تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

درد و دل خواندنی دختری ترشیده با مادرش! + طنز

نویسنده پیام
  • senior engineer
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,405
  • تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰
  • اعتبار: 587
  • تحصیلات:لیسانس
  • علایق:نگاه کردن توی چشم...
  • محل سکونت:خونمون
  • سپاس ها 40812
    سپاس شده 37095 بار در 12451 ارسال
  • امتیاز کاربر: 1,035,949$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
درد و دل خواندنی دختری ترشیده با مادرش! + طنز
درد و دل خواندنی دختری ترشیده با مادرش! + طنز
دختری با مادرش در رختخوابدرددل می کرد با چشمی پر آب

گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست
زندگی از بهر من مطلوب نیست

گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟
روی دستت باد کردم مادرم!

سن من از بیست وشش افزون شد
دل میان سینه غرق خون شد

هیچ کس مجنون این لیلا نشد
شوهری از بهر من پیدا نشد

غم میان سینه شد انباشته
بوی ترشی خانه را برداشته!

مادرش چون حرف دختش را شنفت
خنده بر لب آمدش آهسته گفت:

دخترم بخت تو هم وا می شود
غنچه ی عشقت شکوفا می شود

غصه ها را از وجودت دور کن
این همه شوهر یکی را تور کن!

گفت دختر مادر محبوب من!
ای رفیق مهربان و خوب من!

گفته ام با دوستانم بارها
من بدم می آید از این کارها

در خیابان یا میان کوچه ها
سر به زیر و با وقارم هر کجا

کی نگاهی می کنم بر یک پسر
مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟

غیر از آن روزی که گشتم همسفر
با سعیدویاسر وایضا صفر

با سه تاشان رفته بودم سینما
بگذریم از مابقی ماجرا!

یک سری هم صحبت صادق شدم
او خرم کرد آخرش عاشق شدم

یک دو ماهی یار من بود و پرید
قلب من از عشق او خیری ندید

مصطفای حاج علی اصغر شله
یک زمانی عاشق من شد،بله

بعد جعفر یار من عباس بود
البته وسواسی وحساس بود

بعد ازآن وسواسی پر ادعا
شد رفیقم خان داداش المیرا

بعد او هم عاشق مانی شدم
بعد مانی عاشق هانی شدم

بعدهانی عاشق نادر شدم
بعد نادر عاشق ناصر شدم

مادرش آمد میان حرف او
گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو!

گرچه من هم در زمان دختری
روز و شب بودم به فکر شوهری

لیک جز آن که تو را باشد پدر
دل نمی دادم به هرکس اینقدر

خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی
واقعا که پوز مادر را زدی


مطالب مشابه ...










سلام خدمت همه ی عزیزان
من دوباره اومدم...تازه تر از همیشه...
بازم در خدمتتونمKhansariha (214)

۲۵-۶-۱۳۹۰ ۰۱:۰۹ صبح
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  پسرهای ترشیده که دنبال زن می گردند sea girl 1 99 ۶-۱۰-۱۳۹۳ ۰۱:۰۴ عصر
آخرین ارسال: ta.soltani
  حکایت خواندنی در مورد راز عدد 18+ (طنز) sea girl 0 118 ۱۹-۹-۱۳۹۳ ۰۴:۵۷ عصر
آخرین ارسال: sea girl
  [طنز] طنز جالب و خواندنی تفاوت تصادف در ایران و خارج.. @Autumn@ 0 125 ۲۴-۶-۱۳۹۳ ۰۹:۵۲ صبح
آخرین ارسال: @Autumn@
  [طنز] وصیت جالب و خواندنی !! @Autumn@ 0 124 ۱۸-۳-۱۳۹۳ ۰۴:۵۲ عصر
آخرین ارسال: @Autumn@
  دعاهای خواندنی کودکان ایرانی! ........ 7 224 ۷-۱۱-۱۳۹۲ ۱۱:۰۸ صبح
آخرین ارسال: Sunflower
  عاشق یه دختری بودم ta.soltani 3 193 ۸-۹-۱۳۹۲ ۰۴:۱۹ عصر
آخرین ارسال: reza
  [طنز] خاطرات یک ترشیده senior engineer 4 177 ۱۶-۷-۱۳۹۲ ۰۵:۴۱ عصر
آخرین ارسال: ღمژگانღ
  [طنز] امکان نداره بچه ی ایرانی یکی از این جمله ها رو از پدر مادرش نشنیده باشه ♔ αϻἰг κнаη ♔ 5 164 ۱۲-۵-۱۳۹۲ ۱۲:۰۲ صبح
آخرین ارسال: ღمژگانღ
  نامه یه گوسفند به مادرش ! kiana 2 157 ۲۴-۴-۱۳۹۲ ۰۱:۴۵ عصر
آخرین ارسال: baran**
  شعری تقدیم به پسرای ترشیده sea girl 2 173 ۲۲-۱-۱۳۹۲ ۱۱:۵۶ صبح
آخرین ارسال: Sunflower

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان