۲۳ متر ) دارند و پهناي آنها به درجه اي است كه دو عراده به راحتي مي توانند پهلو به پهلو از روي آن عبور كنند. » محيط اين محوطه ي مستحكم معادل هفت كيلومتر و ششصد متر بود ، و اين رقم دقيق را هرودوت به ما مي گويد كه از پايتخت كشور بابل بازديد كرده بود ، و پس از او نيز مورخاني چون فيلوستراته و پلين و غيره از آن ديدن كرده بودند


بنابرين نبونيد مي توانست بي آنكه به دلگرمي ازاين موقعيت زياده از حد خوشبيني از خود نشان بدهد منتظر نتيجه ي محاصره ي دشوار براي محاصره كنندگان باشد و خويشتن را در پناه چنان ديوارها و برج و باروهاي دست نايافتني در امان بداند. از طرفي هم او هيچ نگراني خاصي از بابت آذوقه و خوار و بار براي تامين زندگي شهروندان و سپاهيانش نداشت زيرا علاوه بر انبارهاي مهم آذوقه و خواربار كه در بابل وجود داشت آنچه را هم كه براي تامين معاش ساكنان شهر در دره ي اول اهميت بود مي شد در درون خود شهر كاشت چون در بين محوطه ي بيروني شهر و محوطه ي دومي كه به موازات محوطه ي اول در داخل شهر قرار داشت زمينهاي وسيعي بود كه به كشتزار تبديل شده بودند. بنابرين نبونيد مي توانست در صورت لزوم تا ده سال هم در برابر پارسيان مقاومت كند . نبونيد نسبت به حضور کوروش در پشت ديوارهاي شهر چندان بي اعتنا بود كه در همان شب اول محاصره ي بابل ، پسرش بالتازار ضيافتي شاهانه براي پذيرايي از هزار تن مهمان راه انداخته بود ، ضيافتي كه بحق براي آيندگان تحت عنوان « مهماني بالتزار » شهرت يافت. از طرفي ، اين مهماني تنها حادثه ي به ياد ماندني از دوران حكومت پسر نبونيد است. باده خواريها كه در نشاط و شادماني آغاز يافته بود در بيم و وحشت به پايان آمد. در واقع ، در حيني كه بالتازار و مهمانش بي اندك ملاحظه اي سورچراني مي كردند و حرفهاي خوشمزه اي درباره ي پارسيان مي زدند ، از جمله مي گفتند كه آنان بزودي در زير آفتاب سوزان بيابان بخار خواهند شد ، دستي اسرار آميز و نامرئي اين كلمات را روي ديوارهاي قصر سلطنتي نوشت : « مانه ، تسل ، فارس » دانيل داستان زير را از آن صحنه ي تاريخي براي ما بر جاي گذاشته است :


« شاه بالتازار مهماني بزرگ و باشكوهي براي دوستانش كه هزار نفر مي شدند به راه انداخت ، و خود در حضور ايشان باده نوشيد . بالتازار وقتي شراب را چشيد دستور داد جامهاي طلا و نقره اي را كه بختنصر از معبد اورشليم آورده بود تا شخص شاه و برگان درباري و زنان و معشوقه هايش براي باده نوشي از آن استفاده كنند بياورند . آنگاه جامهاي زريني را كه از معبد و خانه ي خدا در اورشليم برداشته بودند آوردند و خود شاه و بزرگان و زنان و معشوقه هاي او از آنها براي باده نوشي استفاده كردند. همه شراب نوشيدند و در ستايش خدايان طلا و نقره و مفرغ و آهن و چوب و سنگ داد سخن دادند. در آن دم انگشتان دست يك مرد ظاهر شدند و روي گچ ديوار قصر سلطنتي چيزهايي نوشتند. پادشاه آن دست را كه چيز مي نوشت ديد . آنگاه تغيير رنگ داد و فكرش مغشوش شد ، چنانكه دستخوش نگراني شديدي گرديد. مفاصل دستهايش شل شد و زانوهايش به هم مي خوردند. بالتازار فرمان داد تا فوراً ستاره شناسان و فالگيران و رمالان را حاضر كنند. آنگاه شاه رشته ي سخن را به دست گرفت و به حكماي بابل گفت : « هر كس اين نوشته را بخواند و معني آن را براي من توضيح بدهد خلعتي از جامه ي ارغواني به بر خواهد كرد ، گردنبندي از طلا به گردن خواهد آويخت و در اداره ي امور مقام سوم را احراز خواهد كرد. » حكماي بابل به درون آمدند ولي هيچكدام نتوانستند آن نوشته را بخوانند و درباره ي آن توضيحي به شاه بدهند . در آن دم ملكه به درون تالار مهمانسرا درآمد و بدين گونه سخن آغاز كرد : « هان ، اي پادشاه ، جاويد بزي ! افكارت تو را مشوش نكند و چهره ات رنگ نبازد ! در مملكت تو مردي هست كه فكر و روح خدايان را در جسم خود دارد ؛ بدين جهت بختنصر وي را به سمت رياست جادوگران و ستاره شناسان و فالگيران و رمالان منصوب نمود. چون در فن تعبير خوابها و در تفسير و تحليل معما ها استاد است . اين مرد دانيل نام دارد. بفرما تا دانيل را احضار كنند و او وفتي بيايد توضيحات لازم را به تو خواهد داد. »

آنگاه دانيل را به حضور بالتازار آوردند ، و شاه به او گفت : « تو اگر بتواني اين نوشته ي روي ديوار را بخواني خلعتي از جامه ي ارغواني خواهي گرفت ، گردنبندي از طلا به گردن خواهي آويخت و سومين مقام را در اداره ي مملكت بدست خواهي آورد. » دانيل به بالتازار پاسخ داد : « خلعتها را براي خود نگاه دار و هديه ها را به ديگري بده. با اين حال من اين نوشته را برايت خواهم خواند و معني آن را به تو خواهم گفت. هان ، اي پادشاه ، خداي تعالي به بختنصر امپراتوري و عظمت و افتخار و شكوه و جلال بخشيده بود ، و به سبب عظمتي كه خدا به او داده بود هه ي توده ها و ملتها و آدميان متكلم به همه ي زبانها در برابر او به ترس و لزر افتاده بودند. آن پادشاه كساني را كه دلش مي خواست مي كشت و كساني را مي خواست بمانند زنده مي گذاشت. كساني را كه دلش مي خواست به اوج عزت مي رسانيد و كساني را كه نمي خواست به حضيض ذلت مي كشانيد. ليكن وقتي دلش سر به طغيان برداشت و روحش تا به حد وقاحت و شرارت خشن شد از تخت سلطنت به زير انداخته شد و افتخاراتش از او سلب گرديد. از ميان فرزندان آدم رانده شد ، دلش شبيه به دل جانوران گرديد و با خران وحشي همخانه شد. به او نيز همچون به گاوان علف دادند كه بخورد ، و تنش از شبنم آسماني خيس شد ، تا روزي كه سرانجام پي برد به اينكه خداوند متعال بر سلطنت آدميان نيز مسلط است و آن را به كسي كه خودش دلش مي خواهد مي دهد. و تو اي بالتازار با اينكه به همه ي اين مسايل وارد بوده اي دل خود را تحقير نكرده اي . تو عليه خداي آسمانها سر برافراشته اي ؛ ظرفهاي خانه ي او را به حضور تو آورده اند و تو همراه با بزرگان درباري و زنان و معشوقه هايت از آنها براي نوشيدن شراب استفاده كره اي . تو خدايان طلا و نقره و مفرغ و اهن و چوب و سنگ را كه هيچ نمي بينند و هيچ نمي شنوند و چيزي نمي دانند ستايش كرده اي ، ولي در مقام تجليل و تكريم از خدايي كه نفس تو و همه ي راههاي زندگيت در دست اوست برنيامده اي. و براي همين است كه خداي بزرگ اين دست تنها را فرستاده و با آن اين خط را نوشته است. و اما خطي كه آن دست بر ديوار كاخ تو نوشته است اين است : ” مانه ، يعني شمرده شده ؛ تسل ، يعني وزن شده ؛ و فارس ، يعني تقسيم شده “ يعني خداوند روزهاي سلطنت تو را شمرده و به آن خاتمه داده است. منظور از توزين شده يعني خداوند تو را در ترازوي خود كشيده و سبك درآمده اي. و اما منظور از تقسيم شده يعني مملكت تو تقسيم خواهد شد و به پارسيان واگذار خواهد گرديد. »


به آساني درك مي شود كه چنين سخناني حاكم بابل و مهمانان معتبرش را از ترس و وحشت منجمد كرده است ، مهماناني كه خود را به امان مستي رها كرده بودند ، در حالي كه سپاهيان هخامنشي در جلو ديوارهاي شهر محاصره شده گرد مي آمدند. مانه ! تسل ! فارس ! مي توان فهميد كه چرا بالتازار دانيل را كه لعن و نفرينش كرده و به وحشتش انداخته بود از خود راند.
در شب بعد از آن مهماني تاريخي کوروش به شهر بابل داخل مي شد. مانه ! تسل ! فارس ! چند ساعت بعد از آن هم بالتازار وسيله ي گوبارو افسر قديمي ، كه در ارتش بختنصر فرمانده عالي مقامي بود و او نيز به بهانه اي ناچيز به نبونيد خيانت كرده و به خدمت کوروش درآمده بود ، كشته مي شود.


بابل كه وسايل لازم براي مقاومت دراز مدتي را در اختيار داشت در ظرف چند ساعت سقوط كرد. در پاي ديوارهاي آن نه نبرد شديدي در گرفت و نه حتي برخوردي مختصر در بين سپاهيان دو طرف روي داد. مدافعان بابل معتقد بودند كه شهرشان با آن برج ها و باروهاي محكم و با صد دروازه ي مفرغي كه دربرابر قوي ترين منجنيقهاي درشكن مقاومند تسخير ناپذير خواهد بود. با اطمينان توأم با آرامش خاطر به كساني كه نگران بودند دلگرمي مي دادند و به ايشان مي گفتند كه حملات نيروهاي زورمند دشمن هرقدر هم شديد باشد شهر بابل با استحكاماتي كه دارد گشودني نيست. آن عده از بابليان كه در ساختمان محكمترين استحكامات بنا شده تا به آن زمان شركت كرده بودند از هيچ چيز نمي ترسيدند مگر از خشم و خروش مردوخ خداي خدايان ، و مي گفتند تنها آتشهاي آسماني غضب اوست كه مي تواند شهر را به جزاي بدبيني و كارهاي كفر آميزش ويران كند.


از قصه هايي كه هرودوت و گزنفون نقل كرده اند ، چنين استنباط مي شود كه کوروش نيز مانند همه ي فاتحان ناشكيبايي كه مي خواهند كار غير ممكن را ممكن كنند و در نبردهايي پيروز شوند كه از روي حساب و قاعده بايد به شكست بيانجامند جرئت دست زدن به كاري را به خود داد كه هيچكس ديگر جرئت نمي كرد چنان بكند . در اين روش کوروش هميشه نبوغ نظامي خاصي تشخيص داده مي شود ، بطوري كه او اغلب اوقات قواعد رايج و معمول جنگ را به مسخره مي گيرد ، وقتي ضرورت ايجاب كند يك ابتكار خلاقانه و غير منتظره را بجاي قواعد عادي بكار مي برد. کوروش كه نقشه ي اوليه اش قطع رابطه ي بابل با دنياي خارج بود ، و پس از اينكه بزودي فهميد كه نبونيد مي تواند وي را به مدت ده سار سر بدواند پي برد به اينكه از محاصره كردن شهر نتيجه اي نخواهد گرفت و تشخيص داد كه براي به زانو درآوردن حريف يك وسيله بيشتر در دست ندارد و آن اينكه مسير رود فرات را تغيير بدهد و از راه بستر خشك شده ي آن به درون شهر بابل درآيد. اين طرح ، طرح غير عقلايي بود! کوروش اگر خودش به استدلال در اين باره مي پرداخت مسلماً با خود مي گفت كاري چنين ديوانه وار تنها بوسيله ي توده ي عظيمي از غولان و يا از خدايان عملي خواهد بود. ليكن چنين استدلالي با خود نكرد و بابل از دست رفت. او حتي زمام اختيار خود را به دست خداياني هم كه سازنده و يا بر هم زننده ي تاريخند رها نكرد. بخوبي مي دانست وقتي همه چيز بوسيله ي كارشناسان جنگي و فرماندهان آزموده – كه معتقدند همه چيز را پيش بيني كرده اند – محاسبه و سنجيده شده است تنها يك چيز غير قابل پيش بيني مي تواند موفقيت طرحهايي را كه مدتها در باره ي آنها تفكر و تأمل شده و از همه جوانب مورد مطالعه قرار گرفته و با تمام قواعد و اصول منطق تطبيق داده شده اند به هم بزند


بابليان همه چيز را پيش بيني كرده بودند به جز اينكه کوروش ، براي وارد آوردن ضربت كاري به شهر پرروي بابل دست به يك كار عظيم خواهد زد. سلطان هخامنشي با هيچكس در اين باره مشورت نكرد و نظر كسي را نخواست. او از آنجا كه مي دانست براي شكست دادن جرئت به خرج دادن لازم است بابل را در ظرف يك ساعت و با يك مشت سرباز گرفت. بابليان وقتي پارسيان را سرگرم به انجام دادن كاري ديدند كه هر چه فكر مي كردند پي به فايده ي آن نمي بردند دشمنان خود را مسخره مي كردند و به كارشان مي خنديدند . با هم قرار ملاقات روي حصارهاي شهر ميگذاشتند چنانكه گفتي در بيابان جشني برپاست و مي خواهند تماشا كنند. ديوارهاي قلعه ي خود را آزمايش مي كردند و وقتي از استحكام آنها مطمئن مي شدند با اعتماد و خوشبيني تمام از نتيجه ي پايان اين جنگ با هم سخن مي گفتند. بر ميزان هديه هاي خود به معبد الهه « ايستار» كه زهره ي سومريهاست و در حماسه ي گيل گمش از او تمجيد شده است مي افزودند. در اين باره حتي يك لحظه ترديد به خو راه نمي دادند كه بالاخره يك روز صبح وقتي از خواب بيدار مي شوند در بيرون حصارهاي شهر اثري از محاصره كنندگان نخواهند يافت و بك سرباز پارسي برجاي نخواهد ماند ، زيرا به عقيده ي بابليان ، پارسيان با استفاده از چند شب تاريك و بدون ماه بساط خود را برخواهند چيد و به دنبال كار خود خواهند رفت. و اين اعتماد با اعمال آرامش بخش و فريبنده ي خود تمام شهر را فرا مي گرفت. همه با اطمينان به نيل به يك پيروزي بدون جنگ و جدل و به يك فتح بي رنگ و رونق در اوهام و تصورات زندگي مي كردند. ناراضيان از وضع و كاهنان كه با پادشاه و عمال درباري او مخالف بودند كم كم به اين عقيده ي عمومي كه خوشبيني بود مي پيوستند. تنها چند تن يهودي از ته زندان خويش با بيتابي تمام انتظار فرا رسيدن ساعت آزادي خود را مي كشيدند. تا سرانجام ، يك شب كه بابليان سرگرم پذيرايي و سورچراني بودند ، در حيني كه بالتازار در برابر چشمان حيرت زده ي خود به نوشته ي افشاگرانه ي مانه ! تسل ! فارس ! نگاه مي كرد ، در حيني كه سكنه ي شهر در جلو بتهاي اخموي خود مي رقصيدند و دانيل كه ناگهان بر اثر چشم زخم اسرائيل الهام يافته بود و لعن و نفينهاي خداي خود عليه پادشاهان بابل را به پسر نبونيد مي گفت ، در حيني كه تنها چند نگهبان بر سر باروهاي شهر كشيك مي كشيدند و ضمن استراحت در كنار آتشي كه خود افروخته بودند سرشان را از باده ي خرما نيز گرم مي كردند ، و بالاخره در حيني كه شادي در همه ي دلها و اميد در جان كساني لانه كرده بود كه كمتر خوشبين بودند ناگهان خبري حيرت انگيز همچون غرش رعد در آن شهر غرقه در شادي و سرور پيچيد ؛ خبري باور نكردني كه ابتدا مردم آن را همچون يك خواب پريشان رد كردند ، خبري كه همه ي ساكنان شهر را در حيرت و تعجب فرو برد : بابل بدون جنگ و جدل به تصرف پارسيان درآمده بود. مردم از هر سويي مي دويدند و به صورت قاصدان ديوانه واري درامده بودند كه ترس و وحشت مي پراكندند. پارسيان به درون شهر بابل در مي آمدند ... خبر اين حادثه ي غير منتظره همچون آتش سوزي به همه جا سرايت كرد و در همه جا پخش شد. شما تصور چنين چيز عجيب و باور ناكردني را بكنيد كه لشكري مهاجم از راه بستر رود سن ، كه يك شبه آن را خشك كرده باشند ، به درون شهر پاريس درآيد ! ... کوروش بي آنكه حتي فردي از سپاهيان خود را از دست بدهد به بابل در مي آيد ... او از لاي جمعيتي كه از حيرت خشكشان زده بود راهي براي خود تا به درون قصر لطنتي مي گشود. همراهان گوبارو ، آن ژنرال خائن كه به خدمت کوروش درآمده بود ، به درون كاخ پادشاه بابل ريختند و خدمتگزاران فداكاري را كه جلوشان را مي گرفتند تا نگذارند كه به درون كاخ درآيند مي كشتند ، آنان خود را به درون تالار مهمانسرا مي رسانند و در آنجا بالتازار را با مهمانانش مي يابند كه به زحمت وقوع چنين حادثه اي را باور مي كنند. به پسر شاه نزديك مي شوند ، او را مي گيرند و مي كشند. کوروش نيز به نوبه ي خود به درون كاخ درمي آيد و در وسط نعشهايي كه بر زمين افتاده اند ، فاتح هخامنشي ضمن سپاس و ستايش از خدايان خود ، خويشتن را پادشاه بابل اعلام مي كند. هرودوت و گزنفون در باره ي اين ماجراي تاريخي دو قصه براي ما برجاي گذاشته اند ، و اينك ما ابتدا آنچه را كه هرودوت نوشته است مي آوريم :


« کوروش بيشتر سپاهيانش را در سمت مدخل شط ، يعني در آنجا كه رودخانه وارد شهر مي شود، مستقر ساخت. سربازان ديگري را هم در پايين دست رودخانه ، يعني در آن سوي شهر كه رودخانه از آن بيرون مي آيد ،‌ گماشت و به ايشان دستور داد كه هر وقت ديدند آب رودخانه خشكيده و بستر آن قابل عبور شده است از همان راه به درون شهر درآيند. وقتي اين اقدامات صورت گرفت و اين دستورها داده شد ، خود کوروش با سربازاني كه چندان ارزش جنگي و نظامي نداشتند عقب نشست. سپس با تلاش سربازان خود سطح آب شط را پايين آورد ، تا حدي كه مي شد با پاي پياده از آن عبور كرد. وقتي اين نتيجه بدست آمد پارسيان مسير شط را كه اكنون سطح آب آن پايين آمده بود و تا به وسط رانشان بيشتر نمي رسيد دنبال كردند و از آن راه به درون شهر بابل درآمدند.


ب)
مردم خود آن كشور نقل مي كنند كه چون شهر بابل بسيار وسيع بود با اينكه محلات اطراف شهر به تصرف پارسيان درآمده بود ساكنان محله هاي مركزي هنوز خبر نداشتند كه چه بر سرشان آمده است ؛‌ و چون از قضا آن روز براي ايشان روز يك جشن عمومي بود در آن هنگام همه مي رقصيدند و زمام اختيارخود را بدست عيش وشادي رها كرده بودند تا ساعتي كه اين خبر را شنيدند. و بدين گونه بود كه بابل <تسخير شد و اما قصه ي گزنفون به اين شرح است

: « کوروش وقتي به جلو شهر بابل رسيد نخست سپاهيانش را در اطراف شهر مستقر ساخت و خود با چند تن از فرماندهان و افسران سپاهش سواره گشتي به دور شهر زد. وي پس از آنكه به بررسي و آزمايش حصارها و باروهاي شهر پرداخت داشت آماده مي شد كه سپاهيانش را عقب بنشاند و دست از محاصره ي بابل بكشد ، ليكن در همان اوان يك سرباز فراري بابلي كه از شهر گريخته و به سپاهيان او ملحق شده بود به وي خبر داد كه بابليان تصميم گرفته اند در آن دم كه عقب مي نشيند به او حمله ور شوند ؛

و در توجيه اين تصميم به گفته افزود : « چون صفوف سربازان پارسي به نظر كساني كه از بالاي برج و باروها به ايشان مي نگريستند ضعيف جلو كرده است » و اين حرف هيچ تعجب آور نبود ، زيرا براي محاصره كردن ديوارهاي شهري با چنان وسعت و عظمت صفوف سپاهيان الزاماً مي بايست عمق بيشتري داشته باشد. با شنيدن اين خبر ، کوروش به نگهبانان ود در وسط سپاهيانش قرار گرفت و فرمان داد تا از منتها اليه هر جناح ، سربازان صفوف خود را عقب بكشند و به سمت قسمت ثابت سپاه بروند تا منتها اليه هر دو جناح به ارتفاع قلب سپاه كه خود او در آن قرار دارد برسند. او با اين مانور سربازاني را كه حركت نمي كردند مطمئن مي ساخت ، چون آنان مي ديدند كه با اين كار عمق صفوفشان دو برابر شده است ؛ و همين طور آنهايي را كه عقب مي نشستند اطمينان خاطر مي يافتند ، چون بجاي ايشان همان سربازان ثابت و بيحركت بودند كه با دشمن روبرو مي شدند. ليكن وقتي كه منتها اليه دو جناح با پيش آمدن از دوسمت به هم پيوستند سپاهيان متوجه شدند كه تقويت شده اند ، بدين ترتيب كه كساني كه مواضع خود را ترك گفته بودند بوسيله ي كساني كه اكنون در جلوشان قرار داشتند و آنان كه در جلو بودند به وسيله ي كساني كه از عقب آمده و به ايشان پيوسته بودند. باري ، با اين تا خوردن و پس نشستن صفوف قهراً بهترين سربازان در رديفهاي اول و آخر قرار مي گرفتند و بد ترين ايشان به رديف وسط افتادند و اين خود موضع گيري طرح ريزي شده ي خوبي براي جنگيدن بود ، و در ضمن مانع مي شد از اينكه ترسوها فرار كنند. سواران و سپاهيان سبك اسلحه نيز كه در جناح ها قرار داشتند هر چه طول سپاه با مضاعف شدن صفوف كوتاهتر مي شد به فرمانده كل نزديكتر مي شدند


« وقتي پارسيان بدين گونه گرد هم آمدند پس پس عقب نشستند تا به تير رس تيرهايي رسيدند كه از بالاي برج و باروها به سوي ايشان مي انداختند ؛ و وقتي از آن تير رس هم گذشتند برگشتند و نخست چند قدمي به پيش برداشتند ؛ سپس دوري به سمت چپ زدند ، و خود را در برابر باروها يافتند. بتدريج كه از برج و باروها دور مي شدند پيچ خوردنشان كمتر مي شد. وقتي خود را در امن و امان يافتند ديگر بي آنكه توقف كنند تا به دم چادرهاي خود رفتند. وقتي در چادرها مستقر شدند کوروش افسران خود را احضار كرد و به ايشان گفت : « ما براي آزمايش شهر به دور آن گشتيم . چنين برج و باروهاي مستحكم و بلند را چگونه مي توان به زور گرفت. من به سهم خود چنين كاري را آسان نمي بينم ، ليكن هر چه جمعيت در درون شهر بيشتر باشد از زماني كه براي جنگيدن با ما از آن بيرون نيايند زودتر مي توان ايشان را با گرسنگي و قحطي از پا درآورد. بنابرين اگر وسيله ي ديگري به نظر شما نمي رسد كه پيشنهاد كنيد من بر اين عقيده ام كه آنان را در محاصره ي اقتصادي بگيريم. – يكي از افسران کوروش پاسخ داد : ولي مگر اين شط از وسط خود شهر عبور نمي كند؟ - گوبارو گفت : بلي ، ولي عمق اين شط به قدري زياد است كه اگر دو مرد هم در درون آن روي هم بايستند باز سر نفر دوم از آب بيرون نخواهد افتاد. و به هر حال از بابل با اين شط بهتر دفاع مي شود تا با برج و باروهايش. – کوروش باز گفت : از آنچه فراتر از زور و توان ما است بگذريم. بياييد طرح خندقي را بريزيم ، و هركدام به نوبه ي خود به سرعت روي حفر آن كار كنيم ، چنانكه در اسرع وقت خندقي هر چه عريض تر و عميق تر كه ممكن است آماده كنيم. »

در نتيجه ، پس از آنكه يك خط دفاعي براي جلوگيري حمله ي محاصره شدگان به دور حصارهاي شهر كشيده شد ، و ضمناً در نزديكي شط جاي كافي براي برافراشتن برج هاي بلند باقي گذاشتند. کوروش دستور داد تا در هر دو طرف شهر خندق بسيار عميقي بكنند. آنگاه دستور شروع به بنا كردن برجهايي در كنار شط بر پايه اي كه نخلستان بود و كمتر از يك پلتر ( واحد اندازه گيري طول در يونان قديم معادل۳۰ متر و ۸۰ سانتي متر امروز ) طول نداشت.

« در حيني كه محاصره كنندگان به انجام دادن اين كارها مشغول بودند بابلي ها در بالاي حصارهاي خود به اين نحوه ي محاصره ي اقتصادي مي خنديدند ، چون براي بيش از ده سال آذوقه و خوار و بار داشتند. کوروش از اين موضوع با خبر شد. آنگاه لشكر خود را به دوازده بخش تقسيم كرد ، و هر بخش مي بايست در طول مدت يك ماه از سال را كشيك بكشد. به شنيدن اين خبر ، بابليان بر مسخرگي و ريشخند خود دو چندان افزودند. اكنون ديگر خندق ها حفر شده بود. کوروش چون شنيد كه در شهر بابل جشني بر پا است و براي برگزاري آن بابلي ها تمام مدت شب را به باده خواري و سورچراني و عيش و عشرت خواهند گذرانيد منتظر ماند تا شب فرا رسيد آنگاه با عده ي زيادي از مردان خود دهانه ي خندق هاي وصل به شط را باز كرد وقتي آن دهانه ها باز شد آب شط شبانه از هر دو طرف در خندق ها به جريان افتاد و راه ورود شط به درون شهر براي پارسيان قابل عبور گشت. وقتي همه ي چيزهاي مربوط به شط آماده شد کوروش به تمام مين باشيان خود از پياده و سواره فرمان داد تا هر كدام با هزار سرباز تحت فرماندهي خويش در دوصف بيايند و به او ملحق شوند. وقتي مين باشيان رسيدند کوروش سواران و پيادگان خود را به درون شط فرستاد تا ببينند آيا آن بستر خشك كرده اكنون قابل عبور شده است يا نه . وقتي به او گزارش دادند كه آري قابل عبور است آنگاه سران عمده ي لشكرش را احضار كرد و با اين كلمات با ايشان سخن گفت :
« دوستان ، اكنون شط راه ورود به شهر را به ما داده است ؛ پس بياييد تا با اطمينان خاطر و بدون ترس و تشويش وارد بابل شويم. ضمناً به اين نكته بيانديشيم كه كساني كه ما اكنون به جنگشان مي رويم كه قبلاً وقتي متحديني با خود داشتند و بيدار و هوشيار و آماده به جنگ و مسلح به انواع سلاح ها و صفوف جنگي مرتبي بودند ما شكستشان داديم و ليكن امروز هنگامي به ايشان حمله ور مي شويم كه بسياري از آنها در خوابند و بسياري هم مستند ، و همه هم وا رفته اند و لباس رزم به تن ندارند. و تازه وقتي مشاهده كنند كه ما به درون باروهاي شهرشان درآمده ايم ترس و وحشت ناتوانترشان هم خواهد كرد. حال اگر در ميان شما كساني هستند كه فكر مي كنند وقتي ما وارد شهر مي شويم بايد بترسيم از اينكه مبادا دشمنان به بالاي بامها بروند و از دو سمت كوچه ما را به باد تير بگيرند كاملاً از اين بابت خاطر جمع باشند. اگر كساني به بالاي بام خانه هاي خود بروند ما نيز متحدي چون هفائيستوس ، خداي معروف را داريم . دهليزهاي اين خانه ها به آساني آتش مي گيرند زيرا درهاي آنها از چوب نخل آغشته به قير قابل اشتعال درست شده است. ما نيز به سهم خود فاقد چوب صمغ دار براي آتش افروختن نيستيم و به ميزان فراوان زفت و قير و الياف وازده ي كتان براي بر پا كردن هر چه سريعتر آتش سوزيهاي شديد در اختيار داريم . از اين قرار ساكنان آن خانه ها يا بايد به سرعت از خانه هاي خود بگريزند و جان بدر برند و يا در همانجا بدل به خاكستر بشوند. به هر حال برويد و سلاح هاي خود را برداريد و آماده بشويد! من شما را به كمك خدايان خودمان راهنمايي خواهم كرد. هان ، اي گوبارو ، شما راه را به ما نشان بدهيد ، چون بهتر از ما بلديد. و وقتي هم به درون شهر درآمديم يك راست ما را به قصر پادشاه راهنمايي كنيد. – گوبارو گفت : هيچ عجيب نيست كه امشب هيچيك از درهاي قصر سلطنيتي بسته نباشد ، چون امشب تمامي شهر در جشن و سرور بسر مي برد. با اين حال ، به نگهباناني در جلو درهاي كاخ برخواهيم خورد. – کوروش گفت : يك لحظه از وقت را نبايد تلف كرد. بنابرين به پيش بايد حتي المقدور ايشان را غافلگير كنيم »


وقتي کوروش اين حرف را زد پارسيان به راه افتادند. كساني از بابليان كه در سر راه به مهاجمان بر مي خوردند زده و كشته مي شدند و يا فرياد زنان به درون خانه هاي خود مي گريختند. همراهان گوبارو طوري به اين فريادها جواب مي دهند كه انگار خودشان هم در آن جشن و شادي شركت دارند. پارسيان بر سرعت مي افزايند و به جلو قصر سلطنتي مي رسند ولي مي بينند كه درهاي آن بسته است. آنان كه دستور يافته اند به نگهبانان كاخ حمله ور شوند به روي ايشان در حالي كه در پرتو شعله هاي آتش بزرگي به باده نوشي مشغولند مي پرند و همه شان را مي كشند. سر وصداي مهيبي به راه مي افتد و فريادها است كه بلند مي شود. در درون كاخ اين سر و صداها را مي شنوند و پادشاه بابل فرمان مي دهد تا بروند و ببينند چه اتفاقي افتاده است. چند تن از خويشاوندان شاه مي دوند تا درها را باز كنند و بگريزند. آنگاه پارسيان به درون كاخ مي ريزند و خود را به جايي كه پسر شاه هست مي رسانند. او را مي بينند كه ايستاده و آماده ي دفاع كردن از خويش است. همراهان گوبارو او را مي كشند. كساني هم كه با او بودند نابود شدند ، يكي در حالي كه در پشت پناهگاهي سنگر گرفته بود ، ديگري در حالي كه مي گريخت و آن ديگر در حالي كه با هر چه بدستش مي آمد از خود دفاع مي كرد.
کوروش سواران خود را به ميان كوچه هاي شهر فرستاد و بوسيله ي يشان دستور داد تا هر كه را كه در بيرون بيابند بكشند ، و بوسيله ي كساني كه زبان آشوري مي دانند جار بزنند كه آنان كه در درون خانه ي خود هستند در همان جا بمانند و بدانند كه اگر كسي در بيرون ديده شود كشته خواهد شد. اين فرمانها همه اجرا شد. وقتي صبح شد و نگهبانان قلعه ها از تسخير شهر به دست پارسيان و از كشته شدن بالتازار آگاه گشتند خود نيز قلعه ها را تسليم كردند. کوروش فوراً قلعه ها را تصرف كرد و نگهباناني با افسران به آنجاها فرستاد تا آنها را اداره كنند. به رؤساي خانواده ها اجازه داد تا مردگان خود را به خاك بسپارند و فرماني همگاني خطاب به مردم بابل بوسيله ي جارچيان صادر كرد تا همه فوراً سلاح هاي خود را بياورند و تحويل بدهند و به ايشان هشدار داد كه اگر بعداً اسلحه اي در خانه اي بيابند همه ي ساكنان آن خانه اعدام خواهند شد.

پس از انجام همه ي اين اقدامات ، کوروش مغان پارسي را احضار كرد و چون شهر با جنگ فتح شده بود از ايشان خواست تا نوبر غنايم را براي خدايان و اماكن مقدس انتخاب كنند وبردارند و سپس خانه ها و اقامتگاههاي دولتي متعلق به مقامات رسمي را مابين كساني كه در فتوحات خود شريك مي دانست تقسيم كرد و بديهي است كه بهترين سهم را نصيب كساني كرد كه از همه شجاع تر و فداكارتر بودند. پس از آن ، به بابليان فرمان داد تا زمينها را بكارند ، خراج بپردازند و به ارباباني كه او برايشان مي گمارد خدمت كنند.»

بدين گونه کوروش بدون جنگ و خونريزي شديد شهر بابل را فتح كرد. اين پيروزي امپراتوري وسيعي نصيبش مي كرد

سقوط بابل انعكاس عظيمي داشت . شهري كه از نزديك به بيست قرن پيش تا به آن دم ملكه ي خاور زمين بود ، شهري كه همه ي ملتها شكوه و جلال و نبوغ او را ستوده بودند ، اينك به يك ضربت از پاي در مي آمد و بنده و برده ي يك فرد پارسي مي شد كه خود نبونيد يك وقت او را « نوكر حقير » آژي دهاك ناميده بود. بر كرانه هاي شط فرات ، همچون بر كرانه هاي رود دجله و رود هاليس ، نام کوروش بود كه طنين افتخارات باستاني را بيدار مي كرد.

در نظر يونانيان ، بابل هم از لحاظ جمعيت زياد و ثروت سرشارش و هم از جهت شكوه و عظمت بناهاي بزرگ و استحكام حصارهايش به صورت نمونه و الگوي يك شهر بزرگ شرقي جلوه گر بود. گزنفون روي حيرت بابليان وقتي باخبر شدند كه پارسيان ظرف مدتي كمتر از يك ساعت بر شهر بابل دست يافته اند و بر وحشتي كه از اين خبر پيدا كردند خيلي تاكيد مي كند. آنان كه هاج و واج مانده بوده ، حالتي ديوانه وار پيدا كرده بودند و در برابر چنين هجوم ناگهاني اندكي گيج شده بودند و نمي توانستند به عظمت فاجعه پي ببرند. بيشك عده ي زيادي از ساكنان شهر بايستي فكر كرده باشند كه کوروش بطور ناگهاني از آسمان فرو افتاده و بوسيله ي يكي از جنيان يا بوسيله ي خود مردوخ بر تخت پادشاهان بابل نشانده شده است. از آنجا كه بابليان قرنها بود شاد و خوشبخت زندگي مي كردند و چنين مي پنداشتند كه در پناه استحكامات رعب انگيز و دويست و چهل برج نگهباني آن هزاران سال در امن و امان خواهند بود خاطره ي غم انگيز نهب و غارت و ويراني كامل شهرشان را كه در سال ٦٨٩ پيش از ميلاد ميسح بدست سناخريب سلطان آشور صورت گرفته بود از ياد برده بودند. آنان گمان مي كردند كه از آن پس و بويژه از زمان تاخت و تازهاي پيروزمندانه ي بختنصر به بعد ديگر هيچ موجبي براي ترس از بيگانگان نبايد داشته باشند. يهوديان با اينكه اميدوار بودند فاتح يعني کوروش شهر بابل را از بيخ و بن واژگون خواهد كرد و مقدر بود كه از اين بابت دماغ سوخته شوند ، تنها كساني بودند كه از پيروزي پارسيان بسيار شاد شده بودند. آنان هلهله كنان مي گفتند : « تو كه مي گفتي هميشه خواهي ماند ، و هميشه هم فرمانروا خواهي ماند ، ولي هيچ به فكر عاقبت كار نبودي و تصور نمي كردي كه چه بر سرت خواهد آمد! »
تاريخ نبونيد كه تنها گواه وقايع آن عصر است به ما مي گويد : وقتي سپاهيان پارسي به فرماندهي گوبارو در ماه تشرين سال ۵۸۳ وارد بابل شدند محله ي مقدس ازاژيل كه معبد مردوخ در ان واقع بود با رديفي از سپاهيان از گزند نهب و غارت حفظ شد : « تا پايان ماه مدافعان درهاي معبد مردوخ در ازاژيل را دوره كردند. سلاح هيچ كس در معبد ازاژيل و در معبدهاي ديگر گذاشته نشد و هيچ پرچمي همه به سمت آن پيش نيامد کوروش از پيروزي خود هيچ سو استفاده اي نكرد. او به ملتي كه مغلوب كرده بود احترام گذاشت . به جاي اينكه غرامت جنگي سنگيني بر او تحميل كند ، در امور مذهبي او دخالت نمايد و سازمان اداريش را بر هم بزند ، به جاي تقليد از فاتحان سامي نژاد كه شهرهاي فتح شده را به باد نهب و غارت مي گرفتند و با ساكنان آنها همچون حيوانات رفتار مي كردند ، به جاي اينكه مانند يك فاتح بي رحم و خشن رفتار كند در پي به دست آوردن دوستي مغلوبان است و مي خواهد كاري بكند كه پيروزي اش را بر وي ببخشايند.


او با اين نحوه ي رفتار سياستي را ابداع مي كرد كه مقدر بود پايه هاي محكمي براي اين امپراتوري هخامنشي كه جاي حكومت پادشاهان بابل را مي گرفت تأمين كند. کوروش آريايي براي همه ي مردم يك فرمان بخشايش يا امان نامه صادر مي كند : « به شهر زنهار داده مي شود. کوروش فرمان مي دهد كه تمامي شهر بابل در امن و امان باشد. » رفتار او و حسن نيتش بزودي ثمرات خود را بخشيدند. كاهنان بزرگ بلافاصله قدرت و امارت او را به رسميت شناختند نبونيد با برداشتن خدايان شهرهاي ديگر از معبد خود براي آوردن ايشان به بابل « پيوندهاي چنان محكمي را كه هر خدايي بوسيله ي آن با شهر خود بستگي داشت گسسته و به كيفر همين جنايت بود كه آسمان سلاحهاي او را لعن و نفرين كرده بود » ول ي برعكس نبونيد ، چنانكه گفتيم کوروش برگزيده ي مردوخ است و هم اوست كه ارباب خدايان معبد بابل مامورش كرده است تا انتقام بگيرد.

همان خدا است كه به لشكريان کوروش روي موافق نشان داده و زمينه ي پيروزي را براي ايشان مساد نموده است. او کوروش را در ميان بهترين فرمانروايان بازشناخته است و همه ي بابليان با فرهنگ و معرفت مي توانند روي لوحه ي شاه جديد اين متن را بخوانند : « مردوخ هه ي كشورها را مورد مطالعه قرار داد هه ي آنها را ديد و در آنها به دنبال يك پادشاه عادل ، يك فرمانرواي باب دل گشت تا دستش را بگيرد و با خود بياورد. بدين منظور کوروش پادشاه انزن را طلبيد و نام او را براي سلطنت بر همه چيز تعيين نمود. همچنين خداياني كه بوسيله ي نبنيد از شهر و ديار خويش تبعيد شده بودند هر يك بزودي زود به شهر خويش بازگشتند. « در تاريخ نبونيد – کوروش مي خوانيم كه : از ما كيسلو تا ماه آذر خدايان آكاد كه نبونيد به بابل آورده بود همه به شهرهاي خود بازگشتند.» کوروش نه تنها ايشان را به شهرهاي خود بازمي گرداند بلكه نظارت مي كند بر اينكه ار معبدهايشان خراب شده است دوباره آنها را بسازند ، و اگر بر اثر متروك ماندن خرابيهايي در آنها ايجاد شده است به تعمير و مرمت آنها بپردازند تا آن خدايان بتوانند در منزلي جاوداني اقامت كنند .
استوانه حقوق بشر كوروش




دعاي كوروش در حق سرزمين ايران : اهورا مزدا ، اين سرزمين را ، اين مرز و بوم را ، از كينه ، از دشمن ، از دروغ ، از خشكسالي حفظ كند .

هر چند در روايات و معلومات اسلامي ، به نقل برخي از مفسرين ، مراد « از ذو القرنين » در قران مجيد ، به احتمالي ، شخص كوروش بوده است . لكن بدون شك ، نامبرده ، بزرگترين و برترين اعلاميه حقوق بشر دوران باستان را اعلام و اجرا كرده است .

در خصوص ترجمه عبارت متن كتبيه كوروش ، در كتاب « سرزمين جاويد » ،
تاليف ، ماژيران موله – هرتزفلد – گيرشمن ،

نويسنگان در اين كتاب ، ادغان دارند كه ، منشور آزادي كوروش ( در حدود ۲۵۴۳ سال قبل ) به مراتب از اعلاميه حقوق بشر انقلابيون فرانسه در قرن ۱۷ ميلادي و اعلاميه حقوق بشر قرن ۲۰ ميلادي سازمان ملل متحد ، برتر و معنويت بيشتري دارد .

منشور و اعلاميه كوروش ، در سال ۵۳۹ قبل از ميلاد ، بعد از تسخير و فتح شهر بابل صادر شده است . كوروش بعد از خاتمه زمستان در اولين روز بهار ، در بابل تاجگذاري كرد . شرح كامل تاج گذاري كوروش و حوادث آن دوران ، به صورت مفصل توسط « گزنفون » سردار و مرد جنگي و فيلسوف و مورخ يوناني ظبط و بيان شده است .

كوروش بعد از تاجگذاري ، در معبد مردوك خداي بزرگ بابل ، منشور آزادي نوع بشر را قرائت نمود .
متن سخنراني و كتبيه كوروش تا اين اواخر نامعلوم بود . تا اينكه اكتشافات در بين النهرين از ويرانه قديم شهر « اور » كتبيه اي بدست آمد و بعد از ترجمه معلوم شد ، همان متن منشور آزادي نوع بشر ، كوروش ميباشد .
اين كتيبه سنگي اينك در كتابخانه ملي انگلستان نگهداري ميشود ،
بدون ترديد ، از قديمترين و مهمترين اسناد حقوق بشر ، در تاريخ باستان مي باشد .

در اين كتبيه كوروش خود را معرفي نموده و اسم پدر ، جد اول ، دوم و سوم خويش را نام مي برد و اعلام مي دارد كه پادشاه ايران و پادشاه بابل و پادشاه جهات اربعه ( كشورهاي اطراف ايران ) مي باشد ، آنگاه در مقام بيان حقوق بشر و منشور آزادي خويش اعلام مي دارد :

ترجمه عين كتبيه :

اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم :
كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد

دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .

من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد
و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر
بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد

من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد
و بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد .

من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرسد
و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ،
مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد ،

و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ،
مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .

من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،
مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است
و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران

من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند
و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند
و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد .

و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .

كوروش






=========





و در صورت لزوم با حمايت دشمن هم که باشد امتيازات خود را براي هميشه حفظ كنند. آنان بي آنكه اندك ترديد يا وسواسي به خود راه بدهند حاضر بودند براي انتقام گرفتن از پادشاهي كه مرتكب گناه دخالت در امور ايشان شده بود به ميهن خويش هم خيانت بكنند.


عامل ديگر بي نظمي داخلي ناشي از روش خصمانه اي بود كه يهوديان بابل مصممانه در پيش گرفته بودند. وضع يهوديان در بابل براستي سخت و اسف انگيز بود. از آن جا كه بر اثر پيشگويي هاي حزقيل و يرمياي نبي ، مشعر بر اينكه دوران اسارت ايشان به سر خواهد رسيد و عصر نويني همراه با عزت و سعادت براي اسرائيل پيش خواهد آمد ، يهوديان با نذر و نياز تمام خواهان ظهور منجي آزادي بخش موعود بودند ، كسي كه مقدر بود اورشليم را به ايشان باز پس بدهد و براي ايشان کوروش همان منجي آزادي بخش بود. کوروش از جانب خداوند لايزال مأموريت يافته بود كه قوم يهود را از آن زندان زرين بيرون بكشد. حزقيل كه به يك خانواده ي روحاني تعلق داشت و در سير تبعيد اول يهوديان به بابل آورده شده بود مبشر والاي اميدواري ايان بود. او دومين پيشگويي است كه به هر سو ندا در مي دهد کوروش عامل خداوندي نجات همكيشانش خواهد بود. در همه جا شايع مي كند كه کوروش شكست ناپذير است. و اسرائيل روياي جاودانگي خود را دنبال مي كند.; شايد هم ديدن پيشرفتهاي سريع ايرانيان كه در كار مطيع كردن همه ي كشورهاي خاور نزديك و گردآوردن همه ي آنها زير لواي يك امپراتوري وسيع تر و با اداره شدني بهتر از اداره ي همه ي كشورهاي گذشته بود كه به پيغمبر بني اسرائيل الهام بخشيده بود دست خدايي در كار است.

بدين گونه حزقيل كه با شور و شوق تمام گناهان اورشليم را برشمره بود ، اكنون با دادن وعده ي بازگشت به وطن به تبعيديان ، آن هم در آتيه اي نزديك ، روحيه ي ايشان را تقويت مي كرد. و بدين گونه پس از اعلام سلطه ي آتي خداوند بر بابلي كه آن همه خدا داشت و با طرح سازمان اقليمي واهي كه در آن روحانيون از قدرتي استبدادي برخوردار خواهند بود احساس تفوق جامعه ي اسير يهودي را تقويت مي كرد و از او مي خواست كه ويژگيهاي نژادي خود را در محيط بيگانه سالم و دست نخورده نگاه دارد و خطر تحت تاثير تمدن بابل قرار گرفتن و مشابه شدن با بابليان را به ايشان گوشزد مي كرد.


حکمیت تاریخ در باره کوروش کوروش پس از تاسیس یک حکومت بزرگ، شامل ممالک متمدن و نیرومند شرق نزدیک و میانه، و تامین حیثیت و افتخاری بزرگ برای خود و اعقاب خویش، در سال 520 قبل از میلاد پس از 70 سال عمر در کمال عزت و نیکنامی درگذشت. تقریبا" تمام مورخان و سیاحان و خاورشناسان از این مرد به نیکی یاد کرده اند.


هرودوت کوروش را پدری مهربان و رئوف می داند که برای رفاه مردم کار می کرد. وی می نویسد : "کوروش پادشاهی بود ساده، جفا کش، بسیار عالی همت، شجاع و در فنون جنگ ماهر، که ایالت کوچک فارس را یک مملکت بزرگ نمود. مهربان بود و با رعایا سلکوک مشفقانه و پدرانه می نمود. بخشنده، خوشمزاج و مودب بود و از حالت رعیت آگاهی داشت."

در جایی دیگر او را آقای تمام آسیا می خواند و می نویسد : "هنگام پادشاهی کوروش و کمبوجیه قانونی راجع به باج و مالیات وضع نگردیده بود، بلکه مردمان هدایا می آوردند. تحمیل باج و مالیات در زمان داریوش معمول گردید، لذا پارسیان می گفتند که داریوش تاجر، کمبوجیه آقا و کوروش پدر بود. اولین را به آن جهت که سود طلب بود، دومین را چون سختگیر و با نخوت بود و سومین (کوروش) را به واسطه اینکه ملایم و رئوف بود و همیشه خیر و خوبی ملت را هدف قرار می داد، پدر می خواندند."

گزنفون می نویسد : "او سطوت و رعب خود را در تمام روی زمین انتشار داد، بطوری که همه را مات و مبهوت ساخت. حتی یکنفر هم جرات نداشت که از حکم او سرپیچی کند و نیز توانست دل مردمان را طوری برخود کند

مطالب مشابه ...










ذوالقرنین(کوروش)6

۲۱-۱۱-۱۳۹۰ ۰۲:۴۴ صبح
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  کوروش بزرگوار گلچین جاویددوست 1 204 ۳-۴-۱۳۹۲ ۰۳:۵۲ عصر
آخرین ارسال: ........
  اصول استواری زندگی کوروش گلچین جاویددوست 0 360 ۳-۴-۱۳۹۲ ۰۳:۴۴ عصر
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست
  رفتار جوانمردانه کوروش کبیر با کسی که قصد ترور وی را داشت گلچین جاویددوست 0 108 ۳-۴-۱۳۹۲ ۰۳:۳۸ عصر
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست
  پادشاهی کمبوجیه فرزند کوروش کبیر خاطره بانو 0 181 ۱۲-۳-۱۳۹۱ ۰۷:۲۷ صبح
آخرین ارسال: خاطره بانو
  دکتر مصدق در نظر داشت در محل عکس شاه، تصوير داريوش و کوروش بزرگ را بر اسکناسها چاپ ک ندای بهار 0 123 ۲۹-۲-۱۳۹۱ ۰۴:۳۳ عصر
آخرین ارسال: ندای بهار
  تطابق ذوالقرنین با کوروش کبیر ندای بهار 0 189 ۱۱-۲-۱۳۹۱ ۰۲:۱۰ عصر
آخرین ارسال: ندای بهار
  ذوالقرنین(کوروش)7 گلچین جاویددوست 0 188 ۲۱-۱۱-۱۳۹۰ ۰۲:۵۰ صبح
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست
  ذوالقرنین(کوروش)3 گلچین جاویددوست 1 227 ۲۱-۱۱-۱۳۹۰ ۰۲:۳۵ صبح
آخرین ارسال: arezoo
  ذوالقرنین(کوروش)5 گلچین جاویددوست 0 168 ۲۱-۱۱-۱۳۹۰ ۰۲:۳۳ صبح
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست
  ذوالقرنین(کوروش)4 گلچین جاویددوست 0 208 ۲۱-۱۱-۱۳۹۰ ۰۲:۳۲ صبح
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان