تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

داستان های کتاب ابتدایی به روایت 2012

نویسنده پیام
  • گلچین جاویددوست
    آفلاین
  • مدیر بازنشسته
    ****
  • ارسال‌ها: 12,853
  • تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۰
  • اعتبار: 427
  • تحصیلات:فوق دیپلم
  • علایق:طراحی-کنده کاری-کتاب
  • محل سکونت:ارومیه
  • سپاس ها 16996
    سپاس شده 25772 بار در 9341 ارسال
  • امتیاز کاربر: -348,159$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
داستان های کتاب ابتدایی به روایت 2012
گاو ما ما می کرد
گوسفند بع بع می کرد
سگ واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.
موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد . کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.


برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود . ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت . ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد . ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد . کبری و مسافران قطار مردند.
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود . الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد
او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت . اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.


مطالب مشابه ...










داستان های کتاب ابتدایی به روایت 2012

۱۴-۱۱-۱۳۹۰ ۰۱:۴۸ صبح
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  [جالب] خوشی یعنی .... (به روایت تصویر) ღمژگانღ 155 2,126 ۱۸-۸-۱۳۹۳ ۰۱:۰۱ عصر
آخرین ارسال: ღمژگانღ
  [جالب] ناراحتی یعنی .... (به روایت تصویر) ღمژگانღ 110 4,326 ۱۶-۸-۱۳۹۳ ۱۲:۴۵ عصر
آخرین ارسال: ღمژگانღ
  امیدوارم این داستان بعضیارو تحت تاثیر قراربده... ساحل آرامش 1 102 ۵-۸-۱۳۹۳ ۰۱:۲۷ عصر
آخرین ارسال: ta.soltani
  [سوال] احساس شما بعد از خواندن این داستان چیست ؟ ( مهم ) ! @Autumn@ 7 100 ۲۸-۷-۱۳۹۳ ۰۳:۱۶ عصر
آخرین ارسال: سکوت تلخ
Photo [جالب] زندگی یعنی .... (به روایت تصویر) ღمژگانღ 13 375 ۲۴-۷-۱۳۹۳ ۰۹:۲۹ عصر
آخرین ارسال: ღمژگانღ
  آرزوم اینه که...(به روایت تصویر) سکوت تلخ 3 658 ۱۹-۷-۱۳۹۳ ۱۱:۰۲ صبح
آخرین ارسال: @Autumn@
  تاپیک معرفی کتاب اعضای سایت ♥Gray GirL♥ 6 321 ۲۸-۶-۱۳۹۳ ۰۷:۰۸ صبح
آخرین ارسال: ta.soltani
  کتاب خوانی sea girl 2 84 ۲۸-۶-۱۳۹۳ ۰۷:۰۷ صبح
آخرین ارسال: ta.soltani
  ¤¯ داستان سرايي دسته جمعي بچه هاي كلوب دانشجو ¯¤ سکوت تلخ 35 554 ۱۲-۳-۱۳۹۳ ۰۹:۰۹ صبح
آخرین ارسال: ESHNAYDER
  داستان دنباله دار...(لطفا ادامه داستان رو بنویسید) آیسا 2 884 ۱۰-۱۱-۱۳۹۲ ۱۲:۵۴ عصر
آخرین ارسال: Sunflower

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان