تبليغات
تبلیغات در دانشجو کلوب محک :: موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان ::
جستجوگر انجمن.براي جستجوي مطالب دانشجو کلوپ مي توانيد استفاده کنيد 
برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

تقوی

نویسنده پیام
  • senior engineer
    آفلاین
  • مدیرکل  سایت
    *******
  • ارسال‌ها: 16,405
  • تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰
  • اعتبار: 587
  • تحصیلات:لیسانس
  • علایق:نگاه کردن توی چشم...
  • محل سکونت:خونمون
  • سپاس ها 40812
    سپاس شده 37095 بار در 12451 ارسال
  • امتیاز کاربر: 1,035,949$
  • حالت من:حالت من
ارسال: #1
تقوی
تقوی
ملاک برتری آداب همنشینی با پیامبر اکرم رفتار پیامبر با مردم سخنرانی پیامبر در مسجد الحرام پس از فتح مكه علی علیه السلام در قرآن - آل عمران : 102 كفویّت و همسری رفتار پیامبر اکرم در مجالس ملاک برابری و همسری سخنرانی پیامبر در مسجد الحرام پس از فتح مکه گ.مباحث اخلاقی در هر جامعه ای برتری و شرافت افراد نسبت به یکدیگر ملاک و میزانی دارد که متأسّفانه در غالب جوامع بشری امروز ملاک و میزان برتری، جنبه های مادی و اقتصادی یا قدرتهای ظاهری است. لذا فقرا به اغنیاء احترام میگذارند و افراد ضعیف در تحت سیطره افراد قویتر قرار دارند. ملاک و میزان برتری افراد در آئین مقدس اسلام تنها و تنها « تقوی » است و در آیات و روایات زیادی این مسأله مطرح شده است، مثلاً خداوند متعال میفرماید: « یاایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبایل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم ان الله علیم خبیر »؛ (سوره حجرات/آیه 13) (ای مردم ما شما را از یک مرد و زن یعنی از آدم و حوا آفریده ایم و شما را در قبایل گوناگون قرار داده ایم تا یکدیگر را بشناسید. اینها ملاک برتری نیست. گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست. خداوند بسیار دانا و بسیار آگاه است.) به روشنی در این آیه ملاحظه میشود که انتساب به خانواده فلان و یا عجم بودن و عرب بودن، سیاهی و سفیدی، فقیر و غنی، ضعف و قدرت، بنده یا آزاد بودن و خلاصه هیچ مسأله ای در اسلام به کسی شرافت نمیدهد، جز تقوای الهی؛ و امتیازات اجتماعی و مزایای مادی همه وهم و خیال است و در نزد خداوند ارزش و اعتباری ندارد، چون سعادت حقیقی انسان به حیات پاکیزه و ابدی او در نزد خداوند است و آن فقط در سایه تقوی و دوری از معصیت است و لذا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: « ای مردم خدای شما یکی است، پدر شما یکی است. هیچ برتری برای عرب و عجم نیست و نه عجم بر عرب و نه سیاه بر سفید و سفید بر سیاه و سرخ پوست به سیاه و سیاه بر سرخ پوست شرافتی ندارد، مگر به تقوی. شریف ترین شما نزد خداوند کسی است که تقوایش بیشتر باشد.» در تاریخ نمونه های زیادی به چشم میخورد که رسول خدا و ائمه اطهار به افرادی که از نظر ظاهر هیچ اعتباری نداشته اند، احتراماتی میگذاشته اند که حتی قابل مقایسه با احترامات دیگران نبوده است. مثلاً رسول خدا به بعضی از اشراف که ثروتمند و دارای قدرت و از قبیله های معروف و مشهور عرب بودند، دستور می فرمود تا دخترانشان را به ازدواج افرادی گمنام و فقیر در آورند. چون ملاک شرافت را فقط تقوی می دانستند؛ و یا برای بلال حبشی که یک مرد سیاه چهره بود و از اعتبارت دنیوی بهره ای نداشت، احترامی قائل بود که برای بعضی از بزرگان و رؤسای قبائل، قائل نبود.


تقوی در نهج البلاغه
تقوا از رایج ترین کلمات نهج البلاغه است، در کمتر کتابی مانند نهج البلاغه بر عنصر تقوا تکیه شده و البته در نهج البلاغه نیز به کمتر معنی و مفهومی به اندازه تقوا عنایت شده است. تقوا از رایج ترین کلمات نهج البلاغه است، در کمتر کتابی مانند نهج البلاغه بر عنصر تقوا تکیه شده و البته در نهج البلاغه نیز به کمتر معنی و مفهومی به اندازه تقوا عنایت شده است. بی تردید اصل پرهیز و اجتناب یکی از اصول زندگی سالم بشر است. در زندگی سالم، نفی و اثبات، سلب و ایجاب، ترک و فعل، اعراض و توجه توأم با یکدیگر هستند . با نفی و سلب است که می‏توان به اثبات و ایجاب رسید و با ترک و اعراض می‏توان به فعل و توجه تحقق بخشید. پرهیزهای سالم و مفید، هم جهت و هدف دارد و هم محدود است به حدود معین. پس یک روش عملی کورکورانه که نه جهت و هدفی دارد و نه محدود به حدی است، قابل دفاع و تقدیس نیست. مفهوم تقوا در نهج البلاغه مرادف با مفهوم پرهیز حتی به مفهوم منطقی آن نیست. تقوا در نهج البلاغه نیرویی است روحانی که بر اثر تمرینهای زیاد پدید می‏آید و پرهیزهای معقول و منطقی از یک طرف سبب و مقدمه پدید آمدن این حالت روحانی است و از طرف دیگر معلول و نتیجه آن است و از لوازم آن به شمار می‏رود. نهج البلاغه تقوا را به عنوان یک نیروی معنوی و روحی که بر اثر ممارست و تمرین پدید می‏آید و به نوبه خود آثار و لوازم و نتایجی دارد و از آن جمله پرهیز از گناه را سهل و آسان می‏نماید، طرح و عنوان کرده است . " الا و ان الخطایا خیل شمس حمل علیها اهلها و خلعت لجمها فتقحمت بهم فی النار. الا و ان التقوی مطایا ذلل حمل علیها اهلها و اعطوا ازمتها فاوردتهم الجنهٔ . همانا خطاها و گناهان و زمام را در اختیار هوای نفس‏ قرار دادن، مانند اسبهای سرکش و چموشی است که لجام از سر آنها بیرون آورده شده و اختیار از کف سوار بیرون رفته باشد و عاقبت اسبها سوارهای خود را در آتش افکنند. و مثل تقوا مثل مرکبهای رهوار و مطیع و رام است که مهارشان در دست سوار است و آن مرکبها با آرامش سوارهای خود را به سوی بهشت می‏برند."
در این خطبه تقوا به عنوان یک حالت روحی و معنوی که اثرش ضبط و مالکیت نفس است ذکر شده است. این خطبه می‏گوید لازمه بی‏تقوایی و مطیع هوای نفس بودن، ضعف و زبونی و بی‏شخصیت بودن در برابر محرکات شهوانی و هواهای نفسانی است. انسان در آن حالت مانند سوار زبونی است که از خود اراده و اختیاری ندارد و این مرکب است که به هر جا که دلخواهش هست می‏رود .لازمه تقوا قدرت اراده و شخصیت معنوی داشتن و مالک حوزه وجود خود بودن است،در نهج البلاغه بر این معنی تأکید شده که تقوا حفاظ و پناهگاه است نه زنجیر و زندان و محدودیت. بسیارند کسانی که میان مصونیت و محدودیت فرق نمی‏نهند و با نام آزادی و رهایی از قید و بند، به خرابی حصار تقوا فتوا می‏دهند." ان تقوی الله حمت اولیاء الله محارمه و الزمت قلوبهم مخافته حتی اسهرت لیالیهم و اظمأت هواجرهم . تقوای الهی اولیای خدا را در حمایت خود قرار داده، آنان را از تجاوز به حریم منهیات الهی باز داشته است و ترس از خدا را ملازم دلهای آنان قرار داده است، تا آنجا که شبهایشان را بی خواب (به سبب عبادت) و روزهایشان را بی آب (به سبب روزه)گردانیده است. "در اینجا حضرت علی (ع) تصریح می‏کند تقوا چیزی است که پرهیز از محرمات الهی و همچنین ترس از خدا، از لوازم و آثار آن است. پس در این منطق تقوا نه عین پرهیز است و نه عین ترس از خدا، بلکه نیرویی است روحی و مقدس که این امور را به دنبال خود دارد. " فان التقوی فی الیوم الحرز و الجنهٔ و فی غد الطریق الی الجنهٔ . همانا تقوا در امروز دنیا برای انسان به منزله یک حصار و به منزله یک سپر است و در فردای آخرت راه به سوی بهشت است." در همه اینها توجه امام معطوف است به جنبه روانی و معنوی تقوا و آثاری که بر روح می‏گذارد، به طوری که احساس میل به پاکی و نیکوکاری و احساس تنفر از گناه و پلیدی در فرد به وجود می‏آورد.
● تقوا مصونیت است نه محدودیت
از نظر نهج البلاغه تقوا نیرویی است روحی، نیرویی مقدس و متعالی که منشأ کشش ها و گریزهایی است، کشش به سوی ارزش های معنوی و فوق حیوانی و گریز از پستی ها و آلودگی های مادی. از نظر نهج البلاغه تقوا حالتی است که به روح انسان شخصیت و قدرت می‏دهد و آدمی را مسلط به خویشتن و مالک "خود" می کند .
● تقوا مصونیت است
در نهج البلاغه بر این معنی تأکید شده که تقوا حفاظ و پناهگاه است نه زنجیر و زندان و محدودیت. بسیارند کسانی که میان مصونیت و محدودیت فرق نمی‏نهند و با نام آزادی و رهایی از قید و بند،به خرابی حصار تقوا فتوا می‏دهند.
" فان تقوی الله مفتاح سداد و ذخیرهٔ معاد و عتق من کل ملکهٔ و نجاهٔ من کل هلکهٔ. همانا تقوا کلید درستی و توشه قیامت و آزادی از هر بندگی و نجات از هر تباهی است."
به انسان آزادی معنوی می‏دهد، یعنی او را از اسارت و بندگی هوا و هوس آزاد می‏کند، رشته آز و طمع و حسد و شهوت و خشم را از گردنش بر می‏دارد و به این ترتیب ریشه رقیتها و بردگیهای اجتماعی را از بین می‏برد. مردمی که بنده و برده پول و مقام و راحت طلبی نباشند، هرگز زیر بار اسارتها و رقیتهای اجتماعی نمی‏روند.

نقش تقوي در كنترل و مهار غرايز
آفرينش انسان به گونه اي است كه بتواند مقام خلافت الهي را به عهده گيرد (بقره آيه30) و توانايي آن را داشته باشد تا هم درك درستي از همه آفريده هاي والا و پست داشته باشد و به ربوبيت طولي و پروردگار عرضي هر آفريده اي را به كمال لايق ايشان برساند. اين جز داراي همه اسماي وجودي الهي ممكن نمي شود. از اين رو همه اسماي وجودي را نخست در حوزه معرفتي و شناختي به انسان به كرامت و عنايت داده شد
هبوط انسان به زمين، او را در شرايطي قرار داد كه توازن قوا در وجود او به نفع غرايز بشري بهم خورد.بنابراين، خداوند متعال بوسيله وحي و ارسال پيامبران سعي كرده است كه نيروي عقل و قواي مثبت انساني را بر غرايز او تفوق بخشيده و انسان را آماده ورود به بهشت و سعادت ابدي نمايد.در مقاله حاضر نويسنده سعي كرده است نگاهي اجمالي به قواي متعدد انسان و راه رهايي او به سوي سعادت بپردازند. مطلب را باهم ازنظر مي گذرانيم:

پيچيدگي خلقت انسان
انسان در بينش و نگرش قرآني، شگفت انگيزترين آفريده خداوند است. ظرفيت وجودي انسان كه از پست ترين عناصر وجود (گل و مني) و برترين آن (روح) آفريده شده، (مؤمنون آيه12 و حجر آيه29) به گونه اي است كه مي تواند در عالي ترين مقام وجودي ممكن براي ممكنات يعني قاب قوسين او ادني (به اندازه فاصله دو سوي يك كمان يا نزديك تر ازنظر وجود شناختي به خداوند نزديك شود) بنشيند و يا در پست ترين مقامات وجودي يعني كالانعام بل هم اضل (همانند چارپايان و گمراه تر و پست تر از ايشان شود؛ اعراف آيه179) قرار گيرد.آفرينش انسان به گونه اي است كه بتواند مقام خلافت الهي را به عهده گيرد (بقره آيه30) و توانايي آن را داشته باشد تا هم درك درستي از همه آفريده هاي والا و پست داشته باشد و به ربوبيت طولي و پروردگار عرضي هر آفريده اي را به كمال لايق ايشان برساند. اين جز داراي همه اسماي وجودي الهي ممكن نمي شود. از اين رو همه اسماي وجودي را نخست در حوزه معرفتي و شناختي به انسان به كرامت و عنايت داده شد تا به كدح و تلاش سخت و توكل و عنايت الهي ازنظر وجودي آن تحقق و فعليت بخشد و بتواند از قرارگاه زمين بر همه كائنات خلافت و ولايت كند. البته در بينش و نگرش قرآن، خلافت انساني دو بعد دارد، بعدي كه از آن همه بشر و انسان است و آن ظرفيت معرفتي و شناختي و استعداد ذاتي اولي است كه از اين لحاظ خداوند مي فرمايد: لقد كرمنا بني آدم (اسراء آيه70) ما فرزندان آدم را تكريم كرده و برايشان بزرگواري كرده و كرامت بخشيديم؛ بعد ديگر آن كه خلافت ولايتي است تنها از آن انسان هاي كامل است و فقط كساني به اين مقام دست مي يابند كه همه اسماي معرفتي را به فعليت برسانند.از سويي خداوند، انسان را در همه چيز از اعضا و جوارح گوناگون و رنگ ها و اندازه هاي متفاوت متعادل و متناسب آفريده است: الذي خلقك فسويك فعدلك في اي صوره ما شاء ركبك (انفطار، آيه7و 8) و آفرينش او به عنوان نيكوترين ساختارساز در جهان آفرينش مطرح مي شود: لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم (تين، 4) زيباترين ساختار مي تواند در شكل ظاهر و اعضا و يا عقل و تميز و يا سيرت باطن و صورت ظاهر باشد. به هرحال بهترين ساختار مي تواند به جهت نحوه آفرينش و همه شئون و جهات وجودي انسان باشد كه بدان شايستگي عروج به فراترين مرتبه را دارا شده است. از اين رو خداوند خود را به عنوان بهترين آفريننده ستايش مي كند و مي فرمايد: فتبارك الله احسن الخالقين (مؤمنون آيه14)
طبيعت هاي انسان
بنابراين در بينش و نگرش قرآني و در آموزه هاي وحياني انسان برخوردار از دو طبيعت و عنصر متفاوت است كه از آن به جان و تن و يا فطرت و غريزه تعبير مي كنند. اين عناصر دوگانه و متضاد متأثر از الهامات تقوايي و فجوري در وجود انساني فعاليت مي كنند و هر يك مي كوشد تا قواي خود را بر انسان چيره كند و زمام امور ديگر قواي موجود در انسان را در دست گيرد.
اما پرسش اساسي اين است كه آيا در بينش قرآني هم مطلب آن چه گفته شد مي باشد؟ يا اين كه به طور طبيعي چيرگي از آن قواي طبيعي و غريزي است؛ زيرا با هبوط انسان به زمين باتوجه به مقتضيات و شرايط زيستي، قواي غريزي تقويت شده و به نوعي چيرگي دست يافته اند، از اين روست كه تلاش دو چنداني نياز است تا قواي غريزي مهار و در راستاي تكاملي بشر به كار گرفته شود؟ به نظر مي رسد كه با هبوط انسان و شرايط زيستي در زمين و غلبه و چيرگي قواي غريزي، انسان در نوعي گرايش طبيعي به سوي فجور قرار گرفته است و براي رهايي آن نمي تواند تنها به عقل و قواي فطري و روحي خود تكيه كند، بنابراين نياز است تا از سوي امر ديگري مورد حمايت و پشتيباني قرار گيرد. امري كه در پس هبوط انسان به عنوان عنصر هدايت الهي از آن ياد شده است و ما به عنوان آموزه هاي وحياني با آن آشنا هستيم (بقره آيه38)
براي دست يابي به واقعيت طبيعت بشري و نقش آموزه هاي وحياني در مسير تكاملي بشر بايد در اين جا به گزاره هاي خبري و معرفت شناختي قرآن درباره انسان و وضعيت او در خلقت و آفرينش مراجعه كرد. بنابراين مسئله در اين بخش از نوشتار شناخت طبيعت بشري و وضعيت او بر پايه داده هاي وحياني است.
انسان در طبيعت دنيا
چنان كه ديديم قرآن كريم با آن كه براي انسان مقاماتي را بيان مي كند كه بيانگر جايگاه و ارزش انسان در ساختار هستي است و از كرامت (اسراء آيه70)، خلافت (بقره آيه33)، امانت داري (احزاب آيه72) نيك سرشتي و فطرت پاك (روم آيه30)، قابليت تكليف برداري و حس مسئوليت (بقره آيه38 و نيز 35و 256)، قابليت تعليم و تربيت (نحل آيه 78 و نساء آيه113 و بقره آيه129 و الرحمن آيه2و 4)، قابليت تزكيه و پرورش (بقره آيه151 و 129و جمعه آيه2) برخوردار مي باشد، با اين همه از اوصافي برخوردار است كه قرآن از آن به طبيعت بشري ياد مي كند.
اين خصلت ها و صفات كه به لفظ خلق از آن ياد مي شود، بيانگر آن است كه انسان در طبيعت خود به گونه اي است كه اين صفات غريزي و طبيعي بر او چيره است و طبيعت زميني نيز وي را ياري مي كند تا اين بخش تقويت و نيرومند شود.اوصاف و خصلت هاي ناپسند دنيايي كه بر او حاكم مي شود و چه بسا موجبات سقوط خويش را فراهم مي سازد. اين صفات كه قرآن به آن اشاره مي كند عبارتند از:
1- ضعف و سستي: انسان موجودي ضعيف و ناتوان است. اين سستي و ناتواني به اصل خلقت و آفرينش انساني باز مي گردد؛ زيرا قواي شهواني و غرايز طبيعي بشر كه در انسان وجود دارد همواره وي را به سوي خواسته هاي خود هدايت مي كند (الميزان، ج4 ص288و مجمع البيان ج3 ص58) و غريزه زمام امور بشر را در دست مي گيرد
و حتي بر عقل و هوش او چيره شده و بر آن ها حكومت مي كند. اين ناتواني انسان در برابر غرايز است كه وي را از گرايش به سوي فطرت باز مي دارد و نمي گذارد تا به خواسته هاي فطرت پاسخ دهد و با عقل همراهي كند. از اين روست كه قرآن به اين ويژگي طبيعي بشر اشاره كرده و مي فرمايد: خلق الانسان ضعيفا (نساء آيه28)
2- زيان و خسران: قرآن همه انسان ها را در زيان مي بيند و بيان مي دارد كه انسان به طور طبيعي به سوي زيان خود حركت مي كند؛ (عصر آيه2) زيرا اگر هدف از خلقت و آفرينش بشر، شناخت و بندگي خدا باشد (ليعبدون) به طور طبيعي انسان گرفتار و ضعيف النفس به سوي خواسته هاي دنيوي مي رود و از بندگي و عبوديت دور مي شود، از اين رو گرفتار زيان و خسران مي گردد و از هدف والا بازمي ماند.
در آيه يك همين سوره سخن از عصر به ميان آمده است كه به نظر مي رسد اشاره به دوره اي باشد كه انسان در طبيعت و دنيا زندگي مي كند و بخش كوچكي از زندگي بشر در هستي به شمار مي آيد. در اين دوره كه از آن عصر ياد شده است، انسان به جهت زيست طبيعي به سوي خواسته ها و اميال طبيعي گرايش مي يابد و از هدف اصلي خلقت و آفرينش خود كه بندگي و تكامل و لقاي الهي است باز مي ماند. طبرسي در مجمع البيان خسران آدميان را از آن جهت دانسته است كه هر روزي كه از وي به غفلت مي گذرد از عمر وي كاسته مي شود
و انسان گمان مي كند كه بر عمر او افزوده شده است و از گناه نمي گذرد ولي انجام اطاعت را به فردا مي افكند و اين گونه است كه گرفتار خسران و زيان مي شود و عمر شريف خود را به پوچي تباه مي سازد. (مجمع البيان ج3 ص58 و نيز ج10 ص815)
3- فراموشي و غفلت؛ خداوند انسان را به فراموشي نسبت مي دهد و طبيعت را با غفلت و نسيان پيوند مي زند. اين خصلت موجب مي شود تا غافل از هدف آفرينش خود گردد و حتي از نعمت هايي كه به وي مي بخشد، غافل شده و از خدا سپاسگزار نباشد.
خداوند درباره اين خصلت انساني مي فرمايد: اذا خوله نعمه منه نسي ماكان يدعوا اليه من قبل و جعل الله انداد (زمر آيه 8) پس از آن كه به وي نعمت بخشيديم گويي در آن گرفتاري و پريشان حالي ما را هرگز نخوانده بود و براي خدا شريك قرار مي دهد.
4- ترديد و دودلي؛ انسان درباره حقايق واكنش ترديدآميزي از خود بروز مي دهد و به جاي آن كه حقايق ثابت و آشكار را بپذيرد با ايجاد ترديد و دودلي مي كوشد تا آن را بپوشاند و كتمان كند و به سوي خواسته هاي نفساني و اجابت آن روي آورد. اين گونه است كه انسان طبيعت خود را به گونه اي مي پروراندكه از فطرت دور گردد.(مريم آيه 66 و 67)
5- ياس و نوميدي از خدا، كفران نعمت، ظلم و ناسپاسي از ديگر ويژگي و خصلت هاي طبيعت بشري است كه قرآن بدان اشاره مي كند درباره ناسپاسي انسان مي فرمايد:
و كان الانسان كفورا (اسراء آيه 67) و نيز: ان الانسان لكفور (حج آيه 66) و درباره نوميدي از رحمت خدا مي فرمايد:
لايسئم الانسان من دعاء الخير... فيئوس قنوط (فصلت آيه 49) اين گونه خصلت ها و نيز صفت كفران نعمت وي را به سوي ظلم و ناسپاسي سوق مي دهد و خداوند بدين سبب وي را به عنوان ظلوم و جهول ناميده و به اين ويژگي وي اشاره مي كند تا با هدايت الهي آن را مهار و كنترل كند. (هود آيه 9و ابراهيم آيه 34 و احزاب آيه 72)
6- فخر فروشي (هود آيات 10 و 11) بي تابي و شتاب ناروا (انبياء آيه 37 و اسراء آيه 11) حرص و آز (معارج آيه 19) ناله و فرياد (همان 20) بخل و منع خير از ديگري (همان 21 و اسراء آيه 110)، غرور (انفطار آيه 6) طغيان (قيامت آيه 5 علق آيه 6 و 8)، جدال و جدل (كهف آيه 54) از ديگر خصلت و خصوصيات طبيعت گراي انسان است كه وي را از فطرت دور مي سازد و نمي گذارد تا بعد فطري و روحاني انسان نيز پرورش يابد.
7- اختلاف و منفعت جويي: استاد مطهري با استفاده از آيات قرآني بيان مي دارد كه طبيعت انسان، اختلاف و اختلاف خواهي و منفعت جويي است.
وي درباره ريشه يابي اختلاف ميان بشر بر اين باور است كه ريشه اختلاف را مي بايست در مسئله منفعت جويي بشر دانست. به نظر مي رسد استاد در اين جا نيم نگاهي به ديدگاه استادش علامه طباطبايي(ره) درباره ريشه اختلافات بشري دارد؛ زيرا علامه طباطبايي(ره) با عنايت به آيه 32 سوره زخرف بر اين باور است كه انسان به جهت غريزه استخدام گري كه در ذات وي نهاده شده، موجودي استخدام گر و تسخيرگر مي باشد و مي كوشد تا به هر وسيله اي ديگري را به استخدام خود درآورده و از منافع او بهره مند شود؛ از اين رو روحيه استخدام گري وي را وا مي دارد تا به تشكيل اجتماع اقدام كند تا از منافع بيشتري از اين طريق بهره مند شود.به نظر استاد مطهري، اختلاف عنصر اصلي زندگي بشر را تشكيل مي دهد و انسان به طور طبيعي و غريزي موجودي است كه با ديگري (هركس كه باشد) اختلاف دارد. مراد ايشان اختلاف در شكل ظاهري و روحيات و مانند آن نيست، بلكه منظور و مقصود ايشان اختلاف در رفتار و كنش و واكنش هاي فردي است . وي اختلاف را به عنوان اصل در زندگي بشر شناسايي مي كند و از اين اصل به عنوان عامل ياد مي كند. مراد وي از عامليت در اين جا، همان اصالت و عنصر اصلي بودن است. به اين معنا كه اختلاف ميان دو فرد اصالت دارد و امري عارضي نيست تا بتوان به آساني آن را از ميان برداشت و يا مهار و كنترل كرد و يا به شكلي از اشكال آن را تغيير داد. به سخني ديگر، اختلاف در ميان افراد بشري، امري طبيعي و مولفه اصلي است و از اصالت برخوردار مي باشد. اگر بخواهيم براي آن همانند بجوييم مي توانيم از بخل و حرص بشر سخن بگوييم كه آن نيز در تحليل قرآني از انسان و بشر به عنوان امر اصيل شمرده شده است و خداوند در قرآن انسان را موجودي دانسته است كه اين گونه آفريده شده است؛ از اين روست كه از اين خصوصيات به خلقت و آفرينش تعبير مي كند تا اصالت و فطري و يا غريزي بودن موضوع را بنماياند، چنان كه درباره حرص و آز انساني مي فرمايد:
ان الانسان خلق هلوعا؛ اذا مسه الشر جزوعا و اذا مسه الخير منوعا؛ انسان اين گونه آفريده شده كه حريص و آزمند باشد، از اين روست كه هرگاه شر و بدي با او تماس بگيرد ناله مي كند و هرگاه خيري به او برسد، از ديگري باز مي دارد و براي خود مي خواهد. (معارج آيه 19)وي درتبيين اين مساله بر اين باور است كه ريشه اين اختلاف را بايد در طبيعت بشر جست؛ زيرا منفعت خواهي انسان موجب مي شود تا هر كس دنبال منافع خود حركت كند و ديگري را به استخدام و تسخير خود درآورد؛ از آن جايي كه منافع افراد با هم تضاد دارد و هر كس مي كوشد تا به منافع بيشتر و آسان تر دست يابد، اختلاف و درگيري و تضاد ميان افراد افزايش مي يابد.
نقش آموزه هاي وحياني در تعديل و مهار طبيعت بشر
اكنون كه دانسته شد انسان به طور طبيعي در طبيعت زمين گرايش به سوي شر دارد و فجور در او به جهت قواي طبيعي و غريزي و شرايط زيستي تقويت مي شود، اين پرسش مطرح مي شود كه چرا راهكاري براي دست يابي به خوبي و اهداف خلقت بشر مي توان جست؟ در ديدگاه و تحليل قرآني چگونه مي توان اين غرايز را تعديل و يا مهار كرد؟در آيه 38 سوره بقره كه درباره مساله وضعيت بشر پس از هبوط از بهشت عدن بيان شده است، خداوند مي فرمايد: قلنا اهبطوا منها جميعاً فاما ياتينكم مني هدي فمن تبع هداي فلاخوف عليهم و لاهم يحزنون؛ پس از بهشت هبوط كرده و فرود آييد پس اگر از جانب من راهنمايي برايتان آمد، بر آن ها كه از راهنمايي من پيروي كنند بيمي نخواهد بود و خود اندوهناك نمي شود.دراين آيه آموزه هاي وحياني و هدايت الهي به عنوان تنها راه براي نجات بشر و رسيدن به سعادت كه به عنوان عدم خوف و حزن بيان شده، مطرح است. .بنابر اين آموزه هاي وحياني به عنوان راهنما و دستور عمل كنترل ومهار و تعديل طبيعت بشري و نيز هدايت او به سوي كمال و فطرت الهي نقش مهم واساسي بازي مي كند. به اين معنا كه بدون آموزه هاي وحياني و عمل به آن انسان درخسران و زيان قرار مي گيرد و به جهت غلبه طبيعت و غريزه انسان از رسيدن به هدف باز مي ماند. از اين روست كه قرآن تنها كساني را موفق ودور از خسران و زيان مي يابد كه به آموزه هاي وحياني ايمان آورده و بدان عمل كنند (عصر آيه 3و 4)اگر در انسان فجور و تقواي الهامي به هم آميخته است، تنها زماني مي تواند فجور يعني قواي غريزي و طبيعت شهواني بشر كه به جهت بودن در طبيعت تقويت شده را كنترل، مهار وتعديل كند كه با استفاده از آموزه هاي وحياني قواي تقوايي (نگه دارنده) را تقويت كند.آموزه هاي وحياني در تحليل قرآني به هدف ايجاد تعديل و مهار قواي شهواني و غرايز بشري فرو فرستاده شده است از اين رو براي مهار و تعديل هر يك از قواي شهواني و غريزي، آموزه اي از سوي خداوند هدايتگر فرو فرستاده شده است كه به شكل ايمان و عمل صالح خودنمايي مي كند.انسان اگر بخواهد خود را درمسير كاملي قرار دهد مي بايست از قواي غريزي و شهواني خود در مسير كامل بهره مند گردد، و براي مهار و تعديل آن نيازمند راهنمايي خداوندي است كه خالق و آفريننده و پروردگار اوست.استاد مرتضي مطهري در تبيين نقش آموزه هاي وحياني با اشاره به مساله ذاتي و طبيعي اختلاف درميان انسان ها و منعفت جويي، به عوامل بيروني توجه مي دهد كه اين امور ذاتي و طبيعي را مهار و تعديل مي كند و آن را درراستاي كاملي و تكاملي بشر قرارمي دهد. به نظر وي عامل بيروني مي بايست آن چنان نيرومند و قوي باشد تا بتواند عامل طبيعي و دروني را مهار و هدايت كند. اين عامل بيروني،به كمك عامل دروني ديگري مي رود كه عقل و فطرت ناميده مي شود.
دراين هنگام است كه عامل بيروني به ياري و كمك عقل مي تواند طبيعت ذاتي و غريزي انسان را مهار كند وآن را به عاملي سازنده و مفيد تبديل سازد. عامل بيروني اي كه وي برپايه آموزه هاي قرآني شناسايي مي كند، عامل ايمان است كه بر پايه آموزه هاي وحياني شكل مي گيرد. از اين روست كه وي اتحاد و اجتماع و همدلي انساني را به عنوان يك كنش مثبت و مفيد زماني محقق مي يابد كه انسان از اختلاف و منفعت شخصي دست بكشد و به سوي اتحاد و منفعت جمعي روي آورد. اين كاري است كه تنها مومنان به صورت واقعي آن مي توانند ايجاد كنند و در صورت ديگري اجتماعي و اتحادي تنها مقطعي و ناپايدار است و به زودي پس از كسب منفعت جمعي فرو مي پاشد. هدايت الهي است كه موجبات همدلي وهمروحي واقعي و اتحاد وانسجام را فراهم مي آورد از اين روست كه قرآن از آن به نعمت ياد كرده است. نعمتي كه همانند نعمت هدايت الهي در بستر و قالب آموزه هاي وحياني تجلي يافته و خود را نشان مي دهد.
تقوا عامل كنترل و مهار غرايز
اگر به واژگاني چون تقوا توجه شود، به خوبي مي توان دريافت كه اين واژه به معناي كنترل و مهار غرايز و طبيعت بشر است. از اين رو برخي تقوا را مهار و كنترل معنا كرده اند. استاد دانشمند مرحوم آيت الله بدلا در نشست خصوصي درباره تقوا اين مطلب را تاكيد كرده است. به نظر وي تقوا چيزي همانند دستگاه كنترل كننده است. اگر به آموزه هاي قرآني براي شناخت مفهوم تقوا دقت و تامل شود مي توان دريافت كه همه گزاره هاي شناختي و ايماني و نيز همه آموزه هاي دستوري قرآن در گستره مصداقي تقوا قرار مي گيرند؛ از اين رو در همين آغازين سوره بقره درباره اين كه متقين چه كساني هستند بيان مي دارد كه متقين ايمان به غيب دارند و به همه آموزه هاي وحياني باور داشته و پاي بند به دستورهاي وحياني ازآدم(ع) تا خاتم (ص) مي باشند و اين كه نماز مي خوانند و زكات مي دهند و به كمك مردم مي روند و انفاق مالي مي كنند و اين كه همه رفتار و كردار خود را با توجه به جهت گيري آخرت و رستاخيز انجام مي دهند. در سوره مومنون و بسياري ديگر از آيات قرآني همين مفهوم با ذكر مصاديق جزيي و يا كلي بيان مي شود.
در سوره معارج به عنوان نمونه وقتي سخن از خصلت هاي ذاتي بشر در مانع شدن بهره مندي ديگران به خير و بركت الهي و يا حرص و آز بشر و يا جزع و فزع وي در هنگام گرفتاري ها و مصيبت ها به ميان مي آيد با يك استثنا در پي اين ويژگي هاي بشر به خوبي نشان مي دهد كه تقوا چه نقش مهم و تاثيرگذاري در هدايت و مهار و تعديل خصلت هاي ذاتي و يا ذاتي نما (ذاتيات) دارد. از اين رو مي فرمايد: الا المصلين الذين هم علي صلاتهم دائمون و الذين في اموالهم حق للسائل و المحروم؛ جز نمازگزاران دايمي و كساني كه حق براي سائل و محروم در ميان اموالشان هست و به رستاخيز ايمان دارند، از اين خصلت ها رهايي يافته اند. (معارج آيات 19 تا 26) در اين آيات به خوبي نقش و كاركرد آموزه هاي قرآني جهت تعديل ومهار خصلت هاي ذاتي و ذاتيات انساني بيان شده است. از اين رو مي توان گفت كه نقش آن ها در راستاي هدايت بشر به سوي كمال و رهايي از خصلت زشت و ناپسند انساني است كه بدون تقوا الهي و عمل به آموزه هاي وحياني امكان پذير نيست. براي رهايي از هر يك از خصلت ها و ويژگي ها ناپسند و يا تعديل قواي فجور و شهواني و مهار آ ن هاست كه آموزه هاي وحياني از سوي خداوند نازل شده است تا انسان با عمل به اين آموزه ها خود را به سوي كمال برساند.
أعوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم‌

بِـسْـمِ اللَهِ الـرَّحْمَـنِ الـرَّحيـم‌

الْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ والصَّلَوةُ والسَّلامُ عَلَي‌ سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ و ءَالِهِ الطّاهِرينَ

و لَعْنَةُ اللَهِ عَلَي‌ أعْدآئِهِمْ أجْمَعينَ مِنَ الانَ إلَي‌ قيامِ يَوْمِ الدّينِ

و لا حَوْلَ و لا قُوَّةَ إلاّ بِاللَهِ الْعَليِّ الْعَظيم‌

قال‌ اللهُ الحكيمُ في‌ كِتابِه‌ الكَريم‌:
وَ سِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَي‌ الْجَنَّةِ زُمَرًا حَتَّي‌'إِذَا جَآءُ و‌ها وَ فُتِحَتْ أَبْوَ'بُهَا وَ قَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلَـٰمٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَـٰلِدِينَ * وَ قَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي‌ صَدَقَنَا وَعْدَهُ و وَ أَوْرَثَنَا الارْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشَآءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعَـٰمِلِينَ* وَ تَرَي‌ الْمَلَـٰئِكَةَ حَآفِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ قُضِيَ بَيْنَهُم‌ بِالْحَقِّ وَ قِيلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَـٰلَمِينَ.[56]
«و مردم‌ پرهيزكار و با تقوا را كه‌ در مصونيّت‌ خدا درآمده‌اند، دسته‌ دسته‌ بسوي‌ بهشت‌ برند، تا هنگاميكه‌ بدانجا رسند و درهاي‌ بهشت‌ را به‌ رويشان‌ بگشايند، و پاسداران‌ و نگهبانان‌ بهشتي‌ به‌ آنها

سلام‌ كنند بدينگونه‌ كه‌ سلام‌ باد بر شما! پاك‌ و پاكيزه‌ و طيّب‌ هستيد! اينك‌ در بهشت‌ وارد شويد و بطور جاودان‌ زيست‌ كنيد.مؤمنان‌ با تقوا گويند: سپاس‌ و ستايش‌ از آنِ خداوند است‌، كه‌ وعدۀ خود را با ما بر اساس‌ صدق‌ و راستي‌ استوار ساخت‌، و ما را وارثِ زمين‌ گردانيد، تا هر كجاي‌ از بهشت‌ را كه‌ بخواهيم‌ منزل‌ بگيريم‌؛ پس‌ چقدر مزد و پاداش‌ عاملين‌ به‌ أمر خدا خوب‌ و عالي‌ است‌.

و اي‌ پيغمبر! در آن‌ روز مشاهده‌ ميكني‌ كه‌ فرشتگان‌ خدا، گرداگرد عرش‌ خدا اجتماع‌ كرده‌، و با حمد پروردگارشان‌ او را تسبيح‌ و تقديس‌ مي‌كنند؛ و در ميان‌ آنان‌ به‌ حقّ حكم‌ مي‌شود. و همه‌ زبان‌ به‌ حمد مي‌گشايند و ميگويند: حمد و ستايش‌ اختصاص‌ به‌ خداوند دارد، كه‌ او پروردگار عالميان‌ است‌.»

خطبۀ أميرالمؤمنين‌ عليه‌ السّلام‌ در آثار تقوي‌'
أميرالمؤمنين‌ عليه‌ السّلام‌ در نتيجه‌ و أثر تقوا مي‌فرمايد:
وَاعْلَمُوا أَنـَّهُ مَنْ يَتَّقِ اللَهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا مِنَ الْفِتَنِ وَ نُورًا مِنَ الظُّلَمِ، وَ يُخَلِّدُهُ فِيمَا اشْتَهَتْ نَفْسُهُ، وَ يُنَزِّلُهُ مَنْزِلَ الْكَرَامَةِ عِنْدَهُ؛ فِي‌ دَارٍ اصْطَنَعَهَا لِنَفْسِهِ، ظِلُّهَا عَرْشُهُ وَ نُورُهَا بَهْجَتُهُ، وَ زُوَّارُهَا مَلَآئِكَتُهُ، وَ رُفَقَآؤُهَا رُسُلُهُ.
و خطبه‌ را ادامه‌ ميدهد تا آنكه‌ مي‌فرمايد:
فَبَادِرُوا بِأَعْمَالِكُمْ تَكُونُوا مَعَ جِيرَانِ اللَهِ فِي‌ دَارِهِ؛ رَافَقَ بِهِمْ رُسُلَهُ، وَ أَزَارَهُمْ مَلَآئِكَتَهُ، وَ أَكْرَمَ أَسْمَاعَهُمْ أَنْ تَسْمَعَ حَسِيسَ نَارٍ أَبَدًا، وَ صَانَ أَجْسَادَهُمْ أَنْ تَلْقَي‌ لُغُوبًا وَ نَصَبًا؛ ذَ'لِكَ فَضْلُ اللَهِ

نتیجه گیری
يُؤْتِيهِ مَن‌ يَشَآءُ وَاللَهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ. [57]
«و اي‌ بندگان‌ خدا! بدانيد كه‌ هر كس‌ تقواي‌ خدا را پيشه‌ سازد، خداوند براي‌ او راه‌ خلاصي‌ و رهائي‌ از فتنه‌ها قرار ميدهد، و نوري‌ را براي‌ روشنگري‌ از تاريكي‌ها و ظلمت‌ها. و او را در آنچه‌ نفس‌ او بدان‌ مائل‌ است‌ و اشتها دارد مخلَّد و جاودان‌ ميكند، و او را در نزد خودش‌ در منزلگاه‌ كرامت‌ و تكريم‌ منزل‌ ميدهد؛ در خانه‌اي‌ كه‌ خداوند براي‌ خودش‌ تهيّه‌ كرده‌ است‌ كه‌ سايۀ آن‌ خانه‌ عرش‌ اوست‌، و نور آن‌ خانه‌ بهجت‌ اوست‌، و واردين‌ و زائرين‌ آن‌ خانه‌ فرشتگان‌ او هستند، و مصاحبان‌ و رفيقان‌ آن‌ خانه‌ پيامبران‌ و فرستادگان‌ او مي‌باشند...

بنابراين‌ با انجام‌ دادن‌ أعمال‌ صالحه‌ سبقت‌ بگيريد و مبادرت‌ كنيد تا با همسايگان‌ خدا در خانۀ خدا باشيد؛ همانها كه‌ خداوند پيامبران‌ و رسولانش‌ را رفيق‌ آنها قرار داده‌، و فرشتگانش‌ را زائر و ملاقات‌ كنندۀ آنان‌ نموده‌، و گوش‌هاي‌ آنها را رفيع‌تر و منيع‌تر قرارداده‌ از آنكه‌ حتّي‌ لحظه‌اي‌ صداي‌ ضعيف‌ و خفيّ آتشي‌ را بشنوند، و بدن‌هاي‌ آنها را در حفظ‌ و مصونيّت‌ قرار داده‌ از آنكه‌ سختي‌ و تعب‌ را حس‌ كنند؛ و اين‌ فضل‌ و رحمت‌ خداست‌ كه‌ به‌ هر كه‌ بخواهد ميدهد، و خداوند داراي‌ فضل‌ عظيمي‌ است‌.»
للّه‌ الحمد و له‌ المنّة‌ كه‌ خداوند تبارك‌ و تعالي‌ ما را موفّق‌ گردانيد تا بحث‌ در مسائل‌ معاد را بدين‌ منزل‌ كه‌ منزل‌ بهشت‌ است‌ برسانيم‌. اين‌ بحث‌ بسيار نفيس‌ و دقيق‌ و لطيف‌ است‌، زيرا بحث‌ از منزلگاه‌ حقيقي‌ و مأمن‌ انسان‌ و ملجأ و موطن‌ اصلي‌ اوست‌. و لذا همانطور كه‌ استاد ما حضرت‌ آية‌ الله‌ علاّمۀ طباطبائي‌ مدّ ظلّه‌ العالي‌ فرموده‌اند، آنقدر در آيات‌ و روايات‌ آمده‌ است‌ كه‌ قلم‌ از استقصاء و تحرير آن‌ خسته‌ مي‌شود. و در قرآن‌ كريم‌ در وصف‌ بهشت‌ قريب‌ سيصد آيه‌ آمده‌ است‌ كه‌ در تمام‌ سوره‌هاي‌ قرآن‌ مطّرد و شايع‌ است‌، مگر بيست‌ سوره‌ كه‌ سورۀ ممتحنه‌ و منافقين‌ و هجده‌ سوره‌ از سوره‌هاي‌ كوچك‌ است‌. [58] وليكن‌ ما إن‌شاءالله‌ به‌ حول‌ و قوّۀ او به‌ حسب‌ مقدّر، در پيرامون‌ آن‌ به‌ بحث‌ مي‌پردازيم‌.
سلام خدمت همه ی عزیزان
من دوباره اومدم...تازه تر از همیشه...
بازم در خدمتتونمKhansariha (214)

۱۱-۱۰-۱۳۹۰ ۱۰:۳۸ عصر
جستجو یافتن همه ارسال های کاربر اهدا امتیازاهدای امتیاز به کاربر پاسخ پاسخ با نقل قول

برای بروز رسانی تاپیک کلیک کنید


پرش به انجمن:

کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان