تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

خلاصه اي اززندگي و سفر نامه ناصر خسرو

نویسنده پیام
  • ♔ αϻἰг κнаη ♔
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,105
  • تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰
  • اعتبار: 1090
  • تحصیلات:زیر دیپلم
  • علایق:مبارزه
  • محل سکونت:ایران زمین
  • سپاس ها 34951
    سپاس شده 49155 بار در 13535 ارسال
  • امتیاز کاربر: 551,587$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
خلاصه اي اززندگي و سفر نامه ناصر خسرو
به جاي مقدمه
پيشكش به اهل قبله، كه با همه مذاهب گونهگونهشان به خاندان رسول خدا مهر ميورزند.
بيترديد وقتي ناصرخسرو لب به انتقاد ميگشايد مخاطبانش برادران اهل سنت نيستند; زيرا آنها صحابه را ميستايند و اهل بيت را، دستكم به عنوان صحابه، دوست دارند.
مراد و مخاطب اصلي ناصر در شعرهاي انتقادياش دشمنان اهل بيتاند; دشمناني كه گاه در صفوف برادران اهل سنت پنهان ميشدند و خاندان پيامبر و پيروانشان دشنام ميدادندو ميآزردند.
در عرف دين باواران اين گروه اندك را ناصبي ميخوانند.
شعرهاي انتقادي ناصر پيام روشن حجت جزيره خراسان به اين گروه است.
آمده پيغام حجت گوش دار اي ناصبيپاسخش دهگر تواني سر مخار اي ناصبيهرچه گويي نغزحجتگويليكنقول نغزكيپديد آيد زمغز پرخمار اي ناصبيعلم ناموزي و لشگر سازيازغوغا هميچون چنيني بيفسار و بادسار اي ناصبيشادچون گشتي براندندم بهقهرازبهر ديناز ضياع خويش وازدار و عقار اي ناصبيتاقرار من زبهردينبه يمگاناست نيستجزبهيمگان اهلحكمت راقرار اي ناصبيچون زمشكلهات پرسم عورتت پيداشودبياِزاري، بياِزاري، بيازار اي ناصبيطبعخرداري تو حكمت راكسيبر طبعتوبست نتواند بهسيصد رش نوار اي ناصبيتا قيامت برمكافات فعال زشت تواين قصيده مر تورا ازمن نثار اي ناصبي

سال و محل تولد: 394 هـ.ق. -
سال و محل وفات: 481/485 هـ.ق.

زندگينامه :
ابومعین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی، معروف به ناصرخسرو، در سال ۳۹۴ در روستای قبادیان در بلخ (در استان بلخ در شمال افغانستان در خانوادهٔ ثروتمندی چشم به جهان گشود.
بگذشت ز هجرت پس سیصد نود و چار بنهاد مرا مادر بر مرکز اغبر
) اغبر= غبارآلود، مرکز اغبر = کره زمین(
یکی ا ز ا بر مر د ا ن علم و معر فت و طن ما نا صر خسر و قبا د یا نی بلخی ا ست که د ر سا ل ( 394 ق ) د ر محله قبا د یا ن بلخ چشم به د نیا گشو د . تحصیلا ت نخستین خو یشر ا د ر ز ا د گا هش به پا یا ن ر سا ند . و به کسب سا یر علو م چو ن : - طب . - مو سیقی . - حسا ب . - نجو م . - فلسفه . - ز با ن یو نا نی . با سفر های از نزد علما و دانشمندان عصر خود نیز پرداخت. - ناصر خصرو در سن 28 سالگی به سرودن شعر آغاز کرد و در شعر دارای دو دیوان یکی به ز با ن دری و دیگری به زبان عربی میباشد. ناصر خصرو در دربار سلطان محمود و پسرش سلطان مسعود راه یافت که از احترام و عزت و مشاغل مهمی در دربار آنان بر خوردار بود. اشعار ناصرو خسرو حاوی مطالب و مضامین ستیزنده و پرخاشگری علیه مظالم روحانیون د نیاپرست و تاریک اندیش و شاهان و سروران استثمار گرو مفت خور است که دهقانان و کار گران و کاسبانرا در ده و شهر استثمار میکردند و از حاصل دسترنج آنان خوان هفت رنگ برای اهل و عیال خویش اماده میکردند . مشاهده این وضع بر روح حساس و پرخاشگر شاعر با احساس تاثیر شگرف نمود و بدین اساس وی از در بار و جاه وجلال قطع رو ا بطه میکند. وقتی روابط خود را با دربار و در باریان قطع میکند به روحانیان رو می آورند . که از معاشرت و اخطلات با آن خیلی ها در رنج و عذاب میشود . چه وی ازین نزدیکی با آنان در میابد که آنان مشتی فاقد منطق سلیم و سالوس و متعصب ، کوتاه نظر و از پادشاهان و امیران و خواجگان بدتر میباشد; چنانکه میگوید: از رنج روز گار چو جانم ستوه گشت یک چند با ثنا بدر پادشاه شدم صد بندگی شاه ببا یست کردنم از بهر یک امید که از وی روا شدم جز رنج و درد هیچ نگردند حاصل زانکس که سو اوبه امید شفا شدم از شاه زی فقیه چنین بود رفتم کز بیم مورد در دهن اژدها شدم ناصر خسرو نا امیدانه مجامع روحانیون را نیز ترک و در سن چهل سالگی برای دریافت حقایق و دانستن حال و احوال توده های زحمتکش و مزدوران مشغول گشت . ناصر خسرو به شهر های مختلف خراسان ، هندوستان به سفرهای طولانی و پررنج میپردازد که در این سفر با طوایف گوناگون هند آشنا و خصوصیات قوی آهنین و عنعنات ملی آنانرا درک و با دانشمند هندی به گفت و شنود متپر دازد. بعد از سفر هندوستان سفر های دیگری به همراهی برادرش و یک غلام هندی بمدت هفت سال بکشور های چون ایران ، ارمنستان ، آسیای صغیر ، طرابلس ،عراق، سوریه ، فلسطین، مصر ،تونس ، سودان ، یمن جزیره العرب می نماید.از این سفر ها تجارب مهم نصیب اش میگردد که همیشه از آن میآموزد و تحقیق میکند و می نویسد.در کتاب < نگاهی نو به سفر نامه ناصر خسرو> تالیف فیروز منصوری آمده است. <... چنان شنیدم که ناصر خسرو وقتی به قزوین رسید ، دکان پبنه دوزی رفت و بنشست تا کفشها یش را اصلاح کند ناگاه در بازار قزوین غوغا برخاست. پنبه دوز از دکان برخاست در میان آن غوغا افتاده چون بازگشت لقمه گوشت بر سر درفش داشت. ناصر پرسید : < این چیست و این غلبه چه بود ؟> پنبه دوز گفت < شخصی شعر ناصر خسرو خوانده بود ; او را پاره پاره کردند . این لقمه گوشت اوست .> ناصر کفشهایش را رها کرد و گفت : < در شهری که شعر ناصر باشد من نباشم . > ناصر درین سفر ها زحمات زیادی را متقبل شد و برای آموختن و دانستن همیشه ساعی بود . وی در مصر دو سال و نه ماه ا قامت گزید . دراینجا در زندگی و طرز فکر وی انقلابی رونما گردید و ناصر خسرو پیرو طریقه اسماعلیه فاطمی های مصر گردیده زیرا روح حساس ناصر خسرو از ا صطلا حات اجتماعی خلیفه مصر متاثر گردید و از طرف پیشوای فاطمی مصر به منصب <حجت> خراسان که بلند ترین مرتبه این ملک میباشد نایل گردید . ناصر خسرو بعمر پنجا سالگی دوباره بخراسان به شهر بلخ بازگشت و درینجا به تبلیغ عقیده خویش مصروف گشت . با روحانیان دنیاپرست و کوتاه فکر و حکمرانان سلاله سلجوقیان استثمارگر آشکارا بدون ترس و لرز شروع به مبارزه نمود و با اشعار شورانگیز و پر خاشگر خویش در افشای مظالم آنان برای مردم کوشید این عمل ناصر خسرو حکمرانان و روحانیان و درباریان را برانگیخته و نا جوا نمر دانه ناصر خسرو را ( بی د ین ) و ( زند یق ) و کا فر خو ا ند ند و به ا ذ یت و آ ز ا ر ش شر و ع -- خا نه و کا شا نه و یر ا تا ر ا ج نمو د ند . ا ما ناصر خسروبا و جور جفا ی آ نا ن ا ز مبا ر ز ه د ست نکشید و همچو د ژ ا ستو ا ر د ر عقید ه و ا ند یشه پا بر جا ما ند تا ا ینکه و یر ا ا ز ز ا د گا هش به د ر ه د و ر د ست یمگا ن نبعید کر د ند . ناصر خسرود ر آ نجا با و جو د د و ر ی ا ز زا د گا هش به تحقیق بهتر ین آ ثا ر ش د ست یا ز ید . و ی مهمتر ین ا ثر ها ی علمی و ا د بی ر ا بر شته تحر یرد ر آ و ر د که عمد تا ا ینها ا ند : سفر نا مه . ر و شنا یی نا مه . ز ا د ا لمسا فر ین ... ا شتیا ق ناصر خسرو به مطا لعه چنا ن بو د که -- حتی هنگا م سفر ها یش کتا بها ر ا بر ا شتر ی با ر کر د ه و خو د آ ن کتا ب خو ا ند ه ا ز عقبش ر و ا ن میبو د . سر ا نجا م ا ین مر د قلم و ا ند یشه با پیگیر ی مبا ر ز ه ا ش علیه کا ستی ها و نا بر ا بر ی ها تسلیم نشد .
د ر آن زمان پنج سال از آغاز سلطنت سلطان محمود غزنوی میگذشت. ناصرخسرو در دوران کودکی با حوادث گوناگون روبرو گشت و برای یک زندگی پرحادثه آماده شد: از جمله جنگهای طولانی سلطان محمود و خشکسالی بی سابقه در خراسان که به محصولات کشاورزان صدمات فراوان زد و نیز شیوع بیماری وبا در این خطه که جان عدهٔ زیادی از مردم را گرفت.
ناصرخسرو از ابتدای جوانی به تحصیل علوم متداول زمان پرداخت و قرآن را از بر کرد. در دربار پادشاهان و امیران از جمله سلطان محمود و سلطان مسعود غزنوی به عنوان مردی ادیب و فاضل به کار دبیری اشتغال ورزید و بعد از با شکست غزنویان از سلجوقیان، ناصرخسرو به مرو و به دربار سلیمان چغری بیک، برادر طغرل سلجوقی رفت و در آنجا نیز با عزت و اکرام به حرفه دبیری خود ادامه داد و به دلیل اقامت طولانی در این شهر به ناصرخسرو مروزی شهرت یافت.
همان ناصرم من که خالی نبود ز من مجلس میر و صدر وزیر
نخواندی به نامم کس از بس شرف ادیبم لقب بود و فاضل دبیر
به تحریر اشعار من فخر کرد همی کاغذ از دست من بر حریر
وی که به دنبال سرچشمه حقیقت میگشت با پیروان ادیان مختلف از جمله مسلمانان، زرتشتیان، مسیحیان، یهودیان و مانویان به بحث و گفتگو پرداخت و از رهبران دینی آنها در مورد حقیقت هستی پرس و جو کرد. اما از آنچا که به نتیجه‌ای دست نیافت دچار حیرت و سرگردانی شد و برای فرار از این سرگردانی به شراب و میگساری و کامیاریهای دوران جوانی روی آورد.
در سن چهل سالگی شبی در خواب دید که کسی او را می‌گوید «چند خواهی خوردن از این شراب که خرد از مردم زایل کند؟ اگر بهوش باشی بهتر» ناصرخسرو پاسخ داد «حکما چیزی بهتر از این نتوانستند ساخت که اندوه دنیا ببرد» مرد گفت «حکیم نتوان گفت کسی را که مردم را به بیهشی و بی خردی رهنمون باشد. چیزی باید که خرد و هوش را بیفزاید.» ناصرخسرو پرسید «من این از کجا آرم؟» گفت «عاقبت جوینده یابنده بود» و به سمت قبله اشاره کرد. ناصرخسرو در اثر این خواب دچار انقلاب فکری شد، از شراب و همه لذائذ دنیوی دست شست، شغل دیوانی را رها کرد و راه سفر حج در پیش گرفت. وی مدت هفت سال سرزمینهای گوناگون از قبیل ارمنستان، آسیای صغیر، حلب، طرابلس، شام، سوریه، فلسطین، جزیرة العرب، قیروان، تونس، و سودان را سیاحت کرد وسه یا شش سال در پایتخت فاطمیان یعنی مصر اقامت کرد و در آنجا در دوران المستنصر بالله به مذهب اسماعیلی گروید و از مصر سه بار به زیارت کعبه رفت.
ناصر خسرو در سال ۴۴۴ بعداز دریافت عنوان حجت خراسان از طرف المستنصر بالله رهسپار خراسان گردید. او در خراسان و به‌خصوص در زادگاهش بلخ اقدام به دعوت مردم به کیش اسماعیلی نمود، اما برخلاف انتظارش مردم آنجا به دعوت وی پاسخ مثبت ندادند و سرانجام عده‌ای تحمل او را نیاورده و در تبانی با سلاطین سلجوقیان بر وی شوریده، و از خانه بیرونش کردند. ناصرخسرو از آنجا به مازندران رفت و سپس به نیشابور آمد و چون در هیچ کدام از این شهرها در امان نبود به طور مخفیانه میزیست و سرانجام پس از مدتی دربدری به دعوت امیر علی بن اسد یکی از امیران محلی بدخشان که اسماعیلی بود به بدخشان سفر نمود و بقیهٔ ۲۰ تا ۲۵ سال عمر خود را در یمگان بدخشان سپری کرد.
پانزده سال بر آمد که به یمگانم چون و از بهر چه زیرا که به زندانم

و تمام آثار خویش را در بدخشان نوشت و تمام روستاهای بدخشان را گشت. حکیم ناصرخسرو دربین اهالی بدخشان دارای شأن، مقام و منزلت خاصی است تا حدی که مردم او را به‌نام «حجت»، «سید شاه ناصر ولی»، «پیر شاه ناصر»، «پیر کامل»، و غیره یاد می‌کنند. مزار وی در یمگان زیارتگاه است.
شخصیت ناصرخسرو
ناصرخسرو یکی از شاعران و نویسندگان درجه اول ادبیات فارسی است که در فلسفه و حکمت دست داشته، آثار او از گنجینه‌های ادب و فرهنگ ما محسوب می‌گردند. او در خداشناسی و دینداری سخت استوار بوده است، و مناعت طبع و بلندی همت و عزت نفس و صراحت گفتار و خلوص او از سراسر گفتارش آشکار است. ناصر در یکی از قصاید خویش می‌گوید که به یمگان افتادنش از بیچارگی و ناتوانی نبوده، او در سخن توانا است، و از سلطان و امیر ترس ندارد، شعر و کلام او سمحر حلال است. او شکار هوای نفس نمی‌شود، او به یمگان از پی مال و منال نیامده است و خود یمگان هم جای مال نیست. او بنده روزگار نیست، چرا که بندهٔ آز و نیاز نیست، این آز و نیازند که انسان به درگاه امیر و سلطان می‌آورند و می‌مانند. ناصر جهان فرومایه را به پشیزی نمی‌خرد. (از زبان خود ناصر خسرو). او به آثار منظوم و منثور خویش می‌نازد و به علم و دانش خویش فخر می‌کند، این‌کار او گاهی خواننده را وادرا می‌کند که ناصر به یک شخص خود ستا و مغرور به خودپرست قلمداد کند.
علی دشتی در این باره می‌گوید: مردی است با مناعت طبع، خرسند فروتن، در برابر رویدادها و سختیها بردبار، اندیشه‌ورز، در راه رسیدن به هدف پای می‌فشارد. ناصر خسرو در باره خود چنین می‌گوید:
گه نرم و گه درشت چون تیغ/ پند است نهان و آشکارم
با جاهل و بی خرد درشتم/ با عاقل نرم و برد بارم
ناصر در سفرنامه رویدادها و قضاها را با بیطرفی و بی غرضی تمام نقل می‌کند. اما زمانی‌که به زادگاهش بلخ می‌رسد و به امر دعوت به مذهب اسماعیلی مشغول می‌شود، ملّاها و فقه‌ها سد راه او شده و عوام را علیه او تحریک نموده، خانه و کاشانه‌اش را به‌نام قرمطی، غالی و رافضی به آتش کشیده قصد جانش می‌کنند، به این سبب در اشعار لحن او اندکی در تغییر می‌کند، مناعت طبع، بردباری و عزت نفس دارد اما نسبت گرایش به مذهب اسماعیلی و وظیفه‌ای‌ که به ‌وی واگذار شده بود و نیز رویارویی با علمای اهل سنت و با سلجوقیان و خلیفه‌گان بغداد که مخالفان سرسخت اسماعیلیان بودند، ستیز و پرخاشگری در وی بیدار می‌شود، به فقیهان و دین‌آموختگان زمان می‌تازد و به دفاع از خویشتن می‌پردازد.
[ویرایش] درونمایه شعر ناصرخسرو
ناصر خواستار جامعه‌ای‌ است پیراسته و پاک؛ دور از مفاسد اخلاقی، آدم‌کشی، دزدی، رشوه‌خواری، خیانت، چاپلوسی، عیش و عشرت. وی معتقد است که چنین جامعه‌ای جز زیر سیطره دین بوجود نمی‌آید. ناصر مدیحه‌گویی را دروغ می‌شمارد و از شاعرانی که امیران و سلاطین را مدح می‌کنند بیزار است، او شاعری را می‌پذیرد که شعرش راهنمای مردم باشد. محور شعر ناصر عقیده مذهبی و اخلاق است و وی همه چیز را زیر سیطره‌ای این دو قرار داده، از این رو دیوان اشعارش اغلب مشتمل است بر باورهای دینی، اخلاق و بقول امروزی اشعار سیاسی در انتقاد از میران، شاهان و سرایندگان ستایشگر، انتقاد از عالمان دینی که دین را وسیله قرار داده خود تا گلوگاه غرق در گناه هستند.
ناصر در اشعار خویش به قرآن استناد می‌کند. در بسیار موارد آیات قرآن را تضمین می‌کند. وی برای قرآن درونسو و بیرونسو و یا به معنای دیگر تنزیل و تآویل قایل است. وی معتقد است که هرکس بی تاویل به قرآن دست یازد او گمراه است. قرآن دختری پوشیده است که زیورش علی است و قرآن بدون این تاویل موجب هلاک است.
آثار ناصرخسرو
1ـ ديوان در 11047 بيت شامل قصايد و مقطعات و ابيات متفرقه. ديوان ناصر خسرو پر است از عقايد ديني، اخلاق انتقاد از شاهان و اميران ترك و شاعران مديحه سرا، شكايت از مردم عامي و عالمان و فقيهان خراساني و اعتراض به دستگاه خلفاي عباسي و نيز وصف طبيعت، ستايش پيامبر و علي (ع) و خاندان او، پند و اندرز و سخنان حكيمانه. اين ديوان تاكنون بارها و از جمله به كوشش سيد نصرالله تقوي و مقدمه سيد حسن تقي زاده و با همكاري مجتبي مينوي و علي اكبر دهخدا در 1304 ـ 1306 ش در تهران و به كوشش مجتبي مينوي و مهدي محقق در 1353 ش در تهران به چاپ رسيده است؛
2ـ جامع الحكمتين؛
3ـ زاد المسافرين؛
4ـ وجه دين؛
5ـ سفرنامه؛ كتابي از ناصر خسرو قبادياني (394ـ481 ق) در شرح مسافرت هفت ساله وي (437ـ444) به ايران و آسياي صغير و شامات و مصر و عربستان. اين اثر كه به نثري بسيار ساده و بي آلايش و روان و دل انگيز نوشته شده ظاهراً نخستين كتاب ناصر خسرو به نثر است كه پس از پايان سفر از يادداشت هاي روزانه خود تنظيم كرده است. برخي قراين حكايت از آن دارند كه اين سفرنامه خلاصه اي از يك متن اصلي است كه اينك در دست نيست. چنانكه در زندگينامه ناصر خسرو آمده است وي در پي خوابي كه در جوزجانان ديد، آهنگ سفر حج كرد (6 جمادي الاخري 437) و نخست از راه شبورغان، ده بارياب، سمنگان، طالقان و مرورود به مرو بازگشت و از كار ديواني كناره گرفت و در 23 شعبان همان سال سفرش را به همراه برادر كهترش و يك غلام هندي آغاز كرد و از قسمت هاي شمالي و غربي ايران به شهرهاي ارمنستان، آسياي صغير، حلب، طرابلس، شام، فلسطين، مصر ـ كه نزديك سه سال در آنجا ماند ـ قيروان (تونس)، نوبه، سودان و عربستان رفت و در اين مدت چهار بار حج گزارد و در حج آخر از راه طائف و يمن و لحسا به بصره رسيد (443) و سپس از ارجان به اصفهان شتافت (444) و در جمادي الاخر همان سال به بلخ بازگشت. سفرنامه در واقع دستاورد اين سفر است و حاوي اطلاعات دقيق و گرانبهاي جغرافيايي و تاريخي و بيان عادات و آداب مردم ممالك و نواحي گوناگون است. ناصر خسرو در تنظيم و نگارش سفرنامه رعايت صداقت، امانت و بي طرفي را كرده و همچون مهندسي دقيق و معماري كار ديده و با تجربه و دانشمندي آگاه به دانش اقتصاد و جامعه شناسي در اوضاع و احوال شهرها و مساحت ها و مسافت ها و نحوه ساختمان ها و بناهاي تاريخي و اوضاع جغرافيايي و شهرسازي و شيوه گذاردن زندگي مردم و ميزان محصول و تجارت و اقتصاد سخت دقيق شده و نكته هاي باريك را از نظر دور نداشته است. نثر سفرنامه از تصنع و حشو و صناعات لفظي به دور است. مطلب همه جا با جمله هاي كوتاه و دلنشين و توصيف هاي كامل بيان شده است. سفرنامه سرشار از واژه هاي زيباي فارسي است كه بيشتر آنها تا به امروز رواج دارند. شيوه نثر اين كتاب، تركيبي است از نثر دوره غزنوي و نثرهاي دوره هاي بعد و آن را بايد از سرمشق هاي گرانبهاي ساده نويسي و ايجاز شمرد. سفرنامه ناصرخسرو تاكنون بارها و از جمله نخستين بار به كوشش شارل شفر با برگردانيده فرانسوي آن در 1881 م / 1298 ق در پاريس، سپس به كوشش خواجه الطاف حسين حالي با مقدمه اي بسيار مفصل از او در سرگذشت ناصر خسرو در 1882 م در دهلي، به كوشش محمود غني زاده سلماسي در 1341 ق در برلين و به كوشش محمد دبير سياقي در 1335 ش در تهران به چاپ رسيده است. سفرنامه به زبان هاي مختلف برگردانيده شده است از جمله به فرانسوي (شارل شفر، پاريس 1881 م)، روسي (برتلس، لنينگراد 1933 م)، اردو (محمد ثروت الله، 1937م؛ عبدالرزاق كاني پور؛ دهلي 1941 م)، عربي (يحيي الخشناب، 1945م)، تركي (عبدالوهاب طرزي، استانبول 1950م)، انگليسي (تاكسون ويلر، نيويورك 1985م) و آلماني (فون ملزر، اتريش 1993).
6ـ گشايش و رهايش؛
7ـ خوان اخوان؛
8ـ روشنايي نامه؛
9ـ سعادتنامه؛
10ـ اختيار الامام و اختيار الايمان؛
11ـ بستان العقول؛
12ـ دليل المتحيرين؛
13ـ عجايب الصنعه؛
14ـ عجايب الحساب و غرايب الحساب (نسخه خطي تابخانه ملك به شماره 640)؛
15ـ كتاب اندر رد مذهب محمد زكريا؛
16ـ لسان العالم؛
17ـ مصباح؛
18ـ مفتاح / مفتح الرساله؛
19ـ رساله در جواب 99 سوال فلسفي كه همراه ديوان او در 1304 ـ 1306 ش به چاپ رسيده است. همچنين به ناصر خسرو كتاب هاي فراواني منسوب است كه در صحت انتساب همه آنها بدو بايد به ديده ترديد نگريست. از جمله اين كتاب ها عبارتند از 1ـ آفاق نامه/ آفاق و انفس (نسخه خطي كتابخانه مركزي دانشگاه تهران به شماره 36/4736)؛ 2ـ ارشاد السالكين؛ 3ـ اكسير اعظم؛ 4ـ الف نامه؛ 5ـ ترجيح بند (چاپ تهران 1274 ق، همراه عوارف المعارف)؛ 6ـ تفسير قرآن؛ 7ـ چراغنامه (چاپ كراچي 1958م)؛ 8ـ خلق نيكو خلق بد؛ 9ـ دستور اعظم؛ 10ـ رساله الندامه في زاد القيامه/ سوانح عمري؛ 11ـ رساله در تسخير كواكب (چاپ بمبئي)؛ 12ـ رساله روحيه (چاپ كراچي 1958 م)؛ 13ـ شش فصل / روشنايي نامه مثنور؛ 14ـ عالم صغير و عالم كبير؛ 15ـ قانون اعظم؛ 16ـ كتاب در علم يونان؛ 17ـ كلام پير؛ 18ـ كنز الحقايق؛ 19ـ مستوفي في الفقه؛ 20ـ نور نامه؛ 21ـ هفت گناه.

نمونه اشعار روزی ز سر سنگ عقابی بهوا خاست واندر طلب طعمه پر و بال بياراست
بر راستی بال نظر کرد و چنين گفت امروز همه روی زمین زير پر ماست
بـر اوج فلک چون بپرم از نظـر تــيز می‌بينم اگر ذره‌ای اندر ته درياست
گر بر سر خـاشاک يکی پشه بجنبد جنبيدن آن پشه عيان در نظر ماست
بسيار منی کـرد و ز تقدير نترسيد بنگر که ازين چرخ جفا پيشه چه برخاست
ناگـه ز کـمينگاه يکی سـخت کمانی تيری ز قضاو قدر انداخت بر او راست
بـر بـال عـقاب آمـد آن تير جـگر دوز وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست
بر خـاک بيفتاد و بغلـتيد چو ماهی وانگاه پر خويش گشاد از چپ و از راست
گفتا عجبست اينکه ز چوبست و ز آهن اين تيزی و تندی و پريدنش کجا خاست
چون نیک نگه‌کرد و پر خويش بر او ديد گفتا ز که ناليم که از ماست که بر ماست
حج
حاجيان آمدند با تعظيم شاكر از رحمت خداي كريم
جسته از محنت و بلاي حجاز رسته از دوزخ و عذاب اليم
آمده سوي مكه از عرفات زده لبيك عمره از تنعم
يافته حج و كرده عمره تمام بازگشته به سوي خانه سليم
من شدم ساعتي به استقبال پاي در كردم برون ز حد گليم
مرمرا در ميان قافله بود دوستي مخلص و عزيز و كريم
گفتم او را بگو كه چون رستي زين سفر كردن به رنج و به بيم
تا ز تو باز مانده‌ام جاويد فكرتم را ندامت است نديدم
شاد گشتم بدان كه كردي حج چون تو كسي نيست اندر اين اقليم
بازگو تا چگونه داشته‌اي حرمت آن بزرگوار حريم
چون همي خواستي گرفت احرام چه نيست كردي اندر آن تحريم
جمله بر خود حرام كرده بدي هر چه مادون كردگار قديم
گفت ني گفتمش زدي لبيك از سر علم و از سر تعظيم
مي‌شنيدي نداي حق و جواب باز دادي چنان كه داد كليم
گفت ني گفتمش چو در عرفات ايستادي و يافتي تقديم
به تو از معرفت رسيد نسيم عارف حق شدي و منكر خويش
گفت ني گفتمش چو مي‌كشتي گوسفند از پي يسير و يتيم
قرب خود ديدي اول و كردي قتل و قربان نفس شوم لئيم
گفت ني گفتمش چو مي‌رفتي در حرم همچو اهل كهف و رقيم
ايمن از شر نفس خود بودي و ز غم فرقت و عذاب جحيم
گفت ني گفتمش چو سنگ جمار همي انداختي به ديو رجيم
از خود انداختي برون يكسر همه عادات و فعل‌هاي ذميم
گفت ني گفتمش به وقت طواف كه دويدي به هر وله چو ظليم
از طواف همه ملائكتان ياد كردي به گرد عرش عظيم
گفت ني گفتمش چو كردي سعي از صفا سوي مروه بر تقسيم
ديدي اندر صفاي خو كونين شد دلت فارغ از جحيم و نعيم
گفت ني گفتمش چو گشتي باز مانده از هجر كعبه بر دل ريم
كردي آنجا به گور مر خود را هم چنان كنون كه گشته رميم
گفت از اين باب هر چه گويي تو من ندانسته‌ام صحيح و سقيم
گفتم اي دوست پس نكردي حج نشدي در مقام محو، مقيم
رفته‌اي مكه ديده، آمده باز محنت باديه خريده به سيم گر تو خواهي كه حج كني پس از اين اين چنين كن كه كردمت تعليم

خلاصه ي سفرنامه
روزهاي مدرسه
خسرو، كه در شمار توانگران بزرگ خراسان جاي داشت، نوزاد 394 هـ.ق را ناصر ناميد و با دلي سرشار از مهر و اميد به پرورش تواناييهاي فراوان وي پرداخت.
نهال سبز خسروي، در تابش آفتاب فروزان عنايتهاي پروردگار، سالهاي كودكي را شتابان پشت سر نهاد، به آموزشگاههاي قباديان و بلخ راه يافت و در روزگاري كوتاه پيشرفتهاي فراوان به دست آورد.
درسينه جاي دادن همه آيههاي واپسين كتاب آسماني، خبرگي در مسايل گوناگون ادبيات پارسي و عربي، هندسه، رياضي، ستاره شناسي، پزشكي و موسيقي از دستاوردهاي دهه آغازين آموزش نهال پاكسرشت خراسان به شمار ميآيد.
هر چند اين آموختهها، نزد انديشمندان آن روزگار، دانش بسيار شمرده ميشد و بيشتر مردان و زنان سده هاي چهارم و پنجم از آن بي بهره بودند، ولي هرگز نميتوانست روان عطشناك سبزترين نهال قباديان را سيراب سازد.
بنابراين به دانشهاي ديني روي آورده، سالياني چند در وادي فقه، روايت و تفسير راه پيمود.
بي ترديد آموزشهاي ديني آن روزگار خراسان، كه بر بنياد منطق و خرد استواري نيافته بود و ريشه در تبليغات خلفاي بغداد داشت، انديشه ناصر جوان را شيفته خويش نساخت; پس به آيينهاي ديگر پرداخت، تورات، انجيل و زبور آموخت و بررسي باورهاي ترسايان، كليميان و زرتشتيان را در شمار برنامههاي خود قرار داد.
ولي دريغ كه هيچ آييني روان خردگراي وي را مجذوب نساخت.
شنيدن داستان آن سالهاي سراسر تلاش و پايمردي از زبان دانشور بزرگ خراسان بسي شيرينتر است:به سال سيصد از بعد نود چاربه ذوالقعده مرا بنهاد مادربرآمد ساليان چند كم كارنبود اندرجهان جزخوابوجز خورنه زشتي باز دانستم ز خوبينه خرما باز دانستم ز اخگرازاين پس چون شداز آهارجسميمرا در كالبد جسمي موقّربزد صبح خرد تيغ از شب جهلدلم بفروخت چون از مهر خاورسر اندر جستن دانش نهادمنكردم روزگار خويش بي برنه حق راباز پس هشتم ز باطلبكردم فرق از معروف منكرچو باطل را نياموزي ز دانشنداني قيمت حق اي برادركه داند قدر سنبل تا نبيندبرسته همبرش سعدان و كنگربهر نوعي كه بشنيدم ز دانشنشستم بر در او من مجاوربخواندم پاك توقيعات كسريبخواندم عهد كيكاووس و نوذركه داند از مناطيقي كه تا چيستسماك و فرقدان و قطب و محورگه اندر علم و اشكالي مجسطيكه چون رانم بر او پرگارو مسطرگهي اقسام موسيقي كه هر كسپديد آورد بر الحان پيكرگهيالواناحوالعقاقيركهچهگرمستازآنچهخشكوچهترهمان اشكال اقليدس كه بنهادسطاطاليس استاد سكندرنماند از هيچگوندانش كه من زاننكردم استفادت بيش و كمترنه اندر كتب ايزد مجملي ماندكه آن نشنيدم از دانا مفسرزبس چون و چراكاندر دلم خاسترسيد از خيرگي جانم به غرغر وسوسه زرين
ناصر، پس از سالها دانش اندوزي كه دستاوردي جز ويراني بنياد باورهاي كودكي نداشت، چون ديگر جوانان آن روزگار در پي ثروت فزونتر و كامراني پايدارتر دويد.
گاه سيماي مينوچهران وي را به خويش ميكشاند و چندي وسوسه زرين طلا او را به آمد و شد با كيمياگران فراميخواند:گاهي ز درد عشق پس خوبچهرگانگاهي زحرص مال پس كيميا شدمنهباكداشتمكههمي عمر شد به بادنهشرمداشتمكههميزي خطا شدموقت خزان به ياد رزان شد دلمفراخوقت بهار شاد به سبزه و گيا شدماينآسيا دوان و درو من نشستهپستايدون سپيدسار در اين آسيا شدمناصر چنان شيفته كامجوييهاي خاكي شده بود كه هيچ چيز، حتي شكستهاييكه گاه سبب بيداري برخي از پاكدلان ميشود، در وي مؤثر نميافتاد.
او پس از هر ناكامي بي درنگ به چارهجويي پرداخته، با تدبيري استوارتر به عرصه هوس گام مينهاد.
پنداشتم كهدهرچراگاهمن شداستتا خود ستوروار مراورا چرا شدمگر جور كرد باز دگر بار سوي اوميخواره وار از پس پيمانها شدمنا گفته پيداست كه زندگي بدين شيوه، و ريختن بي دريغ همه داراييها به پاي خواستهاي سيري ناپذير حيواني رهاوردي جز تهيدستي و دريوزگي نزد توانگران ندارد; فرجامي كه ناصر نيز چون همه كامجويان سفله در بند آن گرفتار آمد و به اميد لقمه ناني سر در ركاب شاهان نهاد.
يكچندگاهداشتمرازيربندخويشگه خوب حال و بازگهي بي نواشدموز رنج روزگار چو جاتم ستوه گشتيكچند باثنا به در پادشا شدم ناصر با ديگر درباريان تفاوتي آشكار داشت.
دانش فراوان، ذوق سرشار هنري و و برخورداري از اعتبار دودماني گرانپايه بزودي وي را در شمار دبيران شهره بارگاه غزنويان جاي داد و از ثروت و ارج فراوان برخوردار ساخت; ولي دريغ كه جوان نامجوي قباديان بسيار دير به كاروان درباريان بلخ پيوست.
اندك اندك شورش تركمانان بالاگرفت، ستاره بخت مسعود غزنوي به خاموشي گراييد و ديوانخانه بلخ زير گامهاي پيروزمندان سلجوقي فروپاشيد.
ناصر در موقعيتي دشوار گرفتار آمده بود.
هراس از كيفر سپاه تركمانان و اندوه جانكاهِ پايان پذيرفتن شبنشينيها و خوشگذرانيها زيستن در بلخ را بر او دشوار ساخت، بنابراين راه مرو پيش گرفبا ابوسليمان
در ديوانگاه مرو، دانش بسيار، گفتار نغز و دوستان ديرين به ياري شاعر انديشناك بلخ شتافتند; ابوسليمان جغريبيك داوود بن ميكائيل وي را گرامي داشت و به دبيري گماشت.
اندك اندك چرخ روي خوش نشان داد، پيروزيها يكي پس از ديگري همركاب ناصر شدند و ارج، اعتبار و شهرتش را فزوني بخشيدند.
او اينك در نشستهاي محرمانه شاه شركت ميجست و محفل خوشگذراني درباريان و شاهزادگان سلجوقي را با سخنان نغز ميآراست.
البته كامروايان تركمان نيز قدر گوهر گرانبهاي قباديان ميشناختند و او را با عنوان دبير فاضل و اديب گرامي ميداشتند.
بويژه شاه كه همواره فرزند خسرو را ميستود و با سكههاي زرين و عبارتهاي پر ارزي چون «خواجه خطير» مينواخت.
ناصر، چون همه هوس پيشگان، از اين شهرت و اعتبار در پوست نميگنجيد; به گوهرها و عنوانهاي دربار دلخوش داشت و مغرورانه خود را همنشين اختران فروزان به شمار ميآورد.
دستمرسيدهبرمهازيرا كه هيچ وقتبي من قدح به دست نگيرد همي اميرپيش وزير باخطر و حشمتم بدانكميرمهميخطابكندخواجه خطيرهر چند بسياري از سرودههاي روزگار دبيري فرزند نامور قباديان از ميان رفته است، ولي او بعدها در كهنسالي به يادآوري خاطرههاي دربار پرداخته، از شهرت و اعتبار روزهاي جواني چنين پرده برداشته است.
همان ناصرم من كه خالي نبودزمن مجلس مير و صدر و وزيربه نامم نخواندي كس از بس شرفاديبم لقب بود و فاضل دبيرادب را به من بود بازو قويبه من بود چشم كتابت قريربه تحرير الفاظ من فخر كردهمي كاغذ از دست من بر حريردبيري يكي خرد فرزند بودنشد جز به الفاظ من سير شير


درركاب طيلسان



زندگي شاعر قباديان در شعر، سكههاي طلا، شب نشيني و خوشگذراني ميگذشت.
اندك اندك تكرار پياپي كامرواييها دبير شهره مرو را در انديشه فرو برد.
راستي فرجام راهي كه برگزيدهام، چه خواهدبود؟اين پرسش لحظهاي رهايش نميكرد.
او اينك، پس از سالها، خود را تشنهتر از هميشه ميديد.
جهان خاكي و لذتهاي زودگذرش در نگاه دبير خراسان بزرگ چونان دريايي شور مينمود; دريايي كه سالها با اشتياق از آن نوشيد، در راه بهرهگيري فزونتر از آن نقد جواني از كف داد، ولي دريغ كه جز تشنگي و تنگدلي بيشتر هيچ به دست نياورد.
ديگر قلب حساس و هنرمندانهاش از دربار، دروغها ، تبهكاريها و نامردميهاي درباريان گرفته بود.
چنان ميانديشيد كه لذتهاي مكرر و زندگي يكنواخت ارزش آن همه چاپلوسي و بندگي ندارد.
وز رنج روزگار چوجانمستوهگشتيك چند با ثنا به در پادشا شدمگفتم مگر كه داد بيابم ز ديو دهرچون بنگريستم ز عنا در بلا شدمصد بندگي شاه ببايست كردنماز بهر يك اميد كه از وي روا شدمجزدردورنجهيچ نگرديدحاصلمزان كس كه سوياوبهاميد شفاشدمدبير نوميد سلجوقي در راستاي دست يابي به آرامش روان و بريدن از ناآگاهيها و نامراديهاي معنوي راه مسجد و مدرسه پيش گرفت و در كنار پيشه دبيري به پژوهش در باورهاي ديني پرداخت.
دانشوران ديني مقدم ناصر گرامي داشته، كردارش را بسيار درست و بخردانه شمردند.
وز مال شاه چو نوميد شد دلمزي اهل طيلسان و عمامه و ردا شدمگفتم كه راه دين بنماييد مر مرازيرا كه ز اهل دُنيي دل پر جفا شدمگفتندشادباشكه رستي ز جوردهرتاشادگشت جانم و اندر دعا شدمبرخورد آغازين فقيهان مرو بسيار نيك و پدرانه بود، به گونهاي كه دبير خسته از هوسرانيها سخت تحت تأثير قرار گرفت و خود را در برابر تابش آفتاب دانش به شمار آورد.
گفتم چونامشان علما بود و كار جودكزدست ذلّجهلبديشان رها شدمولي دريغ كه دانشوران خراسان نياز رواني ناصر بر نياوردند و پرسشهايش را پاسخي در خور ندادند.
دبير شهره مرو شرح تشنگي روز افزون خويش و بي آبي همه سرزمينهاي پيرامونش را چنين باز گفتهاست:زانديشه غمي گشت مرا جان به تفكرپرسنده شد اين نفس مفكّر ز مفكراز شافعي و مالكي و قول حنيفيجستيم ز مختار جهانداور و رهبرچون چون وچراخواستم وآيتمحكمدرعجز بپيچيدند اينكور شد آنكرانديشمندان بزرگ مرو، نيشابور و بلخ زير رگباري از دشوارترين پرسشهاي همه زندگيشان قرار گرفته بودند; پرسشهايي كه در محدوده انديشههاشان در نمي گنجيد و پاسخي جز خاموشي نداشتند.
روزي ناصر آيههايي ازقرآن تلاوت كرد:"اِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ اِنَّما يُبايِعُونَ اللهَ يَدُ الله فَوْقَ اَيْدِيْهِمْ ... .
""لَقَدْ رَضِي اللهُ عَنِ الْمُؤمِنينَ اِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما في قُلُوبِهِمْ فَاَنْزَلَ السَّكينَةَ عَلَيْهِمْ وَ اَثابَهُمْ فَتْحَاً قَريباً.
"آنان كه با تو( اي فرستاده ما) دست بيعت ميدهند با خداوند پيمان ميبندند.
دست پروردگار فراز دستهاي آنان است... .
هنگامي كه ايمان آوردگان زير آن درخت با تو بيعت كردند، خداوند از آنان خشنود شد.
پروردگار آنچه را در قلبهايشان است، دانست; پس آرامش بر آنان فرود آورد و پيروزي نزديك پاداششان داد.
آنگاه ادامه داد: بي ترديد در باور ما، كه مسلمانيم، همه بيعت كنندگان زير درخت هدايت شدهاند.
خداوند از آنان خشنود است و آنها را در بهشت جاودان خويش جاي خواهد داد.
اين پاداش بسيار گرانبهايي است.
اگر ما نيز در آن روزگار زندگي ميكرديم زير درخت ميشتافتيم و با فرستاده گرامي پروردگار پيمان ميبستيم تا در شمار ره يافتگان و بهشتيان جاي گيريم.
راستي آن درخت اينك چه شده است؟ دستي كه مردم آن بيعت كردند كجاست تا با او پيمان بنديم و چون آن گذشتگان نيكبخت خويش را از آتش دوزخ رهايي بخشيم.
دانشوران پاسخ دادند: در آن سرزمين نه درخت ياد شده، نه دست واپسين فرستاده پروردگار و نه گروه بيعت كننده هيچ يك پايدار نمانده است.
آن پيمان و پاداش تنها ويژه برگزيدگاني بود كه در روزگار پيامبر بزرگوار ميزيستند.
ناصر ديگر پرسيد: مگر قرآن سخن آفريدگار نيست؟ در قرآن چنين آمده است كه، حضرت محمد(صلي الله عليه وآله وسلم) بيم دهنده مردم از دوزخ، مژده بخش آنان به بهشت و چراغي فرا راه بشر است.
خداوند فرموده كه، اسلامآييني جهاني و براي همه نسلهاست; از سوي ديگر ما پروردگار را دادگر ميدانيم.
پس چگونه ميشود كه خداي دادگر بر پيروان واپسين پيامبرش داد روا نداشته، گروهي اندك را با پيماني چنان از دوزخ رهايي بخشيد و ديگران را از اين موقعيت زرين محروم داشت؟ ما چه گناهي مرتكب شديم كه آفريدگار فرصتي چنين طلايي را از ما دريغ كرده است؟يك روز بخواندم ز قرآن آيت بيعتكايزدبقرآن گفت كهبددست من ازبرآن قوم كه در زير شجر بيعت كردندچونجعفرومقدادوچوسلمان و چو بوذرگفتم كهكنونآن شجرودستچگونهاستآن دست كجا جويم وآن بيعت و محضرگفتند در آنجا نه شجر ماند ونه آن دستكان دست پراكنده شد آن جمع مبتّرآنها همه ياران رسولند و بهشتي مخصوص بدان بيعت و از خلق مخير گفتم كه به قرآن در پيداست كه احمدبشير و نذير است و سراج است و منورگر خواهد كشتن بدهن كافر او راروشن كندش ايزد بر كافه كافرچون است كه امروز نماند است از آن قومجز حق نبود قول جهانداور اكبرما دست كه گيريم كجا بيعت يزدانتا همچو مقدم نبود داد مؤخرما جرم چه كرديم نزاديم بدان وقتمحروم چراييم ز پيغمبر و مضطررويم چو گل زرد شد از درد جهالتوين سرو به ناوقت بخمّيد چو چنبراستادان فقه و كلام خراسان، كه از مذهب خلفاي بغداد پيروي ميكردند، در برابر پرسش منطقي ناصر خاموش ماندند و در دل بر گمراهي دبير شهره شهر گواهي دادند; ولي اين همه پرسشهاي فرزانه قباديان به شمار نميآمد.
او درباره همه فرمانهاي ديني سخن گفت.
چرا خون و شراب حرامند.
چرا بايد پنج بار نمازگزارد؟ چرا بايد در نهمين ماه سال روزه گرفت؟ خمس و زكات به چه دليل واجب شده است؟ سبب اينكه در تقسيم ميراث پسران دوبرابر دختران بهره ميبرند چيست؟ چرا بسياري از ستمگران در آسايش روزگار ميگذرانند و پرهيزگاران دين باور در دشواريها و رنجها به سر ميبرند؟ اينها بخشي از پرسشهاي انديشمند بزرگ مرو به شمار ميآمد; پرسشهايي كه دانشوران جز خاموشي هيچ پاسخي برايش نداشتند.
سرانجام برخي از فقيهان نامور شهر ناصر را از انديشه در باورهاي ديني بازداشتند.
آنها گفتند كه مسايل شرع هرگز فراچنگ خرد نميآيد و اسلام با شمشير گسترش يافت نه برهانهاي عقلي.
گفتند كه موضوع شريعت نه بهعقلاستزيرا كه به شمشير شد اسلام مقرردانشور بزرگ مرو از اين پاسخ برآشفت.
در ديدگاه وي اصول دين هرگز با تقليد استواري نميپذيرفت.
او گفت: اگر خرد را شايستگي پرواز در حريم آيين نيست پس چرا نماز كه ستون دين شمرده ميشود، بر كودكان و ديوانگان واجب نيست:گفتم كه نماز از چه بر اطفال ومجانينواجب نشود تا نشود عقل مخيرپاسخهاي نابخردانه مدرسه نشينان و كردار ناپسند آنان سر انجام دبير بزرگ خراسان را نوميد ساخت; بنابراين پس از سالها بحث و گفتگو كژ انديشان دانش شعار را به باد انتقاد گرفت.
تا چون به قال و قيل و مقالات مختلفاز عمر چند سال ميانشان فنا شدمگفتم چو رشوه بود و ريا مال و زهدشاناي كردگار باز به چه مبتلي شدممكر است بي شمار و دها مر زمانه رامن زو چنين رميده ز مكرودها شدمبدين ترتيب دبير بلند آوازه خراسان براي هميشه دل از دانشگران پيرامونش بر كند و براي شناسايي راه درست زندگي چارهاي ديگر انديشيد.
رزار مانوش
شاعر آزاد انديش قباديان بيست و ششم محرم شميران را ترك گفت.
در چهاردهم صفر به سراب گام نهاد.
دو روز بعد، پس از استراحتي اندك، راه تبريز پيش گرفت و در بيستم صفر، برابر با پنجم شهريور، به تبريز رسيد.
او حدود 24 روز در آن شهر، كه فرمانروايش ابو منصور و هسودان بن محمد خوانده ميشد، اقامت گزيد و با سخنور شهره آذربايجان قطران تبريزي ديدار و گفتگو كرد.
ناصر در اين شهر از زمين لرزه هراسناك شب پنجشنبه هفدهم ربيع الاول 434 هـ.
ق، كه پس از نماز خفتن به وقوع پيوست و چهل هزار تن را به سراي جاويد رهسپار ساخت، آگاه شد; و در چهاردهم ربيع الاول با لشكر امير و هسودان به خوي رفت.
آنگاه راه ميّا فارقين پيش گرفت و در آدينه، بيست و ششم جماديالاولي 438 هـ.
ق بدان سامان رسيد.
او در مسير خوي تا ميا فارقين از شهرهايي چون وان، و سطان، اخلاط، بطليس و ارزن گذشت و گمشده خويش دنبال كرد.
شرابخواري آشكار زنان و مردان وسطان در مي فروشيها، نصر الدوله، امير كهنسال شهر اخلاط كه مردمش به زبانهاي تازي، پارسي و ارمني سخن ميگفتند، عسل فراوان بطليس، قلعهاي با نام شگفت "قف اُنظُر"، مسجدي كه مردم آن را ساخته اويس قرني ميانگاشتند، گروهي كه در كوه گرديده چوبهايي سروگونه ميبريدند و با نهادن يك سوي آن در آتش از سوي ديگرش كتيران به دست ميآوردند و آباداني، آب روان، باغستانها و بازارهاي نيك ارزن با انگورهاي "رزار مانوش" كه دويست منِ آن در آذر ماه به يك دينار فروخته ميشد هر يك به گونهاي توجه صاحبدل آزاده قباديان را به خويش فرا خواندند و در دفتر خاطرههايش جايگاهي در خور يافتند.
ناصر بزرگ آيين فطرت در ششم دي به "آمِد" شهر ديوارها و كنگرههاي سنگي نفوذ ناپذير، دروازههاي آهنين، آب گوارا، كليساي بزرگ و مسجد آدينهاي ايستاده بر بيش از دويست ستون سنگين گام نهاد و از آنجا به حران، قرول، سروج،مَنبج و حلب رفت.
در قرول جوانمردي مسافران مروي را به خانه خويش فراخواند.
چون ناصر و همراهان در سراي نيكمرد قرولي فرود آمدند، عرب بيابان گرد كهنسالي، كه حدود شصت بهار از زندگي پشت سر نهاده بود، نزد شاعر قباديان شتافت و گفت: مرا قرآن آموز!ناصر سوره ناس را با بسم الله الرحمن الرحيم، قل اعوذ برب الناس آغاز كرد و مرد بيابانگرد در پي او كلمات قرآن را بر زبان راند.
چون استاد مرو به آيه من الجنة والناس رسيد، مرد گفت: اَرَأَيتَ الناس؟ آنگاه ادامه داد: بيشتر بخوان.
ناصر گفت: سوره ناس بيش از اين نيست.
مرد پرسيد: آن سوره "نقالة الحطب" كدام است؟شاعر قبادياني از ناآگاهي مرد عرب، در روزگاري كه بيش چهارصد سال از هجرت پيامبر بزرگوار اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) ميگذشت و كارگزاران ريز و درشت دستگاه خلافت هزاران دينار در خوشگذرانيها و شب نشينيها به مصرف ميرساندند، شگفت زده شد; و اين شگفتي زماني به اوج خود رسيد كه تلاش دانشور آزاده مرو در آموختن سوره ناس به كهنسال عرب ناكامماند.
از حرم تا حرم كاروان مرويان، پس از اندكي درنگ، از روستاي مطلون به بيت المقدس بازگشت. گروهي از مؤمنان قدس آماده سفر حج بودند.
ناصر نيز با آنان همراه شد، در نيمه ذي قعده 438 هـ.
ق پاي در مسير مكه نهاد و پياده بدان سمت شتافت.
راهنماي پيادگان قدس مردي چابك، تيزهوش و نيكو روي بود كه ابوبكر همداني خوانده ميشد.
او مسافران حريم پاك پروردگار را پس از سه روز راهپيمايي در جايگاهي سر سبز به نام "ارعز" فرود آورد و اندكي بعد به وادي القري رساند.
راهيان حرم مقدس الهي سرانجام ده روز پس از پشت سر نهادن وادي القري به مكه رسيدند.
اين سرزمين براي ناصر از جذابيت ويژهاي برخوردار بود.
او در شهر پروردگار خود را به گمشدهاش نزديكتر احساس ميكرد.
مگر پير روشن راي رؤياي جوزجانان وي را بدين سمت فرمان نداده بود؟ پس بايد گمشدهاش را در اين جايگاه پاك جستجو كند.
بنابر اين مشتاقانه مناسك حج را به جاي آورد، به هر سو سركشيد، با هر انديشمند و عارفي گفتگو كرد تا حق را، چنانكه هست، باز شناسد و البته دراين ميان دعاهاي پيوسته در مسجد الحرام، عرفات و جبل الرحمة را پشتوانه تلاشهاي خود قرار داد.
دانشور گرانپايه خراسان در راستاي دست يابي بدين هدف مقدس به مدينه نيز سفر كرده، در حريم آسماني واپسين پيامدار هدايت با دين باوران انديشمند و پارسايان گمنام پيوند دوستي برقرار ساخت و در فرصتهاي گوناگوني كه پاي دل بر آستان شريف نبوي(صلي الله عليه وآله وسلم) مينهاد روان بهشت آشيان آن پيامبر بزرگ(صلي الله عليه وآله وسلم) را به ياري فراميخواند.

مسجد ياسمن
كاروان مرويان سپس به طبريه، بندري در كرانه مديترانه، رسيد.
اين مسجد آدينه و چشمه آب گرم كنارش توجه ناصر را جلب كرد.
بر فراز چشمه گرمابهاي بنياد نهاده شده بود.
مردم بندر چنان باور داشتند كه آن گرمابه را حضرت سليمان(عليه السلام) ساخته است.
در اين شهر همچنين عبادتگاهي وجود داشت كه "مسجد ياسمن" خوانده ميشد.
محرابهاي گوناگون ساخته شده بر سكوي بزرگ محصور در درختان ياسمن از ويژگيهاي اين مسجد به شمار ميآمد.
سكويي كه در باور مردم بر فراز گور هفتاد تن از پيامبران شهيد جاي داشت; پيامداران هدايتي كه همگي توسط بنياسرائيل به كام مرگ فرستاده شده بودند.
علاوه بر اين در سمت خاور مسجد رواقي به چشم ميخورد كه آرامگاه حضرت يوشع بن نون خوانده ميشد.
ناصر همه اين جايگاههاي مقدس را زيارت كرد و سرانجام به روستاي "كفركنه" شتافت.
در جنوب اين آبادي صومعهاي زيبا بنياد نهاده شده بود كه گور حضرت يونس پيامبر(عليه السلام) را در خويش جاي ميداد.
شاعر گرانپايه خراسان پس از زيارت مكانهاي ياد شده، نا خشنود و اندوهگين به عكا بازگشت.
او بعدها دليل اين اندوه را براي دوستانش چنين باز گفت: در باختر طبريه كوهي قرار دارد كه گور ابو هريره را در خويش گنجانده است، ولي دريغ كه هيچ كس را ياراي زيارت آن جايگاه نيست.
كودكان آبادي نزديك كوه گرد آمده، با فريادها، ناسزاها و سنگها زائران ابوهريره را ميآزارند; بدين سبب از زيارت آن چشم پوشيدم.
ناصر روزي ديگر در عكا ماند، آنگاه بار سفر بست و روانه بيت المقدس شد.
او در اين مسير از آباديهاي حيفا، قيساريه، كفر سلام، رمله، خاتون و قرية العنب گذشت و سرانجام در پنجم رمضان 438 هـ.
ق به بيت المقدس گام نهاد.
انديشمند روشن روان قباديان فاصله قدس تا بلخ را 876 فرسنگ نگاشته است.
او بيت المقدس را شهري كوهستاني با باروي نفوذ ناپذير و دروازههاي آهنين يافت; آبادي سر سبزي كه بيست هزار تن مرد را در بازارها و ساختمانهاي زيباي خويش جاي داده بود.
قدس صنعتگر بسيار داشت.
صنعتگراني كه هر گروه از آنان در بازار راستهاي ويژه را پايگاه خويش قرار داده بودند.
مسلماناني كه توانايي زيارت بيت الله الحرام نداشتند همه ساله در آغاز ذي حجة در قدس گرد ميآمدند، به عبادت و دعا ميپرداختند و در عيد قربان، مراسم ويژه عيد به جاي آورده، قرباني بسيار ميكردند.
ناصر شمار اين دين باوران را پاكدل را بيش از بيست هزار تن نگاشته است.
شهر زيتون و نماز
ناگفته پيداست كه شهري با چنين جمعيت و چنان زايران انبوه هرگز نميتوانست از تواناييهاي اقتصادي و بهداشتي بي بهره باشد.
در روستاهاي پيرامون قدس كشاورزي رونق بسيار داشت.
فرآوردههاي كشاورزي بسي فراوان و ارزان بود، بويژه زيتون كه به نوشته حق جوي قباديان برخي از كد خدايان پنجاه هزار من روغن زيتون در چاهها و حوضها گرد آورده، به

مطالب مشابه ...








خلاصه اي اززندگي و سفر نامه ناصر خسرو

۲۳-۸-۱۳۹۰ ۰۱:۴۰ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط senior engineer

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  [مقاله] دستورالعمل و‌ آيين نامه آزبست ♔ αϻἰг κнаη ♔ 0 134 ۹-۷-۱۳۹۱ ۰۹:۴۴ عصر
آخرین ارسال: ♔ αϻἰг κнаη ♔
  وصیت نامه داریوش کبیر ♔ αϻἰг κнаη ♔ 0 103 ۵-۷-۱۳۹۱ ۱۱:۵۵ عصر
آخرین ارسال: ♔ αϻἰг κнаη ♔
  وصیت نامه شهید همت senior engineer 0 115 ۴-۷-۱۳۹۱ ۰۵:۴۵ عصر
آخرین ارسال: senior engineer
  واژه نامه سیاسی ♔ αϻἰг κнаη ♔ 0 217 ۲۹-۱۱-۱۳۹۰ ۱۱:۱۹ صبح
آخرین ارسال: ♔ αϻἰг κнаη ♔
  زندگی نامه آیت الله طباطبایی ♔ αϻἰг κнаη ♔ 0 230 ۱۵-۱۰-۱۳۹۰ ۱۰:۵۸ صبح
آخرین ارسال: ♔ αϻἰг κнаη ♔
  زندگی نامه فیثاغورث ♔ αϻἰг κнаη ♔ 0 190 ۱۵-۱۰-۱۳۹۰ ۱۰:۵۷ صبح
آخرین ارسال: ♔ αϻἰг κнаη ♔
  زندگی نامه ی مولانا ♔ αϻἰг κнаη ♔ 0 1,132 ۲۳-۸-۱۳۹۰ ۰۱:۳۹ عصر
آخرین ارسال: ♔ αϻἰг κнаη ♔
  ناصر خسرو ♔ αϻἰг κнаη ♔ 0 254 ۲۲-۸-۱۳۹۰ ۰۸:۳۰ عصر
آخرین ارسال: ♔ αϻἰг κнаη ♔

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 2 مهمان