تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

حضرت یوشع پیامبر علیه السلام

نویسنده پیام
  • ♔ αϻἰг κнаη ♔
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,105
  • تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰
  • اعتبار: 1090
  • تحصیلات:زیر دیپلم
  • علایق:مبارزه
  • محل سکونت:ایران زمین
  • سپاس ها 34951
    سپاس شده 49155 بار در 13535 ارسال
  • امتیاز کاربر: 551,587$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
حضرت یوشع پیامبر علیه السلام
حضرت یوشع پیامبر علیه السلام
حضرت یوشع بن نون از پیامبران بنی اسرائیل و جانشین حضرت موسی علیه السلام و از فرزندان افرائیم بن یوسف بود. پس از موسی علیه السلام مدت سی سال زنده بود، کار بنی اسرائیل را سامان بخشید و به پیشوایی او بنی اسرائیل به جنگ عمالقه رفتند و شهر اریحا و سرزمین فلسطین را فتح کردند.
در قرآن مجید نام یوشع ذکر نشده است؛ ولی مفسران و محققان، در تفسیر آیه‌های 12 و 23سوره مائده و آیه 60 سوره کهف به داستان زندگی او پرداخته و این آیات را منطبق بر یوشع دانسته‌اند:
در تفسیر آیه 12 سوره مائده چنین آمده است:«و از میان آنان دوازده سالار گماشتم.»
موسی علیه السلام به فرمان خداوند دوازده سالار و نقیب را از میان اسباط دوازده‌گانه بنی اسرائیل برگزید تا از اخبار سرزمین شام یا سرزمین مقدس و مردم ستمگر آن پرس‌و‌جو کنند.
موسی علیه السلام آن دوازده تن را به آن سامان اعزام کرد. یوشع بن نون از زمره آن دوازده نقیب بود که سرانجام فتح آن دیار نیز به دست وی صورت پذیرفت.
هم‌چنین در تفسیر آیه 60 سوره کهف در داستان موسی و خضر، یوشع بن نون را یکی از دو مصاحب موسی علیه السلام دانسته‌اند.
مورخان عمر یوشع بن نون را صد و بیست سال و محل دفن وی را کوه افرائیم ذکر کرده‌اند.
حضرت موسى(ع)، یك صد و بیست سال زندگى كرد، از این مدت، نزدیك به سى سال در كاخ
فرعون مصر، و ده سال نزد شعیب پیامبر(ص) در «قادش برنیع» واقع در انتهاى صحراى سینا از سمت فلسطین نزدیك درّه «عرّبّه» سپرى كرد. تورات موجود (سفر خروج باب 12: 37) تعداد افراد بنى اسرائیل (به جز فرزندان ) را كه همراه موسى(ع) حركت كردند، ششصد هزار مرد پیاده مى داند اما برخى پژوهشگران غربى تعداد آنها را شش هزار نفر تخمین مى زنند. تاریخ نگاران این نظر را برمى گزینند كه خروج آنها از مصر در اوایل قرن سیزدهم قبل از میلاد، یعنى حدود سال 1230 ق. م در زمان فرعون »منفتاح« بوده است. و حضرت موسى(ع) در كوهى نزدیك »قادش« درگذشت و وصى او یوشع بن نون(ع) وى را در آنجا دفن كرد و قبرش را پنهان ساخت. در حالى كه حضرت انواع آزار و اذیت را از بنى اسرائیل در زمان حیات و پس از مرگش تحمل نمود. تورات موجود، درباره او و هارون مى گوید: خدا به موسى گفت: در این كوه بمیر همانگونه كه برادرت هارون در كوه هور جان سپرد. چون شما دو تن به من خیانت ورزیدید، چون مرا در محل آبف سرزمینف قادش در زمین سینا تقدیس نكردید. پس به راستى تو زمین را از مقابل آن مى نگرى اما تو بدانجا، به سرزمینى كه من به بنى اسرائیل اعطا كرده ام داخل نمى شوى.
و مى گوید: یوشع بن نون وارد آنجا خواهد شد.« رهبرى بنى اسرائیل را پس از موسى(ع) وصى او یوشع پیامبر بر عهده گرفت و آنها را به كرانه غربى رود اردن برد و فعالیت خود را از شهر «اریحا» آغاز نمود و 31 شهر از شهرها و آبادیهاى اطراف را كه هر یك داراى زمینهاى كشاورزى بودند، فتح نمود. ساكنان آن مناطق بت پرستان كنعانى بودند. یوشع آن منطقه را میان فرزندان بنى اسرائیل كه نسبت به یكدیگر حسادت مى ورزیدند، تقسیم نمود. بابهاى 15 تا 19 از سفر یوشع، شهرها و شهركهاى منطقه را كه حدود 216 پارچه مى باشد، نام مى برند. یوشع(ع) حوالى سال 1130 ق. م در سن نزدیك به یك صد و ده سالگى بدرود حیات گفت.
2- دوره داوران و سلطه فرمانروایان محلى
رهبرى بنى اسرائیل پس از یوشع(ع) به داوران و قاضیان انتقال یافت كه شبیه خلفا در میان قبائل قریش بودند كه پانزده تن از آنان به فرمانروایى رسیدند. دوره داوران با دو ویژگى شناخته مى شود، این دو ویژگى را پیوسته در طول تاریخ با بنى اسرائیل مشاهده مى كنیم. یكى انحراف آنان از خط پیامبران(ع): و دیگرى مسلط كردن خداوند كسانى را كه عذاب دردناكى به آنان بچشانند، همچنان كه در قرآن از آن یاد شده است. تورات درباره انحراف بنى اسرائیل بعد از یوشع(ع) چنین مى گوید: (آنان) در میان كنعانیان و حیثى ها و اموریها و فرزیها و حیوى ها و یبوسیان، ساكن شده و دخترانشان را همسران خود قرار داده و دختران خود را به پسران آنها داده و خدایان آنها را پرستیدند. و در باب 8: مى گوید: نخستین كسى كه بر آنها سلطه یافت و آنها را به مدت هشت سال تحت فرمان خود درآورد (كوشان رشتعایم) فرمانرواى آرام در منطقه النهرین بود.
آن گاه بنى عمون و عمالقه بر آنها هجوم برده و بر شهر اریحا استیلاء یافتند. سپس یابین فرمانرواى كنعان به مدت ده سال در حاصور بر آنان مسلط شد. بعد از آن بنى عموم و فلسطینیان هجده سال آنان را به بردگى خود درآوردند. و پس از آن فلسطینى ها آنها را كیفر نموده و مدت چهل سال بر آنان مسلط گشتند. فرمانروایى داوران پس از یوشع(ع) تا زمان صموئیل پیامبر(ع) ادامه یافت، همان پیامبرى كه خداوند متعال در قرآن وى را چنین یاد نموده است: آیا ندیدى آن گروه بنى اسرائیل را كه پس از موسى از پیامبر خود درخواست كردند كه فرمانروایى براى ما برانگیز تا (به سركردگى او) در راه خدا جهاد كنیم پیامبرشان گفت: »آیا اگر جهاد بر شما فرض شود نافرمانى مى كنید؟« گفتند: »چگونه مى شود كه ما در راه خدا مبارزه نكنیم در حالى كه ما و فرزندانمان از دیارمان رانده شده ایم. « اما چون جهاد بر آنان مقرر گردید بجز اندكى همه روى گردانیدند و خداوند از كردار ظالمان آگاه است. تاریخ نویسان این دوره را حدود یك قرن؛ یعنى از 1130 ق. م تا دوران طالوت و داود(ع) 1025 ق. م تخمین مى زنند، در حالى كه از سفر داوران در تورات مدت این دوره بیش از این مقدار فهمیده مى شود.
شبهه: بين اعتقادات شيعه در جانشيني پيامبر و اعتقادات يهود در جانشيني يوشع بن نون ارتباط وجود دارد؟
يكي از سنت‌هاي الهي كه در اسلام و امت‌هاي پيشين بوده است، مسئله و صايت و تعيين وصي براي پيامبران مي‌‌باشد و كتاب‌هاي تاريخي، اسامي اوصياي پيامبران را نوشته‌اند؛ البته بنابر گفتة خداوند سنت‌هاي الهي تغيير ناپذير است؛ «لن تجد لسنة الله تبديلا».
مسعودي نام اوصياي پيامبران خدا را از حضرت آدم(عليه‌السّلام)‌ تا حضرت محمد(صلي الله عليه وآله) پشت سر هم آورده است و مي‌نويسد: وصي آدم(عليه‌السّلام)‌ هبة الله(عليه‌السّلام)‌، وصي ابراهيم(عليه‌السّلام)‌ و اسماعيل(عليه السلام) و وصي يعقوب(عليه‌السّلام)‌ يوسف(عليه‌السّلام)‌ وصي موسي(عليه‌السّلام)‌ يوشع بن نون و وصي خاتم پيامبران علي ابن ابيطالب و يازده فرزند او مي‌باشند.
داستان جانشيني يوشع بن نون، وصي حضرت موسي(عليه‌السّلام)‌ در تورات، كتاب قاموس، واژه يوشع آمده‌است و در پايان، اصحاب بيست و هفتم، از سفر عدد، انتصاب از سوي خداوند به عنوان وصي حضرت موسي(عليه‌السّلام)‌ آمده‌است.
يعقوبي مي‌نويسد: چون مرگ موسي(عليه‌السّلام)‌ فرا رسيد، خداوند عزوجل به او فرمان داد تا يوشع بن نون را درون قبه الرمان بخواند و دست خود را بر اندام او بگذارد تا بر كتش به اندام يوشع بن نون منتقل شود و او را وصي خود گرداند و امور بني اسرائيل را به او بسپارد.
البته بين وصي خاتم پيامبران و وصي حضرت موسي به عنوان وصي حضرت موسي(عليه‌السّلام)‌ يوشع بن نون كه همراه حضرت موسي(عليه‌السّلام)‌ در كوه سينا حضور داشت و آلوده به گوساله پرستي نشد و خداوند به حضرت موسي(عليه‌السّلام) فرمان داد تا او را وصي خود گرداند تا سپس از او گروه خداپرستان را رهبري كند و حضرت علي(عليه‌السّلام)‌ نيز همراه رسول خدا(صلي الله عليه وآله) در غار حرا حضور داشت و هرگز بتي را نپرستيد و خداوند هم به خاتم پيامبران دستور داد تا هنگام بازگشت از حجة الوداع در برابر حاجيان او را به عنوان وصي خود معرفي كند، وجه تشابه وجود دارد.
همچنين بين برخي احكام و قوانين دين اسلام و اديان سابق تشابهاتي وجود دارد، از جمله اينكه اديان الهي در اصول دعوت انسان‌ها به توحيد و يكتاپرستي و نبوت و معاد يكسان‌اند، اما وجه تمايز اسلام با اديان ديگر الهي، عدم تحريف آن است و اينكه بعضي احكام در امت‌هاي پيشين بوده و در اسلام نسخ شده‌است، اما امر وصايت در امت‌هاي پيشين بوده و نسخ هم نشده، بلكه روايات زيادي از پيامبر(صلي الله عليه وآله) رسيده‌است كه به برخي از آنها شاراه مي‌شود:

1-پيامبر گرامي اسلام مي‌فرمايد:‌ «ليأتين علي امتي ما اتي علي بني اسرائيل حذو النعل بالنعل»؛ هر چه بر امت موسي آمده‌است، بر امت من خواهد آمد نظير آن؛ و وصايت حضرت موسي(عليه‌السّلام)‌ به يوشع بن نون يكي از امور واقع در بني اسرائيل بوده‌است و وصايت علي(عليه‌السّلام)‌ هم در امت اسلام واقع شده كه در حديث منزلت به آن اشاره شده است.

2- حضرت محمد (صلي الله عليه وآله) مي‌فرمايد: «انت مني بمنزلة هارون من موسي الا انه لا نبي بعدي»؛همان گونه كه حضرت موسي (عليه السّلام) وصيي به نام هارون داشت من هم وصي دارم. آنگاه روي به حضرت علي (عليه السّلام(كرد و فرمود: تو به منزله هارون براي موسي هستي، گرچه هارون قبل از موسي )عليه السّلام(از دنيا رفت، ولي يوشع بن نون وصي بعد از رحلت حضرت موسي )عليه السّلام( بود.
3- طبراني از قول سلمان فارسي آورده است كه به رسول خدا (صلي الله عليه وآله) گفتم:‌ «هر پيامبري وصي داشته است، وصي بعد از تو كيست؟» سلمان مي‌گويد: «پاسخم را نداد، بعد از مدتي مرا ديد و فرمود: سلمان!» به خدمت او شتافتم و گفتم: بلي،‌ فرمود: «مي‌داني وصي موسي چه كسي بوده‌است؟« گفتم: «آري يوشع بن نون.« فرمود: چرا؟ عرض كردم: «از آن جهت كه از همه مردم آن روزگار داناتر بودم». فرمود: «همين طور هم وصي من و مخزن الاسرار من و بهترين يادگار من كه وظيفه مرا به عهده مي‌گيرد و دينم را ادا مي‌كند، علي بن ابيطالب است».
4- بريده صحابه مي‌گويد رسول خدا (صلي الله عليه وآله) فرمود: «لكل نبي وصي و وارث و انّ عليا وصي و وارثي». ورسول خدا (صلي الله عليه وآله) از اول بعثت و از روزي كه عشيره و اقربين خود را جمع كرد، بحث وصايت را مطرح كرد و در سخنان صحابه آن حضرت و خود علي بن ابيطالب)عليه السّلام(هم زياد است كه فرمود:‌« انا اخو رسول الله ووصيه». و در كلام امام حسن )عليه السّلام( هم آمده‌است كه فرمود: «انا الحسن بن علي و انا ابن النبي و انا ابن الوصي» كه خود را امام حسن (عليه السّلام) فرزند وصي و فرزند نبي معرفي مي‌كند و خود حضرت هم به اين لقب مشهور بوده‌اند. در تاج العروس ذيل واژه وصي آمده‌است:‌«الوصي كفني لقب علي » (رضي الله عنه) وصي لقب حضرت علي (عليه السّلام) است».
و لسان العرب در ذيل وصي آورده است كه به حضرت علي (عليه السّلام) وصي مي‌گفتند. مبرد در كتاب الكامل آورده است:‌«وصي همان كسي است كه ابن ملجم با كشتن او كاخ آمال امت را درهم كوبيد».
با توجه به آنچه گفته شد،‌روشن مي‌شود كه هر پيامبري وصي داشته است و خود پيامبر هم وصي دارد و آنچه بر امت موسي (عليه السّلام)آمده‌است، در اين امت هم خواهد آمد و سخن آن حضرت تصريح دارد كه وصي حضرت موسي (عليه السّلام) يوشع بن نون بوده و وصي آن حضرت،‌حضرت علي (عليه السّلام) است.
اينكه شيعه معتقد به وصايت است، مبدأ اين تشابه و اعتقاد سخنان حضرت رسول (صلي الله عليه وآله) است كه كلام وحي است: «وما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي» و اينكه در امت‌هاي پيشين نيز بوده و حضرت موسي هم براي خود وصي معين نموده‌اند، اين تشابه با دين الهي حضرت موسي (عليه السّلام) و اينكه در اين مورد نسخ حكم وصايت نيامده است، هيچ گونه منقصتي را ايجاد نمي‌كند و ما مكلف به اخذ اعتقادات و عمل به احكام اسلام هستيم و تشابه و عدم آن با احكام امتهاي پيشين موجب رد حكم الهي يا قبول آن نيست و اين تشابه نه تنها شبه آفرين نيست، بلكه مؤيد و مؤكد و نشانگر اين مطلب است كه تعيين وصي براي پيامبران از سنت‌هاي الهي است و از اصول ثابت همه اديان الهي مي‌باشد كه در امت‌هاي پيشين و انبياي قبل از نبي اكرم (صلي الله عليه وآله) جاري بوده‌است و در امت اسلام و نبوت پيامبر (صلي الله عليه وآله) هم جاري شده‌است..
منابع:
1- تاریخ انبیاء‌، رسولی محلاتی،‌ ج 2، ‌ص 181؛
2- اعلام قرآن خزائلی،‌ ص 712،
3- دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهی، ج2، ص 2380،

مطالب مشابه ...










حضرت یوشع پیامبر علیه السلام

۱۰-۱۰-۱۳۹۰ ۰۱:۱۶ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط senior engineer

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  اصل رفق و مدارا در منطق عملی پیامبر senior engineer 0 136 ۲۲-۷-۱۳۹۱ ۰۹:۱۹ عصر
آخرین ارسال: senior engineer
  بعثت پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) senior engineer 0 92 ۲۱-۷-۱۳۹۱ ۰۱:۳۲ صبح
آخرین ارسال: senior engineer
  پیامبر اكرم(ص) در عهدین (بخش اول) senior engineer 0 78 ۲۱-۷-۱۳۹۱ ۰۱:۲۳ صبح
آخرین ارسال: senior engineer
  پیامبر اكرم(ص) در عهدین (بخش دوم) senior engineer 0 64 ۲۱-۷-۱۳۹۱ ۰۱:۲۲ صبح
آخرین ارسال: senior engineer
  پیامبر اكرم(ص) در عهدین (بخش سوم) senior engineer 0 66 ۲۱-۷-۱۳۹۱ ۰۱:۲۲ صبح
آخرین ارسال: senior engineer
  حضرت امام حسین علیه السلام (بخش اول) senior engineer 0 120 ۱۶-۷-۱۳۹۱ ۱۲:۴۹ عصر
آخرین ارسال: senior engineer
  حضرت امام حسین علیه السلام (بخش دوم) senior engineer 0 107 ۱۶-۷-۱۳۹۱ ۱۲:۴۸ عصر
آخرین ارسال: senior engineer
  حضرت علی علیه السلام و اهل بیت اسلام در قرآن(بخش اول) senior engineer 0 61 ۱۶-۷-۱۳۹۱ ۱۲:۴۷ عصر
آخرین ارسال: senior engineer
  حضرت علی علیه السلام و اهل بیت اسلام در قرآن (بخش دوم) senior engineer 0 62 ۱۶-۷-۱۳۹۱ ۱۲:۴۶ عصر
آخرین ارسال: senior engineer
  حضرت محمد مصطفی (ص) (بخش اول) senior engineer 0 116 ۱۶-۷-۱۳۹۱ ۱۲:۴۵ عصر
آخرین ارسال: senior engineer

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان