تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[دانلود] رمان لبخند خورشيد اثر عاطفه منجزی

نویسنده پیام
  • خاطره بانو
    آفلاین
  • مدیر بازنشسته
    ****
  • ارسال‌ها: 10,850
  • تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰
  • اعتبار: 414
  • تحصیلات:لیسانس
  • علایق:پياده روي - موزيك
  • محل سکونت:تهران
  • سپاس ها 19538
    سپاس شده 15295 بار در 6555 ارسال
  • امتیاز کاربر: -152,327$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
Star رمان لبخند خورشيد اثر عاطفه منجزی
پيشنهاد ميكنم بخونيدش!

دانلود رمان لبخند خورشید اثر عاطفه منجزی




بخشی از این رمان :

نقل قول:
آخ! تو رو خدا نه، نه....خاموش نشو، وااای، ....نه!
محکم کوبید روی فرمان و با حرص گفت:
- لگن بی خاصیت، همیشه سر بزنگاه قالم می ذاره!
پیاده شد و کاپوت را زد بالا.
سرش را برد بالا و در تاریکی شب زل زد به دل و روده ی روغنی و دود گرفته ی ماشین.
دو ساعت بعد عین موش آب کشیده وارد حیاط شد. بی توجه به باران ریز و تندی که به سرو صورتش می بارید، کنار حوض کوچک ایستاد. شیر آب را باز کرد و با حوصله گلهای ماسیده به دور و بر پوتین کهنه و رنگ و رو رفته اش را پاک کرد. تازه کفش هایش تمیز شده بود که صدای تیز و خشمگین آذر از جلوی در هال بلند شد:
- دختر! مگه عقل تو سرت نیست؟ وقت قحطیه که زیر بارون وایسادی کفشاتو برق میندازی!
مهتاب مثل همیشه تبسمی گرم چاشنی حرف هایش کرد و با ملایمت جواب داد:
- سلام. چرا بی خودی جوش می زنی؟ تموم شد، اومدم.
جلوی در، کفش هایش را جفت کرد روی پادری ایستاد و پالتوی خیسش را به جا رختی آویزان کرد. قبل از بالا رفتن از پله ها به داخل آشپزخانه کوچک سرک کشید.
- آذر! اگه چایی داریم یه لیوان بزرگ بریز، دو دقیقه ی دیگه پایینم.
کمی بعد همانطور که کف پاها را چسبانده بود به بغل بخاری، لیوان چای را به دهنش نزدیک کرد و آرام آرام آن را چشید، هنوز انگشت های پایش زق زق می کرد. بدجوری خوابش گرفته بود. چشمهایش می سوخت و احساس کوفتگی شدیدی می کرد. از ذهنش گذشت (( شاید سرماخوردم! با این همه کاری که رو سرم ریخته همین یکی رو کم داشتم. )) تازه چشمهایش گرم شده بود که با تکان های مکرر دستی، لای پلک های سنگینش از هم باز شد. آذر کنارش نشسته بود.

Labkhande Khorshid.zip
نوع فایل .zip
دفعات دانلود 96
اندازه 271.57 KB



مطالب مشابه ...










زاده شده تیر مغرور است
نمی گوید دوستت دارم تا زمانی که مطمئن شود او نیز دوستش دارد

اما همینکه مطمئن شد، غرورش مالامال به عشقی دست نیافتنی تبدیل می شود

رمان لبخند خورشيد اثر عاطفه منجزی

۱۸-۱۱-۱۳۹۰ ۰۶:۰۸ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط گلچین جاویددوست ، reza ، ♔ αϻἰг κнаη ♔

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
Star [دانلود] رمان زیبای نوتریکا 2 +pdf *بی دل* 2 4,349 ۸-۷-۱۳۹۵ ۱۲:۱۱ صبح
آخرین ارسال: ♔ αϻἰг κнаη ♔
  [دانلود رمان] رمان ابرویم رو پس بده yasaman76 1 224 ۲۱-۵-۱۳۹۵ ۰۷:۵۱ صبح
آخرین ارسال: ta.soltani
  [دانلود رمان] رمان پدر خوب yasaman76 0 117 ۱۸-۵-۱۳۹۵ ۱۱:۳۷ عصر
آخرین ارسال: yasaman76
  [دانلود رمان] رمان مرد بدلی yasaman76 0 141 ۱۸-۵-۱۳۹۵ ۱۱:۲۳ عصر
آخرین ارسال: yasaman76
  [دانلود رمان] رمان در ازای مرگ پدرم yasaman76 0 172 ۱۸-۵-۱۳۹۵ ۱۱:۱۶ عصر
آخرین ارسال: yasaman76
  [دانلود رمان] رمان تب داغ گناه yasaman76 0 189 ۱۸-۵-۱۳۹۵ ۱۰:۲۵ عصر
آخرین ارسال: yasaman76
3 [دانلود رمان] رمان زندگی غیر مشترک yasaman76 1 905 ۱-۴-۱۳۹۴ ۱۰:۰۴ عصر
آخرین ارسال: ta.soltani
5 [دانلود رمان] رمان کژال yasaman76 0 738 ۱-۳-۱۳۹۴ ۱۰:۰۶ عصر
آخرین ارسال: yasaman76
3 [دانلود رمان] رمان مروارید های احساس yasaman76 0 882 ۲۲-۲-۱۳۹۴ ۰۳:۰۹ صبح
آخرین ارسال: yasaman76
3 [دانلود رمان] رمان گناه من رسوایی نیست yasaman76 0 1,256 ۲۲-۲-۱۳۹۴ ۰۲:۵۷ صبح
آخرین ارسال: yasaman76

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان