تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

درسی در عشق (داستان واقعی)

نویسنده پیام
  • گلچین جاویددوست
    آفلاین
  • مدیر بازنشسته
    ****
  • ارسال‌ها: 12,853
  • تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۰
  • اعتبار: 427
  • تحصیلات:فوق دیپلم
  • علایق:طراحی-کنده کاری-کتاب
  • محل سکونت:ارومیه
  • سپاس ها 16996
    سپاس شده 25772 بار در 9341 ارسال
  • امتیاز کاربر: -348,159$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
درسی در عشق (داستان واقعی)
‏اولین دوست دختر من «دوریس شرمن» بود. واقعاً زیبا بود. موهای فر مشکی و چشمان سیاه براق داشت.

هروقت موقع زنگ تفریح توی ‏زمین بازی مدرسه‌ی روستایی که در آن درس می‌خواندیم، دنبالش می‌کردم، طره‌های بلند مویش بالا و پایین می‌رفت و توی هوا ‏می‌رقصید.

ما هفت سال‌مان بود و دوشیزه بریج مواظب‌مان بود و برای کوچک‌ترین تخلف، کشیده‌ای توی صورت‌مان می‌زد. ‏
به چشم من، دوریس، جذاب‌ترین دختر کلاس بود. کلاس ما ترکیبی ‏بود از دانش‌آموزان کلاس اول و دوم و من به شیوه‌ی هیجان‌انگیز یک ‏پسربچه‌ی عاشق، دلش را بردم.

رقابت بین پسرها برای محبت به دوریس شدید بود. اما من نترس و جسور بودم و عاقبت هم پاداش ‏سرسختی‌ام را گرفتم. ‏


در یک روز لطیف بهاری توی حیاط مدرسه یک نشانه‌ی فلزی ‏پیدا کردم. احتمالاً یک نشانه‌ی انتخاباتی بود.

سطح رویی‌اش هنوز ‏براق و صاف بود، اما پشتش داشت زنگ می‌زد. با اندک تردیدی ‏تصمیم گرفتم این گنج نویافته را به عنوان یادگار عشق به دوریس تقدیم کنم.

موقعی که نشانه را، از روی براقش، کف دستم گذاشتم و تقدیم کردم دیدم که خیلی خوشش آمد. چشمان سیاهش برق زد و به سرعت آن را از دستم گرفت.

بعد، کلماتی به یادماندنی به ‏زبان آورد. صاف توی چشمانم نگاه کرد و با لحنی پرابهت گفت:
«الوین، اگر می‌خواهی من دوست دخترت باشم، از این به بعد هر چیزی را که پیدا می‌کنی باید به من بدهی.»


‏یادم می‌آید که این موضوع به شدت ذهنم را درگیر کرد. در سال 1935 پیدا کردن یک پنی هم برای بچه‌ای به سن من و شرایط زندگی‌مان، خوش‌اقبالی به حساب می‌آمد،

حالا اگر یک چیز واقعاً ‏مهم مثلاً یک پنج‌سنتی پیدا می‌کردم چه می‌شد؟ می‌توانستم آن را از دوریس مخفی کنم یا می‌توانستم به او بگویم که یک سکه‌ی تک سنتی پیدا کردم

و چهار سنت دیگر را برای خودم نگه دارم؟ آیا دوریس همین قرار را با رقبای دیگر من هم گذاشته است؟ این‌طوری ‏او ثروتمندترین دختر مدرسه می‌شد.


‏وقتی به همه‌ی این سؤالات فکر کردم از احترامی که نسبت به دوریس قائل بودم کاسته شد. اگر پنجاه درصد می‌خواست، معقول‌تر به نظر می‌رسید؛

اما تقاضای مستبدانه‌اش برای داشتن همه چیز - آن هم در ابتدای دوستی‌مان - همه‌ی تصوراتم را خراب کرد.
‏پس دوریس، هر جای دنیا که هستی و هرچه که شدی، باید به خاطر اولین درسی که در عشق به من دادی از تو تشکر کنم

و مهم‌تر از آن به خاطر این‌که به من آموختی تعادل دشوار میان عشق و پول را چه‌طور حفظ کنم.

ضمناً دلم می‌خواهد بدانی که همیشه توی خواب‌های کوتاهم توی حیاط مدرسه دنبالت می‌دوم تا دستم را توی موهای فر مشکی مواجت فرو کنم.



اسپارتا، نیوجرسی




برگرفته از كتاب:
استر، پل؛ داستان‌هاي واقعي از زندگي آمريكايي؛ برگردان مهسا ملك مرزبان؛ چاپ نخست؛ تهران: نشر افق 1387

مطالب مشابه ...










درسی در عشق (داستان واقعی)

۱۳-۱۰-۱۳۹۰ ۰۶:۳۳ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط senior engineer ، نیاز ، soghooot

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  مقایسه دوستیهای مجازی و واقعی سکوت تلخ 7 238 ۱۳-۴-۱۳۹۴ ۱۲:۳۳ عصر
آخرین ارسال: taranel007
  اسم واقعی تون چیه؟!!(همه بیان و بگن) سکوت تلخ 16 401 ۲۷-۹-۱۳۹۳ ۱۱:۰۲ صبح
آخرین ارسال: soghooot
  امیدوارم این داستان بعضیارو تحت تاثیر قراربده... ساحل آرامش 1 103 ۵-۸-۱۳۹۳ ۰۱:۲۷ عصر
آخرین ارسال: ta.soltani
  تقدیم به مردان واقعی سرزمینم.... @Autumn@ 0 92 ۲۹-۷-۱۳۹۳ ۱۰:۰۳ عصر
آخرین ارسال: @Autumn@
  [سوال] احساس شما بعد از خواندن این داستان چیست ؟ ( مهم ) ! @Autumn@ 7 100 ۲۸-۷-۱۳۹۳ ۰۳:۱۶ عصر
آخرین ارسال: سکوت تلخ
  ¤¯ داستان سرايي دسته جمعي بچه هاي كلوب دانشجو ¯¤ سکوت تلخ 35 555 ۱۲-۳-۱۳۹۳ ۰۹:۰۹ صبح
آخرین ارسال: ESHNAYDER
  داستان دنباله دار...(لطفا ادامه داستان رو بنویسید) آیسا 2 884 ۱۰-۱۱-۱۳۹۲ ۱۲:۵۴ عصر
آخرین ارسال: Sunflower
  کوتاه‌ترین داستان ترسناک جهان!فقط 12کلمه !! ........ 4 466 ۸-۵-۱۳۹۲ ۱۱:۵۸ عصر
آخرین ارسال: kiana
  یه دوست واقعی یه دوست معمولی گلچین جاویددوست 0 165 ۷-۱-۱۳۹۲ ۰۸:۰۳ عصر
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست
  داستان خلقت زن/زیبا و خواندنی ندای بهار 10 484 ۲۶-۴-۱۳۹۱ ۱۱:۱۰ عصر
آخرین ارسال: ندای بهار

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان