تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

جامعه شناسي و اقتصاد و فرهنگ در ايران امروز

نویسنده پیام
  • ♔ αϻἰг κнаη ♔
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,105
  • تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰
  • اعتبار: 1090
  • تحصیلات:زیر دیپلم
  • علایق:مبارزه
  • محل سکونت:ایران زمین
  • سپاس ها 34949
    سپاس شده 49155 بار در 13535 ارسال
  • امتیاز کاربر: 551,587$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
جامعه شناسي و اقتصاد و فرهنگ در ايران امروز
جامعه شناسي و اقتصاد و فرهنگ در ايران امروز

مقدمه
نوشتن اين تحقيق باعث شد كه با كتابهاي جديد آشنا شوم كه خواندن آنها خالي از لطف نبود. من در نوشتن اين تحقيق از كتابخانه هاي مجتمع فرهنگي – هنري كوثر كه جا دارد از مسئول آن بخاطر همكاري خوب كه با بنده داشته تشكر كنم و همچنين كتابخانه ي دانشگاه ارشاد استفاده كردم.
سطح كتابخانه‌ي مجتمع فرهنگي – هنري كوثر خوب بود اما متأسفانه كتابخانه‌ي دانشگاه در سطح مطلوب نبود و كتابهاي متنوعي نداشت.
در اين تحقيق ابتدا تعاريفي از فرهنگ، انواع فرهنگ و ويژگيهاي آن آمده و سپس به بحث اقتصاد و فرهنگ در كشورمان پرداخته شده است.
در پايان جا دارد از جناب آقاي فتحعلي استاد عزيزم كه باعث شدند با راهنمايي هاي خوبشان هرچه بهتر اين تحقيق را آماده كنم تشكر و قدرداني كنم.


فصل اول
تعريف فرهنگ:
بنابر يك برداشت نادرست همگاني، برخي از اعضاي جامعه فرهنگ دارند و برخي ديگر فرهنگ ندارند. اما از ديدگاه جامعه شناختي، هر انسان بزرگسال عادي، از فرهنگ برخوردار است. فرهنگ را مي توان بعنوان مجموع ويژگيهاي رفتاري و عقيدتي اكتسابي اعضاي يك جامعه خاص تعريف كرد. واژه‌ي تعيين كننده در اين تعريف، همان واژه‌‌ي اكتسابي است كه فرهنگ را از رفتاري كه نتيجة وراثت زيست شناختي است، متمايز مي سازد.

فرهنگ و جامعه
جامعه به گروهي از افراد اطلاق مي شود كه مدت زمان درازي با هم زندگي كرده باشند، سرزميني را در اشغال خود داشته باشند و سرانجام، توانسته باشند خودشان را با عنوان يك واحد اجتماعي متمايز از گروههاي ديگر سازمان داده باشند. فرهنگ و جامعه نمي تواند جدا از همديگر وجود داشته باشند. هيچ جامعه اي بدون فرهنگ ويژه اش نمي تواند وجود داشته باشد.
جامعه‌ي ما نيز مانند هر جامعه‌ي ديگر فرهنگي دارد كه از نسلي به نسلي ديگر منتقل شده است. اين فرهنگ، تكنولوژي‌، نهادهاي مذهبي، زبان، ارزشها، باورداشتها، قوانين و سنتهايمان را در بر مي‌گيرد. اين فرهنگ هم از طريق نهادهاي رسمي (مانند مدارس دولتي) و هم بوسيله‌ي نهادهاي غيررسمي (مانند گروههاي همسالان) انتقال داده مي شود.

ارتباط نمادي:
عاملي كه در واقع انسانها را از حيوانات جدا مي سازد، همان توانايي انسانها در برقراري ارتباط در يك سطح بسيار پيچيده است. استعداد بسيار تكامل يافته‌ي انسانها در برقراري ارتباط نمادي، فراگيري فرهنگ را آسان مي‌سازد و انتقال فرهنگ را از نسلي به نسل ديگر امكان‌پذير مي‌كند. جامعه‌شناسان و انسانشناسان براين همداستانند كه اگر انسانها توانايي پرورانيدن زبان و ارتباط را نداشتند هرگز نمي توانستند بعنوان يك نوع باقي بمانند.
انسانها با توسل به نمادها به سه شيوه‌ي بنيادي ارتباط برقرار مي‌كنند:
نخستين شيوه زبان گفتاري است كه به الگوهايي صوتي اطلاق مي‌شود كه هر يك معنايي براي خود دارد. زبان گفتاري آموزش و ارتباط را آسان مي‌سازد.
دومين شيوه‌ي ارتباط، زبان نوشتاري است كه همان ثبت ترسيمي زبان گفتاري است. اين زبان به حفظ آموزش و ميراث فرهنگي كمك مي‌كند.
سويم شيوه زبان جسماني است. اين اصطلاح از ادبيات عاميانه برگرفته شده و بر مبادله‌ي معنايي از طريق اداها و وضعيتهاي جسماني دلالت مي كند.

هنجارهاي فرهنگي:
يك هنجار فرهنگي در واقع يكي از معيارهاي تثبيت شده‌ي آن چيزي است كه گروه از نظر فكري و رفتاري از اعضايش انتظار دارد. اين چشمداشتها و رفتارهاي ناشي از آنها، از فرهنگي به فرهنگ ديگر تفاوت مي‌پذيرند. هنجارهاي فرهنگي صورتهاي گوناگوني را مي پذيرند كه برخي از اين صورتها در زير آورده مي شوند:
1-ارزشها: احساسات ريشه داري هستند كه اعضاي يك جامعه در آنها سهيمند. همين احساسات غالباً اعمال و رفتار اعضاي جامعه را تعيين مي كنند.
2-آداب و رسوم: به شيوه‌هاي عملكرد مرسوم و خوكرده، در داخل يك جامعه اطلاق مي‌شود.
مثالهاي آداب و رسوم رايج در بيشتر جوامع بشري عبارتند از: سلام كردن، خداحافظي كردن، دست دادن، سه يا چهار وعده غذا خوردن، انجام مراسم خاص در عروسيها و سوگواريها.
3-عرف: به رسومي اطلاق مي شود كه دلالتهاي مهم شايست و ناشايست دارند. عرفهاي هر جامعه‌اي غالباً در نظام حقوقي و آموزشهاي مذهبي آن منسجم مي‌شوند. قوانين در واقع همان عرفهايي‌اند كه اهميت ويژه‌اي دارند و از همين روي، به صورت مقررات قانوني رسميت مي‌يابند. آنهايي كه اين مقررات را نديده مي گيرند. در معرض مجازات قانوني قرار مي گيرند.
در بيشترين جوامع بشري، آدمكشي، ضرب و جرح، خيانت به كشور، تجاوز به عنف، به شدت ممنوعند – گذشته از اين منهيات قانوني كاملاً آشكار، عرفهايي نيز هستند كه اگر كسي آنها را رعايت نكند، با واكنش شديد عامه‌ي مردم روبرو مي شود. مانند اهانت به نمادهاي مذهبي و برهنه ظاهر شدن در يك مكان. عرفها ممكن است طي فراگردي ناخودآگاه و برنامه‌ريزي نشده و غيرمستقيم و يا با تصويب قانوني كه برنامه‌ريزي شده و عمدي است، دگرگون شوند.

فرهنگ آرماني و فرهنگي واقعي:
برخي اعمال هستند كه عموماً به شدت نهي شده‌اند ولي به گونه‌اي خصوصي رواج دارند. فرهنگ آرماني به الگوهاي رفتاري آشكار و رسماً پذيرفته شده اطلاق مي‌شود. درحاليكه فرهنگ واقعي به آن چيزي اطلاق مي شود كه مردم عملاً انجام مي‌دهند. كمتر پيش مي‌آيد كه عملكردهاي واقعي انسانها و الگوهاي آرماني يك جامعه، طي يك مدت زمان طولاني، همچنان متفاوت باقي مانند.
در سراسر جوامع بشري، نمونه‌هاي تفاوت ميان فرهنگ آرماني و فرهنگ واقعي، فراوانند.
براي مثال از افراد جامعه انتظار مي‌رود كه در معامله با ديگران درستكاري و امانت را رعايت كنند ولي در عمل و در بسياري از موارد تقلب و دروغگويي در بازار معاملات رواج دارد. در مدرسه به كودكان و دانش‌آموزان يادداده مي‌شود كه به ديگران دروغ نگويد، ولي آنها در جامعه و در عمل مي‌بينيد كه دروغگويي چندان هم نادر نيست.

سازمان فرهنگ
هر فرهنگي به شيوه‌اي سازمان مي گيرد كه افراد و گروهها بتوانند در چهارچوب آن با يكديگر به گونه‌ي موثري منش متقابل داشته باشند. يك عنصر فرهنگي به كوچكترين واحد يك فرهنگ اطلاق مي‌شود: اين عنصر مي‌تواند يك عبارت، يك شيئي، يك ادا يا يك نماد باشد. مجموعه‌ي فرهنگي به مجموعه‌اي از عناصر مرتبط فرهنگي اطلاق مي‌شود. نهاد به يك نظام روابط اجتماعي الگودار و سازان يافته‌اي اطلاق مي‌شود كه در چهارچوب آن كاركردهاي ضروري جامعه انجام مي‌گيرد و نيازهاي حياتي فردي و گروهي برآورده مي‌شوند.
هر جامعه‌اي براي انجام دادن كاركردهاي ضروري خود برآوردن نيازهاي حياتي اعضايش، پنج نهاد بنيادي در اختيار دارد كه عبارتند از:
-نهاد خانواده
-نهاد آموزشي
-نهاد سياسي
-نهاد اقتصادي
-نهاد مذهبي
فزون بر اينها جوامع نوين از نهادهاي ديگري نيز برخوردارند. براي مثال در بيشتر كشورها، نهادهاي نظامي و تفريحي نيز وجود دارند.
خرده فرهنگ به گروهي كوچكتر از يك جامعه تعلق دارد كه به فرهنگ بزرگتر جامعه بخاطر پذيرش بسياري از هنجارهاي آن وابستگي دارد ولي از آنجا كه هر خرده‌ فرهنگي هنجارهاي ويژه‌ي خودش را نيز داراست، از فرهنگ بزرگتر تمايز مي‌يابد. از خرده فرهنگ بزرگان غالباً بعنوان يك خرده فرهنگ، ذكر مي‌شود. افراد وابسته به اين خرده فرهنگ ارزشهايي نهاده شده بوسيله‌ي طبقه‌ي متوسط جامعه را كه بر سختكوشي، انضباط مشخصي و آرزوهاي بزرگ تاكيد دارند، قبول ندارند، اما ممكن است ارزشهاي ديگري چون رقابت را كه در فرهنگ غالب پذيرفته شده است، بپذيرند. اعضاي يك خرده فرهنگ از جامعه بزرگتر جدا نيستند، زيرا به شيوه‌هاي گوناگون با نهادهاي سنتي طبقه‌ي متوسط در تماسند. به احتمال زياد، افراد وابسته به خرده فرهنگها غالباً با رد و عدم قبول كساني روبرو مي‌شوند كه ارزشها ميان فرهنگ غالب را مي‌سازد.
ضد فرهنگ، به گروههايي تعلق دارد كه هنجارها چشمداشتهاي فرهنگ غالب را به شدت رد و با آن مقابله مي‌كنند.
اگر فرهنگي، كاركرد درستي داشته باشد و نيازهاي جامعه را برآورده سازد، عناصر گوناگونش بايد به درستي با همديگر همكاري داشته باشند. يكپارچگي فرهنگي، به سازمان و عملكرد كاركردي و يكپارچه‌ي همه‌ي عناصر و مجموعه‌هاي يك فرهنگ اطلاق مي‌شود.

فرهنگ يكپارچه:
آن فرهنگي است كه در آن عناصر و مجموعه‌هاي فرهنگي روابط متقابل تنگاتنگي داشته باشند هر تغييري در يك مجموعه‌ي فرهنگي احتمالاً موجب تغييري در مجموعه‌ي ديگر مي‌شود و سرانجام تغييري در كل فرهنگ جامعه پديد مي‌آورد. وقتيكه سرخپوستان دشتهاي بزرگ امريكا وادار به زندگي در يك منطقه محدود شدند از گوشت بوفالو كه منبع غذايي مرسومشان بود محروم ماندند. در چنين شرايطي آشكار است كه رژيم غذايي و عادتهاي گردآوري غذاي آنها دچار اخلال شده است و در ضمن، باورداشتها و ارزشهايشان در باره‌ي تقدس بوفالو يا اهميت شكار آن به هنگام آزمايش شايستگي يك پسر نوجوان نيز اعتبارشان را از دست دادند. پس هرگونه دگرگوني در بخشي از يك فرهنگ يكپارچه مي‌تواند موجب تغيير در بخش ديگر آن گردد.

قومپرستي:
قومپرستي به گرايش افراد يك جامعه در جهت برتر پنداشتن فرهنگ ويژه‌شان، اطلاق مي شود. ما بر اثر سعادت و سنت و غالباً بوسيله‌ي رويكردهاي اجتماعي تلقين شده، تحريك به قومپرستي مي‌شويم. براي همين، وقتي اعضاي يك گروه در باره‌ي اعضاي گروهي ديگر داوري مي‌كنند. كار قومپرستي غالباً به يك نوع احساس برتري مي‌انجامد.
نمونه‌هاي قومپرستي فراوانند. شهرنشينان روستانشينان را دهاتي مي‌انگارند. درحاليكه روستائيان نيز به نوبه‌ي خود شهري‌ها را كلاهبردار مي‌خوانند. جوانها از پذيرش صاحبان قدرت اكراه دارند. حال آنكه بزرگسالان آنها را جوانكهاي گستاخ مي‌خوانند. مبلغان مسيحي يك جامعه‌ي قبيله‌اي توسعه نيافته را يك گروه كافر مي‌انگارند، حال آنكه اعضاي همين جامعه‌ي توسعه نيافته اين مبلغان را مردمي بيگانه و بد دين مي‌پندارند.


شخصيت و قومپرستي:
گرچه هر جامعه‌اي نوعي قومپرستي را برمي‌انگيزانند، اما همه‌ي اعضاي جامعه به يك اندازه قومپرست نيستند. برخي سنتهاي شخصيتي بيشتر از سنتهاي ديگر گرايشهاي قومپرستانه دارند. بررسيها نشان مي‌دهند كه افرادي كه بر ضد يك گروه پيش‌داوري دارند غالباً عليه بسياري از گروههاي ديگر نيز تعصب دارند.

نتايج مثبت قومپرستي:
قومپرستي براي احساس وفاداري فرد به گروه و بالا بردن سطح روحيه، ميهن‌پرستي و مليت گرايي، به كار مي‌آيد. وانگهي، قومپرستي، از طريق هواداري از ابقاي وضع موجود، همچون سپري در برابر تغيير، عمل مي‌كند.
مثال: در زمان جنگ براي آنكه روحيه‌ي مردم در سطح بالايي حفظ شود، براي آنها ضروري است كه باور داشته باشند نظام اجتماعي، ارزشها، باورداشتها و سنتهايشان بهترين‌اند و يا دست كم بهتر از آن دشمن‌اند. اين بسيار مهم است كه آنها از نظام حكومتي و ارزشهاي مردمي كه با آنها در جنگند، بيزار باشند. سطح بالاي قومپرستي به طبع درجه‌ي بالايي از ميهن پرستي و مليت‌گرايي را به بار مي‌آورد.

آثار منفي قومپرستي:
شايد مهمترين نتيجه‌ي زيانبار قومپرستي اين باشد كه از نوآوريهايي كه پيامدهاي سودمندي براي اعضاي يك جامعه دارند، غالباً جلوگيري مي‌كند. از آنجا كه افكار بيگانه با بدگماني نگريسته مي‌شوند و نادرست خوانده مي‌شوند، مسئله‌اي كه در يك جامعه بايد به آساني حل شود، به علت عدم استفاده از راه‌حلهاي خارجي، متأسفانه مدت زمان نامعلومي حل نشده بر جاي مي‌ماند. قومپرستي در افراطي‌ترين صورت آن به طرد بيهوده‌ي خردمندي دانش فرهنگهاي ديگر مي‌انجامد و از تبادل و غناي فرهنگي جلوگيري مي‌كند.

نسبت فرهنگي:
شناخت الگوهاي رفتاري گروههاي ديگر امكان ندارد، اگر كه خواسته باشيم آنها را تنها برحسب انگيزه‌ها و ارزشهاي خودمان تحليلي كنيم. معنا و ارزش يك عنصر فرهنگي را بايد در ارتباط با بافت فرهنگي خود آن سنجيد. عنصري كه در يك جامعه مخل ثبات است، ممكن است مايه‌ي استواري يك جامعه‌ي ديگر باشد. ارزش يك رسم را مي‌توان تنها از طريق نقشي كه آن رسم در فرهنگ خودش دارد ارزيابي كرد.
ورزشكاران حرفه‌اي در بازيهاي ورزشي‌شان چون هاكي روي يخ، مبارزه با بازيكنان تيم مقابل سرشار از تنه‌زدنها / خشونتها و پرخاشگريها است. با توجه به انتظارهايي كه از اين بازيكنان مي‌رود، صدمه‌ي جدي ديدن اين بازيكنان پديده‌اي معمول است. اما براي تماشاگران هاكي روي يخ حرفه‌اي كه براي جان انسانها ارزش بسيار قائلند فهم رفتار اين بازيكنان گهگاه امكان‌ناپذير مي‌شود.

ضربه‌ي فرهنگي:
هنگاميكه يك فرد در يك محيط فرهنگي بيگانه و در ميان مردمي قرار مي گيرد كه در باورداشتهاي بنياديشان سهيم نيستند دچار ضربه‌ي فرهنگي مي‌شوند.
مثلاً، اگر يك انگليسي از گينه‌ي نو بازديد كند و رفتار شكارگران انسان را در قبايل آنجا ببيند، به راستي دچار ضربه‌ي فرهنگي مي‌شود، زيرا شيوه‌ي زندگي اين قبايل با شيوه‌ي زندگي او بسي متفاوت است. اين انگليسي بيگمان از ديدن صحنه‌ي شكار انسان دچار چندش مي‌شود.



دگرگوني فرهنگي:
هرچند كه مردم عموماً از رهاكردن سنتها، ارزشها و رسوم كهن و پذيرش ارزشهاي تازه به جاي آنها كراهت دارند، اما هيچ فرهنگي نيست كه طي يك دوره‌ي زماني هيچ گونه دگرگوني را پذيرا نشده باشد. روشها و درجه‌ي اين دگرگوني، البته كه متفاوت هستند. هرگاه عناصر و مجموعه‌هاي فرهنگي تازه‌اي در يك فرهنگ پديدار شوند، و بر اثر آن محتوا و ساختار آن فرهنگ دگرگون شوند، دگرگوني فرهنگي پديد مي‌آيد. مقاومت در اثر اين دگرگوني زماني به آشكارترين صورت بروز مي‌كند كه اين دگرگوني مستلزم انحراف شديد از ارزشهاي سنتي و رسوم جامعه باشد.

واپسماندگي فرهنگي:
فرهنگ بشري را مي‌تواند به عناصر مادي و غيرمادي تقسيم كرد. برخي بر اين عقيده‌اند كه دگرگوني معمولاً تنها در فرهنگ مادي رخ مي‌دهد. درحاليكه مردم احتمالاً دگرگوني در تكنولوژي (بخشي از فرهنگ مادي) را به آساني مي‌پذيرند، كمتر احتمال مي‌رود كه هنجارها، ارزشها، باورداشتها يا سازمان اجتماعشان را تعديل كنند. نتيجه‌ي اين ناهماهنگي، واپسماندگي فرهنگي است، زيرا عناصر غيرمادي نمي‌توانند پابه‌پاي عناصر مادي آن دگرگون شوند و پيش روند.
فرهنگ پذيري:
گهگاه يك فرهنگ از فرهنگ ديگر عناصري را مي‌پذيرد. اين فراگرد را فرهنگ‌پذيري مي‌گويند. هرگاه چنين وضعي پيش آيد هر دو فرهنگي كه در تماس با يكديگر قرار مي‌گيرند معمولاً دگرگون مي‌شوند گرچه ممكن است كه اين دگرگوني براي يكي بسيار مهمتر از ديگري باشد.

سرچشمه‌ي دگرگوني فرهنگي و اجتماعي:
تكنولوژي شايد مهمترين عامل ايجاد دگرگوني اجتماعي و فرهنگي باشد. در يك جامعه‌ي پيشرفته احتمال رخداد دگرگوني سريع تكنولوژيكي بيشتر است. هرگاه دگرگوني تكنولوژيكي شتاب مي‌گيرد، انتظار مي رود كه دگرگوني فرهنگي ناشي از آن نيز تشديد شود. عوامل ديگري كه بر آهنگ دگرگوني تاثير مي گذارند عبارتند از:

دگرگوني در محيط طبيعي:
دگرگونيهاي ناگهاني در محيط طبيعي كمتر پيش مي‌آيند، ولي اگر رخ دهند تاثير شگرفي دارند (براي مثال يك زلزلة شديد را تصور كنيد). بيشتر دگرگونيهاي محيط طبيعي چندان كندند كه تاثيرهاي آن بر محيط اجتماعي، محسوس نيستند.

دگرگونيهاي جمعيتي:
هرگونه دگرگوني عمده در حجم با توزيع جمعيت، معمولاً نوعي دگرگوني اجتماعي پديد مي‌آورد. افزايش جمعيت مي‌تواند به مهاجرت يا بهبود توليد بيانجامد كه اين امر به نوبه‌ي خود، دگرگوني اجتماعي به بار مي‌آورد.

نيازهاي تشخيص داده شده:
تشخيص يك نياز از سوي جامعه، لازمه‌ي دگرگوني اجتماعي است. نيازها جنبه‌اي ذهني دارند و شرايط دگرگون شده نيز به نوبه‌ي خود نيازهاي تازه‌اي را مي‌آفرينند.

فصل دوم
ويژگيها، روندها و چالشهاي توليد فرهنگ
پيش از پرداختن به ويژگيهاي توليد فرهنگ در ايران مي‌بايست ويژگيهاي كلي فرهنگي را در جامعه‌ي ايران امروز مشخص كرد. اين ويژگيها بدين قرارند:
1-تلاش 20 ساله‌ي گسترده براي ساختن جامعه‌اي دين محور يا شريعت محور با حاكميت كامل ارزشهاي ديني يا فقه از طريق ايدئولوژيك شدن دين يا فقه.
2-بدليل در حال گذرا بودن كليت جامعه‌ي ايران، فرايند اين گذار و توسعه، ناموزون و ناهماهنگ است.
3-جامعه‌ي ايران در برابر تحولات دنياي بيرون نمي‌تواند بسته باشد و مدام در حال داد و ستد.
4-فرهنگ ملي از جانب يك فرهنگ گسترده كه پشتوانه‌ي آن صنعت فرهنگي است به چالش فراخوانده شد.
5-ضعف ساز و كارهاي توليد فرهنگي و غيراقتصادي بودن آن كه نتيجه‌ي آن صنعت توليد فرهنگي حتي بر اساس فرهنگ سنتي است.
6-انباشت پيامدهاي روحي – رواني و خشونت ناشي از جنگ، توسعه ي لگام گسيخته در برخي بخشها و مديريت آرمانگرا و ناكجاآبادي.
7-دامن زدن به غرور ملي در بخش فرهنگ و ادعاي برتري فرهنگي بعنوان يك سازوكار جبراني.
پيامدهاي اين ويژگيها بدين قرارند:
1-نزول شأن و ممنوع شدن برخي از شاخه‌هاي هنري و محدوديت شديد برخي ديگر و درنظرگرفتن نيازهايي كه از اين طريق پاسخ داده مي‌شده‌اند.
2-تأكيد بر ظواهر و شكاف ميان اخلاق نظري و عملي.
3-عدم صميميت زبان رسانه ها؛ تكلف، ريا و تظاهر.
4-انفجار انتظارات فزاينده و نارضايتي از وضع موجود.
5-از بين رفتن بازار ملي براي كالاهاي فرهنگي توليد شده.
6-محدود شدن توليد و مصرف كالاهاي فرهنگي (مربوط به بخش خصوصي) در يك گروه خاص.

1-ويژگيها
كالاهاي فرهنگي توليد شده در ايران و به طور كلي شيوه‌ي توليد فرهنگ در اين كشور ويژگيهاي خاصي دارند كه ذكر مي‌شوند:
تكرار، بزرگداشت و تجليل، گرايش ضد شرق‌شناسي، تبعيد ناخواسته، آشوب، سركوب، فقدان سطوح توليد فرهنگ، دور باطل «توليد مناسب – مصرف»، انباشت سرمايه، ابهام در مباني تصميم‌گيري و سياستگذاري، توليد انبوه. تقليل فرهنگ به تبليغات عدم استقبال توليد فرهنگ از نظام مشروعيت سياسي. ممنوعيت خلاف آمد عادات، عدم اطمينان، بصرفه نبودن توليد، اصول‌ناگرايي، مشاركت اندك، غلبه‌ي خاطره‌ي مصيبت، عدم توازن زماني. جنگ فرهنگي، تضعيف گسترده‌ي عمومي، محوريت مناسبت، ناديده گرفتن مزيتهاي نسبي، عدم استيفاي حقوق توليدكننده، مصرف كننده، ضعف نهادهاي علمي.

2-روندهاي فرهنگي موجود
براي داشتن تصوير درستي از آنچه در عرصه‌ي فرهنگ ايران در حال رخ دادن است و آنچه در آينده‌ي نزديك بايد انتظار آنرا داشته باشيم روندهاي موجود را بايد تشخيص داد. هرچقدر كه اين روندها مؤثرتر، گسترده‌تر و ديرپاتر باشند ما در تشخيص خود كمتر دچار خطا مي‌شويم. روندهايي كه ذكر مي‌كنيم به يك جامعه‌ي خاص محدود نيستند و برآيند تحولات گوناگون اقتصادي، سياسي و اجتماعي‌اند، اما در ايران اين روندها به شكل خاص خود ظهور و بروز دارند.
اين روندها عبارتند از؛
محل گرايي، تكثرگرايي، نظارت قانوني و خانگي شدن مصرف كالاهاي فرهنگي.

3-چالشها
در ايران معاصر ما با پنج دسته چالش در حوزه‌ي فرهنگ مواجه هستيم. اين چالشها تقريباً عموم جدالهاي فرهنگي شايع، محورهاي سياستگذاري و برنامه‌ريزي فرهنگي و مباحث مربوط به نهادها و سازمانهاي دخيل را در بردارند و تدقيق در آنهاست كه ما را به هدف‌گذاري. تعيين راهبردها و خط مشي‌ها و كشف فرايندها و سازوكارها مي‌رساند. اين چالشها را مي‌توان در پنج مقوله‌ي حقوقي، اجتماعي، سياسي، فرهنگي و رسانه‌اي گروه‌بندي كرد. در دو مقوله‌ي فرهنگي و رسانه‌اي، چالشهاي ذكر شده مستقيماً به توليد فرهنگ مربوط مي‌شوند در سه مقوله‌ي حقوقي اجتماعي و سياسي نيز چالشهايي را كه فرهنگ در اين بخشها به بار آورده‌اند ذكر كرده‌ايم.
الف-چالشهاي حقوقي
1-نظارت فرهنگي / مميزي فرهنگي.
2-افزايش مقررات / مقررات زدايي.
3-استيفاي حقوق مؤلفان و مصنفان / نفي هرگونه محدوديت بر سر راه جريان آزاد اطلاعات.
4-نظام ارائه‌ مجوز به موسسات فرهنگي، هنري و رسانه‌اي بر اساس اعتماد / نظام ارائه مجوز بر اساس حقوق اساسي.
5-حقوق فرهنگي / مصلحت عام.

ب: چالشهاي اجتماعي
1-خصوصي‌سازي / انحصار موسسات فرهنگي.
2-تنوع و تعدديابي و گوناگوني فرهنگي / همكشي فرهنگي.
3-تثبيت فرهنگي / دگرگوني فرهنگي.
4-جنگ نظامهاي ارزشي موجود / همزيستي اين ارزشها.
5-جهان گرايي / محلي گرايي.

پ-چالشهاي فرهنگي
1-تفاخر فرهنگي / تداوم فرهنگي.
2-ارتقاي فرهنگي / بسط فرهنگي.
3-فرهنگ رسمي / فرهنگ غيررسمي.
4-شادي باوري / حزن باوري.
5-زندگي باوري / مرگ باوري.
6-مشاركت فرهنگي / انحصار فرهنگي
7-آفرينش فرهنگي با دستاويز قراردادن عناصر فرهنگي گذشته / آفرينش فرهنگي با قرائت تازه از ميراث.
8-رقابت موسسات فرهنگي ملي با مؤسسات فرهنگي منطقه‌اي و بين‌المللي در سطح‌ ملي / رقابت در سطح بين‌المللي.
9-مبادله‌ي فرهنگي / انزاوي فرهنگي.

ت: چالشهاي رسانه‌اي:
1-تقويت يك نظام ارسال و دريافت در سطح ملي تحت مالكيت متمركز / تنوع بخشي به نظامهاي ارسال و دريافت مستقل و متعدد.
2-مخاطب منفعل / مخاطب فعال
3-رسانه سالاري / دستكاري
4-جامعه‌ي باز اطلاعاتي / جامعه‌ي بسته اطلاعاتي.

ث-چالشهاي سياسي
1-حاكميت ملي در سطح روابط و توزيع كالاهاي فرهنگ / عدم حاكميت ملي در اين قلمروها.
2-اكثريت بجاي اقليت / اكثريت در كنار اقليت
3-دولت سياستگذار / دولت متصدي
4-اقتدارگرايي / قواعد بازي مشاركتي

فصل سوم
توسعه‌ي فرهنگي، سياستگذاري فرهنگي
1-تلقي‌ها
همزمان با طرح مسئله‌ي توسعه‌ي اقتصادي در كشورهاي پيراموني، دو قيد ديگر بر توسعه گذاشته شد: توسعه‌ي فرهنگي و توسعه سياسي. مقصود از توسعه سياسي اين بود كه امكان مشاركت سياسي شهروندان در جامعه فراهم آيد تا با دخالت مستقيم در تصميم‌گيريها، روند تحول را شتاب بخشند و توسعه‌ي اقتصادي به اهدافش دست يابد. البته گروهي نيز بودند كه توسعه‌ي سياسي را مستقل از كمك آن به توسعه‌ي اقتصادي مطرح مي كردند. آنها با درنظرگرفتن يك نظام ارزشي يا يك نظريه‌ي سياسي به طرح ديدگاههاي (عمدتاً آرماني) خويش پرداخته و رسيدن به آن آرمانها را تحقق توسعه سياسي تلقي مي‌كردند. توسعه‌ي سياسي از نظر اين گروه رسيدن از وضعيت موجود به وضعيت مطلوب (مورد نظر خود) بود. وضعيت مطلوب آنان مي توانست نهادينه شدن ساختارهاي سياسي، مشاركت همه‌ي آحاد ملت در تصميم‌گيريها، دمكراتيك شدن نظام سياسي، عرفي شدن، حركت به سوي جامعه‌ي مدني و مانند آنها باشد. گروه سومي نيز حضور داشتند كه تلقي‌شان از توسعه‌ي سياسي «اصول و ديدگاههاي سياسي در خلعت و متناسب با نوع توسعه‌ي اقتصادي» مورد نظر بوده است.

2-ضرورتها
چه عواملي باعث شده‌اند كه توسعه‌ي فرهنگي به چهار مفهوم فوق در برنامه‌ي كار دولتها و مورد تاييد كارشناسان فرهنگي و اهل فرهنگ و هنر قرار گيرد:
1-گسترش آموزش و اهميت يافتن رفاه براي مردن باعث شده است كه مردم در كالاهاي فرهنگي نيز انتظار سهمي براي خويش داشته باشند و حتي فرهنگ را بردار رشد و رفاه جمعي بدانند. فشار از پايين، هر دولتي را مجبور مي‌كند كه برنامه‌هايي براي تحت پوشش قراردادن افرادي با توانهاي مختلف و بهره‌مندي آنها از خدمات فرهنگي داشته باشد و كالاهاي فرهنگي را در دسترس عموم قرار دهد.
2-جهش شگرف در امكانات توليدي كالاهاي فرهنگي و توليد انبوه آنها باعث شده است كه اين كالاها جزء نيازهاي روزمره‌ي عموم مردم قرار گيرند.
3-دولتهايي كه به توسعه‌ي اقتصادي مي‌انديشند در كنار نيروي انساني و منابع مالي و طرح و تشكيلات به اهميت ايده‌ها و نگرشهاي مردم پي‌برده‌اند.


3-سياستگذاري فرهنگي:
كسانيكه بر توسعه‌ي فرهنگي تاكيد داشته اند از اين نكته غافل نبوده‌اند كه اين امر اولاُ به يك مجموعه‌ي راهبرد براي روشن كردن جهت گيريهاي كلي و طراحي تجويزها بر اساس مقدورات و موانع، ثانياً به مجموعه‌اي از سياستها براي عيني كردن اهداف توسعه و ثالثاً يك مجموعه برنامه براي پيگيري سياستها و رابعاً يك مديريت هماهنگ براي متوجه كردن امكانات موجود به سوي اهداف نياز دارد.

4-واقعيات، مشكلات، انتقادات
توسعه‌ي فرهنگي در ايران به نحوي در برنامه‌هاي توسعه‌ي ملي مطرح بوده است. هدف از اين برنامه بهبود بخشيدن به برخي شاخصهاي فرهنگي بوده است. ولي توسعه‌ي فرهنگي به معناي مشاركت مردم در فعاليتهاي فرهنگي (غير آموزشي) موفق نبوده است. شواهد و عللي چند براي اين امر وجود دارد:
1-از اهداف مهم توسعه‌ي فرهنگي تمركززدايي است. ولي اين امر در ايران محقق نشده است. بيشترين امكانات فرهنگي كشور در تهران و پنج شهر بزرگ تمركز دارند. در سال 1364، 7/76% از مراكز انتشاراتي كشور در تهران و
7/17 درصد در پنج شهر بزرگ قرار داشته‌اند. سهم بقيه كشور 6/4% بوده است. همچنين در سال 1368، 90% از روزنامه‌ها و مجلات در تهران و 10% در بقيه شهرستانها منتشر مي‌شده‌اند.
2-مسئله‌ي مهم در سياستگذاري فرهنگي رسيدن به چارچوبي سازگار از تلاقي سه فرهنگ غربي، ايراني و اسلامي است. اين چارچوب هنوز در سياستگذاري و مديريت فرهنگي كشور بدست نيامده است و از اين جهت رفتارهاي فرهنگي در كشور، نوساني است.
3-دستگاه فرهنگي كشور نسبت به تحولاتي كه در جهان رخ مي‌دهد هميشه تاخير عملي و اطلاعاتي دارد. اين وقفه در بلند مدت براي برنامه‌هاي توسعه‌ي فرهنگي مضر است. چون اولاً بخشي از نيروهاي دولت را صرف بازدارندگي كرده و از مسير توسعه‌ي فرهنگي خارج مي‌كند و ثانياً دولت در آينده بايد براي همين ابزارهايي كه اكنون منابع آنهاست سياستگذاري كند كه اين امر در فعاليت سياستگذاري وقفه ايجاد مي‌كند.

برخي مشكلات برنامه‌هاي توسعه‌ي در ايران عبارتند از:
1-نگرش سنتي مسئولان كشور و مديران فرهنگي به بخش فرهنگ.
2-كمبود منابع مالي موجود در بخش فرهنگ.
3-كمبود نيروي انساني متخصص. قريب به اتفاق مديران و كارمندان بخشهاي فرهنگي از تحصيلات زير كارشناسي و نامربوط به موضوع برخوردارند.
4-ناكارايي سازمانهاي مرجع.
5-عدم هماهنگي مديران با مروجان.
6-عدم هماهنگي نهادهاي فرهنگي.
7-بلاتكليفي ميان ايدئولوژي و سوداگري.
8-نابساماني مديريت فرهنگي.
9-قلت كارآفرينان.
10-نامشخص بودن چارچوبهاي مميزي.
11-ابهام درجه‌ي تمركز.
12-عدم توليد اطلاعات يا امكان دسترسي به آنها و كيفيت پايين اطلاعات توليد شده.
سخن ديگر منتقدان توسعه‌ي فرهنگي در مقابل رقباي خويش (آنها كه توسعه‌ي فرهنگي را امري عيني و غيرجهت‌دار معرفي مي كنند) آن است كه هرگونه توسعه‌ي فرهنگي جهت‌دار است و اصولاً نمي‌تواند بي‌جهت باشد. البته در اين نكته جاي بحث است. كه آيا جهت اين توسعه را گروه خاصي معين مي‌كنند يا جهت آن برآيند ديدگاهها و آراء مردم، رهبران و نخبگان و امكانات فرهنگي موجود است؟
آنچه بحث توسعه‌ي فرهنگي را به روشني جهت‌دار مي‌كند آن است كه:
-در بحث از توسعه‌ي فرهنگي فرض مي‌كنيم كه وضعيت موجود، وضعيت مطلوب نيست؛
-بهتر شدن وضعيت خودبخودي نيست، برنامه‌ريزي و سياست‌گذار مي‌خواهد.
-مي‌توان براي بهتر شدن وضعيت اقدام كرد.
-و برنامه‌ريزي و سياستگذاري در توسعه‌ي فرهنگي با رهيافتهاي فرهنگي، اقتصادي، سياسي و روابط بين‌الملل به توسعه‌ي فرهنگي آغشته است.

فصل چهارم: فرهنگ جهاني و فرهنگي ملي
چشم‌انداز كلي
آيا چيزي به نام فرهنگ جهاني وجود دارد؟ آنها كه اين مفاهيم را به كار مي‌گيرند از آنها چه تصوري دارند؟ آيا مي‌توان در كنار فرهنگهاي ملي در هر كشور و نيز تمدنها يا فرهنگهاي منطقه‌اي كه در عرض هم وجود دارند به يك فرهنگ جهاني قائل شد؟ آيا نوعي همگرايي و تجانس فرهنگي در عموم ملتهاي جهان قابل مشاهده است؟ آيا شكل‌گيري فرهنگ جهاني به وجود يك دولت – ملت جهاني وابسته است؟
اينها بخشي از سؤالاتي هستند كه در بحث از فرهنگ جهاني قابل طرح است.
فرهنگهاي ملي يك واقعيت انكارناپذير هستند. عموم اين فرهنگها مبتني بر سنتها و شعائر تاريخي و ديرپايي هستند كه با تحولات مختلف، بازسازي شده و چهره‌هاي نويني به خود مي‌گيرند.
علاوه بر فرهنگهاي ملي با فرهنگهاي منطقه‌اي نيز مواجه هستيم كه هم بيانگر برخي حوزه‌هاي تمدني و هم زمينه‌ساز شكل‌گيري ديدگاهها و نگرشهاي منطقه‌اي هستند اين فرهنگها از تلاقي فرهنگهاي ملي پديد آمده و موجب جريانهاي فرهنگي تازه‌اي مي‌شوند. فرهنگهاي منطقه‌اي را مي‌توان نوعي طليعه‌ي فرهنگهاي جهاني دانست چرا كه ملتها را به يكديگر نزديكتر كرده و شرايط داد و ستد را مهيا مي‌كنند. ولي فرهنگهاي منطقه‌اي همانند فرهنگهاي ملي مي‌توانند موجب نوعي تفرق فرهنگي نيز شوند.
يكي از عرصه‌هايي كه بحث فرهنگ را در قالبي جهاني قابل مطرح مي‌سازد نظريه‌ي سيستمهاي جهاني است. اين نظريه مانند انواع نظريه‌هاي مربوط به روابط بين‌الملل مبنايي صرفاً سودانگارانه ‌دارد و از روابط قدرت و روابط فرهنگي غفلت مي‌كند.

دو فرايند همراه همگرايي و واگرايي
گسترش ارتباطات در دهه‌هاي پاياني قرن بيستم موجب يك نگراني و يك اميدواري شده است:
نگراني فرهنگهاي كوچك و ضعيف از اينكه در فرهنگ مسلط جهاني ادغام و ضعيف‌تر شوند و اميدواري كساني كه هميشه آرزوي يك فرهنگ جهاني و فراگير داشته‌اند.
در جهان رقابتي امروز، در عرصه‌ي فرهنگ نيز همانند اقتصاد هر جامعه‌اي كه كالاهاي فرهنگي بيشتر، جذابتر و متنوع‌تري توليد كند گوي سبقت را از ديگران مي‌ربايد. همچنين اين جامعه بايد بتواند به خوبي كالاهاي توليدي خويش را بسته‌بندي كرده و يك نظام مناسب تبليغات و توضيح آنرا در اختيار جهانيان قرار دهد.

تلويزيونهاي ماهواره‌اي و هويت فرهنگ ملي
براي روشن‌تر شدن بحث، كانالهاي ماهواره‌اي تلويزيوني را به هفت گروه تقسيم مي‌كنيم:
1-كانالهاي اجاره‌اي تلويزيوني كه فقط براي مخاطبان يك كشور پخش مي‌شوند (Canal Plus فرانسه).
2-كانالهاي ملي كه براي رسيدن به نقاط دور افتاده كشورها از ماهواره استفاده مي‌كنند (Tve اسپانيا، شبكه‌هاي چهارگانة ايران)
3-كانالهاي ملي كه براي شهروندان خارج از كشور پخش مي شوند (RAI ايتاليا، سحر يا جام جم ايران)
4-كانالهاي آن سوي مرز كه براي مخاطبان يك زبان ملي و خاص پخش مي‌شوند (TV5 فرانسه)
5-كانالهاي تجاري كه مخاطباني چند مليتي دارد ولي به يك زبان پخش مي‌شوند (CNN و Star TV).
6-كانالهاي بدون ضرر كه بر اساس همكاري بين‌المللي عمل مي‌كنند.
(Euronews اروپا).
البته برخي از اين گروهها با هم تداخل دارند، به اين معني كه كانالي كه براي رسيدن به نقاط دورافتاده از ماهواره استفاده مي كند طبيعاتاً براي همسايگان نيز بخش مي‌شود، يا يك كانال داخلي كه شهروندان خارج از كشور را مد نظر دارد، براي ديگر افراد نيز قابل استفاده است.
وجود گروههاي 4، 5 و 6 كانالها بيانگر چند گزاره‌اي بنيادي در بحث از رابطه‌ي تلويزيونهاي ماهواره‌اي با حاكميت ملي است:
الف-مردم هر كشور، كنجكاو برنامه هاي تلويزيوني ديگر كشورها هستند.
ب-تلويزيون هر كشور محدوديتهايي را در توليد و پخش اعمال مي‌كند كه ارتباط مردم با تلويزيونهاي ديگر از آن مي‌كاهد.
ج-برخي دولتها امكان بيشتري از ديگر كشورها براي پخش ماهواره‌اي در اختيار دارند.
حضور گروههاي اول تا سوم كانالها مبتني بر سه گزاره‌ي زير است:
الف-مردم هر كشور داراي اخلاق و سنتهاي فرهنگي خاص هستند.
ب-اكثر بينندگان مايلند برنامه‌ها را به زبان ملي خويش مشاهده كنند (حتي برنامه‌هاي ديگر كشورها را).
ج-اكثر بينندگان مايلند زندگي محلي، منطقه‌اي يا ملي خود در برنامه‌ها منعكس ببيند.
و اما در بحث از رابطه‌ي تلويزيونهاي ماهواره‌اي و هويتهاي فرهنگي ملي گزاره‌هاي زير نيز مطرح شده‌اند:
1-شكاف عميقي ميان مردم كشور از حيث ظرفيت، حجم و نوع مبادلات فرهنگي وجود دارد كه كانالهاي ماهواره‌اي نمي‌توانند آنرا پر كنند.
2-تنها بخش بسيار اندكي از مردم يك كشور كه از هويت فرهنگي ملي خود فاصله گرفته باشند مي‌توانند با اين كانالها ارتباط برقرار كنند.
3-دول خارجي از طريق تلويزيونهاي ماهواره‌اي در پي كم‌رنگ كردن عوامل و عناصر هويت فرهنگي ديگر ملتها هستند.
چنانكه ملاحظه مي‌شود اين نوع بحث اصولاً با نوع برخورد حاكميت ملي با اين رسانه‌ها متفاوت است. حتي گزاره‌هاي مربوط به حضور گروههاي اول تا سوم كانالها نيز با اين رهيافت فاصله مي‌گيرد چون در آن گزاره‌ها اساس كار بر امكان مبادلات فرهنگي نظارت ناشده است درحاليكه در اين رهيافت هرگونه ارتباط فرهنگي بايد از مجراي حاكميت ملي بگذرد.
بنابراين تلويزيونهاي بين‌المللي مي‌توانند ناقض حاكميت ملي باشند به شرطي كه:
1-به مقتضيات ملي هر كشور توجه داشته باشند.
2-بر مسائل و ارزشهاي عام بشري (صلح، رفاه، حفظ محيط زيست، عشق و عواطف انساني) تاكيد كنند و مهمتر از همه اينكه
3-تلويزيونهاي ملي نتوانند به خواستهاي عام بشري و ملي مردم پاسخ دهند، ولي اين كانالهاي تلويزيوني در هر صورت ناقض هويت فرهنگي ملي هستند، چون بر اساس قراردادها نمي‌توان هويتهاي فرهنگي را در يكديگر آميخت.

فصل پنجم: فرهنگ سياسي
مفهوم فرهنگ سياسي
اولين ردپاي اين تعبير را مي‌توان در عبارات گابري پل آلموند يافت: هر نظام سياسي شامل الگوي خاصي از جهت‌گيريها به كنش سياسي است. بهتر است اين الگو را فرهنگ سياسي بناميم و تعبير فرهنگ سياسي را مي‌توان در نوشته‌هاي جامعه شناختي و مردم شناختي كساني مثل روت بنديكت، مارگارت، ميد كلايد كلاكهون، آبرام كاردينر، رالف اينتون و ديگراني كه بر مفاهيم فرهنگ و شخصيت كار كرده‌انددنبال كرد. سخن مشترك آنها اين بوده است. كه يك فرهنگ خاص داراي طرق مشترك، خاص و متمايز خود براي نگاه به واقعيت و تنظيم مسيرهاي كنش اجتماعي است.

مطالعه‌ي فرهنگ سياسي ايران
براي مطالعه و تبيين فرهنگ سياسي ايران ابتدائاً بايد به چند نكته يا مسئله توجه كرد:
(1)فرهنگ سياسي در ايران در كدام ويژگيها با فرهنگهاي سياسي ديگر مشترك و در تداوم ويژگيها متفاوت است؟
(2)چارچوبهاي مطالعه‌ي فرهنگ سياسي ايران چيست؟
(3)مسائل كلان بررسي فرهنگ سياسي ايران كدامند و ...
پس از اين مرحله، آغاز مطالعه مي‌تواند با يكي از موضوعات زير باشد:
الف-رهيافتهاي مطالعه‌ي فرهنگ سياسي ايران: اين رهيافتها عبارتند از:
رهيافت تاريخي، رهيافت روانشناختي، رهيافت فرهنگ شناختي، رهيافت منش‌شناسي فلسفي، رهيافت مردم شناختي و رهيافت اجتماعي.
ب-سطوح مطالعه‌ي فرهنگ ايران كه عبارتند از:
1-سطح فرهنگ سياسي رسمي.
2-سطح فرهنگ سياسي عملي حاكميت.
3-سطح فرهنگ سياسي بدست آمده از نظرسنجي‌ها.
پ-الگوهاي موجود در تحول فرهنگهاي سياسي ايران.
ت-پاره فرهنگهاي سياسي ايران.
ث-مسائل كهن.
ج-شاخصها.

فرهنگ سياسي امروز ايران
براي روشن شدن وضعيت فرهنگ سياسي در ايران امروز بايد به چهار موضوع الگوها، جهت‌گيريها، فرايندها و انواع صور مطرح در فرهنگ سياسي پرداخته و با روشن كردن ابعاد اين موضوعات، وضعيت جامعه‌ي ايران را روشن ساخت.
الف-الگوها
سه الگوي مشخص براي فرهنگهاي سياسي مطرح شده است:
الف-الگوي شقه شقه. در اين الگو ما با فقدان مراحل و روندهاي مدني براي مديريت اختلافها مواجه هستيم. در اين حال به جاي وفاداري ملي، با وفاداري گروهي و بخشي، به جاي تكثر سازمان يافته با تفرق و از هم گسيختگي به جاي دگرپذيري سياسي با خشونت و به جاي يك واحد سياسي به نام دولت – ملت با چند واحد سياسي ملوك‌الطوايفي مواجه هستيم.
ب-الگوي يكدست. در اين الگو هويتهاي سياسي، با يكديگر تلاطم يافته و به طور سلسله مراتبي در كنار يكديگر قرار گرفته‌اند، خشونت سياسي اندك است، اجماع حاكم است، و نوعي وفاداري پايدار به رژيم سياسي به چشم مي‌خورد.
ج-الگوي مدني – در اين الگو روندهاي مدني براي مديريت اختلافها به چشم مي‌خورد، سطح اعتماد سياسي ميان گروههاي اجتماعي بالاست، وفاداري به رژيم سياسي، وفاداري عقلاني است، خشونت سياسي پايين است و پديده‌اي به نام افكار عمومي رابطه‌ي ميان حاكميت و مردم را تنظيم مي‌كند. تبعيت حكومت از قانون، تفكيك نهادهاي اقتصاد، علم، سياست و دين از يكديگر و مشاركت عمومي در امر سياسي يا دمكراسي نيز از مشخصات اين الگو تلقي شده‌اند.
در ايران ما با الگوي اول و خواست الگوي دوم توسط برخي گروهها مواجه هستيم. الگوي مدني در ايران در مرحله‌ي جنيني به سر مي‌برد و گهگاه رگه‌هاي بسيار كمرنگي از آن به چشم مي‌خورد.

ب.جهت‌گيريها
1-جهت‌گيري افراد به مراجع دولتي در ايران نوعي جهت‌گيري شخص‌وار است. مشروعيت حكومت در ايران نه از قانون بلكه از سنت و فرهمندي ناشي مي‌شود كه هر دو اسطوره ساز و مهرباني هستند.
2-جهت‌گيري به وروديهاي حكومت يعني سياستهاي عمومي غالباً بدبينانه است چون تصميم‌گيريهاي مربوط به سياستها يا خروجهاي حكومت، در جهت منافع عمومي تلقي نمي‌شوند.
3-جهت‌گيري به هويت سياسي مبتني بر شهروندي نيست و «رعيت»وار بودن غلبه دارد.

پ-فرايندها
1-هويت يابي سياسي. با شكل گيري دولت – ملتها در دوران اخير. گاه هويت سياسي جاي خود را با هويت ملي تغيير مي‌داده است. در اين جايگزيني هنگاميكه هويت ملي جاي هويت سياسي را مي‌گرفته، فرايند شكل‌گيري دولت – ملتها شدت مي‌گرفته است و هنگاميكه هويت سياسي جاي هويت ملي را مي‌گرفته، هويت ملي به هويت مورد نظر يك دسته از حاكمان ره مي‌سپرده است. هويت ملي در فرآيند درك هويت ايراني از سوي افراد شكل مي‌گيرد و اين امر تنها با به حكومت رسيدن يك گروه انجام نمي‌شود. عواملي مثل زبان مشترك، دين مشترك و تاريخ مشترك تا حدودي به اين فرايند هويت‌يابي ياري مي‌رسانند.
2-تعدديابي منابع مشروعيت. با به ميدان آمدن مشروعيت قانوني از دوران مشروطيت به اين دو و مشروعيت فرهمندانه در دوران انقلاب، در كنار ديرپاي مشروعيت سنتي، ما اكنون با منابع رقيب مشروعيت سياسي در ايران مواجه هستيم. اين سه منبع در يك فرآيند پرتلاطم در كنار يكديگر حضور دارند و گفتگوهاي زيادي را نيز باعث شده‌اند، در عين آنكه اين گفتگوها گاه شكل برخورد كلامي حاد و خشونت را نيز پيدا كرده است. شرايط در ايران امروز به گونه‌اي است كه هيچ يك از اين سه نمي‌تواند دو تاي ديگر را بيرون كند و نظام مشروعيت سياسي با تاكيد بر هر يك از انواع مذكور از دو تاي ديگر تغذيه كرده يا خواهان پشتيباني از سوي آنهاست.
3-شكل‌گيري دولت – ملت. ايران پس از شكل‌گيري حكومت صفويه و قوام يافتن حكومتي براساس اسلام ايراني، در دوران پس از مشروطيت نيز در حال طي كردن فرآيند شكل‌گيري دولت-ملت ايران به مفهوم جديد آن بوده است. در اين فرايند حكومت قانون و دموكراسي و فرايند غير شخصي حكومت در مقابل اقتدار صوري ناشي از نهاد سلطنت رنگ باخته‌اند. بدين ترتيب وضعيت دموكراسي در ايران را نبايد با شاخص نحوه‌ي مواجهه اسلام با دموكراسي بررسي كرد، بلكه بايد با شناختن ميزان تاثير آن در فرآيند فوق به آن پرداخت.
4-جامعه‌پذيري سياسي – اين فرايند در ايران، كند، برنامه‌ريزي نشده، ناقص، تك‌جهتي و پرتنش است. كند است چون نهادهاي مربوطه براي پيشبرد اين فرآيند وجود ندارد يا اگر هستند بسيار ضعيف و اندكند. برنامه‌ريزي نشده است چون حاكميت اين امر را به خود متعلق مي‌داند و حاضر نيست آنرا به دست نهادهاي مدني بسپارد اما خود نيز آنرا ندارد. ناقص است چون تمهيدات در نظر گرفته در بخشهايي نيز كه كاري در اين جهت صورت مي‌دهند، فقط متوجه به برخي اهداف مقطعي و گروهي است. تك جهتي است چون حاكميت از تكثر سياسي پرهيز دارد و جامعه‌اي يك دست و اجتماعي مي‌خواهد و پرتنش است چون افراد، منتظر فرايند برنامه‌ريزي شده‌ي جامعه‌پذيري نمي‌مانند تا به كنش سياسي بپردازند بلكه خود در محدوده‌هايي اين فرايند را به جريان مي‌اندازند اما چون اين فرايندهاي خودجوش، نظارت و مديريت نمي‌شوند، گروهها و افراد در مواردي با يكديگر مواجهه داشته و بر اساس دگرناپذيري با يكديگر برخورد مي‌كنند.
5-توسعه‌ي سياسي. توسعه‌ي سياسي بازتاب نياز به عرفي شدن فرهنگ سياسي در فرايند توسعه‌ي همه جانبه، متوازن و پايدار است. لازمه‌ي اين فرايند، حركت جامعه از توده‌وار بودن به سامان‌يابي در قالب نهادهاي سياسي و نهادينه شدن سياستگذاري و تصميم‌گيري است. نياز به اين نهادينه شدن و سامان‌يابي بشدت به چشم مي‌خورد و از همين جهت گروههايي در اين مسير فعاليت مي‌كنند، اما براي توضيح فرايندهاي مطرح در فرهنگ سياسي ايران نبايد از عامه‌گرايي و توده‌وار بودن جامعه غفلت كرد.

منابع:
1-درآمدي بر جامعه‌شناسي، تاليف بروس كوئن، ترجمه‌ي محسن ثلاثي.
2-مباني جامعه‌شناسي، تأليف و تدوين دكتر مجيد مساواتي آذر.
3-درآمدي بر جامعه‌شناسي فرهنگ در ايران امروز، تأليف مجيد محمدي.

مطالب مشابه ...





جامعه شناسي و اقتصاد و فرهنگ در ايران امروز

۱۹-۸-۱۳۹۰ ۱۲:۰۶ صبح
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول
 سپاس شده توسط senior engineer

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


مطالب مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  بررسي وضعيت بانكهاي خصوصي در ايران ♔ αϻἰг κнаη ♔ 0 2,785 ۱۹-۸-۱۳۹۰ ۱۲:۰۳ صبح
آخرین ارسال: ♔ αϻἰг κнаη ♔
  اقتصاد ايران، تنگناها و راه حل ها ♔ αϻἰг κнаη ♔ 0 419 ۱۹-۸-۱۳۹۰ ۱۲:۰۰ صبح
آخرین ارسال: ♔ αϻἰг κнаη ♔
  اقتصاد آمريکا چگونه کار ميکند؟ ♔ αϻἰг κнаη ♔ 0 423 ۱۸-۸-۱۳۹۰ ۱۱:۵۸ عصر
آخرین ارسال: ♔ αϻἰг κнаη ♔
  ارزيابي كارآيي بازار رهن ايران ♔ αϻἰг κнаη ♔ 0 335 ۱۸-۸-۱۳۹۰ ۱۱:۵۴ عصر
آخرین ارسال: ♔ αϻἰг κнаη ♔
  دانلود سوالات ارشد،درس اقتصاد مدیریت senior engineer 0 2,736 ۱۴-۷-۱۳۹۰ ۰۱:۴۵ عصر
آخرین ارسال: senior engineer

پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان