تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

حضرت امير المومنين علي (ع)

نویسنده پیام
  • senior engineer
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,405
  • تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰
  • اعتبار: 587
  • تحصیلات:لیسانس
  • علایق:نگاه کردن توی چشم...
  • محل سکونت:خونمون
  • سپاس ها 40812
    سپاس شده 37095 بار در 12451 ارسال
  • امتیاز کاربر: 1,035,949$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
حضرت امير المومنين علي (ع)
حضرت امير المومنين علي (ع) :

وي فرزند ابو طالب بود. علي (ع) ده سال پيش از بعثت متولد شد و پس از شش سال در اثر قحطي که در مکه اتفاق افتاد بنا به در خواست پيغمبر اکرم (ص) از خانه پدر به خانه پسر عموي خود يعني پيامبر منتقل گرديد و تحت سرپرستي و پرورش مستقيم آن حضرت درآمد. پس از چند سال که پيغمبر اکرم (ص) به موهبت نبوت نايل شد و براي نخستين بار در (غار حرا) وحي آسماني به وي رسيد وقتي که از غار رهسپار شهر و خانه خود شد , شرح حال را فرمود , علي (ع) به آن حضرت ايمان آورد و باز در مجلسي که پيغمبر اکرم (ص) خويشاوندان نزديک خود را جمع و به دين خود دعوت نموده فرمود

نخستين کسي که از شما دعوت مرا بپذيرد خليفه و وصيه و وزير من خواهد بود , تنها کسي که از جاي خود بلند شد و ايمان آورد علي (ع) بود و پيغمبر اکرم (ص) ايمان او را پذيرفت و وعده هاي خود را درباره اش امضا نمود و از اين روي علي (ع) نخستين کسي است در اسلام که ايمان آورد و نخستين کسي که هرگز غير خداي يگانه را نپرستيد

علي (ع) پيوسته ملازم پيغمبر (ص) بود تا آن حضرت از مکه به مدينه حجرت نمود و در شب هجرت نيز که کفار خانه آن حضرت را محاصره کرده بودند و تصميم داشتند آخر شب به خانه ريخته و آن حضرت را در بستر خواب قطعه قطعه نمايند , علي (ع) در بستر پيغمبر اکرم (ص) خوابيده و آن حضرت از خانه بيرون آمده رهسپار مدينه گرديد و پس از آن حضرت مطابق وصيتي که کرده بود , امانتهاي مردم را به صاحبانش رد کرده , مادر خود و دختر پيغمبر را با دو زن ديگر برداشته به مدينه حرکت نمود

در مدينه نيز ملازم پيغمبر اکرم (ص) بود و ان حضرت در هيچ خلوت و جلوتي علي را کنار نزد و يگانه دختر محبوب خود فاطمه را به وي تزويج نمود و در موقعي که ميان اصحاب خود عقد اخوت مي بست او را برادر خود قرار داد

علي در همه جنگها که پيغمبر اکرم شرکت فرموده بود حاضر شد جز جنگ تبوک که ان حضرت او را در مدينه به جاي خود نشانيده بود و در هيچ جنگي پاي به عقب نگذاشت و از هيچ حريفي روي نگردانيد و در هيچ امري مخالفت پيامبر (ص) را نکرد چنانچه آن حضرت فرمود

هرگز علي از حق و حق از علي جدا نمي شود

علي (ع) در روز رحلت پيامبر اکرم 33 سال داشت و با اينکه در همه فضايل ديني سرآمد و در ميان اصحاب پيغمبر ممتاز بود به عنوان اينکهود جوان است و مردم به واسطه خون هاي که در جنگها پيشاپيش پيامبر اکرم (ص) ريخته با وي دشمنند از خلافت کنارش زدند و به اين ترتيب دست آن حضرت از شوونات عمومي به کلي قطع شد وي نيز گوشه خانه را گرفته به تربيت افراد پرداخت و 25 سال که زمان سه خليفه پس از رحلت پيامبر اکرم(ص) بود گذرانيده و پس از کشته شدن خليفه سوم مردم با ان حضرت بيعت نموده و به خلافت برگزيدند

آن حضرت در خلافت خود که تقريبا 4 سال و 9 ماه طول کشيد سيرت پيامبر اکرم (ص) را داشت و به خلافت خود صورت نهضت و انقلاب داده به اصلاحات پرداخت و البته اين اصلاحات به ضرر برخي از سودجويان تمام مي شد و از اين رود عده اي از صحابه که پيشاپيش آنها عايشه , طلحه , زبير و معاويه بودند خون خليفه سوم را دستاويز قرار داده سر به مخالفت برافراشتند و بناي شورش و آشوب گري گذاشتند

آن حضرت براي خوابانيدن فتنه جنگي با عايشه و طلحه و زبير در نزديکي بصره کرد که به جنگ جمل معروف است و جنگي با معاويه در مرز عراق و شام کرد که به جنگ صفين معروف است و يک سال و نيم ادامه داشت و نيز جنگي با خوارج که در نهروان کرد و به جنگ نهروان معروف است . به اين ترتيب در ايام خلافت خود بيشتر مساعي آن حضرت صرف رفع اختلافات داخلي بود و پس از گذشت زمان کوتاه صبح روز نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجري در مسجد کوفه در سر نماز به دست ابن ملجم که از خوارج بود ضربتي خورده و در شب بيست و يکم همان ماه به شهادت رسيدندحضرت را چونان مشعلي در تاريكي روزگار فرا روي خويش گيريم ودر پرتو نور آن گام برداريم

جواني علي عليه السلام الگويي براي جوانان

- مي گويند بايد از حضرت علي (ع) الگو بگيريم!‌ اما چگونه؟!... من يك جوان هستم! يك جوان با خصوصيات خاص دوران جواني! يك جوان با شور و نشاط خاص اين دوران كه به خنده و تفريح، به شور و احساسات نياز دارد و به الگويي كه مرا به شور آورد!

- با تمام اين حرفها، باز هم بهترين الگو براي تو و براي همه،‌مولاي متقيان است: و بخصوص جواني شان!

- جواني حضرت علي (ع) ؟!

الگو گرفتن يك الگو
- بله ! خود اميرالمؤمنين هم در جواني شان، الگو داشته اند. الگويشان هم پيامبر بوده است. علي (ع) از شش سالگي همراه و همراز پيامبر و در خانه ايشان زندگي مي كرده اند و در همه امور زندگي شان، حتي جزيي ترين مسائل هم به پيامبر اقتدا مي نمودند. يعني خود ايشان هم از يك انسان كامل و والاي ديگر، الگو مي گرفته اند.

- اما چگونه ؟!

- پيامبر اكرم (ص) و علي (ع) همواره با هم بودند، از هنگام عبادت و خلوت در غار حرا گرفته تا مراحل مختلف دعوت خويشان، دعوت عمومي در خانه خدا و حتي سفرهاي تبليغي پيامبر. علي (ع) هميشه اول صبح به ديدار پيامبر مي رفت و آنگاه يكديگر را شاداب ودر آغوش مي كشيدند و احوال هم را مي پرسيدند. آندو بزرگوار اوقات زيادي از شبانه روز را در كنار هم به كار و تلاش مي پرداختند و گاه علي (ع) خالصانه عرق از پيشاني پيامبر (ص) پاك مي كرد و ا يشان نيز صميمانه از او تشكر مي نمود.

علي (ع) خود در اين باره مي فرمايند : ((پيامبر (ص) مرا در دامن خود پروريد. من كودك بودم، پيامبر مرا چون فرزند خود در آغوش گرمش مي فشرد و در استراحتگاه مخصوص خود جاي مي داد... هرگز نيافت كه من دروغي بگويم و در كردار من اشتباهي رخ دهد. من همچون بچه شتري تازه كه پيوسته به دنبال مادرش هست، به دنبال او مي رفتم. او هر روز نكته هاي تازه اي از اخلاق را براي من آشكار مي ساخت. و مرا فرمان ميداد كه در خط او حركت كنم. آن حضرت مدتي از سال در كوه حرا به سر مي برد و كسي جز من او را نمي ديد... من نور وحي و رسالت را ميديدم و بوي خوش ودل انگيز نبوت را احساس مي كردم.. موقعيتي كه من در محضر رسول الله داشتم براي هيچ كس نبود.))

- بسيار خوب!‌ تمام اين حرفها درست! اما حضرت علي، پيامبر را مي ديده اند، وجودشان را لمس مي كرده و به ايشان اقتدا مي كرده اند اما من چه؟! من كه حضرت علي را نمي بينم، چگونه مي توانم از ايشان الگو بگيريم؟!

- تاريخ كه روح، افعال و رفتار اميرالمؤمنين را ديده و نقل كرده است. از او استفاده كن! از ديدگان تاريخ!

- آري! مگر تو نمي گفتي الگويي مي خواهي كه تو را به شور بياورد. آنچه مي تواند يك جوان را به شور بياورد، ديدن حماسه آفريني ها و شورمندي هاي كسي است كه به او علاقمند است. حال چه كس ديگري را سراغ داري كه به اندازه اميرالمؤمنين ، حماسه آفريده باشد. در همان كودكي كه مصادف بود با آغاز بعثت پيامبر، كودكاني كه به تحريك مشركان،‌پيامبر را آزار مي دادند و سنگ مي پراندند، با شجاعت از اطراف پيامبر دور مي كرد. چه كسي ، شب را در بستري پر خطر بجاي ديگري،بجاي محبوبش خوابيده و از آن شب به عنوان لذتبخش ترين شب عمرش ياد كرده است؟ مگر رشادتهاي اميرالمؤمنين را در جنگ بدر نشنيده اي؟! آن هنگام او فقط 25 سال داشته است و به گفته مورخين نيمي از كشته شدگان اين جنگ با ضرب شمشير علي (ع) از پاي در آمده بودند. مي داني در جنگ احد زمانيكه علي (ع) 26 سال داشت،انجا كه در همان اوائل جنگ پرچمدار9 لشكر دشمن را بهخاك انداخت و بعد هم هنگامي كه پيامبر در خطرمحاصره بود پروانه وار به دور آن حضرت مي چرخيد و از وجود مباركشان محافظت مي كرد همه مردم چه ندايي را از آسمان شنيدند:

((لا فتي الا علي،‌ لا سيف الا ذوالفقار))

((علي از همه جوانها بهتر است و ذوالفقار او از همه شمشيرها برنده تر))

- اما جنگ خندق و شجاعت بي همتاي علي (ع) و داوطلب شدن ايشان جهت مبارزه با عمروبن عبدود يكي از نيرومندترين مردان عرب آري همانجا بود كه پيامبر به واسطه اخلاص علي (ع) در اين مقابله بي نظير فرمود :

(( ضربه علي يوم الخندق، افضل من عباده الثقلين))

به راستي كه چنين حمله اي در وصف هيچ دلير مرد ديگري بيان نشده! در آن زمان اميرالمؤمنين 28 سال بيشتر نداشت!

در جنگ خيبر نيز هنگاميكه تمام مردان با تجربه و جنگ ديده سپاه اسلام، شكست خورده بازگشتند، علي (ع) به ميدان آمد و با فتح قلعه محكم و مقاوم خيبر آن پيروزي بزرگ را براي اسلام به ارمغان آورد.

به راستي كه هيچ جوان ديگري،‌ چنين جواني پرشور و هيجان انگيزي نداشته است.

همه مردان بزرگ تاريخ بشريت و پيشاپيش همه آنان علي (ع) در دوران جواني از رموز موفقيت خود بهره برده، راههاي پرپيچ و خم آن را با درخشندگي پشت سر نهاده، توانسته اند كارهاي بزرگي را به انجام رسانند.

تفريح و شادي علي (ع)

- مي داني اي دوست عزيز: من هم حرفهاي تو را مي پذيرم. اما جنگ و شور و حماسه فقط بخشي از زندگي انسان است. جيزهاي ديگري هم هستند كه آدمي بايد به آنها هم توجه كند. الگوي كامل، بايد در آن زمينه ها هم حرف براي گفتن داشته باشد. اينطور نيست؟

- حتماً همينطور است. و من به تو مي گويم كه اميرالمؤمنين در آن موارد هم، الگويي قابل قبول و كامل ارايه مي دهد. آخر تو درباره زندگي اميرالمؤمنين چه فكر كرده اي؟

فكر مي كني تمام زندگي حضرت علي (ع) در جنگ و عبادت خلاصه شده؟



- يعني اينطور نبوده است؟!

- نه كه نبوده است! حضرت علي (ع)، مردي خوش رو و خندان بوده اند. هميشه تبسم خوش آيندي بر لب داشته اند كه دل مؤمنان را شاد مي كرده است. ايشان تفريح هم مي كرده اند. منتها تفريح در ديدگاه علي (ع) ولگردي و اتلاف وقت يا روز را به شب رساندن نبود.

- پس تفريح علي (ع) چگونه بود ؟

علي (ع) كار را تفريح مي دانست.

تفريح او را، مسافرت، كمك به ديگران، تحصيل و تدريس، سرودن، نوشتن، حفظ و قرائت قرآن، مباحثه، نگريستن به طبيعت و ورزش تشكيل مي داد. پرداختن به ورزشهاي شمشيربازي، پرتاب نيزه، اسب سواري، كشتي، وزنه برداري و شركت در مسابقات ورزشي هم براي ايشان جنبه تفريح داشته است.

- چقدر جالب بوده است! احتمالاً به دليل همين ديدگاه اميرالمؤمنين نسبت به تفريح و زندگي بوده است كه اگر سرتاسر زندگي شان را مرور كنيم،‌ لحظه اي توقف و سكون در آن نمي يابيم. گويي حتي يك لحظه هم با لحظه قبلي شان مشابه نبوده است. و درست به دليل همين ديدگاه بود كه شوخي و خنده هم در سيره مولاي متقيان، شكل ديگري داشت.

- مگر شوخي و خنده علي (ع) چگونه بود؟

اميرالمؤمنين اهل شوخي و مزاح بود، اما نه شوخي هاي زننده و بي مزه! بلكه مزاح هاي معنادار و آموزنده!

هرگاه كه يكي از ياران و دوستانش را غمگين و گرفته مي ديد، با شوخي او را خوشحال مي كرد تا اندكي از اندوهش كم شود. از همه مهمتر اينكه، شادي علي (ع) هنگامي بود كه يك كافر، مسلمان مي شد. جنگي به پيروزي ختم مي شد، غذايي به فقير مي رساند، دل غمديده اي را شاد مي كرد،‌مشكلي را از كسي مرتفع مي كرد و كودك يتيمي را ذوق زده مي نمود. نكته ديگر هم اين بود كه مولاي متقيان در شوخي هايش مراقب و محافظ حدود شرعي بود تا حتي به شوخي دروغ نگويد،‌ دل مؤمني را نشكند يا با زن و دختر نامحرمي، شوخي ننمايد.

علي و ارتباط با زنان و دختران

- به طور مثال همين چگونگي ارتباط داشتن با زنها و دخترهاي نامحرم در جامعه، يكي از معضلات امروز ما جوانها است. بخاطر اينكه نه الگوي مناسبي در مورد آ‌ن ارائه شده و نه ديدگاه دين در مورد آن به خوبي مشخص و تبيين شده است. تازه، تندروي ها و كج رويهاي گروهها و طبقات گوناگون در مرحله عمل را هم به آن اضافه كن.

اگر به سيره اميرالمؤمنين دقت كني،‌مي بيني كه حضرت علي (ع) در سنين جواني با زنان سالخورده اسلام سلام و احوالپرسي مي نمود ولي با دختران و زنان جوان نه! حتي سلام هم نمي كرد. در حاليكه پيامبر در همان زمان با زنان و دختران هم سلام و احوالپرسي مي كردند. چون زماني كه علي (ع) 20 ساله و درعنفوان جواني چنين عمل مي نمود، پيامبر اكرم (ص) قريب 50 سال از عمر شريفشان مي گذشت بنابراين از آنجا كه احتمال پيش آمدن گناه دست كم براي طرف مقابل دور از ذهن نبود،‌علي (ع) اين تربيت شده مكتب پيامبر به عنوان يك جوان سعي داشت مسائل ارتباطي و حدود بين دختر و پسر يا به عبارتي زن و مرد را مراعات كند. هر چند وجود نازنين آن حضرت مبرا و پاكيزه از هر گونه آلودگي بود.

از طرفي پيامبر سه دختر جوان به نامهاي زينب، ام كلثوم و فاطمه در خانه داشتند. حضرت علي (ع) با اينكه از كودكي به اين خانه رفت و آمد داشتند،‌ اما در اين رفت و آمدها نهايت دقت را به عمل مي آوردند. در حاليكه همين علي (ع) در دوران خلافتش، وقتي كه حدود 60 سال سن داشت و همسر شهيدي را نيازمند كمك ديد، به ياري او شتافت.

پس در ارتباط با افراد نامحرم ،‌چيزي كه بيش از عوامل ديگر اهميت دارد

نيت و انگيزه طرفين و از همه مهمتر عدم امكان وجود مفسده درا ين ارتباط براي هر دو نفر است!

ياري رساندن به نيازمند و در طلب رضاي خدا آنهم در حد ضرورت مطلوب است و ليكن اين سيره جداي از بهانه جويي براي آشنايي و استمتاعات و لذت جويي و هرگونه آلودگي ديگر است.

به راستي كه كسي چون حضرت علي (ع)، در سنين جواني اش و در ريزترين حركات و رفتارهايش بهترين الگوي نسل جوان ماست.


احاديث نبوى در باره على عليه السلام
انت اخى و وزيرى و وارثى و خليفتى من بعدى.

كفاية الطالب ص 205 (حديث نبوى)

همچنانكه در فصل گذشته آياتى كه در باره ولايت و برترى على عليه السلام نازل شده از كتب عامه استخراج و ثبت گرديد در اين فصل نيز اغلب باحاديث نبوى از كتب معتبره اهل سنت اشاره ميگردد تا هر گونه راه عذر و بهانه‏اى براى آنان مسدود باشد.

1ـحديث غدير:علماء و مفسرين از عامه و خاصه نوشته‏اند كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله موقع مراجعت از حجة الوداع در غدير خم توقف نموده و پس از ايراد خطبه بمردم فرمود آيا من نسبت بشما اولى بتصرف نيستم؟عرض كردند چرا فرمود من كنت مولاه فهذا على مولاه .يعنى هر كس كه من مولا و صاحب اختيار او هستم اين على مولاى او خواهد بود و بدين ترتيب او را بولايت و پيشوائى مردم منصوب گردانيد (1) .

2ـحديث منزلت:احمد بن حنبل و شيخ سليمان بلخى و ابن صباغ مالكى و ديگران نوشته‏اند كه پيغمبر صلى الله عليه و آله بعلى عليه السلام فرمود:انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى (2) .

يعنى تو از من بمنزله هارونى از موسى جز اينكه پس از من پيغمبرى نخواهد بود،بحرانى در كتاب غاية المرام يكصد حديث از عامه و هفتاد حديث از خاصه دراينمورد نقل كرده است (3) .

3ـحديث يوم الانذار:رسول اكرم صلى الله عليه و آله در اوائل بعثت بفرمان خداى تعالى اقوام نزديك خود را جمع نموده و رسالت خويش را بآنان ابلاغ فرمود و در همان مجلس اعلام نمود كه هر كس از شما در پذيرفتن دعوت من سبقت جويد او پس از من جانشين من خواهد بود،از ميان تمام آنان فقط على عليه السلام دعوت آنحضرت را پذيرفت و رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:انت اخى و وزيرى و وارثى و خليفتى من بعدى (4) . (تو برادر و وزير و وارث من و جانشين من پس از من هستى) اين حديث از مهمترين احاديثى است كه در مورد خلافت على عليه السلام هر گونه عذر و بهانه را از ميان بر ميدارد زيرا پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله خلافت على عليه السلام را توأم با نبوت خود در همان موقع ابلاغ فرموده است و اين مطلب تقريبا در تمام كتب تاريخ و تفسير و حديث اهل سنت ذكر شده است و در فصل سوم بخش يكم كتاب تا حدى در اينمورد توضيحات لازمه داده شده است .



ـحديث ثقلين:در كتب معتبره عامه و خاصه با اختلاف كوچكى در كلمات و الفاظ نقل شده است كه هنگاميكه رحلت رسول اكرم نزديك شد فرمود:انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى اهل بيتى و انهما لمن يفترقا حتى يردا على الحوض (5) . (من در ميان شما دو چيز بزرگ و وزين ميگذارم كتاب خدا و عترتم را و آندو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا در كنار حوض بر من وارد گردند.)

حديث ثقلين از احاديث مسلم و قطعى است كه بسندهاى بسيار و عبارات مختلفى روايت شده و سنى و شيعه بصحتش اعتراف و اتفاق دارند و از اين حديث‏و امثال آن چند مطلب مهم استفاده ميشود:

1ـهمچنانكه قرآن تا قيامت در بين مردم باقى ميماند عترت پيغمبر نيز تا قيامت باقى خواهد ماند يعنى هيچ زمانى از وجود امام و رهبر حقيقى خالى نميگردد.

2ـپيغمبر اسلام بوسيله اين دو امانت بزرگ تمام احتياجات علمى و دينى مسلمين را تأمين نموده و اهل بيتش را بعنوان مرجع علم و دانش بمسلمين معرفى كرده و اقوال و اعمالشان را معتبر دانسته است.

3ـقرآن و اهل بيت نبايد از هم جدا شوند و هيچ مسلمانى حق ندارد از علوم اهل بيت اعراض كند و خودش را از تحت ارشاد و هدايت آنان بيرون نمايد.

4ـمردم اگر از اهل بيت اطاعت كنند و باقوال آنها تمسك جويند گمراه نميشوند و هميشه حق در نزد آنها است.

5ـجميع علوم لازمه و احتياجات دينى مردم در نزد اهل بيت موجود است و هر كس از آنها پيروى نمايد در ضلالت واقع نميشود و بسعادت حقيقى نائل ميگردد يعنى اهل بيت از خطاء و اشتباه معصومند و بواسطه همين قرينه معلوم ميشود كه مراد از اهل بيت و عترت تمام خويشان و اولاد پيغمبر نيست بلكه افراد معينى ميباشند كه از جهت علوم دين كامل باشند و خطاء و عصيان در ساحت وجودشان راه نداشته باشد تا صلاحيت رهبرى داشته باشند و آنها عبارتند از على عليه السلام و يازده فرزندش كه يكى پس از ديگرى بامامت منصوب شده‏اند (6) .

5ـحديث سفينة:از ابن عباس و ديگران نقل شده است كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:مثل اهل بيتى مثل سفينة نوح من ركبها نجا و من تخلف عنها غرق (7) .يعنى مثل خاندان من داستان كشتى نوح است هر كه سوار آن شد نجات يافت و هر كه تخلف نمود غرق گرديد.

محمد بن ادريس شافعى ضمن اشعار خود باين حديث اشاره كرده و گويد:

و لما رأيت الناس قد ذهبت بهم‏
مذاهبهم فى ابحر الغى و الجهل‏
ركبت على اسم الله فى سفن النجا
و هم اهل بيت المصطفى خاتم الرسل‏
و امسكت حبل الله و هو ولاءهم‏
كما قد امرنا بالتمسك بالحبل. (8)

يعنى چون مردم را غرق درياهاى گمراهى و نادانى ديدم بنام خداى تعالى در كشتيهاى نجات كه آنها خاندان رسالت و اهلبيت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله هستند تمسك جستم و بحبل خدا كه دوستى آن خاندان است تمسك جستم همچنانكه بما امر شده است كه بآن حبل الله تمسك جوئيم.

6ـحديث حق:علماى عامه و خاصه بطرق مختلفه نقل كرده‏اند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:على مع الحق و الحق مع على. (على هميشه همراه با حق بوده و حق هم با على است) بحرانى در غاية المرام پانزده حديث از عامه و يازده حديث از خاصه در اينمورد نقل كرده است (9) .

7ـان علينا منى و انا منه و هو ولى كل مؤمن بعدى (10) على از من و من هم از او هستم و او ولى هر مؤمنى است) .

8ـلكل نبى وصى و وارث و ان عليا وصيى و وارثى (11) .

براى هر پيغمبرى جانشين و وارثى است و البته جانشين و وصى من هم على است.

9ـمن اطاعنى فقد اطاع الله و من عصانى فقد عصى الله،و من اطاع عليا فقد اطاعنى و من عصى عليا فقد عصانى (12) .

هر كس مرا اطاعت كند خدا را اطاعت كرده است و هر كه مرا نافرمانى كندخدا را نافرمانى كرده است،و كسيكه على را اطاعت كند مرا اطاعت كرده و هر كه على را نا فرمانى كند مرا نافرمانى كرده است.

10ـانا و على حجة الله على عباده (13) .

من و على حجة خداونديم بر بندگانش.

11ـعلى مع القرآن و القران مع على لا يفترقان حتى يردا على الحوض (14) .

على با قرآن و قرآن با على است آندو از هم جدا نميشوند تا كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.

12ـما انا سددت ابوابكم و فتحت باب على و لكن الله فتح باب على و سد ابوابكم (15) .

(رسول اكرم فرمود درب خانه‏هاى ابو بكر و عمر و عباس بن عبد المطلب و ديگران را كه بمسجد باز ميشد مسدود كردند و فقط درب خانه حضرت امير را باز گذاشتند،عباس بن عبد المطلب علت اين امر را از حضرتش پرسيد پيغمبر صلى الله عليه و آله چنين فرمود) من درهاى خانه‏هاى شما را نبستم و در خانه على را باز نگذاشتم و لكن خداوند درهاى شما را مسدود كرد و در خانه على را باز گذاشت.

13ـان الله جعل ذرية كل نبى فى صلبه و جعل ذريتى فى صلب على بن ابيطالب (16) .

خداوند نسل و اولاد هر پيغمبرى را در صلب او قرار داد و ذريه مرا در صلب على بن ابيطالب گذاشت.ـيا على انت اول المؤمنين ايمانا و اول المسلمين اسلاما و انت منى بمنزلة هارون من موسى (17) .

يا على تو اولين كسى هستى از مؤمنين كه ايمان آوردى و اولين كسى از مسلمين هستى كه اسلام آوردى و نسبت تو بمن بمنزله هارون است بموسى.

15ـانت اخى فى الدنيا و الآخرة (18) .

(رسول اكرم صلى الله عليه و آله ميان هر دو نفر از اصحابش عقد اخوت بست على عليه السلام در حاليكه چشمانش اشگ آلود بود آمد و عرض كرد يا رسول الله ميان اصحاب عقد اخوت برقرار كردى و مرا با كسى برادر ننمودى پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود) تو در دنيا و آخرت برادر منى.

16ـانا سيد النبيين و على سيد الوصيين و ان اوصيائى بعدى اثنى عشر اولهم على و آخرهم القائم المهدى عليه السلام (19) .

من سرور انبياء و على سرور اوصياء است و البته اوصياى من پس از من دوازده نفرند كه اولى آنها على و آخرشان قائم مهدى ميباشد. (در اين حديث علاوه بر خلافت على عليه السلام بخلافت ائمه ديگر نيز اشاره شده است.)

17ـمن احب عليا فقد احبنى و من ابغض عليا فقد ابغضنى و من اذى عليا فقد اذانى و من اذانى فقد اذى الله (20) .

هر كه على را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كه على را دشمن بدارد با من دشمنى كرده است و كسيكه على را اذيت كند مرا آزار رسانده و هر كه مرا آزار رساند خدا را آزار نموده است.ـحب على بن ابيطالب يأكل السيئات كما تأكل النار الحطب (21) .

دوستى على بن ابى طالب بديها را ميخورد (از بين مى‏برد) همچنانكه آتش هيزم را ميخورد (ميسوزاند) .

19ـانا مدينة العلم و على بابها فمن اراد العلم فليأت الباب (22) .

من شهرستان علم هستم و على هم دروازه آنست پس هر كه علم را بخواهد بايد از در آن وارد شود.

20ـيا على خلقت انا و انت من شجرة،فانا اصلها و انت فرعها و الحسن و الحسين اغصانها فمن تعلق بغصن منها ادخله الله الجنة (23) .

رسول اكرم صلى الله عليه و آله بعلى عليه السلام فرمود من و تو از يكدرختى آفريده شده‏ايم كه من ريشه آندرخت و تو فرع (تنه) آن هستى و حسن و حسين شاخه‏هاى آن ميباشند پس هر كس بيكى از آنشاخه‏ها بياويزد خداى تعالى او را داخل بهشت گرداند.

21ـانت سيد فى الدنيا و سيد فى الآخرة،من احبك فقد احبنى و حبيبى حبيب الله و عدوك عدوى و عدوى عدو الله عز و جل،ويل لمن ابغضك من بعدى (24) .

عبد الله بن عباس گويد نبى اكرم صلى الله عليه و آله بعلى بن ابى طالب نگاه كرد و فرمود :تو در دنيا سرورى و در آخرت سرورى،هر كس ترا دوست دارد مرا دوست داشته و دوست من دوست خداوند است و دشمن تو دشمن من است و دشمن من دشمن خداوند عز و جل است،واى بحال آنكه پس از من ترا دشمن بدارد.

22ـعلى يوم القيامة على الحوض لا يدخل الجنة الا من جاء بجوازمن على بن ابى طالب (25) .

مجاهد از ابن عباس نقل ميكند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:على در روز قيامت كنار حوض است كسى به بهشت داخل نميشود مگر اينكه از على بن ابى طالب جوازى آورده باشد .

23ـلا يجوز احد الصراط الا من كتب له على الجواز (26) .

قيس بن حازم گويد ابو بكر و على بن ابى طالب بهم برخورد كردند ابو بكر تبسم نمود على عليه السلام فرمود چه شده كه تبسم كردى؟ابو بكر گفت از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه ميفرمود:احدى از صراط نميگذرد مگر كسى كه على براى او جواز نوشته باشد.

24ـحبك ايمان و بغضك نفاق و اول من يدخل الجنة محبك و اول من يدخل النار مبغضك (27) .

ابو سعيد خدرى گويد رسول خدا صلى الله عليه و آله بعلى عليه السلام فرمود دوستى تو ايمان و دشمنى تو نفاق است و اول كسيكه داخل بهشت ميشود دوستدار تو و اول كسيكه داخل دوزخ گردد دشمن تست.

25ـستكون بعدى فتنة،فاذا كان ذلك فالزموا على بن ابى طالب فانه اول من امن بى و اول من يصافحنى يوم القيامة و هو الصديق الاكبر و هو فاروق هذه الامة يفرق بين الحق و الباطل و هو يعسوب الدين (28) .

بزودى پس از من فتنه‏اى بر پا خواهد بود،پس زمانيكه چنين شد ملازم على بن ابى طالب باشيد زيرا كه او اول كسى است كه بمن ايمان آورد و اول كسى است كه در روز قيامت با من مصافحه ميكند،او صديق اكبر و فاروق (جدا كننده) اين امت است كه ميان حق و باطل جدائى افكند و او بزرگ و پيشواى دين است.

26ـيا على انت قسيم الجنة و النار يوم القيامة (29) .

يا على توئى تقسيم كننده بهشت و دوزخ در روز قيامت.

شافعى در اينمورد چنين گويد:على حبه جنةـقسيم النار و الجنةـوصى المصطفى حقاـامام الانس و الجنة.همچنين در باره اين روايت كه على عليه السلام قسمت كننده بهشت و دوزخ است از احمد بن حنبل پرسيدند احمد گفت چرا منكر آن ميشويد مگر از نبى اكرم صلى الله عليه و آله براى ما روايت نشده است كه بعلى فرمود ترا دوست ندارد مگر مؤمن و دشمن ندارد مگر منافق؟گفتند چرا،احمد گفت مؤمن كجا است؟گفتند در بهشت،گفت منافق كجا است؟گفتند در دوزخ،قال احمد فعلى قسيم الجنة و النار (30) .

27ـان الله حرم الجنة على من ظلم اهل بيتى او قاتلهم او اغار عليهم او سبهم (31) .

خداوند بهشت را بر كسى كه بخاندان من ستم كند يا با آنها مقاتله نمايد يا بآنها هجوم بياورد و يا دشنامشان دهد حرام كرده است.

28ـالنظر الى وجه على بن ابى طالب عبادة و ذكره عبادة و لا يقبل ايمان الا بولايته و البرائة من اعدائه (32) .

عمار و معاذ و عايشه از پيغمبر صلى الله عليه و آله نقل ميكنند كه فرمود:نگاه كردن بصورت على عبادت است و ذكر او عبادت است و ايمان كسى پذيرفته نميشود مگر بولايت او و تبرى جستن از دشمنانش.

28ـعنوان صحيفة المؤمن حب على بن ابيطالب (33) .ديباچه و عنوان نامه عمل مؤمن حب على بن ابيطالب است.

30ـألا ادلكم على من اذا استرشد تموه لن تضلوا و لن تهلكوا؟قالوا بلى يا رسول الله،قال هو ذا و اشار الى على بن ابيطالب عليه السلام ثم قال و اخوه و ازروه و اصدقوه و انصحوه فان جبريل اخبرنى بما قلت لكم (34) .

زيد بن ارقم گويد ما هنگاميكه در خدمت پيغمبر صلى الله عليه و آله نشسته بوديم فرمود :آيا شما را راهنمائى نكنم بكسى كه چون از او استرشاد كنيد هرگز گمراه نشويد و هرگز بهلاكت نيفتيد؟گفتند چرا يا رسول الله!فرمود آنكس اينست و اشاره بعلى بن ابيطالب نمود و سپس فرمود با او برادرى كنيد و ياريش نمائيد و او را محب صادق و دوست راستين باشيد زيرا آنچه را كه (در باره وى) بشما گفتم جبرئيل بمن خبر داد.

31ـهذا على بن ابيطالب لحمه لحمى و دمه دمى و هو منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى يا ام سلمة هذا على امير المؤمنين و سيد المسلمين و وصيى و عيبة علمى و بابى الذى اوتى منه و معى فى السنام الا على يقتل القاسطين و الناكثين و المارقين (35) .

حموينى از ابن عباس نقل كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بام سلمه فرمود :اين على بن ابيطالب است كه گوشت او گوشت من و خون او خون من است و او از من مانند هارون از موسى است جز اينكه پس از من پيغمبرى نخواهد آمد،اى ام سلمه اين على است كه امير مؤمنين و سرور مسلمين و وصى من بوده و گنجينه علم من و باب علم من است كه كسى بمن نرسد مگر از آن باب و در درجات عاليه بهشت با من خواهد بود و با قاسطين و ناكثين و مارقين (معاويه و اصحاب جمل و خوارج) خواهد جنگيد.ـقيل يا رسول الله من صاحب لواك فى الآخرة؟قال:صاحب لواى فى الدنيا على بن ابيطالب (36) .

جابر بن سمرة گويد گفته شد يا رسول الله صاحب پرچم تو در آخرت كيست؟فرمود على بن ابيطالب كه در دنيا حامل لواى من است.

23ـحق على على المسلمين كحق الوالد على ولده (37) .

حق على عليه السلام بر مسلمين مانند حق پدر بر فرزندش است.

34ـعن ابى ايوب انصارى ان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم قال لفاطمة:اما علمت ان الله اطلع الى اهل الارض فاختار منهم اباك فبعثه نبيا،ثم اطلع الثانية فاختار بعلك فاوحى الى فانكحته و اتخذته وصيا (38) .

ابو ايوب انصارى گويد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله بفاطمه عليها السلام فرمود:آيا نميدانى كه خداوند بمردم روى زمين نگريست و از ميان همه آنها پدرت را انتخاب كرده و به پيغمبرى مبعوث فرمود،آنگاه بار دوم نگريست شوهرت را اختيار كرد و بمن وحى فرستاد كه ترا باو تزويج نموده و او را جانشين (خود) قرار دهم.

35ـان وصيى على بن ابيطالب و بعده سبطاى الحسن و الحسين تتلوه تسعة ائمة من صلب الحسين،قال يا محمد (صلى الله عليه و آله) فسمهم لى،قال اذا مضى الحسين فابنه على،فاذا مضى على فابنه محمد،فاذا مضى محمد فابنه جعفر فاذا مضى جعفر فابنه موسى،فاذا مضى موسى فابنه على،فاذا مضى على فابنه محمد فاذا مضى محمد فابنه على،فاذا مضى على فابنه‏الحسن،فاذا مضى الحسن فابنه الحجة محمد المهدى فهؤلاء اثنا عشر (39) .

شيخ سليمان بلخى در كتاب ينابيع المودة از كتاب فرائد السمطين نقل ميكند كه يك يهودى خدمت رسول اكرم شرفياب شد و ضمن سؤالاتى از اوصياى آنحضرت پرسيد پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود:وصى من على بن ابيطالب است و پس از او دو نواده من حسن و حسين و دنبال آن نه امام از صلب حسين هستند.

يهودى عرض كرد يا محمد (صلى الله عليه و آله) براى من آنها را نام ببر،فرمود چون حسين بگذرد پسرش على و چون على بگذرد پسرش محمد و چون محمد بگذرد پسرش جعفر و چون جعفر بگذرد پسرش موسى و چون موسى بگذرد پسرش على و چون على بگذرد پسرش محمد و چون محمد بگذرد پسرش على و چون على بگذرد پسرش حسن و چون حسن بگذرد پسرش حجت مهدى (عليهم السلامند) پس اوصياى من اين دوازده نفرند.در اين حديث علاوه بر تعداد أئمه اطهار عليهم السلام صريحا نام آنان نيز ذكر شده است.

بارى در اينمورد احاديث زياد است كه اگر بيش از اين نوشته شود مثنوى هفتاد من كاغذ شود و ما بهمين مقدار از كتب معتبره عامه اكتفا كرديم در صورتيكه كتب حديث و تاريخ اماميه پر از اين قبيل احاديث است كه ما چيزى از آنها ننوشتيم.

مطالب مشابه ...










سلام خدمت همه ی عزیزان
من دوباره اومدم...تازه تر از همیشه...
بازم در خدمتتونمKhansariha (214)

۱۲-۱۰-۱۳۹۰ ۰۹:۲۴ صبح
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط هادی

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  حضرت امام حسین علیه السلام (بخش اول) senior engineer 0 121 ۱۶-۷-۱۳۹۱ ۱۲:۴۹ عصر
آخرین ارسال: senior engineer
  حضرت امام حسین علیه السلام (بخش دوم) senior engineer 0 107 ۱۶-۷-۱۳۹۱ ۱۲:۴۸ عصر
آخرین ارسال: senior engineer
  حضرت علی علیه السلام و اهل بیت اسلام در قرآن(بخش اول) senior engineer 0 61 ۱۶-۷-۱۳۹۱ ۱۲:۴۷ عصر
آخرین ارسال: senior engineer
  حضرت علی علیه السلام و اهل بیت اسلام در قرآن (بخش دوم) senior engineer 0 62 ۱۶-۷-۱۳۹۱ ۱۲:۴۶ عصر
آخرین ارسال: senior engineer
  حضرت محمد مصطفی (ص) (بخش اول) senior engineer 0 116 ۱۶-۷-۱۳۹۱ ۱۲:۴۵ عصر
آخرین ارسال: senior engineer
  حضرت محمد مصطفی (ص) (بخش دوم) senior engineer 0 89 ۱۶-۷-۱۳۹۱ ۱۲:۴۴ عصر
آخرین ارسال: senior engineer
  حضرت مهدي (عج) (بخش اول) senior engineer 0 82 ۱۶-۷-۱۳۹۱ ۱۲:۴۳ عصر
آخرین ارسال: senior engineer
  حضرت مهدي (عج) (بخش دوم) senior engineer 0 80 ۱۶-۷-۱۳۹۱ ۱۲:۴۲ عصر
آخرین ارسال: senior engineer
  حضرت مهدي (عج) (بخش سوم) senior engineer 0 96 ۱۶-۷-۱۳۹۱ ۱۲:۴۲ عصر
آخرین ارسال: senior engineer
  حضرت مهدي (عج) (بخش چهارم) senior engineer 0 121 ۱۶-۷-۱۳۹۱ ۱۲:۴۲ عصر
آخرین ارسال: senior engineer

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان