تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

داستانی از داوینچی

نویسنده پیام
  • گلچین جاویددوست
    آفلاین
  • مدیر بازنشسته
    ****
  • ارسال‌ها: 12,853
  • تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۰
  • اعتبار: 427
  • تحصیلات:فوق دیپلم
  • علایق:طراحی-کنده کاری-کتاب
  • محل سکونت:ارومیه
  • سپاس ها 16996
    سپاس شده 25772 بار در 9341 ارسال
  • امتیاز کاربر: -348,159$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
داستانی از داوینچی
مشكل بزرگي شد: مي‌بايست نيكي را به شكل عيسي و بدي را به شكل يهودا، از ياران مسيح كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير مي‌كرد. كار را نيمه تمام رها كرد تا مدل‌هاي آرمانيش را پيدا كند.

روزي در يك مراسم همسرايي، تصوير كامل مسيح را در چهره يكي از آن جوانان همسرا يافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره‌اش اتودها و طرح‌هايي برداشت.

سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريبأ تمام شده بود؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود. كاردينال مسئول كليسا كم كم به او فشار مي‌آورد كه نقاشي ديواري را زودتر تمام كند.

نقاش پس از روزها جستجو، جوان شكسته و ژنده‌پوش و مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا كليسا بياورند، چون ديگر فرصتي براي طرح برداشتن نداشت.

گدا را كه درست نمي‌فهميد چه خبر است، به كليسا آوردند: دستياران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع، داوينچي از خطوط بي‌تقوايي، گناه و خودپرستي كه به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداري كرد.

وقتي كارش تمام شد، گدا، كه ديگر مستي كمي از سرش پريده بود، چشم‌هايش را باز كرد و نقاشي پيش رويش را ديد و با آميزه‌اي از شگفتي و اندوه گفت: «من اين تابلو را قبلأ ديده‌ام!»

داوينچي با تعجب پرسيد: «كي؟»

- سه سال قبل، پيش از آنكه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي كه در يك گروه همسرايي آواز مي‌خواندم، زندگي پر رويايي داشتم و هنرمندي از من دعوت كرد تا مدل نقاشي چهره عيسي شوم !!!!»




مطالب مشابه ...










داستانی از داوینچی

۱۱-۱۱-۱۳۹۰ ۱۱:۳۵ صبح
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط *t@ym@z*

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  داستانی کوتاه و زیبا از تختی.... @Autumn@ 0 94 ۲۶-۷-۱۳۹۳ ۱۱:۴۵ صبح
آخرین ارسال: @Autumn@
  داستانی کوتاه از عدالت امام علی (ع)... @Autumn@ 0 107 ۲۶-۷-۱۳۹۳ ۱۱:۴۳ صبح
آخرین ارسال: @Autumn@
  محمود و قیز نگار ؛ داستانی از دیار آذربایجان ta.soltani 0 70 ۱۲-۳-۱۳۹۳ ۰۵:۳۰ عصر
آخرین ارسال: ta.soltani
  داستانی کوتاه از چرچیل... ♥Gray GirL♥ 3 150 ۲۲-۶-۱۳۹۲ ۰۸:۱۹ عصر
آخرین ارسال: ♔ αϻἰг κнаη ♔
Heart داستانی یک خطی اما بسیار بسیار با مفهوم!! ღمژگانღ 7 164 ۷-۶-۱۳۹۲ ۰۸:۵۸ عصر
آخرین ارسال: kiana
  داستانی از بزرگترین موسیقی‌دان دنیا persian_girl 2 115 ۲۷-۳-۱۳۹۲ ۰۵:۱۶ عصر
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست
  داستانی از لقمان گلچین جاویددوست 0 74 ۷-۱-۱۳۹۲ ۰۸:۰۱ عصر
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست
  داستانی عاشقانه و پند آموز ! ( داستان کوتاه ) aylin 0 103 ۴-۸-۱۳۹۱ ۱۱:۵۹ عصر
آخرین ارسال: aylin
  داستانی از ناپلئون(مهیج) گلچین جاویددوست 1 247 ۱۰-۶-۱۳۹۱ ۱۲:۰۳ صبح
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست
  داستانی از ابلیس گلچین جاویددوست 0 148 ۲۶-۳-۱۳۹۱ ۱۰:۱۳ عصر
آخرین ارسال: گلچین جاویددوست

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان