تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

دختــــر کبــــریت فــــروش . . . !

نویسنده پیام
  • ندای بهار
    آفلاین
  • کاربرسایت
    ****
  • ارسال‌ها: 5,211
  • تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۰
  • اعتبار: 102
  • تحصیلات:لیسانس
  • علایق:طراحی،معماری
  • محل سکونت:مشهد
  • سپاس ها 1930
    سپاس شده 5354 بار در 3092 ارسال
  • امتیاز کاربر: -115,015$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
دختــــر کبــــریت فــــروش . . . !
یادش تنم را میسوزاند
از طرفی خوشحال بودم که پس از مدتها معشوقه ام را در بالینم میدیدم
خوشحال از اینکه گونه های کبودش را بوسه های من آرام می کرد
مثل گذشته کیسه کبریت هایش را به دوش می کشیدم . . .
کسیه ای که همچون غمباد گلویش بود . . .
چه روزهای تلخی بود خاطرات کودکیمان
اما من عاشق همون یادگاری های خیلی تلخ بودم
همون خنده هایش را به تمام اون روزها ترجیح میدادم !!!
باز هم همون پارک همیشگی که با هم تو اونجا بازی میکردیم
چه خاطراتی لب این حوض داشتم
یادش بخیر اون روز کبریتهاش افتاد تو آب و همه خیس شد !!!
چه گریه ای میکردیم با هم ، واسش از تو مغازه دزدی کردم ، چه حالی داد
آره من به همون تلخی اون روزها خوش بودم !!!
دیگه کم کم داشت آفتاب غروب میکرد
قلبم می تپید ، درست مثه همون روزا که وقتی نزدیکم میشد همین حس رو داشتم
دخترک برگشته بود،
چه جواب خوبی بود برای سکوت همیشگی من
انگار که سالها انتظارم را جواب گرفته بودم
به نظر می آمد که به فاصله ها جوابی دیگر دادم
خوشحال و حیرت انگیز در مقابلش قرار گرفتم
چه بزرگ شده بود
اما هنوز اون غم رو در چهره واژگونش حس می کردم
اون سرمایی را که در تاول دستانش میخروشید تنم را لرزاند
پرسیدم : پس کبریتهایت کو ؟
پوزخندی زد .
گونه اش آتش بود ، سرخ ، زرد ...
گفتم : می خوام امشب
با کبریتهای تو ، دنیا رو به آتش بکشم !
دخترک نگاهی انداخت ، تنم لرزید ...
گفت : کبریت هام رو نخریدن،
خیلی غمگین شدم اما نه به اندازه ای که ادامه دادن حرفهایش مرا سوزاند،
انگار با گفتن این کلامش اون کبریت ها به تن من سوخته شد !!!
وقتی که گفت : از اون موقع من تن می فروشم . . . ببینم شما میخری ؟



-------------------------------
نویسنده :علی مقدم






حالم خوب است!
خوبِ خوب!
آنقدر خوب که گلویم امشب مهمانی بهراه انداخته!
بغضم بد هوسِ رقصیدن کرده است!
دختــــر کبــــریت فــــروش . . . !

دختــــر کبــــریت فــــروش . . . !












۴-۱۱-۱۳۹۰ ۱۱:۵۵ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط senior engineer ، ♔ αϻἰг κнаη ♔ ، گلچین جاویددوست ، persian_girl
  • گلچین جاویددوست
    آفلاین
  • مدیر بازنشسته
    ****
  • ارسال‌ها: 12,853
  • تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۰
  • اعتبار: 427
  • تحصیلات:فوق دیپلم
  • علایق:طراحی-کنده کاری-کتاب
  • محل سکونت:ارومیه
  • سپاس ها 16996
    سپاس شده 25772 بار در 9341 ارسال
  • امتیاز کاربر: -348,159$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #2
RE: دختــــر کبــــریت فــــروش . . . !
مرسی خیلی تاثیر گذار بود..............................
دختــــر کبــــریت فــــروش . . . !

۵-۱۱-۱۳۹۰ ۱۰:۳۶ صبح
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان