تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

خودکشی و علل ان

نویسنده پیام
  • ♔ αϻἰг κнаη ♔
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,105
  • تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰
  • اعتبار: 1090
  • تحصیلات:زیر دیپلم
  • علایق:مبارزه
  • محل سکونت:ایران زمین
  • سپاس ها 34951
    سپاس شده 49155 بار در 13535 ارسال
  • امتیاز کاربر: 551,587$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
خودکشی و علل ان
مقدمه:
به نظر مي رسد كه خودكشي خصوصي‌ترين اقدامي مي باشد كه ممكن است از جانب يك شخص سر بزند، معهذا مناسبات اجتماعي در سبب سازي آن نقش با اهميتي دارند و اين اقدام ناشي از يك برخورد اجتماعي عميق است. و گرچه در ظاهر هدف خودكشي منحصراً نابودي شخص است ليكن همچنين عمل تجاوزكارانه ايست عليه افراد ديگر.
مطالعه خودكشي نشان مي دهد كه عمل انسان هراندازه هم كه شخصي باشد تأثير متقابلي روي افراد ديگر هم مي گذارد و اين مؤيد اين مطلب مي باشد كه هر فرد را جدا از قالب اجتماعي اش و به تنهايي نمي توان درك كرد.
مسأله خودكشي امروزه جنبة پژوهشهاي علمي پيدا كرده است.
در بررسي هاي مسأله خودكشي به اين نتيجه رسيده اند كه تنها انسان مي‌باشد كه مي تواند مرگ را خود اداره كند و خود را بكشد و اين حقيقت دارد كه برخي از حيوانات تحت شرايط معين رفتارشان طوري است كه منجر به مرگ آنها مي شود اما شاهدي در دست نيست كه اين رفتار حيوانات با آرزوي مرگ باشد و عمل خود نابودي كه با انديشة مردن همراه نباشد خودكشي نيست. (پس انسان است كه مي تواند دست به خودكشي بزند)
خودكشي در همه جا ديده مي شود و دوره اي از تاريخ يافت نمي شود كه در آن خودكشي ذكر نشده است افراد كمي پيدا مي شوند كه هرگز افكار خودكشي به ذهنشان خطور نكرده باشد.
تعريف روشن اصطلاحات در اين زمينه مسألة اساسي است كه خودكشي نه تنها به معني «عمل عليه حيات شخصي» بلكه به معني شخصي كه به دست خود مي ميرد و يا شخصي كه تمايل در خودكشي دارد نيز تعريف مي شود معهذا كلمة خودكشي در مورد آسيب رساندن به خود به نحو كشنده نيز بررسي مي‌شود. مسأله قصد خودكشي بيشتر در اين دوران مورد توجه قرار گرفته است و سابقاً رسم بر اين بوده كه اين موارد را فقط به عنوان يك خودكشي سرهم‌بندي شده و بدون توجه به خصوص به جز از نظر يك اختلال رواني درمان مي كردند درحالي كه خودكشي حتماً بررسي به خصوصي را نيازمند است، زيرا اين عمل نمايندة مشكلات با اهميت بسياري است.

14-خودكشي
خودكشي به معناي نابود كردن و از بين بردن خود، پديده اي است كه ساليان دراز از روابط عشيره اي و سنتي تا روابط پيچيدة شهرهاي امروزي، گريبان بشر را گرفته و در فراز و نشيب تحولات اجتماعي قلب و روح خانواده‌ها و اجتماع را آزرده است. زندگي شهري، انبوهي جمعيت، عدم تجانس افراد با هم، احساس غربت و تنهايي ناشي از آن، كاهش محبت خانوادگي و رها شدن فرد به سرنوشت خود چشم‌هم‌چشميها، پيدا شدن آرزوهاي دور و دراز در زندگي مادي، محروميت در عشق، فقر مادي و دهها عامل ديگر آنچنان ناراحتيهايي براي افراد فراهم آورده كه فرد تنها راه نجات خود را نابودي خويش جستجو مي كند.
در فرا راه رشد و توسعة اقتصادي – اجتماعي، هرچه بر پيچيدگي روابط و مناسبات اجتماعي افزوده مي شود، فاصلة طبقاتي هم بيشتر مي گردد و سرخوردگيها فزوني مي يابد و در نهايت به افزايش تعداد خودكشي منجر مي‌شود.
از هم گسيختگي پيوندهاي سنتي و همبستگيهاي اجتماعي و نيز بيگانه شدن با ارزشها و هنجارهاي جامعة خودي، موجب فزوني نرخ خودكشي در جامعه ها به ويژه در جامعه هاي صنعتي گرديده است.

تعريف خودكشي
دست بافتن به تعريفي جامع و مانع براي خودكشي كار ساده اي نيست. ملاك كار اكثر كساني كه از خودكشي تعريف كرده اند بر اساس تعريف دوركيم بوده است. دوركيم در سال 1897 تعريف زير را ارائه داد: «خودكشي به هر حالتي از مرگ اطلاق مي شود كه نتيجة مستقيم يا غيرمستقيم عملي باشد كه شخص قرباني آن را انجام داده و از نتيجة عملش آگاه بوده است.»
«كردار مثبت» مثل اين است كه فرد گلوله‌اي را در شقيقة خود خالي كند. «كردار منفي» مانند آن است كه انسان خانه‌اي را كه در آتش شعله‌ور است ترك نكند يا آنقدر از خوردن غذا خودداري كند كه بميرد اصطلاحات «مستقيم» يا «غيرمستقيم» بازگوكنندة تمايز همانند تمايز مثبت و منفي است. يك گلوله در شقيقه مستقيماً به مرگ مي انجامد، درحاليكه ترك نكردن خانه اي شعله‌ور در آتش يا امتناع از خوردن غذا ممكن است غيرمستقيم يا نهايتاً به نتيجة منظور يعني به مرگ كشيده شود يا نتيجة آن مرگ باشد.
هاليواكس فرانسوي با وجود اين كه از تعريف فوق انتقاد كرده اما اظهار داشته تعريف ديگري را نميتوان جانشين آن كرد!
اين تعريف نه تنها موارد خودكشي، بلكه موارد مشابه ديگري را هم در بر مي‌گيرد: يك افسر فرمانده كه كشتي خود را غرق مي كند تا تسليم نشود؛ يك سامورايي ژاپني كه خود را مي كشد؛ زيرا شرف خويش را لكه دار مي بيند. برخي زنان هندي كه بنا به رسم خويش مجبور بودند همراه شوهرانشان به گور بروند. نمونه‌هاي ديگر خودكشي هستند به عبارت ديگر، تمام موارد مرگ اختياري كه در هاله اي از قهرماني و افتخار پيچيده شده و در نگاه نخست به نظر نمي رسد خودكشي باشد، مانند مرگ عشاق نوميد، بانكداران ورشكسته در شرايط ناهنجار اقتصادي، جنايتكار دستگير شده و ... كه گاه خبر يا تفسير آنها در ستون حوادث روزنامه‌ها مي آيد، همه بايد جزو خودكشي شمرده شوند.

انواع خودكشي
دوركيم در مطالعة كلاسيك خود از ميزانهاي خودكشي در فرانسه، انگلستان، دانمارك و ... آن را در چهار گروه متمايز تقسيم كرد و در هر يك از اين انواع رابطه خاص را بين فرد و جامعه بر اساس «همبستگي گروهي» ارايه داد:
الف) خودكشي دگرخواهانه
در خودكشي دگرخواهانه فرو وظيفه اخلاقي عميقي را در خود احساس مي كند و علاقمند مي شود تا خود را فداي ديگران كند. وقتي فردي به احساس همبستگي و انسجام قوي نسبت به يك گروه فوق‌العاده يك پارچه و متحد مقيد باشد، ارزشها و هنجارهاي گروه را از آن خود مي داند و بين منافع خود و گروه فرقي نمي گذارد. در چنين شرايطي فرد در آرزوي فدا كردن زندگي خود به خاطر هدفهاي گروه خواهد بود. به عنوان مثال، مي توان خلبانان از جان گذشتة ژاپني در جنگ جهاني دوم را نام برد و يا جاسوسي كه دستگير شده، قبل از آن كه حرفي بزند و اسراري را فاش كند، كپسول سمي را مي بلعد، يا موردي كه در برخي از جامعه‌ها، سالمندان خود را تسليم مي كنند يا دست به خودكشي مي زنند، به خاطر آنكه بار بي فايده اي بر دوش ديگر اعضاي خانواده خود نباشد و فكر مي كنند كه بدين ترتيب زندگيشان را آبرومندانه به پايان مي رسانند، نمونه هاي از خودكشي دگرخواهانه است.
در جوامع ابتدايي كه از همبستگي گروهي نسبتاً بالايي برخوردارند، خودكشي دگرخواهانه بيشتر رواج دارد و زندگي فردي را مجموعه اي از سنتها و عادتهاي رايج به شدت كنترل مي كند. به بيان ديگر، در چنين جوامعي فرد جان خود را به دليل اجراي احكام عاليتر گروهي. ازجمله به علت فداكاري مذهبي يا به دليل اطاعات كوركورانه از جمع فدا مي كند. اين نوع خودكشي در جامعه‌هاي نوين نيز گاه در ارتش، يعني جايي كه الگوهاي كهن امر و نهي و اطاعت متداول است، ديده مي شود. در جريان جنگها و انقلابها نيز معمولاً مردم با فراموش كردن خود و مسايل و رنجهايشان، به سوي نوعي اتحاد براي كار و هدف مشترك جلب مي شود و همين امر موجب افزايش خودكشي ديگرخواهانه مي‌گردد.

ب) خودكشي ناشي از بي هنجاري
هرگاه نظارتي كه جامعه بر رفتارها و هنجارها، ضعيف يا حذف شود، حالت «بي هنجاري» يا «نابساماني» در جامعه به وجود مي آيد. بي هنجاري از تضعيف وجدان اخلاقي ناشي مي شود و عموماً با بحرانهاي بزرگ اجتماعي، اقتصادي يا سياسي همراه است وقتي كه قواعد اخلاقي به عنوان هنجارهاي معتبر براي ساخت دادن به كردار افراد از اعتبار مي افتد، اميالشان نامحدود شده و يا با منابعي كه دارند ارضا نمي شوند. اين عدم تعادل ميان آرزوهاي افسار گسسته و وسايل ارضايشان ناگزير كشمكشهاي حاد دروني بر مي‌انگيزد كه آنها را به خودكشي سوق مي دهد.
دوركيم در نتيجه گيري خود از خودكشي به مفهوم بي هنجاري اشاره مي كند و بر اين باور است كه در درون بحرانهاي شديد اقتصادي و اجتماعي و زماني كه فشار تورم در جامعه شديد است، احتمال خودكشي بيشتر مي شود. چون در چنين مواقعي هنجارهاي اجتماعي بيشتر تضعيف مي گردد. او مي گويد: «در جامعه هاي امروزي معيارها و هنجارهاي سنتي بي آنكه توسط هنجارهاي جديد جايگزين گردند، تضعيف مي شوند.» بي هنجاري هنگامي به وجود مي‌آيد كه معيارهاي روشني براي راهنمايي رفتار در حوزة معيني از زندگي اجتماعي وجود نداشتنه باشند و مردم در چنين شرايطي احساس بي جهتي و نگراني كنند. بنابراين بي هنجاري يكي از عوامل اجتماعي است كه بر تمايل به خودكشي تأثير مي گذارد.
خودكشي ناشي از بي هنجاري درست در برابر خودكشيهاي سنتي كه از نوع خودخواهانه است، قرار مي گيرد. در اين نوع خودكشي، فرد به حياتش نه از آن رو پايان مي دهد كه هنجاري را شكسته. يا به قانون مورد پذيرش گردن ننهاده، بلكه بدين سبب دست به خودكشي مي زند كه بعد از تلاش بسيار زندگي را سراب، پيروزيها را بي فرجام، و حيات را پوچ يافته است. وقتي كه فرد در خطر روزافزون تحرك اجتماعي قرار مي گيرد و تغييرات سريع و ناگهاني اوضاع اجتماعي سبب بروز فاصله زياد بين عادات و نظام اجتماعي قبلي و جديد مي شود، دستيابي به مقاصد و هدفهاي شخص با مشكلاتي مواجه مي گردد و اين مشكلات به نوبة خود به خودكشي منجر مي شود. خودكشي نوع بي هنجاري به نظر دوركيم نمودار بارزترين خصيصة جامعه جديد است، زيرا از طريق همبستگي موجود ميان فراواني خودكشي و مراحل ادواري اقتصادي مي توان به وجود آن پي برد.
دوركيم چنين استدلال مي كند كه وفور اقتصادي كه اميال انسان را برمي‌انگيزد، خطر وقوع بي هنجاري را نيز به همراه دارد، زيرا اين وقوع «ما را مي‌فريبد تا باور كنيم كه تنها به خود وابسته اين حال آنكه فقرا را در برابر خودكشي محافظت مي كند، زيرا به خودي خود يك عامل بازدارنده است. از آنجا كه تحقق اميال انسان بستگي به منابعي دارد كه در دسترس او قرار مي‌گيرد، بينوايان كه منابع محدودتري در اختيار دارند، كمتر دچار بي‌هنجاري مي شوند. يعني هرچه شخص كمتر داشته باشد، كمتر وسوسه مي شود كه دامنة نيازهايش را به گونه‌اي نامحدود گسترش دهد. با اين همه، مي توان گفت كه همواره خودكشي ناشي از نابساماني تنها در بحرانهاي اقتصادي افزايش نمي يابد. بلكه ميزان آن با روابط خانوادگي رابطه مستقيم دارد و مثلاً به موازات افزايش ميزان طلاق، خودكشي نيز فزوني مي يابد.

ج) خودكشي خودخواهانه
خودكشي خودخواهانه وقتي رخ مي دهد كه فرد رابطة ضعيفي را بين خود و جامعه احساس مي كند و فشارهاي اجتماعي نمي توانند او را عليه «خود ويرانگرانه» تحت تأثير قرار دهند.
فردي كه در منطقه اي فقيرنشين در اطاقي محقر، به تنهايي زندگي مي كند؛ و نه دوستي دارد و نه قوم و خويشي، ممكن است دست به خودكشي خودخواهانه بزند.
خودكشي خودخواهانه مي تواند حاصل احساس تنهائي، درون گرايي، انزوا يا نوعي اختلال رواني باشد. بر اساس پژوهشهاي انجام شده، ميزان خودكشي در جامعه هاي پروتستان به علت فردگرايي، از جامعه هاي كاتوليك بالاتر است؛ زيرا مرام پروتستانها جهان را براي فرد تبيين مي كند و اين امر موجب گسيختگي پيوندهاي او با گروه مي گردد. در اين مذهب احساس گناه به وسيلة اعتراف جبران نمي شود؛ بلكه مورد غضب خداوند و خشم ديگران قرار مي‌گيرد.
معمولاً در خودكشي خودخواهانه همبستگي فرد با زندگي خانوادگي ناچيز و سست است؛ زيرا هر چه اعضاي خانواده به هم نزديكتر و صميمي تر باشند، ايمني فرد نسبت به خودكشي بيشتر مي شود. نرخ خودكشي نسبتاً بالايي كه در مجردان ديده مي شود، تأييد بر اين مدعاست.

ج) خودكشي جبري
همان طوري كه خودكشي بي هنجاري از احساس بي نظمي در جامعه ناشي مي شود، خودكشي جبري مربوط مي گردد به «بي‌قدرتي» كه مردم احساس مي كنند. بي‌قدرتي، به حالتي گفته مي شود كه فرد قادر به تحت تأثير قرار دادن محيط اجتماعي خود نباشد. مثل: يك زنداني كه ديگر تحمل ماندن در زندان را ندارد؛ ممكن است تنها «راه رهايي» را از طريق خودكشي جبري بيابد.
همچنين است خستگي روحي از محيط زندگي، تنزل محيط از استانداردهاي اخلاقي و ديني، فشارهاي اجتماعي بر اثر مشكلات ناموسي و خانوادگي و اختلافهاي عميق طبقاتي با كساني كه از فرد پايين تر بوده و بعداً رشد چشمگير يافته است.

علل و انگيزه هاي خودكشي
تا كنون مطالب بسياري در بارة انگيزه هاي خودكشي نوشته شده است. غالباً دلايلي كه قربانيان خودكشي ارايه مي دهند به قدر كافي قابل درك است، اما به طور معمول هيچگاه اين مشكلات آن قدر با اهميت نيست كه خودكشي تنها چاره آن به نظر برسد.
به دست آوردن اطلاعات در بارة انگيزه هاي خودكش غالباً مشكل است، زيرا مهمترين عامل دستيابي به اطلاعات يعني شخص قرباني در اختيار نيست تا بتوان از او سؤال كرد و از اين طريق به انگيزه هاي اقدام او پي برد.
بدين ترتيب، بايد گفت عوامل بسياري دست‌اندركارند كه به عنوان مثال عواملي چون جنس، ازدياد سن، بيوگي، مجرد يا مطلقه شدن، نداشتن فرزند، تمركز جمعيت، اقامت در شهرهاي بزرگ، بالا بودن هزينه هاي زندگي، بحرانهاي اقتصادي اعتياد، سابقة اختلافات خانوادگي در دوران كودكي، اختلال رواني و بيماريهاي جسماني را مي توان نام برد.
و همچنين يك سري عواملي هستند كه به طور معكوس در خودكشي نقش دارند:
مانند جنس مونث، جواني، تراكم اندك، مشاغل روستايي، تعلقات مذهبي، تأهل را نيز مي توان نام برد.
علل و انگيزه هاي خودكشي را مي توان در چندين مقوله زير مورد تبيين قرار داد:
1- شاخصيت و تجربه هاي مراحل كودكي
برخي از انواع خودكشي دوران بزرگسالي را مي توان به تجربه هاي خانوادگي و بعضي ويژگيهاي شخصيتي چون از دست دادن يكي از والدين، طرد عاطفي دراز مدت، فرزند ارشد بودن و اقدام به خودكشي بستگان نسبي مربوط دانست.
از سوي ديگر، خصوصيات شخصيتي كه اغلب منجر به خودكشي مي شوند، عبارتند از: افسردگي، خودانگيختگي، بدبيني، خودپنداري منفي، انفعال، درون گرايي و تضاد فكري. روان شناسان مايلند اين خصوصيات را به ضربه رواني مراحل اوليه كودكي ارتباط دهند، درحالي كه جامعه شناسان به احتمال زياد آن را به حوادث دوران بزرگسالي ازجمله طلاق و بيكاري نيز مربوط مي دانند.
2-عوامل فرهنگي
تبيينهاي فرهنگي خودكشي بيشتر تأكيد بر ارزشها، انتظارات نقش فرهنگ و تأثير رسانه هاي گروهي دارد. به عنوان مثال، در جامعة غرب از نقش مردانه انتظار مي رود با خودكشي توأم باشد؛ زيرا در اين جامعه توقع دارند مردان «قوي» باشند حال آنكه مردان در رويارويي با بحرانها از زنان ناتوانترند. با اينهمه در سالهاي اخير نقش دو جنس (مرد و زن) به هم نزديك شده. تفاوت خودكشي آنها در اغلب جامعه‌هاي صنعتي رو به كاهش است. بررسي‌هايي كه در آمريكا انجام شده نشان داده است كه تفاوتهاي فرهنگي به شيوه‌اي است كه گاه اعضاي گروههاي نژادي پرخاشگري را دروني مي‌كنند.
يافته هاي پيشين مبني بر اينكه پروتستانها بيش از كاتوليكها خودكشي مي‌كنند، يا برخي از شعاير مذهبي مانند رفتن به كليسا احتمال خودكشي را كاهش مي‌دهد، با تحقيقات اخير تأييد نشده است. به تازگي تز دوركيم مبني بر اينكه بحرانهاي سياسي نظير جنگ و برانگيخته شدن احساسات عمومي، خودكشي را كاهش‌ مي‌دهد، به طور جدي زير سؤال رفته است.
مطالعه چند متغير در ايالات متحدة آمريكا نشان مي دهد كه اشتغال به مناصب رده هاي بالا در طول جنگ سهم اصلي تري را در كاهش ميزان خودكشي ايفا مي كند، در حاليكه انگيختگي احساسات عمومي بيش از آن حامل خودكشي است. (مارشال، 1981)
3-يگانگي اجتماعي
مهاجرت نيز تا اندازة زيادي با خودكشي رابطه دارد، زيرا مهاجران در مواردي ناگزيرند از پيوندهاي نزديك به دوستان خانواده و همكاران صرفنظر كنند و به خودكشي روي بياورند.
تأثير ضربة برخورد فرهنگها و بر خودكشي نيز مورد مطالعه واقع شده است. مطالعة تجربي عالي در اين زمينه توسط «تروواتو» (1986) منتشر شده است. او تحقيق خود را روي دو متغير كه به طور سنتي در افزايش خودكشي مؤثر بوده است؛ يعني مهاجرت و بيكاري متمركز ساخت. تروواتو دريافت كه برخلاف انتظار قديمي، اين دو متغير تأثير چنداني نمي توانند در تمام سنين بر خودكشي داشته باشند. هرچند تأثير هر دو متغير بر مردان واقع در گروههاي سني 15 تا 24 سال خواه به دليل نداشتن شغل، خواه به دليل مهاجرت قابل توجه بوده است.

4-شرايط اقتصادي
مجرمان اقتصادي و بيكاران داراي نرخ خودكشي بالايي هستند، زيرا بهبود شرايط اقتصادي نشانگر كاهش آن است. همچنين، گرايش جهاني در كاهش ميزان خودكشي بين سالمندان، ناشي از اجراي تأمين اجتماعي مربوط به آنان است.
البته بيكاري صرفاً نمي تواند عاملي براي خودكشي باشد. مگر اينكه با فشارهاي خانگي (همسر – خانواده)، زخم زبانهاي آنها، توقعات بي مورد و غيرمعقول توأم گردد. گم كردن پايگاه طبقاتي و به مصداق هم از گندم ري و هم از خرماي بغداد محروم شدن بي اعتنائي و تمسخر اعضاي طبقة جديد اجتماعي براي كساني كه يك شبه ره صد ساله رفته و تلاش در ياد گرفتن رسوم و فرهنگ جديد بصورت طوطي وار دارند نيز از عوامل مؤثر مي باشند.
5-تجددطلبي(نوگرايي)
دوركيم افزايش خودكشي را در قرن نوزدهم به فرآيند نوگرايي (تجددطلبي) و عواملي چون ظهور فردگرايي. شهرنشيني، صنعتي شدن و جايگزين اقتدار مذهبي با تحقيق آزاد در نظام آموزشي – كه نشانگر كم شدن يگانگي اجتماعي است – نسبت مي داد؛ ولي در پژوهشهاي نوين رابطه اي بين تجددخواهي و خودكشي به دست نيامده است. در همان حال، ميزان خودكشي در برخي از جامعه ها افزايش يافته، اما در ديگر كشورها كاهش پيدا كرده و حتي به صفر رسيده است. قبول تعهد اجتماعي با مسؤوليت پذيري و دسترسي به آموزش و پروش ازجمله تبيين كننده هاي اين امر هستند.
بزرگترين موج خودكشي بعد از جنگ، در جوامع صنعتي بين جوانان 15 تا 24 سال بوده است. برخي از دلايل اين امر عبارتند از: بيكاري دسته جمعي و ناكاميهاي ناشي از آن حتي در بين افرادي كه داراي تحصيلات عالي بودند، كاهش اعتقادات مذهبي، مدارا با رفتارهاي انحرافي در خرده فرهنگ جوانان، و اثرات طلاق بر كودكان.
همينطور افراط و تفريط‌هاي تربيتي و اشباع شدن جوانان از هر جهت بطوري كه ديگر هيچگونه كمبودي در اطراف خود ملاحظه نكنند نيز از موجبات خودكشي در دنياي متمدن امروز است.
آلودگي هاي صوتي، اثرات مخرب گازهاي شيميايي پراكنده در محيط زيست فيلمهاي بدآموز سراسر خشونت و تقليد كوركورانه از قهرمانهاي آنها استفاده از مواد مخدر (روانگردان) مانند ال.اس.دي و ماري‌جوانا كه سطح آگاهي را بطرز عجيبي كاهش داده و ارتفاعات بسيار كم بنظر مي رسند و مهمتر از همه كم رنگ شدن باورهاي ديني و تربيت لائيك نيز از اين دسته عوامل مي باشند.

6-سن
برخلاف اعتقاد عموم كه خودكشي را به عشق هاي ناكام (كه از لحاظ تار و پود اخلاقي مورد بحث قرار مي گيرد) نسبت مي دهند، اكثريت كساني كه خود را مي كشند افراد مسن و بسياري از آنها نسبتاً عليل هستند. و يكي از دلايلي كه كشورهاي توسعه يافته و مرفه نسبتهاي خودكشي بالاتري نسبت به كشورهاي توسعه نيافته و فقير دارند اين است كه طول عمر در دستة قبلي خيلي بيشتر از گروه فوق‌الذكر است. و امروزه انسانهاي بيشتري از گذشته به سنين پيري و بيماري مي رسند و بدين دليل است كه روانپزشكي بهبود مراقبت هاي پزشكي و رفاه مادي را از عواملي است كه نسبتهاي خودكشي را كمتر مي‌كند.
گوشه گيري اجتناب‌ناپذير پيران از جهات اجتماعي و روان شناسي به واسطه تمايلات خانواده‌ها در اجتماعات براي تجزيه شدن به كوچكترين واحدها تشديد مي يابد. و مي تواند اين عامل از عوامل تشديد كننده خودكشي باشد.

7- گوشه گيري هاي اجتماعي:
يكي از عواملي كه مي تواند خودكشي را افزايش دهد گوشه گيري اجتماعي فقدان يك رابطه ي مطمئن و محكم با تركيب پدر و مادري در زمان كودكي در برقرار ساختن است.
ارتباط افراد با ديگران مؤثر است كه باعث مي شود افراد در زندگي خود از اجتماع جدا احساس كند و باعث گوشه گيري اجتماعي كه يكي از عوامل مهم خودكشي است.

8-طبقه اجتماعي:
طبقة اجتماعي افراد با دسته بندي مشاغل بدست مي آيد عاملي مهم به حساب مي آيد. با توجه به آماربندي و بررسي و ثبت خودكشي در چند دهة گذشته نسبت به خودكشي در ميان كساني كه عهده‌دار مشاغل حرفه اي و مديريت بوده اند و بعد از آن در ميان تجار و مديران اجرايي بالاترين رقم خودكشي را براي خود ثبت كرده اند.
پزشكان و دندان پزشكان از جمله دستجات حرفه اي، افرادي هستند كه نسبت خودكشي در ميان آنها زياد است و اين عامل به علت دسترسي داشتن به سموم و آگاهي بيشتر از امراض ممكن است تا حدي در اين امر دخيل باشد.
علت گفتن تا حدي دخيل بودن به اين معنا است كه انگيزه هاي آگاهانه به تنهايي نمي تواند اعمال خودكشنده را به قدر كافي توجيه كند زيرا فقط اشخاص به خصوص در برابر استرسهاي عاطفي به اين شكل واكنش نشان مي‌دهند.
در خودكشي كه افراد در برابر موقعيت هاي استرس‌زا تمايل به ايجاد واكنش به شكل اعمال خودكشنده دارند و استعداد در اين امر (خودكشي) را مي توان وابسته به طرحهاي شخصيتي كه جزئي از خصوصيات ذاتي شخص و يا تجربيات پيشين او و يا هر دو است دانست. كه او را وادار به ايجاد واكنشي بدين طريق مي كند و تجربيات و عوامل پيشين را روانكاوان امكان تهاجم عزيزي نيرومند نابه‌هنجار در جهات ضد شخص كه تحت شرايط رواني معين؛ ناشناخته مي شود توصيف مي كنند. نقش تجربيات قبلي از طرف روانكاوران مورد توجه بسياري قرار گرفته است و بيشتر برروي محيطي تأكيد مي كند و معلوم شده است كه بسياري از اشخاصي كه اقدام به خودكشي كرده و يا قصد خودكشي داشته‌اند سابقاً يك از هم پاشيدگي خانوادگي در زمان كودكي داشته‌اند. و از هم پاشيدگي خانواده است به اين معني تعريف شده است:
فقدان حداقل يكي از والدين است درحالي كه ديگران غيبت طولاني يكي از والدين را براي مشخص كردن پاشيدگي يك خانواده لازم مي دانند. و اگر در موارد از هم پاشيدگي خانوادگي جانشين‌هايي براي والدين پيدا شود كمبود و يا فقدان آنها را تا حدي جبران مي كنند و از هم پاشيدگي خانوادگي تأثيرات سوء پابرجايي باقي نمي گذارد.

خودكشي و اختلالات رواني:
برخي از محققين خودكشي مدعي هستند كه هيچ شخص عاقلي خودش را نمي‌كشد. بدين جهت هر فردي كه مرتكب چنين عملي مي شود حداقل در زمان عمل قبلاً به يك اختلال رواني بوده است و يك سري تحريكات خودنابودي و اختلالات رواني در آن لحظه از عمل خودكشي غالب و فعال است و آن را به عنوان بحران خودكشنده توصيف كرده اند. و اين استدلالات مي تواند در رابطه با افراد معيني صادق باشد بخصوص وقتي كه مسئوليت قانوني مطرح باشد نمي توان در مورد ارتباط مابين اعمال خودكشنده و بيماريهاي رواني تعميم پيدا كرد و با توجه بر دانش كنوني منطق حكم مي كند كه عمل خودكشنده را به تنهايي ملاك اختلال رواني نپذيريم. و اگر غير از رفتار كشنده نشانه هاي ديگري وجود داشته باشد كه مبني بر عمل خودكشي باشد اين احتمال كه شخص بدون اختلال رواني مرتكب يك عمل خودكشنده شده است را جايز مي‌شمرد. ولي اگر وضع فردي را كه مي خواسته خودكشي كند با يكي از طبقات اختلالات رواني شخصي مطابقت داشته باشد چنين شخصي بيمار به حساب مي آيد و بيماري است كه از نظر اختلال رواني دچار مشكل است و خودكشي او به خاطر اختلالات رواني او صورت گرفته است.

خودكشي و مذهب:
برخي از روانپزشكان بر اين عقيده هستند كه پيوندهاي مذهبي احتمال خودكشي را در بيماريهاي افسرده كم مي كند اگرچه حقيقت اين است كه به طور قطعي خودكشي در ميان اشخاص دين دار كمتر از اشخاص غيرمذهبي شايع است اما عاقلانه نيست كه در ارزيابي خطر خودكشي در بيماريهاي افسرده كننده بر اين قانون تكيه كنيم. و بيماراني كه به اين نوع اختلال رواني مبتلا هستند اغلب از اين كه ايمانشان را از دست داده اند شكايت دارند و اين مسأله به احساس گناه و آلودگي آنها كمك مي كند و ممكن است خطر خودكشي را ميان آنها افزايش دهد. پس به نوعي مذهب و دين مي تواند كاهش دهنده خودكشي باشد و حتي در آماري كه گرفته شده درصد خودكشي در ميان افرادي كه از لحاظ ديني و ايماني قويتر از افراد ديگر هستند به همان نسبت ميزان خودكشي در ميان آنها كم است حتي اين مسأله مذهب و دين در ميان بيماريهاي افسرده كننده روح كه شخص دچار نوعي اختلال رواني مي‌شود كه دست به خودكشي مي زند قابل توجه است و اعتقاد به خدا حتي جلوي افسرده شدن روح را مي گيرد و به همين مناسبت خودكشي را هم كاهش مي دهد.

خودكشي و واكنش اجتماعي
كشورهاي مسلمان خودكشي را به نحو شديدي محكوم مي كنند و قرآن كتاب آسماني مسلمانان شديداً و صريحاً اين عمل را محكوم و تخطئه مي كند چرا كه براي حيات و زندگي انسان مقدس است و فرد مطيع و تسليم خدا است.
مرگ بايد به منزلة وارد شدن به حيات و زندگي جديد تلقي شود كه در آن رفتارهاي گذشته‌ي فرد اهميت مي يابد. و پاداش و يا مكافات اعمال خود را مي‌بيند و با توجه به گفتارهاي مذهبي و سخنان پيشوايان اسلامي
«الدنيا مزرعة آخره – دنيا كشتزار دنياي ديگر است»
در واقع كسي كه خودكشي مي كند اين فرصتها را از دست داده و از و فعاليت و گام برداشتن در راه تكامل معنوي سر باز زده است.

مراحل مختلف و مفاهيم اجتماعي خودكشي
مطمئناً بيشتر مردم در جامعة امروزي از كشتن خود به عنوان راه چاره اي براي مشكلات زندگي آگاه هستند. درحالي كه فقط اشخاص نسبتاً معدودي عملاً اقدام به خودكشي مي كنند. و يكي از محققان اعلام كرده است كه بي از نيمي از مردن از ايالات متحده در انديشة خودكشي بوده اند.
و آرزوي مرگ به شيوه هاي گوناگوني بيان مي شود.
مانند اينكه مي گويد اي كاش هرگز به دنيا نيامده بودم و شيوه هاي مانند اينكه شخص از مرگ خود خواب و خيالهايي دارد،‌ او خودش را مرده تصور مي كند به عكس‌العمل ديگران نسبت به مرگ خودش مي انديشد.
فرآيند خودكشي شامل تحقيقاتي است كه فرد در باره ي تمام راه هاي چارة ممكن براي رسيدن به مشكلات خود به عمل مي آورد و سرانجام اين راه هاي چاره به مرگ به عنوان تنها راه علاج ممكن ختم مي گردد. كه اين فرآيند به گونة زير خلاصه مي شود.
1- تاريخچة طولاني مشكلات
2- پيدا شدن مشكلات جديدتر، به اين معنا كه هنوز شخص نتوانسته مشكلات قديمي خود را حل كند كه با مشكلات جديدتري روبه‌رو مي‌شود.
3- ناتواني روزافزون شخص از فراگرفتن تكنيك هاي انطباق موجود براي مقابله با مشكلات فزاينده ي قديمي، كه خود اين امر موجب مي شود كه فرد احساس كند هيچگونه رابطه ي معني داري با اجتماع ندارد و تنها مانده است.
4- آخرين مرحلة اين فرآيند روزها و هفته هاي قبل از خودكشي است كه در آن لحظات فرد احساس مي كند به بن بستي ناگهاني و غيرمترقبه از برقرار هرگونه ارتباط معني دار با مردم اجتماع رسيده و هرچه به آيندة خود مي نگرد اميدي به توانايي برقراري چنين ارتباطي نمي بيند.
به طور خلاصه آنچه او مي بيند و با آن روبه‌رو است پايان همه اميدهاست و در اين مرحله چهارم عوامل متعددي نقش پراهميتي را ايفا مي كند كه نخستين عامل اين است كه هدف شخصي كه خودكشي مي كند ممكن است به قدري برجسته جلوه كند كه در بسياري از موارد به صورت موضوعي كه براي او به شكل وسواس درآمده و مرتباً فكر او را مشغول مي كند درآيد مانند دختري كه عشق او به پسري با شكست مواجه مي كند كه ديگر نه والدين و نه شغل و نه ساير منافع و علايق هيچ نتيجه اي براي او ندارد.
و دوم اينكه نوعي شباهت احساسي در علاقة او وجود دارد كه هيچ چيز ديگر نمي تواند جاي آن را بگيرد مانند اينكه اگر فردي احساس مي كند كه فقط يك سيستم خاص مي تواند در هر مرحله‌اي به او كمك كند و آن سيستم از بين رفته به نظر او چيز ديگري نمي تواند جايگزين آن شود.
سوم اينكه در نظر افرادي كه دست به خودكشي مي زنند هيچ چيز عيني و واقعي نيست و چهارمين عامل اين كه شخص تعبيري خاص از مشكلات دارد.
مشكلات و موانع از قبيل زيان هاي اقتصادي يا ساير مشكلاتي كه شخص را شديداً مضطرب مي كند ممكن است براي شخص ديگر اثر ناچيزي بگذارد و شخصي كه خودكشي مي كند ممكن است نرسيدن به هدف مطلوب يا از دست دادن پايگاه خود را به گونه اي تعبير نمايد كه تمام اميدهاي آينده‌اش درهم شكسته است و وضعيت‌ها و شرايطي كه شخص تحت آنها دست به خودكشي مي زند علاج ناپذير، غيرقابل تحمل و يا حتي نوميدكننده تعريف مي شود و بارها و بارها در يادداشتهايي كه افراد بعد از خودكشي به جاي گذاشته اند اين عبارت ديده مي شود كه من ديگر نمي توانم با اين موضوع به سر ببرم.
در علت يابي خودكشي و تشخيص عامل كه موجب خودكشي شده اند مخصوصاً بايد گسيختگي روابط اجتماعي شخص با اشخاص ديگر توجه شود. مانند خودكشي تازه بالغين و نوجواناني كه غالباً به دليل شكست خوردگي در عشق و درنظر گرفته شدن و انكار بعضي از حقوق و اختيارات آنان و سرزنش و توبيخ شديد به ناچار دست به خودكشي مي زنند.
با توجه به مطالعه بسيار و مصاحبة با افرادي كه قصد خودكشي در ذهنشان خطور كرده مي توان چنين نتيجه گرفت كه اعمالي كه يك فرد در جهت خودكشي انجام مي دهد و فرآيند مردن همه وسيله‌هايي هستند براي تغيير شكل دادن جوهر اساسي خود فرد.
نظريه دوگلاس در رابطه با الگوهاي چندي از مفاهيم اجتماعي در رابطه با خودكشي
1- خودكشي به عنوان وسيله اي براي استحالة روح از اين دنيا به دنيايي ديگر است يعني اين افراد احساس مي كنند كه به سوي خدا رجعت كرده و به جهاني جديد پا مي گذارند.
2- افرادي كه دست به خودكشي مي زنند يعني در اين دارند كه نشان دهند كه از برخي جهات با مردن ديگر تفاوت دارند و مردم در گذشته در شناخت آنها دچار اشتباه شده اند.
3- عمل خودكشي ممكن است وسيله اي براي جلب حس نوعدوستي ديگران صورت گيرد. افراد در اينگونه اعمال در جستجوي جلب نوعي حس دلسوزي يا ترحم ديگران براي فرد هستند.
4- اعمال خودكشي را ممكن است براي اين منظور باشد كه شخص بدين وسيله مي خواهد با مرگ خود ديگران خود را سرزنش كنند به عبارتي خودكشي به نوعي انتقام از ديگران است.
5- خودكشي ممكن است نشان دهنده ي الگوي فرار از مسئوليتهاي زندگي باشد و در اينجا درجه بي اعتباري شخص خيلي بالاست.

الگوي خودكشي از نظر جرج اسميت
خودكشي مانند خودكشي اشخاصي است كه بعد از كشتن يك شخص ديگر اقدام به خودكشي مي كنند.
با توجه به آماري كه از ايالات متحده گرفته شده نشان داده شده كه حدود 3 تا 10 درصد از اين الگو براي خودكشي استفاده مي كنند و حتي اين نسبت در انگلستان بيشتر است.
به عبارتي هر ساله يك سوم تمام قتل‌ها و آدمكشي‌هايي كه صورت مي گيرد خودكشي را به دنبال دارد.
تئوري هاي جامعه شناسانة خودكشي
نظريه دوركيم: دوركيم معتقد بود كه ميزان خودكشي در يك جمعيت را نمي‌توان به وسيلة خصايص فردي آن جمعيت توجيه كرد بلكه بايد بتوان اين ميزان را به درجة متفاوت همبستگي و پيوستگي اجتماعي موجود در يك جمعيت مربوط دانست.
از نظر او خودكشي رابطة معكوسي با ثبات و پيوستگي و رابط اجتماعي، اعم از روابط مذهبي و خانوادگي و يا ساير مجموعه هاي روابط دارد.

جلوگيري از خودكشي
در حال حاضر كوشش هاي هماهنگي در صورت جلوگيري از خودكشي صورت مي گيرد. يكي از محققان مطالعة خودكشي براي جلوگيري از مرگهاي ناشي از خودكشي چهار اقدام عمده را متذكر شده است.
1- افزايش هشياري در ميان تمام كساني كه امكان دارد نقش نجات دهنده را بر عهده بگيرد در مورد تشخيص كساني كه استعداد خودكشي را داراي مي باشند. علائم نخستين خودكشي بايد براي هر پزشك و روحاني و معلم و پليس و نيز براي هر همسر والدين و همسايه و هر دوستي معلوم و روشن شود.
2- تسهيلاتي فراهم شود كه توسط آنها هر شهروندي بتواند در جستجوي كمك برآيد.
3- تهيه منابعي براي ادارة بحرانهاي خودكشي: كه در اين مورد امكانات مادي و نيروي انساني شديداً مورد نياز است.
ادارة و معالجه افراد متمايل به خودكشي در چهارچوب خصوصيات فرهنگي خود آنان، از نقطه نظر كاهش ميزان خودكشي حايز اهميت است.
4- پخش و انتشار حقايقي در بارة خودكشي يك سري خرافاتي راجع به خودكشي در ميان مردم وجود دارد و اولين اقدامات، منتشر كردن حقايق محكم و بديهي در ميان مردم است حقايقي كه با خرافات رايج تناقض دارد همانگونه حقايقي بهداشتي اخيراً در جهان عموميت يافته اين حقايق در مورد خودكشي را نيز منتشر كنيم.
لازم به ذكر است كه آژانس هاي متعددي در ايالات متحده و ساير كشورها براي جلوگيري از خودكشي از طريق مشاوره و كمك هاي ديگر تأسيس گرديده كه بسياري از كارها بعد از جنگ جهاني دوم آغاز شده است و همچنين در اطريش بيشتر كارهاي مربوط به جلوگيري از خودكشي از طريق سازمان مذهبي كاتوليك انجام مي شود و همچنين در انگلستان سازماني فعال به نام گورساماريتانز كه در سال 1953 براي جلوگيري از خودكشي تأسيس گرديد.

خودكشي در ايران
تاكنون مطالعة دقيق در بارة خودكشي در كشور ما انجام نگرفته است. زيرا آمار پزشكي قانوني و ديگر مراجع گويا نيست و تنها مطالب منتشر شده در برخي از روزنامه‌ها و مجله‌ها تا حدي به بررسي پديده خودكشي كمك مي كند.
علاوه بر آن، تعداد زيادي از خانواده هاي ايراني خودكشي افراد خانواده را كتمان مي كنند و آن را ننگ مي شمرند. در سال 1342 تحقيقي به وسيله خسرو خسروي انجام شد كه مأخذ بررسي وي مطالب روزنامه‌ها بود.
بر اساس اين تحقيق. از سال 1335 تا 1340 مجموعاً 568 نفر اقدام به خودكشي كرده بودند كه از اين عدد 367 نفر مرد و 176 نفر زن بودند. ضمن اينكه از جنس و سن 25 نفر اطلاع درستي در دست نبود.
در مقايسه با كشورهاي صنعتي، ميزان خودكشي در ايران كمتر بوده هرچند در دو دهة اخير روندي رو به افزايش داشته است. مهمترين عاملي كه قضاوت دقيق را در اين مورد غيرعملي مي سازد، نبود آمارهايي از نقاط مختلف كشور است. به علاوه، اگر آماري هم از طرف پزشكي قانوني اعلام شده مربوط به شهر تهران است. طبق آمار سازمان بهداشت جهاني ميزان خودكشي در مردان 16 و در زنان 4 در هر ميليون نفر در سال 1987 بوده است كه اين آمار فزوني تعداد خودكشي در مردان را نسبت به زنان نشان مي‌دهد. بر اساس مجموع تحقيقاتي كه تاكنون انجام شده، علل و انگيزه هاي خودكشي را در ايران مي‌توان چنين برشمرد:
1- اختلافات زناشويي و نامناسب بودن شرايط زندگي خانوادگي
2- ناراحتيهاي رواني، شكست در عشق و اختلالات رواني و شخصيتي
3- فقر، بيكاري، اعتياد و شرايط نامساعد اقتصادي
4- شرايط خاص زندگي شهري به ويژه شهرهاي بزرگ و صنعتي
5- ازهم پاشيدگي و جدايي گروههاي اجتماعي.
يك نكته: همانطور كه گفتيم نحوة خودكشي تا حدود زيادي به فرهنگ و شرايط اقليمي و بافت اجتماعي منطقة زيستي دارد.
مثلاً در شهرستان ايلام تعداد خودكشي زنها بيشتر از مردها بوده كه با روش خودسوزي به آن مبادرت مي گردد. در بررسيهاي ميداني اين دو نتيجه عايد شد:
الف: در فرهنگ آن منطقه بعد از مرگ اقوام درجة يك تا يك سال بايد سياه بپوشند. و تا وقتي سال كسي تمام مي شود ديگري مي ميرد و ايندور تسلسل هم چنان ادامه دارد، بطوريكه يك بانوي 45 ساله نقل مي كرد حدود 36 سال از عمر وي در لباس عزا گذشته. در همين جا تأثير منفي رنگ سياه بر روحيه و آثار روحي آن بعد از گذشت اينهمه وقت غير قابل انكار است.
ب: سبك معماري خانه‌ها و محيط جغرافيائي شهر كه بوسيله كوهها احاطه شده نيز بي‌تأثير در افسردگي افراد بويژه زنان خانه دار نبوده و كمبود وسايل تفريحي و رفاهي محدوديت تردد بانوان در معابر به لحاظ رعايت آداب و سنن بومي نيز از عوامل بروز و تشديد اين فرايند مي باشند.
خودکشی و علل ان

۱۹-۸-۱۳۹۰ ۰۱:۳۹ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط senior engineer

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان