تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

درخت هولوپو

نویسنده پیام
  • گلچین جاویددوست
    آفلاین
  • مدیر بازنشسته
    ****
  • ارسال‌ها: 12,853
  • تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۰
  • اعتبار: 426
  • تحصیلات:فوق دیپلم
  • علایق:طراحی-کنده کاری-کتاب
  • محل سکونت:ارومیه
  • سپاس ها 16996
    سپاس شده 25772 بار در 9341 ارسال
  • امتیاز کاربر: -348,159$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
درخت هولوپو
درخت «هولوپو» از نخستين افسانه‌هايی‌ست كه به داستان كاشت درخت می‌پردازد.«زن» در اين داستان نقشی اساسی دارد. در باره‌ی درخت هولوپو نظرات مختلفی وجود دارد. برخی آن را درخت بيد، برخی درخت سرو و برخی آن را درخت نخل می‌دانند، اما همه بر اين باورندكه اين درخت ميوه‌دار نبوده ونياز ديگری انسانرا به كشت درخت وا می‌دارد.

لوح‌های به دست آمده در باره‌ی افسانه‌ی درخت هولوپو هم‌زمانبا شكل‌گيری نخستين دولت‌شهرها، نزديک پنج‌هزار سال پيش نگاشتهشده است. «گيل گمش»شاه -پهلوانی كه پنجمين شاه سومری پس از توفان بزرگاست، برای نخستين بار در اين افسانه كهن، از او ياد می شود كه چهره‌يی انسانی دارد.شخصيت‌های اصلی اين افسانه، بانو «اينانا»،گيل گمش، پادشاه - پهلوانسومر، «ليليث» دوشيزه يا ايزدبانوی تاريكی و «اوتو» برادر ايزدبانو «اينانا» يا ايزد خورشيد است.
اين افسانه‌ی كهن بسيارشاعرانه و زيباست و بسياری از داستان‌هايی که در کتاب‌های مقدس آمده، مانند توفان نوح، از اين کتاب برداشته شدهاست.به تازه‌گی نمونه‌هايی از سنگ‌نوشته‌هايی در جيرفت و هليل‌رود به دست آمده که نشان می‌دهد افسانه‌ی گيل گمش در اين سرزمين نيز رايج بوده است. بخشی از اين داستان در باره‌ی درخت اين گونهاست:
در نخستين روزها، در نخستين روزهای راستين
در نخستين شب‌ها، در نخستين شب‌های راستين
در نخستين سال‌ها، در نخستين سال‌های راستين
در نخستين روزها، كه هر آن‌چه بدان نياز بود به هستی آورده شد،
در نخستين روزها، كه هر آن‌چه بدان نياز بود نيك پرورده شد،
هنگامی كه نان در آستانه‌های مقدس زمين پخته شد،
و نان در خانه‌های زمين چشيده شد،
هنگامی كه آسمان از زمين جدا شده بود،
و زمين از آسمان دور مانده بود،
و نام انسان ماندگار شد،
آن گاه كه «آن»، خدای آسمان، آسمان‌ها را به دورها برده بود،
و «انليل»، خدای هوا، زمين را به دورها برده بود،
هنگامی كه به شه‌بانوی «زيرين بزرگ» دنيای مرده‌گان
ارشكيگال جهان زيرين برای فرمان‌روايی داده شد،
او بادبان برافراشت؛ پدر بادبان برافراشت،
«انكی»، ايزد خرد، به قصد جهان زيرين بادبان برافراشت،
شن‌های كوچك به سوی او پرتاب می‌شدند،
قلوه‌سنگ‌های بزرگ به سوی او پرتاب می شدند،
هم‌چون سنگ‌پشت‌های شتابان،
آن‌ها كف زورق «انكی» را انباشتند.
آب‌های دريا هم‌چون گرگان سينه‌ی زورق را دريدند،
آب‌های دريا هم‌چون شيران
پشت زورق را نواختند.
هم‌زمان، يك درخت، يك تك درخت، يك درخت هولوپو
بر كرانه فرات كاشته شد.
درخت از آب‌های فرات سيرآب شد.
چرخه‌ی باد جنوب برخاست، دمان بر ريشه‌های آن
و وزان بر شاخه‌ها
تا آن كه آب‌های فرات آن را با خود برد.
زنی كه هراسان از سخن «آن» خدای آسمان پرسه می‌زد،
او كه هراسان از سخن «انليل» خدای هوا پرسه می‌زد،
درخت را از رودخانه گرفت و چنين گفت:
من اين درخت را به «اروك» خواهم برد.
من اين درخت را در باغ مقدس خويش خواهم كاشت
اينانبا دست خويش درخت را پرورد.
او با پای خويش خاك گرد درخت را كوبيد.
با حيرت انديشيد:
چند گاه خواهد انجاميد تا من سريری درخشان داشته باشم كه بر فراز آن بنشينم؟
چند گاه خواهد انجاميد تا من بستری تابان داشته باشم كه بر فراز آن بيارامم؟
سال‌ها گذشتند، پنج سال، سپس ده سال
درخت ستبر شد،
اما پوسته‌اش نشكافت.
پس آن گاه يك افعی كه طلسم‌ناشدنی بود
در ريشه‌های درخت هولوپو لانه كرد.
مرغ «آنزو» جوجه‌هايش را در شاخه‌های درخت جا داد.
و «ليليث» دوشيزه‌ی تاريكی در تنه آن خانه گرفت.
زن جوان كه شيفته‌ی خنديدن بود، گريست.
اينانا چه فراوان گريست!
آنان هنوز درخت را رها نمی‌كنند.
پرنده‌گان كه با برآمدن سپيده‌دم نغمه‌سرايی آغاز كردند،
اوتو، ايزد خورشيد، خواب‌گاه شاهانه‌ی خويش را ترك كرد.
اينانا بر برادر خود بانگ زد و گفت:
آه اوتو، در آن روزها كه سرنوشت‌ها رقم زده شد،
هنگامی كه زمين از فراوانی سرشار شد،
هنگامی كه خدای آسمان، آسمان را برد و ايزد هوا زمين را،
هنگامی كه به «اريشكيگال» «زيرين بزرگ» برای فرمان‌روايی داده شد،
ايزد خرد، پدر «انكی» به قصد «جهان زيرين» بادبان برافراشت.
و جهان زيرين برخاست و به او تاخت ...
در آن هنگام، يك درخت، يك تك درخت، يك درخت هولوپو
بر ساحل فرات كاشته شد.
چرخه‌ی باد جنوب بر ريشه‌ها پيش دميد و شاخه‌هايش را بريد.
تا آن كه آب‌های فرات آن را با خود برد.
من درخت را از رودخانه گرفتم،
آن را به باغ مقدس خويش آوردم.
درخت را پروردم، در انتظار سرير و بستر درخشان برای خود،
پس آن‌گاه يك افعی كه طلسم‌ناشدنی بود
در ريشه‌های درخت لانه كرد،
مرغ آنزو جوجه‌هايش را در شاخه درخت جا داد،
و ليليث دوشيزه‌ی تاريكی در تنه آن خانه گرفت.
من گريستم
چه فراوان گريستم.
آنان هنوز درخت مرا رها نمی‌كنند.
اوتو، جنگ‌جوی دل‌آور، اوتو
اينانا، خواهر خود را ياری نخواهد كرد.
پرنده‌گان كه با برآمدن دومين سپيده‌دم نغمه‌سرايی آغاز كردند،
اينانا بر برادر خود گيل گمش بانگ زد و گفت:
آه «گيل گمش»! آن روزها كه سرنوشت رقم زده شد،
هنگامی كه سومر از فراوانی سرشار شد،
هنگامی كه خدای آسمان، آسمان را
برد و خدای هوا زمين را،
هنگامی كه به اريشكيگال «زيرين بزرگ» برای فرمان‌روايی داده شده، انكی ايزد خرد، به قصد جهان زيرين بادبان برافراشت
و جهان زيرين برخاست و به او تاخت ...
در آن هنگام، يك درخت، يك تك درخت، يك درختهولوپو
بر ساحل فرات كاشته شد.
چرخه‌ی باد جنوب بر ريشه‌هايش دميد و شاخه‌هايش را دريد.
تا آن كه آب‌های فرات آن را با خود برد.
من درخت را از رودخانه گرفتم.
درخت را به باغ مقدس خويش آوردم.
درخت را پروردم، در انتظار سرير و بستر درخشان برای خود،
پس آن گاه يك افعی كه طلسم‌ناشدنی بود.
در ريشه‌های درخت لانه كرد،
مرغ آنزو جوجه‌هايش را در شاخه‌های درخت جا داد،
و ليليث دوشيزه‌ی تاريكی در تنه‌ی آن خانه گرفت.
من گريستم.
چه فراوان گريستم.
آن‌ها هنوز درخت مرا رها نمی‌كنند.
گيل گمش، جنگ‌جوی دلاور، گيل گمش،
قهرمان اروك، به ياری اينانا شتافت.
گيل گمش زره خود را كه پنجاه من بود گرد سينه بست.
پنجاه من نزد او به سبكی پنجاه پر بود.
تبرزين برنجين خود را برگرفت، تبرزين جنگ‌آوران را.
سنگينی هفت تالان و هفت من بر روی شانه‌هايش
به باغ مقدس اينانا قدم نهاد.
گيل گمش افعی را كه طلسم‌ناشدنی بود فرو كوبيد.
مرغ آنزو با جوجه‌هايش به كوه‌ساران پرواز كرد،
و ليليث خانه‌ی خود را در هم شكست و به مكان‌های ناشناخته گريخت.
گيل گمش آن‌گاه ريشه‌های درخت هولوپو را سست كرد
و پسران شهر كه هم‌راه او بودند، شاخه‌ها را بريدند.
از تنه‌ی درخت، سريری برای خواهر آسمانی تراش داد.
گيل گمش از تنها درخت بستری برای اينانا تراش داد.
از ريشه‌های درخت او يك پوكو (چوب‌دست)برای گيل گمش قهرمان اروك ساخت.
گيل گمش در اين افسانه‌ی كهن، چهره‌يی انسانی داردو ايزدبانو اينانا تنها حافظ، نجات‌بخش و كارنده‌ی درخت «هولوپو»ست. او اگر چه توانا و پرشكوه است، آن قدر كه درخت به دست او کاشتهمی شود و نجات می يابد، اما توانايی مبارزه با افعی طلسم‌ناشدنی و ليليث، دوشيزه‌ی تاريكی را ندارد و اين گيل گمش است كه با بهره‌گيری از زورمندی شكوه‌مندش به ياری او می‌شتابد.


مطالب مشابه ...










درخت  هولوپو

۱۷-۱۱-۱۳۹۰ ۰۲:۲۲ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
5 درخت Mahrad 5 133 ۲۴-۶-۱۳۹۳ ۰۳:۳۸ عصر
آخرین ارسال: Mahrad
  درخت رُژ لب در جنگل‌های آمازون! ta.soltani 0 71 ۲۴-۳-۱۳۹۳ ۰۱:۳۶ عصر
آخرین ارسال: ta.soltani
5 درخت نان:| پریا28 6 463 ۱۵-۱۲-۱۳۹۲ ۱۲:۵۸ عصر
آخرین ارسال: پریا28
  خطرناک ترین درخت دنیا ta.soltani 0 147 ۲-۱۱-۱۳۹۲ ۰۷:۴۳ صبح
آخرین ارسال: ta.soltani
  محافظت از تنها درخت persian_girl 6 155 ۲۳-۹-۱۳۹۲ ۰۸:۲۸ صبح
آخرین ارسال: sea girl
  سرنوشت عجیب درخت گردوی 26 تنی! +عکس ta.soltani 0 132 ۱۸-۸-۱۳۹۲ ۱۱:۵۳ صبح
آخرین ارسال: ta.soltani
  درخت اوکالیپتوس محل ذخایر طلا را نشان داد ta.soltani 0 101 ۱۰-۸-۱۳۹۲ ۰۷:۵۵ صبح
آخرین ارسال: ta.soltani
  در این درخت طلا وجود دارد!+ تصویر ta.soltani 0 136 ۳-۸-۱۳۹۲ ۱۲:۴۷ صبح
آخرین ارسال: ta.soltani
  درخت عجيب گلچین جاویددوست 0 99 ۳۱-۴-۱۳۹۲ ۰۸:۴۱ عصر
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست
  [جالب]  بزرگترین درخت کره ی زمین در ایران ♔ αϻἰг κнаη ♔ 0 132 ۱۱-۱۱-۱۳۹۱ ۰۵:۰۳ عصر
آخرین ارسال: ♔ αϻἰг κнаη ♔

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان