تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

داروي بيهوشي را چه كسي كشف كرد؟

نویسنده پیام
  • senior engineer
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,405
  • تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰
  • اعتبار: 587
  • تحصیلات:لیسانس
  • علایق:نگاه کردن توی چشم...
  • محل سکونت:خونمون
  • سپاس ها 40812
    سپاس شده 37095 بار در 12451 ارسال
  • امتیاز کاربر: 1,035,949$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
داروي بيهوشي را چه كسي كشف كرد؟
داروهاي بيهوشي را چه كسي كشف كرد؟


يكي از گازهايي كه جوزف پريستلي در سال 1772، يعني دو سال قبل از كشف اكسيژن با "دستگاه هوايي" خود كشف و مطالعه كرد، اكسيد نيترو بود. به زودي معلوم شد كه اين گاز سمي نيست، اما وقتي استنشاق شود آثار عجيبي به بار مي آورد و افراد مشغول كارهاي غريبي مثل آواز خواندن، دعوا كردن، و خنديدن مي شوند. همين خنديدن باعث شد كه عواي اكسيد نيترو را" گاز خنده آور" بنامند.

در سال 1798، "همفري ديوي" ( كه در آن هنگام 20 ساله بود) مسئوليت انستيتو هوايي را، كه دكتر "توماس بدوز" براي تحقيق درباره مصارف پزشكي گازهاي مختلف در "بريستول" انگلستان تأسيس كرده بود، بر عهده گرفت. در اوايل سال بعد ديوي كشف كرد كه استنشاق طولاني تر اكسيد نيترو باعث بيهوشي موقت مي شود. ديوي اين گاز را روي خودش امتحان كرد و گزارش داد پس از آنكه حدود 16 ليتر گاز را در مدت هفت دقيقه استنشاق كرد " كاملاً مسموم" شد. شرح هاي جالبي كه ديوي از تجربيات خود ارائه داد موجب شد كه او و انستيتواش آن قدر مورد توجه قرار گيرند كه در سال 1801 ديوي به لندن فراخوانده شد تا در انستيتوي سلطنتي منصوب شود. وي به زودي در آنجا مقام استادي را احراز كرد. شهرت ديوي در درجه نخست ، به سبب كشف عناصر شيميايي گوناگون و روشن كردن ماهيت عنصريشان بود. اما يكي از كارهاي ديگر او كشف "مايكل فارادي"، نابغه فيزيك الكتريسيته بود، كه ديوي او را دستيار خود قرار داد. بعدها فارادي به عنوان جانشين ديوي به استادي انستيتو سلطنتي نايل آمد. ديوي نيز در 34 سالگي مفتخر به دريافت لقب "سر" شد.

گر چه ديوي خاطر نشان كرد كه شايد بتوان از اكسيد نيترو در اعمال جراحي استفاده كرد، اما كسي پيشنهاد او را پيگيري نكرد، و در سال هاي نخست سده نوزدهم تنها مصرف اكسيد نيترو در سرگرمي ها بود. درسال 1844، در "هاتفورد كانتيكت"، نمايشي عمومي برا ي تفريح مردم اجرا مي كردند كه تصادفاً حادثه اي منجر به كشف داروهاي بيهوشي براي جراحي ها شد.
صاحب نمايش كه مردي به نام كولتون بود، از مردم خواست داوطلب شوند تا گاز را استنشاق كنند . عده اي پذيرفتند، و در ميان آنان مرد جواني بود به نام ساموئل كولي، كه همراه دوستش هوراس ولز كه دندانپزشك بود، در جمع تماشاگران حضور داشت. پس از آنكه كولي گاز را استنشاق كرد، رفتاري خصمانه پيدا كرد- با ديگران درگير شد، تعادلش را از دست داد و به زمين خورد. همين ضربه باعث شد كمي به خود آيد و به آرامي در جاي خود كنار ولز بنشيند. مدتي نگذشت كه كسي مقدار زيادي خون در زير صندلي كولي ديد؛ معلوم شد كه پاي كولي به شدت زخم برداشته است. كولي متوجه علت زخم نشده بود، و تا زماني كه اثر گاز از بين نرفت، هيچ دردي احساس نكرد. ولز كه يك دندانپزشك بود به اهميت اين حادثه پي برد. آن روزها كشيدن دندان بسيار دردناك بود. ولز با خود استدلال كرد كه اگر گاز مزبور ، شخص را آن قدر نسبت به اطراف خود بي اعتنا كند كه زخم عميقي را كه كولي متحمل شده بود متوجه نشود، شايد كشيدن دندان را بدون هيچ گونه دردي ممكن سازد.
ولز براي امتحان اين فرصيه لحظه اي درنگ نكرد. يكي از دوستان دندان پزشكش را خبر كرد و از او خواست پس از آنكه اكسيد نيترو را استنشاق كرد، دندان آسياي خودش را كه پوشيده بود بكشد. اين آزمايش در حضور چند نفر شاهد انجام شد، و آنان بعداً تصديق كردند كه انجام اين عمل را در مدتي كه ولز بيهوش بوده ديده اند، و اين كه وقتي ولز به هوش آمد گفته بود هيچ گونه دردي احساس نمي كند. آنگاه ولز نمايشي را در آمفي تئاتر بيمارستان عمومي ماساچوست در بوستون ترتيب داد. بيماري پيدا كردند كه حاضر شد گاز را استنشاق كند و در مدتي كه بيهوش بود دندانش را بكشند. ولز كه ظاهراً دستپاچه و هيجان زده بود، دستور داد قبل از آنكه داروي بيهوشي به طور كامل اثر كند دندان را بكشند، و بيمار از فرط درد فرياد كشيد. ولز در ميان هو كردن هاي مردم ، آمفي تئاثر را در كمال بدنامي ترك كرد، و به زودي مجبور شد حرفه اش را كنار بگذارد.

در سال 1846، دو سال بعد از شكست مفتضحانه نمايش ولز، يكي از دانشجويانش به نام "ويليام ت. گ. مورتون" كه بعداً همكار او شد، تصميم گرفت اكسيد نيترو را بر روي بيمارانش امتحان كند. او مي دانست كه ولز حتي پس از آن نمايش بد عاقبت هم عملاً اكسيد نيترو را با موفقيت براي بيمارانش استفاده مي كند. به گفته خود مورتون، او از "چارلزت. جكسون "كه در آن هنگام همكارش بود، چگونگي تهيه اكسيد نيترو را سؤال كرد. جكسون به او پيشنهاد كرد به جاي آن اتر را، كه خود ادعا مي كرد قبلاً براي بيهوشي استفاده كرده است امتحان كند. مورتون همين كار را كرد و موفق شد. در 30 سپتامبر سال 1846، او دندان بيماري را كه تحت تأثير اتر بود بي آنكه متحمل دردي شود، كشيد. چندي نگذشت كه اجازه گرفت در همان بيمارستاني كه ولز استفاده كرده بود نمايشي ترتيب دهد. اين بار مورتون با استفاده از اتر به عنوان داروي بيهوشي توموري را از گردن بيماري خارج كرد. عده زيادي شاهد اين نمايش تاريخي بودند، و در نتيجه ي شهرت زيادي كه متوجه آن شد، زمينه براي بروز درگيري بين ولز، مورتون و جكسون فراهم آمد ( نام شيميايي صحيح مايع فَـّراري كه مورتون استفاده كرد "دي اتيل اتر" است. اين ماده رايجترين نمونه گروهي از تركيبات مشابه است كه در مجموع به اترها موسوم اند؛ وقتي فردي غير متخصص از "اتر" سخن بگويد معمولاً منظورش دي اتيل اتر است). داستاني كه جكسون حالا تعريف مي كرد خيلي متفاوت بود. او ادعا مي كرد مورتون را به استفاده از اتر وادار كرده ، چون شخصاً آثار بيهوش كنندگي اش را مدتها قبل تجربه كرده بود. جكسون توضيح داد كه چطور در زمستان 1841-1842 وقتي در آزمايشي از كلر استفاده مي كرد، دستگاهي كه حاوي آن بود شكست، و نزديك بود بر اثر آزاد شدن كلر سمي بميرد. او به طور متناوب اتر و آمونياك استنشاق كرد، و آنها را بسيار آرامبخش يافت. صبح روز بعد اتر بيشتري استنشاق كرد و دريافت كه گلودردش را بسيار تسكين مي دهد، و حتي موجب از بين رفتن درد و بيهوشي مي شود. وي گفت" وقتي درباره اين پديده ها تأمل كردم، اين فكر به ذهنم خطور كرد كه سرانجام آن چيزي را كه مدتها به دنبال آن بودم كشف كرده ام : راهي براي بي حس ساختن موقت اعصاب، تا بتوان بي آنكه بيمار متحمل دردي شود، به اعمال جراحي دست زد".

جكسون كوشيد كه نه تنها مورتون را از افتخار اين كشف بي نصيب سازد، بلكه نقش ولز و حتي ديوي را نيز انكار كند. او به غلط مي گفت كه ديوي ، اكسيد نيترو را به منزله داروي بيهوشي نمي شناخت، و اينكه ولز نيز گمان نمي كرد اكسيد نيترو درد را تخفيف دهد، بلكه خود او بود كه اين مسئله را اثبات كرده بود. آتش نبرد بين جكسون، ولز و مورتون تا مدتها شعله ور بود، و حتي پس از خودكشي ولز در سال 1848 تا مدتها بين طرفدارانشان ادامه داشت. سرانجام اين مجادله در كنگره ايالات متحده مطرح شد. در همين موقع بود كه سروكله چهارمين مدعي كشف داروي بيهوشي پيدا شد.
اين مدعي چهارم دكتر "كراوفور و .لانگ" از جفرسون جورجيا بود. در اوايل دهه 1840 در جنوب ايالات متحده رسم شده بود كه مهماني هايي نظير نمايشي كه ولز در هارتفورد كانتيكت ديده بود براي " نشئه شدن" با اكسيد نيترو برپا شود. بعضي از دوستان لانگ از او اكسيد نيترو مي خواستند. او كه چيزي از آن نداشت، به آنان گفت كه اتر دارد، و به تجربه شخصي خود مي دانست كه "آثار نشاط آور و مشابهي " دارد. آنان اتر را گرفتند، و پس از لذت بردن از آثاري كه برخودشان داشت، تصميم گرفتند براي سرگرمي هم كه شده، آن را بر روي برده سياهي كه نوشيدني تعارف مي كرد امتحان كنند. بَرده با اين كار موافق نبود، ولي در حين كشمكشي كه در گرفت او نفس عميقي كشيد و همين باعث شد آن قدر اتر استنشاق كند كه كاملاً بيهوش بر زمين افتد. خوش گذرانها كه مي ترسيدند برده مرده باشد، بي درنگ دكتر لانگ را خبر كردند. در معاينه معلوم شد كه نبضش طبيعي و تنفسش منظم است، اما بيدار نمي شود. وقتي چندي بعد به هوش آمد حالش طبيعي بود، ولي به ياد نمي آورد كه چه اتفاقي افتاده است.
لانگ نيز مانند ولز دريافت كه شايد در بيماراني كه تحت تأثير داروي بيهوشي بودند، (كه در اين مورد اتر بود نه اكسيد نيترو) بتوان اعمال جراحي انجام داد. وقتي در 30 مارس سال 1842، دكتر لانگ ، دو تومور را پس از دادن اتر بدون هيچ گونه دردي از گردن بيماري بيرون آورد، فرصتي به دست آمد تا اين نظريه را امتحان كند. اين واقعه چهار سال قبل از آني بود كه مورتون در بوستون بيماري را كه با اتر بيهوش شده بود جراحي كند. از آن پس لانگ به طور معمول از اتر براي بيهوش كردن بيمارانش استفاده كرد، و چون مرد متواضعي بود، كشفش را علني نكرد. وقتي بين جكسون ، مورتون و ولز درگيري پيش آمد، دوستان لانگ ادعاي اولويت او را در كنگره مطرح كردند، اما كنگره از اتخاذ تصميم رسمي خودداري كرد. ولز(پس از مرگش) در سال 1864 از طرف انجمن دندانپزشكي امريكا و در سال 1870 از طرف انجمن پزشكي امريكا به عنوان كاشف داروي بيهوشي در ايالات متحده شناخته شد. مورتون و لانگ به استفاده ازاتر در جراحي هايشان ادامه دادند. حوادثي كه در حين بيهوشي با اتر روي داد به حدي شد كه اعضاي بسيار محافظه كار جامعه پزشكي و دندانپزشكي با مصرف آن به مخالفت برخاستند، و مورتون آن قدر مورد اذيت و آزار قرار گرفت كه از حرفه اش كناره گرفت. در سال 1868 او را در پارك مركزي نيويورك بيهوش يافتند، كه كمي بعد بر اثر جراحاتي كه گمان مي رفت نتيجه حمله مهاجمي ناشناخته باشند، درگذشت. جكسون نيز جز به هنگام دريافت نشان عقاب سرخ پروس، مورد تقدير قرار نگرفت؛ وي در سال 1880 در يك بيمارستان رواني فوت كرد. كراوفورد لانگ نيز به علل طبيعي در گذشت. ايالت جورجيا در تالار مشاهير واشنگتن دي . سي . مجسمه او را با اين نوشته نصب كرد:" اهدايي جورجيا ، كراوفورد و.لانگ ، ابداع كننده استفاده از اتر سولفوريك به عنوان داروي بيهوشي در جراحي، به تاريخ 30 مارس 1842، در جفرسون ، از بخش جكسون جورجيا، ايالات متحده امريكا". ( در واقع اين اتر به زبان فني دي اتيل اتر بود).
به ندرت اتفاق افتاده است كه كشفي بخت يارانه تر از كشف بيهوشي با اكسيد نيترو و اتر باشد، كمتر كشفي به اندازه اينها براي بشر پر اهميت بوده، و شايد هيچ كشفي نبوده است كه انتساب افتخار و اعتبار آن به شخصي معين به اين اندازه دشوار باشد.
يك نكته :
ضرب المثلي است كه مي گويد:" تابوده ، چنين بوده " و ضرب المثل ديگري نيز هست كه : " از ماست كه برماست". هر دو اين جمله ها را مي توان در مورد كشف و استفاده از اكسيد نيترو صادق دانست. جوانان از نخستين روزهاي سده نوزدهم "اكسيد نيترو" را به منزله" گاز خنده آور" مصرف مي كردند، و امروزه نيز جوانان ياد گرفته اند كه چگونه از آن براي نشئه شدن استفاده كنند. در خامه هايي كه در ظروف حلبي بسته بندي مي شوند، از اكسيد نيترو به عنوان گاز پيشران استفاده مي شود تا خامه را به بيرون براند، بنابر اين به راحتي مي توان آن را در خواروبار فروشي ها و فروشگاههاي عرضه كننده لوازم رستوران ها تهيه كرد. در گزارش هاي پليس آمده است كه به دليل دسترسي گسترده به اكسيد نيترو، عده زيادي از آن استفاده نادرست مي كنند.

داروهای بیهوشی عبارتند از:

PANCURONIUM BROMIDE(۱

SUCCINYLCHOLINE CHLORIDE(۲

ATRACURIUM BESYLATE(۳

به اختصار تو ضیح داده می شود

موارد مصرف‌: اين‌ دارو به‌عنوان‌ داروي‌كمك‌ بيهوشي‌ براي‌ شل‌ كردن‌ عضلات‌ وتسهيل‌ كنترل‌ بيمار طي‌ تنفس‌ مصنوعي‌مكانيكي‌ مصرف‌ مي‌شود. همچنين‌ براي‌لوله‌گذاري‌ داخل‌ ناي‌ و جراحي‌هايي‌ كه‌نسبت طولاني‌ مدت‌ هستند و شل‌ شدن‌عضلات‌ در آنها ضرورت‌ دارد و كاهش‌شدت‌ انقباضات‌ عضلاني‌ ناشي‌ از حملات‌تشنجي‌ مصرف‌ شده‌است‌.

مكانيسم‌ اثر: اين‌ دارو با استيل‌ كولين‌ دراتصال‌ به‌ گيرنده‌هاي‌ كلينرژيك‌ صفحه‌محركه‌ انتهايي‌ رقابت‌ و با مهار انتقال‌عصبي‌، پاسخ‌ صفحه‌ محركه‌ انتهايي‌ به‌استيل‌ كولين‌ را كاهش‌ مي‌دهد و باعث‌ فلج‌عضلات‌ اسكلتي‌ مي‌شود.فارماكوكينتيك‌: متابوليسم‌ دارو كبدي‌(مقادير جزيي‌) است‌. نيمه‌ عمر دفع‌ دارو114-116 دقيقه‌ است‌. زمان‌ رسيدن‌ به‌حداكثر غلظت‌ 3-4/5 دقيقه‌ و بسته‌ به‌مقدار مصرف‌ است‌. دفع‌ دارو كليوي‌ (80درصد) و صفراوي‌ (10 درصد) است‌. بعداز تزريق‌ دارو 90 درصد پاسخ‌ پرشي‌عضلات‌ در كمتر از 60 دقيقه‌ به‌ حالت‌عادي‌ باز مي‌گردد.



هشدارها: 1 ـ به‌دليل‌ اثر واگوليتيك‌، خطربرادي‌ كاردي‌ يا كاهش‌ فشار خون‌ ناشي‌ ازداروهاي‌ مخدر كاهش‌ مي‌يابد اما دربعضي‌ بيماران‌ خطر بروز تاكيكاردي‌ ياافزايش‌ فشار خون‌، بيشتر مي‌شود.تاكيكاردي‌ با اين‌ دارو شايع‌تر از سايرداروهاي‌ مسدد عصبي‌ ـ عضلاني‌ است‌.
2 ـ در عيب‌ كار كبد و كليه‌ ممكنست‌ اثردارو طولاني‌تر شود.
3 ـ مصرف‌ مقادير بيش‌ از حد آن‌ ممكنست‌منجر به‌ ضعف‌ مداوم‌ تنفسي‌ يا آپنه‌ وكلاپسي‌ قلبي‌ شود. براي‌ به‌ حداقل‌ رساندن‌خطر مصرف‌ بيش‌ از حد، توصيه‌ مي‌شوداز يك‌ تحريك‌كننده‌ اعصاب‌ محيطي‌، براي‌پيگيري‌ پاسخ‌ بيمار به‌ دارو استفاده‌ شود.

عوارض‌ جانبي‌: افزايش‌ فشار خون‌،تاكي‌كاردي‌، خارش‌ پوست‌، افزايش‌ ترشح‌بزاق‌ و راش‌ پوستي‌ از عوارض‌ جانبي‌ مهم‌و نسبت شايع‌ دارو مي‌باشند.

تداخل‌هاي‌ دارويي‌: دارو باآمينوگليكوزيدها، بي‌حس‌ كننده‌هاي‌موضعي‌ تزريقي‌، كاپرئومايسين‌، خون‌سيتراته‌، كليندامايسين‌، لينكومايسين‌،پلي‌ميكسين‌ها، گليكوزيدهاي‌ ديژيتالي‌،پروكائين‌ آميد و كينيدين‌ تداخل‌ دارد.

نكات‌ قابل‌ توصيه‌: 1 ـ در هيپرترمي‌ طول‌ وشدت‌ اثر دارو افزايش‌ و در هيپوترمي‌كاهش‌ مي‌يابد.
2 ـ دارو اثر شناخته‌ شده‌اي‌ روي‌هوشياري‌ يا آستانه‌ درد ندارد لذا به‌عنوان‌داروي‌ كمكي‌ در جراحي‌، بايد مقدار كافي‌از داروي‌ بيهوشي‌ به‌كار رود.
3 ـ دارو به‌ ميزان‌ كمتري‌ از ساير داروهاي‌مسدد عصبي‌ ـ عضلاني‌ باعث‌ آزاد شدن‌هيستامين‌ مي‌شود.
4 ـ مقدار مصرف‌ دارو در صورت‌ مصرف‌همزمان‌ با بيهوش‌كننده‌هاي‌ عمومي‌ مثل‌ اتر،انفلوران‌ و ايزوفلوران‌ بايد به‌ 33-50 درصدكاهش‌ يابد يا مقدار مصرف‌ آن‌ توسط يك‌تحريك‌كننده‌ اعصاب‌ محيطي‌ تعيين‌ شود.ميزان‌ اين‌ كاهش‌ با هالوتان‌ كمتر است‌.

مقدار مصرف‌:
بزرگسالان‌: ابتدا 0/04-0/1 mg/kgبه‌صورت‌ وريدي‌ تجويز مي‌شود. سپس‌مقدار mg/kg 0/01 هر 20-60 دقيقه‌به‌مقدار مصرف‌ اوليه‌ اضافه‌ مي‌شود. درصورت‌ نياز بايد مقدار مصرف‌ تنظيم‌شود. بعد از بيهوشي‌ با ايزوفلوران‌ ياانفلوران‌ يا بيماراني‌ كه‌ به‌منظورلوله‌گذاري‌ داخل‌ ناي‌، سوكسينيل‌ كولين‌دريافت‌ كرده‌اند، mg/kg 0/04 ابتدابه‌صورت‌ وريدي‌ تجويز مي‌شود و سپس‌براساس‌ پاسخ‌ بيمار تنظيم‌ مي‌شود.به‌منظور لوله‌گذاري‌ داخل‌ ناي‌، مقدارmg/kg 0/6-0/1، تزريق‌ وريدي‌ مي‌شود.بعد از مصرف‌ دارو براي‌ لوله‌گذاري‌ داخل‌ناي‌، شرايط مناسب‌ براي‌ لوله‌گذاري‌ طي‌2-3 دقيقه‌ به‌دست‌ مي‌آيد.
كودكان‌: مقدار مصرف‌ را مي‌توان‌براساس‌ پاسخ‌ بيمار به‌ مقدار مصرف‌تست‌ به‌ ميزان‌ mg/kg 0/02 تعيين‌ نمود. دركودكان‌ با سن‌ يكماه‌ و بيشتر مقدارمصرف‌ مثل‌ بزرگسالان‌ است‌.
اشكال‌ دارويي‌:

Injection: 4 mg/2

SUCCINYLCHOLINE CHLORIDE

موارد مصرف‌: سوكسينيل‌ كولين‌ به‌عنوان‌كمك‌ بيهوشي‌ براي‌ شل‌ كردن‌ عضلات‌ وتسهيل‌ كنترل‌ بيمار طي‌ تنفس‌ مصنوعي‌ ازطريق‌ مكانيكي‌ مصرف‌ مي‌شود. همراه‌ بامسدود كننده‌هاي‌ عصبي‌ غير دپولاريزان‌با اثر نسبت كوتاه‌ براي‌ لوله‌گذاري‌ داخل‌ناي‌ مصرف‌ مي‌شود. انفوزيون‌ مداوم‌ آن‌در جراحي‌هاي‌ كوتاه‌ مدت‌ كه‌ شل‌ شدن‌عضلات‌ ضرورت‌ دارد، استفاده‌ مي‌شود.در كاهش‌ شدت‌ انقباضات‌ عضلاني‌ ناشي‌از حملات‌ تشنجي‌ (الكتريكي‌ يافارماكولوژيكي‌ يا واكنش‌هاي‌ سمي‌ به‌ديگر داروها) نيز به‌كار مي‌رود.

مكانيسم‌ اثر: سوكسينيل‌ كولين‌ داروي‌مسدودكننده‌ عصبي‌ عضلاني‌ دپولاريزان‌است‌ كه‌ با استيل‌ كولين‌ در اتصال‌ به‌گيرنده‌هاي‌ كلينرژيك‌ صفحه‌ محركه‌انتهايي‌ رقابت‌ و با اتصال‌ به‌ گيرنده‌هاباعث‌ دپولاريزاسيون‌ مي‌شود. اثردپولاريزان‌ به‌ دليل‌ تمايل‌ شديد آن‌ به‌گيرنده‌ كلينرژيك‌ و مقاومت‌ به‌ اثرات‌ كولين‌استراز، طولاني‌تر از استيل‌ كولين‌ است‌.اين‌ اثر ابتدا باعث‌ انقباض‌ گذراي‌ عضلات‌مي‌شود كه‌ معمولا فاسيكوله‌ شدن‌عضلات‌ بروز مي‌كند و بعد از آن‌، انتقال‌عصبي‌ عضلاني‌ مهار مي‌شود.

فارماكوكينتيك‌: متابوليسم‌ دارو پلاسمايي‌است‌. شروع‌ اثر با تزريق‌ وريدي‌ 0/5-1دقيقه‌ و با تزريق‌ عضلاني‌ طي‌ 3 دقيقه‌مي‌باشد. زمان‌ رسيدن‌ به‌ حداكثر اثر 1-2دقيقه‌ بعد از تزريق‌ وريدي‌ مي‌باشد. دفع‌دارو كليوي‌ است‌.
هشدارها: 1 ـ با محلولهاي‌ قليايي‌ (مثل‌تيوپنتال‌ سديم‌) مخلوط نشود چون‌رسوب‌ مي‌نمايد.

2 ـ تكرار مصرف‌ دارو ممكن‌ است‌ باعث‌بروز مقاومت‌ شود.
3 ـ مصرف‌ دارو ممكن‌ است‌ باعث‌ افزايش‌غلظت‌ سرمي‌ پتاسيم‌ شود كه‌ منجر به‌ايست‌ قلبي‌ يا آريتمي‌ در بيماران‌ دچارسوختگي‌ يا ضربه‌ شديد و اختلالات‌نورولژيك‌ مي‌شود كه‌ تا هفته‌ها و ماههابعد از ضربه‌ اين‌ اثر باقي‌ مي‌ماند. برادي‌كاردي‌ و آريتمي‌ قلبي‌ با اين‌ دارو از سايرمسددهاي‌ عصبي‌ ـ عضلاني‌ شايعتر است‌.

4 ـ در سوختگي‌ شديد، سميت‌ با ديژيتال‌ يامصرف‌ اخير آن‌، عيب‌ كار قلب‌، بيماري‌دژنراتيو يا ديستروفي‌ عصبي‌ ـ عضلاني‌،فلج‌ نيمه‌ تحتاني‌ بدن‌، هيپركالمي‌، صدمات‌نخاعي‌، ضربه‌ شديد، كم‌خوني‌ شديد،دهيدراتاسيون‌، مصرف‌ حشره‌كش‌هاي‌سمي‌ براي‌ عصب‌ يا ديگر مهاركننده‌هاي‌كولين‌ استراز، بيماري‌ شديد كبد ياسيروز، سوءتغذيه‌، صفات‌ نهفته‌ ارثي‌،ضايعات‌ چشمي‌، گلوكوم‌، جراحي‌ چشم‌،شكستگي‌ يا اسپاسم‌ عضله‌ و هيپرترمي‌بدخيم‌ با احتياط مصرف‌ شود.

5 ـ ميزان‌ و شدت‌ بروز برادي‌ كاردي‌ وكاهش‌ فشار خون‌ ناشي‌ از دارو همراه‌ باضد دردهاي‌ مخدر بالا مي‌رود. آزاد شدن‌هيستامين‌ نيز كه‌ با بسياري‌ از ضد دردهاي‌مخدر ايجاد مي‌شود، افزايش‌ مي‌يابد.

6 ـ مصرف‌ مكرر يا طولاني‌ مدت‌ داروممكن‌ است‌ انسداد عصبي‌ ـ عضلاني‌ شبيه‌به‌ انسداد حاصل‌ از داروهاي‌ مسدودكننده‌عصبي‌ ـ عضلاني‌ غير دپولاريزان‌ ايجادكند كه‌ اين‌ حالت‌ منجر به‌ بروز ضعف‌مداوم‌ تنفسي‌ يا آپنه‌ خواهد شد. براي‌ به‌حداقل‌ رساندن‌ خطر مصرف‌ بيش‌ از حدتوصيه‌ مي‌شود از يك‌ تحريك‌كننده‌اعصاب‌ محيطي‌، براي‌ پيگيري‌ پاسخ‌ بيماربه‌ دارو استفاده‌ شود.

عوارض‌ جانبي‌: برادي‌ كاردي‌، آريتمي‌ قلبي‌،گلوكوم‌، تاكيكاردي‌، سفتي‌ و درد عضلات‌بعد از جراحي‌، هيپرترمي‌ بدخيم‌ و افزايش‌ترشح‌ بزاق‌ از عوارض‌ نسبت شايع‌ و مهم‌دارو مي‌باشند.

تداخل‌هاي‌ دارويي‌: مصرف‌ همزمان‌ داروبا آمينوگليكوزيدها، بي‌حس‌ كننده‌هاي‌موضعي‌ تزريقي‌، كاپرئومايسين‌، خون‌سيترانه‌، كليندامايسين‌، لينكومايسين‌، پلي‌ميكسين‌ها، مهاركننده‌هاي‌ كولين‌ استراز،حشره‌كش‌هايي‌ كه‌ سميت‌ عصبي‌ دارند،گليكوزيدهاي‌ ديژيتالي‌، پروكائين‌ آميد،كينيدين‌ و فيزوستيگمين‌ باعث‌ تشديد و ياطولاني‌ شدن‌ اثرات‌ و عوارض‌ سوكسينل‌كولين‌ مي‌شود.

نكات‌ قابل‌ توصيه‌: 1 ـ كودكان‌ به‌خصوص‌به‌ اثرات‌ ميوگلوبينمي‌، ميوگلوبينوري‌ وقلبي‌ دارو حساسترند. مصرف‌ مقادير كم‌توبوكورارين‌ قبل‌ از سوكسينيل‌ كولين‌،شيوع‌ ميوگلوبينمي‌ را كاهش‌ مي‌دهد.همچنين‌ با تكرار مصرف‌ در صورت‌ بروز،عوارض‌ قلبي‌ ذكر شده‌ ناشي‌ از تحريك‌واگ‌ با تيوپنتال‌ سديم‌ و آتروپين‌ مهارمي‌شود. بعد از اين‌ اثرات‌ تاكي‌ كاردي‌ وافزايش‌ فشار خون‌ ممكن‌ است‌ ديده‌ شود.

2 ـ تقويت‌ اثر بيهوش‌ كننده‌هاي‌ استنشاقي‌هيدروكربنه‌ توسط سوكسينيل‌ كولين‌كمتر از مسدودكننده‌هاي‌ عصبي‌ ـعضلاني‌ غير دپولاريزان‌ است‌.

3 ـ طول‌ و شدت‌ اثر دارو در هيپرترمي‌ وهيپوترمي‌ افزايش‌ مي‌يابد.

4 ـ مقدار تست‌ 10 ميلي‌گرم‌ براي‌ تعيين‌حساسيت‌ بيمار و زمان‌ بازيابي‌ به‌كارمي‌رود. در بيماراني‌ كه‌ ميزان‌ فعاليت‌ آنزيم‌پسودوكولين‌ استراز در آنها كم‌ است‌،به‌دليل‌ حساسيت‌ غيرمعمول‌ به‌ اثرات‌سوكسينيل‌ كولين‌ ممكن‌ است‌ به‌ كاهش‌مقدار مصرف‌ دارو نياز باشد در اين‌ موردمقدار تست‌ 5-10 ميلي‌گرم‌ مي‌باشد.

5 ـ براي‌ كاهش‌ فاسيكوله‌ شدن‌ عضلات‌،مقدار كمي‌ از داروي‌ غير دپولاريزان‌ممكنست‌ قبل‌ از مصرف‌ سوكسينيل‌كولين‌، به‌كار رود.

6 ـ دارو اثر شناخته‌ شده‌اي‌ روي‌ هوشياري‌يا آستانه‌ درد ندارد لذا در جراحي‌ بايد مقداركافي‌ از داروي‌ بيهوشي‌ به‌كار رود.

مقدار مصرف‌:بزرگسالان‌: در جراحي‌ كوتاه‌ مدت‌، ابتدامقدار mg/kg 0/6-1/1 به‌صورت‌ وريدي‌تزريق‌ مي‌شود. در صورت‌ نياز به‌ تكرارمصرف‌ دارو، مقدار آن‌ بايد با توجه‌ به‌پاسخ‌ بيمار به‌مقدار مصرف‌ اوليه‌ تعيين‌شود. به‌صورت‌ عضلاني‌ mg/kg 3-4تزريق‌ مي‌شود و ميزان‌ تام‌ مقدار مصرف‌از 150 ميلي‌گرم‌ بيشتر شود. در جراحي‌طولاني‌ مدت‌، ابتدا مقدار mg/kg 0/6-1/1به‌صورت‌ وريدي‌ تزريق‌ مي‌شود. مقدارمصرف‌ بعدي‌ براي‌ هر فرد جداگانه‌ و باتوجه‌ به‌ نياز به‌ ميزان‌ تداوم‌ شل‌ شدن‌عضلات‌ تعيين‌ مي‌شود. تجويز مقاديرمصرف‌ به‌صورت‌ منقسم‌، به‌دليل‌ امكان‌بروز مقاومت‌ و آپنه‌ مداوم‌ توصيه‌نمي‌شود. در اعمال‌ جراحي‌ طولاني‌ به‌كاربردن‌ انفوزيون‌ مداوم‌ بهتر است‌.

انفوزيون‌ وريدي‌ به‌صورت‌ محلول‌0/1-0/2 درصد در دكستروز 5 درصد ياسديم‌ كلرايد تزريقي‌ و سايررقيق‌كننده‌هاي‌ مناسب‌ و به‌ ميزان‌

0/5-10 mg/min براساس‌ پاسخ‌ بيمار وشل‌ شدن‌ عضله‌، به‌مدت‌ يك‌ ساعت‌ تجويزمي‌شود. در مصرف‌ دارو به‌صورت‌انفوزيون‌، پيگيري‌ دقيق‌ كار عصبي‌ ـعضلاني‌، با استفاده‌ از تحريك‌كننده‌اعصاب‌ محيطي‌، براي‌ جلوگيري‌ ازمصرف‌ مقادير زياد و تعيين‌ ميزان‌ انسدادداروي‌ غير دپولاريزان‌، توصيه‌ مي‌شود.
در درمان‌ با الكتروشوك‌ مقدار 10-30ميلي‌گرم‌ تقريب يك‌ دقيقه‌ قبل‌ از شوك‌،تزريق‌ وريدي‌ يا حداكثر 2/5 mg/kg (مقدارمصرف‌ تام‌ از 150 ميلي‌گرم‌ نبايد بيشترشود) تزريق‌ عضلاني‌ مي‌شود.
كودكان‌: براي‌ لوله‌گذاري‌ داخل‌ ناي‌حداكثر تا mg/kg 2/5 (مقدار مصرف‌ تام‌ از150 ميلي‌گرم‌ نبايد بيشتر شود) تزريق‌عضلاني‌ و يا mg/kg 1-2 تزريق‌ وريدي‌مي‌شود. در صورت‌ نياز به‌ تكرار مصرف‌دارو، مقدار مصرف‌ بايد باتوجه‌ به‌ پاسخ‌بيمار به‌ مقدار مصرف‌ اوليه‌، تعيين‌ شود.به‌نظر مي‌رسد كه‌ انفوزيون‌ مداوم‌ وريدي‌دارو در كودكان‌ و نوزادان‌ باعث‌هيپرترمي‌ بدخيم‌ شود.
اشكال‌ دارويي‌:

For Injection: 100 mg, 500 mg, 1000 m

ATRACURIUM BESYLATE

موارد مصرف‌: آتراكوريوم‌ به‌عنوان‌ داروي‌كمك‌ بيهوشي‌ براي‌ شل‌ كردن‌ عضلات‌ وتسهيل‌ كنترل‌ بيمار طي‌ تنفس‌ مصنوعي‌مكانيكي‌ مصرف‌ مي‌شود. همچنين‌ براي‌لوله‌گذاري‌ داخل‌ ناي‌ و جراحي‌هايي‌ كه‌نسبتŠ طولاني‌ مدت‌ هستند و شل‌شدن‌عضلات‌ در آنها ضرورت‌ دارد، به‌كارمي‌رود. همچنين‌ در درمان‌ كاهش‌ شدت‌انقباضات‌ عضلاني‌ ناشي‌ از حملات‌تشنجي‌ مصرف‌ شده‌ است‌.

مكانيسم‌ اثر: آتراكوريوم‌ بااستيل‌كولين‌ دراتصال‌ به‌گيرنده‌هاي‌ كولينرژيك‌ صفحه‌محركه‌ انتهايي‌ رقابت‌ و بامهار انتقال‌عصبي‌، پاسخ‌ صفحه‌ محركه‌ انتهايي‌ به‌استيل‌كولين‌ را كاهش‌ مي‌دهد و باعث‌ فلج‌عضلات‌ اسكلتي‌ مي‌شود.

فارماكوكينتيك‌: نيمه‌ عمر دفع‌ دارو 20 دقيقه‌است‌. زمان‌ رسيدن‌ به‌حداكثر اثر دارو10ـ1/7 دقيقه‌ است‌. دفع‌ دارو كليوي‌ وصفراوي‌ است‌. بعد از تزريق‌ دارو دربيهوشي‌ متعادل‌، 25 درصد پاسخ‌ پرشي‌عضلات‌ در 45ـ35 دقيقه‌ و 95 درصد پاسخ‌در 70 ـ 60 دقيقه‌ به‌ حالت‌ عادي‌ بازمي‌گردد. در بيهوشي‌ متعادل‌ 30 دقيقه‌ ودر بيهوشي‌ استنشاقي‌ 40 دقيقه‌ بعد ازشروع‌ هوشيابي‌ 95 درصد پاسخ‌ عضلاني‌به‌حالت‌ عادي‌ باز مي‌گردد.

هشدارها: 1 ـ بامحلولهاي‌ قليايي‌ (مثل‌باربيتورات‌ تزريقي‌) مخلوط نشود چون‌غيرفعال‌ شده‌ و رسوب‌ مي‌نمايد. همچنين‌بامحلول‌ رينگر لاكتات‌ رقيق‌ نشود چون‌تخريب‌ دارو سريعتر صورت‌ مي‌گيرد.
2 ـ در بيماراني‌ كه‌ آزادشدن‌ هيستامين‌ممكن‌ است‌ خطرناك‌ باشد، بيماري‌ عصبي‌ـ عضلاني‌، اختلالات‌ شديد الكتروليت‌ ياكارسينوما، مقدار مصرف‌ دارو، به‌دليل‌افزايش‌ انسداد عصبي‌ ـ عضلاني‌ و مشكل‌در هوشيابي‌، بايد كاهش‌ يابد. مصرف‌زياد دارو ممكن‌ است‌ باعث‌ آزادشدن‌ناگهاني‌ هيستامين‌ شود.
3 ـ تزريق‌ سريع‌ داخل‌ وريدي‌ و يا مقاديرزياد دارو ممكن‌ است‌ باعث‌ كاهش‌ فشارخون‌ شود.

4 ـ مصرف‌ مقادير بيش‌ از حد دارو ممكن‌است‌ منجر به‌ضعف‌ مداوم‌ تنفسي‌ يا آپنه‌ وكلاپس‌ قلبي‌ عروقي‌ شود. براي‌ به‌حداقل‌رساندن‌ خطر مصرف‌ بيش‌ از حد، توصيه‌مي‌شود از يك‌ تحريك‌كننده‌ اعصاب‌محيطي‌، براي‌ پيگيري‌ پاسخ‌ بيمار به‌دارواستفاده‌ شود.



عوارض‌ جانبي‌: كاهش‌ فشارخون‌،قرمزشدن‌ پوست‌، گلودرد ولارنگواسپاسم‌ از عوارض‌ جانبي‌ مهم‌ ونسبت شايع‌ دارو مي‌باشند.
تداخل‌هاي‌ دارويي‌: دارو با آمينوگليكوزيدها، بي‌حس‌كننده‌هاي‌ موضعي‌تزريقي‌، كاپرئومايسين‌، خون‌ سيتراته‌،كليندامايسين‌، لينكومايسين‌،پلي‌ميكسين‌ها، پروكائين‌ آميد، كينيدين‌ واپيوئيدها تداخل‌ دارد.



نكات‌ قابل‌ توصيه‌: 1 ـ دارو از راه‌ وريدي‌تزريق‌ شود چون‌ از راه‌ عضلاني‌ ممكن‌است‌ باعث‌ تحريك‌ بافت‌ شود.

2 ـ دارو اثر شناخته‌ شده‌اي‌ روي‌هوشياري‌ يا آستانه‌ درد ندارد بنابراين‌به‌عنوان‌ داروي‌ كمكي‌ در جراحي‌، بايدمقدار كافي‌ از داروي‌ بيهوشي‌ در دسترس‌باشد.

3 ـ در هيپوترمي‌ طول‌ و شدت‌ اثر داروافزايش‌ مي‌يابد.

4 ـ دارو نمي‌تواند مانع‌ براديكاردي‌ ناشي‌از بيهوش‌كننده‌ها يا ضددردهاي‌ مخدرشود، لذا بامصرف‌ توام‌ آتراكوريوم‌براديكاري‌ ممكن‌ است‌ بروز كند. مصرف‌دارو در بيماران‌ قلبي‌ مبتلا به‌تاكيكاردي‌،كم‌خطر است‌.

5 ـ مقدار مصرف‌ دارو در صورت‌ مصرف‌همزمان‌ با بيهوش‌كننده‌هاي‌ عمومي‌ مثل‌اتر، انفلوران‌ و ايزوفلوران‌ بايد به‌ 50 ـ33درصد كاهش‌ يابد يا مقدار مصرف‌ آن‌ بايدتوسط يك‌ تحريك‌كننده‌ اعصاب‌ محيطي‌تعيين‌ شود. ميزان‌ اين‌ كاهش‌ با هالوتان‌كمتر است‌.

مقدار مصرف‌:

بزرگسالان‌: ابتدا به‌صورت‌ وريدي‌0/5mg/kg ـ 0/4 يا در بيماراني‌ كه‌آزادشدن‌ هيستامين‌ در آنها خطرناك‌

است‌ 0/4mg/kg ـ 0/3 تزريق‌ آهسته‌ و

يا در نوبتهاي‌ منقسم‌ در يك‌ دقيقه‌

مصرف‌ مي‌شود. در بيماراني‌ كه‌ باانفلوران‌ يا ايزوفلوران‌ بيهوش‌ شده‌اند0/35mg/kg ـ 0/25 تزريق‌ مي‌شود. ميزان‌اين‌ كاهش‌ با هالوتان‌ كمتر است‌. در موردبيماراني‌ كه‌ به‌منظور لوله‌گذاري‌ داخل‌ ناي‌تحت‌ بيهوشي‌ متعادل‌، سوكسينيل‌ كولين‌دريافت‌ كرده‌اند، مقدار 0/4 mg/kg ـ 0/3تزريق‌ مي‌شود. در صورت‌ استفاده‌ ازبيهوش‌كننده‌ قويتر مقدار كمتري‌ دارومورد نياز است‌. اثرات‌ سوكسينيل‌ كولين‌كه‌ بااستفاده‌ از يك‌ تحريك‌كننده‌ اعصاب‌محيطي‌ اندازه‌گيري‌ مي‌شود، قبل‌ ازمصرف‌ آتراكوريوم‌ بايد از بين‌ رفته‌ باشد.به‌عنوان‌ مقدار مصرف‌ مكمل‌ به‌صورت‌وريدي‌ mg/kg 0/1 ـ 0/08، 45 ـ 12 دقيقه‌بعد از مصرف‌ اوليه‌ بكار مي‌رود. سپس‌ هر25 ـ 15 دقيقه‌ برحسب‌ نياز و يا انفوزيون‌وريدي‌ به‌ميزان‌ 0/5 mg ـ 0/3 (پس‌ ازبرطرف‌ شدن‌ اثر مصرف‌ وريدي‌ اوليه‌دارو) بكار مي‌رود. در بيهوشي‌ متعادل‌mg/kg/min 0/1 ـ 0/009 به‌كار مي‌رود تازماني‌ كه‌ ميزان‌ بلوك‌ عصبي‌ ـ عضلاني‌به‌دست‌ آيد، سپس‌ سرعت‌ انفوزيون‌براساس‌ نياز و پاسخ‌ بيمار تنظيم‌

مي‌شود. عموم بيماران‌ به‌مقادير0/009mg/kg/min ـ 0/005 پاسخ‌ مي‌دهند.در حاليكه‌ بعضي‌ بيماران‌ به‌0/002mg/kg/min و يا mg/kg/min 0/015نياز دارند. در بيماراني‌ كه‌ با انفلوران‌ ياايزوفلوران‌ بيهوش‌ شده‌اند ميزان‌انفوزيون‌ به‌ 33% كاهش‌ مي‌يابد و درمواردي‌ كه‌ از هالوتان‌ استفاده‌ شود اين‌كاهش‌ كمتر است‌. در باي‌ پس‌ قلبي‌ به‌دليل‌هيپوترمي‌ سرعت‌ انفوزيون‌ تا 50 درصدكاهش‌ مي‌يابد.

كودكان‌: در كودكان‌ يك‌ ماهه‌ تا دو ساله‌ كه‌با هالوتان‌ بيهوش‌ شده‌ باشند ابتدا0/4mg/kg ـ 0/3 و در كودكان‌ دو ساله‌ وبالاتر مقدار مصرف‌ مثل‌ بزرگسالان‌ است‌.دفعات‌ مصرف‌ مقدار نگهدارنده‌ ممكن‌است‌ بيشتر از بزرگسالان‌ باشد.
سلام خدمت همه ی عزیزان
من دوباره اومدم...تازه تر از همیشه...
بازم در خدمتتونمKhansariha (214)

۱۲-۱۰-۱۳۹۰ ۱۰:۵۳ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان